دوشنبه، 9 شهريور 1388 - شماره 2040
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: كتاب
گفت وگو با حسن نکوروح به بهانه انتشار «کوه جادو»
دربرابر رمانتيسيسم

چاپ جديد رمان «کوه جادو» توماس مان به تازگي توسط انتشارات نگاه منتشر شده است. مان اين رمان را در سال 1924 منتشر کرد که به خاطر شکستن سنت هاي ادبي زمان خود با واکنش هاي مختلفي همراه شد و شهرتي تازه به توماس مان عطا کرد؛ اگرچه جايزه نوبلي که در 1929 نصيب او شد، بيش از همه کتاب هايش مرهون رمان «خانواده بودنبروک» بود. اغلب خوانندگان ايراني توماس مان را با بودنبروک مي شناسند ولي بايد گفت هيچ چيز از اهميت ادبي رمان هاي «کوه جادو»، «يوسف» و «مرگ در ونيز» نمي کاهد. اين سه رمان متفاوت را سال ها پيش دکتر حسن نکوروح به فارسي برگرداند و اکنون چاپ جديد «کوه جادو» به بازار کتاب آمده است. حسن نکوروح داراي مدرک M.A از دانشگاه هيدلبرگ آلمان در سال 1968 و استاديار دانشگاه شيراز است. اولين ترجمه اش کوه جادو بود و بعد از آن يوسف و مرگ در ونيز را هم ترجمه کرد که دومي منتشر شد و يوسف مجوز نشر نگرفت. با او درباره کوه جادو و سبک نويسندگي توماس مان گفت وگو کرده ايم.

---

-توماس مان نويسنده يي متعلق به اواخر قرن 19 و نيمه اول قرن 20 آلمان است. آلمان در اين دوره و پيش از آن مهد متفکران و فلاسفه بزرگ دنيا بوده است. مان چه تاثيري از انديشه هاي معاصرش گرفته است، او در مورد رمان «کوه جادو» بيشتر تابع کدام نحله فکري و هنري بوده است؟


من رمان «کوه جادو» را متعلق به دوره مياني نويسندگي توماس مان مي دانم. اين دوره پس از دوره اولي است که طي آن «خانواده بودنبروک» و «تونبو کروگر» را نوشت. مان در دوره نخست نويسندگي اش به شدت پايبند ارزش هاي هنري و زيباشناختي است. او در اين دوره مثل بسياري از هم عصرانش تابع استتيسم يا زيبايي است و چندان به ارزش هاي اجتماعي توجه نمي کند. مان در دوره دوم نويسندگي اش کم کم از ارزش هاي قبلي فاصله مي گيرد. درگيري او با اين مساله نيز به خوبي در مقالات و داستان هايش هويداست که هم تا حدودي پايبند ارزش هاي هنري سابق است و هم در حال پوست انداختن و گرايش به سمت و سوي تازه. مقالاتي که مان موازي با «کوه جادو» نوشته است نشان مي دهد ديدگاه او در حال تغيير است و کم کم به جانب مسائل سياسي و اجتماعي کشيده مي شود. داستان «مرگ در ونيز» آغاز اين دوره مياني است و مان همزمان با اين اثر نوشتن «کوه جادو» را هم شروع مي کند که نوشتن آن 12 سال طول مي کشد. اين دوره را مي توان زمان توجه توماس مان به اومانيسم دانست که در قالب رمان هاي اجتماعي و سياسي به ظهور مي رسد. در واقع او هر چه به ارزش هاي جديد توجه مي کند، به مسائل انساني و طنز روي مي آورد. اين شادمانگي و روحيه را در دو رمان «کوه جادو» و «يوسف» مي بينيم؛ به خصوص شخصيت يوسف که آدمي طنزگرا و هزل پرداز است. توماس مان اين اثر را در اواخر عمرش نوشت. به نوعي مي توانيم بگوييم آن را بعد از «کوه جادو» شروع کرد.

-پس مي توان گفت اوج تفکر اومانيستي توماس مان در «يوسف» مشهود است.

دقيقاً همين طور است. يعني سمبليسم و اومانيسم او در «يوسف» جمع مي شود. ولي بايد بدانيم اين راه را از کوه جادو آغاز کرد. در اين رمان شخصيت سمبرتيني با خودش طنز و نظريات سياسي به همراه مي آورد. هانس کاستورپ (شخصيت اصلي) هنوز اين بينش را پيدا نکرده ولي نمونه يي از طنزپردازي و پيش درآمدي براي يوسف است. رفتار او شباهتي هم به صفت «رندي» نزد حافظ خودمان دارد؛ يعني آدمي که او را رند و حقه باز مي خوانند. اين شوخ طبعي نزد هانس کاستورپ و سمبرتيني جلوه هاي طنز توماس مان است که از اين دوره شروع مي شود و در «يوسف» به اوج مي رسد. توجه به مسائل سياسي را هم در اينجا مي بينيم که راجع به شروع جنگ جهاني اول است و در اواخر رمان به آغاز جنگ مي رسيم. در اين رمان مفاهيم آرمان و دموکراسي نيز مطرح مي شود. همچنين توماس مان موضعي در برابر هنرمندان عصر خودش مي گيرد که همگي رمانتيسيست هستند. آنچه مان را از آنها جدا مي کند سمبليسم و واکنش به استتيسم است و از همين روست که قهرمان او نيز به مرگ گرايش پيدا مي کند.

-گرايش توماس مان به مرگ و زندگي و پرداختي که از اين دو مقوله در قالب کهن الگو ارائه مي دهد، تا چه اندازه شمايل اسطوره يي دارد؟

گرايش توماس مان به مفهوم مرگ و زندگي و گرايش به فلاسفه زمانش در قالب سمبليسم بروز پيدا مي کند و مان را به جانب سمبليسم اجتماعي و سياسي مي برد. او در رمان «يوسف» اسطوره را به سمبل مي رساند و الگوي قرباني کردن فرزندان را که به قرباني شدن گوسفندان منتج شد به يک سمبل تبديل مي کند. اينجا سرآغاز سمبليسم اومانيستي توماس مان است که مي گويد به جاي انسان، گوسفند قرباني مي شود. برادران يوسف با اين فکر که او را بکشند، وي را به قعر چاه مي اندازند و خون او را به لباس هايش آغشته مي کنند و تصور مي کنند او را کشته اند اما در حقيقت خدا اين اجازه را نمي دهد و انسان کشته نمي شود و سمبل جاي انسان را مي گيرد و انسان زنده مي ماند. توماس مان ابراهيم را آغاز سمبليسم مي داند که در پيوند با اومانيسم است. او در «کوه جادو» از ارزش هاي اوليه اش به سمت مساله انسان و زندگي مي رسد و دموکراسي نيز در امتداد اين موضوع مطرح مي شود.

-آيا گرايش او به مفهوم مرگ را نبايد متاثر از فلاسفه يي چون نيچه يا فلسفه هاي نيست انگار تلقي کنيم؟

توماس مان در اين دوره با برادرش هاينريش مان بحث و جدل داشته است. برادرش گرايش هاي سوسياليستي اومانيستي داشته و به همين جهت با توماس وارد جدل مي شده است. توماس در اين دوره همچنان به ارزش هاي هنري پايبند است و بين اديب و شاعر / نويسنده تفاوت قائل مي شود. به اعتقاد او اديب کسي است که مي نويسد (مثل شخصيت سمبرتيني در «کوه جادو» که گوشه چشمي به برادرش دارد که چندان پايبند ارزش هاي هنري نيست) ولي مان به ارزش هاي زيبايي شناختي پايبند است و در عين حال به اومانيسم توجه دارد و حتي در قبال جمهوري وايمار موضع مي گيرد و بعد از آن به موضع گيري عليه هيتلر مي پردازد و خود را به عنوان يک ليبرال معرفي مي کند. او مي گويد من هميشه بين قطب هاي مخالف در نوسان بوده ام و سعي داشته ام در ميان گرايش عمومي به يک تفکر، به سمتي ديگر بروم تا اعتدال را برقرار کنم. او هميشه فردي ميانه رو و ليبرال بوده است.

-درباره مسائل ديني چطور؟ در رمان «کوه جادو» اشارات مستقيم زيادي به مساله دين و به خصوص مسيحيت لوتري و نهضت اصلاح ديني داريم. او به دين در ساير آثارش چگونه پرداخته است؟

مان هيچ وقت به معنايي که در مسيحيت داريم، ديندار نبوده است. شايد بشود گفت او مثل نيچه بود. او در ابتدا بسيار تحت تاثير فردريش نيچه قرار داشت ولي بعدها سعي کرد خود را از زير سايه او بيرون بياورد. مان از اين جهت با نيچه نزديکي دارد ولي همان طور که گفتيد از رمان «کوه جادو» گرايش هايي به سمت خدا و دين پيدا مي کند و در «يوسف» آن را به کمال مي رساند و تفسيري اومانيستي از دين ارائه مي کند. در بخشي از کوه جادو، هانس به کوه مي رود و گرفتار کولاکي سخت مي شود و به خواب مي رود. وقتي از خواب بيدار مي شود، مي گويد؛ «انسان والاست، والاتر از آنچه در بند زندگي باشد» - و اين را تدين مي داند - و سپس، مي گويد «و نيز والاتر از آنچه فقط دربند مرگ باشد» يعني به اعتقاد توماس مان، زندگي نه تنها مرگ است و نه تنها زندگي. او مرگ را جزء زندگي مي داند و ديدگاه پوچي نسبت به آن ندارد. مان از انديشه شوپنهاور هم تغذيه شده است که در او رشد مي کند و او را متوجه ارزش هاي زندگي مي کند و در «کوه جادو» به تصوير درمي آيد.

-در مقدمه يي که در اول کتاب آورده ايد، مان را به لحاظ داستانگويي رئاليستي با اشتورم و کلر قياس کرده ايد. آيا در اين قياس همان وجه سمبليستي را مدنظر داشته ايد؟

اشتورم رئاليستي است که گرايش هاي امپرسيونيستي و احساساتي هم در کارش ديده مي شود. خود توماس مان تاثيرپذيري از اشتورم را مربوط به دوران جواني اش مي داند چرا که بعدها با رئاليست هاي ديگري نظير کلر و فونتانه آشنا مي شود که ديگر زمان پايان رئاليسم آلمان و در آستانه ناتوراليسم است. اين تاثير بيشتر در کوه جادو ديده مي شود. مان يک توصيفگر قهار است و شايد قوي ترين نويسنده عصر خود در زمينه توصيف به شمار بيايد. ضمن اينکه هميشه در پس رئاليسم از معنا و سمبل ها به وفور استفاده مي کند. البته رئاليست ها هم سمبل داشتند ولي آن را بيشتر در خدمت فضاسازي اثر به کار مي بردند در حالي که کليت آثار مان سمبليستي است. او از اين نظر گرايشي به رمانتيک ها دارد و نوع نمادپردازي اش به آنها نزديک مي شود. مان در اواخر بيش از همه به سمت گوته گراييد و در طرح ارزش ها و انديشه هاي انساني به ايده هاي گوته نزديک شد.

-شايد بهتر بود اين سوال را اول مي پرسيدم. شما درباره آثار توماس مان کار تحقيقي و يک پايان نامه تحصيلي نوشته ايد. درباره موضوع اين تحقيق برايمان بگوييد و اينکه چطور به سمت توماس مان رفتيد.

من با اين نويسنده قبل از زمان تحصيلم در آلمان آشنا شدم. ترجمه هايي را که در ايران از داستان هاي او شده بود (حول و حوش دهه 30) خواندم و پس از شروع تحصيلاتم در آلمان با آثار او به زبان آلماني آشنا شدم. حتي در ترم اول دانشگاه در سميناري درباره اين نويسنده شرکت کردم و شناخت و بررسي هاي خودم را ارائه دادم. اما در پايان نامه ام به طور مفصل به نوول هاي توماس مان مثل «مرگ در ونيز» پرداخته ام. نوول به داستان هايي گفته مي شود که خيلي دراماتيک و براساس اصل شروع و ميانه و پايان نوشته مي شود. مثلاً «تونبو کروگر» اين گونه نيست و داستان به حساب مي آيد ولي «مرگ در ونيز» نوول است. من در پايان نامه خود نوول هاي او را در سنت داستان نويسي قرن 19 آلمان بررسي کردم.

-ترجمه «کوه جادو» را کي شروع کرديد؟

ترجمه آن را نيمه هاي دهه 60 شروع کردم و کتاب در اواخر همان دهه چاپ شد.

-کوه جادو رماني است که هم خواندن و هم ترجمه کردن اش مشکل به نظر مي رسد. از لهجه ها و مسائل بومي آلماني بگيريد تا شگردهاي نمادپردازانه. کدام ويژگي کتاب بر سختي کار شما در ترجمه اضافه مي کرد؟

همه ترجمه ها اين مشکلات را دارند. اما براي اينکه بگويم تفاوت ترجمه توماس مان با ديگر نويسندگان چقدر است به خاطره يي از خانم آنه ماري شيمل پژوهشگر آلماني اشاره مي کنم. او وقتي فهميد من کتابي از توماس مان را ترجمه کرده ام، حيرت کرد و به من گفت خواندن توماس مان حتي براي ما آلماني ها مشکل است. وقتي چنين شخصي که مولانا را هم ترجمه کرده، اين حرف را بزند مي توان به معني واقعي حرفش پي برد. توماس مان يکي از پيچيده ترين و مشکل ترين نويسندگان براي مترجمان است. البته آثار کساني چون کافکا و روبرت موزيل و بروخ هم ساده نيست. بروخ که خود را مديون توماس مان مي داند در «مرگ ويرژيل» جا پاي او گذاشته و حتي مي توانم بگويم کار سخت تري را براي ترجمه آفريده است. به هر شکل در کارهاي توماس مان هم با مفاهيم فلسفي روبه رو مي شويم و هم با زبان پيچيده. براي همين است که خيلي از مترجمان از آثار او فرار کرده اند. قبل از من چند نفر براي ترجمه سراغ «کوه جادو» رفته بودند ولي دشواري و پيچيدگي آن را که ديده بودند منصرف شده بودند. کارهاي مان نه فقط براي مترجم ايراني بلکه براي مترجمان ديگر زبان ها هم مشکل است. حتي يک منتقد سوئدي گفته بود اين رمان قابل ترجمه نيست. ولي به هر حال «کوه جادو» به زبان هاي مختلف برگردانده شده است. اين را هم بگويم که «کوه جادو» يک جور مشکل است و «يوسف» يک جور ديگر. يعني ممکن است شما يوسف را راحت بخوانيد ولي در آن به مفاهيم پيچيده يي برمي خوريد، در حالي که کوه جادو خواندنش هم مشکل است و من براي برخي معاني و نقل قول ها مجبور بودم با توماس مان شناس ها تماس بگيرم.

-اين پيچيدگي در آثار دوره اولش کمتر مشاهده مي شود.

آکادمي نوبل هم براي اعطاي جايزه به توماس مان بيشتر بر رمان «خانواده بودنبروک» تاکيد داشته است و اين نشان مي دهد شايد از سمبليسم پيچيده او خوش شان نمي آمده است. بودنبروک را مارکسيست ها دوست داشتند.چون توماس مان در لايه هاي زيرين آن از فساد و انقراض يک خانواده سخن گفته بود مارکسيست ها آن را به معني سقوط بورژوازي تعبير مي کردند. او اين انقراض و سقوط را در خانواده ها نشان داد که وجهي سمبليستي پيدا کرد. با وجودي که چپ ها چنين برداشتي را از بودنبروک کردند بايد بگويم «کوه جادو» بسيار سياسي تر از بودنبروک است. چون مان در آن موقع هنوز تحت تاثير شديد ناتوراليسم بود. او در ميان ناتوراليست ها بزرگ شده بود و جنبه هاي اينچنيني در کارهايش خيلي قوي تر از سمبليسم بود در حالي که در «مرگ در ونيز» و «کوه جادو» سمبليسم او رشد کرد و مجال بيشتري يافت.

نگاهي به مجموعه داستان «موزه اشياي گم شده» نوشته پيام يزدانجو
گمشده هاي هزارتو
يوسف انصاري

داستان اول کتاب «مينروا» داستان سه دوست است که حکمت مي فروشند. منظور از حکمت نيز نوشته يي ادبي يا فلسفي است. داستان با سبق و سياق داستان هاي اعتراف گونه نوشته شده ولي رمزگونه بودن آن درست نقطه تضاد اين داستان است. راوي قصد دارد اتفاقي را که در گذشته براي هر سه دوست رخ داده است، بازگو کند ولي همچنان پنهانکاري مي کند و با کنايه و استعاره حرف مي زند و در آخر نيز تنها چيزي که براي مخاطب باقي مي ماند همين نام داستان است و مخاطب بايد از نام داستان همه چيز را کشف کند و لابد با اين کشف نيز به شهودي لذتبخش برسد.برعکس داستان اول داستان دوم «مه و ماهي در ماسوله» طرح ساده يي دارد. راوي با بيتا (نامزدش) در اوايل آشنايي قرار گذاشته بوده اند ماه عسل را در ماسوله باشند ولي بعدها مريضي بيتا همه چيز را به هم زده است و راوي که حالا در يک حالت رواني به سر مي برد تنهايي به ماسوله آمده است و در خيال خود فکر مي کند بيتا هم به ماسوله خواهد آمد. نشانه هاي به کار رفته در داستان نشان مي دهد بيتا مرده است. راوي چند بار از تلفن عمومي ماسوله با بيتا حرف مي زند ولي در آخر وقتي برادر بيتا آمده است تا او را از ماسوله برگرداند مي فهميم 10روز است تلفن ها قطع بوده و کسي توي ماسوله نيست و تمام داستان تنها خيالپردازي راوي بوده است. داستان با اينکه طرح ساده يي دارد ولي نويسنده به عمد آن را پيچيده کرده و کمي هم چاشني ابهام در آن قاطي کرده است. در اين گونه داستان ها مخاطب با عدم قطعيت مواجه است و اغلب داستان هاي اين مجموعه نيز با همين روش نوشته شده اند. مخاطب به جاي سوال «چرا؟» يا «آيا چنين خواهد شد؟» به اين سوال مي رسد «چه شد؟» و هر جا به يک منطق نزديک مي شود تازه در آن موقع دو سوال قبلي به ميان خواهند آمد. ولي در اين داستان که من آن را جزء داستان هاي روانشناختي مي دانم بعد رواني داستان بر ابهام درون آن چيره مي شود و بعد ديگري که شاخصه داستان هاي اين نوع است يعني متافيزيک را از بين مي برد و داستان با منطق روانشناختي افول مي کند؛ اتفاقي که براي داستان «مه و ماهي در ماسوله» نيز افتاده و داستان با يک منطق روانشناختي همه چيز را در خود حل کرده است.راوي داستان «جن فروشي اجابيت» هم مثل اغلب راوي هاي اول شخص اين مجموعه نويسنده است. مي شود گفت اين داستان، داستان نوشتن درباره نوشتن است که اغلب بسياري از نويسندگان امروز علاقه زيادي به اين نوع نوشتن دارند که در ايران شايد بشود گفت برجسته ترين نماينده اين نوع داستان ها هوشنگ گلشيري است. سر و کله زدن راوي نويسنده با يکي از شخصيت هاي داستان باعث به وجود آمدن فضايي مي شود که دائم داستان بين واقعيت و خيال در گردش است. «جن فروشي اجابيت» نيز از اين نوع داستان هاست. فضاي وهمناک داستان در پاره يي از ابهام قرار دارد و عدم قطعيت به علت وجود راوي نويسنده کل داستان را در پاره يي از ابهام قرار داده است و تنها چيزي که مي توان از دل داستان بيرون کشيد گفت وگوهايي است که بين راوي و آقاي اجابيت برقرار مي شود. راوي که با دوستش به کلاردشت سفر کرده اند مي خواهد چيزي از مغازه آقاي اجابيت -که دوستش قبلاً آنجا را به اسم جن فروشي اجابيت به او معرفي کرده است که بيشتر به يک عتيقه فروشي مي ماند آن هم در کلاردشت- خريد کند، ولي اشياي عتيقه مغازه هيچ کدام فروشي نيست و تنها چيزي که فروشي است جن هاي توي شيشه هايي است که آقاي اجابيت عقيده دارد هر نويسنده يکي از آنها را دارد و حتي بعضي از نويسندگان جن هاي خود را پيش او براي فروش امانت گذاشته اند که اشاره مي کند به جن ملکوت بهرام صادقي که بدقلقي هم مي کند. در پايان، داستاني که راوي تعريف مي کند يکهو از دستش خارج مي شود و اجابيت ديالوگي مي گويد. راوي درست بعد از آن مي گويد فکر نوشتنش را نکرده بودم و تازه اينجا است که برمي گرديم به شروع داستان؛ جايي که راوي مي گويد شب براي آوردن چند تکه هيزم رفته بوده بيرون که جن زده شده است. و سوالي در ذهن مخاطب شکل مي گيرد به اين مضمون که «آيا آقاي اجابيت جن است؟»، «پس اگر جن است چرا مي گويد هر کاري مي کند نمي تواند وارد يکي از شيشه هايي بشود که جن ها را درون آنها نگهداري مي کند؟» و اين سوال و پايان بندي داستان که راوي مي گويد سايه بي سر آقاي اجابيت را به وضوح مي ديدم باعث مي شود مخاطب برگردد و داستان را دوباره بخواند ولي تمام جذابيت داستان در عدم قطعيت موجود در دل داستان است؛ چيزي که برعکس داستان «مه و ماهي در ماسوله» بر اساس روند روانشناسي نوشته نشده است. در حوصله اين مقال نيست درباره تک تک داستان هاي اين مجموعه حرف زد براي همين يک راست مي روم سراغ داستان «موزه اشياي گم شده» که نام کتاب نيز هست و يکي از داستان هاي قابل تامل پيام يزدانجو و نگاهي اجمالي هم به دو داستان ديگر کتاب «خنده خانه» و «مسخ» خواهم داشت. «موزه اشياي گم شده» شيءشدگي انسان معاصر امروزي را نشان مي دهد؛ انساني که در هزارتوهاي زندگي مدرن امروزي گم شده است. شايد در خوانش داستان وقتي ساسان شخصيت اصلي وارد آن موزه مرموز اشياي گمشده مي شود و به جز اشياي گمشده به سالني از انسان هاي گمشده مي رسد اين سوال براي مخاطب پيش مي آيد که چرا نام داستان با خود موزه در تضاد است؟ ولي مضمون داستان در همين تضاد نهفته است. اين جابه جايي شايد تمام داستان يا نصف بيشتر داستان باشد. «موزه اشياي گم شده» غير مستقيم زندگي امروز انسان مدرن را نشانه رفته است. هر کسي وارد اين موزه مي شود در هزارتوي اين موزه ويران گم خواهد شد؛ موزه يي که خود چند تا از سالن هايش را درون خود گم کرده است.

و اما داستان «خنده خانه» گردهمايي تعدادي روشنفکرنما در ينگه دنيا است؛ روشنفکرنماهايي که گردهم آمده اند تا به هر وسيله يي که شده بخندند. حتي اگر اين وسيله، پوشيدن لباس هاي خنده دار باشد و به قول راوي داستان، لباس هايي که آنها را شکل آدم هاي بي بته و بي کلاس کند. مهماني که تمام مي شود تعدادي که هنوز مانده اند دور هم جمع مي شوند و براي هم داستان تعريف مي کنند؛ داستان هايي که غيرمستقيم تا حدودي در شخصيت پردازي آنها کمک مي کند. ولي اصل قضيه قرص هايي است که «امير» يکي از مهمان ها به جمع خورانده است و «پروشات» يکي ديگر از شخصيت هاي داستان قرص ها را بين مهمان ها مي گرداند و از اينجاست که مهمان ها تعادل رواني خود را از دست مي دهند تا جايي که پروشات را مي بينند که روي تراس باراني اش را درمي آورد و بال هاي تاخورده اش را باز مي کند و مي خندد و به آسمان پرواز مي کند. شايد داستان داستان بهاي خنديدن باشد.ولي راوي بدون دخالت، فضاي شبه روشنفکري امروز را به تمسخر گرفته و در پايان جمله يي به داستان اضافه شده است با اين مضمون که اين داستان ادامه دارد. و در پايان اين يادداشت مي رسيم به داستان مسخ؛ داستاني که به صورت قصه نوشته شده است آن هم بر اساس طرحي از زندگي صادق هدايت. عنکبوتي که تار نمي تند و از خانواده عنکبوت ها تا وقتي که بتواند تار بتند، اخراج مي شود. اين عنکبوت که عنکبوتک نام دارد در گشت و گذار در دنيايي خارج از دنياي قبلي، با کرم و خرچنگ و عنکبوت آبي آشنا مي شود ولي هيچ کدام او را به خانواده خود راه نمي دهند و در آخر عنکبوتک عاشق عنکبوتو (عنکبوت دريايي) شده است و عنکبوتو حتي مي خواهد به خاطر عنکبوتک دريا را رها کند، ولي عنکبوتک قبول نمي کند و مي گويد از آب و خاک بدش مي آيد و مي خواهد توي هوا زندگي کند، پس عنکبوتو زيباترين تاري را که تنيده به او مي دهد تا اقلاً با آن براي خودش خانه يي درست کند و وقتي خبر به همه جا مي رسد که عنکبوتک بالاخره صاحب تاري شده است،عنکبوتک خودش را با زيباترين تار دنيا به دار مي آويزد. مسخ نوعي قصه يي نمادين از زندگي صادق هدايت است که از منظر «پيام يزدانجو» به اين طريق ديده شده است. ولي سوالي که لااقل اين قلم پاسخي در خوانش داستان ها نيافت اين بود که آيا اين همه رد پا از صداق هدايت در داستان هاي اين مجموعه از سر علاقه يزدانجو به صداق هدايت است يا قرار است بالاخره مخاطب در کنار هم قرار دادن اين داستان ها به يک منطق يا مضمون خاصي هدايت شود؟ «موزه اشياي گم شده» را جديداً نشر مرکز روانه بازار کتاب کرده است.
پيشخوان کتابفروشي
هامسون هومر و هزار و يک شب
رزا

کنوت هامسون نويسنده آشنايي براي خوانندگان فارسي است. «گرسنه» رمان کوتاه و معروف اين نويسنده با ترجمه احمد گلشيري چند سال قبل منتشر شد و توجه بسياري را برانگيخت. گرسنه ماجراي آدم فقيري است که هيچ راهي براي پول درآوردن پيدا نمي کند. تنها درآمدش حق التحرير مطالبي است که در روزنامه يي مي نويسد. فضاي تاريک و سرد رمان کنوت هامسون به مساله گرسنگي و فقر شخصيت داستان ابعاد عميق تري مي بخشد. بسياري «گرسنه» هامسون را شبيه داستان هاي کافکا مي دانند. اما اين رمان که فيلمي هم از روي آن ساخته شده اثر متفاوتي در کارنامه هامسون است. شايد به همين خاطر است که ديگر آثار اين نويسنده برجسته نروژي خوانندگاني را که «گرسنه» را دوست داشتند چندان راضي نکرد. هامسون که در سال 1859 به دنيا آمد در سال 1917 برنده جايزه ادبي نوبل شد و در 1952 درگذشت. هامسون در ديگر آثارش نويسنده داستان هاي رئاليستي، آرام و کم حادثه يي است که در شهرهاي کوچک اسکانديناوي روي مي دهد. قاسم صنعوي مترجم اين رمان و ديگر آثار هامسون از جمله ويکتوريا، بنوني، رازها، پان و زير ستاره پاييزي به فارسي است. جديدترين رمان اين نويسنده نروژي «رزا» است که مدتي پيش از طرف نشر گل آذين منتشر شد. اين رمان ادامه «بنوني» ديگر رمان هامسون است که آن هم از طرف همين نشر منتشر شده است. بنوني در اين رمان به نان و نوايي رسيده و به اصطلاح ارباب شده. راوي ماجرا جواني است دانشجو که به رزا دل باخته اما ديري نمي پايد که بنوني ثروتمند نامزد رزا را از ميدان به در مي کند و او را به همسري مي گيرد. راوي که جوان آداب دان و باسوادي است به منزل تمام بزرگان شهر راه دارد. از اين طريق زير و بم هاي رابطه بنوني و رزا را دنبال مي کند و گاهي اميدوار مي شود که نظر رزا را جلب کند. بنوني مرد جاه طلبي است که مي خواهد نام و نشاني براي خود دست و پا کند. اما از رمان هاي کنوت هامسون انتظار يک داستان شورانگيز و پرماجراي عشقي را نداشته باشيد.«رزا» گزارشي دقيق و جزيي پردازانه و البته طنزآلود از زندگي چند شخصيت است. حتي عشق تند و تيز راوي به رزا هم تا اواخر داستان به کارهاي ديوانه وار منجر نمي شود. اما خواندن اين عاشقانه آرام با داستانک هاي فراوان از سرزميني دوردست خالي از لطف نيست. «رزا» 270 صفحه است و 5000 تومان قيمت دارد.

هسيود و هومر

اين کتاب ترجمه دو اثر از هسيود و يک اثر منسوب به هومر است که براي نخستين بار به خوانندگان فارسي زبان معرفي مي شود. هرچند نام هسيود از هور و آيسخيلوس کمتر شنيده شده اما او يکي از پرآوازه ترين شاعران روزگار کهن است . شايد تاثير هسيود بر ادبيات يوناني و رومي به اندازه هومر نباشد اما تاثير او انکارشدني نيز نيست. هرچند از زمان و تاريخ زندگي او چيزي نمي دانيم اما ظاهراً فعاليت شاعرانه او در واپسين ثلث قرن هشتم پيش از ميلاد بوده است. بخش بزرگي از آثار هسيود امروز از دست رفته است و تنها قطعات پراکنده يي از سروده هايش به امروزيان رسيده. از آن جمله دو منظومه «کارها و روزها» و «تبارنامه خدايان» است. «کارها و روزها» شعري است با محتواي متنوع که بخش عمده آن پند و اندرز است. تبارنامه خدايان هم همان طور که از اسمش برمي آيد تبارشناسي خدايان و الهگان جهان باستان است. متن باستاني ديگري که در اين کتاب آمده منظومه يي است که مترجم کتاب ابراهيم اقليدي آن را مشابه موش و گربه عبيد زاکاني مي داند. اسم اين شعر باستاني نبرد غوک ها و موش ها است. ابراهيم اقليدي که اين متون را ترجمه و تدوين کرده مدتي پيش ترجمه تازه يي از هزار و يک شب را در 18 جلد از طرف نشر مرکز منتشر کرده است. اقليدي پس از تسوجي دومين مترجم فارسي اين اثر بزرگ است. دهه ها است هر نسخه يي از هزار و يک شب که منتشر مي شود همان ترجمه تسوجي است که با سر و شکل هاي مختلف به بازار عرضه مي شود. ترجمه هزار و يک شب نزديک به 12 سال طول کشيد و اين اثر سرانجام سال گذشته منتشر شد. قيمت «هسيود و هومر» 4900 تومان است و نشر مرکز اين کتاب را منتشر کرده است.

آدم ها و دودکش ها

سومين مجموعه داستان اميررضا بيگدلي را نشر ثالث منتشر کرده است. دو مجموعه داستان قبلي بيگدلي «چند عکس کنار اسکله» و «آن مرد در باران آمد» است که در سال هاي 78 و 82 به چاپ رسيده. «آدم ها و دودکش ها» شامل 13 داستان است. ظاهراً اين مجموعه با ترکيب و اسم ديگري به ارشاد مي رود و پس از حذف دو داستان نويسنده داستان هاي ديگري از جمله «آدم ها و دودکش ها» را به آن اضافه مي کند. اتفاقاً «آدم ها و دودکش ها» يکي از بهترين داستان هاي اين مجموعه است. در ميان 13 داستان اين مجموعه که بين سال هاي 81 تا 86 نوشته شده هم داستان هاي خيلي کوتاه يکي دو صفحه يي هست و هم داستان هايي که از حجم مرسوم داستان کوتاه هاي فارسي بلندترند. داستان «آدم ها و دودکش ها» ماجراي مردي است که بعد از ديدن يک گزارش خبري از مرگ يک خانواده بر اثر نشت گاز دچار هراس و وسواس مي شود. «نه فقط دودکش بخاري خانه خود را تعمير مي کند، به سراغ همسايه ها هم مي رود تا آنها را از خطر آگاه کند. ظاهراً هيچ کس اعتنايي به حساسيت راوي ندارد.» «آدم ها و دودکش ها» در 106 صفحه و به قيمت 2200 تومان منتشر شده است.

عاشقانه هاي برف به اسم کوچک

«عاشقانه هاي برف به اسم کوچک» دومين مجموعه شعر پژمان الماسي نيا پس از «ديگر همبازي ات نمي شوم» است که زمستان سال گذشته از طرف انتشارات گلدسته منتشر شد. يکي از شعرهاي دفتر اين شاعر جوان را به اسم «آوازهاي زرد» مي خوانيم؛ ياد دارم کنار رود که مي نشستيم/ هميشه دوست داشتي آواز خواندنم را بشنوي/ حالا ترانه غمگين تنهايي ام را/ -تنها ترانه يي که از حفظ دارم-/ ببين چه خوب مي خوانم/ فراموش نکن چهره غمگينم را/ در ايستگاه اتوبوس خط سي و چهار/ مگر از اميد نگفتي/ تا بيش از اين دير نشده به سوي من بازگرد/ درختان زخم خورده را مرهم بگذار/ مرا مداوا کن/ بيمارستانم باش. «عاشقانه هاي برف به اسم کوچک» در تيراژ 1000 نسخه و به قيمت 1500 تومان منتشر شده است.
عناوين اين صفحه
دربرابر رمانتيسيسم
گمشده هاي هزارتو
هامسون هومر و هزار و يک شب

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام