شنبه، 31 مرداد 1388 - شماره 2032
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: تلويزيون
نگاهشان کنيد تا نگاهتان کنند

ادامه از صفحه اول

آقاي مهندس ضرغامي حسب تقدير و قاعده محتوم دست به دست شدن مناصب، اکنون شما موقتاً در جايگاه معماران بناي رفيع افکار عمومي جامعه نشسته ايد تا در فرآيندي پيچيده با مشورت نخبگان و استخدام متخصصان، ميراث گذشته اين عمارت رفيع را حفظ کنيد، موجوديت آن را ارتقا دهيد و آينده اش را مطابق قانون اساسي و اساسنامه سازمان در موزون ترين صورت و جذاب ترين حالت ترسيم و تعيين کنيد. جنابعالي مسووليت منحصر به فردي داريد وراي تمام مقام ها. شما رسانه يي در اختيار داريد بي رقيب که قدرتي مافوق تمام منابر، جرايد، احزاب، سازمان ها، ارگان ها، و قواي نظامي دارد (که البته لابد واقفيد، اگر به غلط استفاده شود معکوس نتيجه داده پيام آن به ضدپيام هدف بدل مي شود). شما در راس هرم دانشگاه عمومي کشور نشسته ايد. تازه، بدبختانه يا خوشبختانه نقش شما برخلاف بقيه مقابل انظار است. لذا منطقاً از شما بيش از سايرين توقع تدبير و درايت براي کنترل و اصلاح امور مي رود. با کمال تاسف آنچه از ماحصل تصميم سازي شما و مشاوران در اين ايام طراحي و احداث شد و مي شود، نه بنايي با شکوه در شأن مخاطب، نه عمارتي درخور تمدن ايران و اسلام که ناسازدژي است، درهم و بي چشم انداز. بي تعارف خروجي اين مديريت، به جاي نمود منظري دلکش از بارگاهي پايدار با ساختاري بايسته، دخمه يي مخوف، بي روزن و نمور است که اميد، انديشگي و خلاقيت را در آن فرصت هيچ تنفس و بالندگي نيست. بدون شک نقش شما در به وجود آمدن اين شرايط نامساعد و تبعات آن قابل کتمان نيست. پرواضح است با تمام شلوغي دور و برتان در آن سازمان بزرگ، با تمام اما و اگرها و شور و مشورت ها که مي دهند و مي ستانند، خروجي رسانه نشان مي دهد تصميم گيران به شکل حيرت انگيزي منفعل اند. احتمالاً با اين نحو مديريت بسته و به تعبيري هياتي، کسي آشنا به کارکرد تيغ تيز و دودم رسانه، امکان نقد روشن و شفاف اعمال غيررسانه يي را ندارد يا اگر دارد احتمالاً مجراي شنوايي نمي يابد. لذاست که لاجرم بار پاسخگويي هرآنچه امروز در آن رسانه رخ مي دهد در دو دنيا به دوش شخص شما مي افتد. عاقبت الامر چه آنها که از شما انجام کاري را طلب مي کنند و چه آنها که بي چون وچرا از شما فرمان مي برند و اغلب متاسفانه به جاي کلاه سرهاي رسواکننده مي آورند، همه از زير بار هزينه ها و اثرات مسووليتي چنين کمرشکن شانه خالي مي کنند. حقيقت اين است که اگر نگوييم رسانه بالکل پشت به آحاد مخاطبان خود کرده ، مي شود گفت چشم حقيقت بين دوربين هاي سيما کور و گوش واقعيت نيوش ميکروفن هاي صدا بنا بر مصلحتي گذرا، نسبت به سرنوشت خيل عظيم مردم کشور کر شده است. براي همين جام جهان بين مستقر در جام جم تصويري منطبق با حداقل واقعيت از جغرافياي ايران نمي بيند که بخواهد يا بتواند در آيينه حقيقت نماي خود منعکس کند.

شما تا حد قابل قبولي طي اين چند سال نشان داديد با مدد از شور مشاوران لايق، ذوق و استعداد مديران حاذق، خلاقيت برنامه سازان و هنرمندان خالق در مقاطعي قدرت جلب انبوه مخاطب را داريد؛ نشان داديد استعداد و توان پوشش گسترده و سوق مخاطبان به رسانه متبوع خودي را داريد ولي هميشه مشهود بود کليت سازمان دورانديشي، تاب و توان درک حوادث، هضم و مقابله متين با بحران هاي کلان احتمالي را ندارد. هم شما و هم مديران قبلي بيشتر صرف گسترش افقي و کمي رسانه بوده تا عمودي و کيفي آن، لذا پيش آمد آنچه نبايد. اکنون بايد به جد انديشيد و وطن پرستانه آسيب شناسي کرد که چه شد همان انبوه صميمي خودي، در پلک زدني با خشم و تعصب، چشم و گوش از سيما و صدا برگرفته، حقيقت از امواج بيگانه طلب مي کنند؟ به واقع عيب از کجاست؟ مديريت رسانه، شکل و محتواي پيام، روش انتقال، بي اعتمادي و گارد مخاطب يا- به زعم عده يي ناآشنا با اعجاز رسانه- عامل خارجي؟

به زعم حقير در اندازه هاي متفاوت، همه. اما رويکرد به سمت رسانه هاي آن سوي آب ابداً به معني تاييد حقانيت، درستي و شفافيت عمل اندک رسانه هاي فارسي زبان خارج نزد مخاطب داخلي نيست بلکه از سر ناچاري و اجبار آگاهي (نياز مبرم زيست انسان امروز) است. واقعاً کدام عاقلي اين طور بي محابا گوشت تن اش را به حراج و تاراج عرصه تاخت گربه هاي وحشي روانه مي کند که ما از سر بي تدبيري کرديم؟

اين مهم انديشه سوز، دقيقاً و تحقيقاً برمي گردد به غفلت ما، نحوه عمل خام دستانه ما، دوري مديران از واقعيت جامعه و امنيتي کردن رسانه يي بس حساس و ظريف. ما نتوانستيم با دورانديشي، آب زلال آگاهي به موقع را به روح عطشان جامعه برسانيم، فلذا با دست خود به چشمه سار بيگانه رهنمون شان کرديم. از سر ساده انگاري، ناواردي يا غرور کور فکر کرديم با سنگريزه، مسير بزرگراه آزاد اطلاعات را مي توان سد کرد. يا فکر کرديم در عهد وفور رسانه هاي خرد و پرنفوذ، همگان مطاع و گوش به فرمانند که تا بگوييم اين است و جز اين نيست، بپذيرند و تمام. بر همين سياق اين روزها متاسفانه هنوز تعدادي از برنامه ها، بر مبناي باور به نظريه توهم توطئه، منفعلانه با نگاهي يکدست سياسي به تمام پديده ها نظر سوء مي افکنند و بدون هيچ بازخوردي از مخاطب، لجوجانه به کار خود با هدف تخديرسازي رسانه يي (ايجاد بي علاقگي و رخوت سياسي در ميان مخاطب ساده و زود باور) ادامه مي دهند. لذاست که تاريخ، اخلاق، فرهنگ، هنر، عزت، آبرو، نشاط، مناسبات، امنيت، اقتصاد، سلامت رواني جامعه و بنيان خانواده، تماميت سرمايه ملي و ديني و هويت تابناک يک ملت ريشه دار به پاي ارزش هاي خبري مغشوش، چند پاره، آني، مبهم، حباب گون و غيرقابل تبيين در رسانه قرباني مي شود.

حقيقتاً براي اهل رسانه دردناک است نبض جامعه يي کهن با دماسنج ناميزان امواج نوظهور و سهم خواه اندازه گيري شود. مگر نه آنکه سال ها بود دل طلب جام جم از ما مي کرد، پس چه شد که اکنون آنچه خود داشت و دارد و حق اوست ز بيگانه تمنا مي کند. مگر اين سلسله بزرگ اکنون معترض و به ناگاه نامحرم شده در پي چيست؟ الا اينکه تنها گله يي از دل شيدا دارد؟ اين ابتدايي ترين حق قانوني و فطري اوست. چرا اساساً رسانه ما تا به اين پايه از سوال واهمه دارد؟ وقت آن است که به جاي حذف، طرد، دفع، تهديد و برچسب زني جوابي درخور، با عباراتي پسنديده و ساختاري قابل پذيرش به افکار عمومي بدهيد. رسانه ما حسب تعريفي بنيادين، ملي است پس بايد بتواند دربرگيرندگي فراگير و اقناعي- داروي شفابخش بحران افتخار- داشته باشد.

جناب ضرغامي، اين نسل امروز معترض، هرچه هست پرورده همين نظام و رسانه است. نسل کنکاش و سوال و جست وجو است. ترغيب شده به شتاب و سوار بر توسن فراواني دانش در شاهراه بيکران دانايي

- يا به تعبيري کهکشان اطلاعات- است. نسل تحليل و منطق و استدلال است. شجاعت و سربلندي و صراحت را بيش از هرجا و هر کس از همين رسانه بومي آموخته است. بي واهمه پرسش کردن و طلب پاسخ را نيک مي داند. 30 سال در قالب هاي مختلف، شب و روز به او آموختيم شأن والاي انسان کجاست. راست چيست، دروغ کدام است. راه راست چيست، بيراه کدام است. از دل تاريخ و عهد انبياي عظام نمايش هاي عبرت آموز ساختيم. ائمه هدي عليهم السلام را الگو کرديم و نور مکرم شان را چراغ راه جامعه کرديم. از شخصيت هاي شاخص و دلاور معاصر، از سالارمردان صحنه هاي تکرارناپذير انقلاب و دفاع مقدس قصه هاي شگفت گفتيم. از قرآن کريم و نهج البلاغه مکرر در مکرر سخن ها گفتيم. به هر مناسبت سخنرانان محترم را دعوت به آنتن کرديم تا راست گويي محمد امين(ص)، عدالت پروري مولي علي(ع) و تسليم ناپذيري آقا اباعبدالله الحسين(ع) مقابل بيداد و ستم و کج روي را وعظ و خطابه کنند. از حکما و علما، حکايت ها گفتيم. از شعرا و ادبا نقل هاي منظوم و منثور بيان کرديم. از ايستادگي ملت ها مقابل زور، از حريت و آزادگي قاره ها چه برنامه ها و سريال ها که پخش نکرديم. کافي است به آرشيو پربار سازمان رجوع کنيد، غني ترين فهرست محصولات آگاهي بخش از اين دست را داراست. حال نبايد توقع داشته باشيم اين آموزه هاي شيرين، درست و مکرر بر ذهن پاک مخاطب صادق اثر کند؟ حق ندارد حقي را که احساس مي کند از او دريغ شده در قواره قانون بومي خود طلب کند؟ حقيقتاً اين است رسم و آيين جوانمردي که مولود اينک فهيم خود را پس از آن همه راهنمايي، در رسانه يي يکسويه از دم فريب خورده قلمداد کنيم و به انحاي مختلف بر آتش فتنه يي مشکوک، داخلي و خودساخته بيفزاييم؟ نمي شود که آن خيل عظيم را نبينيم ولي توقع ديده شدن داشته باشيم.

به راستي چه پيش آمد که حتي سکوت شان را هم تاب نداريم؟ همه ديديم زيباترين تمکين مدني را روز پنجشنبه بيست و يکم خرداد- روز منع تبليغات. ديديم وقار و متانت يک ملت با فرهنگ را در روز راي گيري، ديديم حضور ميليوني مبتني بر سکوت و نجابت را در قالب اعتراضي فوق مدني. با تاسف بعد از آن روزها در رسانه با دستپاچگي، بسيار بد عمل کرديم. حتي کار به آنجا کشيده که مديران عقل انديش و باتجربه در حيرت اند چرا در رسانه به جاي هدايت اين کشتي توفان زده به ساحل نجات، منافذ ديد کشتي متلاطم را بسته با پخش انواع و اقسام برنامه هاي وارونه، حذفي و مروج خشونت، با سماجت سعي در تشديد تلاطم مي شود. جداي از اينکه در اوج ماتم، به شکل افراطي اسباب سرگرمي و غفلت فراهم مي سازيم تا وانمود شود اوضاع درست است که خود بهتر مي دانيد ابداً نيست. مسلماً بهره گيري از عقل هزينه کمتري دارد، چرا خود را بي نصيب کرده ايم از اين نعمت بي دريغ خدادادي؟

جناب ضرغامي، عادت ديرين ما ايرانيان است که در مواجهه با هر پديده نو و تحميلي در صورت ناتواني از مقابله، آن را در خود هضم کرده، رنگ مورد پسند به آن بزنيم. مثال زياد است. يکي همين که براي اسکندر مقدوني مهاجم، چنان اسکندرنامه يي بليغ خلق کرديم که انگار از اساس ايراني بوده است. رسانه تلويزيون نيز تابع اين قاعده شد- حداقل پس از پيروزي انقلاب اسلامي چون تا پيش از انقلاب دوران طفوليت و وابستگي خود را طي مي کرد. کاربرد رسانه به ويژه تلويزيون در ايران به دلايل گوناگون، از جمله عمر کم و بلاتکليف بودنش، مختص به خود و متفاوت از هر جاي ديگر جهان است. سير تطور و روال بهره گيري از اين ابزار ارتباطي- کارکرد به شدت داخلي- در کشور ما تقريباً منطبق بر هيچ کدام از تئوري هاي مشخص و موجود ارتباطات نيست ضمن آنکه بخش هايي ناقص از هر تئوري را مقطعي به کار مي بنديم. به همين دليل هيچ کدام از شگردها و شعبده هاي معمول و مورد استفاده در رسانه هاي جهان، اينجا کاربرد ندارد. تلويزيون تا به اينجاي کار بر مبناي تئوري هاي کهنه، نيم بند وارداتي و نظريات خود ساخته هر فرد که بر فراز يا پشت رسانه قرار گرفت- همراه با جذري از تئوري هاي مختص و مرتبط با علوم جاسوسي و اطلاعاتي که در خورد رسانه نيست- به صورت گذران روز طي طريق کرده است. ولي تجربه گرانبار اخير بيش از پيش ضرورت هم انديشي براي تبيين دکترين ويژه ارتباطات رسانه يي به صورت بومي را اجتناب ناپذير کرد، چرا که در تداوم راه ناچاريم از قالب پيرو و باري به هر جهت به در آمده، حالت پيشرو و تعيين کننده به رسانه خود ببخشيم تا بعد از اين در بزنگاه حوادثي از اين دست، اين گونه غافلگير و فشل نشويم.

تجربه اخير براي علم گوش به زنگ ارتباطات چنان شگفتي ساز بود که منشاء اتفاقات شگرف بعدي در سطح جهان خواهد شد. به عنوان نمونه در اين مقطع، رسانه ما چنان عملکرد ويژه يي از خود نشان داد که ناخودآگاه باعث شد تئوري بازنشستگي حرفه «خبرنگاري» قبل از زمان پيش بيني شده عملاً محقق شود. اين امر به يمن بستن کامل مجراي آزاد اطلاع رساني، زود رس متولد شد و فرضيه فرد - رسانه را به شکل کلان جايگزين روش هاي سنتي کرد. در هر شکل دير نبود که باشتاب روز افزون علوم ارتباطات خانه نشيني رسانه هاي يکسويه، به ويژه در شکل انحصاري و دولتي رقم بخورد، چون نسل رسانه هاي فراگير، چندسويه، لامکان و بي زبان (تابع تمام زبان ها) با تعيين کنندگي نقش مخاطب، پشت در است. ما در رسانه اگر دير بجنبيم و با واقع بيني از اين رويداد تا حد زيادي رسانه يي عبرت نگيريم، طرحي نو درنيندازيم و کماکان در را بر همان پاشنه کژ بچرخانيم، روزي که دير نيست حتي باد هم تماميت ما را خواهد برد.

جناب ضرغامي، چه تاييد کنيد چه انکار جامعه بيقرار و ملتهب است و بخش اعظم اين امر محصول عدول از قوانين مصوب- که جابه جا و مکرراً بر تقويت اتحاد ملي به عنوان وظيفه پايه تاکيد دارد- و اشتباهات پي در پي و بي سابقه رسانه ما ست. آستانه تحريک (پذيري) افکار عمومي جامعه به درجه يي از بي اعتمادي و حساسيت رسيده که هر کس، مسوول و غيرمسوول، دانا و نادان، بيگانه و خودي، از شهروندي عادي تا نماينده مجلس و الخ، به راحتي مي تواند با عمل يا اظهارنظر خام و پخته بر شدت و ضعف اين التهاب آينده سوز اثر بگذارد. شايعه نيز در بلبشو و نبود رسانه مطمئن و مبنا، خود يک رسانه موثر و اغلب مخرب شده است؛ کافي است به حجم تکذيبيه هاي صادر شده در اين مدت نظر بيندازيم. حتي اگر توجيهي براي اين گونه اعمال در رسانه بود و هست، وقت جبران تنگ است. دانشگاه عمومي تحت امر شما بيش از هر مرکز علمي استادان فرهيخته، کارشناس رسانه و خبره خبر، ضد خبر و تک و پاتک شايعه و... دارد. بيش از هرجا مديراني با تجربه عبور از شرايط بحران و متخصصان علوم نوين ارتباطات دارد، ابزار و امکانات بسيار پيشرفته فني دارد، قدرت شگرف دربرگيرندگي دارد، در کنار آن همه، انسان هاي دانشور، آگاه و دلسوز در اين ملک- حتي ايرانيان مهاجر- کم نيست. از اين ثروت خفته و بلااستفاده براي برون رفت بي هزينه از اين بحران پرهزينه بهره بگيريد. به تعجيل عقلايشان را فراهم آوريد، طرح موضوع کنيد و راه و چاره علمي و عملي طلب کنيد. مطمئن باشيد راهکارها دارند بس بديع؛ کافي است محرم شان بدانيم و پيشنهاد هاي کارشناسي شده آنها را در ابعاد ملي جدي بگيريم.

جناب ضرغامي، ساحل امن نجات اينجاست، زير سايبان فراخ همين مخاطبان دير آشناي مسير سابق خانه تا نماز. انرژي الهي و فوق هسته يي همين مردم اند. عشق و مرام و معرفت کنار ماست، در کف دستان بي دريغ همين اقشار. ميان همين قومي که سخاوتمندانه سلام رسانه ملي را پاسخ گفتند ولي در عوض سپاس، از فرداي حادثه، پس از بهره برداري، چشم و گوش به سمت و سوي دلهره ها، نگراني ها و غم شان بست.

گفتي که حافظ اين همه نقش خيال چيست

نقش غلط مبين که همان لوح ساده ايم

شما هم ساکنان پرتحمل اين ديار را مي شناسيد، چون از جنس همين مردميد. مي بينيد چه باشکوه و نجيب است سکوت شان؟ زمين و زمان به هم بريزد، هر چقدر از دريچه رسانه جري و عصباني شوند بيش از اين نخواهند گفت و نخواهند کرد. بيش از شما و دولت مطلوب شما دل در گرو جمهوري اسلامي خود دارند و نگران سرنوشت و استقلال آنند. بايد از عاقبت کار بترسيم و واهمه کنيم از برآمدن دود آه و نفير گيراي نفرين شان. قرار نيست کاري کنيد کارستان، اگر ماندگاري خود و رسانه را طالبيد، اگر اختيار داريد و اگر از دست تان برمي آيد از سر عدل، انصاف، ادب و مهر در آيينه رسانه «ملي» بازتاب شان دهيد. کمي نگاه شان کنيد تا... شايد نگاه تان کنند.

درباره مجموعه هاي طنز تلويزيوني
زماني براي نديدن

سيد رضا صائمي

بر اساس تحقيقات صاحب نظران علوم ارتباطات و مطالعات تلويزيون همچنين تجربه هاي زيسته مردم نمي توان نقش تلويزيون را در شکل گيري افکار عمومي و البته پاسخ به نياز سرگرمي آنان دست کم گرفت، حتي اگر مخاطبان اين رسانه از محتواي برنامه هاي آن ناراضي باشند به طور ناخودآگاه و مستمر تحت تاثير هژموني اين جعبه جادو قرار دارند و چه بسا بسياري از افکار و عقايد و تصورات ذهني (غالباً کليشه يي) آنان تحت تاثير پيام هايي است که از اين جعبه ارسال مي شود. شايد سخت ترين کار در دنياي رسانه يي شده امروز براي انسان مدرن، دوري و پرهيز از اين وسيله ارتباطي باشد. شايد ما بتوانيم به تلفن خود پاسخ ندهيم يا گوشي موبايل خود را خاموش کنيم و به سراغ کامپيوتر خود نرويم اما نمي توانيم به سادگي از کنار تلويزيون بگذريم و آن را براي مدت طولاني خاموش کنيم. اما گاهي عملکرد تلويزيون به عنوان يک نهاد و سازمان رسانه يي مي تواند موجب قهر ما با تلويزيون شود. در اين صورت مخاطبان اين جعبه جادو به جاي تکريم تلويزيون با آن قهر مي کنند و نسبت به آن دافعه پيدا مي کنند. البته اين کنش قهرآميز ممکن است صرفاً به خاموش کردن تلويزيون و عدم تماشاي برنامه هاي آن منجر نشود اما برنامه ها و آيتم هاي گوناگون تلويزيوني، اثر و خاصيت خود را از دست بدهند و بينندگان نتوانند همچون گذشته با آن ارتباط برقرار کنند و از تماشاي آن لذت ببرند. در واقع ارتباطي يکسويه و پرو پاگاندايي ميان تلويزيون و مخاطب وجود ندارد و هميشه اين تلويزيون نيست که افکار عمومي را شکل مي دهد بلکه گاهي افکار عمومي تحت تاثير برخي فاکتورهاي اجتماعي، با تلويزيون ارتباط برقرار مي کند و به لحاظ حسي نسبت به آن دچار قبض و بسط مي شود.

يکي از آيتم هاي پرطرفدار تلويزيون مجموعه هاي کمدي و طنز است که در همه جاي دنيا طرفداران زيادي دارد. در کشور ما نيز اين ژانر هم در سينما و هم در تلويزيون بيشترين طيف مخاطب را به خود اختصاص مي دهد اگرچه اين گرايش افراطي را مي توان نشانه يي از خلأ و بيماري اجتماعي قلمداد کرد که از فقدان شادي در زندگي واقعي پرده برمي دارد. تا زماني که در زيست- جهان مخاطبان نشانه هايي از شادي و دلخوشي وجود نداشته باشد، سينما صنعتي خيالي و وهم انگيز براي جبران خيالي و صوري اين شادي ها باقي مي ماند و طبيعي است در اين سينما تنها ژانر طنز و کمدي است که مي تواند هويت و موجوديت سينما را حفظ کند و چرخ هاي اقتصادي آن را بچرخاند.

در حقيقت ميل افراطي مخاطب عام به سينماي کمدي نشانه يک ضعف، کمبود و بيماري در نظام اجتماعي است. گويي نظام اجتماعي نمي تواند به نيازهاي واقعي جامعه پاسخ دهد و سينما با فراهم کردن پاسخي نمادين و خيالي، جبران اين ضعف را بر عهده گرفته است. نارضايتي اجتماعي، سينما را در نقش و کارکرد سرگرم کننده خويش فربه مي سازد و باعث رشد کاريکاتوري آن مي شود، چرا که اين موجود مجازي براي سرپا نگه داشتن خود مجبور است به خواسته هاي مخاطبان تن دهد، هرچند به ذلت وي منتهي شود. اما هميشه و در هر شرايطي مخاطبان اين ترفند را نمي پذيرند و در برابر آن مقاومت مي کنند. مصداق اين سخنان را مي توان در بحران مخاطب برنامه هاي تلويزيوني در دو ماهه اخير رديابي کرد. در حال حاضر دو مجموعه طنز يکي سريال شمس العماره و ديگري مجموعه طنز مسافران روي آنتن است اما ديگر مثل گذشته تاثيرگذار نيست و نمي تواند مخاطبان زيادي را متوجه خود سازد. اين بحران بيش از آنکه به محتواي اين برنامه ها ارتباط داشته باشد به روحيه مخاطبان و شرايط اجتماعي جامعه بر مي گردد به طوري که بسياري از بينندگان به هدف توليد چنين برنامه هايي با سوء ظن مي نگرند و اعتماد (خود را به آن) از دست داد ه اند. در اينجاست که روانشناسي و جامعه شناسي مخاطب، خود را نشان مي دهد و برجسته مي شود. با توجه به اوضاع سياسي کشور بسياري از مخاطبان، تلويزيون را ديگر نه به عنوان يک ابزار سرگرمي يا اطلاع رساني صرف که نماينده مديريتي مي دانند که نسبت به آن نقدهاي جدي دارند. نگارنده قصد ندارد به تحليل سياسي مسائل روز بپردازد و حتي نسبت به اوضاع اجتماعي موجود جبهه گيري کند اما نمي توانيم برخورد سلبي و قهري مردم را نسبت به تلويزيون انکار کنيم همين مساله موجب شده است بسياري از برنامه هاي تلويزيون، کارکرد خود را از دست بدهند و حتي برنامه هاي طنز و کميک آن نيز مخاطب را نخندانند. اينکه دو مجموعه مسافران و شمس العماره ممکن است دچار نواقص فني و ماهوي باشند، بحث ديگري است. در اين شرايط حتي فيلم هاي چارلي چاپلين نيز نمي تواند مثل گذشته موجب خنده مخاطب شود. همين اتفاق به ظاهر ساده نشان مي دهد ميان مخاطب و تلويزيون علاوه بر سطح کيفي و محتواي برنامه ها، عناصر ديگري هم مداخله دارد که در صورت فقدان آن، شادترين برنامه هاي کمدي نيز مفرح نخواهد بود. در حقيقت پيش از هرگونه برنامه سازي جذاب براي تلويزيون اين اعتماد عمومي به آن است که تامين مخاطب را براي اين رسانه تضمين مي کند.

پيچيدگي مخاطب شناسي رسانه ها را به واسطه درک همين اتفاق مي توان کشف کرد. مخاطب پيش از اينکه به خاطر خود برنامه يا سطح کيفي آن به پاي تلويزيون بنشيند به اعتمادي تکيه مي کند که اين رسانه به واسطه عملکرد و موقعيت اجتماعي خود به آن دست خواهد يافت. شايد اين از کم شانسي کارگردان هاي اين دو اثر بوده است که در بدترين شرايط ممکن، اثرشان روي آنتن رفته است. تا زماني که صدا و سيما نتواند اعتماد خود را نسبت به مخاطبانش به دست بياورد و آن را ترميم کند نه تنها سريال هاي طنز و ملودرام که هيچ برنامه يي نمي تواند رضايت آنها را جلب کند. در واقع تلويزيون در مقام يک مديوم و رسانه ارتباطي زماني مي تواند اثرگذار باشد و منزلت خويش را حفظ کند که استقلال خويش را از قدرت و سياست حفظ کند و صداقتش را پشتوانه و تضمين خود و مخاطبانش قرار دهد.

عناوين اين صفحه
نگاهشان کنيد تا نگاهتان کنند
زماني براي نديدن

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام