دوشنبه، 2 شهريور 1388 - شماره 2034
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
کريمخان خياباني از تاريخ براي تاريخ

هر روز کلي ماشين و رهگذر فاصله ميدان وليعصر و ميدان هفت تير را طي مي کنند؛ از همان خياباني که کريمخان زند نام دارد و از درون تاريخ به امروزهاي ما آمده است. همان خياباني که اکنون براي خودش بخشي از تاريخ شده است؛ بخشي از تاريخ مطبوعات، بخشي از تاريخ اصلاحات. خياباني که در آن مجموعه يي از روزنامه هاي توقيف شده قرار دارند. درست است که خود روزنامه ها توقيف شده اند، اما فراموش نشده اند و هنوز هستند کساني که از آنها ياد مي کنند. از هم ميهن تا کلمه سبز. از ياس نو تا اقبال؛ روزنامه هايي که حتي براي يکي دو ماه نيز با کلمه توقيف آشنا شده اند يا توقيف بر گرد سرشان مي چرخد.

از همان ابتداي خيابان شروع کنيم. از ميدان وليعصر يا ميدان هفت تير فرقي نمي کند. در هر دو طرف بخشي از تاريخ قرار دارد، يک طرف کلمه سبز است در ميدان هفت تير با تابلوي سبزي که با پرچم سه رنگ ايران نامش نوشته شده است. در طرف ديگر اول کوچه، ساختماني است که روزنامه نگاران آن هم تجربه روزنامه «آينده نو» را داشتند و هم روزنامه «هم ميهن».سبک و سياق دو روزنامه با هم فرق داشت، اما هر دو در صفت اصلاح طلبي هم عقيده بودند. يکي کم فروغ بود و ديگري 40 روز بيشتر دوام نداشت. از همان روز اول «هم ميهن» را مي گويم قامت بلندي داشت و عکس هاي بزرگ صفحه يک و ضميمه آن فرصتي بود براي تجربه هاي نو. اما هر دو بسته شد. «آينده نو» ابتدا خودش بسته شد و بعدتر در زماني ديگر که خواست باز شود به اسم قانون و در باطن به دليل حضور تيم قوي به تاريخ پيوست. کوچه دوم آن طرف خيابان، ساختمان خبرورزشي و «ياس نو» يک هفته يي است. کمي جلوتر خيابان «به آفرين» همان خياباني که ستاد معروف «خاتمي» در انتخابات 76 در آن قرار داشت. تا به حال چند مصاحبه، گفت وگو و خاطره از همان ساختمان معروف خوانده ايد؟

اين خيابان و ساختمانش هم بخشي از تاريخ اصلاحات است. پايين تر که برويم خيابان ويلا، از بالا تا پايين همه جور روزنامه، نشريه و خبرگزاري در آن هست. در خيابان سميه يک کم پايين تر ياس نو، نوروز، اقبال، وقايع اتفاقيه. همه روزنامه هايي هستند که جزء تاريخ شده اند. روزنامه ها و نشريات ديگري هم در اين خيابان قرار دارند. خبرگزاري مهر، تهران امروز، تهران تايمز، خبرگزاري ميراث فرهنگي و... رسانه هايي که هنوز هستند، وجود دارند و به کارشان ادامه مي دهند. مجلات همشهري هم در يکي از ساختمان هاي خيابان کريمخان قرار دارد.

پل کريمخان هم اينک با همان عکس حضور سبز مردم به تاريخ پيوسته است. اما کمي بالاتر ساختمان «اعتماد ملي» است. نبش ماهشهر، پلاک 116؛ ساختماني که اينک به جرگه تاريخ پيوسته. روزنامه يي که چهار سال پيش بعد از انتخابات 1384 تاسيس شد تا ارگان حزب حجت الاسلام مهدي کروبي باشد؛ ارگاني براي بيان واقعيت. روزهاي خوش و ناخوش زيادي در تاريخ اين روزنامه وجود دارد. به چهار سال آرشيو آن نگاه کنيد.

اين روزنامه بود که براي اولين بار خبر کشف داروي ايدز را اعلام کرد تا آناني که مي خواهند همه چيز را به نام و کام خود کنند جا بخورند و اين کشف را از فهرست افتخارات خود حذف کنند و به صاحبانش بازگردانند. اين روزنامه بود که خبر پرتقال اسرائيلي را دنبال کرد. اين روزنامه بود که خبر دستگيري زنان، فعال دانشجويي، فعالان کارگري را منعکس مي کرد. زماني که خبر قاچاق فيلم سنتوري آمد به ابتکار اعضاي گروه فرهنگي اين روزنامه شماره حسابي از سوي داريوش مهرجويي اعلام شد تا مردم پول بليت خود را به آن واريز کنند. اما اين پايان داستان نيست. در طول اين سال ها بارها شاهد دستگيري روزنامه نگاران بوده ايم؛ روزنامه نگاراني که صبح احضار شدند و برنگشتند. روزنامه نگاراني که شب در منزل شان دستگير شدند و برنگشتند. اما اين روزها تعدادشان خيلي زياد است. از دو عضو زنداني روزنامه اعتماد ملي همچون محمد قوچاني، مهسا امرآبادي گرفته تا سردبير زنداني روزنامه فرهيختگان نوربخش و خبرنگار اجتماعي آن مسعود باستاني. اين روزها اين آدم ها و اين روزنامه ها همه در تاريخ مي مانند.

کشور 72 ملت
20 سال انتظار براي استقلال
پاکسيما مجوزي

هر ساله هندي ها روز پانزدهم آگوست را جشن مي گيرند. روزي که براي رسيدن به استقلال، 20 سال انتظار کشيدند. مي گويند قبل از حرکت مسالمت آميز گاندي، انواع و اقسام نارضايتي ها از سوي حکومت استعمار بر مردم هند احساس مي شد و اين اتفاق زماني به اوج خودش رسيد که طبق قانون جديد، فقيرترين افراد هند نيز مجبور بودند براي خريد نمک به دولت ماليات پرداخت کنند.

در اين زمان بود که گاندي براي اعتراض به اين قانون در 12 مارس سال 1930 ميلادي محل اقامتش در احمدآباد را همراه با ده ها نفر از پيروان و انبوهي از خبرنگاران ترک کرد و پس از پيمودن 300 کيلومتر با پاي پياده، در روز 6 آوريل 1930 به ساحل اقيانوس هند رسيد. در آنجا با دستانش آب دريا را برداشت و نمک از آن روز در هند تحريم شد. مردم با پيروي از گاندي آب دريا را حرارت دادند و از نمک به دست آمده استفاده کردند. ماموران حکومت استعماري 60 هزار نفر را زنداني کردند و خيلي از افرادي را که مسالمت آميز اعتراض مي کردند به گلوله بستند و حتي گاندي را به مدت 9 ماه زنداني کردند. اما هندي ها به توصيه هاي گاندي وفادار ماندند تا اينکه سرانجام نايب السلطنه هند به ناتواني خود در تحميل اين قانون از سوي انگليسي ها آگاه شد و تسليم مبارزات صلح آميز گاندي شد.

پس از آن زندانيان آزاد شدند و به هندي ها اجازه داده شد نمک مورد نيازشان را خود تامين کنند و در نهايت انحصار نمک توسط حکومت استعماري نيز لغو شد. اما اين آغاز راه بود. هندي ها براي استقلال بايد سال ها صبر مي کردند زيرا در آن دوران، دنيا درگير جنگ جهاني دوم بود و از سوي ديگر در اين راه گاندي نيز ترور شد.

اما هندي ها نا اميد نشدند و راه او را ادامه دادند. تا اينکه در روز 15 آگوست سال 1949 ميلادي به استقلال دست پيدا کردند.يادم مي آيد نزديک روز استقلال هند بود که يکي از اساتيد سر کلاس پرسيد، مي دانيد رمز موفقيت گاندي در چه بود؟ قبل از هر پاسخي از سوي دانشجويان گفت؛ «رمز موفقيت گاندي در اين بود که به زبان انگليسي، که زبان مادري حريفش است مسلط بود، چون او خودش در آن محيط پرورش پيدا کرده بود و نقاط ضعف و قدرت آنان را خيلي خوب مي شناخت و مي دانست از چه راهي مي تواند پيروز شود.» اما غير از نکته يي که استاد سرکلاس به آن اشاره کرد، بعضي وقت ها فکر مي کنم صبر و شکيبايي مردم هندي نيز در اين ميان بي ثمر نبوده.

هندي ها از قديم الايام با زمان دوست بودند و هستند. دير يا زود برايشان مفهومي ندارد، معتقدند هر چيزي در زمان خودش اتفاق مي افتد و زمان بهترين داور و قاضي است. در آخر نيز اين جمله گاندي را به ياد آوردم که مي گفت؛ «پيروزي آن نيست که هرگز زمين نخوري، آن است که بعد از هر زمين خوردني برخيزي.»
عناوين اين صفحه
کريمخان خياباني از تاريخ براي تاريخ
20 سال انتظار براي استقلال

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام