سروش دباغ

چندي پيش جهت ارائه مقاله در کنفرانس بين المللي ويتگنشتاين عازم کشور اتريش شدم. 32 سال است که اين کنفرانس در شهر کوچک و زيبا و سرسبز کيرکبرگ به مدت شش روز در ماه آگوست برگزار مي شود؛ سرزميني که ويتگنشتاين در دوران فترت فلسفي خويش در روستاهاي اطراف آن (تراتنباخ و اïتًرتال) به تدريس در دبستان ابتدايي اشتغال داشت. برخي از اعضاي حلقه وين نظير شليک و وايزمن و همچنين رمزي در همين ديار او را ملاقات کردند.
استادان و محققان از 49 کشور جهان در اين کنفرانس شرکت کرده بودند. کثيري از ويتگنشتاين پژوهاني که از شهرت بين المللي برخوردارند نظير پيتر هکر، برايان مگ گينس، ياکوب هينتيکا، ماري مک گين، ديويد استرن، ايان هکينگ، هانس اسلوگا، جيمز کونانت، دنيل مويال - شاروک و... حضور داشتند و مقاله ارائه کردند. در اينجا مي خواهم به پاره يي از نکات آموزنده و عبرت انگيزي اشاره کنم که طي کنفرانس به آنها برخوردم. به نظرم رعايت اين نکات در فضاي فرهنگي - فلسفي ما نيز به سلامت هرچه بيشتر اين فضا مي انجامد.
1- عموم مقالات، چه نوشته استادان برجسته و صاحب نام و چه نوشته پژوهشگران جوان، از رو قرائت مي شد. براي نشان دادن مضامين اصلي مقاله به حضار برخي از مقالات با استفاده از دستگاه پاور پوينت عرضه مي شد. در واقع تمامي سخنرانان با آمادگي قبلي به ايراد سخنراني مي پرداختند و کسي نبود که صرفاً به القاي شفاهي مطالب بپردازد.
2- جلسات سخنراني همراه با پرسش و پاسخ بود؛ چه جلسات صبحگاهي که اکثريت در آن حضور داشتند هر روز دو نفر از استادان برجسته به نوبت در آن سخنراني مي کردند و چه جلسات بعدازظهر که به اصطلاح جلسات موازي بود و همزمان چندين سخنراني در آنها برگزار مي شد. عموماً پرسش ها به دقت مطرح مي شد و سخنران هم تمام تلاش خويش را به کار مي بست تا به پرسش مطرح شده پاسخ دقيق دهد. نکته قابل تامل در اين جلسات پرسش و پاسخ، عدم فضل فروشي از سوي سخنران ها و پرسش کنندگان بود. ندرتاً مي شد کسي در پرسش خود به فلان کتاب و مقاله ارجاع دهد و فضل خويش را به رخ کشد يا در مقام پاسخ گفتن صرفاً به فلان و بهمان منبع ارجاع دهد. عموماً مي کوشيدند مدعيات خويش را با وضوح هرچه بيشتر و به صورت مستدل بيان کنند. در عين حال، شخصيت عموماً دوست داشتني و متواضع شرکت کنندگان در سمينار دغدغه صرف حقيقت جويي طرفين اين گفت وگو ها را بيشتر آشکار مي کرد.
3- عموم استادان برجسته و صاحب نام که ذکرشان رفت، در اکثر جلساتي که پژوهشگران جوان مقاله ارائه مي کردند، شرکت فعال داشتند. در واقع حضور ايشان در اين کنفرانس صرفاً براي ارائه مقاله خويش يا حداکثر شنيدن سخنان همکاران خود نبود. به کرات ديدم ايشان در ساير جلسات نيز حضور داشتند و از پرسش هايي که مطرح مي کردند، مي شد حدس زد با جديت بحث را دنبال کرده اند. نحوه طرح پرسش ايشان نيز عبرت آموز بود. ابداً از موضع بالا سخن نمي گفتند و «از سر رîبٍوًه در دمشق» نظر نمي کردند. بسيار دوستانه و نظير ساير حضار بيان دعوي مي کردند و با سخنران وارد گفت وگو مي شدند.
4- ايان هکينگ از فيلسوفان برجسته روزگار ماست و حتي برخي او را جزء 10 فيلسوف برتر زنده در حوزه فلسفه تحليلي مي دانند. در جلسه سخنراني صبحگاهي که اکثريت حضور داشتند، هکينگ درباره گزاره هاي رياضياتي در ملاحظاتي درباره مباني رياضيات ويتگنشتاين بحث مي کرد؛ در بخش پرسش و پاسخ کسي درباره گزاره هاي رياضياتي در ويتگنشتاين متاخر و ربط و نسبت آن با راي دکارت و لايبنيتس درباره رياضيات پرسيد. به گمان پرسش کننده، شباهت هاي قابل تاملي در اين ميان ديده مي شد. هکينگ به صراحت گفت پاسخ اين پرسش را نمي داند و بايد به برخي از آثار دکارت و لايبنيتس دوباره مراجعه کند تا بتواند پاسخ دقيقي به اين پرسش بدهد. هکينگ نه تنها آشکارا اذعان کرد که پاسخ اين پرسش را نمي داند بلکه از سوال کننده تشکر کرد که ذهن او را متوجه اين مساله کرده است. کاش در ميان ما نيز اين سنت حسنه جاري باشد و هنگامي که چيزي را نمي دانيم صراحتاً به آن اذعان کنيم.
علاوه براين مايلم به مطلبي از هکينگ درباره منزلت ويتگنشتاين در فضاي فرهنگي غرب اشاره کنم. وي به تاکيد گفت مادامي که تمدن مغرب زمين برپاست دو شاهکار ادبي - فرهنگي است که مکرر خوانده مي شود و به مثابه اوج توانايي بشر غربي در تقرير درک خويش از عالم هستي و فتح زواياي ناشناخته انسان مورد بحث و گفت وگو قرار مي گيرد؛ برادران کارامازوف داستايوفسکي و رساله منطقي - فلسفي ويتگنشتاين. به گفته وي در رساله منطقي - فلسفي درباره نسبت ميان زبان و جهان براي نخستين بار به نحو نبوغ آميزي بحث شده است.
5- هينتيکا جزء معدود افراد زنده يي است که ويتگنشتاين را از نزديک ديده اند. در سال 1950 که ويتگنشتاين چند صباحي در منزل فون ريخت در کمبريج سکني گزيده بود، هينتيکا نيز که در آن ايام دستيار فون ريخت بوده همزمان با اقامت ويتگنشتاين چند روزي در منزل فون ريخت به سر مي برده است. وي نقل مي کرد آن ايام ويتگنشتاين ديگر طراوت سابق را نداشت و علائم بيماري سرطان در او ظاهر شده بود. در عين حال چندين بار در آن ايام شاهد گفت وگوهاي فلسفي ويتگنشتاين با دوستان و شاگردانش بوده است. هينتيکا مي گفت در تمام عمرم کسي را مانند وي نديدم که اينقدر اصيل، جدي و مصمم به فلسفه بپردازد. تو گويي تمام ساحات وجودش درگير بحث و فحص فلسفي مي شد، به طوري که پزشکان رفته رفته او را از اين کار منع کردند. بنا بر تشخيص ايشان ميزان معتنابهي از قواي جسمي او در اين گفت وگوها تحليل مي رفت که به وخامت حال وي منجر مي شد. حقيقتاً اينچنين فلسفه را فعاليتي اصيل و جدي انگاشتن و به آن تن دادن مثال زدني و تامل برانگيز است.
6- برايان مک گينس مترجم رساله منطقي - فلسفي است. وي اين اثر کلاسيک فلسفي را براي بار دوم به همراه ديويد پرس به توصيه گيلبرت رايل به انگليسي برگرداند که نخستين بار در سال 1961 منتشر شد. گفت وگو با او که متعلق به نسل پيشين فلاسفه انگليسي است (وي اکنون حدوداً 80 ساله است)، لذت بخش است و بصيرت افزا. مک گينس به زبان هاي انگليسي، آلماني و ايتاليايي صحبت مي کند و لاتين و قدري عربي مي داند. در عين حال حوزه هاي علايق گوناگوني دارد. علاوه بر آشنايي با فلسفه تحليلي، هم فلاسفه کلاسيک يوناني را خوب مي شناسد، هم به ادبيات کلاسيک اروپا وقوف دارد، هم با تاريخ اروپا و خاورميانه آشنايي دارد و هم به فلسفه اسلامي علاقه مند است. نسل کنوني فلاسفه تحليلي برخلاف نسل گذشته اکثراً به نحو تخصصي در يک يا دو حوزه کار مي کنند و نه بيشتر. به نظر مي رسد براي پيشبرد کار و بار فلسفي در ديار خويش، از تجربه کساني نظير مک گينس مي توان بهره گرفت. هم آشنايي با سنت فلسفي خويش فرض است و هم آشنايي با سنت فلسفي مغرب زمين. يک بعدي بودن و نظر به چپ و راست نکردن بار ما را بار نمي کند.
7- نمي خواهم بگويم اين امور در ميان فلسفه پژوهان بومي ما اساساً يافت نمي شود، اما تصور مي کنم اگر هريک از ما به حافظه خويش مراجعه کنيم، مواردي را در فضاي فرهنگي خودمان به خاطر خواهيم آورد که متضمن تخطي از شيوه هاي يادشده است. باشد که عموم اهل فلسفه در اين ديار چه استادان صاحب نام و چه ديگران با آمادگي کامل در کلاس درس و سخنراني در محافل علمي حاضر شوند، گفت وگوي فلسفي را جدي و اصيل بشمارند، بيش از اينکه صرفاً درصدد برآفتاب برافکندن معلومات خويش باشند، روشن و استدلالي سخن بگويند، تواضع پيشه کنند و در هر موضوعي بي جهت اتخاذ موضع نکنند و در جايي هم که اطلاعاتي مکفي ندارند، به صراحت بگويند نمي دانيم. اينچنين است که فرهنگ ما بارورتر شده و به سرمنزل مقصود نزديک تر مي شود.