چهارشنبه، 11 شهريور 1388 - شماره 2042
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه نخست
گفت وگوي اختصاصي با وليد جنبلاط
سوءتفاهم ايران و اعراب



گروه بين الملل،جواد منتظري؛اين روزها صحنه سياسي لبنان شاهد تحولات گسترده يي است که توجه روزافزون تحليلگران خاورميانه را به اين کشور جلب مي کند.پس از برگزاري انتخابات پارلماني لبنان اين گروه 14 مارس (طرفداران دولت) بود که پيروز انتخابات شد. از همين رو سعد حريري به عنوان يکي از رهبران اصلي اين جريان مسوول تشکيل دولت در لبنان شد. پس از آن بحث ها پيرامون انتخاب وزرا و تعداد آنها از گروه هاي مخالف (ائتلاف 8 مارس) و موافق (14 مارس) بالا گرفت.در اين بين وليد جنبلاط يکي از رهبران اصلي گروه 14 مارس و رهبر اصلي طايفه دروز در لبنان ساز مخالف را با 14 مارس نواخت. وي با اتخاذ مواضعي جديد، روز به روز فاصله خود را با اين گروه و طيف طرفداران دولت بيشتر کرد و به جبهه مخالفان دولت يعني ائتلاف 8 مارس که مهم ترين عضو آن حزب الله لبنان است، نزديک تر شد. گرچه وي بارها و بارها در طول دوران حيات سياسي اش مواضع غيرمنتظره و سوال برانگيزي را داشته است اما همچنان به عنوان يکي از تاثيرگذارترين چهره هاي سياسي لبنان و محبوب ترين در ميان طايفه دروز به شمار مي رود.جنبلاط پس از ترور رفيق حريري در سال 2005 انگشت اتهام را به سمت سوريه نشانه رفت و با اظهارنظرهاي تند و افراطي از واژه يي تحت عنوان محور سوري - ايراني در حمايت از حزب الله براي برهم زدن مناسبات سياسي در لبنان ياد کرد.وي همچنين پس از آغاز جنگ 33روزه اسرائيل در تابستان 1385 عليه لبنان مواضع تندي را عليه حزب الله اتخاذ کرد و در جريان درگيري هاي هفتم أيار (هفتم مه) سال 2008 بيروت و اطراف آن تا مرز درگيري مسلحانه با حزب الله پيش رفت.اما مواضع وي به يکباره تغيير کرد. او با اين تغيير مواضع خود سعي کرد از حزب الله دلجويي کند. مواضع وي در خصوص سوريه و ايران نيز تا حدود فراواني تغيير کرد. مواضع اخير جنبلاط، سعد حريري را با مشکل جدي در خصوص انتخاب وزرا مواجه کرد. پيش از اين سعد حريري با تکيه بر اکثريت کرسي هاي پارلمان قصد انتخاب وزرا را داشت اما هم اينک او نمي داند جنبلاط را همچنان هم پيمان خود بداند يا نه؟وليد جنبلاط چهره جذابي براي خبرنگاران است. از تهران وقت ملاقات اختصاصي با وي را درخواست کرديم که بدون مقدمه با صميمت و سادگي پذيرفت. آنچه در پي مي آيد ماحصل گفت وگوي يک ساعته خبرنگار «اعتماد» با جنبلاط است.

---

-به عنوان سوال اول مي خواهم بدانم در وضعيت و شرايط فعلي شما خود را متعلق به کدام جريان سياسي در لبنان مي دانيد؟

من جزيي از جريان و ائتلاف گسترده 14 مارس (گروه طرفداران دولت) هستم.

-اما موضع گيري هاي اخير شما گويي چندان به مذاق ديگر دوستان شما در اين ائتلاف خوش نيامده، زيرا مواضع شما نسبت به گذشته تغييراتي فراوان داشته است و اين مواضع چندان با خواسته هاي اين ائتلاف هماهنگي ندارد؟

موضوع اين گونه نيست. لبنان به خاطر چنددستگي هاي پيش آمده شرايط بسيار سخت و ناگواري را سپري کرد و کار به جايي رسيد که ما به دروازه جنگ هاي داخلي نزديک شديم. اما بعد از آنچه در هفتم أيار گذشت (درگيري هاي داخلي در بيروت ميان نيروهاي طرفدار دولت و مخالف دولت)، براساس توافقنامه دوحه ميان گروه هاي لبناني، از آنجا که جز با گفت وگو و مذاکره گره ها گشوده نمي شود، تصميم گرفتيم بر سر يک ميز بنشينيم و مذاکره کنيم. اما من به صورت شخصي تصميم گرفتم با سياست درهاي باز و انفتاح سياسي با حزب الله مواجه شوم و به منظور کنار زدن رويدادهاي ناگوار سياسي و متاسفانه خون آلود روابط خود را با حزب الله وارد مرحله جديدي کنم. البته من اميدوار هستم ديگران نيز در ائتلاف 14 مارس به همين شکل اقدام کنند.

-آيا اين تصميم شخصي از سوي دوستان شما مورد استقبال قرار گرفت؟

مي توان گفت سعد حريري نيز کار مشابهي انجام داد و حتي پيش از من ديداري را با سيدحسن نصرالله انجام داد. از سوي ديگر تماس ها به صورت مستمر بين من و نبيه بري رئيس مجلس لبنان و بين سعد حريري و نبيه بري برقرار است که اين خود نکته بسيار مثبتي است زيرا متاسفانه مشکل اساسي در حال حاضر در ميان مناطق اسلامي لبنان و تحولات متعلق به طايفه هاي مسلمان است و از همين رو بايد سعي در سالم سازي فضاي مسلمانان در مناطق اسلامي لبنان کرد.

-پس از هفتم أيار و تحولات آن به خاطر موضع گيري هاي متفاوت شما، از سوي هم پيمانان تان مورد انتقاد قرار نگرفتيد؟

در عالم سياست همواره افرادي هستند که مخالفت مي کنند. همواره افرادي هستند که مسائل را نمي فهمند. همواره کساني هستند که از راه هاي خودشان کارها را سخت و دشوار و اوضاع را خراب مي کنند. به هر حال اين سياست است. اما ما بايد آينده نگر باشيم. بدانيم چه کسي دوست و چه کسي دشمن است.دشمن اصلي اسرائيل است. دشمن اصلي برنامه امريکا براي ايجاد نفاق در منطقه است مثل برنامه يي که در عراق بين مذاهب اسلامي شيعه و سني و اعراب و کردها اجرا مي شود يا مثل اوضاعي که در افغانستان و پاکستان از به هم ريختگي و اختلافات مذهبي وجود دارد.اما لبنان محکوم به جغرافياي سياسي خودش است. اسرائيل به عنوان دشمن اصلي در يک سو و سوريه به عنوان عمق استراتژيک لبنان و اعراب در سوي ديگر آن قرار دارد. از همين رو بايد روابط ميان سوريه و لبنان روابطي مثال زدني باشد. در سوي ديگر لبنان دريا وجود دارد. ما به سمت دريا نمي رويم. به سمت اسرائيل هم نخواهيم رفت. کشور سوريه و جمهوري اسلامي ايران دوستان لبنان هستند. اما ما در دنياي عرب با مشکلي مواجه هستيم و آن اينکه در بين برخي از کشورهاي عربي و ايران مشکلاتي وجود دارد و آنها ايران را دشمن مي دانند اما اين مساله اصلاً صحيح و درست نيست و نبايد به اين شکل باشد.

-و پس از انتخابات پارلماني در لبنان شرايط جديد سياسي در روابط لبنان و سوريه را چگونه ارزيابي مي کنيد؟

پس از ترور شهيد رفيق حريري تحولات گسترده يي در روابط ميان برخي از چهره هاي سياسي لبنان و نظام سوريه رخ داد اما اين موضوع نيازمند اين بود که به خوبي بررسي شود. سعد حريري به عنوان نخست وزير لبنان آمادگي خود را براي سفر به سوريه پس از تشکيل کابينه در لبنان اعلام کرده است. پس از حل اين مشکل من هم سعي در حل مشکلات شخصي خود با نظام حاکم سوريه خواهم کرد زيرا پرونده شخصي من با سوريه پرونده يي بسيار قطور است. اما به غير از شخصيت هاي سياسي اين جغرافياي سياسي است که حکمراني مي کند. همواره در گرفتاري هاي بزرگ مثل هجوم اسرائيل و اشغال بيروت اين سوري ها بودند که در کنار ما ايستادند و اين امر باعث آزادي بيروت تا سرزمين هاي جنوب لبنان شد. در کنار آن حمايت هميشگي سوريه از نيروهاي مقاومت لبنان مساله مهمي است. همان طور که گفتم اختلاف ها از زمان ترور رفيق حريري به وجود آمد و من قصد ندارم اين پرونده دردناک را بار ديگر باز کنم. ما خواستار دادگاهي بين المللي براي رسيدگي به اين پرونده شديم. اميدواريم با حکمي که اين دادگاه صادر مي کند امنيت و ثبات به لبنان برگردد زيرا امنيت بدون آرامش و ثبات امري ناممکن است.



-آينده و شيوه شکل گيري کابينه دولت در لبنان را چگونه مي بينيد. به نظر شما آيا کابينه آتي خواسته هاي گروه هاي لبناني را برآورده خواهد کرد و آيا اين کابينه يک کابينه وحدت ملي خواهد بود؟

سعد حريري به عنوان مسوول تشکيل کابينه موافق شکل گيري چنين دولتي است. من شخصاً در اين باره با سعد حريري مذاکره کردم و خواستار اين شدم که درباره اين موضوع با همه گروه ها مذاکره و مشورت کند. نمي دانم امروز دقيقاً کار به چه مرحله يي رسيده است. به هرحال اينجا لبنان است. حتي کشوري مثل بلژيک هم براي مدت شش ماه دولت نداشت و بدون هيات وزيران اداره مي شد. از نظر من بهترين راه حل براي برون رفت از مشکلات و تشکيل کابينه يي که همگان را راضي کند، مشارکت ملي در کابينه است و تحقق اين امر برعهده سعد حريري است که با مذاکره با گروه 8 مارس به خصوص حزب الله به راه حل مناسبي برسند که ضمانت هاي لازم به همه گروه ها در کابينه داده شود.

-روابط شما با حزب الله چگونه است، چندي پيش ديداري با سيدحسن نصرالله دبيرکل حزب الله لبنان داشتيد اما پيش از آن شما مواضع بسيار تندي را عليه حزب الله و سيدحسن نصرالله داشتيد. روابط شما در شرايط فعلي چگونه است؟

تحولات بزرگ و گسترده يي در لبنان به وقوع پيوست و کشور دسته بندي شد و به مرحله يي از انباشت کينه ها و سخنراني هاي زشت و بي ادبانه رسيديم. اما مساله اين است که بايد بدانيم کاري از پيش نمي رود مگر اينکه پشت ميز گفت وگو بنشينيم. از سوي ديگر ما بايد فداکاري هاي فراوان مقاومت اسلامي لبنان در مقابل اسرائيل را ارج نهيم. ديدار من با سيدحسن نصرالله اگرچه با صراحت لهجه همراه بود اما کاملاً مثبت ارزيابي مي شود. در اين ديدار سرزنش هايي مطرح شد که تنها متوجه من نبود بلکه اين سرزنش ها مربوط به اشخاص و مراحل مختلف از جمله زمان حمله اسرائيل به لبنان و قطع روابط ميان گروه هاي لبناني بود که سوءتفاهم هايي را در آن دوره به وجود آورد. در جنگ اسرائيل ما مي دانستيم پروژه يي شوم عليه مقاومت در لبنان وجود دارد، حتي در اين بين افرادي بودند که تلاش مي کردند آتش بس ميان دو طرف را به تاخير بيندازند تا مقاومت را در لبنان به نابودي کامل بکشانند اما در نهايت اين مقاومت اسلامي لبنان بود که دشمن اسرائيل را شکست داد و پيرو آن سياست ها و برنامه هاي امريکا در لبنان با شکست مواجه شد. پس از آن من اولين شخصي بودم که رسماً در رسانه ها اعلام کردم حزب الله در اين جنگ پيروز شده است. موضوع مذاکرات ما اختلافات شخصي نبود بلکه بحث فراتر از اين حرف ها بود. نصرالله معتقد بود برخي از کشورهاي عربي و غرب در کنار اسرائيل براي مقابله با مقامات اسلامي لبنان ايستاده اند. ما در اين ديدار مسائل گوناگوني را مورد شرح و بررسي قرار داديم اما بنا بر شرايط فعلي و ويژگي هاي اين ديدار بنا بر اين شد که زياد در خصوص ابعاد و جزييات آن سخن به ميان نيايد با اين اميدواري که در ديدارهاي بعدي تمام مسائل مورد بحث به سرانجام مطلوب خود برسد.

-آيا در شرايط فعلي همچنان بر مواضع قبلي خود پيرامون برچيده شدن سلاح مقاومت پافشاري مي کنيد يا مواضع شما در اين خصوص با گذشته متفاوت است؟

ما هيچ گاه خواستار برچيده شدن سلاح مقاومت نبوده ايم. ما معتقد هستيم با توافق همه طرف ها در لبنان روزي اين سلاح متعلق به دولت لبنان شود و گروه هاي مقاومت نيز جذب ارتش لبنان شوند اما تحقق اين امر جز با گفت وگو ميسر نخواهد شد. اين موضوع همان است که از آن تحت عنوان استراتژي دفاع ملي نام برده مي شود و البته اجراي آن به زمان مناسب و تصميم فرماندهان حزب الله و مقامات ارشد آن برمي گردد.

-از نظر شما اين زمان مناسب چه وقت فرا مي رسد؟

به هرحال حزب الله با مشکلات و ويژگي هاي امنيتي فراواني روبه رو است که ما نيز بايد به آن احترام بگذاريم و نمي توانيم آن را ناديده بگيريم. تمام فرماندهان و مقامات ارشد حزب الله در خطر ترور از سوي اسرائيل قرار دارند پس نمي توان انتظار داشت به يکباره اين اقدام صورت گيرد. اين امر بايد به صورت تدريجي و به شکلي که خود نيروهاي مقاومت مناسب مي دانند، انجام شود و اين نيروها تدريجي جذب ارتش شده و به فرمان ارتش لبنان درآيند، اما تصميم اصلي و زمان آن به خود آنها برمي گردد و قطعاً اجراي اين امر نيازمند زمان زيادي خواهد بود. من معتقد هستم اين امر بايد به صورت مرحله به مرحله اجرا شود تا ضمانت هاي لازم در خصوص امنيت سران مقاومت و تقويت دولت لبنان به آنها داده شود.

-آقاي جنبلاط، هنوز هم تغيير مواضع شما براي من خيلي جالب است. دوست دارم بدانم اين تغيير مواضع حاصل سياست ورزي و بازي سياسي است يا اينکه شما واقعاً براي کشورتان دلسوزي مي کنيد؟

همان طور که اشاره کردم ما مرحله يي حساس را در کشورمان پشت سر گذاشتيم. زماني که سريال ترورها در کشور شروع شد وارد بزرگ ترين تشنج هاي سياسي شديم و کشور تقسيم بندي شد. تظاهرات در وسط بيروت و اعتصاب يک سال و نيم مخالفان دولت در وسط شهر و درگيري هاي بعد از آن رويدادهاي بزرگي بود که به لطف خدا از آنها عبور کرديم زيرا اين اتفاقات ما را به سمت يک جنگ مذهبي و داخلي مي کشاند. پس از آن به دوحه قطر رفتيم و پس از توافقنامه دوحه بود که همگي ما کمي آرام گرفتيم و به اصل و اساس کار که همان گفت وگو است، بازگشتيم. باز مي گويم نمي توان يک راي و نظر سياسي داشت و آن را اجرا کرد مگر اينکه قبل از آن پشت ميز مذاکره نشست و درباره آن گفت وگو کرد. پشت ميز گفت وگو مي توان با دوست و دشمن مذاکره کرد. دشمن اسرائيل است و دوست ما همان راه ورودي ما و دروازه ما به سوي کشورهاي عربي يعني سوريه است که در معاهده طائف که آتش جنگ هاي داخلي را خاموش کرد به آن اشاره شده است و مساله اصلي قضيه فلسطين خواهد بود.

-به دشمن هميشگي اسرائيل اشاره کرديد، آيا احتمال حمله يي دوباره از سوي اسرائيل به لبنان را محتمل مي دانيد؟

ما بايد توقع هر رويدادي را داشته باشيم. به لحاظ تاريخي اسرائيل هيچ گاه نپذيرفته است که در لبنان سازماني براي مقاومت نظامي وجود داشته باشد و او بيکار بنشيند.

در زماني که سازمان آزاديبخش در جنوب لبنان بود، اسرائيل به جنوب حمله کرد. زماني که مقاومت ملي در جنوب بود باز هم به جنوب حمله کرد و امروز مقاومت اسلامي وجود دارد که بارها به آن نيز حمله شده است. بايد توقع هر عملي را از اسرائيل داشته باشيم. من نمي توانم جز اينکه احتمال حمله يي ديگر از سوي اسرائيل را متوقع باشم کاري کنم اما اينکه کجا و چه زماني نمي دانم.

-در چنين شرايطي چه بايد کرد؟ آيا لبنان بايد همواره در معرض تهديد دائم از سوي اسرائيل باشد؟ راه حل از نظر شما چيست؟

اسرائيل در سال هاي 76 و 82 ميلادي به لبنان حمله کرد و صيدا، بيروت و ارتفاعات آن را اشغال کرد. در آن زمان مقاومت اسلامي وجود نداشت بلکه مقاومت ملي لبناني بود که مبارزه مي کرد و باعث شد اسرائيل از بيروت و ديگر جاها خارج شود. پس از آن اسرائيل باز هم عقب تر رفت و از کل شهرهاي جنوبي لبنان نيز خارج شد. با وجود تمام قدرتي که اسرائيل دارد، مردم لبنان نشان داده اند و ثابت کرده اند که مي توانند مبارزه کنند. مبارزه کردند و اسرائيل را شکست دادند.

-در کنار مقاومت چه راه ديگري وجود دارد؟ تقويت روابط استراتژيک با کشورهايي مثل سوريه و ايران در منطقه را چگونه ارزيابي مي کنيد؟

ما بايد به يک توافق کلي برسيم زيرا متاسفانه امروز در بعضي از کشورها و سازمان هاي عربي اين نظريه وجود دارد که ايران و اسرائيل را دو خطر جدي مي دانند. اين يک خطاي بزرگ است. اسرائيل دشمن اصلي براي دنياي عرب و دنياي اسلام به حساب مي آيد. کاملاً روشن است که در مورد ايران سوءتفاهم وجود دارد. روابط پرتنش ميان ايران و مصر بايد با گفت وگو و مذاکره حل و فصل شود و مصلحت اصلي براي اعراب اين است که روابط دوستانه و صميمي را بر اساس مذاکره با ايران در مواجهه با خطر اساسي که همان اسرائيل است، ايجاد کنند.

-از نظر شما آيا قضيه صلح خاورميانه و مساله فلسطين و به صورت کلي پروژه يي که در حال اجرا است، در مسير صحيح خودش حرکت مي کند؟

نه، از نظر من در مسير صحيحش نيست. اعراب در سال 2002 در چارچوب تلاش هايشان براي ايجاد صلح موافقت خود را پيرامون پروژه صلح در مقابل زمين اعلام کردند و حق برخورداري از سرزمين فلسطين براي فلسطينيان را به رسميت شناختند. يعني کرانه غربي، قدس و غزه مقابل يک سازش. مي گويم سازش چون کلمه صلح براي چنين توافقي صحيح نيست و نمي خواهم از آن استفاده کنم اما در اصل چه اتفاقي بعد از آن افتاد. شهرک هاي يهودي روز به روز گسترش پيدا کرد. قدس شرقي هر روز شاهد تخريب منازل فلسطينيان است. غزه در محاصره کامل است و متاسفانه ميان سران فلسطين هم اختلاف و دسته بندي وجود دارد و چيزي تحت عنوان «وحدت ملي» در فلسطين وجود ندارد. از سوي ديگر در آخرين بدعتي که اسرائيل گذاشته است، از اعراب مي خواهد به يهوديت دولت اسرائيل اعتراف کنند. اين به آن معني است که با اين شرط جلوي حق طبيعي فلسطينيان براي بازگشت به کشورشان را بگيرد و به اين طريق اسرائيل فقط براي يهوديان خواهد بود بدون وجود اعراب و ديگر مذاهب يعني منکر شدن اسلامي و عربي بودن کشور فلسطين.

-روي کار آمدن دولت جديد امريکا و شخص اوباما تغييري در اين پروژه ايجاد نکرده است؟

باراک اوباما در قاهره سخنراني بسيار زيبايي کرد. در برخي از موارد بسيار باادب و محترمانه وارد شد و حتي با سياست درهاي باز در خصوص جمهوري اسلامي ايران سخن گفت. اما در مورد فلسطين تنها به توقف ساخت و ساز شهرک هاي يهودي اشاره کرد. بعد از اين سخنان همه جواب اسرائيل و نتانياهو را شنيديم که اعلام مي کردند ما کار ساخت و ساز شهرک ها را ادامه خواهيم داد و تو (اوباما) نمي تواني جلوي ما را بگيري و اين حق طبيعي ما به حساب مي آيد. حتي يکي از سران اسرائيل خطاب به اوباما گفته بود؛ «آيا او مي تواند جلوي خريد يک منزل مسکوني توسط يک يهودي در نيويورک را بگيرد؟ از نظر ما قدس منزلگاه ما است و ما کار ساخت خانه هايمان در قدس را ادامه خواهيم داد.»

-پس از نظر شما تغييري در رفتار سياسي امريکا در قبال خاورميانه مشاهده نمي شود؟

نه، از نظر من تغيير فقط در روش ها بوده اما در اصل اتفاق خاصي نيفتاده است. در دوران بوش سخنان وي براي همه ستيزه جويانه بود. اوباما تلاش مي کند اين ادبيات را عوض کند اما مشکلات فراواني پيش رويش است. چيزي نزديک به يک سال ديگر انتخابات کنگره امريکا برگزار خواهد شد و همه مي دانند کنگره در امريکا حامي اسرائيل است. براي رسيدن به راه حلي عملي در خصوص پرونده خاورميانه بايد بر اسرائيل فشار وارد کرد. توقف کمک هاي مالي و نظامي امريکا يکي از راه هاي فشار بر اسرائيل خواهد بود. اما تا به امروز جز يک رئيس جمهور امريکايي (آيزنهاور) در سال 56 ميلادي هيچ رئيس جمهوري در امريکا مقابل اسرائيل نايستاده و به آن فشار نياورده است.

-اسرائيل بارها ايران را تهديد به بمباران تاسيسات هسته يي اش کرده است و مدعي است فعاليت هاي ايران براي ساخت سلاح اتمي است. اگر اسرائيل تاسيسات ايران را مورد حمله نظامي قرار دهد، به نظر شما حزب الله لبنان در اين جبهه وارد درگيري نظامي با اسرائيل خواهد شد؟

ايران حق برخورداري از انرژي صلح آميز هسته يي را دارد و بارها به طور رسمي اعلام کرده است اين فعاليت ها نظامي نيست و نخواهد بود اما امريکا و اسرائيل دوست دارند تصور کنند ايران در راه ساخت سلاح اتمي است. اما اگر خداي ناکرده امريکا يا اسرائيل وارد جنگ با ايران شوند آشوب بزرگي کل اين منطقه را دربرخواهد گرفت ولي هر شرايطي در لبنان پيش بيايد ما همواره در کنار مقاومت و حق طبيعي خودمان در دفاع از لبنان خواهيم بود.

-آقاي جنبلاط، با توجه به دوراني که پشت سر گذاشتيم و در آن شما به خاطر سخنان تندي که عليه سوريه و مقامات ارشد آن داشتيد، شهرت بسياري پيدا کرده بوديد. آيا اين آمادگي را داريد که در شرايط فعلي و با توجه به تغيير مواضع جدي شما را براي تحکيم روابط در سوريه ببينيم؟

پرونده من با سوريه گره هاي فراواني خورده است زيرا در آن دوران به نظام حاکم سوريه و شخص بشار اسد حمله کردم. تلاش خواهم کرد در فرصتي مناسب براي حل و فصل اين پرونده اقدام کنم. همان طور که گفتم قرار است سعد حريري بعد از شکل گيري کابينه سفري به سوريه داشته باشد. پس از سفر او به سوريه من هم به حل اين موضوع خواهم پرداخت. مواضع شخص من در اين امر را کنار بگذاريد. مساله مهم روابط حسنه سياسي ميان لبنان و سوريه است.

-به سوالي که مي پرسم به همين صراحت پاسخ دهيد. آيا شما امروز از اظهارنظرهايي که چندي پيش داشته ايد پشيمان هستيد و اظهار ندامت مي کنيد؟

نمي توانم بگويم پشيمان هستم. هر مرحله از مراحل تاريخي شرايط خودش را دارد. شرايط آن دوران بسيار سخت بود. سال 2005 سال بسيار سختي بود. ترورهاي فراواني در آن سال انجام شد و طي آن دوستان زيادي را از دست داديم. پس از آن وارد درگيري هاي داخلي و موضوع دادگاه بين المللي شديم. اما به هر حال آن دوران گذشت و ما امروز اينجا هستيم.

-به عنوان يک چهره سياسي مي خواهم نظر شما را در خصوص تحولات پس از انتخابات رياست جمهوري در ايران جويا شوم.

من روابط دوستانه يي با ايران داشتم چه در زمان آقاي هاشمي رفسنجاني و ولايتي و چه بعد از آن در زمان آقاي خاتمي و دکتر خرازي. اين روابط حسنه هم به دليل حمايت هايي بود که ايران از دروزي ها و حزب سوسياليست ترقي خواه لبنان به عمل مي آورد. اما به عنوان شخصي که امروز اوضاع را از دور رصد مي کند، هنگامي که به تاريخ رجوع مي کنم، مي بينم آقاي موسوي فرزند انقلاب است، همان گونه که احمدي نژاد را از همين انقلاب مي بينم. هر دو اينها از همين انقلاب هستند؛ انقلابي که شاه را در ايران سرنگون کرد. اگر خللي در کار به وجود آمده بايد به درايت و حکمت آيت الله خامنه يي رجوع کرد. اما بهترين راه حل براي حل مشکلات حل و فصل اين موضوعات در داخل با گفت وگو و منطق است تا جلوي ورود غربي ها به آن گرفته شود؛ دولت هايي که همواره مي خواهند ايران رنگ آرامش را نبيند و در آن آشوب برپا باشد.

-شما به روابط خوب خود با دولت سازندگي و اصلاحات در ايران اشاره کرديد. از سوي ديگر اعلام مي کنيد شخصي مثل موسوي را فرزند انقلاب مي دانيد. اما سخني منتشر شده بود که در آن به نقل از شما گفته بود؛ «حمايت غربي ها از برخي نامزدها در انتخابات ايران مثل حمايت غربي ها از گروه 14 مارس در لبنان پوچ و توخالي و مشکوک بوده است.» اين تناقض در گفتار ناشي از چيست؟

من هيچ گاه نگفته ام اصلاح طلبان از سوي غرب حمايت شده اند و اين حتماً سوءتفاهم يا فهم اشتباهي بوده که از سخنان من به وجود آمده است. من هيچ گاه چنين سخني نگفتم.

-آيا در خصوص 14 مارس گروهي که شما نيز عضويت آن را داريد هم چنين مساله يي را بيان نکرديد؟

سياست غربي دوست دارد و تمايل دارد 14 مارس در لبنان، انقلاب نارنجي در اوکراين يا تحولات داخلي ايران را دستاوردهايي براي خود بداند. 14 مارس جرياني بود که پس از ترور رفيق حريري ايجاد شد اما در خصوص ايران بايد گفت توجه زياد غربي ها به اصلاح طلبان گاهي اوقات باعث ايجاد شک و گمان مي شود. بهتر است مسائل اينچنيني در داخل نظام سياسي- ديني ايران حل شود. منظور من اين نيست که اصلاح طلبان به غرب تکيه دارند. از نظر من اصلاح طلبان بيشتر از هر کس ديگري شرايط و ويژگي هاي انقلاب اسلامي و کشورشان را مي دانند و معتقدم آنها پاسدار و نگهدار انقلاب خودشان هستند و تمايلي ندارند ايران را به آشوب بکشانند. ما در لبنان خواهان اين هستيم که انقلاب اسلامي در ايران پايدار بماند. اما هر انقلابي اگر خود را بازيابي نکند، در معرض خطر است. انقلاب بايد بر اساس خصوصيات ملت دگرگون و بازيابي شود. ملت ايران پس از کودتاي 28 مرداد 32 تا انقلاب امام خميني در سال 57 پرانرژي و از روحيه بالايي برخوردار بودند که انقلاب آنها به پيروزي نشست. از همين رو مي گويم هر انقلابي که دچار تحجر شود، خواهد مرد.

-روابط شما در حال حاضر با ايران چگونه است؟

همان طور که گفتم، روابط خوبي را با آقايان هاشمي و خاتمي در زمان تصدي دولت در ايران داشتم و در گذشته يي نه چندان دور به ايران سفر کردم. آخرين سفر من به ايران سال 2005 و پس از ترور رفيق حريري بود. اما پس از گذشت آن دوران سخت روابط ما با سفارت ايران در لبنان به تدريج رو به بهبود است و اين نکته يي مثبت به شمار مي رود. در يک فرصت مناسب دعوت سفارت ايران براي حضور در يکي از ضيافت هاي آنها را خواهم پذيرفت و به آنجا خواهم رفت.

-بعد از آخرين سفر به ايران ديگر هيچ ارتباطي با ايران نداشتيد؟

پس از اين ديدار بود که وارد جنگ تبليغاتي و سخنراني هاي آتشين شدم و در همان دوران من حزب الله را به محور سوري- ايراني در مقابل اسرائيل متهم کردم و بحث گسترش امپراتوري فارس را مطرح ساختم و از آن سو آنها نيز ما را به محور اسرائيلي- امريکايي متهم کردند و دوران بسيار بدي پيش آمد و قصد ندارم آن دوران را دوباره به خاطر آورم.

-به عنوان يک چهره سياسي مطرح و تاثيرگذار در لبنان مي خواهم نظر شما را در خصوص سرنوشت چهار ديپلمات ايراني ربوده شده در لبنان بدانم.

در اين باره دو نظريه وجود دارد؛ يکي اينکه آنها هنگام عبور از منطقه غربي بيروت و نزديک موزه به سمت شمال ربوده و کشته شده اند يا اينکه آنها در اسرائيل هستند و من نمي دانم کدام يک از اين دو نظريه درست است. هيچ کس تاکنون در لبنان نتوانسته جواب واضح و روشني در اين باره ارائه دهد.

-از نظر شما متهم اصلي اين پرونده کيست؟

به هر حال در آن زمان بيروت در محاصره نيروهاي اسرائيلي بود و اين اسرائيل بود که به خاک لبنان نفوذ کرده بود. آيا اسرائيل آنها را ربوده يا آنها را کشته است؟ من واقعاً نمي توانم به اين سوال پاسخ دهم.

-به عنوان يک شهروند ايراني مي خواهم بدانم دولت لبنان و شخصيت هاي سياسي تاثيرگذار در لبنان به اين پرونده اهميت مي دهند يا از نظر آنها اين يک پرونده بايگاني شده و فراموش شده است؟

نه اين پرونده هرگز فراموش نشده و فراموش نخواهد شد. اما در آن دوران که اين اتفاق افتاد و اين افراد ربوده شدند، کشور به شدت تقسيم بندي شده بود. در همان زمان چندين هزار تن از مردم لبنان از مسلمان و مسيحي نيز ربوده شدند و اعتقاد بر اين است که اکثريت آنها کشته شده اند. در کنار اين نبايد کشتار وحشيانه صبرا و شتيلا توسط نيروهاي اسرائيلي در لبنان را فراموش کرد.

-بخشي از جريان دروزي ها در لبنان توسط شما هدايت مي شوند و تحت پرچم حزب سوسياليست ترقي خواه لبنان فعاليت مي کنند. از سوي ديگر حزب دموکراتيک لبنان وجود دارد که آن هم متعلق به دروزي هاست و هدايت آن را «طلال ارسلان» برعهده دارد. در جريان درگيري هاي داخلي در لبنان شاهد آن بوديم که ميان شما اختلاف به وجود آمده بود و هرکدام به يکي از جريان هاي 14 مارس و 8 مارس پيوستيد. روابط شما امروز به چه شکلي است؟

امروز از روابط بسيار خوبي برخوردار هستيم و روابط ميان ما ادامه دارد. اين نتيجه همان سياست انفتاح و درهاي باز است که از سوي من در خصوص گروه مخالفان دولت مثل حزب الله، سيدحسن نصرالله و امير طلال ارسلان انجام شد. روابط ما در حال حاضر عالي است. اما لازم است در اينجا اشاره کنم که حزب سوسياليست ترقي خواه صرفاً يک حزب دروزي نبوده و نيست بلکه اين حزب يک حزب ملي بزرگ است.

-رابطه طايفه دروزي با ديگر طايفه هاي مسلمان و مسيحي در لبنان چگونه است؟

ما در لبنان از همه طايفه هاي مسلمان و با ريشه هاي عربي هستيم. هنگامي که به ريشه تمام لبناني ها نگاه مي کنيم، متوجه مي شويم همه آنها از جزيره عربي، عراق و ديگر مناطق آمده اند. ما ريشه هاي مشترکي داريم.

Montazari.j@gmail.com
ادامه واکنش نمايندگان مجلس به برنامه دولت دهم
حاشيه هاي انتقاد از وزيران پيشنهادي
گروه سياسي؛ ديروز بدتر از روز قبل بود؛ مجلسي ها گرم شده اند و هر روز مخالفت هايشان با وزرا حاشيه ساز تر مي شود. ديروز مجلس هم کردان داشت و هم محصولي، هم مدرک قلابي و هم تخلف مالي، نماينده ها هم مدرک جعلي از وزرا کشف کرده بودند و هم پرونده هاي مالي تخلف، مخالف ها ديگر صلاح و مصلحت را کنار گذاشته بودند و به قول خودشان بدون رودربايستي هرچه در دست داشتند از وزرا رو مي کردند تا همکاران شان قانع شوند احمدي نژاد اشتباه کرده و اينها در قامت وزير نيستند. دو وزير قديمي پرونده هاي مالي شان رو شد. مجلسي ها تخلفات مالي دو وزير تعاون و راه و ترابري دولت نهم را ليست کرده بودند تا عباسي و بهبهاني بر لب پرتگاه قرار بگيرند. بازار مدارک تحصيلي مشکل دار هم که داغ بود. مجلسي ها از احمدي نژاد ياد گرفته بودند؛ در مورد مدرک تحصيلي مي گفتند؛ بگم؟ بگم؟ نه نمي گم؛ از عباسي گفتند و مدرک دانشگاه هاوايي اش، از فاطمه آجرلو گفتند «مدعي مدرک سطح دو حوزه که بلد نيست نام دو کتاب حوزوي را بياورد» و در پاسخ به مجلسي ها گفته «اين سوال ها را جواب نمي دهم». البته در اين توفاني که بهارستاني ها راه انداخته بودند دو وزير از مخالفت نمايندگان در امان بودند؛ خانم وحيدي دستجردي و آقاي وحيدي که نه تنها کسي در مخالفت با آنها به عنوان وزراي بهداشت و دفاع نطق نکرد بلکه تعريف هم کردند و حتي در حمايت شان شعار دادند. وزير دفاع را با اين توضيح که براي کوري چشم اسرائيلي ها حتي مخالف هم انصراف داده و مخالفت نمي کند با شعار مرگ بر اسرائيل بدرقه کردند، در مورد وحيد دستجردي هم که خود وزير پيشنهادي به جاي نماينده ها جبران مافات کرد و آنقدر عملکرد دولت احمدي نژاد در چهار سال گذشته را در حوزه بهداشت زير سوال برد و ضعف هاي دولت قبل (دولت احمدي نژاد نه خاتمي) را ليست کرد که ديگر مخالف ها ترجيح دادند سکوت کنند و از وزيري که از همين ابتدا اينقدر جسورانه رفتار مي کند، انتقادي نکنند. مرندي وزير سابق بهداشت هم در قامت موافق براي اين خانم وزير سنگ تمام گذاشت. هر قدر وحيدي دستجردي شانس آورد، آجرلو بدشانسي آورد. مجلس براي مخالفت سنگ تمام گذاشت. از گفتن اينکه «شما حتي آدرس سازمان تامين اجتماعي را هم بلد نيستي» تا کنايه هايي مانند اينکه «اگر راست مي گي و هشت سال درس حوزه خواندي اسم دو تا، فقط دو تا کتاب حوزوي را بگو». آجرلو را حتي مخالفان متهم کردند که اگر حق مخالفان محصولي را ضايع نمي کردي و در وقت مخالفان به عنوان موافق محصولي نطق نمي کردي، محصولي با نيم راي وزير نمي شد و امروز اين همه اتفاق به خاطر جناب محصولي در کشور پيش نمي آمد. مخالفان اين وزير پيشنهادي جملات قصار مي گفتند و مجلسي ها مي خنديدند.
بهبهاني هم راست نمي گويد

ديروز نوبت وزيري که در شش ماه کاري امسال 203 مورد سانحه هوايي را رقم زده هم رسيد؛ اما جالب بود که مجلسي ها بيشتر از آنکه از رفتارهاي «خاص» حميد بهبهاني ناراحت باشند که چرا با اين همه کشته خاکي و آسماني يک بار هم معذرت خواهي نکرده، فشار خون شان از «حق السکوت» بالا رفته بود. باز هم اصولگراهاي حامي دولت بازي احمدي نژاد را به هم زدند. عليرضا زاکاني اصولاً قرار است حافظ منافع احمدي نژاد در مجلس باشد اما ديروز صداي بسياري از هم طيفانش را درآورد. شايد احمدي نژاد بايد خدا را شکر کند که ديروز در مجلس نبود تا از نزديک ببيند زاکاني چطور گفت وزير دولت احمدي نژاد به نماينده يي پول هايي داده تا سوالش را پس بگيرد. يا اينکه از سه جا حقوق مي گيرد و تازه از دانشگاه علم و صنعت که حتي تدريسي هم در آن ندارد، حقوق ماهانه دريافت مي کند؛ يا رئيس دولت بايد خدا را شکر کند که نبود و نشنيد که زاکاني مي گويد بهبهاني موفقيت هاي دولت خاتمي را که متعلق به چهار سال پيش است در کارنامه عملکردي يک ساله خود آورده و اين با کابينه اصولگراي احمدي نژاد همخواني ندارد. زاکاني مي گفت وزير راه به نماينده يي که پس از پنج روز حاضر شده از سوالش از او صرف نظر کند، 500 ميليون پول داده براي حوزه

انتخابي اش؛ پيش از اين علي مطهري از اين نوع بي اخلاقي برخي از وزراي پيشنهادي مانند نيکزاد وزير پيشنهادي مسکن گفته بود؛ اما زاکاني حرف هايي زد که به قول همکارانش صلاح نبود بزند زاکاني پرسيد مگر کشور برنامه بودجه ندارد که هر نماينده يي که به وزير فشار آورد و تصميم داشت از او سوال کند بهبهاني خارج از برنامه به منطقه و حوزه انتخابيه آن نماينده پول دهد. او حتي گفت اگر بهبهاني تکذيب کند سندهايش را هم مي آورد که بهبهاني در تاريخ 19 فروردين امسال مبلغ يک ميليارد به اعضاي کميسيون براي حوزه انتخابيه مي دهد يا اينکه نماينده يي از ايشان سوال مي کند و پس از پنج روز سوال را پس مي گيرد و پس از آن 500 ميليون براي حوزه انتخابيه اش مي گيرد. يا اينکه نماينده ديگر از يک سرفصل ديگري درخواست مي کند و دو ميليارد براي حوزه انتخابيه اش مي گيرد. درست است که اين مبالغ براي حوزه انتخابيه گرفته شده است اما اين روند برنامه ريزي در کشور نيست؛ بعد هم زاکاني يک تخلف ديگر را اين طور رو کرد؛ او پرسيد مگر احمدي نژاد نگفته بود وزرايش تنها از يک منبع حقوق مي گيرند يعني يا از دولت، يا از دانشگاه، يا از جاي ديگري حقوق مي گيرند اما آقاي بهبهاني هم از دانشگاه و هم از وزارت راه حقوق مي گيرد. تازه اگر همين بود شايد مي شد چشم پوشي کرد اما استاد راهنماي دکتراي احمدي نژاد از يک دانشگاه ديگر هم پول مي گيرد «بدون آنکه آنجا تدريس کند» چه دانشگاهي؟ حدسش زياد سخت نيست «علم و صنعت» زاکاني مي گفت «البته خودشان در آنجا نيز حاضر نيستند و برخي از دانشجويان دکترا يشان در آنجا درس مي دهند که اسامي آنها را نيز بنده دارم.» صداي حاميان احمدي نژاد در آمده بود اما زاکاني انگار چيزهاي زيادي براي رو کردن داشت و نمي خواست کوتاه بيايد؛ مي گفت آقاي دکتر متعهد است هر دو هفته يک بار در روزهاي پنجشنبه در چابهار درس بدهد اما براي رفتن به چابهار ساعت حرکت هواپيما را تغيير داده؛ خوب وزير راه است و پروازهاي آسمان در اختيارش، يعني تا پيش از وزارت ايشان هواپيماي چابهار ساعت 11 پرواز داشته اما از زماني که آقاي دکتر مسافر اين پرواز شده پريدن هواپيما از ساعت 11 به 8 صبح تغيير کرده است. شايد وقتي مردم اين حرف ها را از تلويزيون و راديوهايشان مي شنيدند آنقدر برايشان اين تعريف ها از دولت عدالت محور نهم عجيب بود که ديگر برايشان چندان مهم نباشد که بدانند در طول تصديگري وي برخي از معاونان که 33 سال سابقه کار داشتند يا برخي از عناصر بازنشسته را به کار گرفتند. بهبهاني به قول زاکاني يک دروغ ديگر هم گفته است؛ او گفته خريد 40 دستگاه لوکوموتيو از عملکردش در دولت احمدي نژاد است حال آنکه زاکاني در بررسي هايي که انجام داده متوجه شده حتي يک دستگاه نيز نخريده اند. همچنين گفته مي شود پنج دستگاه ترسنت وارد کرده اند اين در حالي است که اين ترسنت ها در سال 80 و به ميزان 20 دستگاه خريداري شده است و تنها پنج دستگاه در زمان ايشان وارد شده است. تا به اين ترتيب رو شود که وزير دولت احمدي نژاد هم بلد است موفقيت هاي دوران خاتمي را اين گونه وارونه به عنوان موفقيت ها و برنامه هاي دولت احمدي نژاد جلوه دهد تا زاکاني که اصولگرا است هم صدايش اين طور در بيايد؛ «چرا بايد واقعيت ها را زير پا گذاشته و بيان نکنيم. اگر ايشان خريداري کردند پشت تريبون اعلام کنند آنگاه من اسنادش را خدمت نمايندگان محترم ارائه مي دهم.»

سوال هايي که آجرلو پاسخ نداد

مخالفان آجرلو سوال هايي پرسيدند که وزير پيشنهادي هيچ يک را پاسخ نداد. خواندن سوال ها بدون هيچ کم و زيادي خالي از لطف نيست.

- متاسفانه وزراي ضعيف مسووليت دار مي شوند که موجب نارضايتي مجلس مي شود.

- وقتي موضوع راي اعتماد به محصولي مطرح شد، شما سابقه خوبي در مجلس بر جاي نگذاشتيد، به عنوان مخالف ثبت نام کرديد اما موافق صحبت کرديد، بنده تنها مخالف وزير بودم، ولي پنج نفر موافق صحبت کردند، شايد اگر اين کار را نکرده بوديد محصولي وزير نمي شد و اين روزها اين اتفاق ها پيش نمي آمد. آيا اين سابقه خوبي است؟ اگر جاي شما بودم از مجلس عذرخواهي مي کردم.

- براي وزارتخانه يي با اين عظمت آيا مسووليت بسيج خواهران دانشگاه آزاد کرج را داشتن کافي است؟

- برنامه نوشته شده برنامه زيبايي است، ولي چند درصد آن را خود نوشته ايد؟

- آيا شما حتي يک روز در رابطه با بيمه هاي خدمات درماني کار اجرايي، تخصصي يا مطالعه يي انجام داده ايد؟

- آيا شما واقعاً آدرس سازمان خدمات درماني را مي دانيد و در حد آدرس و سرفصل ها با آن آشنايي داريد؟

- به شما تذکر دوستانه مي دهم سعي کنيد مستندات مدارک تان را ارائه کنيد که فردا در صورت راي اعتماد به مشکلات استيضاح برنخوريد.

- مثلاً بفرماييد مدرک سطح دو حوزه را کي، از کجا و در چه سالي و نزد چه کسي گرفته ايد و مراحل امتحان را کجا و چگونه سپري کرده ايد؟

- متاسفانه حاشيه هاي فراوان اطراف شما اين بيت را در ذهن تداعي مي کند که؛ درخت گردکان با اين بزرگي / درخت خربزه الله اکبر

- رشته تحصيلي شما حوزوي و دانشگاهي است و با اين وزارتخانه تناسب ندارد.

- روز چهارشنبه در حضور چند نفر از نمايندگان تهران در مجمع نمايندگان سوال کردم خانم آجرلو، شما در اين زندگينامه نوشته ايد سطح تحصيلي حوزه را در سطح حوزه خوانده ام. گفتم خانم چند تا کتاب اين سطح را بگو و ايشان گفت من به سوال شما پاسخ نمي دهم.

- بالاخره اين يا راست است يا خداي ناکرده مطلب ديگري. اگر راست بود مي گفت کسي که در سطح دو حوزه درس بخواند يعني بايد حدود هشت سال درس حوزه بخواند تا بتواند چنين ادعايي را بکند.

- از ايشان سوال کردم گفتم شما متولد سال 45 هستي، جنگ که شروع شده، شما 14 سالتان بوده و وقتي پايان يافته 22 سال داشتيد. عضويت افتخاري سپاه، مسوول بسيج دانشجويي دانشگاه آزاد اسلامي و پرستاري با اينها نمي خواند. گفتم به اين سوال من پاسخ بده، گفت من جواب نمي دهم.

- نگفته ايد چگونه حق بيمه سرانه روستاييان را افزايش مي دهيد؟ به جز منابع مصوب مجلس از کدام منابع مقرر خواهيد کرد؟

از مدرک دکتراي هاوايي تا پول هاي گم شده

حاشيه هاي روز دوم کابينه از عباسي وزير تعاون شروع شد. او در دولت نهم هم وزير بود و حاميان احمدي نژاد تصور مي کردند وزير بي حاشيه يي است که به راحتي راي مي آورد. اما جواد جهانگيرزاده نماينده اروميه پيش بيني ها را به هم زد. «اولين ضعف عباسي اين بود که به گفته اين نماينده مخالف ديوان محاسبات پرونده هايي در رابطه با وزارت تعاون دارد که يکي از آنها مربوط به 10 دي سال 87 براي در اختيار گذاشتن 70 ميليارد ريال از محل چهار درصد سهم تعاون به صندوق تعاون است، خواهشمنديم در اين زمينه توضيح داده شود که اين پول چه شد؟»؛ سوالي که اين گونه پرونده تخلفات مالي آقاي وزير را باز کرد. نماينده اروميه بعد از تخلف دوم اين طور پرده برداشت؛ «سهم آموزش را که به اندازه چهار درصد سود ويژه تعاون است چقدر و کجا مصرف کرده ايد؟» بعد هم خبر داد عباسي آنقدر به مسکن مهر بي مهري کرد که پارسال در همين تهران 300 هزار نفر از مسکن مهر انصراف دادند. وي سپس سراغ مدرک تحصيلي اش رفت و گفت نمي گويم اما بدانيد که ايشان هم مدرک تحصيلي اش ايراد دارد. هنوز دقايقي از اين حرف هايش نگذشته بود که مشکل مدرک تحصيلي وزير تعاون را همه نماينده ها دهن به دهن بازگو مي کردند؛ «دکتراي هاوايي» همان دانشگاهي که مي گفتند مدرک قلابي داده و عباسي در رزومه اش گفته دکتر است و البته اسمي از محل گرفتن اين مدرک اعلام نکرده است. برنامه اش هم به قول نماينده ها پر از تعاريف به جاي برنامه عملياتي بود. جهانگيرزاده مي گفت کسي که سه سال در بخش تعاون کار کرده در برنامه اش حتي يک آمار ارائه نداده. وي خطاب به عباسي گفت بايد پاسخگوي مردم باشد چون تنها يک تعاوني به دليل پذيره نويسي بيجا که ناشي از سکوت قانون است و عدم نظارت مجموعه تحت امر او 14 ميليارد تومان از مردم کلاهبرداري کرده است. حاميان احمدي نژاد از سخنان جهانگيرزاده آنقدر عصباني شده بودند که تذکر پشت تذکر، خواستار معذرت خواهي او بودند و سخنان مخالف وزير احمدي نژاد را مغرضانه مي ناميدند. جهانگيرزاده هم در پاسخ به معترضانش يک برگ ديگر از کارهاي خلاف آقاي وزير را رو کرد و گفت براي اينکه او را راضي کنند اين حرف ها را نزند برخي از دوستان عباسي با او بارها صحبت کرده و حتي قول هايي هم به او داده اند تا بار ديگر از لابي هاي غيراخلاقي وزراي پيشنهادي پرده برداشته شود.قسيم عثماني نماينده بوکان هم به تبعيت از مخالف قبلي، ماجراي تخلفات عباسي را در بخش مالي ادامه داد؛ «در حالي که قبلاً تسهيلات تعاون در اختيار افراد خاص، نورچشمي ها و بعضي آقازاده ها بود، اما اين مشکل امروز حادتر شده است.» موافقان هم از تعاون گفتند و اينکه خوب است، با اين حال عباسي به جاي اينکه بگويد شعار عدالت احمدي نژاد براي مردم خودمان چه شد به نماينده ها بشارت داد که براي «جهانيان» برنامه عدالت دارد.
گزارش کميته پيگيري شوراي شهر درباره دفن افراد مجهول الهويه در بهشت زهرا
شهرداري اطلاعي از نحوه مرگ افراد ندارد و گزارش آن در اختيار پزشکي قانوني است
گروه اجتماعي؛ کميته پيگيري دفن افراد مجهول الهويه در بهشت زهرا که روز دوشنبه از قطعه 302 بازديد کرد، گزارش خود از اين بازديد را در جلسه علني روز گذشته شورا ارائه کرد که بر اساس آن مشخص شد «سازمان بهشت زهرا در مورد هويت افراد دفن شده و نحوه مرگ يا کشته شدن آنها اطلاعي در دست ندارد و مجوز دفن اين افراد از طرف پزشکي قانوني و با اجازه دادستاني تهران صادر شده است.» حسن بيادي نايب رئيس شوراي شهر تهران که گزارش اين کميته را در شورا قرائت کرد با اشاره به اينکه «بهشت زهرا وظيفه يي در قبال شناسايي اجساد مجهول الهويه ندارد»، نتيجه گيري کرد؛ «دفن افراد مجهول الهويه در بهشت زهرا يک مساله عمومي و طبيعي است که هر ماه به طور متناوب انجام مي شود، اما برخي رسانه ها اين موضوع را بزرگ نمايي کرده اند.» موضوع افزايش قريب به 20 درصدي دفن افراد مجهول الهويه البته از چشم شورا دور نماند چراکه به گفته بيادي «سال گذشته هم 306 جسد مجهول الهويه در بهشت زهرا دفن شد که اين تعداد در سال جاري نسبت به مدت مشابه سال قبل 364 مورد است.» اما با اين حال « قرار شده است سازمان بهشت زهرا آمار دقيقي را به صورت مقايسه يي از دفن افراد مجهول الهويه در ماه هاي اخير در اختيار سخنگوي شورا با شهر تهران قرار دهد تا وي نيز به اطلاع رسانه ها برساند.»هرچند گزارش بيادي از تحقيق و تفحص شورا در مورد دفن افراد مجهول الهويه حاوي مطالب جديدي نيست و تاييد گزارش هاي سابق شهرداري در اين مورد است اما به گفته برخي ديگر از اعضاي شورا اين تمام مسائلي نبود که هيات پيگيري شورا با آنها مواجه شد. به گفته برخي اعضا مسوولان بهشت زهرا اعلام کردند پس از دفن 42 جسد مجهول الهويه، 150 جسد ديگر هم دريافت کرده اند که اعضاي شورا در برابر پرسش هاي خود در مورد سرنوشت اين اجساد به اين پاسخ رسيدند که اين 150 نفر هم جزء افراد دفن شده در طول سالند.سازمان بهشت زهرا به اعضاي کميته پيگيري شورا اطمينان داده است شهرداري در مورد چگونگي مرگ افراد دفن شده اطلاعي ندارد و در برابر مشاهده آثار گلوله، چاقو يا کوفتگي هاي شديد بر بدن افراد تحقيق نکرده و اساساً سازمان بهشت زهرا مسووليتي در قبال چگونگي و مکان مرگ افراد مجهول الهويه ندارد.بر اساس گزارش شورا علت مرگ اين افراد بايد توسط پزشکي قانوني اعلام شود.
توضيح يک گزارش
صداوسيما تلاش مي کند قبول آگهي از حد قانوني تجاوز نکند
گروه اقتصادي؛ اداره کل روابط عمومي صدا و سيما، در خصوص يکي از گزارش هاي منتشر شده در روزنامه، جوابيه يي ارسال کرده که عيناً به چاپ مي رسد. به دنبال درج مطلبي با عنوان «درآمدهاي صدا و سيما 40 درصد کاهش يافته» در شماره 2035 مورخ 3/6/88 به استحضار مي رساند، اين گزارش عاري از حقيقت بوده و ضمن تکذيب مطلب فوق اذعان مي دارد عقد قرارداد و پخش آگهي هاي بازرگاني در چارچوب قانون ادامه دارد و برخلاف ادعاي يادشده، رسانه ملي تلاش مي نمايد تا به رغم محدوديت اعتبارات سازمان و تقاضاي بالاي موجود براي عقد قرارداد، دريافت و قبول آگهي از حد قانوني مصوب دولت و مجلس تجاوز ننمايد. لذا مقتضي است ترتيبي اتخاذ فرماييد تا مطابق قانون مطبوعات اين تکذيبيه در همان صفحات و در همان اندازه درج گردد. آنچه در پايان قابل ذکر است ضرورت تعامل بيشتر رسانه هاي مکتوب و ديداري و شنيداري با هدف تنوير افکار عمومي است که در اين خصوص اداره کل روابط عمومي سازمان صدا و سيما آمادگي خود را اعلام مي دارد.
دوراهي پيش روي مجلس
عباس عبدي

اولين يادداشت مطبوعاتي خود را در سال 1364 در تحليل بن بست پيش آمده در معرفي نخست وزير از سوي رئيس جمهور وقت به مجلس نوشتم، در آنجا مطرح کردم که رئيس جمهور از مردم راي مي گيرد، مجلس هم همين طور، حال نخست وزير را بايد رئيس جمهور به مجلس معرفي کند تا راي اعتماد بگيرد، اگر براي انتخاب نخست وزير تفاهم نباشد، کدام يک بايد عقب نشيني کنند؟ در آن يادداشت نوشتم اين اشکال از ناهماهنگي قانون اساسي و نبود ساختار سياسي حزبي متناسب با آن ناشي مي شد و بايد قانون اساسي اصلاح مي شد. در هر حال آن مشکل در زمان خود به اين طريق حل شد که نخست وزير کسي شد که مورد نظر مجلس بود و هيات دولت با مديريت نخست وزير کار خود را آغاز کرد و رئيس جمهور عملاً جايگاه روساي جمهور انتخابي را نداشت، اما هيات دولت مي توانست امور خود را بگذراند و مشکل چنداني هم نباشد.در اصلاح قانون اساسي، نخست وزير حذف شد و مديريت هيات دولت مستقيماً بر عهده رئيس جمهوري گذاشته شد، و طبعاً نسبت به پيش قدرتمند هم شد. در اين چارچوب و تا وقتي که اولاً ميان رئيس جمهور و مجلس تفاهم باشد، يا از طريق گفت وگو و تعامل بتوانند با يکديگر کنار آيند، يا رئيس جمهور از طريق حمايت هاي اجتماعي بتواند ايده و اشخاص خود را به مجلس بقبولاند، مشکلي پيش نمي آيد، اما هنگامي که طرفين يکديگر را نپذيرند، راه گفت وگو و سازش را هم باز نگذارند، و قدرت اجتماعي لازم را هم براي عقب راندن يکديگر نداشته باشند، نحوه انتخاب و تاييد هيات وزيران با مشکل و حتي بن بست مواجه مي شود و اين مشکل از قانون قبلي هم به مراتب بيشتر است، چنانچه در شرايط کنوني کمابيش چنين شده است.اعتراض مجلسي ها در راي اعتماد به وزرا به چيست؟ اگر آنان معتقدند رئيس دولت فعلي، 24 ميليون راي آورده، طبعاً بايد به نحوي عمل کنند که خط مشي غالب هيات دولت متناسب با اين راي باشد، در اين صورت نمي توانند با استناد به ضعيف بودن وزرا به آنان راي اعتماد ندهند زيرا تقويت وزرا ممکن است خدشه بر اين خط غالب شود و نيز موجب بحران هايي شود که در مورد وزراي کشور، اطلاعات و اقتصاد دولت نهم اين مساله به خوبي مشهود بود و استعفا يا برکناري هر کدام به جنجالي ختم شد. اگر وزرايي که مجلس مي خواهد، داراي افکار متفاوتي با رئيس دولت باشند، قطعاً او نمي پذيرد، و اگر هم خط وي باشند، که در اين صورت قوي ترين افراد همين هايي هستند که معرفي مي شوند.

مشکلي که در اين ميان باقي مي ماند اين است که از يک طرف مجلس نمي تواند چيزي را که قبول ندارد تاييد کند، و در صورت تاييد مسووليت مشترک در عواقب آن خواهد داشت، و از سوي مقابل اگر هم تاييد نکند و راي ندهد، بحران را به درون هيات دولت منتقل مي کند و ناکارايي حاصل از اين وضع نيز مسووليت آن بر عهده مجلس خواهد بود، بنابراين چاره يي براي آنان نمي ماند. هر راهي که انتخاب شود، عوارض خود را دارد، اما ميان اين دو راه بد و بدتر، براي گريز از راه بدتر که عدم تصويب افراد معرفي شده است، شايد معقول باشد به همين ها که معرفي شده اند، راي بدهند. کمترين دستاورد اين کار اين است که مسووليت بحران هاي پيش رو را متوجه دولت مي کند. راي ندادن يک مشکل ديگر هم دارد، اگر وزيري بيفتد اين اميد را بايد از سر بيرون کرد که رئيس دولت فرد بهتر و متناسب نظر مجلسي ها را معرفي کند، در دور بعد هم کس ديگري با همين مشخصات حتي دورتر از معيارهاي مجلس را معرفي خواهد کرد، و حتي در اين ميان افراد به ظاهر داراي سابقه اجرايي و مديريتي که مورد نظر مجلس باشند پيدا مي شوند که براي پوشيدن رداي وزارت تعهدات موردنظر رئيس دولت را بپذيرند و حاضر به معرفي خود شوند و در نهايت هم منافعي از اين راي عدم اعتماد به افراد فعلي حاصل نشود زيرا مجلس در پيگيري مطالبات خود جدي نيست.مشکل مجلس در دادن راي اعتماد يا عدم اعتماد نيست. مشکل اين است که نظارت کافي بر امور را اعمال نمي کند. وقتي رئيس مجلس صريحاً معتقد است تغيير ساعات کار خلاف قانون است، اما هيچ اتفاقي در تصميم دولت نمي افتد، سهل است که در جلسه مجلس، صريحاً اين نظر را رد کرده و تصميم دولت را درست معرفي مي کند، نشان مي دهد مجلس قادر به اجراي برداشت ها و نظرات حقوقي و قانوني و نيز مطالبات خود نيست. وقتي که چنين است، ديگر چه اهميتي دارد که زيد وزير باشد يا عمر و هر کدام باشند، بيش از آنکه تابع نظرات و قوانين مجلس باشند، مطيع اوامر رئيس خود خواهند بود.
کسي در انتخابات ژاپن دستگير نشد
د

فرزانه روستايي

froostaee@yahoo.com



انتخابات پارلماني ژاپن که چند روز پيش برگزار شد چيزي از يک تغيير رژيم کم نداشت، اما حزب حاکم بازنده براي جبران شکست، نه طرف مقابل را دشمن ناميد و نه جنبش حمايت از حزب رقيب را به طراحي انقلاب نرم يا مخملي متهم کرد.

به همين سادگي حزب ليبرال که 57 سال ژاپن را اداره مي کرد و عملاً ژاپن را ژاپن کرده بود از سوي يک حزب تازه وارد 11ساله کنار زده شد و بدون دعوا و مرافعه فعلاً در بايگاني قرار گرفت.

ژاپني ها 10سالي مي شد که با يک بحران داخلي جدي مواجه بودند و موتور محرکه اقتصاد اين کشور با مشکلات و موانع متعددي مواجه شده بود. بحران جهاني اقتصاد نيز شرايط نابسامان ژاپني ها را وخامت بخشيد و تقريباً هر مقام مسوول ارشد و پرسابقه يي که در ژاپن وجود داشت اعتبار خود را به واسطه فراگيري بحران از دست داده بود. عوض شدن سه نخست وزير طي سه سال گذشته و نيز جابه جايي وزرا از عمق ناکارايي سيستم يا پايان کارايي نظام سياسي، اقتصادي ژاپن حکايت داشت. به نظر مي رسيد ژاپن براي يک تغيير بزرگ يا تغيير مسير آماده مي شود و انتخابات اخير با پيروزي قاطع حزب دموکراتيک ژاپن، ترجمان همان فضايي شد که ژاپني ها انتظار آن را مي کشيدند.

بزرگ بودن حجم تحولي که پيرو انتخابات اخير در ژاپن اتفاق افتاده در مقايسه با انتخاباتي که معمولاً در منطقه خاورميانه رخ مي دهد، اين سوال اساسي را در ذهن مطرح مي کند که چگونه ممکن است در کشوري همچون ژاپن نظام سياسي را از صدر تا ذيل عوض کرد اما آب از آب تکان نخورد و بازنده و برنده بدون اينکه يکديگر را متهم به طراحي انقلاب يا ضدانقلاب يا کودتا بکنند تسليم آرايي مي شوند که از صندوق هاي بسيار شفافي بيرون مي آيد.

شايد مهم ترين عامل اين باشد که در ژاپن ميزان واقعاً راي ملت است و هيچ قاعده و نفوذي نمي تواند بر اراده ناشي از راي مردم تاثير بگذارد. مطالعه نظام انتخاباتي ژاپني ها حاکي از آن است که چيزي به نام تقلب - نه خطا - در نظام انتخاباتي ژاپني ها وجود ندارد و سلامت انتخابات موضوعي مطلق است که هيچ يک از رقبا هيچ گاه روي آن تاکيد نمي کنند. وقتي نظام انتخاباتي اينچنين سالم باشد هيچ کس رقيب انتخاباتي خود را دشمن يا تهديد امنيت ملي محسوب نمي کند، زيرا تعريف دوست و دشمن کشور و نيز محدوده موضوعات حساسي همچون امنيت ملي قبلاً در مراکز و حوزه هاي بسيار حساس مورد توافق قرار گرفته و عملاً اجازه داده نمي شود واژه هاي اينچنين مهمي در جريان مبارزات انتخاباتي خرج حزب و منافع هيچ دسته و گروهي شود.

وقتي مديري در ژاپن در پستي ارتقا مي يابد به احتمال بسيار قوي با توصيه و لابي هيچ جريان نفوذي ارتقا نيافته است. معجزه ژاپني ها ارتقاي مديران و مقام هاي سياسي بر اساس صلاحيتي است که طي سال ها کار اجرايي کسب مي شود؛ صلاحيتي که حتماً مرتبط با رشته تحصيلي فرد است و بروز هرگونه شائبه فساد، باندبازي و تشکيک در مدارک تحصيلي اساساً منجر به سقوط صلاحيت فرد در احراز هرگونه سمت مهم دولتي مي شود.

به اين ترتيب، از معاونان وزرا، نمايندگان پارلمان و نخست وزير تا رئيس يک مهدکودک هر يک دقيقاً در جايي قرار دارند که منطقاً و به صورت سيستماتيک به صورت نردباني در آن صعود کرده اند.

وقتي مسوولان سياسي بر اساس اصولي منطقي در پست هاي مديريتي چيده شوند نظامي شکل مي گيرد، که بر اساس مسووليت پذيري، هر کس خود را جزء و پازلي از شاکله کل کشور مي بيند؛پازلي که هر آن ممکن است با مدير باتجربه تري جايگزين شود. نتيجه قاعده فوق پديد آمدن نظام گردش دوره يي و نوبتي جريان ها و طيف هاي سياسي است که به صورت شفاف به قدرت مي رسند و نيز به صورت شفاف و با رضايتمندي قدرت را واگذار مي کنند. برخلاف برخي از نظام هاي مديريتي، وقتي مدير فاسدي يا وزير خلافکاري از جريان شفاف مديريت حذف شد و با توصيه و سفارش هيچ مرجع بالاتري امکان باقي ماندن در هيچ پستي را نيافت، در آن صورت مي توان انتظار داشت احزاب نيز به نوبت به قدرت برسند و در صورت ناکارايي - حتي بعد از پنجاه سال - قدرت را واگذار کنند و تسليم برنامه يک حزب تازه به دوران رسيده پيروز انتخابات شوند.

از سويي ژاپني ها برخلاف کشورهاي تک محصولي بر اساس درآمد ناشي از فعاليت هاي صنعتي، تجاري، توليد کشاورزي و ايجاد خدمات کشور خود را اداره مي کنند. کشورهاي متکي بر اقتصاد تک محصولي به خصوص کشورهايي که از درآمد نفتي بهره مي برند بدون تلاش زياد و نيز بدون اعمال مديريت هاي خلاق و شفاف و سالم و نيز بدون تاکيد بر درآمد ناشي از تلاش واحدهاي صنعتي، تجاري و کشاورزي و خدمات اداره مي شوند زيرا اين کشورها حتي در بدترين شرايط با درآمد ثابتي مواجهند که تلاش چنداني را براي تحصيل آن مبذول نداشته اند. وقتي کشوري را بتوان با درآمد سالانه و ثابت شصت هفتاد يا صد و بيست ميليارد دلار مثلاً نفتي اداره کرد و توليدات صنعتي يا توليد خدمات سهم مهمي در درآمد ملي آن کشور نداشته باشد، اداره کنندگان آن کشور تنبل و نيز پرحرف و پرمدعا مي شوند. ژاپني ها براي تحصيل هر يک دلار يا هر صد ين مجبور به برنامه ريزي، حذف واحدها و مديران ناکارآمد، تحمل رقابت واحدهاي صنعتي، يا حتي تحمل رياضت هاي اقتصادي مي شوند، در حالي که در نظام هاي مبتني بر درآمد نفتي، مي توان مدير يک واحد توليدي ناکارآمد بود، مي توان طرح هاي کلاني همچون چشم انداز 20ساله را زير پا گذاشت، تورم دو رقمي را تک رقمي خواند، آمار و ارقام اقتصادي را وارونه خواند و در بدترين شرايط اقتصادي مي توان وعده افزايش حقوق به کارمندان داد و به مردم گفت که نظام کشور ما تصوير بهشت در آينه است.

ژاپني ها طي 50 سال گذشته يکي از چهار قدرت اقتصادي جهان بوده اند. اما ثروت بيکران آنان مانع از آن نشده که هيچ بخشي از درآمد ملي آنان در بخشي غيرشفاف هزينه شود، در نتيجه اداره سياسي، اجتماعي اين کشور به ترتيبي است که در برگزاري انتخابات هاي بسيار سالم و شفاف و نيز گردش قدرت کاملاً سالم خود را نشان مي دهد.

براساس چنين قواعدي است که حزب ليبرال ژاپن که در واقع خالق ژاپن مدرن بود و اين کشور را به يک قدرت اقتصادي جهان سرمايه داري تبديل کرده بود، تسليم نتيجه انتخابات مي شود و اداره کشور را به حزبي واگذار مي کند که در 11 سال عمر فعاليت سياسي اش فرصت آن را نيافته تا کشورداري را تجربه کند و آب از آب تکان نمي خورد. وقتي مديران احزاب و نيز رهبران سياسي براساس شايستگي هاي بدون شائبه کشوري را اداره مي کنند هيچ گاه همچون افغانستان بحث تقلب انتخاباتي مجال مطرح شدن نمي يابد. در نتيجه بازنده و برنده انتخابات خود را متعلق به يک هويت ملي واحد مي بيند و آن طرفي که از قدرت بيشتري برخوردار است براي بيشتر ماندن در مناصب سياسي وضعيت فوق العاده اعلام نمي کند. در چنين شرايطي نه هوادار هيچ حزب و جريان سياسي دستگير مي شود و نه مفقود مي شود.
سفير ايران در صنعا احضار شد
گروه سياسي؛ سرانجام پس از ماه ها کشمکش ميان مقامات ايران و يمن، صنعا در اقدامي رسمي سفير ايران در اين کشور را فرا خواند و هشدار دولت يمن نسبت به حمايت تهران از مبارزان شيعي را به وي ابلاغ کرد.
عناوين اين صفحه
سوءتفاهم ايران و اعراب
حاشيه هاي انتقاد از وزيران پيشنهادي
شهرداري اطلاعي از نحوه مرگ افراد ندارد و گزارش آن در اختيار پزشکي قانوني است
صداوسيما تلاش مي کند قبول آگهي از حد قانوني تجاوز نکند
دوراهي پيش روي مجلس
کسي در انتخابات ژاپن دستگير نشد
سفير ايران در صنعا احضار شد

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام