يكشنبه، 8 شهريور 1388 - شماره 2039
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
براي حل بحران اقتصادي جهان
غول ها برمي گردند

صونا ولي پور

در سال 1996 بيل کلينتون در يکي از سخنراني هاي مشهور خود اعلام کرد؛ «دوره دولت بزرگ سر آمده است.» شايد در ادامه اين سخن، گفته باشد دوره شرکت هاي بزرگ هم سر آمده است. ساختاري که به سرمايه داري در بخش عمده از قرن بيستم معنا مي داد، توسط سران شرکت ها، سهامداران و کارآفرينان به باد انتقاد گرفته شده بود.

ديگر نامي از شرکت هاي عظيم آن سال ها شنيده نشد و آنها يک به يک از صحنه ناپديد شدند. آن طايفه يي از غول ها که بقا يافتند هم، خون بسيار از کف داده و حالا زخمي و دردناک بودند؛ آي بي ام بين سال هاي 1990 تا 1995 ، 122 هزار نفر از کارکنان خود -يعني يک چهارم کارکنانش- را اخراج کرد. حالا ديگر همه معتقد شده بودند آينده از آن تازه واردان کارآفرينانه يي همچون ياهو است که اواخر سال 1998 با 637 کارمند ارزش بازاري مشابه بويينگ 230 هزار نفري دارد. سهم شرکت هاي صنعتي بزرگ از توليد ناخالص داخلي در فاصله سال هاي 1974 تا 1998 از 36 به 17 درصد، يعني به نيم کاهش يافت.

اما حالا دوباره کفه ترازو به نفع شرکت هاي غول پيکر سنگين مي شود. تا حدودي اين ماجرا به دليل بحران اقتصادي است. بحران، بازار سرمايه هاي مخاطره آميز را درهم شکسته است؛ و سرمايه مخاطره آميز يعني خون شريان هاي هر کسب و کار نوظهور. دولت ها به نجات شرکت هايي که به باورشان آنقدر بزرگ بوده اند که نبايد نابود شوند، برخاسته اند؛ غول هايي چون سيتي گروپ و جنرال موتورز. رکود اقتصادي به جان شرکت هاي کوچک و نيز آن دسته از کسب و کارهايي که نفوذ سياسي غول ها را ندارند، افتاده است. البته اين اعتماد به نفس و يقين بازيافته شرکت هاي بزرگ پس از دهه ها دلايل ديگري جز بحران اقتصادي هم دارد.

سال ها جنجال «کوچک زيباست» رونق داشت. اما حالا مي شود به زبان آورد که بزرگ ها هم مي توانند زيبا باشند... هرچند شرکت هاي بزرگ هرگز ناپديد نشدند؛ بودند غول هايي طراز اول که باقي ماندند؛ يوني لور و تويوتا که در سهل و دشوار شرايط همچنان به نوآوري هاي خود ادامه دادند. و از آن سو همه تازه واردان «کوچک» هم موفق نبودند. نت اسکيپ و انرون آمدند که صنايع خود را زير و رو کنند و البته که کردند؛ صنعت را به آتش و نابودي کشاندند. اما با همه اينها هنوز ساختارهاي سازماني کوچک مورد دفاع و تحسين قرار مي گرفت و طرفدار داشت و به «بزرگ»هاي نازيبا فخر مي فروخت. جنبش کارآفريني به اوج خود رسيد. مقررات زدايي درهاي بازارهاي حفاظت شده را گشود. قهرمانان ملي همچون اي تي اندتي تجزيه شدند و تازه واردان بادپا، بازارهاي سايرين کهنه کار را بلعيدند. حالا در سال هاي دهه 1970 که رايانه هاي شخصي پا به عرصه وجود گذاشتند، و سال هاي دهه 1990 که اينترنت همگاني شد، ارتشي از شرکت هاي نوظهور موفق به راه افتاد. اپل در سال 1976 در پارکينگي خانگي متولد شد. مايکروسافت و دل را در سال هاي 1975 و 1984 نوجواناني به راه انداختند. دو دانشجوي مشتاق، لاري پيج و سرژي برين در خوابگاه دانشگاه استنفورد، گوگل را بنياد نهادند.

اما مقررات زدايي، حتي پيش از بحران مالي، از رونق افتاد. قانون ساربينز-آکسلي، پس از رسوايي انرون به تصويب کنگره رسيد و شرکت ها را، کوچک يا بزرگ، تحت فشار گذاشت. اين مقررات سنگين اگر هنوز براي شرکت هاي بزرگ قابل تحمل بود، اما مي توانست «کوچک» هاي زيبا را زمينگير کند. به جز صنعت فناوري اطلاعات اغلب صنايع پويا آب و هواي مساعدتري براي شرکت هاي بزرگ در مقايسه با شرکت هاي کوچک دارند. براي مثال پژوهش در حوزه بيوتکنولوژي مخارج سنگين دارد و اغلب ساليان سال مي گذرد براي نيل به مجال عايدي و نتيجه و بهره اش. و اين از عهده شرکت هاي کوچک بيرون است. شرکت هاي مرتبط با منابع طبيعي، با تنگي امروز منابع، تنها در صورتي قادر به فعاليت هاي اکتشافي خواهند بود که دست در دست غول هاي معدني جهان داشته باشند.

و کم کم ماجرا به نفع اندازه تغيير کرد؛ بالا رفتن آگاهي در مورد ريسک هاي قراردادهاي دست دوم يکي از عوامل آن بود. شرکت هاي اسباب بازي و غذاي حيوانات خانگي دريافتند که اگر عرضه کنندگان شان (که بخش عمده آنها در چين هستند) بخواهند محصولاتي بنجل به آنها ارائه دهند، اعتبار برندهايشان به کلي مخدوش خواهد شد. شرکت هاي صنعتي بزرگ هم آموخته اند که پيمانکاران سست عنصر، چرخه هاي توليدشان را خواهد گسست. بويينگ قهرمان برون سپاري هم درصدد جايگزيني عرضه کنندگان نامطمئن خود برآمده است.

عامل ديگر، ظهور شرکت هايي است که به راز کارآفرين بودن در عين بزرگي دست يافته اند. اين غول هاي هشيار، در حالي که براي حداقل کردن هزينه هاي ناشي از اندازه بزرگ شان تلاش مي کنند (مواردي همچون چرخه هاي طولاني و پيچيده مديريت در ساختار سازماني)، سعي در بهره برداري از مزاياي اندازه (مثلاً حضور در بازارهاي مختلف و اشتراک توانمندي ها) دارند. سيسکو سيستمز، در استفاده از فناوري ويدئويي خود براي بهبود روابط ميان کارکنانش پيشتاز است. آي بي ام دست به ابتکاراتي براي پياده سازي «توفان مغزها» در سطح شرکت زده است به طوري که اخيراً 150 هزار نفر در آي بي ام در توفان مغزها شرکت داشته، و براي مثال، اين افراد شرکت را ترغيب به تاکيد بر فناوري اطلاعات دوستدار محيط زيست کرده اند. ديزني، با موفقيت، استوديوهاي انيميشن پيکسار را قورت داده است،

حالا ممکن است فکر کنيد با بازگشت «بزرگ » ها، بايد نگران وضعيت رقابتي بازارها بود؛ اينکه آيا غول ها مجال ابراز وجود به ديگران را خواهند داد يا «کوچک»هاي زيبا زير دست و پاي آنها از بين خواهند رفت. اما لزوماً نگراني در کار نيست. «بزرگ» هميشه هيبتي موحش ندارد؛ همان طور که «کوچک» هميشه زيبا نيست. بسياري از کارآفرينان، در سر روياي تبديل کسب و کارهاي کوچک تازه کار خود به غول ها را دارند يا دست کم بدشان نمي آيد شانس فروش آنها به غول ها را بيابند. ميان «بزرگ» و «کوچک» همزيستي برقرار است. براي مثال اگر غول ها، وب سرورهاي غول آسايي تدارک نبينند، «عمليات رايانه يي ابري» امکان دسترسي «کوچک»ها به قدرت رايانه يي را فراهم نخواهد آورد. يا مثلاً اگر تازه واردان «کوچک» عرصه بيوتکنولوژي نتوانند از کار غول ها استفاده کنند، محکوم به فنا خواهند بود؛ زيبايان خرد، محتاج جيب هاي عميق غول هاي زمختند.

موفق ترين اکوسيستم هاي اقتصادي، ترکيبي متعادل از شرکت هاي بزرگ و کوچک در کنار هم اند. دره سيليکون که به پيشکسوتان ماندگارش مي نازد، کم بابت انبوه تازه واردانش فخر نمي فروشد. اقتصاد امريکا در دهه هاي اخير، در مقايسه با اقتصاد اروپا پوياتر بوده است؛ و اين نه تنها به دليل فرصت هايي است که در دل اين اقتصاد براي شرکت هاي نوظهور تعبيه شده، که به خاطر فرصتي است که اقتصاد امريکا به اين بنگاه هاي اقتصادي براي رشد مي دهد. مکانيسم هاي يک اقتصاد براي تسهيل تولد کسب و کارهاي نوزاد لازم هست اما کافي، سياست هايي است که براي پروردن اين کسب و کارها در آستين دارد. تنها پنج درصد از شرکت هاي اتحاديه اروپا که از سال 1980 تاکنون پا به عرصه وجود گذاشته اند، به فهرست هزار شرکت بزرگ اتحاديه اروپا- از لحاظ ارزش بازار- راه يافته اند. اين آمار براي امريکا 22درصد است.

بازگشت «بزرگ»ها براي اقتصاد جهاني نويدي خوش است به شرط آنکه فعالان کسب و کار و سياستگذاران از دام هاي ناگزير اجتناب کنند. توهم اندازه نبايد کسب و کارها را گرفتار کند مخصوصاً وقتي تلقي از بزرگ شدن، قدم نهادن در حيطه کسب و کارهايي نامربوط باشد. مدل درهم و برهم از واحدهاي متنوع کسب و کار در قالب يک شرکت «بزرگ» شايد در اين دوره کميابي وجه نقد اغواگر باشد اما بسيار خطرناک است. غول هاي موفق تنها بر کسب و کارهاي اصلي خود تمرکز کرده اند.

سياستگذاران بايد دست از بدبيني نسبت به کسب و کارهاي بزرگ بردارند و از سوي ديگر بام هم به افراط پرت نشوند؛ وقتي ذوق زده براي غول هاي ملي شان سينه چاک مي کنند و اين خطايي قديمي است. اينکه دولت ها منابع کشورهايشان را سمت شرکت هايي ناکام همچون جنرال موتورز سرازير کنند، به قدر کافي ناخوشايند هست. تيشه به ريشه «بزرگ» هاي کامروا زدن، از آن هم تاسف آورتر است. معقول، رخصت آغاز کسب و کار دادن به کارآفرينان است و تلاش براي بالندگي و تبديل شان به «بزرگ»ها. اما به خاطر نگه داريم که آنچه اصل است، اندازه نيست؛ هيچ وقت نبوده است...

منبع؛ اکونوميست، 28 آگوست 2009

فرمانده کفن پوشان
امين علم الهدي

حضور قاسم روانبخش در مناظره ها هميشه با لپ تاپي است که به گفته وي محل حفظ اسناد ادعاهاي مطرح شده اش است. با اين حال تا به امروز هيچ کس نديده لپ تاپ اين شيخ از کيفش دربيايد و اسناد را فاش کند. وي بنا به همين اسناد سازمان مجاهدين انقلاب ايران را طالبان ايران مي داند يا هاشمي را اداره کننده اعتراضات بعد از انتخابات که از ديد او کودتاي نوژه ديگري بوده. روانبخش در عصر اصلاحات به شيخ کفن پوش لقب گرفته بود. وي در کنار ديگر عناصر افراطي راست به هر بهانه يي در قم يا تهران دست به تظاهرات هاي بدون مجوز مي زد و هيچ گاه نيروي انتظامي به صورت جدي با آنها برخورد نکرد. اين روند به جايي رسيد که فرياد از قم برآمد که ماجراها را ختم کنند. بعد از آن بود که حضور روانبخش در خيابان ها کمتر به چشم مي خورد.وي قبل از انتخابات خاتمي را گزينه اصلي هاشمي رفسنجاني براي ورود به انتخابات مي دانست. روانبخش با نشريه توقيف شده همت همکاري داشت که اين نشريه تيتر يکي از شماره هايش را «احمدي کشان» انتخاب کرده بود و کارگردان اين فيلمنامه را هاشمي رفسنجاني مي دانست. روانبخش از اولين افرادي بود که تئوري احمدي نژاد مبني بر هماهنگي تمام کانديداهاي مخالف احمدي نژاد با هاشمي را مطرح کرد.

روانبخش سه روز پس از برگزاري انتخابات رياست جمهوري دهم از طلاب حوزه علميه براي «راهپيمايي 150 کيلومتري براي بيعت با رهبري» دعوت کرد. تعداد شرکت کنندگان در اين راهپيمايي آنقدر اندک بود که خبري از آن منتشر نشد، اما چند هفته بعد آيت الله رضا استادي امام جمعه قم، عضو مجلس خبرگان و عضو ارشد جامعه مدرسين در خطبه هاي نماز جمعه سخنان تندي را عليه برگزاري اين راهپيمايي و اقدامات ديگر روانبخش در قم بر زبان راند؛ «...چرا اين روحاني با احساسات پاک مردم و طلاب بازي کرد؟ چرا هيچ دستگاهي نيست که با او برخورد کند؟ افرادي که در اين راهپيمايي ها که پس از انتخابات توسط اين روحاني تشکيل شد، شرکت کردند بايد استغفار کنند...» وي اعلام کرد تا پنج ماه از برگزاري کلاس درس، هرگونه سخنراني، منبر و اقامه در نماز جمعه خودداري خواهد کرد. البته سايت رجانيوز ديگر حامي سرسخت احمدي نژاد براي دفاع از روانبخش به آيت الله استادي نيز رحم نکرد و درباره آيت الله مقاله يي نوشت لبريز از تهمت و افترا. روانبخش خود درباره انتقاد آيت الله استادي اين گونه مي نويسد؛ «ظاهراً آيت الله استادي مجوز راهپيمايي قم را نديده بودند و کانال هاي اطلاعاتي ايشان دقيق نبوده است. از سوي ديگر راهپيمايي براي حمايت از نظام و رهبري نيازمند مجوز نيست. آيت الله استادي به جاي انتقاد از راهپيمايي قم به انتقاد از قتل و کشتارها، آتش زدن مغازه ها و موتورها مي پرداخت.»

روانبخش خود در وبلاگش اين گونه مي نويسد؛ «افتخار تلمذ در محضر آيات عظام فاضل لنکراني، مکارم شيرازي، جوادي آملي و مصباح يزدي را داشته و دارم.» اما اين شيخ به استادان حوزه که افتخار خود را تلمذ پيش آنان مي داند نيز رحم نمي کند. آيت الله جوادي آملي اولين بار بعد از انتخابات سال 84 و حمايتش از هاشمي رفسنجاني مورد حمله روانبخش قرار گرفت. در طول چهار سال گذشته نيز ميزان برخورد شاگرد و استاد آنقدر شدت يافت که جوادي آملي علني از داشتن امنيت در عصر اصلاحات با آنکه از ناطق نوري حمايت کرده بود، حرف زد و نداشتن امنيت در طول دولت احمدي نژاد. شعار عليه آيت الله جوادي آملي در نماز جمعه و حمل پلاکاردهايي با مضمون «ما بهشت بدون احمدي نژاد نمي رويم» از ديگر اقدامات شاگرد است. روانبخش حتي به نقد جدي آيت الله فاضل لنکراني نيز پرداخت. هر زماني که ايشان صحبتي در نقد دولت مي گفتند روانبخش و يارانش در قم به سرعت اقدامي عليه ايشان انجام مي دادند. تنها استادي که روانبخش در طول زندگي سياسي خود احترامش را نگه داشته، مصباح يزدي است. به نظر مي رسد اين ويژگي تمام شاگردان مصباح است که مانند روانبخش احترام شاگرد خود را حفظ مي کنند و ويژگي مشترک ديگر تمام آنها دشمن بودن با هر کسي است که ضداحمدي نژاد يا جداي از اوست. روانبخش عضو هيات علمي موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (موسسه مصباح يزدي) است و در روند کاري و فکري خود نيز اين وابستگي را حفظ کرده است.

گرچه مي گويند احمدي نژاد با روحانيون و علما در قم رابطه خوبي ندارد اما رابطه وي با مصباح يزدي و نزديکانش اين اصل را به چالش کشيده است. مي توان گفت تنها فردي که در قم رابطه خوبي با احمدي نژاد دارد، مصباح يزدي است. مي توان به سفر دو سال پيش احمدي نژاد به قم اشاره کرد که به ديدار با مصباح يزدي در بين تمام علماي مشهور قم خلاصه شد. روانبخش مانند ديگر شاگردان مصباح يزدي در دولت احمدي نژاد به پست و جايگاهي رسيد اما چون نمي خواست استادش را در قم تنها بگذارد، مشاور سياسي استاندار قم شد. اين مشاور نظرش را اين گونه بيان مي کند؛ «بيانيه هايي که موسوي، خاتمي و سازمان نامشروع مجاهدين صادر مي کنند، در حکم محاربه با خدا و حکومت اسلامي است.» لفظ حکومت اسلامي يا دولت اسلامي نزد اطرافيان مصباح يزدي از محبوبيت خاصي برخوردار است. روانبخش درباره نقش مردم در حکومت مي نويسد؛ «مردم زمينه ساز تحقق حکومت اند و نه مشروعيت بخش به آن.» يا در جايي ديگر درباره هدف امام مي نويسد؛ «بالاترين هدف امام تحقق حکومت اسلامي و اجراي احکام اسلام و ايجاد زمينه براي ظهور مصلح کل، امام زمان بوده است.» اين در صورتي است که بنيانگذار جمهوري اسلامي از لفظ حکومت اسلامي پرهيز داشته و لفظ جمهوري اسلامي را برمي گزيدند و در اوايل انقلاب با تفکر حکومت اسلامي به همان ميزاني که با جمهوري ليبرال برخورد مي کردند، مخالف بودند. روانبخش بعد از برکناري اژه يي گفت؛ «ايشان برخي کارهايشان مانند ماجراي تغيير وزير اطلاعات از سر هوشمندي است اما بقيه متوجه نمي شوند. هوشمندي اقتضا کرد که وزير را بلافاصله کنار بگذارد و خود سرپرست وزارتخانه شود تا برخي جريان ها را تصفيه کند. غالب بچه هاي بدنه وزارت اطلاعات بچه هاي خوبي هستند اما برخي از کساني که مسووليت داشتند، خيلي ميانه يي با تفکر انقلابي نداشتند.» روانبخش دبير سياسي نشريه پرتو سخن نيز هست. هفته نامه پرتو با نوشته هاي جنجال بر انگيز روانبخش مورد انتقاد سران اصولگرا نيز واقع مي شود چرا که از ديد روانبخش هر کس با احمدي نژاد است، در حاشيه امن قرار مي گيرد در غير اين صورت دشمن محسوب مي شود. بنا به همين تئوري وي ناطق نوري را نيز خارج از دايره اصولگرايي مي داند و با وي نيز سر ستيز دارد. او باهنر، علي و محمد مطهري و علي لاريجاني را نيز جزء اصولگرايان نمي داند. به نظر مي رسد از ديد وي اصولگرايان در جامعه ايثارگران، و ديگر اطرافيان مصباح خلاصه مي شوند. نشريه پرتو سال پيش از طرف منابع امنيتي نيز اخطار دريافت کرد چرا که در چند شماره اقدام به درج جذب نيروهاي استشهادي کرد. اين اقدام باعث موضع گيري و تکذيب سران نظامي کشور نيز شد.وي در کنار فعاليت روزنامه نگاري به تاليف کتاب نيز مي پردازد. کتاب بازخواني پرونده يک رئيس جمهور در ارتباط با بني صدر از تاليفات اين طلبه حوزه است.قاسم روانبخش مانند ديگر شاگردان مصباح يزدي از طرفداران اعتراف گيري ها است. وي درباره اعترافات پخش شده از صدا و سيما مي گويد؛ «اين اعترافات به اندازه يي مهم بود که برخي مثل آقايان يوسف صانعي و بيات زنجاني که گويا نقش مرجعيت تقليد را براي جبهه اصلاحات ايفا مي کنند، ديدن آن را تحريم کرده اند و آن را غيرقابل اعتماد دانسته اند، بعضي نيز که هنوز در حلقه توهمات خود به سر مي برند، آن را اعتراف تحت فشار يا قرص و آمپول ناميده اند، درباره فتاوايي هم که اين روزها از بعضي به اصطلاح مراجع درباره اعترافات آشوبگران صادر مي شود بايد گفت اين آقايان سال ها است در اردوگاه اصلاح طلبان خيمه زده اند و شعار خود را «دانستن حق مردم است» قرار داده بودند و اکنون مي گويند «ندانستن حق مردم است»،»

وي در کنار آنکه اعتراف گيري را کاري درست مي داند، خود را در جايگاه قاضي قرار داده و براي آنان حکم نيز در نظر گرفته است؛ «با روشن شدن وابستگي مدعيان اصلاحات به دشمنان و هماهنگي با آنان در جهت براندازي، بايد حکم قطعي اسلام درباره اين براندازان به سرعت اجرا شود چرا که آنها در صورت موفقيت، اندک ترحمي نمي کردند و بر حسب اعترافات شان نظام اسلامي را به نظام شاهنشاهي تغيير مي دادند. بنابراين بايد همانند کودتاگران نظامي با آنها برخورد کرد تا درس عبرتي براي ديگران باشد. البته درباره کساني هم که اين روزها در پوشش فتوا و توصيه به کمک کودتاچيان آمده اند بايد تامل کرد و آنها را نيز مورد پرسش قرار داد.»روانبخش در برابر صحبت هاي آيت الله صانعي مانند هميشه موضع تندي گرفت و کار را از نقد به تخريب کشاند. از ديد وي مرجعيتي خوب است که حرف وي را بزند و براي مرجعيت به معناي اعم کلمه احترامي قائل نيست. همان طور که پيش از اين اشاره شد وي مراجع مخالف نظرش را مرجع نما مي خواند. روانبخش براي آيت الله صانعي خواستار حد شد و درباره انديشه کلي وي نيز نوشت؛ «جالب اينکه رسانه هاي غربي غيرمسلمان مثل بي بي سي، راديو فردا، راديو زمانه و... با اشتياق خاصي به استقبال اين ديدگاه هاي جديد وي مي روند و از آن تجليل مي کنند،» کار روانبخش تمام نشده بود. در جمعه گذشته روانبخش و ديگر اطرافيان مصباح يزدي بنا به سنت ديرين خود قصد برگزاري راهپيمايي در قم را داشتند. عليرضا تکيه يي رئيس اسبق شوراي شهر قم و از دوستان نزديک قاسم از سازمان دهندگان تجمع ناکام جمعه بود. موضع گيري قاطع و کم سابقه آيت الله اميني در نماز جمعه سبب خنثي شدن اين طرح شد و حتي فرمانداري قم با صدور اطلاعيه يي که در نماز جمعه قرائت شد، تهديد کرد با هرگونه تجمعي برخورد خواهد کرد.روانبخش در آخرين اقدام خود به تهديد علماي قم اقدام کرد. وي گفت؛ «آقاي صانعي مي داند اگر مطالبات مردم بالا برود، افراد پشت ماجرا در قم لو مي روند.» وي در ادامه مي گويد؛ «تمام کساني که ما يکي يکي بايد زحمت مي کشيديم چهره شان را برملا مي کرديم، چه در جناح راست و چه در جناح چپ، الان کم کم خود را نشان مي دهند. در اين جريان ان شاءالله خود ملت يک تصفيه درست و حسابي انجام مي دهد. بعضي از دوستان جناح راست و چپ با هم مي سازند و نان به هم قرض مي دهند. مي گويند اين جريان جديدي که با هيچ کدام از ما نمي سازد، بايد از ميان برداشته شود.»
ديده بان
اين يک درد دل است
مصطفي ايزدي

چند شب پيش، در راستاي آماده سازي ذهن مردم براي پخش دادگاه زندانيان سياسي، گزارشي از تلويزيون پخش شد که جالب توجه بود. در اين گزارش از مردم کوچه و بازار مي پرسيدند چرا موقعيت جمهوري اسلامي ايران در دنيا ضعيف شده است؟ گزارشگر سيما خود قبول داشت که ايران پس از انتخابات دهم، ديگر آن ايران مقتدر و محبوب جهانيان نيست و مصاحبه شوندگان نيز جملگي اذعان داشتند اعتبار جمهوري اسلامي نزد مردم دنيا افت کرده است و علت آن هم اغتشاشاتي است که در پي اعتراض مردم به نتيجه اعلام شده انتخابات به وجود آمده است. خط گزارش اين بود که اغتشاشگران و آمران آنها عامل پيش آمدن چنين وضعي هستند و بايد با آنان در هر رده يي که هستند، برخورد شود چرا که ضربه به حيثيت نظام در سطح جهاني، جرم کمي نيست که مقامات مملکتي بتوانند از آن به آساني بگذرند.

بدون اينکه چنين گزارشي هم تهيه شده باشد، مردم ايران به خوبي از موقعيت ايران در دو سه ماه اخير خبردار شده اند، اما اينکه رسانه ملي اعتراف به اين مهمي را کرده است، نشان مي دهد قابل تامل است زيرا صدا و سيما خود را موظف مي داند در هر موضوعي به شنوندگان و بينندگان خود القا کند همه چيز خوب و در سطح عالي است.

لذا بايد ديد اوضاع چگونه است که خوشبين ها هم به فغان آمده اند. اگر چه تلاش رسانه هاي جناح راست و حاميان دولت اين است که ذلت فعلي را به گردن اصلاح طلبان بيندازند، اما نمي توانند پاي خود را که اصلي ترين پايه ناآرامي هاي پس از انتخابات است، از معرکه بيرون بکشند.

---

اما نکته اصلي اين يادداشت که چنين مقدمه يي را پيش آورد، اين است که چه چيزي در تضعيف موقعيت ايران در جهان نقش داشت و اين نقش را چه کساني عهده دار بودند و نتيجه عملکرد چه جرياني در داخل کشور، باعث چنين پديده يي شد؟ اگر عاقلانه و واقع بينانه به ريشه ها نگاه شود، باز هم مقصران اصلي همين مخالفان اصلاحات هستند که مخالفت ها را تاب نمي آورند.

تصويري که امروز در دنيا از ايران ترسيم شده، انعکاس تصويري است که واقعيات داخلي ايران را نشان مي دهد، منتها با بزرگنمايي.

مي دانيم که صدها ايراني خارج از کشور با راه اندازي سايت ها، وبلاگ ها و حضور در مطبوعات و رسانه هاي صوتي و تصويري کشورهاي غربي و عربي، ايران پس از انتخابات را به جهانيان نشان دادند. اين حجم بسيار گسترده از تصاوير و گزارش ها و اخبار روزانه که از سطح خيابان هاي کشور و اخيراً نيز از بازداشتگاه ها و گورستان ها و محافل کوچک و بزرگ در سطح جهان منتشر مي شود، به دست چه کساني صورت مي گيرد، اينها همه و همه به دست جوانان و ميانسالاني است که در اين دو دهه اخير ايران را ترک کرده اند. محصول کار شبانه روزي و مبارزاتي آنان همين شده است که ايران و خصوصاً نظام اسلامي را بد جلوه دهند. اين جوانان و ميانسالان که در خارج کشور از مالزي و اندونزي گرفته تا اروپا و امريکا و کانادا و حتي ارمنستان و روسيه پراکنده اند، چه کساني هستند؟ آيا تروريست هاي فراري 30 سال قبل اعم از منافقين و چريک هاي فدايي خلق و کومله و دموکرات و توده يي ها هستند؟ قطعاً چنين نيست، چراکه اگر واقع بينانه، فعالان آنها را به شماره آوريم، به عدد چهار رقمي نمي رسد. آيا سلطنت طلبان و هواداران پادشاهي در ايران هستند؟ اينها که ديگر فرسوده و از اميد افتاده اند.

پس اين تصويرگران وضع ايران در خارج چه کساني هستند، آيا اينها فرزندان انقلاب و بزرگ شده هاي سه دهه اخير نيستند، آيا کساني نيستند که در ايران به دلايل سياسي و امنيتي دستگير مي شدند، در انفرادي نگهداري مي شدند و بعد با گرفتن اعترافات کذايي، آنان را شکسته و تحقير مي کرديد و رهايشان مي کرديد؟ چقدر از دانشجويان ما در اين مدت به بهانه هاي مختلف مجبور شدند ايران را ترک کنند، چقدر از نيروهايي که مي توانستند در ايران بمانند و خدمت کنند، با تحقير آنان، زمينه ضديت با نظام را در وجودشان فراهم کرديد تا بگذارند و بروند و حالا با استفاده از تکنولوژي ارتباطي، حيثيتي براي عاملان آن همه تحقيرها باقي نگذارند؟

چهارمين جلسه اعتراف گيري و انتقاد از خود و شکستن شخصيت هايي که مورد عنايت مردمند و بعضاً با آراي بالاي ميليون به مجلس شوراي اسلامي راه يافته بودند، از تلويزيون پخش شد. وقتي اين اعترافات را مي بينيم يادمان به نمونه هاي مشابه مي افتد که در اين دو دهه، بسيار ديده ايم و امروزه، همان هايي که آن سال ها در تلويزيون و در مقابل چشم ميليون ها بيننده هموطن خود، خود را خوار و ذليل مي کردند، در تلويزيون هاي بيگانه مي نشينند و به افشاگري دست مي زنند.

تندروهاي جناح راست که بازي اعتراف گيري را براي صدمين بار راه انداخته اند، مي دانند چه مي کنند؟ فکر مي کنيد اگر جوان پخته يي مثل محمد قوچاني يا فرهيخته يي مثل سعيد ليلاز و فهميده يي مثل احمد زيدآبادي، به ظاهر خودزني سياسي کنند و از زندان آزاد شوند، روزنامه نگاراني در خدمت آنان خواهند بود؟ لطفاً فهرستي از زندانيان سياسي 20 سال گذشته را جلو چشم تان بگذاريد و ببينيد چند نفر از آنان براي شما تبليغ مي کنند و چند نفر از آنان در اروپا و امريکا و کانادا و شرق آسيا، همه چيز شما را در اين چند ماه به باد دادند؟

20 سال است که يک راست مي رانيد و براي خود دشمن درست مي کنيد. اين درد دل برادرانه را بپذيريد و مپنداريد که در هميشه روي يک پاشنه مي چرخد. خودتان به دست خودتان تضعيف شديد. اين سعيد حجاريان و امين زاده و ميردامادي و تاج زاده و صفايي فراهاني و رمضان زاده و عطريانفر و ابطحي و شريعتي و به خصوص بهزاد نبوي و نظاير آن، از نيروهاي همين نظام و از همکاران خودتان در زواياي گوناگون حاکميت بوده اند. شکستن آنها، شکستن خودتان است و با اين رفتاري که بر سر اين دوستان سابق خود مي آوريد، شاخه زيرپايتان را مي بريد. اگر برايتان مهم نيست، ادامه دهيد که ظاهراً تجربه براي شما دستاوردي نمي آورد. شما در 18 تيرماه 78 بسياري را دستگير کرديد و از آنان اعتراف گرفتيد و پخش کرديد. اگر آن رفتار شما با جوانان درست بود، پس اين راهپيمايي هاي ميليوني در 25 خرداد به بعد توسط چه کساني راه افتاد؟ اگر عملکرد شما در روزهاي پس از تيرماه 78 براي خودتان قابل قبول است، بايد در مورد اعتراضات و حوادث پس از انتخابات دهم که بسيار مهم تر و تعيين کننده تر از 18 تيرماه 78 بود و هست، نظر ديگري بدهيد. حال آن تجربه را تکرار کنيد تا آتش مهيب تر را زير خاکستر هل بدهيد، شايد به نفع شما باشد،
آخرين وضعيت بازداشت شدگان در گفت وگو با مرتضي الويري
دست ما را بسته اند

کيوان مهرگان

پس از بلندشدن اعتراض به نتايج انتخابات،گروهي از شهروندان گمنام که فعاليت سياسي مستمر نداشتند دستگير و روانه بازداشتگاه ها شدند. بلاتکليفي بازداشت شدگان و خسارت ديدگان از وقايع پس از انتخابات رهبران جريان اصلاح طلب را واداشت با تشکيل کميته يي وضعيت اين شهروندان را پيگيري کنند. مرتضي الويري يکي از اعضاي اين کميته در گفت وگو با «اعتماد» گزارشي از فعاليت هاي اين کميته ارائه مي کند.

---

-کميته پيگيري بازداشت شدگان حوادث پس از انتخابات تاکنون چه کرده، با چه کساني ملاقات کرده است و فعاليت هايش را چگونه پيگيري مي کند؟


قريب به دو ماه است که اين کميته کار مي کند. اين کميته حاصل جلسه مشترک آقايان کروبي، خاتمي و مهندس موسوي است و قرار بر اين شد چهار نفر به نمايندگي از اين افراد مساله زندانيان را پيگيري کنند. بعد از تشکيل کميته پيگيري، دو کميته فرعي تشکيل داديم؛ يکي کميته بررسي آسيب ديدگان و ديگري کميته معاضدت حقوقي. کميته اول بيشتر مي پردازد به وضعيت کساني که صدمه و خسارت ديده اند و نياز به کمک مالي دارند يا احياناً نان آور خانواده خود را به دليل دستگيري يا قتل از دست داده اند و احتياج است به آنها کمک شود. کار ديگري که انجام مي شود جمع آوري اطلاعات براي ايجاد بانک اطلاعات براي کساني است که در اين اتفاقات جان خود را از دست داده اند يا دستگير شده اند يا در وضع بلاتکليفي به سر مي برند يعني جمع آوري اطلاعات درباره جان باختگان، بازداشت شدگان و مفقودان. کميته دوم يعني کميته معاضدت حقوقي که بنايش بر اين بود کهس به مسائل حقوقي آسيب ديدگان بپردازد. اين کميته سه کار اساسي را در دستور کار قرار داد؛ ابتدا پيگيري وضعيت حقوقي جان باختگان و شکايت احتمالي از کساني که به عنوان قاتل شناسايي شده اند، دوم رسيدگي به وضعيت حقوقي بازداشت شدگان و کمک به اين افراد براي در اختيار گرفتن وکيل و سوم تنظيم شکايت براي کساني که خسارت ديده اند.

-آيا اين کميته از حقوقدانان تشکيل شده است؟

بله، اکثراً حقوقدان هستند. ما تلاش کرديم فعاليت کميته رنگ سياسي به خود نگيرد بلکه بيشتر جنبه امدادي داشته باشد و به محض اينکه متولي ديگري براي اين کار پيدا شد خود را کنار بکشيم. براي همين خيلي خوشحال شديم که مجلس و شوراي شهر تهران به اين مساله ورود کردند. تصميم گرفتيم با کميته هفت نفره يي که مجلس براي اين کار تشکيل داده، ارتباط بگيريم. دو هفته پيش جلسه مشترکي داشتيم. اطلاعاتي که ما داشتيم در اختيار آنها قرار داديم و حتي پيشنهاد کرديم اگر اين کارهايي که ما داريم انجام مي دهيم آنها آمادگي انجام آن را دارند، حاضريم کميته را تعطيل کنيم و آنها کارها را دنبال کنند.

-چرا اين پيشنهاد را داديد؟

به خاطر اينکه کميته هفت نفره از جايگاه حقوقي مستحکمي برخوردار است. ما ترجيح مي داديم کميته خودمان را تعطيل کنيم و اميدوار هستيم روزي چنين شود.

-پس به اين نتيجه نرسيديد که کميته را تعطيل کنيد؟

نخير.

-علت چه بود؟

براي اينکه آنجا مرکزي که بتوانند افراد و خانواده ها با آنها تماس بگيرند و نيازهايشان را با آنها مطرح کنند، وجود ندارد. در آن جلسه ما به آنها پيشنهاد داديم فراخوان بدهند و در آن فراخوان اعلام کنند کليه افراد بيايند و اطلاعات خودشان را در اختيار کميته بگذارند و بانک اطلاعاتي که ما مي خواهيم تشکيل بدهيم آنها تشکيل بدهند. حتي ما از آنها دعوت کرديم که بهتر است شما با رئيس سازمان بهشت زهرا تماس بگيريد تا بتوانيد فهرست جان باختگان اين حوادث را دقيق تر روشن کنيد. پيشنهاد ما هنوز به تحقق نپيوسته و اگر چنين نشود ما ترجيح مي دهيم خودمان فعاليت کنيم.

-يعني آنقدر اعتماد به کميته هفت نفره مجلس وجود دارد که وظايف خودتان را به آنها محول کنيد؟

اين اعتماد موکول به روزهاي آينده است که ببينيم کميته مجلس اين کارها را به خوبي انجام مي دهد يا نه؟ مواردي وجود دارد که اعتماد ما را سلب مي کند.

-اين موارد کدام است؟

عکس العملي که در قبال نامه آقاي کروبي، رئيس مجلس از خود نشان دادند کمي ما را به ترديد انداخت. براي ما قابل قبول نبود که ظرف 24 ساعت و پيش از آنکه مستندات آقاي کروبي را ببينند، بگويند کذب است. خوب بود اين اظهارنظر بعد از بررسي موضوع انجام مي شد. يا وقتي که گزارش شد 45 جنازه در تاريخ هاي 21 و 24 تير به صورت گمنام در قطعه 302 بهشت زهرا دفن شده، بدون بررسي مورد تکذيب قرار گرفت. اين نوع موضع گيري ها باعث مي شود کمي ترديد به وجود بيايد که آيا واقعاً کميته به دنبال کشف حقيقت است يا اينکه به خاطر فشارهايي که به آنها وارد مي شود،آنها را از کارشان باز مي دارد.

-در اين مدتي که فعاليت کميته مشترک آغاز شده تا چه اندازه در پيشبرد اهداف تان موفق بوده ايد؟

متاسفانه اغلب درها به روي ما بسته است. به اين ترتيب که تلاش کرديم با برخي افراد و نهادهاي ذي ربط ملاقات و تماس برقرار کنيم اما آنها از ملاقات کردن خودداري کردند.

-کدام نهادها و کدام يک از مسوولان حاضر نشدند با شما ملاقات کنند؟

مثلاً مي خواستيم با رئيس مجلس ملاقات کنيم که ايشان امتناع کردند.

-چرا؟

چون گفتند اين کميته را به رسميت نمي شناسند. حاضر نشدند با اين کميته با نام و عنوان کميته ديدار کنند. فقط حاضر شدند با فرزند شهيد بهشتي ديدار کنند. همچنين درخواست ديدار ما با رئيس قوه قضائيه به جايي نرسيده است. مي خواستيم با دادستان تهران ملاقات کنيم که ايشان هم شخصيت حقوقي کميته را به رسميت نشناختند و فقط حاضر شدند با آقاي بهشتي ملاقات کنند. در مورد ديدار با زندانيان دست ما کاملاً بسته است. آنچه براي ما قابل انجام است و استقبال هم از آن زياد است، ملاقات با خانواده هاي جان باختگان و زندانيان است. آن هم به خاطر اين است که به ما اعتماد مي کنند چون منصوب کروبي و موسوي هستيم.

-پيگيري هاي شما درباره کشته شدگان به کجا رسيده؟

ما 69 نفر از کساني که جان شان را از دست داده اند شناسايي کرديم و اسامي آنها را در اختيار کميسيون ويژه مجلس گذاشتيم.

-در مورد اين تعداد اختلاف به وجود آمد؟

اين آمار از طريق کميته که با خانواده ها تماس گرفته و اطلاعاتي که آنها ارائه داده اند، تهيه شده است. منتها ما هفت اسم داريم که مفقود هستند چون اسامي اين هفت نفر نه در بين زندانيان وجود دارد، نه با خانواده هايشان تماس گرفته اند و نه اسم شان در ليست کشته شدگان است. بهشت زهرا و سردخانه ها هم اطلاعاتي از آنها ندارند. از گوشه و کنار هم خبر مي رسد، خانواده هايي که در اين جريانات عزيزي را از دست داده اند از ترس يا ناراحتي زياد حاضر نيستند همکاري کنند. من تصور مي کنم رسيدن به آمار واقعي نياز به زمان دارد.

-درباره ترانه موسوي، وضعيت اين خانواده چگونه است؟

ترانه موسوي يکي از جان باختگان است و آنچه در برنامه 30/8 شبکه 2 و ساير رسانه ها در مورد زنده بودن وي پخش شد، بي اساس است. بايد دلسوزان نظام از آقايان توضيح بخواهند که چرا اين گونه مطالب خلاف واقع پخش و با اعتماد مردم بازي مي شود.

-نامه آقاي کروبي به رئيس مجلس خبرگان بازتاب گسترده يي در کشور داشت، آيا در نگارش اين نامه با کميته هماهنگ شده بود؟

ما در جريان اين نامه نبوديم. فقط بعد از انتشار اين نامه ايشان عنوان کردند عده يي مستقيماً به وي مراجعه کرده و در اين مورد شهادت داده اند و مستنداتي ارائه کرده اند.

-آيا الان کميته مسووليتي براي پيگيري اين مساله برعهده گرفته است؟

به ما چيزي واگذار نشده. اگر بخواهند پيگيري مي کنيم.

-تا به حال براي جان باختگاني که مشخص شده اند، چه کرده ايد، آيا از لحاظ مالي به آنها کمک کرده ايد، امکاني هست که از طرف دولت جبران خسارت شوند، رويکردتان براي کمک به اين خانواده ها چيست؟

اولين قدمي که ما در اين زمينه برمي داريم جمع آوري اطلاعات و واقعيت يابي است که ببينيم با چه مجموعه يي از جان باختگان و آسيب ديدگان مواجه هستيم. مرحله دوم دسته بندي اين افراد از نظر نيازهايشان است چون برخي ها نان آور خانه بودند و برخي ها فقط مسووليت شخص خودشان را برعهده داشتند.

مرحله سوم تجهيز منابع و امکانات بود تا به وسيله اين منابع بتوانيم در قالب آن منابع آنها را پوشش دهيم. خوشبختانه شوراي شهر تهران چند روز قبل طرحي را در اين زمينه تصويب کرد که به موجب آن بخشي از خسارات ناشي از حوادث اخير توسط شهرداري قابل پرداخت خواهد بود. اگر شهرداري بخواهد ما کليه اطلاعاتي را که در اين زمينه جمع آوري کرده ايم در اختيارشان قرار خواهيم داد.

- اگر اين کار انجام نشود کميته چه مي کند؟

ما به دنبال اين هستيم که شماره حسابي را اعلام کنيم و از افراد سراسر کشور کمک مالي بخواهيم. مي خواستيم حساب باز کنيم که گفتند بايد تشکيلات به ثبت رسيده و خيريه اين کار را انجام دهد. قرار بر اين است که از طريق خيريه يي اين کار انجام شود تا مغايرت قانوني نداشته باشد.

-خانم ها ابتکار، کديور، ابطحي و خاتمي تشکيلات خيريه يي دارند.

به هرحال به دنبال اين هستيم که توسط يک تشکيلات خيريه اين کار را انجام دهيم.

-به آسيب ديدگان ديه تعلق مي گيرد يا فقط کمک مالي مي شود؟

اين مساله بستگي به منابع ما دارد. اگر منابع کفايت کند طبيعتاً بايد جبران خسارت به صورت کامل انجام شود اما اگر منابع محدود باشد ما فقط مي توانيم به افرادي که وضعيت حاد و مزمن دارند و دچار بحران جدي در زندگي هستند، کمک کنيم.

-در مورد بازداشت شدگان چه اقداماتي انجام مي دهيد، مضاف بر اينکه بسياري از آنها يا دانشجو هستند يا دانش آموز و کمي بعد با شروع فصل درس و دانشگاه بايد سر کلاس بنشينند؟

اين افراد چند مساله دارند. افرادي هستند که دانشجويند و امتحان شان را از دست داده اند و در صحبتي که ما با نمايندگان مجلس در مورد اين افراد داشته ايم، سعي کرديم مکاتباتي صورت بگيرد که امتحان شان را مجدداً بدهند و مجلس هم پذيرفت که لطمه نبينند. در مورد بازداشت شدگاني که احتياج به وکيل دارند ما يک کميته معاضدت حقوقي تشکيل داده ايم تا بتوانند از راهنمايي هاي حقوقي بهره مند شوند. در مورد تماس و ملاقات با خانواده هايشان از طريق نمايندگان مجلس سعي کرديم امکان ملاقات و تماس تلفني برايشان فراهم کنيم.

-بخشي از بازداشت شدگان افراد مشهور و فعالان سياسي شناخته شده هستند که رسانه ها به آن توجه دارند و بخشي ديگر مردم عادي هستند که اساساً فعاليت سياسي هم ندارند و صرفاً در تجمعات و... دستگير شده اند. شما براي ارتباط با اين دو برنامه مشخصي ترتيب داده ايد، آيا برنامه شما تنها پيگيري وضعيت بازداشت شدگان سياسي است؟

در هر حال اين دسته بندي وجود دارد اما علم و آگاهي به اين مصداق وجود ندارد. ما در درون افراد نيستيم که بدانيم اينها کساني هستند که با انگيزه هاي سياسي وارد اين تظاهرات و راهپيمايي ها شده اند يا مردم عادي بوده اند که مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند. براي ما اين امکان وجود ندارد و ما در مقام قضاوت نيستيم که بتوانيم قضاوت کنيم اين افراد به صورت آگاهانه در اين مسائل شرکت کرده اند يا ناآگاهانه در تجمعات حاضر شده اند؟ ما با نگاه سياسي به اين افراد نمي نگريم بلکه نگاه ما کمک به آنان در چارچوب هاي قانوني و انسان دوستانه است.

-پس از مدتي به دستور آقاي هاشمي شاهرودي برخي از زندانيان سياسي مانند مهندس توسلي از نهضت آزادي، عماد بهاور رئيس شاخه جوانان اين حزب و چند نفر ديگر آزاد شدند اما ناگهان روند آزادي ها متوقف شد ماجرا از چه قرار بود؟

تصور من اين است که به دليل پايان يافتن دوره تصدي آقاي هاشمي شاهرودي از يک طرف و شروع فعاليت کميته هفت نفره و شوک ناشي از به قتل رسيدن آقاي محسن روح الاميني در زندان اين سه حادثه دست به دست هم داد تا روند سختگيرانه و غيرقابل انعطافي را که در قبال زندانيان داشتند دچار نوسان کنند. والا من بر اين باور هستم که اين اتفاق نيفتاده و جريانات سختگيرانه همچنان ادامه دارد. من نمونه يي را براي شما مي گويم؛ يک روز با همسر صادق نوروزي به مجلس رفتيم. من در ذهنم مرور مي کردم که همين آقاي صادق نوروزي براي برپايي نظام جمهوري اسلامي محکوم به حبس ابد شد و در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي از زندان آزاد شد و از زندان قصر تا محل زندگي اش در ميدان ژاله مردم روي دست شان او را به خانه بردند. حالا شما در نظر بگيريد فردي که قبل از انقلاب براي برپايي نظام جمهوري اسلامي محکوم به حبس ابد شده بود اکنون در زندان است بدون اينکه کوچک ترين جرمي داشته باشد و بدون اينکه حتي در راهپيمايي شرکت کرده باشد.

فقط به دليل اينکه از راهپيمايي مردم در داخل اتومبيلش عکس گرفته است و اين مساله به هيچ وجه قابل توجيه و قابل درک نيست چگونه به خاطر اين اتفاق او را بازداشت مي کنند.

-آيا کميته با آزاد شدن احتمالي زندانيان سياسي به خصوص افراد مشهور به کارش ادامه مي دهد يا تا آخرين روزي که آخرين بازداشتي در زندان باشد به کارش ادامه مي دهد؟

اين کميته براي پيگيري مسائل افراد مشهور شکل نگرفته که با آزاد شدن آنها کارش تمام شود. در عين حال تمايلي براي باقي ماندن نداريم. اين کميته زماني کارش به پايان مي رسد که متولي ديگري اين کار را انجام دهد. مثلاً اگر مجلس يا شوراي شهر اين کار را انجام دهد ما به شدت استقبال مي کنيم که تمام کارها را به آنها واگذار کنيم. اما اگر متولي ديگري پيدا نشود اين کميته که مسوول پيگيري امروز زندانيان است حتي اگر يک زنداني هم بي گناه در زندان مانده باشد، ما احساس مي کنيم مسووليتي را که برعهده ما گذاشته اند برجاي خود باقي است و براي آنها تلاش مي کنيم.

-به تشکيل يک کميته حقوقي که در واقع کار تنظيم شکايت بازداشت شدگان را برعهده دارد اشاره کرديد. چقدر اين مساله بازداشتگاه کهريزک در دستور کار شما قرار دارد يا کساني را که تخلف کرده اند. فکر نمي کنم جايي را داشته باشيم که نيروهاي نظامي و انتظامي در جريان يک تظاهرات اولاً شليک کنند، دوماً با اسلحه گرم جنگي شليک کنند و سوماً اينکه به نوعي شليک کنند که منجر به مرگ شود و اين خودبه خود در هر نيرويي چه لباس شخصي، چه نظامي و چه انتظامي يک تخلف محسوب مي شود. آيا کميته براي اين مساله پيگيري مي کند و براي يافتن عاملان و مقصران اين کشته شده ها هم اقداماتي انجام خواهد داد؟

علاوه بر صحبت هايي که شما آن را مطرح کرديد ما تفکرات ديگري داريم که بايد مورد بررسي قرار بگيرند. براي مثال به موجب قانون نبايد متهم را شبانه يا نيمه شب بازداشت کنند و اين خلاف قانون است يا در زمان دستگيري هرگز نبايد مورد ضرب و شتم قرار گيرند ولي ما مواردي داريم که افراد در موقع دستگيري بدون هيچ دليلي مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند. لذا اين کميته معاضدت حقوقي سعي مي کند بر مبناي چارچوب هاي قانوني موجود بررسي کند. البته به دليل محدوديت زمان و محدوديت امکانات ما بيشتر به مواردي مي پردازيم که از نظر تخلف سنگين تر و جدي تر است.

-با تغيير آيت الله هاشمي شاهرودي شما اميدي به بهبود ارتباط خود با رئيس قوه قضائيه داريد؟

رئيس جديد قوه قضائيه مواضع خود را در مورد دستگيرشدگان حوادث اخير اعلام نکرده است. بايد ديد آيا رئيس جديد قوه قضائيه دنباله رو اين اتفاقات انجام شده و سياست هاي موجود است يا منتقد اين مساله است. ما اميدواريم آقاي لاريجاني نسبت به آنچه اتفاق افتاده و آنچه در حال اتفاق افتادن است و شديداً باعث آزردگي دلدادگان به انقلاب و علاقه مندان به نظام جمهوري اسلامي است عکس العمل نشان دهد. اگر چنين باشد ما استقبال خواهيم کرد و تمام اطلاعاتمان را در اختيار قوه قضائيه قرار خواهيم داد براي اينکه بتوانيم مشکلات بازداشت شدگان بي گناه را حل کنيم.

مروري بر دادگاه زندانيان غيرايراني
اتهام هاي بزرگ وثيقه هاي اندک
مهراوه خوارزمي

کلوتيلد ريس دختر 23ساله فرانسوي با وساطت بشار اسد و در ازاي توديع يک وثيقه 300 ميليون توماني که البته به قول وزير خارجه فرانسه مبلغ هنگفتي نبوده است، آزاد شد. کلوتيلد اگرچه اولين تبعه يک کشور خارجي نيست که در پروسه بازداشت، اعتراف گيري و آزادسازي غافلگيرانه شرکت مي کند اما مشخص نيست که آيا آخرين آنها خواهد بود يا خير؟

سوم فروردين سال 86 درست يک روز پيش از صدور قطعنامه تحريم شوراي امنيت سازمان ملل عليه تهران و در شرايطي که بسياري از فعالان سياسي نگران محتواي قطعنامه شوراي امنيت بودند، هشت ملوان انگليسي در حال گشت زني در آب هاي اروندرود، به اتهام ورود به مرزهاي آبي ايران دستگير شدند. پخش تصاوير آنها در شبکه العالم در حالي که چشم بند داشتند و توضيح داده مي شد با توجه به تجهيزات همراه شان ملواناني معمولي نيستند و نيز حضور يک نظامي زن در ميان آنها موضوع را به يکي از خبرهاي داغ رسانه يي تبديل کرد. رفتار دولت و رسانه هاي رسمي ايران نيز با آنچه اتفاق افتاد به گونه يي بود که گويي يک گروه جاسوس حرفه يي به گروگان گرفته شده اند تا آنجا که گمانه زني هاي متفاوتي از احتمال استفاده ايران از اين گروگان ها براي مبادله با ديپلمات هاي ربوده شده در اربيل يا حداقل براي مشخص شدن وضعيت يکي از معاونان اسبق وزارت دفاع که در ترکيه ناپديد شده بود از سوي مقامات برخي کشورها مطرح شد. اما آزادي غافلگيرکننده ملوانان انگليسي در پانزدهم فروردين در حالي که کت و شلوارهاي اهدايي دولت ايران را بر تن داشتند و با رئيس جمهور ايران عکس يادگاري مي گرفتند.

به هر حال داستان عجيب دستگيري و آزادي ملوانان انگليسي به سادگي فراموش نشد زيرا اظهارات محمود احمدي نژاد مبني بر دريافت نامه عذرخواهي بلر پيش از آزادي آنان در يک مناظره انتخاباتي سبب شد يک بار ديگر داستان يادآوري شود .

از ماجراي ملوانان انگليسي يک ماه نگذشته بود که دستگيري سه ايراني که تابعيت هاي دوگانه داشتند دور تازه يي از تنش در روابط خارجي و مانور رسانه يي دولت ايران را آغاز کرد.

هاله اسفندياري و کيان تاجبخش که تابعيت دوگانه ايراني - امريکايي داشتند و رامين جهانبگلو نظريه پرداز علوم سياسي ايراني که تابعيت کانادايي نيز داشت در ارديبهشت ماه سال 86 بازداشت شدند. اتهام هاله اسفندياري تلاش براي براندازي از طريق تاسيس و مديريت برنامه خاورميانه يي مرکز وودرو ويلسون امريکا بود و رامين جهانبگلو متهم به ارتباط با بيگانگان و اقدام عليه امنيت ملي شده بود.

اما تمام تنش ها و التهابات پيش آمده در نهايت منتج به پخش برنامه «به نام دموکراسي» در تلويزيون ايران شد که با پخش اعترافات دستگيرشدگان پرده از «برنامه ريزي و اقدام آنها جهت پيگيري پروژه براندازي در ايران» برمي داشت.

پس از پخش اعترافات، بازداشت شدگان با گذاشتن وثيقه هاي چندصد ميليوني آزاد شدند و حتي رئيس جمهور در آستانه سفر خود به امريکا اعلام کرد هاله اسفندياري آزاد است به هر کجا مي خواهد برود.

هاله اسفندياري که متهم به تلاش براي براندازي نظام شده بود به سادگي ايران را ترک کرد همان طور که جهانبگلو و تاجبخش پس از پخش اعترافات شان و توديع وثيقه در ترک کشور آزاد بودند. اما جالب تر از آزادي کساني که به چنين اتهامات سنگيني متهم بودند، اظهارات احمدي نژاد در تشريح دلايل کنار گذاشتن محسني اژه يي وزير اطلاعات وقت بود که گفت؛ «به ايشان گفتم چرا رفتاري مي کنيد که مورد تمسخر واقع شويد. يک پيرزن 70 ساله را گرفته ايد مي گوييد مي خواهد انقلاب مخملي راه بيندازد در حالي که عاملان انقلاب مخملي کسان ديگري هستند و بايد آنها به مردم معرفي شوند.»

صابري به جاسوسي براي دولت امريکا متهم شده بود و پس از اعتراف و محاکمه، محکوم به تحمل هشت سال زندان شد، در حالي که در خبرهاي متناقضي گاه دستگيري او را مرتبط با خريد مشروبات الکلي و گاه فعاليت در کسوت خبرنگاري بدون مجوز اعلام مي کردند.

حکم زندان رکسانا اما هرگز به اجرا نرسيد زيرا مذاکره احمدي نژاد با نخست وزير سوئيس در حاشيه اجلاس ژنو سبب شد رئيس دولت نهم پس از بازگشت خود را ملزم به نامه نگاري براي آزادي او ببيند و در نهايت ماجراي رکسانا صابري پس از جنجال هاي رسانه يي فراوان و اعتصاب غذاي وي و بيانيه هاي متعدد کشورهاي اروپايي و امريکا با تبديل محکوميت وي به دو سال حبس تعليقي که تا پنج سال اجرا نخواهد شد به سادگي پايان يابد؛ در شرايطي که وضعيت ديپلمات هاي ايراني در زندان نيروهاي امريکايي مستقر در عراق همچنان نامشخص مي نمود.

تيرماه سال 88 در حالي که چند ماهي از آزادي خبرنگار ايراني تبعه امريکا گذشته بود معلوم نبود کسي که با اتهام جاسوسي و محکوميت هشت ساله مواجه بوده در کدام ايالت امريکا روزگار سپري مي کند.

رسانه ها از دستگيري دو کارمند سفارت فرانسه و انگليس و يک دختر تبعه فرانسه خبر دادند و اعترافات آنها مبني بر تحريک مردم و دست داشتن در اعتراضات خياباني در رسانه ها منتشر شد. پس از آن رئيس دوره يي اتحاديه اروپا سفير ايران را احضار و تهديد کرد که در صورت عدم انعطاف ايران کشورهاي اروپايي اقدام شديدتري عليه ايران خواهند کرد. نازک افشار کارمند ايراني سفارت فرانسه با واسطه گري سوريه آزاد شد و پس از منتشر شدن شايعه سفر بشار اسد رئيس جمهور سوريه به ايران کلوتيلد ريس دختر فرانسوي و متهم به دست داشتن در برنامه براندازي و انقلاب نرم و کسي که متهم به جمع آوري اطلاعات براي کشورهاي خارجي بود با تعيين قرار وثيقه آزاد شد. خوشبختانه همزمان با اين اتفاقات پنج ديپلمات ايراني پس از تحمل 910 روز اسارت در زندان امريکايي ها براساس بخشي از مفاد موافقتنامه امنيتي بغداد- واشنگتن پس از تحويل به دولت عراق به ايران بازگشتند. حضور نازک افشار کارمند بازنشسته سفارت فرانسه، حسين رسام کارمند سفارت انگليس و کلوتيلد ريس دانشجوي 23ساله فرانسوي در دادگاه متهمان حوادث پس از انتخابات نشان داد گويي متهمان ديگر دادگاه با بيگانگان براي براندازي هم داستان بوده اند. آنچه لازم مي نمود انجام شد و متهم ها با وثيقه هاي چند صد ميليون توماني آزاد شدند،
پنبه يي که سر نمي برد
بهمن کشاورز

1- تنها موردي که در قانون مجازات اسلامي از کلمه کودتا استفاده شده ماده 188 قانون مذکور است؛ «هر کس در طرح براندازي حکومت اسلامي خود را نامزد يکي از پست هاي حماسي حکومت کودتا نمايد و نامزدي او در تحقق کودتا به نحوي موثر باشد، محارب و مفسد في الارض است.»

2- بنابراين بايد ديد کودتا چيست. کلمه يي فرانسوي است و به حالتي گفته مي شود که گروه يا رسته يي يا افرادي از داخل نظام حاکم عليه نظام حاکم قيام کنند و به شکل قهرآميز و با اعمال زور و استفاده از سلاح خود حاکم شوند. به اين ترتيب شرط تحقق کودتا اين است که اولاً حرکت از جانب کساني باشد که داخل حاکميت و داراي قدرت هستند. ثانياً توام با اعمال قدرت مسلحانه باشد که البته مي تواند با خونريزي يا بدون خونريزي صورت گيرد اما در اينکه کودتا بدون اعمال قدرت مسلحانه و دخالت قشر يا قشرهايي از نظام حاکم قابل تحقق نيست ترديدي وجود ندارد. به همين علت معمولاً کودتا به تحرکات مسلحانه ارتش يا نيروهاي مسلح به منظور در دست گرفتن قدرت گفته مي شود.

3- با توجه به آنچه گفته شد صحبت از کودتاي نرم يا مخملي کردن ممکن است در روزنامه نگاري يا داستان نويسي و امثال اينها قابل طرح باشد اما در عالم حقوق و قضا جايي ندارد.

4- در قانون مجازات اسلامي ماده 186 آمده است؛ «هر گروه يا جمعيت متشکل که در برابر حکومت اسلامي قيام مسلحانه کند... تمام اعضا و هواداران آن... محاربند.»

و در ماده 187 آمده است؛ «هر فرد يا گروه که طرح براندازي حکومت اسلامي را بريزد و براي اين منظور اسلحه و مواد منفجره تهيه کند و نيز کساني که با آگاهي و اختيار امکانات مالي موثر يا وسايل و اسباب کار و سلاح در اختيار آنها بگذارند محارب و مفسد في الارض مي باشند.»

در خصوص ماده 188 همين قانون قبلاً صحبت کرديم. اينک عرض مي کنيم اولاً اين مساله که محاربه و افساد في الارض که داراي تعريف مشخصي در حقوق جزاي اسلامي است مي تواند عنواني براي امور خارج از تعريف مذکور باشد يا خير، محل بحث و تامل بسيار است. و حتي اينکه آيا محارب و مفسد في الارض يک عنوان است يا دو عنوان، بحث هاي بسيار مطرح شده که طبعاً از نظر عملي اين نتيجه را دارد که آيا مي توان کساني يا گروه هايي را محارب و مفسدفي الارض تلقي کرد بدون آنکه تعريف مندرج در ماده 183 قانون مجازات اسلامي بر آنها منطبق باشد. ماده 183 مي گويد؛ «هر کس براي ايجاد رعب و هراس و سلب آزادي و امنيت مردم دست به اسلحه ببرد محارب و مفسدفي الارض مي باشد.»

ثانياً صرف نظر از اين ايراد کلي از جمع بين مواد 186 ، 187 و 188 به اين نتيجه مي توان رسيد که منظور از کودتا در ماده 188 همان اموري است که در دو ماده قبل آن آمده. به عبارت ديگر مفهوم مجردي و جدايي از مفاهيم مندرج در مواد 186 و 187 براي کودتا وجود ندارد. ثالثاً با اين مقدمات لفظ کودتا ملازمه با انفجار و تيراندازي و در دست داشتن اسلحه و صورت بندي هاي نظامي و امثال اينها دارد که صرفاً از کساني ساخته است که چنين وسايلي در اختيار داشته باشند. حال ممکن است از آنها استفاده کنند يا نه. ولي ترديدي در اين نيست که کودتا را مردم کوچه و بازار يا دولتمردان معزول و دور از قدرت و کساني که در بطن حاکميت حضور ندارند، نمي توانند انجام دهند. بنابراين ترکيب کودتاي نرم يا کودتاي مخملي نمي تواند به عنوان ترکيبي که معنا و بار حقوقي دارد و مي توان بر مبناي آن کسي را محکوم کرد، مورد استفاده قرار گيرد. ضرب المثل «با پنبه سر بريدن» از باب تمثيل ممکن است در گفت وگو مورد استفاده قرار گيرد ليکن واضح است در عالم واقعي نمي توان سر کسي را با پنبه بريد.

5- نتيجه اينکه اگر بحث کودتاي مخملي يا نرم يا حتي انقلاب مخملي و نرم به عنوان يک مطلب جدي در عالم حقوق و قضا مطرح شود، به نظر نمي رسد بتواند مبناي صدور حکم قرار گيرد.
عناوين اين صفحه
غول ها برمي گردند
فرمانده کفن پوشان
اين يک درد دل است
دست ما را بسته اند
اتهام هاي بزرگ وثيقه هاي اندک
پنبه يي که سر نمي برد

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام