پنج شنبه، 12 شهريور 1388 - شماره 2043
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: تاريخ
به ياد امام موسي صدر به مناسبت سالروز ربوده شدنش در ليبي در شهريور 1357
تعامل با دگرانديشان

دکتر ابراهيم يزدي

1- ما انسان ها از يکديگر متفاوت هستيم. رنگ، نژاد، فرهنگ، زبان و دين هاي متفاوت و گوناگوني داريم. اما به رغم اين گوناگوني همه انسانيم و فرزندان آدم. هم کنشي ميان گروه هاي مختلف، اعم از ديني، نژاد، فرهنگي، اقتصادي يک نياز غيرقابل اجتناب است. اين هم کنشي مي تواند از دو نوع باشد؛يک نوع هم کنشي براساس همگرايي، صلح و دوستي يا از نوع واگرايي، دشمني و جنگ و ستيز است.

تجارب تاريخي نشان داده است هرقدر جنگ و ستيز ميان گروه هاي انساني مخرب و نابودکننده است، همگرايي و دوستي و همکاري و همراهي ميان آدميان موجب بهره مندي و رشد تمام گروه هاست.

2- لبنان يکي از کشورهايي است که گوناگوني اجتماعي و ديني در آن بيش از هر کشوري در خاورميانه است. لبنان آسيب هاي فراواني را در جنگ و ستيز متحمل شده است. لبنان نيازمند رهبراني است نظير امام موسي صدر که پرچمدار همگرايي و همصدايي و وفاق ملي باشند. امام موسي صدر مشعل دار مدارا، مفاهمه و هم کنشي هاي صلح آميز ميان گروه هاي مختلف ديني در لبنان بوده است. در دهکده جهاني ما آدميان بيش از هر زمان به يافتن محورهاي مشترک براي تفاهم و همگرايي نيازمنديم. هر قدر اين همگرايي و تفاهم و همکاري براي همگان و کل جامعه بشري مي تواند سودمند باشد جنگ و ستيز و ناسازگاري مخرب و به ضرر همگان است.

جهان اسلام دوره جديدي از بيداري و آگاهي را تجربه مي کند. اين آگاهي و اشعار بر هويت ديني موجب شکل گيري و بروز جريان هاي مختلف ديني- قومي و نژادي ميان مسلمانان شده است. برخي از مسلمانان قرائت خود را از دين مطلق کرده اند و راه ستيزه جويي با ساير مسلمانان و غيرمسلمانان را انتخاب کرده اند. بررسي دستاوردها نشان مي دهد اين رويه تا چه ميزان به زيان مسلمانان و صلح و دوستي جهاني تمام شده است. در برابر گروه هايي از مسلمانان هستند که ضمن تاکيد و تکيه بر اصالت انديشه ديني خود در برابر غيرمسلمانان راه تفاهم و هم کنشي مدارامحور را با دگرانديشان درون يا برون ديني انتخاب کرده اند. بي ترديد چنين راه و روشي در درازمدت به نفع اسلام، مسلمانان و صلح و آرامش جهاني است.بررسي راه و روش امام موسي صدر به عنوان يک رهبر مسلمان شيعي در يک جامعه متکثر ديني و فرهنگي به درستي مي تواند راه نسل جديد و جوان در هر کجاي دنيا که برخي از متعصبان و خردگريزان، ستيزه جويي و استفاده از ابزارهاي خشونت را براي برخورد با دگرانديشان تبليغ مي کنند، بسيار پرمعنا و آموزنده است.راه و روش امام موسي صدر در هم کنشي با ساير اديان و گروه هاي سياسي، ديني و فرهنگي در لبنان و خاورميانه برخاسته و در تطابق کامل با آموزه هاي قرآني بوده است.

3- اولين گام در همکنشي با دگرانديشان، اعم از برون يا درون ديني قبول گوناگوني انديشه ها در جامعه بشري و تحمل آن است. آيات متعددي در قرآن کريم اين تنوع و گوناگوني در آرا و عقايد مردمان را به عنوان يک واقعيت انساني مطرح ساخته است؛

1-3- مردم امت واحدي بودند و به تدريج ميان آنها اختلاف پديد آمد؛

- کان الناس امه واحده (بقره 113 و زخرف 33)

- و ما کان الناس الا امه واحده (يونس 19)

2-3- اگر خدا مي خواست اختلافات به وجود نمي آمد و مردم يک امت واحد باقي مي ماندند؛

- ولو شاءالله لجعلکم امه واحده ولکن يدخل من يشاء في رحمته و الظالمون مالهم من ولي ولانصير (شوري 42)

- ولو شاء ربک لجعل الناس امه واحده ولايزال مختلفين (هود 118)

- لوشاءالله لجعلکم امه واحده ولکن يضل من يشاء و يهدي من يشاء و لنسئلن عماکنتم تعملون (نحل 93)

3-3- اختلاف ميان آدميان تا پايان جهان و روز رستاخيز باقي مي ماند و خداوند در آن روز در مورد اختلافات شما قضاوت خواهد کرد.

- الله يحکم بينکم يوم القيمه فيما کنتم فيه تختلفون (حج 68)

4-3- هدايت دست خدا است. در دنباله آيه 93 سوره نحل و بسياري از آيات ديگر تصريح شده است که هدايت آدميان برعهده خداوند است.

اين تاکيد خداوند از آن جهت واجد اهميت است که دين باوران در هر ديني در بسياري از موارد، خالصانه عشق و علاقه شديدي به «هدايت گمراهان» دارند و اين علاقه و اصرار نقض غرض است و به جاي جذب موجب دفع مي شود. اگرچه آمده است؛ الا ان حزب الله هم المفلحون (مجادله 22) اما هدايت دست خدا است و نمي توان و نبايد عقايد خود را بر ديگران تحميل کرد.

5-3- اينکه هر گروهي از مردمان به آنچه اعتقاد دارد خوشحال و راضي باشد، طبيعي است؛ کل حزب بما لديهم فرحون (روم 32 و مومنون 53)

6-3- دعوت به همگرايي از تمام دين باوران بر حول محورهاي مشترک؛ قل يا اهل الکتاب تعالوا الي کلمه سواء بيننا و بينکم الا نعبد الا الله و لانشرک به شيئاً ولا يتخذ بعضنا بعضاً ارباباً من دون الله فان تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون (آل عمران 64)

4- به دنبال قبول و پذيرش اصل تنوع و تکثر آرا و عقايد در جامعه انساني تساهل و تسامح و تحمل عقايد دگرانديشان اجتناب ناپذير است.

برخي از متعصبان تحمل عقايد ديگران و تساهل و تحمل را معادل باري به هر جهت بودن در باورهاي ديني مي دانند و بر اين باورند که در قبول انديشه هاي ديني تساهل جايي ندارد. اين نگرش به کلي نادرست است. منظور از تساهل و تسامح و تلرانس (يا تحمل) چگونگي برخورد و رفتار با دگرانديشان است. پيامد قبول و تن در دادن به گوناگوني آرا و عقايد مردمان و احتراز و دوري جستن از تحميل عقايد خود به ديگران اين است که صاحبان انديشه هاي متفاوت و حتي متضاد، به جاي جنگ و ستيز با يکديگر، به يافتن وجوه مشترک ميان خود و همگرايي در آن محورها بپردازند. بقاي جامعه بشري و بهره مندي تمامي اعضاي جامعه از امکانات خدادادي مشروط به اين وفاق و همگرايي است. يافتن و پذيرفتن حق يا هدايت را بايد، همان طور که خداوند تاکيد دارد، به خدا واگذار کرد. مهم اين است که دين مداران، الگو و اسوه واقعي و عيني ارزش هاي معنوي دين باشند.

5- امام موسي صدر در حالي که يک رهبر برجسته شيعه بود، اما اين استعداد و هنر و شايستگي را داشت که با پيروان ساير مذاهب و اديان، براساس احترام متقابل رفتار کند و آنها را جذب کند. او اين شيوه و روش برخورد مسالمت آميز و انساني با پيروان ساير مذاهب و اديان را نه تنها در رفتارهاي خود لحاظ مي کرد، بلکه از هر فرصتي، براي آموزش پيروان خود، در سازمان ها و نهادهاي مدني و سياسي که ايجاد کرده بود، استفاده مي کرد. به عنوان نمونه او در کلاس هاي آموزش اعضاي ارشد جنبش امل (در سال 1993) اين جهانشمولي اديان و سعه صدر ضروري در برخورد با پيروان ساير اديان و مذاهب را مورد بحث قرارداده است (امام موسي صدر - اديان در خدمت انسان - نشريه شماره 2 - موسسه فرهنگي - تحقيقاتي امام موسي صدر - پاييز 1384).

اما اين نگرش تنها به آموزش پيروان منحصر و محدود نبوده است. در عمل و در صحنه تعامل و هم کنشي با ساير اديان کاملاً بارز بوده است.

به ياد دارم هنگامي که در اوج جنگ هاي داخلي لبنان به بيروت سفر کرده بودم، مصادف بود با رويدادي که طي آن هواپيماهاي اسرائيلي، شهرها و دهات جنوبي لبنان را بمباران کرده بودند و در يک روستاي نزديک به مرز، که اهالي آن عموماً و اکثراً مسيحي بودند، چند نفري کشته شده بودند. آقاي صدر مي خواست براي ديدار و شرکت در مراسم سوگواري مذهبي به آن دهکده مرزي برود و پيشنهاد کرد او را همراهي کنم. با هم به جنوبي ترين نقطه در جنوب لبنان و به آن دهکده رفتيم. رفتار او با مردمان و ابراز همدردي با آنان بسيار صميمانه و خالصانه بود. واکنش مردم هم متقابلاً صميمانه و بي تکلف بود.

روش امام موسي صدر براساس قاعده جاذبه و نه دافعه، بسيار موثر بوده است. او بيش از هر رهبر اسلامي به ايراد سخنراني در کليساها و مجامع مسيحيان لبناني دعوت مي شد. به عنوان نمونه، او در فوريه 1975 (30 بهمن 1353) براي انجام مراسم مذهبي به مناسبت آغاز روزه در کليساي کبوشيين بيروت، دعوت شده بود. اين نخستين بار در تاريخ مسيحيت لبنان و شايد جهان بود که يک روحاني غيرکاتوليک در يک کليساي کاتوليک براي جمعي از مومنان مسيحي در جايگاه موعظه سخن مي راند.

در اين برنامه او سخنان خود را چنين آغاز کرد؛«خدايا، تو را سپاس مي گوييم. پروردگارا، اي خداي ابراهيم و اسماعيل، خداي موسي و عيسي، خداي مستضعفان و همه آفريدگان.» براي فهم درک ديني و سياسي امام موسي صدر، بايد متن اين خطبه تاريخي را بررسي و موشکافي کرد. او در فرازي چنين مي گويد؛ «لبنان سرزمين ماست؛ سرزميني که انسان آن اولين و آخرين سرمايه آن است؛ انساني که عظمت لبنان را با هجرت انديشه و تلاش هايش پديد آورده است. چنين انساني را در اين کشور بايد صيانت کرد.

اگر بخواهيم از لبنان صيانت کنيم، اگر بخواهيم به اقناع حس ملي خود بپردازيم، و اگر بخواهيم به حس ديني خود پاسخ دهيم، بايد انسان، لبنان و همه توانايي هايش را پاس بداريم. سخت گيري در راه انسان، در حد نياز، به شرط هتک نشدن انسانيت انسان، مجاز است.»

« اي مردان و زنان مومن، بايد براي انسان، همه انسان ها، انسان هاي در بيروت، جنوب، عکا، حومه بيروت، کرنتينا و حي السلم، با يکديگر همدل و همنوا شويم.»

امام موسي صدر در مراسم هفتمين روز شهادت کامل مروه روزنامه نگار لبناني در مه 1996 (خرداد 1354) چنين گفت؛ «برادران، مطبوعات محرابي است براي پرستش خدا و خدمت به انسان ها و اگر از عهده وظايف خود برنيايد، دامگه شيطان و مايه تخريب انسانيت خواهد بود.»

«برادران، مطبوعات از مهم ترين ميدان هاي جهادي و از برجسته ترين عوامل تکوين انسان مدني است.»

او سپس جايگاه آزادي را از زبان يک عالم ديني- شيعي چنين بيان مي کند؛ «برادران، آزادي برترين ساز و کار فعال کردن همه توانايي ها و ظرفيت هاي انساني است، هيچ کس نمي تواند در جامعه محروم از آزادي خدمت کند، توانايي هايش را پويا و موهبت هاي الهي را بالنده سازد. آزادي يعني به رسميت شناختن کرامت انسان و خوش گماني نسبت به انسان؛ حال آنکه نبود آزادي يعني بدگماني نسبت به انسان و کاستن از کرامت او. کسي مي تواند آزادي را محدود کند که به فطرت انساني کافر باشد؛ فطرتي که قرآن مي فرمايد؛ «فطرت الله التي فطرالناس عليها (30؛30) فطرتي که پيامبر باطني و دروني انسان است.»

او ادامه مي دهد؛ «صيانت از آزادي ممکن نيست مگر با آزادي. آزادي برخلاف آنچه مي گويند هرگز محدودشدني و پايان يافتني نيست. در حقيقت آزادي کامل عين حق است. حقي است از جانب خدا که حدي بر آن نيست.»

امام موسي صدر از هر فرصتي براي معرفي چهره واقعي اسلام، در قالب امکانات و رويدادها بهره مي جست. در عاشوراي سال 1356 برابر با دسامبر 1977 و تقارن عاشوراي حسيني(ع) با ايام ميلاد حضرت مسيح، در پيامي به مردم لبنان از «صلح، پيوند پاينده اسلام و مسيحيت» سخن به ميان آورده است. و راه هاي معقول و مطلوب همکاري ها و همگرايي ها و ارتباط آن را با مشکلات روز لبنان ارائه داده است؛ «صلح ميعادگاه تاريخي و اجتناب ناپذير مسيحيان و مسلمانان است؛ چه از لحاظ تاريخي، نزديکي ميان پيروان اسلام و مسيحيت ضرورت يافته است. به ويژه هنگامي که صهيونيسم ظهور يافته و دندان هاي زهرآگين خود را نشان داده و چنگال هاي خود را به سوي سرزمين ما دراز کرده، آن هم نه فقط براي برافروختن آتش اختلافات مذهبي در کشور و منطقه ما، بلکه مي خواهد اين منطقه را به انبار مهمات و دولت هاي کوچک مذهبي تقسيم کند و نه فقط دين ما و مسيحيت را بلکه سيماي دين والاي خود را که مورد احترام ماست و ما پيامبر راستين آن را مقدس مي شماريم، مخدوش سازد و ميراث مسيحيت و اسلام و تاريخ تمدن، فرهنگ و ارزش هاي آن دو را بار ديگر به بازي گيرد.»

اين چنين نگاهي نه تنها از آموزه هاي قرآني سرچشمه مي گيرد، بلکه مبتني بر درک واقع بينانه از وضعيت پيچيده لبنان، به خصوص در آن زمان و پاسخي است آگاهانه و خردمندانه به تحريکات تفرقه انگيزانه دولت اسرائيل در لبنان.

6- اگر امروز يک همه پرسي درباره معتبرترين و محبوب ترين و اثرگذارترين شخصيت سياسي- ديني معاصر لبنان صورت گيرد، به نظر مي رسد، بدون ترديد، اين مقام به امام موسي صدر تعلق بگيرد. او اين محبوبيت در ميان مردم لبنان، اعم از مسيحي، مسلمان، شيعه و سني را مديون؛ اولاً قرائت رحماني از کلام خدا در قرآن و ثانياً رفتارهاي مهربانانه مبتني بر تساهل و تسامح با گروه هاي گوناگون ديني و فرهنگي مردم لبنان است. اگرچه آموزه هاي او در لبنان همچنان زنده و پابرجاست اما خلاء وجود او بيش از هر زمان در لبنان، براي همه گروه ها محسوس است.

مباحثه امام صدر و آيت الله العظمي شيخ محمدکاظم شيرازي
زلال در اخلاق دقت در مباني

محسن کماليان*  / kamalian@revayatesadr.ir

اين روزها مشغول ورق زدن روزنامه هاي اطلاعات دهه هاي 20 و 30 شمسي هستم تا «گاهشمار زندگي امام صدر» را ان شاءالله تدقيق و تکميل کنم. از حدود سال 1376 پروژه گاهشمار را آغاز کردم. در زمستان سال 1377 اولين نتايج آن را طي مقاله يي در مجله «نامه مفيد» منتشر کردم. از نوروز سال 1388 نيز پس از آنکه براي هميشه دغدغه «پيگيري مساله امام صدر» را از سر بيرون راندم 1 تمام اوقات فراغت خود را به ادامه و تکميل اين پروژه پژوهشي نفسگير اختصاص داده ام.

امروز پنجشنبه مورخ 5/6/88 شادمانه خبر مهمي را در روزنامه اطلاعات مورخ پنجشنبه 20/5/25 (شماره 6102) رصد کردم که مدت ها بود آرزوي يافتنش را داشتم؛ «آيت الله آقاي شيخ محمدکاظم شيرازي که از علماي طراز اول نجف است، چند روز پيش به علت کسالت براي معالجه به طرف تهران حرکت کردند. در اهواز و قم از طرف طبقات مختلف مردم و علما از ايشان استقبال شاياني به عمل آمده است. فردا صبح به طرف تهران حرکت خواهند کرد و از قرار معلوم به منزل آقاي ميرزا سيدعلي قمي وارد خواهند شد.»

خواننده محترم شايد از خود سوال کند نگارنده چرا از يافتن تاريخ سفر آيت الله العظمي شيرازي به ايران چنين خوشحال شده است؟ پاسخ خيلي ساده است. به اين دليل که موفق شده است تاريخ يکي از شيرين ترين وقايع مربوط به دوران تحصيل امام صدر را تدقيق کند.

مرحوم آيت الله العظمي حاج شيخ محمدکاظم شيرازي يکي از اعاظم فقهاي حوزه کهنسال نجف اشرف بود و هم سنگ آيات عظام حاج آقا حسين قمي و سيدحسن بروجردي. وقتي مرحوم آيت الله العظمي سيدابوالحسن اصفهاني مرجع مطلق وقت شيعه در 13 آبان 1325 ش از دنيا رفت 2 سه مرجع بزرگ بيش از ديگران در مظان جانشيني آن بزرگوار قرار گرفتند؛ آيات عظام قمي، بروجردي و شيرازي. آيات عظام قمي و شيرازي به ترتيب در 17 بهمن 1325 ، 3 و در 13 فروردين 1327 ، 4 دار فاني را وداع کردند و در نتيجه مرجعيت مطلق شيعه در آيت الله العظمي بروجردي متعين شد. آيت الله العظمي شيرازي در تيرماه سال 1325 به عشق زيارت امام رضا(ع) سفري به ايران آ مدند. در شهر مقدس قم بر مرحوم آيت الله ميرزا محمد فيض وارد شدند5 و چند روزي را در اين شهر توقف کردند. روز ورود آن بزرگوار به شهر قم، با استقبال و تجليل بسيار گرم آيات عظام بروجردي، سيدصدرالدين صدر (پدر امام صدر)، سيدمحمد حجت و سيدمحمدتقي خوانساري همراه بود. 6 اغلب اوقات آن بزرگوار در شهر قم به ديد و بازديد با مراجع، علما، فضلا و طلاب حوزه علميه نوپاي شهر گذشت. آيت الله العظمي شيرازي مردي بسيار بحاث بود. هر جلسه يي که در آن حضور مي يافت، خيلي زود با طرح يک مساله فقهي يا اصولي، به يک جلسه مباحثه علمي صميمانه بدل مي شد. در قم نيز اغلب جلسات ديد و بازديد آن بزرگوار از اين نوع بود. خصوصاً هم آيت الله العظمي شيرازي حتماً مايل بود سطح علمي حوزه علميه قم را از نزديک ارزيابي کند و هم قمي ها قطعاً مايل بودند بالندگي علمي حوزه نوپاي خود را در برابر بزرگان حوزه نجف به نمايش بگذارند. مشروح دو تا از جلسات مباحثه علمي آيت الله العظمي شيرازي در قم، طي خاطرات برخي بزرگان معاصر حوزه هاي علميه ثبت شده است که در زير خواهم آورد. خاطره اول اگرچه مستقيماً به امام صدر مربوط نيست، اما مطالعه آن حلاوت و شيريني خاطره دوم را مضاعف مي سازد.

اولين خاطره از جلسات مباحثه علمي آيت الله العظمي شيرازي در قم، که بي شک مهم ترين آنها نيز هست، به مباحثه آن بزرگوار با آيت الله العظمي بروجردي مربوط است. موضوع مباحثه، فرع فقهي «تنجيس متجنس» بود.7 اين مباحثه در منزل آيت الله العظمي بروجردي صورت گرفت. آيت الله حاج آقا رضي شيرازي (حفظه الله) که ملازم آيت الله العظمي شيرازي در اين سفر و ناظر همه مباحثات آن بزرگوار بود، در خاطرات خود آورده است8؛ در اين جلسه «نشان داده شد که آقا شيخ محمدکاظم شيرازي در چه حدي است». بعد از اين جلسه «آقاي بروجردي ارجاع احتياطي به ايشان داد ولي قمي ها جلوي اين کار را گرفتند و گفتند اين کار درست نيست و اين شکست قم است».9

آيت الله آقا رضي شيرازي در شرح جزييات اين جلسه مباحثه آورده است؛ «آقا شيخ محمدکاظم بحثاً يک طرف بود و آقاي بروجردي هم يک طرف. يک بار آقاي بروجردي گفت؛ اجازه مي فرماييد اين چيزهايي که قبلاً نوشتيم، بياوريم و بخوانيم. آقاي بروجردي بلند شد و يک کتاب خطي را که از نوشته هاي خودش بود و روي پيش بخاري بود، آورد و از روي آن مي خواند. همين طور که مي خواند، آقا شيخ محمدکاظم اعتراض مي کرد و اشکال مي گرفت. او مي خواست بگويد متنجس منجس نيست و هرچه مي خواند آقا شيخ محمدکاظم اعتراض مي کرد و نقض مي کرد.»10 تا اينکه نوبت به ناهار رسيد. آيت الله العظمي شيرازي سر ناهار موضوع سخن را عوض و سوال کرد11؛ «نظر مبارک در اين فرع فقهي زکات چيست؟» آيت الله العظمي بروجردي هم راي خود را بيان داشت. البته آيت الله العظمي شيرازي تنها فتواي آيت الله العظمي بروجردي را سوال کرده بود و نه استدلال آن بزرگوار را. آيت الله العظمي شيرازي بعد از خروج از منزل آيت الله العظمي بروجردي در پاسخ آيت الله آقا رضي شيرازي سبب سوال اخير خود را چنين بيان داشته بود؛12 «خواستم احترامي کرده باشم و جبران جلسه قبل شده باشد»،

دومين خاطره از جلسات مباحثه علمي آيت الله العظمي شيرازي در قم، به مباحثه امام صدر با آن بزرگوار مربوط است. در اين جلسه آيات عظام و حجج الاسلام ناصر مکارم شيرازي، سيدموسي شبيري زنجاني و حاج شيخ احمد اثني عشري، دوست هم بحث خود امام صدر را همراهي مي کردند.13 آيت الله العظمي مکارم شيرازي جزييات اين جلسه مباحثه را چنين شرح داده است14؛ آقاي صدر براي آنکه عمق آيت الله العظمي شيرازي را بيازمايد، «اشکال مهمي را در بحث استصحاب مطرح کردند. مرحوم آقاي شيرازي جواب دادند. آقاي صدر قانع نشدند و مقاومت کردند. مرحوم آقاي شيرازي هم جواب دادند و جواب دادند، تا اينکه بحث به جايي رسيد که هرگز فراموش نمي کنم؛ آيت الله شيرازي گفتند من بيش از اين توانايي دفاع کردن از اين مطلبي که مرحوم آخوند در حاشيه اش گفته را ندارم. البته ايشان کاملاً دفاع مي کرد، زيرا مي خواست کلام مرحوم آخوند خراساني را تقويت کند اما به جايي رسيد که ديد اشکال اين طلبه جوان، يعني امام موسي صدر وارد است و اعتراف کرد». آن طور که حجت الاسلام حاج شيخ احمد اثني عشري سال ها بعد براي نگارنده تعريف کردند؛ 15 «در تمامي لحظات مباحثه، ما رفقاي آقاي موسي نفس هايمان در سينه ها حبس شده بود. از فرط خجالت عرق مي ريختيم و آرزو داشتيم زمين دهان باز کند و در آن فرو مي رفتيم،» به گفته آيت الله آقا رضي شيرازي16 از آن پس «هر وقت آقا موسي غبه ديدار آيت الله العظمي شيرازيف مي آمدند، شيخ او را به صحبت علمي مي کشاندند. من احساس مي کردم مرحوم شيخ در اين بحث ها و برخوردها با آقا موسي، خيلي مبتهج و مسرور مي شود از درک علمي اين طلبه جوان؛ مرحوم شيخ ذوق و فهم و شعور علمي ايشان را مورد تحسين قرار مي دادند و آتيه درخشاني براي ايشان پيش بيني مي کردند.»

خاطره يي که در اين يادداشت از امام صدر آمد به 18 سالگي آن بزرگوار و به زماني مربوط است که تازه قريب به يک سال از حضور ايشان در دروس خارج آيات عظام سيدصدرالدين صدر، بروجردي و حجت سپري شده بود. امام صدر از آن پس 14 سال تمام در دروس خارج قوي ترين مدرسان حوزه هاي علميه قم و نجف زانوي تلمذ زدند تا اينکه هنگام ترک حوزه نجف به جايي رسيدند که آيت الله العظمي خويي جايگاه علمي ايشان را نزد برخي شاگردان خود از جمله مرحوم آيت الله العظمي سيدمحمد روحاني با تعابيري قريب به اين مضمون توصيف کردند 17 و 18؛ «کاش غآقا موسي صدرف هرگز به نجف نيامده بود و من ايشان را نمي ديدم و اين گونه به وي دل نمي سپردم»...

اين يادداشت را با تلنگري اول به خود و سپس به دوستان دانشگاهي و دانشجويانم پايان مي برم؛ مهم ترين سبب موفقيت امام صدر در مباحثه علمي اش با آيت الله العظمي شيرازي، عمق و دقت نظر آن بزرگوار در آموخته هاي اصولي و فقهي اش بود. به راستي ما دانشگاهيان تا چه اندازه موفق شده ايم بسان آن حوزويان سترگ، در دروس و رشته هاي تخصصي خود عمق و دقت نظر يابيم؟...

*دانشيار پژوهشگاه بين المللي زلزله شناسي و مهندسي زلزله

پي نوشت ها؛------------------------

1- رک به سايت «روايت صدر»، صفحه «بحران پيگيري»، مقدمه کتاب «فرياد در خاموشي»

2- روزنامه اطلاعات، مورخ چهارشنبه 15/8/25 (شماره 6196)، ص آخر

3- روزنامه اطلاعات، مورخ شنبه 19/11/25 (شماره 6270)، ص اول

4- رک به سايت «شبکه آموزش سيما»، بخش «کودک و نوجوان»، صفحه «اطلاعات عمومي»، زندگينامه آيت الله شيخ محمدکاظم شيرازي (نوشته حجت الاسلام ناصرالدين انصاري قمي)

5- رک به محمدشريف رازي، «گنجينه دانشمندان»، جلد اول، انتشارات اسلاميه، 1352، ص271

6- رک به شريف رازي، ص 271

7- رک به جمشيد صاعدي سميرمي، «حافظان شريعت، سيري در حيات علمي و اخلاقي حضرت آيت الله آقا سيدرضي شيرازي»، چاپ اول، پاييز 1384، ص 55

8- رک به جمشيد صاعدي سميرمي، ص 55

9- رک به جمشيد صاعدي سميرمي، ص 55

10- رک به جمشيد صاعدي سميرمي، ص 55

11- رک به جمشيد صاعدي سميرمي، ص 55

12- رک به جمشيد صاعدي سميرمي، صص 55 و 56

13- حجت الاسلام حاج شيخ احمد اثني عشري، گفت وگو با نگارنده، قم، بهار 1376

14- رک به سيدهادي خسروشاهي، «يادنامه امام موسي صدر» (ويژه نامه شماره 5 فصلنامه تاريخ و فرهنگ معاصر)، 1375، ص 118 (گفت وگو با آيت الله العظمي ناصر مکارم شيرازي)

15- حجت الاسلام حاج شيخ احمد اثني عشري، گفت وگو با نگارنده، قم، بهار 1376

16- رک به سيدهادي خسروشاهي، صص 395 و 396 (گفت وگو با آيت الله سيدرضي شيرازي)

17- استاد سيدمهدي صدر (فرزند آيت الله العظمي سيدرضا صدر)، گفت وگوهاي مکرر با نگارنده

18- آيت الله العظمي سيدعبدالکريم موسوي اردبيلي، گفت وگو با نگارنده، قم، بهمن 1376

عمق انديشه امام صدر

دکتر صادق طباطبايي ؛ سي و يکمين سالروز اختفاي جنايت بار امام موسي صدر است و دل هاي امت اسلام به ويژه شيعيان مظلوم و مشتاق لبنان و ايران همچنان نگران سرنوشت آن يگانه دوران؛ چشم هاي ستمديدگان محروم جهان همواره به راه دوخته شده تا مگر صاحب خبري از راه برسد و خبر و مژده ديدار دهد. به همين مناسبت از من خواسته شده بود مطلبي تقديم خوانندگان مشتاق روزنامه اعتماد کنم ولي گرفتاري سفر و مجال اندک و ضيق وقت چنان توفيقي برايم فراهم نساخت. درصدد عذرخواهي از گردآورنده محترم جناب مهدي فتحي بودم که مطلبي زيبا و بکر از صدرشناس بزرگ معاصر محسن کماليان به دستم رسيد. دريغم آمد آن را نزد خود نگه دارم و لذا به رسم سپاس و رجا آن را تقديم خوانندگان محترم روزنامه مي کنم. دکتر محسن کماليان مدير سايت ارزشمند روايت صدر را مشتاقان فارسي زبان امام صدر خوب مي شناسند. روزي درباره اش نوشته بودم؛ شب و روز دل در گرو سرنوشت امام صدر دارد و در سر جز سودا و در دل جز مهر ايشان نمي پرورد و همواره در تلاش است مطلبي نو در شناساندن آن زعيم صاحبدل و آن ناجي بزرگ و آن فقيه زمان شناس و آن اصولي مصلح و آن يار محرومان و آن «آرزوي ستمديدگان و استخواني مستمر در گلوي ستمگران» (برگرفته از شعار مردم لبنان) و آن اميد مستضعفان و بالاخره آن رهبر محبوب شيعيان مجاهد لبنان، بيابد و به دوستداران آن يار سفر کرده و شيفتگان راه حقيقت و کمال تقديم کند.آقاي کماليان درباره آنچه در زير از نظر خواننده محترم مي گذرد، خود توضيح لازم را مي دهد و ارزش آن را براي دل هاي مشتاق بازمي گويد. دليلي نمي بينم بيش از اين با اطاله کلام، شما را در انتظار بگذارم. براي محسن عزيز هميشه آرزوي سلامتي و توفيق روزافزون داشته و بارها گفته ام به همت و پشتکار او غبطه مي خورم. خدا حفظش کند.

الگويي نو

اگر از خيلي از هموطنان بپرسيم از امام موسي صدر چه مي دانيد، بيشتر آنها به نامعلوم بودن وضعيت ايشان و مفقود شدن اين روحاني برجسته اشاره خواهند کرد، اما کمتر کسي از عملکرد ايشان و اينکه جامعه ما چه نيازي به وي دارد، خواهدگفت. ايشان در 9 شهريور 1357 يعني قبل از پيروزي انقلاب ربوده شد. لذا در روند 30ساله انقلاب ايران حضور نداشت اما مي توانست خط مشي و رويه گذشته اش توسط روحانيون و روشنفکران ايراني بعد از انقلاب دنبال شود که نشد. اکنون مي توان به داوري نشست.

گذشته از مساله ربوده شدن امام موسي صدر و کم توجهي به شخص ايشان، رويه هاي آن بزرگمرد نيز همچنان مغفول مانده است درحالي که به نظر مي آيد جامعه ما سخت به شناختن و عمل کردن به آن رويه ها نيازمند است.

امام موسي صدر در لبنان الگويي را بنياد نهاد که هم براي روحانيون و هم براي روشنفکران امروز جامعه ما مي تواند رويه يي مطلوب باشد.

1- او در جامعه متکثر لبنان رابطه يي مسالمت آميز و برادرانه با پيروان اديان مختلف برقرار کرد. گرچه روحاني بود اما با همان لباس روحانيت در کليسا حضور مي يافت و براي مسيحيان سخنراني مي کرد و به مراسم و کنش هاي آنان احترام مي گذاشت.

2- او گرچه وابسته به هيچ دولتي نبود اما براي پيشبرد کارهاي خود که خدمت رساني به مردم بود با دولتمردان روابط سازنده و فعالي برقرار مي کرد. از اينکه به او انگ و برچسبي زده شود نمي هراسيد. در عين حال با روشنفکران و مبارزان لبناني و غيرلبناني نيز روابط حسنه يي داشت. از آنها پشتيباني مي کرد. حمايت وي از مرحوم دکتر شريعتي يکي از ده ها نمونه است.

3- هر چند ميان روحانيون رسم براين است که وظيفه خود را ارشاد و تبليغ مي دانند و حل مشکلات نظري و شرعي مردم را بر عهده مي گيرند و کمتر وارد کارهاي اجرايي غيردولتي مي شوند اما امام موسي صدر الگويي در لبنان پياده کرد که مي تواند تحولي در رابطه مردم و روحانيت ايجاد کند. او در آنجا گرچه مقام دولتي نبود دست به راه اندازي بسياري از موسسات عام المنفعه و خيريه زد که خدمات رساني آنها پس از مفقود شدن خودش نيز ادامه يافت.

موسساتي براي سرپرستي يتيم ها و کودکان بي سرپرست، موسسات آموزشي و فرهنگي در سطوح مختلف براي خدمت به محرومان و موسسات درماني که در کنار فعاليت هاي سياسي وي راه اندازي شد چهره ديگري از اين روحاني نوانديش به جامعه ارائه داد.

تجربه امام موسي صدر علاوه بر ارتباط با محرومان در نهادسازي بسيار ارزشمند است و جا دارد روشنفکران و روحانيون از اين تجربيات بهره گرفته و فرآيندي نو را در پيش گيرند.

به راستي چرا روشنفکران ما امروز پايگاه مردمي و توده يي ندارند. آيا صرفاً با سخنان روشنفکرانه و تئوريک مي توان با مردم پيوند برقرارکرد؟ چرا جريان روشنفکري در ايران 100 سال پس از مشروطيت هنوز نهادينه نشده است.

همچنين روحانيون چرا خود را در امور خاصي محدود کرده اند و در مسائل عمومي مردم کمتر درگير مي شوند؟ هرچند در اين زمينه باز برخي روحانيون غيردولتي نهادهايي چون بيمارستان و مجتمع هاي فرهنگي و دانشگاهي را راه اندازي کرده اند و از روشنفکران پيش افتاده اند. درهرصورت جا دارد از منظر نيازهاي ملي جامعه ما رويه ها و تجربه هاي امام موسي صدر بارديگر مورد توجه قرارگرفته و بازخواني شود.

عناوين اين صفحه
تعامل با دگرانديشان
زلال در اخلاق دقت در مباني
عمق انديشه امام صدر
الگويي نو

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام