علي اصغر سيدآبادي

نويسنده يي گفته بود وقتي مي توانيم از نوشته شدن تاريخ درخت حرف بزنيم که بتوانيم تاريخ تک تک برگ هايي را که از درخت بر زمين مي ريزد، بنويسيم و چنين چيزي ممکن نيست. تاريخ يک دوره سياسي هم همين طور است. وقتي مي توانيم از نوشته شدن تاريخ کامل يک دوره سخن بگوييم که از سرگذشت تک تک آدم هايي که در آن دوره زيسته اند، بنويسيم و اين ممکن نيست. براي همين است که هنوز و هميشه جزيياتي از تاريخ يک دوره رو مي شود که گاهي مسير تاريخ نويسي درباره آن دوره را تغيير مي دهد. گاهي هم اين جزييات به کامل شدن تاريخ کمک مي کند و گاهي فقط جذاب است و خواندني و گاهي هم مسيرهاي تازه يي را در کنار مسيرهاي قبلي باز مي کند.چند سال پيش محمد توکلي طرقي کتابي منتشر کرد با عنوان «تجدد بومي و بازانديشي تاريخ» توسط انتشارات «نشر تاريخ ايران». بخشي از اين کتاب به سفرنامه هاي اولين مسافران ايراني به فرنگ و اولين مسافران فرنگي در ايران و نگاهشان اختصاص يافته بود. در اينکه انتشار و تحليل اين اسناد چقدر در تاريخ نويسي معاصر ايران اهميت دارد، تخصصي ندارم که حرفي بزنم، اما در اينکه اين کتاب و به خصوص بخش مربوط به اين سفرنامه ها جذاب و خواندني است، ترديدي ندارم. شما مي توانيد کتاب را بخوانيد تا در اين لذت شريک شويد. در اين بخش غزل هايي به سبک عراقي خواهيد خواند که اسامي خانم هاي انگليسي در آن آمده است و چيزهاي خواندني ديگر، اما نکته يي در اين کتاب توجهم را جلب کرد که فکر مي کنم کماکان با گذشت چندين دهه پابرجاست.نويسنده مي نويسد؛ براي اهالي ايران سياحان فرنگي همان قدر عجيب مي نمودند که سياحان ايراني، براي فرنگيان حيرت انگيز بودند. مسافران به ساکنان نگران و ساکنان به مسافران خيره مي شدند. ساکنان، سياحان را غريب و سياحان، ساکنان را عجيب مي پنداشتند. در سفر و حضر هر تماشاگري خود تماشايي بود. منشي اعتصام الدين که در سال 1180 هـ.ق / 1765م به انگلستان رفته بود در غسفرنامهف شگرف نامه ولايت اين رويايي «غربتي» و «حضري» را چنين گزارش داد؛ «خرد و بزرگ به شکل و شمايل من نگران بودند و من به حسن و صورت ايشان حيران. به تماشا رفته بودم خود نيز تماشا شدم.» ميرزا ابوالحسن شيرازي در گزارش سفرش به فرنگستان، حيرت نامه، نوشت که اهالي «به تماشاي ريش و وضع اهل ايران مي آمدند و وجد مي نمودند و نغمه مي سرودند.» ميرزا صالح شيرازي نيز که از «حيرت بر حيرت» افزودن خويش سخن مي گفت، شرح داد در روز تولد پادشاه انگلستان او که لباس ايراني در بر و دست در دست «مس سرا» داشت چگونه مورد توجه اهالي قرار گرفت؛ به يکدفعه عوام الناس آدمي به لباس من نديده از هر سو هجوم آورده به اندک وقتي پانصد سوار بر سر بنده جمع شده. پس از واقعه از آنجا به منزل رفته ملبس به لباس انگريزي شده مراجعت کرده احدي مزاحم من نشويد...

همچنان که ريش و شکل و شمايل ايرانيان حيرت و تعجب فرنگيان را باعث مي شده، شگرف نامه، حيرت نامه و ديگر سفرنامه ها حاکي از تعجب و شگفتي ايرانيان از رسم و لباس فرنگيان بود. فرنگيان از چادر و چاقچور ايرانيان حيران و ايرانيان از «بي پردگي» و بي حجابي فرنگيان متحير بودند. در اين رويايي ها مسافر و ساکن هر کدام روايتي ساختند. اين گزارش ها، پيش از آنکه بيانگر شناخت شخصيت «اجنبي» و «غريبه» باشد، بيانگر ديدگاه گزارشگران و ارزش هاي فرهنگي آنها بود. براي هر مسافري گزارش پيشينيان به عنوان راهنمايي بود و هر سياحي براي نشان دادن اينکه واقعاً به سرزمين عجايب سفر کرده است به بازتوليد نقش هاي کليشه يي پيشينيان از «اجنبيان» و «بيگانگان» مي پرداخت. در اين گزارش اگرچه مصداق هايي از نگاه مسافر و ساکن به يکديگر آمده است که امروزه به مدد رسانه هاي مختلف تعجبي برنمي انگيزد، اما به نظر مي رسد تصويرسازي بر اساس کليشه ها کماکان نگاه ايراني به غربي و غربي به ايراني را تحت تاثير خود دارد. اين بار اما نقش رسانه ها در ساختن اين تصويرها افزايش يافته و گروه بيشتري را تحت تاثير قرار مي دهد. کماکان غرب در نگاه ما مساوي است با تصويري کليشه يي و ايران نيز در نگاه غربي مساوي است با تصويري کليشه يي که رسانه ها ساخته اند و جالب اينجاست که وقتي ارتباط بي واسطه نيز برقرار مي شود، همان کليشه ها بر نگاه سياح و گزارشگر سايه مي اندازد.