سه شنبه، 10 شهريور 1388 - شماره 2041
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
مسببان اصلي
رسول منتجب نيا*

سخنان محمود احمدي نژاد که پيش از خطبه هاي نماز جمعه اين هفته تهران از اين تريبون ايراد شد مسبوق به سابقه است. بعد از انتخابات رياست جمهوري دهم اين نخستين بار نبود که آقايان در برابر حريف هايي که امروز در انزوا قرار گرفته اند و نه قدرتي دارند و نه تريبوني به تنهايي ميدان داري مي کنند و علاوه بر تهديدهايي که چاشني اظهاراتش کرد قوه قضائيه و نيروهاي ديگر را به برخورد با منتقدانشان تشويق مي کنند. آنچه مي توان گفت اين است که اولاً اين رسم انسان هاي بزرگوار نيست که وقتي به پيروزي برسند البته صرف نظر از اينکه پيروزي بحق باشد يا ناحق تلاش کنند از در انتقام جويي وارد شوند و با کساني که در دوران مبارزه هاي انتخاباتي بدترين برخوردها را روا داشتند رويه را ادامه دهند و بعد از پيروزي هم بخواهند علاوه بر برخورد، انتقام جويي کنند. از سوي ديگر کشور دستگاه قضايي و اطلاعاتي دارد. اگرچه دستگاه اطلاعاتي زير نظر دولت است اما قوه قضائيه ما مستقل است و اين گونه نيست که هر کس از هر طرف به قوه قضائيه دستور دهد و راست و چپ تقاضاي برخورد کند و در همين راستا روزنامه هاي جناح راست هم دائم مطالبي دستوري بنويسند که «با سران اين جريان برخورد کنيد»، «دستگير کنيد»، «مجازات کنيد». اين به معناي دخالت در کارهاي نهادي است که هويت و امتياز و ارزشش در حفظ استقلالش خلاصه شده است.

اما مساله مهم تر اين است که اگر بناست نسبت به کساني که به چهره نظام در دنيا ضربه زدند، بررسي و برخوردي صورت گيرد بايد نه تنها آنهايي که در اين مساله درگير بودند بلکه تمام آنهايي که سبب و علت اصلي اين ماجرا بودند تحت تعقيب قرار گيرند، چرا که از قديم علما گفته اند سبب، قوي تر از مباشرات و نقش سبب اصلي در به وجود آمدن معلول و مصوب به مراتب بيشتر از واسطه است.

در اينجا هم سبب اصلي کساني هستند که اين شرايط را به وجود آورده و کار را به آنجا رساندند که عده يي ادعا کنند حق ما و مردم ضايع شده است. سبب اصلي آنها هستند نه آنهايي که ادعا مي کنند متهمان ضايع شده اند. به هرحال به استناد قرآن هم که مي فرمايد «خدا آشکارکننده سخن بد را دوست ندارد مگر از جانب کسي به وي ظلمي شده است » هر کسي احساس مي کند ظلمي به او شده مي تواند فرياد بزند که فرياد مي زنند و آنهايي که اين افراد را وادار به فرياد زدن کردند به تعقيب و مجازات سزاوارتر هستند. آنها به برخورد سزاوارتر از اين هستند که سرزنش کنند. وانگهي مگر ضرورتي داشت با مردمي که مي خواستند با آرامش حق خودشان را بگيرند، به روش هاي نظامي و انتظامي برخورد شود؟ چرا که مردم نجيب ما نياز به اين برخوردها نداشتند. به جاي اين تهديدها بايد ببينيم چه کساني آمدند و مردم را مورد ضرب و جرح قرار دادند که اين همه فجايع به وجود آمده است. ما به جاي اينکه کساني را که دستور برخورد دادند و کساني که برخورد را انجام دادند مورد تعقيب قرار دهيم، مي خواهيم صورت مساله را پاک کنيم و گناه را به گردن کساني بيندازيم که از حق شان دفاع مي کنند. بنابراين بايد خود افرادي که اين شرايط را به وجود آوردند و در راس همه آنها دولت است مورد تعقيب قرار گيرند چرا که شرايطي را به وجود آوردند که ميليون ها نفر به خيابان بريزند و بگويند حق و راي ما را برگردانيد.

به اعتقاد من اصل اين برخوردها، برخوردهاي خوب و مناسبي نيست و اصلاً در شأن برخي جريان ها نيست که از طريق انتقام جويي وارد شوند و بخواهند با رقباي خودشان با قلدري و تهديد برخورد کنند. همه به خوبي واقفند نيروي انتظامي، اطلاعات، صدا و سيما و همه تريبون ها در اختيار برخي جريان ها است پس ايشان ديگر نياز به تهديد ندارد چرا که آنها هر کاري که مي خواهند، بدون تهديد انجام مي دهند. بايد بگويم اين تهديد کردن ها است که بيشتر از گذشته وجهه جمهوري اسلامي را در دنيا خراب مي کند و به دست ديگران بهانه مي دهد. 

* قائم مقام حزب اعتماد ملي
حقانيت مواضع هاشمي
مريم بهروزي*

پنج هفته از انتخابات دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري گذشته بود که آقاي هاشمي رفسنجاني نماز جمعه را اقامه کردند. در خطبه هاي نماز جمعه به مسائل مهمي اشاره داشتند و راهکارهاي مفيدي نيز براي بهتر شدن اوضاع کشور ارائه کردند. از جمله مواردي هم که ايشان بر آن تاکيد داشتند، دلجويي از خانواده هاي آسيب ديده و روشن شدن وضعيت زندانيان و برخي موارد ديگر بود و همان طور که مشاهده شد پس از گذشت مدت زمان اندکي مناظرات تلويزيوني از سر گرفته شد، به وضعيت زندانيان رسيدگي شد و از خانواده هاي آسيب ديده دلجويي به عمل آمد. اين طور به نظر مي رسد که تا حد امکان به بيشتر مسائلي که ايشان اظهار کرده بودند، رسيدگي شد و بيشتر خواسته هايشان جامه عمل پوشيد. بنابراين نمي توان اين نکات را ناديده گرفت و گفت به توصيه هاي ايشان احترام گذاشته نشد. رهبر معظم انقلاب نيز اخيراً در همين رابطه دستور فرمودند که «به جان هر کس، به مال هر کس و به حيثيت هر کسي صدمه وارد شده بايد جبران شود». بنابراين با اجراي فرامين رهبر معظم انقلاب و وحدت مردم جامعه مشکلات با سرعت بيشتري حل خواهد شد. مطمئناً عمل به دستورات رهبري يکي از آسان ترين راه حل هايي است که مردم با عمل به آن و حفظ وحدت شان مي توانند در برابر تمام دشمنان خارجي و برخي مشکلات داخلي بايستند و به راحتي بر آنها فائق آيند. آقاي هاشمي رفسنجاني هميشه از پيروان خط رهبري بوده اند ضمن اينکه من در طول سال هاي گذشته جمله کليدي و ارزشمندي از آقاي هاشمي و مقام معظم رهبري در ذهن دارم که نشان از رابطه بسيار خوب آقاي هاشمي با رهبري و نهاد رهبريت دارد. مقام معظم رهبري دو مرتبه در زمان هاي متفاوت فرموده اند؛ «من و آقاي هاشمي يک روح در دو بدن هستيم.» اين جمله يي است که من به کرات از زبان خود آقاي هاشمي نيز شنيده ام. حتي مدتي پيش به خاطر اتفاقات پس از انتخابات مجدداً اين جمله به يادماندني را به آقاي رفسنجاني يادآوري کردم و ايشان با صراحت تمام بر اين جمله تاکيد کردند و به نظر خود در رابطه با اين مطلب استوار بودند. اين نشانه خوبي است به اين معني که هيچ کدورت يا مشکلي وجود ندارد. پس در صورتي که اين دو مقام والاي کشور هيچ اختلافي با هم ندارند بهتر است برخي از القاي اين اختلاف دست بردارند. لازم است براي درک مطلب به صحبت ديگري از آقاي رفسنجاني اشاره کنم. ايشان در جلسه يي فرمودند؛ «رابطه من با آيت الله خامنه يي بلاتشبيه به منزله رابطه حضرت علي با رسول مکرم اسلام است.» که حضرت علي(ع) فرمودند؛ «اني عبد من عزيز محمد». آقاي رفسنجاني نيز فرمودند؛ «اني عبد من عزيز آيت الله خامنه يي». اين مساله به رابطه عميق اين دو اشاره دارد که نمي توان از آن چشم پوشيد. آقاي رفسنجاني هميشه پيرو خط رهبري بوده اند هم اکنون نيز در اين راه گام برمي دارند. آقاي هاشمي هيچ چرخشي در حرف هايشان نداشته اند چرا که پس از اينکه ايشان بعد از ايراد خطبه هاي نماز جمعه براي دومين بار سخنراني کردند، برخي مدعي شدند ايشان چرخشي در گفته هايشان داشته اند. آنچه نيز ايشان هميشه به آن اشاره داشتند احترام به قانون و اطاعت از دستورات رهبر معظم انقلاب اسلامي بوده است.

آقاي رفسنجاني موضع درست و بحقي دارند و از پيروان صديق خط ولايت رهبري محسوب مي شوند. بنابراين همه بايد در خط ولايت رهبري حرکت کنيم و وحدت جامعه را در اين مسير حفظ کنيم. آقاي رفسنجاني هم در پيروي از خط رهبري مي تواند الگوي خوبي براي ديگران باشد. 

* دبيرکل جامعه زينب (س)
مسير اصلاح طلبي
سيدحسين موسوي تبريزي*

همه در برابر کشور و نظام تعهد دارند و براي حفظ کشور فعاليت مي کنند. آنچه روشن است اين مطلب است که اصلاح طلبان نيز همانند ساير قشرها نسبت به نظام و حفظ آن احساس مسووليت مي کنند و تمام فعاليت هايشان را در اين راستا انجام مي دهند. آنها بر اساس آرمان هايشان يعني آنچه مي خواستند و در راه رسيدن به آنها از ابتداي انقلاب تاکنون تلاش کرده اند، مصرانه حرکت مي کنند.

در حقيقت اصلاح به اين معني است که روش هايي براي رسيدن به هر آرمان وجود دارد. فقط اينکه براي رسيدن به اهداف مختلف از روش هاي مختلفي استفاده مي شود و اصلاح به معني تغيير روش نادرست براي رسيدن به هدف درست است. اصلاح طلبان با اين اعتقاد به راه خود ادامه مي دهند. بنابراين اين نکته را نيز نبايد از قلم انداخت که هم اسلاميت و هم جمهوريت توام با هم هستند و نمي توانند جدا از هم به راه خود براي رسيدن به يک هدف پيش روند. اين طور به نظر مي رسد که هم جمهوريت و هم اسلاميت مورد خدشه قرار گرفته اند. به همين دليل اصلاح طلبان بايد محکم تر از قبل به فعاليت هايشان ادامه دهند. آنچه روشن است، درخواست معقول اصلاح طلبان است، کليت قانون اساسي که به تصويب رسيده و اجراي آن درخواست غيرمنطقي و نامعقولي به نظر نمي رسد. آنها مي خواهند به تمام اصول به طور کامل عمل شود. آنها خواستار عمل به آرمان هاي مد نظر امام خميني(ره) و آرمان هايي هستند که در شعارهاي مردم در جريان انقلاب اسلامي تجلي پيدا کرده بود. البته اين حرکت سختي است و اصلاح طلبان مسير دشواري را بايد طي کنند چرا که بايد مقابل قدرت هاي قدرت طلبان و ثروت اندوزي برخي همچنين اميال و هواهاي نفساني زياده خواهان بايستند. اين افراد نيز که اصلاح طلبان را مانعي براي تامين منافع شان مي بينند، مقاومت بيشتري نشان مي دهند بنابراين اصلاح طلبان با مشکل روبه رو خواهند شد. اما آنچه واضح است اينکه اصلاح طلب واقعي هرگز خسته نمي شود و از مقاومت نيز دست نمي کشد. اصلاح طلب واقعي عاشق مردم است. مردم نيز خواستار عدالت، اسلام، معنويت و پيشرفت هستند. اصلاح طلب واقعي عاشق مردم و خواسته هاي مردم است. بنابراين با اعتقاد به اين مسائل و اعتقاد به مردم حرکت مي کنند. اين نيروهاي تحول خواه، نظام جمهوري اسلامي را حق خود مي دانند بنابراين با اعتقاد به اين مطلب کمک کردن به مردم را وظيفه خود مي دانند. آنها ملت ايران را شايسته تر از اين جايگاهي که اکنون قرار دارند، مي دانند بنابراين تمام تلاش شان را براي مردم مي کنند. نکته مهم ديگر اينکه اصلاح طلبان را نبايد اپوزيسيون دانست. آنها منتقد يا منتقداني مودب و نجيب در داخل جامعه هستند و فقط خواستار اجراي کليت قانون و نه اجراي گزينشي هستند و نه هيچ چيز ديگر. بنابراين اپوزيسيون دانستن اصلاح طلبان اشتباهي محض است. کسي که با صداي بلند خواستار اسلاميت و جمهوريت با هم است و معنويت و عدالت را مي خواهد اپوزيسيون خواندنش دور از انصاف است. اگر به آنها اپوزيسيون در رقابت با دولت بگوييم، درست است اما اگر به آنها اپوزيسيون در برابر نظام و حکومت بگوييم، مسلماً بيراهه رفته ايم. امام خميني(ره) مي فرمودند؛ «همه دلشان براي نظام مي تپد و همه دوست دارند ايران پيشرفت کند اما روش ها براي پيشرفت اخلاق، اقتصاد، معنويت و عدالت متفاوت است.» نيروهاي تحول خواه نيز روش هاي دولت موجود را نمي پسندند. در حال حاضر نيز با به راه انداختن دادگاه و به زندان انداختن،برخي قصد دارند به هدفشان برسند و دقيقاً نکته اينجاست که اصلاح طلبان اين روش ها را قبول ندارند. يکي از اصول مهم قانون اساسي که نبايد فراموش شود، احترام به قانون شهروندي است. احترام به حقوق شهروندي از اصول اوليه قانون اساسي است که بايد به آن عمل شود. اگر به درستي به آن عمل مي شد اکنون شاهد بسياري از اتفاقات نبوديم. نمي توان اين مساله را رد کرد که عده يي در اين ميان اغفال و مرتکب اشتباهاتي شدند. بايد همه افراد و حتي مسوولان در مقابل قانون با يکديگر برابر باشند تا از رفتارهاي خودسرانه جلوگيري شود. نبايد در کشور جايگاهي باشد تا کسي براي انجام کار خلاف در آن احساس امنيت کند. اگر چنين جايگاهي براي برخي حاصل شود در حق مردم ظلم خواهد شد. اين کشور متعلق به تمام ايرانيان است و هر ايراني حق دارد در ساختن کشورش و تصميم گيري ها مشارکت کند تا ايراني آباد ساخته شود. هر گروه، قشر يا حتي هر فردي براي رسيدن به چنين هدفي راهي را در پيش گرفته است. عده يي نيز تشکيلاتي با عنوان تشکيلات راه سبز براي رسيدن به اين آرمان تشکيل داده اند. البته تشکيلات به عنوان تشکيلاتي حزبي نبايد مطرح باشد. اين تشکيلاتي آرماني است که اصول آرماني را مطرح مي کند به اين معني که ممکن است فردي حتي در تمام طول زندگي اش از در دفتر حزبي داخل نرفته باشد اما آن آرمان را داشته باشد يا فردي در مسجد فعاليت کند اما آ ن آرمان را داشته باشد. حتي ممکن است فردي بي سواد نيز باشد اما با آنها آرماني مشترک داشته باشد. هر فردي که اين آرمان درونش وجود داشته باشد، با اين افراد احساس نزديکي مي کند و در حرکت هاي آنها همراه مي شود. مهم نيست که حتماً افرادي که داراي يک هدف مشترک هستند، از يک قشر باشند. همين که آنها يک هدف مشترک دارند، کافي است. 

* رئيس خانه احزاب
گذشته و آينده جنبش دانشجويي در گفت وگو با سعيد رضوي فقيه
حرکت به سمت واقع بيني

مهراوه خوارزمي

جنبش دانشجويي در آستانه مراسم توديع و معارفه وزير علوم و فناوري دولت احمدي نژاد حسي از بيم و اميد را تجربه مي کند. نگراني ها و شايعاتي که در مورد برخوردهاي امنيتي با تشکل هاي دانشجويي و حتي تعطيلي دانشگاه ها وجود دارد و نيز اين واقعيت که وجود يک رهبري مي تواند اين جنبش را در کنار ديگر حرکت هاي مدني در راه رسيدن به اهداف خود هدايت و حمايت کند، اين پرسش را برمي انگيزد که جريان هاي دانشجويي در آينده به دامان کدام مادر خواهند خزيد و رهبري چه کسي را برخواهند گزيد، آيا همچون ايام انتخابات در صف ياران کروبي خواهند ايستاد يا با راه سبز اميد موسوي همراه خواهند شد؟

سعيد رضوي فقيه عضو سابق شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت و فعال دانشجويي که در انتخابات 22 خرداد همچون ديگر ياران خود به حمايت از شيخ مهدي کروبي برخاسته بود، به اين پرسش ها با شک و ترديد پاسخ مي دهد و همه چيز را به تغييرات احتمالي کنش هاي سياسي کروبي و موسوي وابسته مي داند.

---

-جنبش دانشجويي در سال هاي گذشته فراز و فرودهاي بسياري را به خود ديده است. کنش سياسي سال 76 که منجر به دوم خرداد شد و پس از آن در پيش گرفتن استراتژي «دوري از قدرت و ديده باني جامعه مدني» که پس از حوادث کوي دانشگاه در 18 تير سال 78 به عنوان يک استراتژي راهبردي انتخاب شد و دوباره بازگشت به کنشگري سياسي در انتخابات اخير... اگر بخواهيد به گذشته نگاه کنيد اين مسير و اثرات آن بر جنبش و بر جامعه را چگونه ارزيابي مي کنيد؟

مي خواهم از زاويه ديگري به اين مساله نگاه کنم. ابتدا بايد يک نقبي داشته باشيم به جنبش دانشجويي و سازمان ها و تشکل هاي دانشجويي. متاسفانه بعد از انقلاب ما در دانشگاه هاي کشورمان چيزي به نام تشکل مستقل صنفي يا سياسي دانشجويي نداشته ايم و آنچه به عنوان تشکل هاي دانشجويي در دانشگاه ها موجود بودند و مجوز فعاليت داشتند دنباله ديوان سالاري دولتي بوده اند. چه خوب چه بد به هر حال انجمن هاي اسلامي که مهم ترين تشکل هاي دانشجويي دهه هاي 60 و 70 بودند در چارچوب ديوان سالاري دولت جمهوري اسلامي تعريف مي شدند و با مجوزهايي که نهادهاي حکومتي صادر مي کردند، تشکيل مي شدند و با بودجه هاي دولتي که در مديريت دانشگاه ها تعريف و توزيع مي شد به فعاليت خود ادامه مي دادند. تشکل هاي ديگر دانشجويي که در دوره رياست جمهوري آقاي هاشمي رفسنجاني به وجود آمد هم تشکل هاي دولتي بودند که در واقع براي تحت الشعاع قرار دادن فعاليت انجمن هاي اسلامي دانشجويان تاسيس شده بودند و به عبارت ديگر رقابت اين تشکل ها مثل انجمن دانشجويان مستقل و جامعه اسلامي دانشجويان با هم، بيشتر رقابت جناح هاي مختلف درگير در درون نظام جمهوري اسلامي بود. همين اختلاف و رقابت سبب شد در اواسط دهه 70 انجمن هاي اسلامي دانشجويان و دفتر تحکيم وحدت به عنوان کنفدراسيون دربرگيرنده انجمن ها آرام آرام درهاي خود را به روي دانشجويان نوانديش و با عقايد و گرايش هاي جديد باز کند و موازنه کمي پايگاه دانشجويي خودش را نسبت به جامعه اسلامي دانشجويان به اين طريق به هم بزند و از دانشجويان با گرايش هاي مختلف ديگري غير از گرايشاتي که قبلاً در تحکيم وجود داشتند، استقبال کردند و ما شاهد بوديم حتي دانشجويان با گرايشات لائيک، داراي تمايلات قوميت گرايانه و حتي دانشجوياني که داراي تمايلات جدايي طلبانه بودند در انجمن هاي اسلامي دانشگاه ها و تحکيم وحدت وارد شدند و فعاليت کردند. اين مساله انجمن اسلامي دانشگاه ها و دفتر تحکيم وحدت را که از زمان شاه مهم ترين تشکل دانشجويي منتقد و معترض بود با يک تناقض جدي مواجه کرد. از يک طرف بايد بار مطالبات خيلي سنگين بدنه دانشجويي را تحمل مي کرد و از طرف ديگر بايد اين مطالبات را در چارچوب همان ديوان سالاري دولتي و حکومتي مطرح مي کرد و اين يک تناقض جدي براي انجمن هاي اسلامي و دفتر تحکيم وحدت بود که نهايتاً منجر شد به از هم پاشيدگي اين انجمن ها و انشقاق دفتر تحکيم وحدت و تقريباً فروپاشي و بلااثر ماندنش.

-حال براساس آنچه اشاره کرديد تعريف شما از جنبش دانشجويي چيست و لايه بندي تشکل هاي دانشجويي موثر در اين جنبش چگونه است؟

واقعيت اين است که تنها با کمي تسامح مي توان از وجود جنبش دانشجويي در ايران صحبت کرد و البته اين گزاره به معني تحقير جنبش دانشجويي نيست بلکه به اين معنا است که جنبش هاي اجتماعي براي خود داراي تعاريفي هستند. اما من فکر مي کنم ما بيشتر با حرکت هاي دانشجويي و جريان هاي دانشجويي يا پويش دانشجويي در دانشگاه هاي کشور مواجه بوده ايم که اين پويش در يک دوره هايي خيلي فعال وارد عرصه شده و در دوره هايي ديگر دچار رکود و عدم تحرک بوده است. به عنوان مثال در جريان صدور حکم اعدام براي دکتر آقاجري ما با يک دورخيز بلند جريان هاي دانشجويي مواجه بوديم که تاثير زيادي در فضاي سياسي آن وقت کشور و تصميم قوه قضائيه در نقض حکم دکتر آقاجري داشت. اما در مقابل در يک دوره هايي با رکود جدي در فضاي دانشجويي کشور مواجه بوده ايم. به نظر من بايد يک مطالعه جدي مستقل از منظر جامعه شناسانه در مورد فضاي دانشجويي کشور در سال هاي دهه 60 به بعد داشته باشيم و بايد بررسي کنيم تا طيف بندي مختلف دانشجويان، پايگاه طبقاتي آنها و نسبت شان با جريان هاي مختلف سياسي کشور مطالعه شود و همچنين نقش جنبش دانشجويي در تحولات سياسي ارزيابي شود و اين مطالعه مهمي است زيرا دانشجويان به صورت ناعادلانه محکوم بودند که خلاء احزاب را پر کنند و اين لطمات زيادي به حرکت هاي دانشجويي زده است همان طور که اين ضربه يي است که مطبوعات هم به دليل بازي کردن نقش احزاب در ايران دچار آن شده اند و از طرف نهادهاي حکومتي زير ضربه گرفته شدند. اين مسائلي است که بايد به طور مستقل مورد مطالعه قرار گيرد اما روي هم رفته مي توان گفت چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب فضاي دانشگاه هاي کشور، فضايي پرتحرک، زنده و پويا و به شدت سياسي بوده است.

-به هر حال چه قائل به وجود جنبش دانشجويي باشيم و چه آن را در حد يک پويش دانشجويي بررسي کنيم، اينکه اين جنبش يا پويش در فضاي سياسي و تحولات آن بسيار موثر بوده، انکارناپذير است. چنان که وقتي استراتژي دوري از قدرت از سوي فعالان دانشجويي اتخاذ شد نتيجه آن به نحو بارزي در انتخابات سال 84 ديده شد. حال اگر بخواهيم از زمان آغاز آن استراتژي تا سال 88 را که يک بازه زماني 10ساله است، بررسي کنيم از يک حالت انفعالي به سمت کنشگري سياسي حرکت مي کند و مي بينيم در انتخابات رياست جمهوري امسال اغلب فعالان دانشجويي پشت سر يکي از کانديداها يعني آقاي کروبي مي ايستند. اين تغيير استراتژي را شما چگونه تعبير مي کنيد، آيا معتقديد بايد همان استراتژي گذشته همچنان پيگيري مي شد و آيا فکر نمي کنيد جنبش دانشجويي به نوعي به جاي پيگيري اهداف و روش هاي خود دچار گونه يي عملکرد واکنشي شده است؟

من هم نسبت به تلقياتي که جريان هاي دانشجويي به ويژه تحکيم در مورد استراتژي دوري از قدرت داشتند، حرف دارم و هم نسبت به حضور جدي، پررنگ و با اسم و رسمي که در انتخابات خرداد 88 داشتند، انتقاداتي را وارد مي دانم. به طور صريح و با توجه به اينکه خود من عضو دفتر تحکيم بوده ام، معتقدم در هر دو مورد دفتر تحکيم دچار افراط و تفريط شد. در استراتژي دوري از قدرت مطرح شده در سال 81 در نشست اهواز که يکي از جدي ترين مدافعانش خود من بودم، بحث ما اين بود که تحکيم به طور کلي از بازي شرکت در انتخابات و گرفتن يک سهم از ليست اصلاح طلب ها کنار بکشد و در عين حالي که در عرصه سياسي با احزاب تعامل دارد و به عنوان يک جريان مهم سياسي مجبور است نقش ايفا کند، از حمايت کانديداها در تهران و شهرستان ها دست بردارد، کانديداي مستقل نداشته باشد و در تمام ليست هايي که اصلاح طلب ها در انتخابات مختلف و حتي رياست جمهوري ارائه خواهند داد چانه زني و سهم خواهي نکند.

اما اين به آن معنا نبود که به طور کلي جريان ها و تشکل هاي دانشجويي نبايد وارد مسائل سياسي شوند بلکه واضح است که مسائل صنفي هم در دانشگاه ها با مقوله سياست و قدرت پيوند خورده چنان که مسائل فرهنگي همچون مميزي کتاب، سانسور، آزادي بيان، آزادي مطبوعات و حتي مجوز اکران فيلم در سينماهاي کشور کاملاً با سياست هاي دولت و حکومت و نگاه ايدئولوژيک صاحبان قدرت پيوند دارد. بنابراين دوري از قدرت را نبايد به معناي دوري از سياست و عدم تعامل با احزاب سياسي همسو تلقي کرد بلکه تلقي ما از آن استراتژي اين بود که ما وارد فضاي سهم خواهي نشويم و تنها به عنوان پيشاهنگان دانشگاه فقط به فعاليت هاي معطوف به اصلاح ساختار قدرت در جهت دموکراتيک تر کردن فضاي سياسي بينديشيم.

-با اين وجود فارغ از درستي يا نادرستي تصميمات، چه دلايلي باعث شد جنبش دانشجويي اين استراتژي را به فراموشي بسپارد؟

متاسفانه در انتخابات رياست جمهوري 88 در عين حالي که خود من هم در گروه حاميان آقاي کروبي بودم، تشکل دانشجويي دفتر تحکيم وحدت به طور رسمي از آقاي کروبي حمايت کرد و اين عمل نقض تصميمات قبلي بود. در حالي که تحکيم قبلاً به صورت تحقيقي کاملاً از فعاليت هاي سياسي و حتي تعامل با بعضي از احزاب اصلاح طلب کنار کشيده بود يکباره به صورت تمام قد وارد عرصه انتخابات شد و از يک کانديدا حمايت کرد و اين در شرايطي بود که ما يک کانديداي اصلاح طلب ديگر هم داشتيم بنابراين شايد بهتر بود تحکيم از هيچ کدام از اين دو کانديدا حمايت نمي کرد. من فکر مي کنم اين تصميم تحکيم بيشتر تحت تاثير شعارهاي جذاب آقاي کروبي و همچنين تقاضاي فعالان دانشجويي بود که در ستاد آقاي کروبي گردهم آمده بودند و طبيعتاً پيوند شعارهاي آقاي کروبي با آرمان ها و مطالبات تحکيمي ها و همچنين قرابت آرمان هاي تاريخي و عاطفي بعضي از اعضاي ستاد آقاي کروبي با تحکيم و انجمن هاي اسلامي عضو تحکيم موجب شد دانشجويان تحکيمي حس کنند در آن شرايط لازم است از ايشان به عنوان حامل پرچم و شعارهاي اصلاح طلبانه يي که به صورت بنيادين و راديکال مطرح مي شد، حمايت کنند. ولي بنده شخصاً بدون اينکه بخواهم انتقادي داشته باشم اين تصميم را در مغايرت با استراتژي دوري از قدرت تلقي مي کنم.

-از فحواي کلام شما اين طور استنتاج مي شود که به نظر شما حرکت به سمت کنشگري سياسي و حمايت از آقاي کروبي يک تصميم بطئي بوده و بدون پشتوانه هاي فکري مورد استفاده در تبيين يک استراتژي صورت گرفته است. آيا شما اين کنشگري را يک تاکتيک مي دانيد؟

بله، من فکر مي کنم اين حرکت بيش از آنکه يک حرکت استراتژيک باشد يک تاکتيک بوده. حتي فکر مي کنم تاخير در تصميم گيري ها و اعلام آنها ناشي از دودلي ها بود. اگرچه من خبري از داخل تحکيم ندارم اما به عنوان يک ناظر بيروني تحليل من اين بود که تحکيمي ها به رغم اينکه تمايل دارند از کروبي حمايت کنند به خاطر مواضع گذشته خودشان و سکوت شان در انتخابات سال84 در اعلام حمايت جدي از آقاي کروبي مردد بودند. خبرهايي هم که از ديدار فعالان تحکيم با ايشان مي آمد و اظهارنظر آنان در مورد ويژگي هاي يک کانديداي مطلوب حکايت از آن داشت که آنها نزديکي بيشتري با ستاد آقاي کروبي دارند اما براي آشکار کردن آن دچار دودلي و ترديد هستند.

-بر اساس صحبت هاي شما و آنچه در مرور مسائل مربوط به جنبش دانشجويي ديده مي شود اين جنبش در يک دوره يي به جاي احزاب ايفاي نقش مي کرده سپس با شکل گيري احزاب اصلاح طلب در دهه 70 و اتفاقات سال 78 گسست ميان جنبش و احزاب ديده مي شود و بعد مي رسيم به مقطعي که وقايع اخير روي داده. به نظر شما حوادث پيش آمده بعد از انتخابات تا چه حد موجب پيوستگي دانشجويان و احزاب مي شود و آيا دانشجويان رهبري اشخاصي چون آقاي کروبي يا موسوي را مي پذيرند و با آنها در يک اجماع قرار خواهند گرفت؟

وقتي در مورد دانشجويان صحبت مي کنيم ممکن است دچار مغالطه تعبير ناروا شويم. دانشجويان از گرايشات متفاوتي تشکيل شده اند؛ طيفي که از دانشجويان غيرسياسي يا سياسي موسمي آغاز مي شود و به دانشجويان راست افراطي، راست معتدل تا دانشجويان چپ مذهبي و چپ مارکسيستي و... مي رسد. بنابراين بايد مشخص شود در اين پيش بيني ها و تحليل ها منظور نظر ما کدام طيف از دانشجويان را دربرمي گيرد.

-در اينجا پرسش من معطوف به دانشجوياني است که در انتخابات پشت سر آقاي کروبي ايستادند و ايشان بلندگوي خواست ها و مطالبات آنان بود.

خب، با لحاظ اينکه تحکيم و طيف دانشجويان پيرو آن تنها بخشي از طيف گسترده دانشجويان دانشگا ه هاي کشور را تشکيل مي دهند و نمي توان آن را به عنوان کل جنبش دانشجويي و جريان هاي سياسي دانشجويي تلقي کرد، بايد گفت جدايي دانشجويان از احزاب اصلاح طلب ماجراي مفصلي است که از اواخر دهه 70 شروع شد و نقطه اوج آن در انتخابات سال 84 به وقوع پيوست. اما من گمان مي کنم با توجه به تجربه چهار سال گذشته و بعد نزديکي تحکيم و جريان هاي نزديک به تحکيم در دانشگاه ها به آقاي کروبي مي تواند يک فصل جديدي از فعاليت سياسي تحکيم و انجمن هاي اسلامي را شکل دهد ولي من در شکوفا و فراگير بودن اين فصل جديد ترديد دارم به خاطر اينکه ما در زمانه عسرت تشکل هاي مستقل و منتقد دانشجويي به سر مي بريم و عرصه بر اين تشکل ها بسيار تنگ است. ديديم که در چهار سال گذشته زمينه و محدوده فعاليت تحکيم و انجمن هاي اسلامي منتقد خيلي تنگ شده تا جايي که وزارت علوم دولت نهم حکم به عدم رسميت تحکيم علامه و انجمن هاي اسلامي تابع آن داد و فضاي اين انجمن ها در دانشگاه ها اشغال شد و آنها مجبور بودند يا زير نظر ساختارهاي حکومتي انتخابات برگزار کنند يا اينکه منحل شوند و دفاتر را تحويل بدهند و بروند.

در اين فضاي سخت مشخص است که تحکيم دوران دشواري را پيش رو خواهد داشت و ميزان تاثيرگذاري اش در دانشگاه ها حداقل تا مدتي بسيار محدود خواهد بود به خاطر اينکه انجمن هاي اسلامي و تحکيم در گذشته عادت داشتند از امکاناتي که دانشگاه در اختيارشان مي گذاشت و با تسامحي که نهادهاي حکومتي نسبت به آنها ابراز مي کردند در فضاي قانوني و رسمي فعاليت کنند چنان که همايش ها و انتخابات آنها در دانشگاه برگزار مي شد و اعضاي انجمن هاي اسلامي تابع تحکيم با امکانات دانشگاه خودشان جابه جا مي شدند و فعاليت مي کردند. فکر مي کنم دوره سختي پيش رو باشد و ما در واقع تا شکل گيري يک جريان جديد دانشجويي که کاملاً مستقل از امکانات و تدارکات دولتي باشد شاهد يک دوره فترت باشيم و بعد از آن شايد شاهد به وجود آمدن يک جريان متفاوت با هويت و کارکرد جديد باشيم.

-بنابراين شما معتقديد با توجه به اينکه اين گروه ها و انجمن هاي تابع تحکيم فضايي براي کار و امکاني براي برقرار کردن ارتباط شبکه يي ندارند، اينکه پشت سر اشخاصي چون کروبي و موسوي بايستند و بخواهيم تاثير عمل آنها را تحليل کنيم خالي از بار معنايي است؟

نه، من اين تحليلگري را خالي از بار معنايي نمي دانم ولي معمولاً ما وقتي صحبت مي کنيم از جنبش دانشجويي و تشکلي همانند تحکيم و رفتارهاي آن به عنوان يک جريان سياسي، بايد منتظر يک تاثيرگذاري در حوزه هاي مشخص باشيم. با توجه به اينکه انجمن هاي اسلامي کارکردشان براساس توانمندي ها و ابزارهايي که قبلاً در اختيار داشتند تعريف مي شده و اينکه تا چه حد بتوانند بدنه دانشجويي را بسيج کنند و فعاليت هايي نظير برگزاري تريبون آزاد، تحصن يا برگزاري تجمع داشته باشند و با در نظر گرفتن اينکه امکانات از آنها گرفته شده طبيعتاً ميزان تاثيرگذاري شان بسيار کم شده بنابراين من فکر نمي کنم آنها بتوانند در ائتلاف با احزابي که آنها هم در سطح کشور با همين وضعيت مواجه هستند و امکان برگزاري کنگره ندارند، اعضاي شوراي مرکزي شان دستگير شده اند و دفترشان پلمب شده يا چنان که براي حزب اعتماد ملي مصداق دارد ارگان مطبوعاتي شان توقيف شده، نمي دانم اين پيوند چه نتيجه مشخص اجتماعي و سياسي مي تواند داشته باشد. طبيعتاً در شرايط حاضر نه تحکيم مي تواند در سطح دانشگاه ها چنان که بايد، موثر باشد و نه احزاب مي توانند در سطح جامعه عملکرد مشخصي داشته باشند بنابراين اينکه آنها بتوانند همديگر را پوشش دهند و از هم حمايت کنند، بحثي خارج از موضوع به نظر مي رسد. در حالي که لازم است تا اطلاع ثانوي اين احزاب و تشکل ها به فکر بازيابي و تعريف جديد از فعاليت و کنش خودشان در جامعه يا دانشگاه باشند و هنگامي که توانستند تاثيرگذاري خود را بر اساس واقعيت هاي موجود تعريف کنند آن وقت مي توانند در يک معامله و تعاملي به ارائه خدمات متقابل بپردازند.

-فارغ از بحث تاثيرگذاري که شما به درستي به مضيقه هاي پيش روي آن اشاره کرديد، مساله مطالبات و خواست هاي جنبش دانشجويي مطرح است که طبعاً حوادث اخير مي تواند در روند پيگيري اين مطالبات نقطه عطفي باشد که يا جنبش دانشجويي مسير عقلانيت و واقع نگري را با توجه به تجربه اتفاقات اخير در پيش گيرد يا سرکوب ها و جزم سياسي به وجودآمده سبب حرکت به سوي فضاي ساختارشکنانه شود. شما پيش بيني مي کنيد جنبش دانشجويي از اين نقطه عطف به کدام سو حرکت خواهد کرد؟

در اينکه ما بعد از انتخابات 22 خرداد يک نقطه عطفي در عرصه سياسي کشور داشته ايم و اساساً با دوره جديدي پس از اين انتخابات مواجه هستيم من با شما موافقم. بسياري از خط و خطوط هايي که قبلاً جريان هاي سياسي را از هم متمايز مي کرد تغيير کرده و ائتلاف هاي جديد و اختلاف هاي جديد در کشور شکل گرفته. اما اعتقادم بر اين است که هنوز قابل پيش بيني نيست که آرايش نيروهاي سياسي به چه شکلي خواهد بود. بنابراين من ريسک نمي کنم که به اين زودي فضاي آينده سياسي کشور را پيش بيني کنم. چشم انداز آينده سياسي را تار و مبهم مي بينم هر چند خوشبينم و گمانم بر اين است که اميد ما به دموکراسي و دموکراتيک تر شدن نظام سياسي کشور بايد بيشتر از قبل باشد اما در عين حال نمي توانم پيش بيني از آينده داشته باشم به خصوص از آن جهت که رهبران سياسي که در اين جنبش تاثير دارند و مي توانند اين جنبش را رهبري کنند هم رفتار غيرقابل پيش بيني از خودشان بروز داده اند.

-اين رفتارهاي غيرقابل پيش بيني بيشتر جنبه تقويت کننده داشته اند يا...

مثلاً آقاي موسوي بعد از انتخابات 22 خرداد از خود ثبات قدم غيرقابل انتظاري نشان داد. چگونگي رهبري و سازماندهي جنبش بسيار دچار احتياط و تعلل بوده چنان که هر روز خبري از ايشان مي شنيديم که مي خواهند حزب يا جبهه سياسي يا تشکل راه سبز اميد تشکيل دهند و امثال اينها... اما هيچ نتيجه ملموس و عيني در اين زمينه از ايشان نديده ايم. همچنين آقاي هاشمي رفسنجاني که به عنوان يک شخصيت تاثيرگذار مطرح اند هنوز نقش و موضع گيري شان به طور کامل مشخص نيست. آقاي کروبي هم که به هر حال دبيرکلي يکي از احزاب اصلاح طلب را برعهده دارند بيشتر به صورت فردي و براساس خصال و ويژگي هاي فردي خودشان با مسائل بعد از 22 خرداد مواجه شدند. در واقع نامه نگاري ها، افشاگري ها، ايستادگي و پايمردي ايشان را بايد به حساب خصوصيات فردي آقاي کروبي گذاشت نه به حساب مواضع حزب اعتماد ملي. من فکر مي کنم بايد به انتظار بنشينيم و ببينيم اين رهبران جنبش اعتراضي در آينده تا چه حد پاي مطالبات مطرح شده مي ايستند و چه برنامه هايي براي ايستادگي و رهبري جنبش اعتراضي دارند. من فکر مي کنم هنوز هيچ يک از اين فاکتورها مشخص نيست.

-به هر حال مرور خبرها و گزارش هايي که در سايت ادوار تحکيم وحدت منتشر مي شود، نشان مي دهد اين سايت اخبار و بيانيه ها و نامه هاي آقاي کروبي را به صورت پررنگ تري پوشش مي دهد. اين رفتار مي تواند نشانه يي باشد بر اينکه طيف گسترده يي از دانشجويان منتقد هنوز ايشان را بلندگوي خواست هاي خودشان مي دانند. آيا واقعاً آقاي کروبي مي تواند چنين نقشي را همچنان حفظ کند؟

من معتقدم خصلت هاي شخصي آقاي کروبي در نزديکي ميان دانشجويان و ايشان بسيار موثر بوده است و بر اساس همين خصوصيات هم بود که ابتدا دفتر ادوار تحکيم وحدت و بعد دفتر تحکيم وحدت به همکاري با آقاي کروبي در جريان انتخابات رياست جمهوري اخير پرداخت. اما فکر مي کنم براي اينکه دفتر تحکيم و ادوار به طور استراتژيک با آقاي کروبي پيوند پيدا کنند بايد منتظر تحولات بعدي باشيم براي اينکه آقاي کروبي در هر صورت يک پيشينه تاريخي و مباني ايدئولوژيک و فکري و پيوندهاي حزبي خاصي دارند که براي ايشان محدوديت هايي را ايجاد مي کند. اگر ايشان بتوانند تعريف جديدي از ديدگاه ها و برنامه هايشان ارائه کنند که اين تعريف براي تشکل ادوار تحکيم وحدت هم قابل قبول باشد شايد پيوندي که در جريان انتخابات رياست جمهوري دهم شکل گرفت به پيوندي استراتژيک داراي همکاري سياسي در دوره مابعد 22 خرداد تبديل شود. در غير اين صورت مي توان گفت همکاري آقاي کروبي با ادوار مثل همکاري ايشان با آقاي کرباسچي يک همکاري موقت مبتني بر ارائه برنامه هاي انتخاباتي بوده است.

عناوين اين صفحه
مسببان اصلي
حقانيت مواضع هاشمي
مسير اصلاح طلبي
حرکت به سمت واقع بيني

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام