يكشنبه، 8 شهريور 1388 - شماره 2039
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه نخست
گفت وگو با آيت الله بيات زنجاني
مشروعيت و مقبوليت حکومت


آيت الله بيات زنجاني؛


وقتي ما مي گوييم اين حکومت اطاعتش لازم است چون مشروع است يعني حکومت قانوني است. پس قانوني بودن حکومت، مشروعيت آور است

اعتماد،حسن محمدي، عليرضا خامسيان؛مساله مقبوليت و مشروعيت حکومت ديني يکي از مباحث چالش برانگيز دوران پس از حاکميت جمهوري اسلامي در ايران بوده است اما پس از انتخابات اخير، اين بحث به جدلي ميان برخي علما و زعماي قوم تبديل شد تا جايي که حتي در مجلس خبرگان رهبري هم نگاه هاي متفاوتي نسبت به اين موضوع شکل گرفت و ديدگاه هاي علما از جدل طلبگي به جدال سياسي تبديل شد که برخي از تحليلگران اين جدال کلامي را شکافي بين روحانيت مي دانند به گونه يي که حتي برخي مراجع از جمله آيت الله موسوي اردبيلي نسبت به شکاف ايجاد شده بين روحانيت هشدار دادند. هر چند آيت الله بيات زنجاني از ديگر مراجع تقليد که پيشتر عضو هيات بازنگري قانون اساسي هم بود معتقد است اين شکاف هم نعمت است و هم نقمت.گفت وگو با آيت الله بيات زنجاني که امروز در قم بيتوته کرده است به بهانه بحث مشروعيت و مقبوليت حکومت ديني صورت گرفت اما در طول گفت وگو سمت و سوي بحث به مسائل اخير هم کشيده شد.

---

-در ابتدا مي خواستيم در خصوص بحث مقبوليت و مشروعيت يک حکومت ديني توضيح دهيد و ديدگاه شما را بدانيم.

من تشکر مي کنم که مطبوعه شما زمينه يي را فراهم مي کند تا يکسري مسائل و احکام جدي و قابل تحقيق و تامل مطرح شود و زمينه بحث و بررسي را براي همگان فراهم مي کند.براي روشن شدن اين قضيه من ناچار هستم به چند نکته اشاره کنم. يک نکته اين است که اصلاً بحث مقبوليت و مشروعيت چرا در انديشه هاي سياسي مطرح شده است. به عبارت ديگر نظريه هاي سياسي و حتي نظريه هاي فلسفي، عمدتاً در جايي مطرح است که يک سلسله سوالاتي بوده که اين سوالات دغدغه هايي را در ذهن ايجاد کرده. براي اينکه اين دغدغه ها رفع شود صاحب نظران آمدند جواب هايي مطرح کردند که اين جواب ها در قالب نظريه هاي فلسفي يا به عنوان نظريه سياسي، کلامي و عقيدتي مطرح شده است، بنابراين داستان مشروعيت يا مقبوليت يا مرز بين اين دو، تلازم بين اين دو يا تخالف اين دو، اينها بخش هايي است که به طور جدي بايد مطرح شود. به اعتقاد من خود اين سوال نيز از يک سوال جدي تري که در انديشه سياسي مطرح است به وجود آمده است و آن اين است که کدام حکومت روي کار آمدنش، تصدي اش و دخالت اش در امور صحيح است و کدام حکومت تصدي و دخالت اش صحيح نيست و به عبارت ديگر چرا مردم بايد از حاکم و حکومت تبعيت کنند؟ چون معناي اطاعت و تبعيت عبارت است از اينکه به عنوان مثال از اراده ديگري به نوعي پيروي کند و فرمان يک فرمانروا را به گردن بگيرد. اين از نظر حقوقي جاي سوال دارد به همين دليل گفته اند هر حکومتي که مشروع باشد طبعاً اطاعت از او لازم است و هر حکومتي مشروع نشد تبعيت از او لازم نيست به همين دليل بعضاً مي گويند فلان حکومت گرفتار بحران است.طبعاً رابطه حاکم و مردم را رابطه مطيع و مطاع، رابطه فرمانبر و فرمانده مي گويند. در اينجا براي لزوم اطاعت فرمانبر از فرمانده، توجيه و مبناي حقوقي نياز است که از آن به مشروعيت اطلاق مي کنند. مشروعيت به اين معنا مساوي است با قانوني بودن. يعني وقتي ما مي گوييم اين حکومت اطاعتش لازم است، چون مشروع است يعني حکومت قانوني است. پس قانوني بودن حکومت، مشروعيت آور است. مشروعيت يک حکومت، اطاعت را پشت سرش دارد. به همين دليل هر حکومتي که نامشروع شد يا حکومتي که آدم در مشروعيت و نامشروعيت اش شک پيدا کرد طبيعي است که از نظر حقوقي، اطاعتي را پشت سرش ندارد و نتيجتاً مردم حق دارند در آن موقع راجع به اصل آن حرف بزنند، از آن سرپيچي کنند




-آيا اين شک بين عوام است يا نخبگان را هم شامل مي شود؟

هيچ فرقي نمي کند. در اين جهت هر کسي در قانونيت و مشروعيت يک تشکيلات شبهه کند، نمي تواند با آن همکاري کند و اين موضوع، مربوط به زمان و افراد خاص نيست. البته اگر بنا شود ما اين شک را تسري دهيم ممکن است نتيجه اش هرج و مرج باشد اما مادامي که منجر به هرج و مرج نشده است، مجاز است. به همين دليل ما در مباني ديني مي گوييم در اصل امر به معروف و نهي و از منکر، جاي گفت وگو و صحبتي نيست، در واقع وقتي مي گوييم امر به معروف و نهي از منکر لازم است، منظورمان خواص نيستند، امر به معروف و نهي از منکر يعني انتقاد. انتقاد در جايي است که انسان در مورد يک مساله يي دغدغه و سوال دارد. دغدغه، نوعي سوال در مورد مجاز بودن ونبودن، مشروعيت و نامشروعيت در يک بخش خاص است. نامشروعيت گاهي به اصل برمي گردد، گاهي به بخش، گاهي به واحد و گاهي به نوع برخورد. مثلاً اگر يک بخشنامه دولت غيرقانوني شد اين بخشنامه لازم الاطاعه نيست به همين دليل افرادي که اين بخشنامه در رابطه با آنها به وجود آمده، حق دارند براي مثال از طريق ديوان عدالت عليه آن بخشنامه ادله خود را اعلام کنند. اين موضوع مهم است و بايد توجه شود که اعلام جرم و شکايت در جايي است که طرف در مشروعيت او بحث دارد.

شما اگر به وصيتنامه سياسي الهي امام نگاه کنيد، آنجا امام به حزب الله خطاب مي کند. منظور از حزب الله در آن زمان حزب اللهي است که در تعبير قرآن به کار برده شده است يعني کساني که نوعي رابطه عميق با دين، انقلاب و با مجموعه گردانندگان نظام که در مسير نظام هستند و از مسير اصلي انقلاب اسلامي مورد تاکيد امام و مردم عدول نکرده اند، دارند. اين انسان ها وقتي در جايي انحراف ديدند امام مي فرمايند شما منتظر اجازه نباشيد. شما خودتان حق داريد اعتراض کنيد، حق داريد به خيابان ها بريزيد، حق داريد دقيقاً مطالب تان را به آگاهي عموم برسانيد.

بنابراين روشن شد که داستان مشروعيت چرا در انديشه سياسي پيدا شده است. پاسخ اين سوال از نوع رابطه مردم و حکومت نشات مي گيرد، رابطه حکومت و مردم اين است که بالاخره حاکم فرمانروا است و مردم فرمانبر، لازمه فرمانروايي و فرمانبرداري عبارت از اطاعت و تبعيت است، اطاعت و تبعيت مبنا و ريشه حقوقي مي خواهد که همان قانوني بودن است. با توجه به اين مطلب قطعاً اين بحث مطرح مي شود که چرا بحث مقبوليت الان مطرح است. براي اينکه اين دو براي ما جا بيفتد بهتر است در اين خصوص واژه شناسي صورت گيرد تا ببينيم واقعاً مقبوليت و مشروعيت دو چيز است يا دو چيز نيست. مشروع صيغه مفعول و مشروعيت، مصدر جعلي است، اسم فاعل آن شارع است، مصدر آن شرع است، حاصل مصدر آن شريعت است.

گاهي مشروعيت از ريشه شريعت گرفته مي شود. وقتي مي گويند اين دين و اين حکومت مشروع است اينجا شريعت و مشروع يعني دين و ديني بودن. آقاياني که آمدند ميان مقبوليت و مشروعيت فرق اين طور فکر کرده اند که مشروعيت يعني ديني بودن.

نتيجه اين تحليل اين گونه مي شود که دين از خدا و مقبوليت از آن مردم است، پس بين مقبوليت و مشروعيت تفاوت وجود دارد. معناي اين سخن در مورد موضوع مورد بحث، عبارت است از اينکه حکومت مشروع است، مشروع يعني چه؟ يعني اين حکومت شرعي است. شرعي يعني چه؟ يعني اين حکومت، حکومت ديني، خدايي و الهي است. لازمه اين سخن اين است که اين آقايان بايد اين مطلب را اثبات کنند که دين براي مردم سيستمي از حکومت را ارائه کرده است که با سيستم هاي ديگر فرق مي کند. يعني توضيح دهند که اين حکومت مشروع يا ديني مورد نظرشان چيست و تفاوتش با دموکراسي و سوسياليست چيست؟

-معناي اين سخن شما اين است که اين افراد براي دين يک سيستم خاصي از حکومت در نظر گرفته اند به همين دليل آقايان آمده اند گفته اند ولايت فقيه انتخابي نيست، انتصابي است. چرا؟

براي اينکه اين افراد براي حکومت ديني تعريفي خاص در نظر گرفته اند. يکي از خصوصيات حکومت ديني با در نظر گرفتن تعريف اين افراد عبارت است از اينکه حاکمش را خدا معين کند. مردم بايد بروند آنچه خدا معين کرده را بگردند و پيدا کنند. بنابراين در عصر پيامبر(ص) پيامبر بود، در اصل اهل بيت(ع)، اهل بيت بودند، در عصر غيبت هم فقيه واجدالشرايط. پس حکومت ديني در نگاه آنان يعني چه؟ يعني حکومتي که حاکمش از طرف خدا براي فرماندهي آنها نصب شده، مردم بايد بروند و بگردند آن را پيدا کنند و در حقيقت مردم مامور هستند، او را قبول کرده و نسبت به او ايمان بياورند. که ايمان هم همان يعني قبول داشتن است. و معناي مقبوليت يعني ايمان و اعتقاد به او پيدا کردن، پس لازمه حکومت ديني اولاً منصوب بودن حاکم است، ثانياً تکليف مردم و ايمان و قبول کردن حاکم. يعني از ناحيه فقها عرضه کردن خود و از ناحيه مردم وظيفه و تکليف پذيرفتن است، اينجاست که بعضي ها که اين حرف ها را گفتند اين گونه مطرح کردند که وظيفه آقايان اين است که خودشان بگويند ما آمادگي داريم، مردم هم بگويند حالا که شما آمادگي داريد ما هم قطعاً بايد شما را بپذيريم. روي همين تحليل به دست مي آيد که مقبوليت از آن مردم و مشروعيت هم از آن خداست.

پس فرق بين مقبوليت و مشروعيت در جايي است که ما مشروعيت را به معناي ديني بودن و ديني بودن را به اين معنا در نظر مي گيريم که حاکم منصوب از طرف خدا است.

-واقعاً چنين ديدگاهي درست است؟

من هر دو اينها را عرض مي کنم تا ببينيد ايراداتي که ما بر اين تئوري و نظريه وارد مي دانيم يکي، دو تا نيست. يکي از ايرادات عبارت است از اينکه اين معنا درباره پيامبر و اهل بيت رسول خدا اگر درست باشد، در عصر غيبت اصلاً درست نيست. در عصر غيبت ما انتصاب نداريم، در عصر غيبت هيچ فقيهي ادعا نکرده است که فرد واجد شرايط(فقيه) از طرف خدا منصوب است براي حاکميت.

-عصر غيبت هم همين طور است؟

به بحث شما توجه دارم و به آنجا هم مي رسيم؛ پس ما معيناً روي کسي نصب نداريم و اگر فقها هم ادعا کرده اند، ادعايشان نصب خاص نيست، نصب عام است. نصب عام يعني چه؟ اصطلاحات فقها اين است که مي گويند نصب عنوان است، ما يک عنوان داريم يک معنون، يک عنوان مجتهد داريم يک فرد، شيخ مرتضي انصاري معنون است، کلمه مجتهد عنوان است. شيخ مفيد معنون است، کلمه فقيه عنوان است. در عصر غيبت اگر هم آقايان ادعا کردند نصب است، نصب عنوان است. عنوان يعني چه؟ يعني ائمه آمدند براي مردم يک ضابطه گفته اند. آمدند يک قاعده گفته اند. فرمودند بعد از ما شما به چه کسي مراجعه کنيد؟ به فقيهاني که چنين شرايط و خصوصياتي را دارند. اين شبيه آن حرفي است که افلاطون در نظام حکومتي خود دارد. افلاطون به فيلسوف شاه معتقد بود. او شاه را منصوب مي دانست؟ نه، اما معتقد بود که حکومت فن است، حکومت تخصص مي خواهد. چون حکومت از قبيل فنون است و تخصص مي خواهد، پس بايد حاکم هم داراي فن و تخصص باشد. به همين دليل نيز معتقد بود طرف بايد فيلسوف و فلسفه دان باشد. من سوالم از اين آقايان اين است، اينکه آقايان گفتند نصب، نصب هم که گفتند عام و عنوان است که طبيعتاً لوازمي دارد، نصب کلي است، نصب عنوان است يا نصب شخص؟ طبيعتاً نصب شخص در دوره غيبت که معنا ندارد و به همين دليل است که هيچ فقيهي نگفته است نصب عنوان است. به همين دليل ما در قانون اساسي آمديم خبرگان را مطرح کرديم چرا؟ براي اينکه ما بحث ولايت فقيه را يک امر تخصصي مي دانيم. افراد متخصص بايد تشخيص دهند که آيا اين تخصص رايي منفرد دارد يا ندارد. پس اولاً اگر بحث انتصاب مطرح شود براي ائمه هم اگر قابل توجيه است، براي رسول اکرم اگر قابل توجيه است، در عصر غيبت چنين چيزي امکان ندارد، اگر هم گفته شده است، نصب عام است. نصب عام معنايش عبارت است از اينکه نصب عنوان است، عنوان معنايش اين است که يک ضابطه است و گفته اند اگر اين خصايص را کسي داشته باشد آن فرد صلاحيت اين کار را دارد، فرض مثال کسي نماينده مي شود، وقتي که رفت و دستگاه هاي ذي ربط به لحاظ قانوني گفتند که اين آدم مي تواند خود را طرح کند، معني اش اين است که اين آدم منصوب است؟ قبل از آنکه مردم راي بدهند اين آدم منصوب شده؟ در واقع معناي اين حرف اين است که غير از اين آدم نمي تواند خودش را مطرح کند چراکه واجد شرايط قانوني نيست ولي اين آدم مي تواند خود را مطرح و اعلام کند آمادگي اين کار را دارد.

-در حال حاضر برخي خواص و علماي حوزه، حکومت اسلامي را امري ماورايي و خدايي مي دانند، به نظر شما حکومت در يک جامعه ديني امري ماورايي است يا بشري؟

متاسفانه آقايان نتوانستند بفهمند حکومت، يک امر ماورايي نيست. حکومت، امر خدايي نيست. حکومت، امر بشري است. حکومت، جزء مباحث و بحث هاي سياسي است. فلسفه سياسي جزء فلسفه هاي عملي است. جزء علوم ساخته شده توسط بشر است. خداوند عالم سيستم خاص حکومتي توسط جبرئيل به پيامبر نازل نکرده است. آقايان بين امامت و بين ولايت به معناي حکومت، خلط کردند. پيامبر نبي پيامبر است، چه مردم راي دهند و چه مردم راي ندهند. نبوت پيامبر يک امر اجتماعي نيست و انتخابي نيست، انتصابي است. امامت هم از همين قبيل است. امامت علي(ع) يک امر ماورايي است، يک امر خدايي است. همين طور که در داستان حضرت ابراهيم(ع) داريم؛ اما خلافت علي(ع) به معناي حاکميت سياسي علي(ع) است. نه تنها حاکميت سياسي علي(ع) بلکه حاکميت سياسي رسول اکرم(ص)، اين يک امر عقلايي است. به همين دليل اميرالمومنين(ع) چه مردم با او بيعت کنند چه بيعت نکنند در امامتش شکي نيست، اما اميرالمومنين(ع) اگر مردم با او بيعت کردند مي شود خليفه و رهبر سياسي مسلمين و اين ولايت و حکومتش به معناي ولايت اعتباري، به معناي حاکميت سياسي تحقق پيدا مي کند. امام در نتيجه عدم اقبال مردم، در اداره حکومت 25 سال خانه نشين مي شوند، در طول اين 25 سال امام بود اما حاکم مسلمين نبود. اينکه آقايان مي گويند نه، حاکم بود. چرا، حاکم بود يا حق الحاکميت داشت اما حاکم بالفعل نبود. پس اگر مشروعيت به معني ديني بودن باشد، بين مشروعيت و مقبوليت مي شود فرق گذاشت. يک ايراد مهم تري اينجا مطرح است و آن اين است که در دوران امام به دليل جايگاه امامت، به دليل اينکه در هر عرصه يي دو امام نيست، حتي اگر کساني که صلاحيت امامت را دارند اگر در عصر امام قبلي باشند، امامت براي امام قبلي است. نمونه اصلي در دوره حيات رسول اکرم(ص) است که امام علي(ع)، امام حسن بن علي(ع) و امام حسين(ع) در قيد حيات ظاهري هستند، همه اين چهار نفر صلاحيت ولايت را دارند اما مادامي که رسول اکرم(ص) است آن سه نفر امام نيستند، آنها ماموم هستند، آنها بايد از امام قبلي تبعيت کنند اما فقيه در دوران غيبت اين طور نيست. ولي فقيه ولايت بر فقهاي ديگر ندارد. هيچ فقيهي حق ندارد از فقيه ديگر تبعيت کند چراکه اگر تبعيت کند مجتهد نيست، به همين دليل است که امام خميني(ره) هم تاکيد مي کند هيچ فقيهي بر ديگر فقها ولايت ندارد. مساله بعدي اينکه آن مجتهد منتخب نه تنها بر فقيهان ديگر ولايت ندارد بلکه او ولايت بر خبرگان را هم ندارد. چرا؟ براي اينکه خبرگان او را از ميان ديگر فقيهان انتخاب مي کنند نه او خبرگان را. به علاوه ولي فقيه هم تابع قانون اساسي است هم تابع قوانين عادي ولي ائمه معصوم همين طوري که سخن شان براي ما ملاک است، عمل شان هم براي ما ملاک است

-اگر در چارچوب اداره کشور هم قرار گيرد چطور؟ آيا اين مساله خودش قضيه جداگانه يي است؟

بله، به همين دليل است که قوه قضائيه همين طور که عليه ديگران حق دارد اقامه دادرسي کند، در رابطه با خود شخص رهبري هم مي تواند اين کار را بکند. من ناچارم خاطره يي بگويم. آيت الله موسوي اردبيلي مي فرمودند ما روزي نشسته بوديم، ديدم حاج احمد آقا تلفن زدند سوال کرد، آقاي موسوي، اسم يک قاضي را برد. گفت آن آقا را مي شناسيد؟ گفتم؛ بله. سوال کردم؛ حاج احمد آقا قضيه چيست؟ گفت؛ آن قاضي امام را احضار کرده است. گفتم؛ چطور؟ گفت؛ متن احضاريه را فرستاده اند. ظاهراً شخصي عليه امام شکايت کرده است و آن قاضي نوشته متهم سيدروح الله فرزند سيدمصطفي راس فلان ساعت در فلان شعبه از دادگاه حضور پيدا کند. بعداً معلوم شد يکي از سلطنت طلبان در آبادان، آن زماني که سينماي رکس آبادان را آتش زدند، ايشان يکي از کساني بود که در آنجا آسيب ديده بود، آمده بود شکايت تنظيم کرده بود عليه امام و گفته بود منشاء اين آتش سوزي امام خميني است، بنابراين ايشان بايد بيايند دادگاه. آقاي موسوي مي فرمودند که من به قاضي گفتم شما اين متهم را مي شناسيد؟ گفت؛ بله. ايشان آقاي سيدروح الله، فرزند آقا مصطفي هستند و الان هم رهبر انقلاب هستند. شاکي دارند، من قاضي هستم، قاضي مستقل است، حق دارم به شکايت رسيدگي کنم.

بنابراين با توضيحاتي که عرض کردم اگر مشروعيت را به معناي ديني بگيريم، هماني مي شود که توضيح داده شد اما زماني که مي گوييم دين يک امر خدايي است، در همان جا ادامه مي دهيم که حکومت يک امر بشري است، کمااينکه سياست هم يک امر بشري است. اگر ما حکومت ديني را بپذيريم معنايش اين نيست که دين يک سيستم خاصي از حکومت را از بالا نازل کرده و در اختيار بشر قرار داده است. نه، چنين چيزي نه مبناي قرآني و نه مبناي علمي و نه مبناي تاريخي دارد و برخلاف نصوص قرآني و برخلاف جملاتي است که اميرالمومنين به کار مي بردند. به همين دليل وقتي در نوفل لوشاتو از امام سوال کردند شما که مي خواهيد بگوييد سلطنت نباشد، جمهوري اسلامي باشد، جمهوري اسلامي يعني چه؟ فرمودند جمهوري اسلامي يعني جمهوري به همان شکلي که در جاهاي ديگر مردم با راي خود روي کار مي آيند، در جمهوري اسلامي هم مردم با راي خود کسي را روي کار مي آورند اما اسلامي چرا؟ به خاطر اينکه مردم مسلمان هستند. طبيعي است مردم تقيدشان چون به اسلام است، انتظارشان از حاکم اين است که مسائل اسلامي را مدنظر قرار دهد. بنابراين جمهوريت در اينجا با جمهوريت در غرب، شرق، خاورميانه و جاهاي ديگر فرقي ندارد و محتواست که با بقيه نظامات متفاوت است.

حالا که حکومت معناي بشري پيدا کرد يعني اينکه مردم اگر بخواهند کسي بر آنها حکومت کند، مردم اين حکومت و حاکميت را بايد بفهمند، بايد بدانند، بايد بشناسند و بايد بپذيرند. اگر معناي حکومت اين شد امام هم اصرارش اين است، مي گويند شما فکر نکنيد ولايت فقيه يک ولايت و منصب خدايي است. چه کسي مي گويد ولايت فقيه يک منصب خدايي است؟ ولايت فقيه يعني حکومت فقيه، حکومت فقيه يعني حکومت کسي که دين شناس و صاحب نظر در شرايط مختلف باشد. بنابراين ولايت به معناي سياسي يک امر مقدس آسماني نيست. اگر شما مشروعيت را به معناي قانونيت گرفتيد، طبيعي است در جايي که مردم مسلمانند، حکومت مشروع شان حکومتي است که تقيد و مفاهيم ديني دارد. اينجاست که مشروعيت مي شود قانونيت. قانونيت و مقبوليت هر دو يکي هستند. براي اينکه معناي قانونيت يعني مردم بپذيرند و قبول کنند. پذيرفتن و قبول داشتن يعني مقبوليت. پس آنهايي که آمدند بين مقبوليت و مشروعيت فرق گذاشتند، آنها خيال مي کنند حکومت ديني يک سيستم خاصي از حکومت است جدا از حکومت هاي رايج بشري، ما چنين چيزي نداريم.

در نظام جمهوري اسلامي مشروعيت و مقبوليت نه تنها جداي از هم نيستند بلکه مکمل همديگر هستند. معنايش اين است که وقتي مردم قبول کردند، شارع هم قبول مي کند، کمااينکه اگر مردم قبول نمي کردند، شارع هم قبول نمي کرد و شاهد قضيه اين است، الان فرض بفرماييد امام خميني زنده هستند، همه فقهاي بزرگواري که غير از امام خميني(ره) بودند مگر مجتهد نبودند؟ مگر عادل نبودند؟ همه شان عادل بودند، همه شان نمازخوان بودند، مگر مقلد نداشتند؟ اما چون مردم امام را به عنوان ولي معرفي کرده بودند به صورت طبيعي غير از امام خميني(ره)، ولي فقيه شخص ديگري نبود، شرايط ولايت را داشت اما ولي فقيه نبود. پس اگر کسي بگويد در دوران 25 سال اميرالمومنين(ع)خليفه بود يا نه، مي توان گفت بود. حق خلافت را داشت. صلاحيت واقعي را از آن خود کرده بود. اما عملاً نشد و به همين دليل در آخر خطبه شقشقيه، اميرالمومنين(ع)مي فرمايد؛ «اگر مردم حاضر نبودند و اگر حجت را تمام نکرده بودند با حضورشان، من اين خلافت را نمي پذيرفتم.»

-پس، از اين منظر يعني حاکميت سياسي پيامبر و اميرالمومنين هم نيازمند بيعت مردم است؟

بله. اگر اميرالمومنين(ع) منصوب براي حکومت بود چرا يک بار ديگر مي گفت اگر مردم نمي آمدند من نمي آمدم؟ اگر خلافت و ولايت سياسي امري الهي و فوق بشري بود، مگر دست او بود که قبول نکند؟ اين آقاياني که توجه نمي کنند، اشتباه شان همين جا است. اگر اميرالمومنين براي حاکميت و خلافت سياسي منصوب بود، چرا مي فرمايد که من مشاور باشم بهتر از اين است که در صحنه کار مستقيم باشم؟ پس او امامتش منصوب است کمااينکه نبوت پيامبر منصوب است اما حاکميت سياسي پيامبر و حاکميت سياسي اميرالمومنين دقيقاً بيعت مردم را مي خواهد. لذا رسول اکرم در مکه نبي بود و حق الولايت را هم داشت، اما حاکميت سياسي براي او بالفعل نبود. وقتي که وارد مدينه شد و مردم بيعت کردند علاوه بر اينکه نبوتش بود و شئون ديگر را داشت با بيعت مردم شد حاکم سياسي و اگر وقتي مردم بيعت شان را از کسي بردارند و بروند سراغ کسي ديگر، صلاحيت او از بين نمي رود اما ولايت سياسي خود به خود از بين خواهد رفت. دقيقاً فرمايش امام(ره) هم پيرامون اينکه «ميزان، راي ملت است» به واسطه توجه ايشان به همين مطلب بود.

بنابراين مشروعيت در اينجا به معني قانوني بودن است و به عبارت ديگر يعني منظور از حاکم و حکومت مشروع، آن حکومتي است که قانوني است و اسلام هم او را امضا کرده است. يعني اگر مردم کسي را نپذيرند تبع قضيه است که حاکميت او زير سوال خواهد رفت.

-حضرتعالي فرموديد حکومت را امري بشري مي دانيد، در بين فقهايي که الان داريم چند درصد فکر مي کنيد اين نظر را قبول دارند، يعني اکثريت قبول دارند؟

من بعيد مي دانم فقيهي باشد که قبول نداشته باشد اما فقيه؛ براي اينکه ذهن شما روشن شود خوب است مثالي را ذکر کنم. از يکي از بزرگان سوال کردند شما خودتان را مجتهد مي دانيد؟ گفت؛ تعريفي از مجتهد به من بگوييد. اگر منظورتان از مجتهد کاشف الغطا است من نيم مجتهد هستم. اگر منظورتان فلاني است من دو مجتهد هستم. من فقيه به کسي مي گويم مانند سيدمرتضي، امام خميني. من فقيه به کسي مي گويم مثل ملا احمد نراقي، شيخ مرتضي انصاري. يعني کسي که مجموعه فقه را دارد، کليات فقه را دارد، قواعد فقه را دارد، فهم فقه را دارد، در کنار اين قضيه من فقه که مي گويم معنايش اين نيست که صرفاً حلال و حرام است يعني فقه به معناي فقه اصغر و فقه اکبر يا هر دو. هم فقه اصغر را مي داند و هم فقه اکبر را. يعني اين فرد همان طوري که عقل را حجت مي داند، شرع را هم حجت مي داند. اين آدم همان طور که وحي را حجت مي داند عقل را هم حجت مي داند. همان طور که انبيا را حجت مي داند، عقل را هم حجت مي داند. اين عين عبارت امام موسي بن جعفر است. اگر اين جور باشد هيچ فقيهي نمي توانيد پيدا کنيد که بگويد اسلام يک شيوه خاصي از حکومت آورده است و اين براي ما روشن است.

بنابراين منظور از ولايت که اين آقايان مي گويند ولايت سياسي است، ولايت سياسي يعني چه؟ امام صراحتاً مي گويد ولايت فقيه عيناً مثل ولايت يک مادر است. مادري که بر فرزندانش ولايت دارد، ولايت چه؟ ولايت حضانت، يعني حق شير دادن اين فرزند بر عهده چه کسي است؟ مثل ولايت پدر است. پدر وقتي بر بچه هاي خودش ولايت دارد يعني چه؟ اين ولايت معنايش اين است که اين اولويت نسبت به او دارد. بله خدا ولايت او را امضا کرده است. من هميشه اين را عرض کردم که ولايت سياسي عيناً مثل خريد و فروش است. ما خريد و فروش آسماني نداريم. ما در عالم نداريم که در لوح محفوظ در آنجا مثلاً بيع بايد اين طور باشد.

بنابراين هيچ فقيهي در عالم نمي توانيد پيدا کنيد که بگويد حکومت فقيه حکومتي است با شکلي خاص، يداً بيد، از رسول اکرم به ما رسيده است. پس حکومت چه اسلامي باشد و چه نباشد، در همان معناي متفاهم عرض اش، عرفي است منتها اسلام در حاکم شرايطي را مدنظر قرار داده کمااينکه از حيث مقررات هم روي احکام الهي تاکيد ورزيده است.

-بنابراين خلافت به همان معني عرفي است؟

بله. ولايت در اينجا به معناي ولايت تکويني نيست بلکه به معناي ولايت عرفي، اجتماعي، عقلايي است. يعني همان حاکميت است بنابراين حاکميت همان تعريف خود را دارد و شما در عبارات فقها نمي توانيد عبارتي پيدا کنيد که دقيقاً براي ولايت يک معناي ويژه يي کرده باشند. شما به کتاب مرحوم آقاي ناييني هم نگاه کنيد آنجا هم به همين معنا است. ايشان وقتي بحث ولايت را مطرح مي کنند براي ائمه به همين معنا تعريف مي کنند.

بنابراين ولايت به اين معنا يک امر عقلايي، اجتماعي است منتها طبق معناي گذشته، اگر ولايت فقيه عادل، مجتهد جامع الشرايط و امين محقق شد و طرف، متصدي امور مسلمانان شد، شارع آن را امضا کرده است. اين مثل بيع است. در خريد و فروش اگر فروشنده مالک باشد و شرايط ديگر صحت معامله را داشته باشد و بفروشد، شارع امضا کرده است اما معناي بيع همان بيع عرفي است. و آن را نقد کنند.
نظر کميته ويژه مجلس درباره ماجراي بهشت زهرا
گروه سياسي،صبا آذرپيک؛ نمايندگان باز هم به ديدار سعيد حجاريان نرفتند. اين بار بهانه اين بود که فرهاد تجري و علاءالدين بروجردي به پرواز هواپيما نرسيدند تا به تهران بيايند و به همين دليل ديدار بعد از ظهر شنبه چهار عضو کميته ويژه مجلس با سعيد حجاريان به عقب افتاد، هر چند فرهاد تجري در گفت وگو با «اعتماد» گفت دو عضو ديگري که گفته مي شد قرار است غروب شنبه به اوين بروند و سرانجام با سعيد حجاريان ديدار کنند عنوان کرده اند اصلاً از ابتداي روز با آنها هماهنگي نشده بود و اگر قرار بود ديداري داشته باشند بايد حداقل يک روز قبل به آنها اطلاع داده مي شد. به اين ترتيب ماجراي جا ماندن از پرواز دو عضو کميته ويژه اين گونه از سوي دو عضو ديگر زير سوال رفت. ديروز البته کميته ويژه ترديد هاي ديگري را هم در افکار عمومي ايجاد کرد . از يک طرف فرهاد تجري گفت وگو کرد و گفت علني کردن نام متخلفان کهريزک عملي نيست و غير قانوني است تا به درخواست هاي مکرري که در مورد برگزاري دادگاه علني مقصران کهريزک وجود داشت اين گونه جواب منفي دهد، آن هم به استناد ادله هاي قانوني، از سوي ديگر کاظم جلالي هم رسانه ها را پيغام رسان قرار داد تا از برخي از دوستانش که بدون دليل به کروبي حمله مي کنند گلايه کند و در نهايت از طريق سايت ها از آيت الله لاريجاني بخواهد دو نفر را به کميته ويژه مجلس بفرستد و تضمين امنيت شاهدان کروبي را مطرح کند. بر اين اساس جلالي سخنگوي کميته ويژه مجلس ديروز خواستار اضافه شدن دو نفر معتمد رئيس جديد قوه قضائيه به کميته ويژه مجلس شد و با انتقاد از عملکرد برخي افراد و رسانه ها گفت اگر جنگ نرم است ، پادزهر سخت نمي خواهد تا به اين ترتيب به برخي رفتارهاي خشونت آميز اخير اعتراض کند. وي با انتقاد از تخريب هايي که در مورد کروبي صورت مي گيرد سخنان قابل تاملي گفت که حکايت از آن دارد اين روزها مجلسي ها چندان طبق آن رفتار نمي کنند و صداي اعتراض همکار خود را بلند کردند؛ «با موضوع مطروحه توسط جناب آقاي کروبي مي توان به دو شکل برخورد کرد؛ يک شکل آنکه با کوبيدن بر طبل ناسزاگويي و ... آن را محکوم کرد و نگاشتن و افشاي چنين نامه يي را محکوم کرد. دوم اينکه با درايت و با يک برنامه ريزي منضبط و دقيق عوارض به وجود آمده در افکار عمومي را رفع کرد يا به حداقل رساند.» جلالي به همکاران خود نصيحت کرده که به هر حال اين مساله امروز افکار عمومي جامعه ما را رنج مي دهد که آيا به واقع چنين اتفاق دردناک و غمباري افتاده است يا خير و به همين دليل بهتر است با اين موضوع اين گونه سياسي برخورد نشود.جلالي اين طور راه حل پيشنهاد مي کند؛ «بايد حرف هاي کروبي را شنيد و براي تامين امنيت شاهدان کروبي بهتر است جمعي از معتمدان دستگاه قضايي (مثلاً دو نفر) به علاوه اعضايي از کميسيون ويژه مجلس (مثلا سه نفر) با اين چهار نفر جلسه بگذارند و سخنان آنان را بشنوند.» به قول سخنگوي کميته امنيت ملي «نتيجه هم از دو حال خارج نيست. يا نعوذ بالله ماموراني متخلف با استفاده از فضاي بلبشوي اغتشاشات چنين جنايت دردناکي را مرتکب شده اند که در آن صورت ماموران بايد با معرفي به دستگاه قضايي در مسير برخورد عادلانه قرار گيرند و صادقانه مساله با مردم که صاحبان اصلي اين نظام و انقلاب و کشورند در ميان گذاشته شود تا بيش از اين آبروي نظام به مسلخ نرود يا اينکه اثبات مي شود چنين اتفاقاتي اساساً رخ نداده و صرفاً فضا سازي رسانه يي بوده است. در آن صورت هم با اعلام به افکار عمومي شائبه ها با صداقت زدوده شود.» تا به اين ترتيب جلالي غيرمستقيم از روند کنوني که کميته ويژه آن را رقم زده و پيش از بررسي حکم صادر مي کند گلايه کرده و خواستار پايان دادن به آن باشد.اما در سوي ديگر ماجرا فرهاد تجري قرار دارد. او که گويي مخاطب سخنان جلالي است آن طور فکر نمي کند. وي حتي اصرار دارد دادگاه متخلفان کهريزک هم نبايد علني باشد؛ «به موجب قانون آيين دادرسي کيفري دادگاه انقلاب تا زماني که محکوميت فردي محرز نشده باشد هيچ کس نمي تواند نام و مشخصات وي را اعلام کند.» وي از اعلام اسامي متخلفان حوادث مربوط به بازداشتگاه ها خودداري کرد.البته وقتي از تجري سوال مي شود پس چرا دادگاه اصلاح طلبان علني بود جواب جالب تري مي دهد؛ «برگزاري اين دادگاه ها به صورت علني و پخش آن از سوي رسانه ها به موجب نظر شوراي عالي امنيت ملي به دليل اطلاع رساني شفاف به مردم از روند دادگاه هاي حوادث اخير بود. اتهامات متهمان حوادث اخير فعلاً در حد اتهام است و زماني محرز مي شود که دادگاه در مورد آنها راي صادر کند اما چون مردم بايد از مسائل اخير و برگزاري روند دادگاه هاي متهمان آن اطلاع داشته باشند، مصلحت ايجاب مي کند اين دادگاه ها به صورت علني برگزار شود. در اين زمينه اگر هم تعدي به برخي حقوق متهمان صورت بگيرد توجيه پذير است.» اما به قول اين نماينده در مورد دادگاه متخلفان کهريزک نبايد گويا حرف از اطلاع رساني شفاف به مردم باشد؛ «چون جرم متخلفان کهريزک افراد با جرائم امنيتي قابل قياس نيست، فعلاً به صورت رسمي به مردم معرفي نمي شوند، اما اين افراد هم پس از محکوميت قطعي و صدور حکم دادگاه معرفي خواهند شد. نظر قوه قضائيه، مجلس و دستگاه هاي ذي ربط نظام هم اين است که افراد قبل از اثبات جرم و اتهام شان معرفي نشوند.» تا به اين ترتيب يک بام و دو هوا در مواضع امين هاي مجلس مشخص شود.حتي تجري يک خبر ديگر هم مي دهد و مي گويد اين روزها آنها کم کار شدند و پيگير اصلي اتفاقات اخير نه مجلس که شوراي عالي امنيت ملي است. حال آنکه تاکنون افکار عمومي تصور مي کرد لاريجاني تاکيد مي کند؛ «در کنار کميته ويژه مجلس، کميته يي از سوي شوراي عالي امنيت ملي براي بررسي حوادث اخير تشکيل شده است که برخي همکاران ما مشترک هستند و در بسياري از گزارشات ما وجوه اشتراک زيادي وجود دارد. لذا ما سعي مي کنيم در بسياري از مواردي که باعث موازي کاري با کار اين کميته مي شود ورود پيدا نکنيم و برخي اخبار در اين زمينه را تنها در اختيار کميته شوراي عالي امنيت ملي قرار دهيم.»به هر روي بايد منتظر ماند و ديد کميته لاريجاني تا چه زماني مي تواند اين گونه نا هماهنگ عمل کرده و افکار عمومي را با سوال هاي بي شمار تنها بگذارد؟به ويژه آنکه کاتوزيان هم با سخنان جديدي در مورد قطعه 302 بهشت زهرا بر اين ابهامات افزوده است. وي با اشاره به بازديدي که از قطعه 302 بهشت زهرا داشته است، گفته اين موضوع که افرادي در بهشت زهرا دفن شده و روي محل دفن آنها شماره دفن به جاي نام آنها حک شده، صحت دارد اما مسووليت بررسي در اين رابطه متوجه شهرداري يا سازمان بهشت زهرا نيست، بلکه بايد براي مشخص شدن دقيق تر اين مطلب از سوي پزشکي قانوني استعلام شود که در اين رابطه با مسوولان مربوطه در مجلس صحبت کردم تا مکاتباتي با پزشکي قانوني در اين رابطه انجام شود و تکليف اين ماجرا نيز روشن شود. عضو کميته ويژه مجلس شوراي اسلامي در رابطه با بررسي حوادث پس از انتخابات در گفت وگو با ايسنا تاکيد دارد؛ در بازديد از قطعه 302 بهشت زهرا اين موضوع مشخص شد که در اين قطعه تعدادي از افرادي که به هر صورت در حوادثي فوت مي کنند و هويت آنها نامشخص است، پس از مدتي که در پزشکي قانوني اين اجساد مي ماند و بستگان آنها مشخص نمي شود، به اين قطعه از بهشت زهرا منتقل شده و در اينجا دفن مي شوند اما از آنجا که هويت اين افراد نامشخص است روي قبر آنها تنها شماره جواز دفن نوشته مي شود، چرا که نام آنها مشخص نيست و نمي توان نام اين افراد را روي قبرشان نوشت. البته در همين مدت تعدادي از بستگان اجسادي که در اين قطعه دفن شده و هويت نامشخصي داشتند به پزشکي قانوني مراجعه کرده اند و هويت اين اجساد مشخص شد. به گفته کاتوزيان فعلاً نبش قبر زود است و طبق توضيحاتي که مسوولان بهشت زهرا دادند برخي از افرادي که در اين قطعه دفن شده بودند شرايط اينچنيني برايشان پيش آمده بود اما اينکه لابه لاي اين اجساد، اجساد کساني که در حوادث اخير کشته شده اند نيز وجود دارد يا نه، را بهشت زهرا نمي تواند تعيين کند به عبارت ديگر بهشت زهرا و شهرداري مسووليتي در اين ارتباط ندارند چرا که وظيفه آنها تنها کفن و دفن و تدفين اجساد است، بنابراين براي مشخص شدن دقيق تر اين مطلب بايد از پزشکي قانوني استعلام شود. تا به اين ترتيب هر روز به قطعات اين پازل افزوده شود و راه حل سخت تر،
با درخواست محاکمه بدون واهمه افراد آلوده ارسال شد
نامه کروبي به رئيس قوه قضائيه درخصوص حوادث اخير
گروه سياسي؛مهدي کروبي با نگارش نامه يي سرگشاده به صادق لاريجاني رئيس قوه قضائيه اعلام آمادگي کرد تا بخشي از مستندات خود را درباره آنچه روي داده به او ارائه کند و در صورت تامين امنيت آسيب ديدگان برخي از آنها را به وي معرفي کند تا نسبت به احقاق حق آنها اقدامات لازم انجام شود. در نامه کروبي به صادق لاريجاني آمده است؛با سلام و تحيت و تبريک انتصاب جنابعالي به سمت رياست خطير قوه قضائيه و با آرزوي قبولي طاعات و عبادات آن جناب در ماه پر برکت رمضان. از خداوند بزرگ برايتان در اين مسووليت جديد و قرار گرفتن در مسندي که به موجب طبع اوليه، جايگاه انبياي الهي و اوصياي ايشان براي اجراي عدالت و احقاق حق است، آرزوي توفيق دارم.در ادامه خاطر مبارک را مستحضر مي دارم که در جريان انتخابات باشکوه و افتخار آفرين اخير ملت بزرگ ايران و متعاقب آن، متاسفانه رفتارها و حوادث و ماجراهاي تلخ و سنگيني از ناحيه برخي افراد غيرمسوول و نيروهاي خودسر و افراطي داغ تر از آش و صد البته با سوء استفاده از خطاها و اشتباهات بعضي از مسوولان و مراجع قانوني و در باغ سبزي که باز شده بود بر نظام و جامعه تحميل و خسارات جبران ناپذيري بر ملک و ملت وارد شد که موجبات خدشه دار شدن حيثيت نظام و ورود آسيب به باور عمومي را فراهم آورد و با کمال تاسف در 30 سالگي انقلاب اسلامي که بايد شاهد به ثمر رسيدن آرمان هاي بزرگ انقلاب اسلامي بعد از گذشت سه دهه از ايثار و فداکاري ملت شريف و عزيز ايران مي بوديم، همگان ديديم که چگونه برخي از نيروهاي متجاسر به صورت سازمان يافته علاوه بر ايجاد رعب و وحشت و ضرب و جرح گسترده مردم عمدتاً بي گناه در کوي دانشگاه، مجتمع سبحان، خيابان هاي تهران و برخي شهرستان ها و بازداشت هاي فله يي و غيرقانوني و نگهداري فرزندان عزيز اين آب و خاک در محل ها و اماکن نامناسب،تئوري برخي از تئوريسين هاي خشونت به منصه ظهور رسيد و از اين طريق فضاي حاکميت رعب و وحشت، نه تنها براي افراد گرفتار و خانواده ها و نزديکان، بلکه به نحوي براي کل جامعه فراهم آمد.البته بلند شدن فرياد مظلومان و انعکاس وسيع اين بي عدالتي ها در جهان، بعضاً واکنش تند برخي از مقامات ارشد نظام و مطالبه جبران خسارت ها و ضرورت ترميم آسيب هاي وارده به اعتماد عمومي را به دنبال داشت، ولي با کمال تاسف به رغم اين واکنش ها و پيگيري آيت الله شاهرودي.رئيس محترم وقت قوه قضائيه و نيز اقدامات خوب رئيس مجلس شوراي اسلامي و جمعي از نمايندگان مجلس، هنوز که هنوز است، اين اوضاع آشفته به سامان نرسيده و تاکنون هم سرنوشت برخي بازداشت شدگان که شبانه از خانه خود ربوده يا به طور غافلگيرانه در خيابان بازداشت شده اند، نامعلوم است و هنوز هم ستادي کارآمد و پاسخگو که در قبال حال و روز بازداشت شدگان و مراجع مختلف، طرف حساب داغ ديدگان و آسيب ديدگان و زندانيان و... باشد وجود ندارد. هنوز هيچ گونه اقدام مورد قبول ملت در خصوص سوله هاي کهريزک و بازداشتگاه هاي غيرقانوني محتمل ديگر و مجازات خاطيان و متعديان به حقوق ملت، توسط دست اندرکاران اين بازداشتگاه ها به اطلاع مردم نرسيده است. بدون ترديد، عمده رفتارهاي انجام شده با فرزندان ايران عزيز، نه تنها بر اساس اصول حقوق بشر مورد ادعاي غرب، بلکه بر اساس موازين فقه اسلامي، قوانين و مقررات و آيين نامه هاي حاکم در نظام قضايي کشور جرم و خلاف محسوب مي شوند و متعديان از اين موازين و مقررات، ضامن مي باشند و در هر لباس و مقامي بايد به مجازات برسند. جناب آقاي لاريجاني؛ همان طوري که مستحضريد اينجانب پس از حوادث دلخراش انتخابات و گذشته از مصاحبه ها و بيانيه هاي خود، نامه هايي را درباره مظالم روي داده براي رفع نگراني ها و دفاع از حقوق مردم، خدمت مسوولان محترم کشور از جمله آيت الله هاشمي شاهرودي رئيس محترم وقت قوه قضائيه، حجت الاسلام والمسلمين محسني اژه يي وزير محترم وقت اطلاعات، جناب آقاي هاشمي رفسنجاني رئيس محترم مجمع تشخيص مصلحت نظام و مجلس خبرگان رهبري و دکتر لاريجاني رئيس محترم مجلس شوراي اسلامي، ارسال کرده و خواستار بررسي و رسيدگي عاجل به تخلفات صورت گرفته شده ام حتي شفاهاً گفت وگوهايي با مسوولان قضايي از جمله برادر بسيار ارجمند و دلسوز حضرت حجت الاسلام والمسلمين جناب آقاي دري نجف آبادي دادستان سابق کل کشور و مشاور عالي جنابعالي داشتم که ايشان انصافاً با جديت و دلسوزي تمام، موضوع را پيگيري کردند. اکنون نيز آمادگي خود را براي ديدار با شما و ارائه بخشي از مستندات و معرفي برخي از افراد آسيب ديده را به حضورتان در هر زمان و مکاني که صلاح بدانيد اعلام مي دارم، مشروط به تمهيد مقدمات مناسب و تضمين امنيت خواهان ها و با اميد به احقاق حق و برخورد قانوني با خوانده ها در هر پست و مقام در صورت اثبات جرائم آنها و با اطمينان از اينکه ترازوي عدالت، مخصوص ضعيفان نيست و در برابر صاحبان قدرت از کار نمي افتد.اکنون اين آخرين نامه يي است که براي دادخواهي از جانب کساني که به ناحق در حوادث پس از انتخابات مورد ظلم و ستم واقع شده اند، به حضور جنابعالي ارسال مي دارم و اميدوارم که در طليعه حضور شما بر مسند رياست قوه قضائيه، شاهد اجراي عدالت باشيم و ديگر نيازي به اين نباشد که مردم بزرگوار و رنج ديده ايران به صورت مستقيم مورد خطاب واقع شوند و موجبات تکدر خاطر و ناراحتي آنان بيش از اين فراهم آيد.

نامه توکلي خطاب به کروبي


در همين حال سريال نامه نگاري هاي مهدي کروبي و احمد توکلي با پاسخ توکلي به نامه کروبي وارد فاز تازه يي شد؛ جايي که رئيس مرکز پژوهش هاي مجلس به دبيرکل حزب اعتماد ملي اعلام کرد منتظر دريافت مستندات کروبي است تا با همه توان شخصي يا حقوقي خود آنها را پيگيري کند. احمد توکلي هم بار ديگر دست به قلم شد و به کروبي نوشت؛ «براي اينکه نامه نگاري ها در اين باب، که معلوم نيست ديگر نفعي براي کشور و مردم داشته باشد ادامه نيابد، اينجانب نيز به عنوان نماينده شما در خانه ملت آماده ام اگر مستنداتي از تعديات مورد ادعا وجود دارد از جنابعالي دريافت و با همه توان شخصي يا حقوقي ام آنها را پيگيري کنم. اميدوار به نتيجه گرفتن هم هستم. مي دانم، با لطفي که به بنده داريد، در اين ادعا تصديقم مي فرماييد.
سيد حسن خميني باز هم احمدي نژاد را همراهي نکرد
فشار براي جلوگيري از سخنراني خاتمي در شب قدر
گروه سياسي؛ روز گذشته در حالي که محمود احمدي نژاد در کنار همراهانش در حرم بنيانگذار فقيد جمهوري اسلامي حضور يافت، نوه امام و توليت حرم مطهر امام خميني(ره) همچنان به عدم حضور خود در کنار اين چهره ها ادامه داده و برخلاف سنت معمول با آنها همراه نشد تا نارضايتي خود را از موضع گيري ها و عملکرد رئيس دستگاه اجرايي بار ديگر اعلام کند.سيد حسن خميني که همانند تعدادي از مراجع عظام تقليد، روحانيون ميانه رو و شخصيت هاي مذهبي و سياسي کشور پس از اعلام آمار منتشر شده به عنوان نتايج انتخابات رياست جمهوري دهم به طور جدي نسبت به انحراف در مسير انقلاب به بيان هشدار پرداخته بود در عين حال بعد از معرفي شدن احمدي نژاد به عنوان فرد پيروز انتخابات، از ارسال پيام تبريک امتناع ورزيد. اگر چه شخصيت معتدل و موضع گيري هاي هوشمندانه فرزند يادگار حضرت امام در سال هاي بعد از رحلت پر حاشيه حاج سيد احمد خميني همواره زبانزد خاص و عام است اما سلسله حوادث تلخ پس از انتخابات سبب شد وي نيز در کنار بسياري از نيروهاي انقلاب، گلايه مند بودن از شرايط را ابراز کرده و حتي در کنار آيت الله هاشمي رفسنجاني، مير حسين موسوي، سيد محمد خاتمي، مهدي کروبي، علي اکبر ناطق نوري، حسن روحاني و... در مراسم تحليف برگزار شده براي احمدي نژاد حاضر نشود تا نام وي در راس ليست غايبان بزرگ مراسم تنفيذ قرار بگيرد.او البته صبح روز تنفيذ از سفر به پاکستان به تهران بازگشته بود؛ سفري که شايعات زيادي را در پي داشت و سايت ها و محافل تندرو حجم وسيعي از خبرسازي پيرامون آن را شکل دادند. سيد حسن خميني هر سال در اواسط تابستان براي ديدار دوره يي با شيعيان پاکستان راهي اين کشور همسايه مي شود و امسال نيز اين سفر معمول را انجام داد. در اين ميان اما با توجه به در پيش بودن ليالي قدر و رسم هر ساله ترتيب سخنرانان اين شب ها يعني سيد محمد خاتمي و آيت الله هاشمي رفسنجاني در کنار سر گرفتن قرآن توسط علي اکبر ناطق نوري برخي اخبار از تشديد فشارها بر سيد حسن خميني براي حذف نام رئيس جمهور دوران اصلاحات از جمع سخنرانان شب هاي قدر در مرقد امام خميني حکايت دارد.برخي سايت هاي خبري اما روز گذشته خبري را به نقل از يکي از نهادهاي امنيتي منتشر کردند که پيش بيني کرده چنانچه سيد محمد خاتمي مانند سال هاي گذشته در يکي از شب هاي قدر سخنران مراسم مرقد بنيانگذار جمهوري اسلامي باشد نزديک به چهار ميليون نفر در اين مراسم شرکت خواهند کرد.گفته مي شود ميرحسين موسوي، مهدي کروبي و ساير سران اصلاحات نيز در اين مراسم شرکت خواهند کرد.
«تدبير متين» و حل يک تناقض
احمد پورنجاتي


با نيم نگاهي به صحنه تحولات و چالش هاي بي سابقه پس از انتخابات و چگونگي و روند برخورد حاکميت با آن، آشکارا دو الگوي رفتاري متفاوت و حتي متناقض- هرچند با خاستگاهي مشابه يا نزديک به هم- پيش روي ماست؛

1- الگوي مواجهه با يک «مساله خانوادگي»

2- الگوي برخورد با «دشمن بيگانه».

هم اکنون هردو الگوي رفتاري به موازات يکديگر، هرچند در ابعاد و اندازه هاي نايکسان، دست به کارند.داعيه داران و متوليان الگوي نخست، کم يا بيش تلاش مي کنند يا اين گونه وانمود کرده اند که در پي توقف روند بي اعتمادي، بازسازي عاطفي، ترميم و جبران زخم ها و بازگرداندن فضاي آرام و عادي به جامعه اند. در عين حال که موفق به اقناع افکار عمومي معترضان نشده اند يا حتي ضرورتي براي اين کار احساس نمي کنند، اما نه آنان را ناديده مي گيرند و نه بي اعتنايي و حذف آنان را چاره اساسي درد مي دانند بلکه اولويت را به ايجاد «تعادل رواني» جامعه مي دهند. پيش از هر مساله ديگر برخورد اين جريان با چهره هاي شاخص معترض يعني آقايان موسوي، خاتمي، کروبي و نيز هاشمي رفسنجاني، از موضع رفتار خودي با خودي است، هرچند سرشار از اختلاف در نظر و خط مشي اما وابستگي و سرسپردگي آنان را به بيگانه برنمي تابد. در اين الگو لابد اصراري بر تصفيه سياسي عرصه داخلي و يکدست کردن آن به سود يک جريان يا جناح سياسي انحصاري نيست و براي «تعادل سياسي» کشور، ادامه حضور و فعاليت جريان منتقد و اصلاح طلب امري پذيرفته و حتي ضروري تلقي مي شود. برخي تصميم ها، دستورها و اقدامات انجام شده در اين الگو، هرچند بسيار اندک و ناپيوسته و ديرهنگام- همچون برخورد با زندان کهريزک- اما به هر حال حکايت از نوعي «تدبير متين» براي کند کردن «چاقوي زنگي مست» داشته و تا حدي موثر هم بوده است. اما پيروان الگوي دوم که متاسفانه به نظر مي رسد همچنان «ميدان داران اصلي معرکه اند»، بي هيچ تعارف و رودربايستي، شمشير را از رو بسته اند، به چيزي کمتر از صافکاري و قلع و قمع يک جريان سياسي- هرچند به گستردگي و پايگاه اجتماعي اصلاح طلبان- رضايت نمي دهند و گمان مي کنند شرايط کنوني همچون يک فرصت طلايي و استثنايي، دقيقاً همان لحظه موعود و تاريخي براي خلاص شدن آنان از مزاحمت يک جريان منتقد است. چه بسا همان لحظه يي که سال ها انتظارش را کشيده اند، اين الگوي رفتاري، سرشار از واژگان دشمنانه، خشن، بي پروا در دادن نسبت هاي ناروا و بهره گيري از شيوه هاي برخورد با جريان ها و عناصر ضدانقلاب و برانداز و به اصطلاح گروهکي است. مروري بر چگونگي تبليغات رسانه يي اين جريان، چه در برخي روزنامه هاي وابسته و چه در بخش هاي خبري-تحليلي صدا و سيما و چه در برخي تريبون هاي عمومي مذهبي و نيز توجه به نوع عملکرد اطلاعاتي- امنيتي اين الگو به ويژه در مورد دستگيري هاي گسترده چهره هاي سرشناس و باسابقه خدمت در نظام و شيوه رفتار و اعتراف گيري و پخش اعترافات و نيز واژه واژه کيفرخواست منتشره در به اصطلاح محاکمه آنان، همگي نشان از مضمون واقعي اين الگوي «فيصله بخش» دارد. مهم ترين نقطه عزيمت اين الگو نابودي رأس هرم جريان اصلاحات و به طور کلي ريشه کن کردن «نهاد انتقاد از وضع موجود» است و به همين دليل هر روز بيش از پيش با شيوه هاي خاص «عمليات موزائيکي» تلاش مي کند زمينه برخورد مستقيم با چهره هاي اصلي جريان اصلاح طلب را فراهم سازد.آنچه اين روزها در به اصطلاح اظهارات و اعترافات برخي زندانيان سياسي عليه سران اصلاحات به نمايش گذاشته شد، يا آنچه در اظهارات سخنران پيش از خطبه هاي نماز جمعه تهران و نيز در بيانات امام جمعه موقت جديد شاهد بوديم- به ويژه شعارهاي مديريت شده برخي از حاضران مبني بر «اعدام» سران اغتشاشات - نمودهاي آشکار اين الگوي رفتاري به شمار مي رود. مهم نيست که پايه «خانه عنکبوتي» توهمات کودکانه اين الگو بر آب است و تاکنون نه در ايران و نظام جمهوري اسلامي و نه حتي در ديگر کشورها، شيوه «تخته قاپو» کردن يک بخش مهم از بدنه جامعه امکان پذير نبوده است، بلکه آنچه اهميت دارد اين است که متاسفانه به نظر مي رسد به رغم پيامدهاي ماندگار و پرهزينه اين الگوي رفتاري که بي ترديد با منافع ملي و مصالح نظام در تضاد است، دست اندرکاران آن بي هيچ واهمه و مانع جدي و بي ملاحظه متوليان الگوي نخست، به کار خود مشغولند، به باور اين قلم، تداوم اين وضعيت متناقض، نه امکان پذير و نه به سود مصالح و منافع جامعه و نظام است. اينک پرسش پيش روي افکار عمومي اين است؛ اين تناقض ميان دو الگوي رفتاري در برخورد با مسائل پيچيده پس از انتخابات، سرانجام به سود کدام يک حل و فصل خواهد شد؟ آيا الگوي «مساله خانوادگي» خواهد توانست با اتخاذ «تدبير متين» و تا حدي اقناع کننده و تعادل بخش، از يکه تازي غيرمسوولانه و بي وجاهت الگوي دوم جلوگيري کند و اگر نه به طور کامل، اندکي آب رنخستين گام ضروري در اين «تدبير متين»، مقابله جدي با بي پروايي و هرزه گويي رسانه يي معرکه گردانان الگوي دوم است. بي ترديد هر تير تهمت و توهين و جسارتي که از اردوگاه فرماندهان الگوي دوم به سوي چهره هاي محبوب جريان اصلاح طلب رها مي شود، آتش خشم و فاصله و نفرت را در دل پايگاه اجتماعي اين جريان برمي افروزد و زخم موجود را ناسورتر مي کند. متوليان الگوي اول يعني آنان که به «خانوادگي بودن مساله» اعتقاد دارند بايد به معرکه گردان هاي الگوي دوم بفهمانند که حاصل همه تلاش و تقلاهاي پرهزينه و دردناکي که براي يکسره کردن کار تاکنون مرتکب شده اند، نه به سود نظام و نه حتي اندکي متضمن مقصود خودخواهانه آنان بوده است. آيا به زودي اين تناقض ميان دو الگوي موجود به سود آنکه کم ضررتر است حل خواهد شد؟ «تدبير متين» از آن دست که هاشمي رفسنجاني در نماز جمعه پيشنهاد کرد پيش از اينها مي توانست گره گشا باشد. نااميد نبايد شد،فته را به جوي بازگرداند.
به دستور رئيس قوه قضائيه يک هيات قضايي به حوادث اخير رسيدگي مي کند
رئيس قوه قضائيه طي حکمي معاون اول،دادستان کل کشور و رئيس حوزه رياست قوه قضائيه را مامور رسيدگي به پرونده هاي مربوط به حوادث واغتشاشات اخير کرد.به گزارش ايلنا متن حکم آيت الله صادق لاريجاني به شرح ذيل است؛ حجت الاسلام والمسلمين آقاي رئيسي معاون اول محترم قوه قضائيه، حجت الاسلام والمسلمين آقاي محسني اژه يي دادستان محترم کل کشور، حجت الاسلام والمسلمين آقاي خلفي مشاور محترم و رئيس حوزه رياست قوه قضائيه، نظر به ضرورت رسيدگي عادلانه، قاطع و سريع به پرونده هاي متشکله مربوط به حوادث اخير و اغتشاشات پس از حماسه ملي انتخابات رياست جمهوري و کوي دانشگاه و بازداشتگاه کهريزک و لزوم پيگيري مستمر و نظارت بر روند دادرسي و شناسايي عوامل اصلي و برخورد قانوني و قاطع با متخلفين در هر رتبه و جايگاهي که باشند، مقرر مي دارد بر کليه مراحل رسيدگي اعم از تحقيقا ت دادسرايي و محاکمات دادگاهي ، ضمن رعايت کليه ضوابط قانوني وحقوق متهمين نظارت مستمر به عمل آورده و مراتب را به اينجانب گزارش نماييد.
عناوين اين صفحه
مشروعيت و مقبوليت حکومت
نظر کميته ويژه مجلس درباره ماجراي بهشت زهرا
نامه کروبي به رئيس قوه قضائيه درخصوص حوادث اخير
فشار براي جلوگيري از سخنراني خاتمي در شب قدر
«تدبير متين» و حل يک تناقض
به دستور رئيس قوه قضائيه يک هيات قضايي به حوادث اخير رسيدگي مي کند

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام