محسن نجات حسيني - سوئد / contactmnh@yahoo.com
کشور سوئد در اوايل قرن بيستم در زمره فقير ترين کشورهاي اروپايي بوده است. اکنون بر اساس آمار بين المللي و ارزيابي سازمان هاي بي طرف، يکي از پيشرفته ترين کشورهاي صنعتي جهان بوده و مردم آن از بالاترين سطح رفاه زندگي برخوردارند. اين دگرگوني نتيجه مبارزات درازمدت جنبش کارگري و سنديکايي و نيز سياستگذاري سوسيال دموکراسي در اين کشور است. اين نيروها توانسته اند آزادي، برابري و عدالت اجتماعي را در اين کشور نهادينه کرده و راه رشد و پيشرفت جامعه را هموار کنند.هدف از اين نوشته نگاهي دروني به روابط و مناسبات جاري در سوئد و شناخت عواملي است که آن جامعه را به سوي پيشرفت سوق داده است.
در سال 1909 در پي کاهش ظرفيت هاي توليدي و بحران اقتصادي، بسياري از شرکت ها و نيز اتحاديه کارفرمايان خواستار کاهش دستمزدها شدند. اختلاف بين نيروهاي کار و کارفرمايان منجر به يک اعتصاب سراسري به مدت يک ماه شد. اين اولين رويارويي بزرگ بين سازمان سراسري کارگري (ال اï) و اتحاديه کارفرمايان (ساف) بود. بيش از 300 هزار نفر از مزدبگيران، در اين اعتصاب شرکت کردند. خسارت بزرگي نصيب کارفرمايان شد. سازمان کارگري که با صندوق اعانات کوچکش، توان جبران خسارت کارگران را نداشت، به ناچار پس از يک ماه اعتصاب را پايان داد. بسياري از کارگران سازمان سراسري خود را به بي مبالاتي نسبت به حقوق خود متهم کردند و تعداد اعضاي سازمان کارگري در مدت کوتاهي تا نصف کاهش يافت. کارفرمايان موقعيت را غنيمت شمردند و 20 هزار نفر از افراد موثر در اعتصابات را اخراج کردند و به اين وسيله به موج نارضايتي کارگران از سازمان کارگري دامن زدند. از آن پس بازار کار شاهد درگيري هاي بسياري بين سازمان کارگري و سازمان کارفرمايان بود. کوشش هايي از سوي واسطه ها در سطح جامعه انجام مي شد که در چارچوب مشخصي نبود و هر بار بنا بر موقعيت بازار راه حلي و در پي آن سازشي ناپايدار بين نيروهاي کارگر و کارفرما صورت مي گرفت.
موافقتنامه سالتشوبادن
در سال 1935، سوسيال دموکرات ها قانوني را براي تعيين حقوق اتحاديه هاي کارگري و کارفرمايان به پارلمان ارائه دادند که به تصويب نرسيد. در پي آن اين دو سازمان تصميم گرفتند براي حل مسائل بين خود مستقيماً گفت وگو کنند. در سال 1938، سازمان هاي «ساف» و «ال اï» در نشستي در شهرک «سالتشوبادن» در حومه استکهلم، موافقتنامه يي را امضا کردند که به موافقتنامه سالتشوبادن معروف شد. امضاي چنين موافقتنامه يي براي هر دو نيرو به معناي عقب نشيني از برخي مواضع پيشين خود بود.سازمان سراسري کارگران، «ال اï» براي هماهنگي با اين موافقتنامه ناچار شد تغييراتي در اساسنامه خود به وجود آورد. از جمله دبيرخانه سازمان کارگري اجازه يافت در مواردي ويژه، اعتصاب کارگران را ممنوع اعلام کند. بر اساس موافقتنامه سالتشوبادن، اتحاديه هاي کارگران و کارفرمايان موظفند براي حل اختلافات خود به طور مستقيم و بدون هر نوع دخالتي از سوي دولت با هم گفت وگو کنند. موافقتنامه ضوابطي را براي حل و فصل مسائل بين کارگران و کارفرمايان ارائه مي دهد که تا حد امکان از ايجاد اعتصاب و تشنج در بازار کار جلوگيري کند. مسائلي از قبيل اخراج کارگران و مجازات هاي اقتصادي از سوي کارفرمايان و اعتصاب از سوي کارگران، قبل از انجام بايد در يک هيات مشترک مورد گفت وگو قرار گيرد تا راه حل مناسبي براي آن پيدا شود.اين هيات مشترک به نام «هيات بازار کار» متشکل از سه نماينده از سازمان کارگري و سه نماينده از سازمان کارفرمايان است. بنا بر موافقتنامه بالا، هر گاه هيات مشترک تشخيص دهد اقدامي که يکي از نيروها مصمم به انجام آن است، براي جامعه زيانبار خواهد بود، آن نيرو بايد از انجام تصميم خود صرف نظر کند.
هر گاه کارگران يا کارفرمايان پيرامون خواست هاي خود به توافقي نرسند و هيات مشترک نيز مانعي براي اقدامات بعدي ايجاد نکند، هر يک از اين دو نيرو مي تواند از حق قانوني خود استفاده کرده و از ابزارهاي فشار نظير اعتصاب يا مجازات اقتصادي استفاده کند.
مدل اقتصادي سوئد
پس از توافقنامه سالتشوبادن در سال 1938 حزب سوسيال دموکرات يک برنامه ويژه اقتصادي را مطرح کرد که زيربناي رشد اقتصادي و گسترش رفاه اجتماعي در اين کشور شد. اين برنامه توسط دو اقتصاددان سازمان سراسري کارگري تدوين شده بود.
برنامه اقتصادي سوسيال دموکرات ها که به رشد اقتصادي و تامين رفاه اجتماعي در سوئد سرعت بخشيد، در سطح بين المللي به نام «مدل سوئد» معروف شد. آنچه امروز در سوئد رايج است، شکل تکامل يافته همين برنامه اقتصادي است. بر اساس اين مدل اقتصادي، دولت از طريق وضع لوايح جديد و تصويب آنها در پارلمان نظارت خود را بر بازار کار گسترش داد و نيروهاي فعال در بازار کار را در جهت رشد اقتصادي و غنا بخشيدن به رفاه عمومي هدايت کرد.
در مدل سوئد، دولت به عنوان ناظر بر منابع مالي و اقتصادي جامعه مي کوشد سرمايه ها را از فعاليت هاي اقتصادي کهنه، به بازار در حال رشد نوين هدايت کند. ازجمله ويژگي هاي اين مدل اقتصادي، توزيع عادلانه تر درآمدها است. براي تقسيم عادلانه تر ثروت ها، قوانين مالياتي جديدي تدوين شد که براساس آن ضريب مالياتي نسبت به ميزان درآمدها به طور تصاعدي افزايش يافت.
گسترش بخش خدمات عمومي، به عنوان زيربناي يک جامعه سالم و مرفه، يکي از راهکارهاي مدل سوئد بوده است. اين خدمات شامل بهداشت و درمان، آموزش همگاني و آموزش و پرورش کودکان است. امروزه بخش مهمي از نيروي کار سوئد در بخش خدمات عمومي مشغول به کار است. توليدات اين بخش در سال 2008، 24 درصد درآمد نا خالص ملي بوده است.
اقتصاد سوئد يک اقتصاد بازار است که شامل بخش هايي با سرمايه گذاري دولتي نيز هست. دولت با هدف کنترل و نظارت بر بازار با بخشي از پول ماليات ها در بخش توليد و خدمات، سرمايه گذاري مي کند. در اين اقتصاد بخش مهمي از درآمدها از طريق يک سيستم مالياتي فعال به خزانه دولت واريز مي شود و دولت آن را در جهت تقسيم عادلانه ثروت هاي جامعه، براي ايجاد رفاه همگاني هزينه مي کند.سوئد يکي از پيشرفته ترين کشورهاي صنعتي و ثروتمند ترين کشورهاي جهان است. درآمد سرانه ناخالص ملي در اين کشور در سال 2007 معادل 36578 دلار امريکا بوده است. حدود 90 درصد توليدات صنعتي متعلق به بخش خصوصي است و بخش خدمات 70 درصد توليد ناخالص ملي را دربر مي گيرد. نيروي کار در سوئد نسبت به ساير کشورها آموزش ديده تر و باتجربه تر است. کمتر از دو درصد از نيروي کار کشور به کار کشاورزي مشغول است که حدود دو درصد از درآمد ناخالص ملي را به خود اختصاص مي دهد. سوئد داراي يک سيستم پيشرفته پخش کالا است که با استفاده از وسايل مدرن و نيروهاي کارآزموده در شبکه پخش کالا در داخل و نيز در بخش صادرات فعال است. بزرگ ترين بخش تجارت خارجي سوئد با اتحاديه اروپا است که در بين آنها کشور آلمان مهم ترين شريک اقتصادي سوئد به شمار مي آيد. سوئد از 1995 عضو بازار داخلي اتحاديه اروپاست. در سال 2003 يک همه پرسي مشورتي از سوي دولت براي تبديل پول سوئد به يورو انجام شد که تقريباً 51 درصد با تبديل پول مخالفت کردند. دولت با احترام به اين نظرسنجي از تبديل پول سوئد خودداري کرد و پول سوئد کرون باقي ماند.
وجود جنگل هاي گسترده، مواد معدني و فناوري مناسب، کشور سوئد را از سال هاي مياني قرن نوزدهم به يک کشور صادراتي موفق تبديل کرده است. سوئد به طور نسبي دير به پروسه صنعتي شدن وارد شد. اين کشور تا قبل از 1850 هيچ طرحي براي ايجاد شبکه راه آهن نداشت اما به برکت ترويج زودرس آموزش در جامعه، از يک سرمايه انساني کارآمد برخوردار شد که رشد صنعتي آن را تسريع کرد. شرکت هاي اريکسون و «اس کواف» که در قرن نوزدهم پا گرفته بودند توانستند در اقتصاد اين کشور تاثير گذاشته و سوئد را در بحران دهه سوم قرن بيستم در اروپا ياري دهند.
با افت و خيزهاي نسبي در اقتصاد سوئد به ويژه افت قابل توجه ارزش پول سوئد در اوايل دهه 1990، اقتصاد سوئد بحران هاي کوتاه مدتي را تجربه کرده است. در سال هاي مياني دهه 1990 بخش صادرات سوئد از رونق بسيار خوبي برخوردار شد. يکي از عوامل اين رونق هماهنگ کردن صادرات با نياز بازارهاي جديد در جهان است. بر اين اساس، ساختار اقتصاد صادراتي در سال هاي اخير دگرگون شده است. بخشي از توليدات صنعتي سنتي مانند فولاد، کاغذ و خمير کاغذ، جاي خود را به صدور خدمات، فناوري رايانه يي و وسايل مخابراتي سپرده است. بنيه بالاي اقتصادي کشور، بورس سوئد و دفاتر مرکزي بانک هاي معتبر شمال اروپا در اين کشور، سوئد را به بزرگ ترين مرکز مالي شمال اروپا تبديل کرده است. يکي از علل عمده رشد اقتصادي در سوئد، سياست هاي سوسيال دموکراسي در اين کشور است. در زماني که رژيم هاي سوسياليستي به دولتي کردن همه سرمايه ها پرداخته و توليد را به طور تمام عيار در اختيار خود مي گرفتند، يا در کشورهاي سرمايه داري از جمله ايالات متحده امريکا سرمايه داران با دستان باز همه اهرم هاي توليد و فروش را در اختيار خود داشتند و به انباشت سرمايه هاي خصوصي مي پرداختند، سوئد راه مياني را در پيش گرفت. در اين کشور، دولت با سرمايه گذاري در بخشي از توليد، کنترل و نظارت خود را در بازار کار توسعه داد و با حمايت از مالکيت و سرمايه داري خصوصي، راه رشد توليد رقابتي را باز گذاشت. علاوه بر اين سوسيال دموکرات ها با سياست مالياتي خود خزانه دولت را از راه کسب ماليات ها رونق بخشيدند و امکانات لازم براي تحقق رفاه اجتماعي را فراهم ساختند.
ميزان سرمايه گذاري در بخش عمومي و بيمه هاي اجتماعي در سوئد، يکي از بالاترين آنها در سطح جهان است. در همين ارتباط، سطح ماليات ها به عنوان بخشي از درآمد نا خالص ملي نيز از بالاترين آن در جهان است. سوئد از سال هاي مياني دهه 1970 که دوران اوج گسترش برنامه هاي رفاهي بود، دچار کسر بودجه شد. اين کسر بودجه در دهه 1990 به شدت کاهش يافت. در حال حاضر با توجه به ارزش منابعي که دولت در اختيار دارد، بدهي خالص اين کشور صفر است.
در سال هاي اخير، برنامه هاي دولت با افزايش درآمد دو درصد در سال همراه بوده است. البته بخشي از اين افزايش در ارتباط با فروش دارايي هاي دولتي است. دولت با به کار گيري افزايش درآمدهاي خود، اقدام به صدور سرمايه کرده است. ميزان سرمايه گذاري در خارج از سوئد طي چند سال اخير معادل 7 تا 8 درصد از دارايي هاي اين کشور است. اين ميزان صدور سرمايه در ميان کشورهاي صنعتي کم سابقه بوده است.
بانک ملي سوئد که کاملاً مستقل و بدون وابستگي به دولت و احزاب سياسي عمل مي کند، مي کوشد سياست پولي کشور را براساس متعادل کردن تورم هدايت کند. هدف اين بانک نگه داشتن تورم زير دو درصد در سال است.
منبع درآمد دولت
دولت براي انجام وظايف خود به پول نياز دارد. درآمد دولت بيش از هر چيز متکي بر مالياتي است که شهروندان مي پردازند. ميزان مالياتي که دولت سوئد از شهروندان خود دريافت مي کند بيش از ماليات در هر کشور ديگري است. يک کارمند متوسط بين 30 تا 40 درصد از حقوق خود را به عنوان ماليات مستقيم به دولت مي پردازد. علاوه بر ماليات مستقيم، هر کالا يا خدماتي را که شهروندان خريداري کنند علاوه بر بهاي اصلي آن بايد بين 15 تا 25 درصد نيز به عنوان ماليات بپردازند. ميزان ماليات براي برخي مواد مصرفي مانند بنزين تا چهار برابر قيمت اصلي آن بالا مي رود.
اگر دولت نتواند مالياتي را که قانون تعيين کرده است از شهروندان بگيرد آنگاه نمي تواند به وظايف خود که ارائه خدمات به شهروندان است عمل کند.
براي اينکه ماليات به صندوق دولت واريز شود اعتماد مردم به دولتمردان نقش اساسي دارد. مردم وقتي آگاهانه و داوطلبانه ماليات مي پردازند که به دولت و شهرداري ها اعتماد داشته باشند و بدانند ماليات ها براي عمران و آبادي و رفاه همگاني به کار مي رود. پس اعتماد سازي اول بايد از دولت شروع شود. دولتي مي تواند اعتماد سازي کند که مستقيماً توسط مردم انتخاب شده باشد و در برابر مردم پاسخگو باشد. چنين کاري تنها در جوامع آزاد و دموکراتيک ممکن است. بنابراين در يک جامعه غيرآزاد که مردم حق نصب يا عزل دولت را ندارند، اعتمادي بين آنها به وجود نخواهد آمد و دولت از کمک مردم براي تامين هزينه هايش بي بهره خواهد بود.
با اينکه شهروندان سوئدي بالاترين درصد ماليات را در جهان مي پردازند، در يک نظرسنجي که اخيراً به سفارش اداره بهداشت و درمان به عمل آمده بود، از مردم پرسيده شده بود آيا حاضرند باز هم ماليات بيشتري بپردازند تا وضع بهداشت و درمان از آنچه هست بهتر شود. اکثريت قريب به اتفاق کساني که مورد پرسش قرار گرفته بودند آمادگي خود را براي افزايش ماليات اعلام داشتند. چنين اتفاقي تنها در جايي ميسر است که مردم به مديران کشور و کارگزاران دولت اعتماد داشته و در انتخاب يا عزل آنها آزاد باشند.در سوئد دولت به مردم خدمت مي کند و مردم به دولت اعتماد مي کنند و ياري مي دهند. در چنين شرايطي است که مردم در برابر پرداخت بالاترين ميزان ماليات، بهترين خدمات را از دولت و زيرساخت هاي آن دريافت مي کنند. به عبارت ديگر مردم مي دانند با همان دستي که مي دهند، خواهند گرفت.
چند سال پيش يکي از سرمايه داران سوئدي که از ميزان ماليات زياد ناراضي بود مال و منال خود را برداشت و به انگلستان کوچ کرد. او رفت تا در آنجا ماليات کمتري بپردازد. چندي بعد وي در يک مصاحبه راديويي مي گفت، مالياتي که در سوئد مي داديم بالا بود اما خدمات خوبي هم دريافت مي کرديم. حالا در انگليس بيش از آنچه در سوئد ماليات مي داديم خرج مي کنيم ولي هرگز آنقدر خدمات دريافت نمي کنيم. بسياري از کساني که سوئد را به خاطر سطح بالاي ماليات ها ترک مي کنند پس از چندي به همين نتيجه مي رسند.
سرمايه اجتماعي و فساد
سرمايه اجتماعي عبارت است از مجموعه ارزش ها و هنجارهاي مشترک بين اعضاي يک جامعه يا گروه يا داشته هاي مشترک بين شبکه هاي اجتماعي. در کلامي ساده مي توان گفت سرمايه اجتماعي مجموعه اعتمادي است که در بين افراد يک گروه يا جامعه وجود دارد. اين سرمايه در ارتباط با ميزان روابط اجتماعي و اعتماد بين مردم در اين روابط تعريف مي شود. به عنوان مثال در جامعه يي که از فقدان سرمايه اجتماعي رنج مي برد يک شهروند وظيفه خود نمي داند ماليات بپردازد زيرا بر اين باور است که ديگران نيز ماليات نمي پردازند. رواج بي اعتمادي همه چرخ هاي اقتصادي جامعه را کند مي کند يا از کار باز مي دارد. سوئد يکي از کشورهاي جهان است که سرمايه اجتماعي در آن مقام بسيار بالايي دارد. اين به آن معناست که اعتماد بين مردم از يک سو و اعتماد متقابل بين مردم و دولت نيز از سوي ديگر بسيار بالاست. هرچه سرمايه اجتماعي در يک کشور بالاتر باشد، ميزان فساد در آنجا کاهش مي يابد.