چهارشنبه، 11 شهريور 1388 - شماره 2042
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: لحظه ها و هميشه
زندگي ديگران
آليس مونرو کنار کشيد

آليس مونرو در ايران نويسنده شناخته شده يي است، اما در سال هاي اخير اسمش را بيشتر شنيده ايم؛ از وقتي فيلم «کنعان» توسط ماني حقيقي ساخته شد که بر اساس داستاني از آليس مونرو با نام «تير و ستون» يکي از داستان هاي مجموعه «نفرت، دوستي، صميميت، عشق، ازدواج» است. اين مجموعه در سال 2001 منتشر شده و آن را ترانه عليدوستي ترجمه کرده و قرار است به زودي توسط نشر مرکز منتشر شود. ماني حقيقي اجازه ضمني استفاده از اين داستان را از آليس مونرو گرفته است. کارهاي ديگري از مونرو نيز در ايران منتشر شده است. مجموعه داستاني از اين نويسنده با ترجمه شقايق قندهاري در نشر افق منتشر شده است. گريزپا در سال هاي 1385 و 1387 توسط نشر افق منتشر شده و ترجمه ديگري از همين کتاب با نام «فرار» توسط مژده دقيقي را نشر نيلوفر منتشر کرده است.

اينها را گفتيم تا برسيم به اين خبر که آليس مونرو که به فهرست نهايي جايزه ادبي «گلر» راه يافته بود، به نفع جوانان از اين جايزه کنار کشيد. او که سال 2009 برنده جايزه معتبر بوکر شده بود، اعلام کرده از شرکت دادن مجموعه داستان هاي کوتاهش در جايزه ادبي گلر منصرف شده است.

جايزه گلر هر سال در بخش هاي داستان کوتاه و رمان هاي کانادايي برگزار مي شود و آثاري را که به زبان انگليسي توسط نويسندگان کانادايي نوشته شده است، مورد قضاوت قرار مي دهد.

«مونرو» علت اين تصميم را فراهم کردن فرصتي براي نويسندگان جوان دانسته تا بتوانند شانس بيشتري براي ارائه آثارشان به اين جايزه و دريافت جايزه نهايي داشته باشند. اما جالب اينجاست که ناشر کتاب چندان موافق تصميم مونرو نيست، چون آن را به نفع فروش کتاب نمي داند. در کانادا نيز مثل هر کشور ديگري يکي از راه هاي معرفي کتاب به مردم برگزاري جوايز است و برنده شدن در هر جايزه يي روي فروش کتاب تاثير مي گذارد. با اين حال مونرو زير بار حرف هاي ناشرش نرفته و پاي تصميمش ايستاده است. تازه بد نيست بدانيد اين جايزه خود به خود رقم زيادي را هم شامل مي شود و جايزه آن 500 هزار دلار است. خب شايد اين سوال برايتان پيش بيايد که حالا از کجا معلوم جايزه به خانم مونرو مي رسيده که اين تصميم را گرفته است. کافي است شما مطلع شويد او دوبار در سال هاي 1998 و 2004 برنده جايزه شده و يک بار به خاطر کتاب گريزپا که در ايران نيز منتشر شده است.

تقويم تاريخ اصلاحات
ارشاد فرصت شغلي نيست

در 11 شهريور سال 76 عطاءالله مهاجراني چنين بيان کرد؛ وزارت ارشاد براي اهل فرهنگ و هنر تکليف تعيين نخواهد کرد. اين سخنان در جلسه توديع مهندس سليمي عنوان شد. او تاکيد کرد؛ «اهل انديشه و هنر ميزبان ملت ها هستند و در طول تاريخ باقي مي مانند اما سياستمداران مهماناني هستند که هر چند سال مي روند و ما اميدواريم بتوانيم ميزبانان خوبي براي اهالي هنر و فرهنگ باشيم.» وي ادامه داد؛ «جمع کوچک ما در وزارت ارشاد نمي تواند براي جمع بزرگ فرهنگ و هنر تعيين تکليف کند. اما نيازمند آن هستيم که اهل فرهنگ و انديشه با طرح انتقادهاي خود راهنماي ما باشند تا با کمک آنها بتوانيم هر سال يک گام بزرگ در راه اعتلاي فرهنگ و هنر اسلامي برداريم و اميدواريم با شوقي که اهل فرهنگ و هنر براي تعالي فرهنگ و هنر دارند بتوانيم در اين راه موفق باشيم.» دکتر مهاجراني با اشاره به سخنان يکي از سخنرانان اين مراسم که وي را رئوف لقب داده بود، گفت؛ «آقاي ميرسليم خيلي رئوف تر از من بود که از صميميت ايشان برخي از مديرانش سوءاستفاده کردند. براساس ضرورت هاي شغلي در اين چند روز وقتي برخي از پرونده ها را مطالعه مي کردم، مي ديدم در حالي که آقاي ميرسليم نسبت به موضوعي نظر مثبت داده بود، معاون يا مديري زير آن نوشته بود؛ مصلحت نيست. من اگر به جاي آقاي ميرسليم بودم آن مدير را ظرف يک ساعت برکنار مي کردم. من خدمتگزار کوچک اهل فرهنگ و هنر هستم اما نسبت به مديرانم هر وقت که لازم باشد، قهار خواهم بود.» وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي همچنين گفت؛ «فرصتي که در اختيار ما قرار گرفته يک فرصت شغلي نيست بلکه مجالي براي انجام وظيفه است. تغيير مديريت ها به معناي عدم شايستگي ها نبود بلکه مي خواستيم فرصت کار کردن با جدل کردن از دست نرود. به عنوان مثال کسي را که به عنوان معاون سينمايي معرفي کرده ايم يک سينماگر درجه اول است، از درون سينما جوشيده و مي تواند با مديريت درخشان خود باعث سرافرازي ما باشد.» وي در پايان سخنان خود با تاکيد بر اينکه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي با عقل جمعي اداره خواهد شد، از اهل فرهنگ و هنر خواست با طرح نظرات خود او و همکارانش را ياري کنند. 11 شهريور 77 در روزنامه ها گفته هاي مهندس کاظمي منتشر شد که او چنين گفته بود؛ «بي ترديد هنر در اين کشور نياز به سازماني مستقل دارد.» او به عنوان معاون هنري ارشاد برنامه هاي کشور را طي سال 77 تشريح کرده بود. روز 11 شهريور 1380 در مطبوعات نامه احمد مسجدجامعي در اعتراض به بازداشت تهمينه ميلاني منتشر شد که تاکيد کرده بود؛ «شيوه بازداشت خانم ميلاني را درخور جامعه هنري ايران نمي دانم.» البته اين روند بازداشت ها ادامه پيدا کرد. او در اين نامه آورده است؛ «براي اينجانب موجب تاسف است که با وجود سابقه درخشان هنر در اين جامعه و نيز به رغم همه تاکيداتي که عالي ترين مسوولان و مديران جمهوري اسلامي بر مقوله هنر و عزت اهل هنر داشته اند گاه رفتارهايي را با هنرمندان مشاهده مي کنيم که نسبتي با آن سابقه و تاکيدات ندارد. کارنامه پربار سينماي ايران در دو دهه اخير، که با تلاش يکايک سينماگران کشور حاصل شده است، حاکي از آن است که سينماي نوين ايران نه تنها نقش بسزايي در اعتلاي فرهنگ و هنر کشور ايفا نموده بلکه به دفعات نام ايران اسلامي را به نيکوترين صورت ها در سطح مردم و فرزانگان در کشورهاي مختلف رفعت بخشيده است. لذا طبيعي است که اينجانب با شما و تمامي همکاران تان در سينما هم عقيده باشم که هنرمندان بايد با استفاده از امنيت قانوني و با حفظ حرمت انساني بتوانند به فعاليت ادامه دهند. تجربه بسياري از کشورهاي جهان گواهي بر اين مدعاست که ارزيابي فرآورده هاي هنري، از جمله سينما، از منظر غيرهنري جز ايجاد سوءتفاهم، سرخوردگي و افول فرهنگي، که زمينه ساز غلبه فرهنگ غيربومي بر فرهنگ اسلامي- ملي است، نتيجه يي در پي نخواهد داشت. با توجه به مراتب فوق، اينجانب نيز تاکيد مي نمايد که شيوه بازداشت سرکار خانم تهمينه ميلاني را که سال ها به فعاليت هنرمندانه سينمايي در کشور اشتغال داشته است، درخور جامعه هنري ايران نمي دانم لذا با عنايت به پيگيري ها، اقدامات و رايزني هاي انجام شده با مسوولين ذي ربط همچنان تمامي تلاش خود را براي صيانت از حريم هنرمندان معمول خواهم داشت و اميدوارم با مساعي مشترک نهادهاي مربوط امکان آزادي مشاراليه فراهم شود.»

خشت خام
اين نقاشي هاي ديواري جنجالي
باورکردني نيست اما اتفاق افتاده است. در حالي که در ايران انواع و اقسام نقاشي هاي زشت و غيرهنري همچون نقاشي شاليزار بر ديوارهاي اتوبان تهران نقش مي بندد در آن سوي آب ها بحث بر سر نقاشي کردن روي ديوارها بالا گرفته است. اين کار در بسياري از کشورها ممنوع است. در امريکا، کانادا و اينک در مکزيک بحث اين است که امکان نقاشي روي ديوار حقي است عمومي. اما در امريکا گالري داري اين کار را انجام داده است و مجموعه يي از نقاشي روي ديوارها را در کنار هم در گالري خود به نمايش گذاشته است. اما کانادا روشي ديگر در پيش گرفته است؛ «در طرحي آزمايشي، منطقه يي از شهر کالگري اين کشور را در اختيار هنرمندان علاقه مند به کشيدن نقاشي ديواري اختصاص مي يابد.» کارشناسان هدف از اجراي اين طرح را افزايش علاقه کانادايي ها به هنرهاي محلي و بومي عنوان کرده اند. يکي از مديران اجراي اين طرح مي گويد؛ «اين طرح نتايج سودمندي در پي خواهد داشت. استفاده از رنگ هاي مختلف و شاد از سوي هنرمندان تاثير زيادي در روحيه مردم خواهد داشت. اين طرح باعث شکوفايي استعداد هنرمندان جوان کانادايي خواهد شد.» در مکزيک هم اختلافات به شکلي ديگر ادامه دارد در واقع بحث بر سر ماندن يا از بين رفتن يک ديوار نقاشي است. در اين کشور بر سر نقاشي هاي ديواري «ديه گو ريورا» که او روي ديوارها کشيده است بين طرفداران اين نقاش و مقامات دولتي جنجال به وجود آمده است. مقامات دولتي مکزيک خريد خانه يي را در شهر آکاپولکو که رو به دريا قرار دارد و برخي از نقاشي هاي «ديه گو ريورا» روي آن است، به بحث گذاشته اند. ديه گو ريورا که سال 1957 درگذشته است به خاطر نقاشي هاي ديواري اش که درباره زندگي، تاريخ و افسانه هاي ملي مکزيک هستند، شهرت جهاني دارد. اين خانه اکنون در اختيار وارثان مالک اصلي است که دغدغه چنداني نسبت به مسائل هنري ندارند. هنرمندان و مردم خواهان تبديل اين خانه به يک مرکز هنري فرهنگي يا موزه هنرهاي زيبا هستند. آنها مي گويند اين خانه در يکي از بهترين نقاط شهر قرار دارد. يکي از مسوولان هنري مکزيک گفته است اين خانه به خاطر نقاشي هاي «ديه گو ريورا» روي آن، ارزش هنري قابل توجهي دارد. مردم اين کشور در کمال نااميدي فکر مي کنند اين خانه و ديوارهايش از بين مي رود.
ديد و بازديد
به انتظار يوساخواني
ماريو بارگاس يوسا از نويسنده هاي جهاني است که در ايران کلي طرفدار دارد. آثارش را به سرعت مي خرند و درباره آن ساعت ها حرف زده مي شود. بيشتر آثارش در ايران ترجمه شده است؛ از «سردسته ها»ي سال 59 او تا «نامه هايي به يک نويسنده جوان». به زودي جديدترين اثرش هم با نام «دختري از پرو» منتشر مي شود. اين کتاب را يکي از مترجمان برجسته- خجسته کيهان- ترجمه کرده است. مهر حکايت اين ترجمه را از زبان مترجمش چنين بيان کرده است؛ «در سفري که سال گذشته داشتم اين کتاب را خريدم و خيلي برايم جذاب بود به همين دليل ترجمه آن را آغاز کردم. اين اثر که تاکنون به فارسي ترجمه نشده مجوز آن چندي پيش صادر شده و در حال حاضر مراحل فني چاپ را پشت سر مي گذارد و به زودي منتشر مي شود. اين کتاب داستان زندگي يک مرد در چهار دهه زندگي اش است. در داستان عشق عجيبي روايت مي شود و از آنجا که اين مرد به دليل حرفه اش در کشورهاي مختلف سفر مي کند ما همراه با او با شرايط اجتماعي اروپا در دهه 60 ميلادي آشنا مي شويم.» اين کتاب 340 صفحه دارد و مي توانيم از حالا برايش انتظار بکشيم و کتاب هاي قبلي اش را بخوانيم؛ گفت وگو در کاتدرال، جنگ آخر زمان، سوربز، عصر قهرمان، زندگي واقعي آلخاندرو ماتيا. اين نويسنده پرويي جايزه «دن کيشوت» اسپانيا در سال 2009 راهم دريافت کرد.
عناوين اين صفحه
آليس مونرو کنار کشيد
ارشاد فرصت شغلي نيست
اين نقاشي هاي ديواري جنجالي
به انتظار يوساخواني

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام