چهارشنبه، 11 شهريور 1388 - شماره 2042
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
مارکر
به تماشا رفته بودم، تماشا شدم
علي اصغر سيدآبادي

نويسنده يي گفته بود وقتي مي توانيم از نوشته شدن تاريخ درخت حرف بزنيم که بتوانيم تاريخ تک تک برگ هايي را که از درخت بر زمين مي ريزد، بنويسيم و چنين چيزي ممکن نيست. تاريخ يک دوره سياسي هم همين طور است. وقتي مي توانيم از نوشته شدن تاريخ کامل يک دوره سخن بگوييم که از سرگذشت تک تک آدم هايي که در آن دوره زيسته اند، بنويسيم و اين ممکن نيست. براي همين است که هنوز و هميشه جزيياتي از تاريخ يک دوره رو مي شود که گاهي مسير تاريخ نويسي درباره آن دوره را تغيير مي دهد. گاهي هم اين جزييات به کامل شدن تاريخ کمک مي کند و گاهي فقط جذاب است و خواندني و گاهي هم مسيرهاي تازه يي را در کنار مسيرهاي قبلي باز مي کند.چند سال پيش محمد توکلي طرقي کتابي منتشر کرد با عنوان «تجدد بومي و بازانديشي تاريخ» توسط انتشارات «نشر تاريخ ايران». بخشي از اين کتاب به سفرنامه هاي اولين مسافران ايراني به فرنگ و اولين مسافران فرنگي در ايران و نگاهشان اختصاص يافته بود. در اينکه انتشار و تحليل اين اسناد چقدر در تاريخ نويسي معاصر ايران اهميت دارد، تخصصي ندارم که حرفي بزنم، اما در اينکه اين کتاب و به خصوص بخش مربوط به اين سفرنامه ها جذاب و خواندني است، ترديدي ندارم. شما مي توانيد کتاب را بخوانيد تا در اين لذت شريک شويد. در اين بخش غزل هايي به سبک عراقي خواهيد خواند که اسامي خانم هاي انگليسي در آن آمده است و چيزهاي خواندني ديگر، اما نکته يي در اين کتاب توجهم را جلب کرد که فکر مي کنم کماکان با گذشت چندين دهه پابرجاست.نويسنده مي نويسد؛ براي اهالي ايران سياحان فرنگي همان قدر عجيب مي نمودند که سياحان ايراني، براي فرنگيان حيرت انگيز بودند. مسافران به ساکنان نگران و ساکنان به مسافران خيره مي شدند. ساکنان، سياحان را غريب و سياحان، ساکنان را عجيب مي پنداشتند. در سفر و حضر هر تماشاگري خود تماشايي بود. منشي اعتصام الدين که در سال 1180 هـ.ق / 1765م به انگلستان رفته بود در غسفرنامهف شگرف نامه ولايت اين رويايي «غربتي» و «حضري» را چنين گزارش داد؛ «خرد و بزرگ به شکل و شمايل من نگران بودند و من به حسن و صورت ايشان حيران. به تماشا رفته بودم خود نيز تماشا شدم.» ميرزا ابوالحسن شيرازي در گزارش سفرش به فرنگستان، حيرت نامه، نوشت که اهالي «به تماشاي ريش و وضع اهل ايران مي آمدند و وجد مي نمودند و نغمه مي سرودند.» ميرزا صالح شيرازي نيز که از «حيرت بر حيرت» افزودن خويش سخن مي گفت، شرح داد در روز تولد پادشاه انگلستان او که لباس ايراني در بر و دست در دست «مس سرا» داشت چگونه مورد توجه اهالي قرار گرفت؛ به يکدفعه عوام الناس آدمي به لباس من نديده از هر سو هجوم آورده به اندک وقتي پانصد سوار بر سر بنده جمع شده. پس از واقعه از آنجا به منزل رفته ملبس به لباس انگريزي شده مراجعت کرده احدي مزاحم من نشويد...

همچنان که ريش و شکل و شمايل ايرانيان حيرت و تعجب فرنگيان را باعث مي شده، شگرف نامه، حيرت نامه و ديگر سفرنامه ها حاکي از تعجب و شگفتي ايرانيان از رسم و لباس فرنگيان بود. فرنگيان از چادر و چاقچور ايرانيان حيران و ايرانيان از «بي پردگي» و بي حجابي فرنگيان متحير بودند. در اين رويايي ها مسافر و ساکن هر کدام روايتي ساختند. اين گزارش ها، پيش از آنکه بيانگر شناخت شخصيت «اجنبي» و «غريبه» باشد، بيانگر ديدگاه گزارشگران و ارزش هاي فرهنگي آنها بود. براي هر مسافري گزارش پيشينيان به عنوان راهنمايي بود و هر سياحي براي نشان دادن اينکه واقعاً به سرزمين عجايب سفر کرده است به بازتوليد نقش هاي کليشه يي پيشينيان از «اجنبيان» و «بيگانگان» مي پرداخت. در اين گزارش اگرچه مصداق هايي از نگاه مسافر و ساکن به يکديگر آمده است که امروزه به مدد رسانه هاي مختلف تعجبي برنمي انگيزد، اما به نظر مي رسد تصويرسازي بر اساس کليشه ها کماکان نگاه ايراني به غربي و غربي به ايراني را تحت تاثير خود دارد. اين بار اما نقش رسانه ها در ساختن اين تصويرها افزايش يافته و گروه بيشتري را تحت تاثير قرار مي دهد. کماکان غرب در نگاه ما مساوي است با تصويري کليشه يي و ايران نيز در نگاه غربي مساوي است با تصويري کليشه يي که رسانه ها ساخته اند و جالب اينجاست که وقتي ارتباط بي واسطه نيز برقرار مي شود، همان کليشه ها بر نگاه سياح و گزارشگر سايه مي اندازد.
تا جشن سينماي ايران
بودن يا نبودن و بيدار شو آرزو

يکي از عبارت هايي که در توصيف «کيانوش عياري» مي توان به کار برد اين است؛ فيلمساز محجوب. کيانوش عياري فيلمسازي است زاده اهواز. نگاهش به سينما پر است از نکته هايي که ديگران نمي بينند يا وقتي مي بينند به اين زيبايي نمي توانند به ديگران نشان دهند. همين نگاه دوست داشتني اوست که توانسته نداشتن قلب را در «بودن و نبودن» چنين يگانه به تصوير بکشاند. تنوره ديو، شبح کژدم، آن سوي آتش، روز باشکوه، دو نيمه سيب، آباداني ها، شاخ گاو، خانه به خانه، بودن يا نبودن، سفره ايراني، بيدارشو آرزو فيلم هاي او تا سال 83 هستند که دو لوح زرين و يک سيمرغ بلورين از جشنواره فيلم فجر براي او به ارمغان آورده است. سريال روزگار قريب هم از سال 81 تا 86 ساخته شده است و بسياري آن را دوست داشتند. اما چند فيلم او به نمايش در نيامدند مانند سفره ايراني که با وجود شرکت در جشنواره هاي خارجي اکران نشد و فيلم «بيدارشو آرزو» که خودش به دليل تلخ بودن فضاي فيلم از نمايش آن منصرف شد. فيلم «بودن يا نبودن» درباره دختري جوان است که نيازمند پيوند قلب است. اما اين دختر جوان يک تفاوت با ديگران دارد. او مسيحي است. اين نکته يي است که عياري توانسته با تکيه بر آن انسانيت انسان ها و همدلي شان را در درد بسنجد. صحنه بالا رفتن دختر از پله هاي زياد کابوس وحشتناکي است که سرانجام محقق مي شود. در فيلم «بيدارشو آرزو» اما عياري نيز مانند بسياري از هنرمندان بلافاصله پس از زلزله بم 83 به آن شهر و ديار رفت؛ در همان روز سوم.

او بازيگراني همچون مهران رجبي و بهناز جعفري را در آن فضاي غمبار روزهاي سوم و دهم بعد از زلزله قرار داد تا واقعياتي دردناک را به تصوير بکشد. اين فيلم لحظه هايي دارد از مرگ، رنج و تنهايي آدم ها و در عين حال مهرباني و دوستي شان.

اين فيلم ها روزهاي 23 و 24 شهريور در پرديس زندگي، پرديس ملت، پرديس آزادي، سينما سپيده و سالن اريکه ايرانيان در چهار نوبت 20، 30/20 ، 22 و

30/22 به نمايش عمومي درمي آيند.

پاسخ به نامه ها
ماجراهاي ضرغامي و اقبال چنداني
رضا نادم

کيوان از رستوران بين راهي زير پل کرمانشاه؛

با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت دوستان عزيز روزنامه اعتماد. چند روز قبل در روزنامه خبر ناراحت کننده يي خواندم که مي خواستم در مورد آن از شما سوال کنم. در روزنامه نوشته بود آقاي ضرغامي رئيس سازمان صدا و سيما در جلسه شوراي عالي انقلاب فرهنگي اعلام کرده است «مردم ديگر اقبال چنداني به تلويزيون نشان نمي دهند و بينندگان تلويزيون بعد از حوادث اخير پس از انتخابات به کمتر از 40 درصد رسيده است.» اولاً خواستم سوال کنم اين آقاي «اقبال چنداني» چه کسي است و ما چگونه و از کجا بايد ايشان را پيدا کرده و به صدا و سيما نشان دهيم و آيا در اين راه نيروي انتظامي هم مي تواند کمک کند يا نه؟ دوم هم اينکه لطفاً در مورد صحت و سقم اين خبر کمي توضيح داده و خانواده يي را از نگراني نجات دهيد.

---

پاسخ؛ با سلام خدمت کيوان عزيز و تشکر از بابت دغدغه يي که مطرح کرده ايد. در باب سوال اول بايد عرض کنم اقبال چيزي است که مردم آن را در مقابل چيزهايي که از آنها خوش شان مي آيد، نشان مي دهند. انواع ديگري هم از آن وجود دارند که در اصطلاح به توجه، عشق و علاقه معروفند اما در اين زمينه مردم اختيار دارند و مي توانند براي اثبات علاقه و نظرشان هر چيزشان را که دل شان مي خواهد به صدا و سيما نشان دهند اعم از اقبال و....در باب سوال دوم اساساً اين موضوع را زاييده ذهن برخي عوامل مشکوک و بيمار دانسته و خبر را از بيخ و بن تکذيب مي کنيم. ضمناً در مورد شائبه کاهش تعداد بينندگان صدا و سيما به 40 درصد، اعلام موارد زير را ضروري مي دانيم.

1- در استقبال بي نظير و فوق العاده مردم از برنامه هاي صدا و سيما نمي توان کوچک ترين شک و شبهه يي وارد کرد. کاهش محسوس ترافيک خيابان ها و رفت و آمد مردم از ساعات پاياني شب تا اوايل صبح تنها به خاطر هجوم آنها به منازل براي تماشاي برنامه هاي باکيفيت تلويزيون است و اين خود مهم ترين دليل براي اثبات توجه بيش از حد مردم به صدا و سيماست.

2- در روزهاي گذشته کشور ما شاهد استقبال پرشور و گسترده مردم از هنرپيشه سريال جومونگ بوده است. بي شک تاثيرات مهم صدا و سيما در آشنايي و علاقه مندي مردم به اين هنرپيشه اخلاق گرا و صلح دوست تاريخ اسطوره يي کشور دوست و برادر کره به هيچ وجه قابل انکار نيست.

3- مسلماً خوانندگان عزيز در جريان اختلافات فدراسيون فوتبال و صدا و سيما در مورد حق پخش تلويزيوني مسابقات فوتبال ليگ برتر بوده اند. سوال بنده از آن آقاياني که سعي در سياه نمايي وضع موجود دارند اين است که اگر مردم کشور از برنامه هاي صدا و سيما استقبال نمي کردند، پس چرا فدراسيون فوتبال صدا و سيما را براي پخش مسابقات خود انتخاب کرده و از آن حق پخش هم مطالبه مي کند؟ اگر مردم به تلويزيون علاقه ندارند و آنها راست مي گويند چرا از روزنامه هاي خصوصي يا کتب و مجلات درخواست حق پخش نکرده اند؟،

4- هنوز هم تقريباً تمامي مردم براي اطلاع از زمان دقيق اوقات شرعي به راديو و تلويزيون مراجعه مي کنند. علاوه بر آن نتايج يک تحقيق مستند آماري نشان داده بيش از 97 درصد بينندگان اخبار 30/20 اين برنامه را از طريق تلويزيون تماشا مي کنند که خود گوياي علاقه بسيار زياد مردم به تلويزيون است.

5- افزايش درصد تلويزيون هاي رنگي، تعداد شبکه هاي تلويزيوني، تعداد دکمه هاي کنترل تلويزيون، افزايش قدرت صداي راديوهاي خانگي و همچنين افزايش طول آنتن راديوهاي منازل اگر نشانگر افزايش ميزان علاقه مردم و حرکت به سوي هر ايراني يک شبکه نيست، پس نشانگر چيست؟،

6- مطمئناً منظور آقاي ضرغامي از اينکه تعداد بينندگان تلويزيون به 40 درصد رسيده، نه در ايران بلکه در سراسر جهان بوده است. با مديريت مدبرانه و هوشمندانه ايشان در حال حاضر طبق برخي مدارک موجود 40 درصد مردم دنيا بيننده ثابت تلويزيون ايران هستند و 60 درصد مابقي عمدتاً به دليل عدم آشنايي با زبان فارسي، ضعف بينايي، قرار گرفتن تحت تاثير القائات عوامل بيگانه يا عدم حضور در قيد حيات آن را تماشا نمي کنند.
عناوين اين صفحه
به تماشا رفته بودم، تماشا شدم
بودن يا نبودن و بيدار شو آرزو
ماجراهاي ضرغامي و اقبال چنداني

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام