چهارشنبه، 11 شهريور 1388 - شماره 2042
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: حوادث
متهم اختلاف طبقاتي با همسرش را علت جنايت دانست
قتل برادرزن، پايان بخش اختلافات 27 ساله


گروه حوادث ؛ مردي که متهم است در پي اختلاف 27 ساله با همسرش برادر او را با ضربات متعدد چاقو به قتل رسانده است از سوي هيات قضات بعد از محاکمه به قصاص محکوم شد.

به گزارش خبرنگار ما، در ابتداي جلسه محاکمه اين متهم 60 ساله که حسين نام دارد، محمد شادابي نماينده دادستان تهران در جايگاه حاضر شد و در توضيح کيفرخواست گفت؛ حسين که از تاريخ 21 مردادماه سال 86 بازداشت است متهم است برادر همسرش مهدي را با 45 ضربه چاقو به قتل رسانده و سپس براي از بين بردن جسد او خانه اش را به آتش کشيده است. اين مرد با کينه تمام اين کار را کرده و از آنجايي که هنگام ورود به خانه مقتول دو چاقو داشته با قصد قبلي قتل را انجام داده است.

سپس اولياي دم مقتول که خواهران و برادر او بودند تقاضاي صدور حکم قصاص براي حسين کردند. خواهر مقتول گفت؛ ازدواج خواهرم با حسين از همان ابتدا اشتباه بود. آنها هميشه با هم درگير بودند. البته ما هيچ دخالتي در زندگي آنها نمي کرديم. بارها خواهرم با حالت قهر خانه را ترک کرد. اين درگيري ها زماني که خواهرزاده ام وارد اختلافات شد شدت پيدا کرد. من بارها به شوهرخواهرم گفتم چون پسرش در يک خانواده پر تنش بزرگ شده است بايد تحت نظر مشاور باشد اما توجهي به حرف هاي من نکرد و سرانجام هم کار به اينجا کشيده شد.

سپس قاضي عزيزمحمدي متهم را به جايگاه فرا خواند. او اتهام قتل عمد را پذيرفت و گفت؛ اين کينه و درگيري يک شبه به وجود نيامد. من و همسرم 27 سال با هم درگير بوديم و سر انجام اين مشکل به وجود آمد. آنها هم در اين قتل مقصر هستند. زماني که به خواستگاري همسرم رفتم مردي فقير بودم و خانواده همسرم اين مساله را مي دانستند. من راننده تاکسي بودم اما بعد از ازدواج مان شغلم باعث اختلاف بين من و خانواده همسرم شد. رفتارهاي پر از غرور آنها که ثروت زيادي داشتند هميشه زندگي من را تحت تاثير قرار مي داد. اختلافات هر روز بيشتر و بيشتر مي شد. همسرم مرتب قهر مي کرد و به خانه پدرش مي رفت و ماه ها در آنجا مي ماند و سرانجام يک نفر واسطه مي شد که برگردد. بچه هايم کوچک بودند. من صبح سر کار مي رفتم و شب ها از بچه هايم مراقبت مي کردم تا اينکه يک روز به زنم گفتم من فقيرم و وضعيت مالي ام هم درست نمي شود، بهتر است از هم جدا شويم. به دادگاه خانواده رفتيم اما باز هم واسطه شدند تا به خاطر بچه ها همه چيز را فراموش کنيم. وي ادامه داد؛ چهار بار به دادگاه خانواده رفتيم تا از هم جدا شويم اما هر بار همسرم پشيمان مي شد يا کسي واسطه مي شد. بعد از آخرين بار ديگر تصميم گرفتم همه چيز را پايان دهم. هرچه همسرم مي گفت سکوت مي کردم. 10 سال به همين منوال گذشت و ما زندگي مان را ادامه مي داديم تا اينکه همسرم با پسر بزرگم دعوا کرد. پدر و مادر همسرم فوت شده بودند و زنم به بچه ها قول داده بود با ارثيه پدرش براي آنها ماشين بخرد. او به خاطر اينکه به برادرش وکالت داده بود تا دارايي اش را بفروشد با پسر بزرگم اختلاف داشت. پسرم محسن از اينکه چرا مادرش به وعده هايش عمل نمي کند شکايت داشت و همين هم باعث اختلاف بين آنها شده بود. تا اينکه محسن با من تماس گرفت و گفت مادرش قهر کرده است، هرچند اين موضوع عجيبي براي من نبود. پسرم خيلي عصبي بود. او به من گفت براي بازگرداندن مادرم رفتم اما خاله ام مرا کتک زد و سرانجام با هم درگير شديم و من به خانه برگشتم. وي ادامه داد؛ درگيري هاي ما تمامي نداشت. هر بار که پسرم به خانه پدربزرگش مي رفت و مي خواست مادرش را ببيند دايي هايش جلويش را مي گرفتند و درگيري پيش مي آمد تا اينکه يک روز وقتي پسرم به خانه آنها تلفن کرده بود تا با مادرش صحبت کند گوشي را روي او قطع و بعد به عنوان مزاحم تلفني از محسن شکايت کردند. آنها براي پسر 18ساله من چندين پرونده درست کردند و در آخر هم به خاطر درگيري با دايي اش او را به زندان انداختند و 16 ميليون تومان ديه برايش بريدند. من نگران محسن بودم و مي ترسيدم رفتارهايي که با او مي شود باعث شود او را از دست بدهم. خودم وارد ماجرا شدم و از همسرم خواستم به اين مشکلات پايان بدهد اما فايده يي نداشت. در نهايت مجبور شدم شکايت کنم. يک ماه بعد حکم طلاق صادر و قرار شد ظرف سه ماه صيغه طلاق را جاري کنيم. چند بار با همسرم تماس گرفتم و از او خواستم به محضر بيايد اما او جواب مي داد مي خواهد مرا آزار بدهد. زنم نه به خانه برمي گشت و نه از من طلاق مي گرفت. فقط در اين ميان پسرم بود که هر روز به خاطر ديدن مادرش بايد توسط دايي هايش به کلانتري کشيده مي شد. بالاخره موفق شدم با برادران همسرم قرار بگذارم تا در مورد طلاق با آنها صحبت کنم اما آنها سر قرار حاضر نشدند و دوباره اوضاع مثل اول شد.

متهم ادامه داد؛ روز حادثه ساعت 6 صبح، به خانه پدري همسرم رفتم. در زدم. مهدي- مقتول- در را باز کرد. درگيري هاي قبلي همه جلوي چشمم بود. مهدي خيلي به اختلافات من و همسرم دامن مي زد. وي گفت من به خاطر ثروت پدرشان با خواهرش ازدواج کرده ام. زماني که مهدي را ديدم دوباره با وي درگير شدم. من از خود بي خود شدم. ديگر توان تحمل اين همه مشکل را نداشتم. نمي دانم چه شد و چه کردم فقط مي دانم وقتي به خودم آمدم لباس هايم خوني بود. انگار ديوانه شده بودم. ديگر نمي توانستم تحمل کنم. همسرم را از من گرفته بودند و پسرم هم هر روز در کلانتري ها بود. زماني که مهدي را با ضربات چاقو زدم ديگر نفهميدم چه شد. تمام شلنگ هاي شير گاز را بريدم و کبريت کشيدم تا خانه آتش بگيرد و من هم در آن آتش بميرم. اما نمي دانم چه شد که از خانه بيرون آمدم و سوار ماشينم شدم و بعد از چند ساعت هم خودم را تسليم پليس کردم.

قاضي عزيزمحمدي در ادامه جلسه دادگاه از پسر متهم خواست در مورد گفته هاي پدرش توضيح دهد. محسن گفت؛ پدرم هيچ نفعي در ارثيه مادرم نداشت و اصلاً برايش مهم نبود. از آنجايي که مادرم من را درگير اين ماجرا کرده بود و من با دايي هايم اختلاف پيدا کرده بودم پدرم خيلي ناراحت بود و به خاطر من هم مرتکب اين قتل شد. او تنها مشکلش با مادرم به خاطر اين بود که چرا صيغه طلاق را جاري نمي کند. من خودم را مقصر آنچه بر سر پدرم آمده است، مي دانم.

بعد از پايان جلسه دادگاه هيات قضات وارد شور شد و متهم را به قصاص محکوم کرد.
آدم ربايي به سبک فيلم هاي پليسي
اعضاي دو باند گروگانگيري که مردي ثروتمند و دختري نوجوان را ربوده بودند، دستگير شدند
گروه حوادث؛ اعضاي يک شبکه تبهکاري براي ربودن مردي ثروتمند از فيلم هاي پليسي الگوبرداري و نقشه يي پيچيده را طراحي کردند. آنها در گام اول به هدف خود رسيدند اما چند روز بعد از آزادي گروگان شان به دام افتادند. به گزارش خبرنگار ما چهار آدم ربا پس از آنکه مردي ثروتمند به نام قاسم را شناسايي کردند چند روزي او را زير نظر گرفتند تا مکان هاي قرار و ساعات عبور و مرور او را در خيابان هاي خلوت به دست آورند. آنها سپس در نقش مهندسان راه سازي ظاهر شدند و نقشه خود را به اجرا درآوردند. روز ششم مردادماه بود که قاسم سوار بر خودرواش در جاده سيپورکس ساوجبلاغ به سمت شمال در حرکت بود. وقتي او به نزديکي محل کارش- شرکت شيميايي آبيک- رسيد افرادي را مشاهده کرد که با متر مسير را مسدود کرده و در حال اندازه گيري جاده بودند. قاسم خودرواش را متوقف کرد و منتظر ماند تا کار مهندسان تمام شود اما در يک لحظه آن افراد متر را رها کردند و به سوي او هجوم بردند. مهاجمان با تهديد مرد ثروتمند را به صندلي عقب خودرو کشاندند و پس از بستن دست و چشم هايش به سمت مقصدي نامعلوم حرکت کردند. قاسم که به شدت ترسيده بود سعي کرد از ماجرا باخبر شود ولي در برابر تهديدهاي آدم ربايان مجبور به سکوت شد تا اينکه آنها به مکاني مسقف رسيدند. در آن زمان بود که چهار مهاجم به طعمه شان گفتند قصد دارند از او اخاذي کنند. بعدازظهر همان روز قاسم که از دست آدم ربايان نجات پيدا کرده بود به پليس آگاهي ساوجبلاغ رفت و شکايتي را مطرح کرد. او گفت؛ چهار متهم با تهديد آمپول هوا مرا تهديد به مرگ کردند و دو فقره چک به مبالغ 5/4 ميليون و دو ميليون تومان از من گرفتند. کارت هاي سوخت و عابربانکم را هم برداشتند و تا بعدازظهر مرا حبس کردند سپس دوباره دست و چشمانم را بستند و مرا در خيابان خلوتي رها کردند.

کارآگاهان بعد از شنيدن حرف هاي اين مرد تصميم گرفتند تخصص هاي خود را روي شماره چک ها متمرکز کنند. بانک مربوطه در پاسخ به استعلام پليس اعلام کرد دو چک مورد نظر ظهر همان روز آدم ربايي نقد شده است. کارآگاهان پس از دريافت اين پاسخ اين بار بررسي فيلم دوربين مداربسته بانک را بهترين راه براي شناسايي هويت متهمان تشخيص دادند و از اين طريق تصوير دو نفر از آدم ربايان را پيدا و هويت آنها را به نام هاي مصطفي و رضا فاش کردند. اين دو در سريع ترين زمان ممکن به دام افتادند و در بازجويي هاي تخصصي قبول کردند در اين گروگانگيري ميليوني دخيل بوده اند. اعترافات متهمان دستگيرشده به شناسايي دو همدست ديگر آنان منجر شد اما آن دو منازل خود را ترک کرده بودند. تعقيب ردپاي افراد تحت تعقيب کارآگاهان را به مشهد رساند ولي مشخص نبود محمد و ايوب در کدام نقطه از اين شهر پنهان شده اند. مدتي گذشت تا اينکه خبر رسيد همسر يکي از دو مرد جوان قصد دارد به ملاقات شوهرش برود. به اين ترتيب پايانه مسافربري مشهد تحت کنترل درآمد و بالاخره ايوب و محمد در آنجا دستگير شدند. اين دو نيز جرم شان را پذيرفتند و در زندان به همدستان خود پيوستند.

ماجراي اين آدم ربايي در حالي با کشف جرم پايان يافت که پرونده اتهامي مشابهي در دادسراي ناحيه يک تهران به جريان افتاده است. اين پرونده با شکايت پدر يک دختر 13 ساله به نام الهه گشوده شد. مرد ميانسال به دادسرا رفت و گفت وقتي خبري از دخترم نشد و او به موقع از کلاسش به خانه برنگشت نگران شدم. در تماس با دوستانش فهميدم آنها اصلاً الهه را نديده اند. ساعت 7 بعدازظهر بود که مردي با موبايلم تماس گرفت و گفت الهه را ربوده و براي آزادي اش 250 ميليون تومان مي خواهد. بعد از طرح اين شکايت موبايل پدر الهه تحت کنترل درآمد و معلوم شد آدم ربا از باجه هاي تلفن عمومي شهريار با وي تماس مي گيرد. به اين ترتيب تمام کيوسک هاي تلفن اين شهرستان تحت نظر درآمد و زماني که متهم براي تعيين محل ملاقات با پدر دختر 13 ساله تماس گرفت به تله افتاد. او در بازجويي ها همدستش را معرفي کرد و پليس را به محل زنداني کردن الهه برد. با آزادي دختر نوجوان و زنداني شدن دو متهم نخستين مرحله از تحقيقات در اين پرونده به پايان رسيد اما بررسي هاي قضايي در اين رابطه همچنان ادامه دارد.
کلاهبرداري ميليوني با ادعاي واگذاري نمايندگي فروش خودرو


گروه حوادث؛ مرد سابقه داري که با واگذاري نمايندگي هاي خيالي فروش خودرو دست به کلاهبرداري 500 ميليون توماني زده است از سوي پليس تحت تعقيب قرار گرفت. اين مرد در برابر ميليون ها تومان پولي که از طعمه هايش دريافت مي کرد چند برگ کاغذ به آنان مي داد و ادعا مي کرد آنها نماينده يکي از توليدکننده هاي بزرگ خودرو شده اند.

به گزارش خبرنگار ما راز فعاليت مجرمانه اين مرد شياد به نام ناصر فهيمي پس از آن فاش شد که يکي از طعمه هايش که از وعده و وعيدهاي وي درباره فروش خودرو خسته شده بود به محل کار او رفت اما با درهاي بسته روبه رو شد و فهميد ناصر او را فريب داده و همراه با پول ها متواري شده است. اين مرد که اهل يکي از شهرهاي غربي کشور است وقتي جست وجوهايش براي يافتن ناصر به جايي نرسيد به دادسراي ناحيه يک تهران رفت تا از طريق قانوني کلاهبردار فراري را بيابد. وي هنگامي که در برابر «روستا» رئيس شعبه هشتم بازپرسي قرار گرفت، گفت؛ حدود هفت ماه قبل وقتي يکي از روزنامه ها را ورق مي زدم يک آگهي توجهم را به خود جلب کرد. در اين آگهي از افرادي که تمايل داشتند در شهرستان ها نمايندگي فروش خودرو داشته باشند درخواست شده بود به دفتر مرکزي شرکت در ميني سيتي مراجعه کنند. من هم چون از قبل نمايشگاه ماشين داشتم از روي کنجکاوي با شماره اعلام شده تماس گرفتم و وقتي فهميدم اين کار شرايط آساني دارد چند روز بعد به تهران آمدم و نزد ناصر رفتم. او گفت نماينده اصلي يکي از شرکت هاي خودروسازي است و قرار است نمايندگي هاي سطح شهرستان را او تعيين کند. وي براي اعطاي نمايندگي از من 30 ميليون تومان گرفت و چند برگه که نشان شرکت خودروسازي روي آن بود به من داد و گفت در صورتي که نمايندگي فعالي باشم پورسانت مناسبي هم به من مي دهد. به شهرمان بازگشتم و با تبليغات زياد براي فروش خودرو ثبت نام کردم. شاکي ادامه داد؛ ناصر از من خواست بهاي خودروهاي ثبت نامي را از مشتريان در قالب چک و به نام شرکت اصلي دريافت کنم. تا آن زمان اگر ترديدي درباره فعاليت هاي ناصر داشتم با اين گفته اش شک ام برطرف شد چرا که او قرار نبود هيچ پولي از من بگيرد. مدتي بعد سر رسيد چک ها که از چند متقاضي خريد خودرو دريافت کرده بودم و مبلغ آن چندين ميليون تومان بود فرا رسيد و چک ها وصول شد. اما وقتي با ناصر تماس گرفتم و درباره خودروها از او سوال کردم جواب داد به خاطر تعميرات دفترش واگذاري خودروها با تاخير انجام مي شود. وعده و وعيدهاي ناصر مدتي طول کشيد تا اينکه به تهران آمدم و به محل کار وي رفتم ولي با درهاي بسته مواجه شدم. چند نفر آنجا تجمع کرده بودند. وقتي از آنها در مورد ناصر پرسيدم فهميدم همه حرف هاي او درباره نمايندگي دروغ بوده و او يک کلاهبردار فراري است.در حالي که به جز اين شخص 11 نفر ديگر نيز از ناصر شکايت کرده بودند بازپرس روستا بررسي هاي خود را در اين باره آغاز کرد. ابتدا از شرکتي که ناصر ادعا کرده بود نماينده آن است در مورد وي تحقيق کرد و مشخص شد او هيچ گاه در آنجا فعاليتي نداشته و برگه هايي را نيز که در اختيار طعمه هايش گذاشته با استفاده از کامپيوتر جعل کرده است.از سوي ديگر از آنجا که شاکيان اعلام کرده بودند پول نقد به ناصر نداده و از سويي چک هايي که به وي داده اند در وجه شرکت خودروسازي است بازپرس پرونده از کارآگاهان پايگاه يکم پليس آگاهي خواست در اين باره تحقيق کنند.بررسي ها نشان داد اين بخش از نقشه مرد کلاهبردار نيز از قبل برنامه ريزي شده بود چرا که او با جعل مهر شرکت خودروسازي به آساني چک ها را وصول کرده بود. در چنين شرايطي و در حالي که طبق گفته شاکيان مبلغ کلاهبرداري شده از سوي ناصر به بيش از 500 ميليون تومان مي رسيد کارآگاهان براي شناسايي وي به آلبوم تصاوير مجرمان سابقه دار متوسل شدند و آن را در معرض ديد شاکيان قرار دادند. 12 شاکي پرونده پس از مشاهده تصوير صدها تبهکار انگشت روي عکس ناصر گذاشتند و او را به عنوان کلاهبردار شناسايي کردند. بررسي سوابق متهم نشان داد او که 34 سال سن دارد قبلاً نيز به اتهام جعل و کلاهبرداري دستگير شده و مدتي را در زندان گذرانده است. پرونده ناصر نشان مي داد او اخيراً پيش از پايان دوران محکوميت اش با سپردن وثيقه از زندان آزاد شده ولي ديگر به زندان بازنگشته است.ماموران با بررسي نشاني هايي که از او در پرونده اش ثبت شده بود درصدد دستگيري اش برآمدند اما وي محل سکونتش را تغيير داده بود و تلاش هاي کارآگاهان براي به دست آوردن سرنخ از وي به جايي نرسيد تا اينکه با صدور مجوز انتشار تصوير بدون بدنش و نام کامل ناصر فهيمي تحقيقات وارد مرحله تازه يي شد. بازپرس روستا رئيس شعبه 8 بازپرسي دادسراي ناحيه يک شميران ضمن اعلام اين خبر گفت؛ از شهرونداني که هرگونه اطلاعاتي از اين کلاهبردار فراري دارند يا از سوي وي مورد سوءاستفاده قرار گرفته اند در خواست مي شود به دادسراي ناحيه يک يا پايگاه يکم پليس آگاهي مراجعه کنند يا با شماره 22632254 تماس بگيرند.
کشف جسد سوخته يک زن


جسد سوخته يک زن در حوالي جاده تلو کشف شد. بعدازظهر روز دوشنبه ماموران کلانتري جواديه تهرانپارس حين گشت زني در حوالي جاده تلو به چهار دختر و پسر مشکوک شدند و آنها را بازداشت کردند و سپس اطراف محل دستگيري را مورد بررسي قرار دادند تا اينکه در فاصله کمي از اين افراد يک جسد سوخته را مشاهده کردند. محمد روشن بازپرس شعبه سوم دادسراي امور جنايي درباره اين پرونده گفت؛ بررسي جسد نشان داد قسمت پاها و صورت اين فرد به شدت سوخته است. وي ادامه داد؛ پيشرفت تحقيقات فاش کرد اين جسد به تازگي سوخته و متعلق به يک زن حدود 35 ساله است که در همان محل به آتش کشيده شده است. وي افزود؛ چهار دختر و پسر دستگيرشده مورد بازجويي قرار گرفتند و همگي آنها مدعي شدند قرار بود براي تفريح به حوالي آبعلي بروند که يکي از آنها به سرويس بهداشتي نياز پيدا کرد و به همين دليل در آن منطقه توقف کردند و از چگونگي به قتل رسيدن و به آتش کشيده شدن زن ناشناس خبري ندارند و حتي وي را نمي شناسند. بازپرس پرونده گفت؛ تحقيقات براي مشخص شدن زواياي پنهان اين پرونده و هويت صاحب جسد سوخته آغاز شده است.
عناوين اين صفحه
قتل برادرزن، پايان بخش اختلافات 27 ساله
اعضاي دو باند گروگانگيري که مردي ثروتمند و دختري نوجوان را ربوده بودند، دستگير شدند
کلاهبرداري ميليوني با ادعاي واگذاري نمايندگي فروش خودرو
کشف جسد سوخته يک زن
متهم به قتل پس از 20 روز فرار دستگير شد
سرقت از مشتريان ميادين ميوه و تره بار
«جومونگ» مقصر سرقت 90 بره شد
جعل امضاي مادر براي فروش زمين

متهم به قتل پس از 20 روز فرار دستگير شد
مردي که متهم است يک نگهبان ساختماني را به قتل رسانده پس از 20 روز فرار دستگير شد. به گزارش فارس ساعت 5 صبح 20 مرداد ماموران کلانتري ابوذر باخبر شدند جوان 25 ساله يي به نام جمال که نگهبان يک ساختمان نيمه کاره بوده به قتل رسيده است. بهروز هنرمند بازپرس شعبه چهارم دادسراي امور جنايي درباره اين پرونده گفت؛ اين فرد بر اثر اصابت ضربات چاقو و همچنين آجر به سرش به قتل رسيده بود. وي ادامه داد؛ به گفته شاهدان، قاتلان اين مرد دو نفر بودند. اهالي محل که يکي از آنها را مي شناختند، گفتند اين فرد از پيش با مقتول درگيري داشت. وي افزود؛ متهم پيش از اين، يک بار توسط مقتول به اتهام سرقت از ساختمان نيمه کاره يي که وي نگهبان آن بوده، دستگير و به پليس تحويل داده شده بود. بازپرس شعبه چهارم دادسراي امور جنايي تهران گفت؛ با پيشرفت تحقيقات اين فرضيه قوت گرفت که قاتل با انگيزه تصفيه حساب با جمال به وي حمله کرده و او را به قتل رسانده است. تحقيقات براي شناسايي مخفيگاه اين متهم به نام جعفر ادامه داشت تا اينکه وي روز دوشنبه در جنوب غرب تهران در محل سکونتش دستگير شد. وي ادامه داد؛ متهم صبح ديروز در اولين جلسه بازجويي منکر ارتکاب قتل شد و عنوان کرد در آن لحظه در خانه اش بوده است و اطلاعي از چگونگي فوت جمال ندارد.


سرقت از مشتريان ميادين ميوه و تره بار
گروه حوادث؛ دو سارق که در ميادين ميوه و تره بار از شهروندان جيب بري کرده بودند بعد از دستگيري به ده ها فقره جرم مشابه اقرار کردند. به گزارش خبرنگار ما ساعت 30/12 پنجشنبه هفته گذشته ماموران نيروي انتظامي حين گشت زني خاني آباد نو به مردي مظنون شدند و در بازرسي بدني از وي هفت دستگاه گوشي تلفن همراه و يک جلد شناسنامه، يک کارت خودرو و يک کارت پايان خدمت که متعلق به فرد ديگري بود پيدا کردند. پس از انتقال اين مرد 30 ساله به نام همت به پليس آگاهي بازجويي از وي انجام شد و وي اعتراف کرد طي يک سال گذشته به همراه يکي از دوستانش به نام خداداد در مکان هاي پرتردد اقدام به جيب بري مي کرد. در پي اعترافات اين متهم همدست 28 ساله او نيز روز شنبه گذشته در خانه اش در منطقه پاسگاه نعمت آباد بازداشت و چند دستگاه گوشي تلفن همراه مسروقه از وي کشف شد. خداداد در بازجويي ها گفت؛ قبلاً در ميدان مرکزي ميوه و تره بار کار مي کردم و در همان جا بود که با همت آشنا شدم. چون با موقعيت و شرايط ميادين ميوه و تره بار آشنايي داشتم تصميم گرفتم به همراه همت از افرادي که به اين اماکن مراجعه مي کنند دزدي کنيم. بعد از مدتي کارمان را وسعت داديم و در محل ها و مناطق ديگر نيز جيب بري مي کرديم.سرگرد محمد نظري رئيس مرکز اطلاع رساني پليس آگاهي تهران با اعلام اينکه متهمان تاکنون به ده ها فقره جيب بري اعتراف کرده اند، گفت؛ دو متهم به ماده مخدر شيشه اعتياد دارند. آنها به صورت مجردي زندگي مي کردند و جرائم شان را در منطقه جنوب غرب تهران انجام مي دادند. وي افزود؛ تاکنون 10 نفر از مالباختگان شناسايي شده اند و ساير شاکيان مي توانند به شعبه 8 بازپرسي دادسراي ناحيه 16 يا پايگاه پنجم پليس آگاهي تهران مراجعه کنند.


«جومونگ» مقصر سرقت 90 بره شد
غفلت نگهبان يک دامداري در شهر درق جاجرم در استان خراسان شمالي به علت تماشاي سريال افسانه جومونگ، موجب ربوده شدن 90 راس بره شد. به گزارش ايسنا، دادستان عمومي و انقلاب جاجرم در اين باره گفت؛ نگهبان دامداري به خاطر تماشاي سريال جومونگ محل کارش را ترک کرد و سارقان با استفاده از اين غفلت اقدام به سرقت 90 رأس بره پرواري کردند. رضازاده افزود؛ صاحب دامداري پس از اطلاع از سرقت، موضوع را به کلانتري گرمه و دادسراي شهرستان جاجرم اطلاع داد و اکنون متهمان پرونده تحت پيگرد قانوني قرار گرفته اند.


جعل امضاي مادر براي فروش زمين
پسري که با جعل امضاي مادرش زمين وي را فروخته بود، دستگير شد.به گزارش اداره اجتماعي پليس آگاهي ناجا، سرهنگ روحي- رئيس پليس آگاهي استان مازندران- درباره اين پرونده گفت؛ «چندي قبل کارآگاهان پليس آگاهي در جريان يک پرونده کلاهبرداري قرار گرفتند. شاکي پرونده در شکايتش گفت؛ زميني در حوالي محل سکونت مان داشتم که با کشاورزي در آن امرار معاش مي کرديم. يک روز که براي انجام کار روي زمين به آنجا رفتم، ديدم عده يي غريبه آنجا هستند و ادعا مي کنند ملک را از پسر جواني خريداري کرده اند. من که کاملاً گيج شده بودم موضوع را با پليس در ميان گذاشتم.سرهنگ روحي افزود؛ کارآگاهان خريدار زمين را به اداره آگاهي احضار کردند و به تحقيق از وي پرداختند و طي تحقيقات و بررسي سند مشخص شد سند حين فروش زمين به نام مادر خانواده نبوده و مدتي قبل به نام پسر وي شده است. اظهار بي اطلاعي مادر از انتقال زمين به پسرش و انجام آزمايش هاي علمي روي اسناد موجود دست پسر خطاکار را رو کرد و مشخص شد پسر جوان با جعل امضا و اثر انگشت مادر زمين را به نام خود و سپس اقدام به فروش آن کرده است. پس از محرز شدن جرم پسر بلافاصله وي دستگير شد. سرهنگ روحي گفت؛ متهم در تحقيقات به عمل آمده پس از اعتراف به جرمش، همدستش را نيز معرفي کرد که او نيز بلافاصله دستگير شد.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام