گيتي اسدي*
رحم مادر، خانه يي است در نهايت آرامش و آسايش. درجه حرارت اين خانه بسيار مناسب و مطبوع است. جنين در آنجا هيچ وقت احساس گرسنگي يا سرما نمي کند. دائم با حرکات يکنواخت بدن و صداي آرامش مادر مي آرامد. جنين در داخل مايعي شناور است و آزادانه و بدون احساس ناراحتي حرکت مي کند. نيازهاي حياتي او بدون وقفه و منظم و مرتب در اختيار او قرار مي گيرد، اما با تولد نوزاد به يکباره همه چيز دگرگون مي شود. درجه حرارت محيط تغيير مي کند، گاه احتياجات نوزاد حاضر و آماده و به موقع در اختيارش قرار نمي گيرد و از همه مهم تر دنياي آشناي خود را از دست داده و پا به محيطي تازه و ناآشنا گذاشته است. در اينجاست که کودک بايد نيازهايش را به نحوي بيان کند براي اينکه او را بغل کنند يا غذا بدهند، پس مجبور است گريه کند و به زودي ياد مي گيرد با ايجاد سر و صدا و گريه و بي قراري اطرافيان را متوجه نيازهايش کند، نيازهايي که براي او جنبه حياتي دارند. از طرف ديگر به نظر مي رسد نوزاد با بي قراري، مصرانه از ديگران مي خواهد او را به زندگي قديم خود بازگردانند. در واقع دنيايي که او قدم در آن نهاده دنياي مورد علاقه و انتظار او نيست. بنابراين سعي مي کند با گريستن و ناآرامي ديگران را متوجه نيازهاي خود کند. اولين تجربه کودک در زندگي، از اولين لحظات پس از تولد آغاز مي شود زيرا بايد براي برآورده شدن احتياجاتش «کاري» انجام دهد. براي انجام اين کار بايد نوعي «رفتار» از خود نشان دهد تا بتواند نيازمندي هايش را از محيط اطراف تامين کند. به راستي اگر فرياد نياز کودکي شنيده شود و پاسخ مثبتي به آن داده نشود، چه پيش خواهد آمد؟ پاسخ اين است که خواسته يي که برآورده نشود، هرگز به طور کامل سرکوب نخواهد شد بلکه فشارهاي دروني آن دير يا زود موجب بروز رفتارهاي نابهنجاري از قبيل خشم، پرخاشگري، کناره گيري و وازدگي مي شود. چنين کودکي احساس خوبي ندارد و لذا رفتار خوبي هم نخواهد داشت. نوزاد متولدشده از نظر ژنتيکي مجبور است خود را براي زندگي آماده کند و با محيط منطبق سازد. اگر او را به حال خود رها کنيم تا بدون حضور مداوم مادر زندگي کند، عادات رفتاري نامتعادل و غلطي از قبيل کوليک (نوعي بيماري روده که به صورت دوره يي با حرکات بدني کشيده و جمع کردن پاها به طرف شکم باد کرده، مشت کردن دست ها و درهم کشيدن صورت از شدت درد نمايان مي شود)، گريه هاي شديد، لرزش و حرکات مداوم بدن، مکيدن شست، تنفس نامنظم و بي خوابي در رفتارش افزايش مي يابند.نوزادي که رها شده براي به دست آوردن آرامش، انرژي زيادي هدر مي دهد، در حالي که اين انرژي گرانبها بايد براي رشد و تکامل او صرف شود.
بي قراري و رفتار نامتعادل در بعضي از کودکان آثاري از واپس زدگي در آنها است و علت آن کوتاهي مادر در ايجاد نظم و تعادل در کودک است. بررسي ها نشان مي دهد بغل کردن کودک موجب کاهش کوليک، ناآرامي و گريه هاي کودک مي شود. همچنين تحقيقات نشان داده است خلقت مادران به گونه يي است که هميشه در برابر گريه کودک، ناخودآگاه واکنش تغذيه نشان مي دهند. به اين ترتيب به محض شروع گريه کودک به سرعت خون به طرف پستان هاي مادر جاري مي شود و هورمون هاي مادرانه افزايش مي يابند و مادر با الزامي بيولوژيکي به گريه کودکش سريعاً پاسخ مي دهد.
پس مي توان نتيجه گرفت حتي پژوهش هاي علمي نيز اين نصيحت را که «بگذاريد کودک هر چه مي خواهد گريه کند» رد مي کند. لحظات اول گريه کودک داراي کيفيت خاصي است که آن را «ارتقاي عاطفي» مي نامند. به اين صورت که شروع گريه عکس العمل مادرانه را برمي انگيزد. با شروع گريه اگر مادر سريعاً و در همان ابتدا به فرزندش پاسخ گويد، گريه متوقف مي شود يا کاهش مي يابد و در نتيجه عواطف مادر و ميزان اعتماد کودک به مهر و محبت مادر افزايش مي يابد. گاهي برخي از والدين به خصوص مادران با بي توجهي به گريه هاي شبانه کودک قصد دارند مستقل خوابيدن را به او بياموزند ولي ناآگاهانه به او مي فهمانند گريه کردن کودک از نظر آنها هيچ گونه ارزش و ارتباطي ندارد. متخصصان رشد و تکامل نوزادان با بررسي کودکان از نژادهاي مختلف و با فرهنگ هاي متفاوت به اين نتيجه رسيده اند که اگرچه نوزادان با هر فرهنگ و مليتي گريه و بي قراري مي کنند، اما در بعضي فرهنگ ها نوزادان کمتر گريه مي کنند، بهتر مي خوابند و به طور کلي آرام ترند. در فرهنگ هايي چون فرهنگ جزيره مالي که اطفال آرام تري را پرورش مي دهند، اساسي ترين عامل آرام بودن نوزادان رسم «در آغوش بستن» کودکان است. در اين جزيره نوزاد تمام روز در آغوش مادر حمل مي شود و تنها براي خوابيدن او را روي زمين آن هم فقط در کنار مادر قرار مي دهند. در حقيقت در اين گونه فرهنگ ها روانشناس و کتاب کودک نقشي ندارد بلکه قرن ها تجربه و سنت ها به اين مردم آموخته است که هر چه نوزاد را مدت زمان طولاني تر با خود حمل کنند، در آينده رفتار بهتري خواهد داشت. طبق تحقيقات به عمل آمده مادر در نظم دادن به رفتار کودک نقش عمده يي دارد. در تمام مدتي که نوزاد در آغوش مادر بسته مي شود، نوعي نظم فيزيکي به وجود مي آيد. به اين معنا که در رفتارهاي نامنظم و نامتعادل نوزاد تعادل ايجاد مي شود. راه رفتن مادر که کودک ظرف 9 ماه به آن عادت کرده است، نوزاد را به ياد زندگي اش در رحم مادر مي اندازد. اين حرکت موزون که از همان دوران در ذهن کودک نقش بسته، حال در خارج از رحم تداعي مي شود و نوزاد تحت تاثير آن خاطرات، آرام باقي مي ماند. صداي تپش قلب مادر صداي آشنايي است که با صداي داخل رحم در ذهن او نشسته است. هر زمان کودک احساس ناراحتي مي کند، گوش خود را به قفسه سينه مادر مي چسباند و آرامش از دست رفته را بازمي يابد. تنفس موزون مادر نيز يکي ديگر از تنظيم کننده هاي حياتي است. مادر از راه ديگري نيز بدن نوزاد را منظم مي کند به اين صورت که با تحريک هورمون هاي تنظيم کننده موجب رشد غده هاي فوق کليوي و سيستم عصبي در بدن نوزاد مي شود. طبق بررسي ها تحريک دهليزها (يعني تکان دادن و حمل نوزاد) بهترين راه براي پيشگيري از گريه نوزاد است. به عبارت ديگر مادري که کودک خود را در آغوش مي بندد به او خو مي گيرد و کودک نيز احساس مي کند باارزش است و خصلت هاي مناعت و خودشناسي در او پديدار مي شود. برخي از مادران روش ديگري براي پرورش و نگهداري از کودک خود انتخاب مي کنند، به اين ترتيب که در طول روز کودک از مادر جدا است و گهگاهي آن هم در مواقع ضروري او را از روي زمين برمي دارند. مي توان گفت اين روش براي طفل هيچ گونه ارزش آموزشي ندارد. کودک صداهايي را از دور مي شنود در حالي که با صاحبان صدا هيچ گونه ارتباطي نمي تواند برقرار کند. بنابراين صداها براي او نامفهوم هستند و به ذهن سپرده نمي شوند. او پيام هاي صوتي را دريافت مي کند ولي اين صداها ارزش به ذهن سپردن ندارند. در اين حالت چون کودک از مادر جداست، در حقيقت در فعاليت ها و ارتباطات، مادر حتي به عنوان شخص دوم يا سوم نيز شرکت ندارد. در واقع والدين با توجه کردن به گريه هاي کودک، محبت و نوازش را به کودک آموزش مي دهند و مساله بد عادت کردن فقط توجيه بي عاطفه بودن مادر است. برخي کودکان به ندرت تسليم اين بي عاطفه بودن مي شوند. آنها ياد مي گيرند هر چه بلندتر و کشدارتر گريه کنند. اين گونه کودکان با ارسال پيام هايي دقيق اعلام مي کنند احتياج بيشتري به عواطف دارند. اما کودکان آرام در صورتي که پس از ارسال علائم توسط گريه ديرتر به سراغ آنها برويد، کمتر بي تابي مي کنند، اين کودکان که قدرت مقاومت بيشتري در برابر احتياجات شان به آنها اعطا شده با گريه هاي خود از طرفي موجب پيشرفت و تکامل شخصيت خود مي شوند و از طرف ديگر مهارت هاي ما را براي برخورد فعال با خودشان افزايش مي دهند. پيشنهادهايي براي ارتباط عاطفي بهتر بين مادر و فرزند؛
1- نسبت به گريه کودک خود واکنش مناسبي نشان دهيد
به خاطر داشته باشيد گريه کودک علامتي هشداردهنده است و بايد به آن توجه شود نه عادتي که بايد از بين برود. اگر نياز کودک برآورده شود، آنگاه شبکه ارتباطي گريه به موقع به کار خود پايان خواهد داد. در واقع گريه هاي کودک شما علامتي است که بايد به آن پاسخ داد، در آن صورت به اصوات ملايم تري تبديل مي شود و سرانجام مهارت ارتباطي ايجاد مي شود.
2- به گريه کودک خود پاسخ دهيد
با شنيدن صداي گريه کودک سريعاً واکنش نشان دهيد. فکر نکنيد که چرا بايد گريه کند؟ نبايد لوسش کنم. درک علت گريستن طفل زياد مهم نيست، بهتر است سريعاً پاسخگوي گريه او باشيد. مطمئن باشيد اگر با مهرباني و عطوفت و بدون تاخير به کودک پاسخ دهيد قدرت درک خود را تقويت کرده ايد تا جايي که علت گريه کودک را بهتر مي فهميد.
3- احساس خود را از گريه کودک بشناسيد
والدين به خصوص مادر داراي نوعي سنسورهاي (اعصاب حساس) دروني است که هر گاه به آن جواب مثبت داده شود، احساس درستي و اگر پاسخ منفي و نادرست بشنوند، احساس نادرستي مي کنند که همان احساس گناه است. اين احساس به مادران اعلام مي کند در برابر علائم هشداردهنده سنسورهاي دروني تخلف کرده اند يا خير. مادري که اعتراف مي کند «گريه هاي فرزندم مرا ناراحت نمي کند» چراغ خطر برايش روشن است و در اينجاست که مشخص مي شود مادر و فرزند مشکل ارتباطي دارند.
4- سعي کنيد نياز کودک را قبل از شروع گريه پيش بيني کنيد
اگر شما به عنوان والد نيازهاي کودک را بشناسيد و به موقع آنها را برآورده سازيد گريه هاي او آرام مي شود چون نيازهايش رفع شده. اگر علائمي که مي فرستد به موقع دريافت شود، زياد گريه نخواهد کرد.
5- براي غذاي کودک وقت قبلي تعيين نکنيد
بررسي ها نشان داده است تعيين وقت و ساعت مقرر براي تغذيه کودک موجب بهانه گيري و بي قراري هاي بيشتر او مي شود. کودک گرسنه با شروع گريه هاي ملايم و سپس تبديل آن به گريه هاي شديدتر علائمي را ارسال مي کند. بنابراين کودک هر وقت گرسنه بود بايد غذا بخورد و مادر نبايد براي راحتي و آسايش خود منتظر فرا رسيدن وقت تغذيه بماند و کودک را گرسنه نگه دارد. اين گفته عاميانه که «گريه براي ريه هاي کودک خوب است»، از نظر علمي و پزشکي هرگز ثابت نشده و هيچ متخصصي آن را تاييد نکرده است. بررسي هايي که درباره گريه کودک انجام شده است، هيچ گونه فايده يي براي آن نشان نمي دهد. در حقيقت گريه زياد موجب افزايش تپش قلب و کاهش ميزان اکسيژن خون مي شود و حتي در مورد گريه هاي خيلي شديد و طولاني، خطر از بين رفتن کودک نيز وجود دارد. همچنين هيچ يک از فرضيه هاي روانشناسي و علمي ثابت نکرده است «کودک تان را وقتي که گريه مي کند بغل نکنيد، چرا که او لوس و نق نقو مي شود» اين روش تربيتي نادرستي است که نشان دهنده سليقه شخصي نادرست برخي از افراد است. بررسي هاي بيشتر نشان داده است نوزاداني که از بدو تولد به «گريه نياز» آنان به سرعت پاسخ داده شده است، مانند کودکان بزرگ تر کمتر گريه و زاري مي کنند. حتي برخي از متخصصان معتقدند رشد فيزيکي نوزاداني که به گريه آنها ديرتر پاسخ داده مي شود، کندتر است. شايد دليل اين امر آن باشد که کودک هنگام ايفاي مهارت هاي خودکنترلي، انرژي زيادي را از دست مي دهد. سخن آخر اينکه گريه فقط يک صوت نيست، بلکه علامت است. گريه براي اعلام نياز است و بچه ها براي هر نوع نياز علائم مخصوص آن را به کار مي برند. هر چه انگيزه نياز قوي تر باشد، فشار خروج بازدم بيشتر مي شود و ارتعاش تارهاي صوتي سريع تر مي شود. محققان اين اصوات خاص را «اثر گريه» مي نامند که مانند اثر انگشت در کودکان مختلف متفاوت و مخصوص همان کودک است، پس گريه کودک را دريابيد.
*کارشناس ارشد روانسنجي