سروش دباغ

1- چندي پيش يادداشت نيکوي آقاي عباس عبدي را درباره نسبت سياست و ساده زيستي در روزنامه اعتماد ملي خواندم. آن يادداشت بهانه يي شد براي نوشتن سطور پيش رو.
يکي از دلمشغولي هاي عموم کساني که مسائل سياسي را دنبال مي کنند، ربط و نسبت ميان سياست و ساده زيستي سياستمداران است. مي توان اين پرسش خرد را در سطح کلان تر اين گونه صورت بندي کرد؛ چه نسبتي ميان فضائل اخلاقي و امر سياسي برقرار است؟ به تعبير ديگر، آيا لزومي دارد کنشگر سياسي به لحاظ اخلاقي فردي فضيلت مند باشد و آراسته به فضايلي نظير صبوري، شجاعت، مهرباني، ساده زيستي و... اگر سياستمداري مثل سارکوزي فاقد فضيلت «صبوري»، «شجاعت» و «ايثار» باشد، آيا اخلاقاً مستحق ذم است؟ آيا مي توان سياستمدار شايسته يي را سراغ گرفت که فردي فضيلت مند نباشد؟
2- براي پاسخ دادن به پرسش فوق، ذکر نکاتي چند ضروري است. در اخلاق هنجاري معاصر، مي توان سه نحله مهم نتيجه گرايي، وظيفه گرايي و فضيلت گرايي را از يکديگر بازشناخت. نتيجه گرايان بر اين رايند که براي رسيدن به داوري اخلاقي موجه بايد در آثار و نتايج مترتب بر افعال به ديده عنايت نگريست. به عنوان مثال، اگر من قول داده ام در مهماني امشب شما شرکت کنم و همزمان مادر من دچار بيماري قلبي شود، من بايد بين شرکت در مهماني امشب شما و نزد مادر ماندن يکي را انتخاب کنم. اگر در مهماني شرکت نکنم اخلاقاً خلف وعده کرده ام که کار ناموجهي است. در عين حال اگر مادرم را ترک کنم، بي اعتنايي به والدين و قدرناشناسي پيشه کرده ام که آن نيز اخلاقاً کار نادرستي است. نتيجه گرايان مي گويند با محاسبه ميزان فايده و الم حاصله از هر يک از شقوق مطرح شده مي توان به کنش اخلاقي موجه رسيد؛ کاري از نظر اخلاقي موجه است که بيشترين فايده و کمترين رنج و الم را به همراه داشته باشد. در مقابل، وظيفه گرايان بر اين باورند که کنش اخلاقي موجه کنشي است که قطع نظر از آثار و نتايج ترتيب بر افعال انجام مي شود؛ کنشي که در تناسب و تلائم با اصول و فرامين عقل عملي است (به عنوان مثال، اصل جهانشمولي پذيري و اصل غايت بودن انسان). کانت فيلسوف مشهور آلماني، نمونه يي از يک وظيفه گراي کلاسيک است. مطابق با راي او، در سياق اخلاقي يادشده، عمل به وظيفه اخلاقيً عقلاني که از اصول جهانشمول و تخطي ناپذير مستفاد مي شود، موجه است و انجام دادني. فضليت گرايان برخلاف نتيجه گرايان و وظيفه گرايان، رسيدن به داوري اخلاقي موجه را منوط به به کار بستن اصولي چند نمي دانند بلکه معتقدند غايت قصوا در وادي اخلاقي تربيت کنشگر فضيلت مند است؛ کنشگري که فضايلي نظير بردباري، مهرباني، بخشندگي، گذشت و... در او نهادينه شده است. هر قضاوتي که از انسان فضيلت مند صادر شود موجه است و برگرفتني. انسان فضيلت مند و داوري هاي او در اينجا محوريت تمام دارد. در سياق اخلاقي يادشده نيز انسان فضيلت مند تشخيص مي دهد شخص بايد به مهماني رود يا با مادر خويش سر برد. علاوه بر اين، آن گونه که جامعه شناسان اخلاقي مي گويند، هرم پراکندگي کنشگران اخلاقي در اکثر جوامع به اين قرار است؛ اکثريت کنشگران اخلاقي که قاعده هرم را تشکيل مي دهند، مناسبات و روابط خويش را بر اساس نظريه نتيجه گرايي تنظيم مي کنند. تعداد کمتري از کنشگران که ميانه هرم را مي سازند، از نظريه وظيفه گرايي مدد مي گيرند و تعداد خيلي کمي از کنشگران که در راس قرار دارند، وفق نظريه فضيلت گرايي عمل مي کنند.
در واقع اخلاق فضيلت گرا نوعي اخلاق نخبه گرايانه است که بعيد است به نحو اغلبي و اکثري در ميان انسان هاي جوامع گوناگون نهادينه شود؛ همان گونه که عرفا و قديسان که بر اين اخلاق نخبه گرايانه صحه مي گذارند هميشه در جوامع بشري در اقليت بوده اند.
3- در جهان جديد، نهاد سياست در عداد نهادهايي نظير تعليم و تربيت، اقتصاد، بهداشت و درمان و... نهادي است که عموماً انسان هاي متوسط آن را مي گردانند و در زمره کنشگران آنند؛ انسان هاي متوسطي که تردامن اند و در اين دنيا غوطه مي خورند. انسان هاي متوسط نيز درخور اخلاق متوسطين اند نه اخلاق نخبگان. بنابر آنچه آمد، اخلاق متوسطين نه اخلاق، اخلاق فضيلت محور که اخلاق نتيجه گرايانه است؛ اخلاقي که عموم انسان ها مناسبات و روابط خويش را بر اساس آن تنظيم مي کنند. به همين سبب، يک سياستمدار خوب سياستمداري است که کنش هاي او و همکارانش در نهادهاي مختلف جامعه در نهايت متضمن بيشترين فايده و کمترين درد و رنج براي بيشترين افراد جامعه باشد. اساساً مفهوم «منافع ملي» در جهان جديد از همين منظر قابل درک و پذيرش است. در سياست مدرن براي ارزيابي اخلاقي کارنامه کنشگران سياسي، به فضايل و کمالات شخصي آنها نظر نمي کنند. توني بلر نخست وزير پيشين انگلستان به اين سبب مجبور شد پست نخست وزيري را رها کند که در مجموع، سياست هاي خارجي او افزايش الم و رنج شهروندان بريتانيايي را به همراه داشت نه از اين رو که وي انساني حليم، شجاع و... نبود.
لازمه منطقي مدعاي اين نوشته اين نيست که سياستمدار نبايد فضيلت مند باشد. چقدر خوب است که در ميان سياستمداران نيز انسان هاي با فضيلت يافت شوند چراکه مقصد نهايي اخلاق رسيدن به راس هرم و انسان هاي فضيلت مند است هرچند اين امر به سادگي به دست نمي آيد. آموزه هاي اخلاق فضيلت محور بسان عطري است که بايد در فضاي اخلاقي جامعه پخش شود و هرکس متناسب با وسع خويش از آن بهره گيرد و معطر شود. اما نمي توان از همگان خواست هميشه از فضايل اخلاقي براي تنظيم مناسبات و روابط اخلاقي خويش بهره گيرند. اگر کسي از حق مسلم خود نمي گذرد و ديگري را بر خود مقدم نمي دارد و گذشت پيشه نمي کند، نمي توان اخلاقاً او را مذمت کرد. آسيب رساندن به ديگري اخلاقاً محکوم است نه از حق خود صرف نظر نکردن. آموزه هاي اخلاق فايده گرا متضمن کف مناسبات و روابطي است که ضمانت کننده بقاي جامعه است در حالي که آموزه هاي اخلاق فضيلت گرا متضمن سقف مناسبات و روابط اخلاقي است. براي اخلاقي رفتار کردن در حوزه عمومي پاس داشتن حداقل مناسبات و روابط کفايت مي کند و همين امر ملاک و معيار ارزيابي اخلاقي کنش هاي فرد قرار مي گيرد. پس فضيلت مند نبودن هم عنان با سياستمدار ناموجه و شايسته نبودن نيست. سياستمداري که ايده ها و راهکارهايش فايده حداکثري و درد و رنج حداقلي را براي اکثريت افراد جامعه به همراه دارد، از منظر اخلاقي سياستمداري موجه و شايسته است.
4- بنابر آنچه آمد مي توان به سوالي که در ابتدا مطرح شد، پاسخ گفت. آيا سياستمداري که فاقد فضايل اخلاقي است، لزوماً سياستمدار ناشايستي است؟ پاسخ منفي است. سياستمدار خوب انگاشته شدن تلازمي با فضيلت مند بودن ندارد. مي توان سياستمداران خوب و شايسته يي را يافت که فضيلت مند نبوده اند، اما اخلاق حداقليً فايده گرا را پاس داشته اند و سياستمداراني را که ادعاي فضيلت مندي مي کرده اند، سياستمدار خوب و موجهي نبودند چراکه اخلاق حداقلي را پاس نداشته اند.