شنبه، 31 مرداد 1388 - شماره 2032
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
توازن قدرت تخريب با ترميم
عباس عبدي

چندي پيش فيلم کوتاهي را در اينترنت ديدم که وسيله يي تا حدي شبيه بيل مکانيکي بود و به وسيله يک نفر در جنگل استفاده مي شد. اين وسيله درخت هاي عظيم را قطع مي کرد، سپس شاخ و برگ هاي اضافي و پوست آن را مي کند و بعد آن را به قطعات احتمالاً سه متري تقسيم مي کرد تا خودروي مخصوص آن را به کارخانه حمل کند. تقريباً در مدت 5/2 تا 3 دقيقه، شش درخت بزرگ را بريد و پوست کند و قطعه قطعه کرد. به عبارت ديگر در هر ساعت حداقل 120 درخت را قطع مي کرد و اگر 10 ساعت در روز کار کند، يک نفر با اين وسيله قادر است روزانه مساحت جنگل را به اندازه 1200 اصله درخت نابود کند، و طبيعي است اگر صد دستگاه از آن در روز فعال باشند، زمان کوتاهي نخواهد گذشت که کل جنگل هاي يک منطقه را صاف و بيابان کند.

اما بايد بدانيد در کشورهايي که اين وسيله را دارند، نه تنها سطح جنگل ها کم نمي شود، بلکه کاهش هاي چند دهه گذشته سطح جنگل هايشان نيز در حال ترميم شدن است. کشورهايي که بيشترين استفاده را از چوب و جنگل مي کنند، و با ارزان ترين قيمت آن را توليد مي کنند، در مقابل به بهترين شکلي به موازات اين خرابي گسترده، در حال ترميم آن جنگل ها هستند. خوشبختانه هنوز اين وسيله در ايران ديده نشده است (شايد هم من خبر ندارم) زيرا ما هنوز به اندازه اره برقي که قدرت تخريبي آن در برابر اين وسيله بسيار اندک است، قدرت ترميمي لازم را به دست نياورده ايم، به همين دليل سطح جنگل ها و مجاري تنفسي کشور در حال کاهش است.ما قدرت تخريبي يعني اره برقي را از خارج وارد کرده ايم، اما قدرت ترميمي آنها را نه، و ظاهراً علاقه يي هم به آن نداريم. به همين دليل است که روز به روز شاهد تخريب مواردي از محيط طبيعي يا اجتماعي خود هستيم، بدون آنکه ترميم مناسبي صورت دهيم. محيط زيست يک نمونه آن است.

مردم سوئيس به طور قطع و يقين سطح مصرف بسيار بالاتري از ما دارند، و اکثر کالاهاي مصرفي آنها نيز بسته بندي شده است و پس از مصرف توليد زباله انبوه مي کند، اما کافي است شما يک بار از کرج به چالوس برويد و حجم زباله هايي که در کناره هاي جاده مذکور ديده مي شود با حجم زباله هايي را که مثلاً در جاده هاي منتهي به برن يا ژنو است مقايسه کنيد، کوه در برابر مشت، قدرت مصرف کنندگي ما بالا رفته است، اما فرهنگ و قدرت حفظ محيط زيست ما در نقطه صفر درجا مي زند، اگر عقب تر نرفته باشد. چند روز پيش به مناسبت نيمه شعبان در خيابان شربت مي دادند که دو ليوان به ماشين جلويي ما دادند، دويست متر جلوتر ديديم که دو ليوان از دو طرف پنجره روانه سطح خيابان شد، مدل خودرو را هم نگويم بهتر است که بروز اين رفتار فقير و غني ندارد.

عين اين وضعيت در سياست هم وجود دارد. حکومت ها قدرت هاي تخريبي عظيمي عليه منتقدان و مخالفان خود دارند، از اسلحه گرفته تا پول، از تسلط بر رسانه گرفته تا دستگيري و زندان، از ايجاد تبعيض هاي ناروا عليه منتقدان گرفته تا لحاظ کردن امتيازات نارواتر به نفع کارگزاران حکومتي؛ همه و همه ابزارهاي تخريبي هستند که در اختيار دولت ها قرار دارند، اما دولت هاي توسعه يافته به موازات کاربرد هر يک از اين ابزارهاي تخريب، خود را موظف مي دانند شيوه هاي ترميمي را نيز با شدت و قدرت بيشتر به کار ببرند، هر درختي را که قطع مي کنند، حداقل يک درخت به جاي آن مي کارند، هر مصرفي را که زياد مي کنند، حتماً شيوه جمع آوري زباله آن را نيز نهادينه مي کنند، در غير اين صورت ديري نخواهد گذشت که انسان ها و جامعه آنها از سوي زباله ها محاصره و نابود شوند، ديري نمي گذرد که در جهان بدون جنگل، همه از خفگي خواهند مرد، و اين قاعده يي است که در سياست و کشورداري هم صادق است. شايد بريدن يک درخت و صد درخت يا ريختن يک کيلو و صد کيلو زباله از سوي من يا شما به تنهايي موجب اتفاقي نشود، اما هنگامي که مي بينيم، هر روز و از سوي هر کس اين کار تکرار مي شود و به جاي آن هيچ اقدام ترميمي صورت نمي گيرد، منطقاً مي توانيم بگوييم در آينده يي نه چندان دور با چه وضعي مواجه مي شويم. تخريب هاي سياسي عليه منتقدان نيز همين طور است.

ظاهراً قرار نيست آن کسي که پشت ماشين نابودکننده جنگل نشسته، شخصاً نيز جنگل را ترميم کند، در واقع نظام حاکم بر اداره جنگل است که بايد به بخش ترميم نيز به موازات تخريب و حتي بيش از آن توجه داشته باشد.در سياست نيز نيروهاي زيادي هستند که قادرند وظيفه تخريب را با دستگيري و انواع و اقسام رفتارهاي ديگر به بدترين شکل انجام دهند، طبعاً وظيفه آنان هم ترميم سياسي نيست، اما اگر در مقام مديريت کلي جامعه بخش هاي ترميمي را فعال نکنيم، طبعاً فقط بخش تخريب با سرعت هرچه تمام تر به جلو مي رود، و آنچه از خود به جاي مي گذارد، زمين سوخته يي است که نفس کشيدن را بر تخريب چي ها هم سخت خواهد کرد.

حتماً اين ضرب المثل معروف را شنيده ايد که گروهي ايراني خيابان را حفر مي کردند و گروه ديگر آن را پر مي کردند بدون اينکه اتفاق خاص ديگري رخ دهد. در نهايت معلوم شد گروه لوله گذار که بايد لوله ها را در محل حفرشده قرار مي دادند، آن روز سر کار نيامده بودند، ولي اين دو گروه بدون توجه به غيبت آنان کار خود را انجام مي دادند، اميدوارم در سياست با اين طنز مواجه نشويم، اگر اصولاً گروه لوله گذاري از ابتدا در نظر گرفته شده باشد.
روياي ناراست مخملي
داود هرميداس باوند*

پس از حوادثي که در پي انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري رخ داد، بحث انقلاب رنگي يا انقلاب مخملي به يکي از مباحث داغ برخي از جريان هاي سياسي تبديل شد و در کيفرخواستي که عليه متهمان حوادث بعد از انتخابات طراحي شده بود، بارها به اتهام راه اندازي انقلاب رنگي براي براندازي نظام اشاره شد. مفهوم انقلاب رنگي که از کشورهاي آسياي ميانه و بلوک شرق وارد دايره المعارف سياسي کشورها شد، خود داراي پيش شرط ها و مولفه هايي است که در هر کشوري امکان وقوع ندارد. براي وقوع چنين انقلاب هايي بايد ابتدا قدرت احزاب و گروه هاي سياسي در آن جامعه، قوي بودن مطبوعات و جنبش هاي مدني و به عبارت کلي تاثير جامعه مدني را بررسي کرد و ديد آن جامعه از چه ظرفيتي براي وقوع انقلاب مخملي يا رنگي برخوردار است.

بر همين اساس هر نوع نارضايتي عمومي از دولت را نمي توان تلاش براي انقلاب رنگي دانست چرا که احزاب و تشکل هاي سياسي موجود در کشور به معني واقعي کلمه در تعاريف علوم سياسي از ساختار حزبي برخوردار نبوده و به طور کلي منتقد ساختار قدرت نيستند و نيز به علت ضعيف بودن مطبوعات فضاي جامعه ايران براي وقوع انقلاب هاي رنگين و تغييرات مسالمت آميز مناسب نيست.

به عبارت کلي شرايط سياسي- اجتماعي ايران کاملاً متفاوت و متمايز از ساير کشورهايي است که پيش از اين در آنها انقلاب هاي رنگين اتفاق افتاده است. يکي از دلايل اين امر تفاوت نظام سياسي موجود در ايران با کشورهاي مذکور است. همان طور که اشاره شد موقعيت جنبش هاي اجتماعي و نيز جامعه مدني موجود در ايران نيز قابل مقايسه و تطبيق با مسائل و تحولات کشورهاي بلوک شرق نيست.

براي اثبات اين ادعا مي توان به بررسي دقيق تر وقوع انقلاب مخملي در گرجستان و اوکراين پرداخت. به گواه تاريخ در سال 1939 کشورهايي همچون لتوني، ليتواني و استوني به اشغال شوروي درآمدند و شوروي اين کشورها را به انضمام خود درآورد اما پس از نيم قرن اتحاد جماهير شوروي با فروپاشي مواجه شد و 14 جمهوري تازه استقلال يافته به ساماندهي خود پرداختند. اما از آنجا که فرصت کافي براي سازگاري فراهم نشد با مشکلات عديده يي مواجه شدند. اين مشکلات در کشورهايي همچون اوکراين، گرجستان، مولداويا و... پررنگ تر جلوه مي کرد که در نتيجه آن گرجستان و اوکراين با برگزاري انتخابات و دستکاري در نتيجه آن با مخالفت هاي عمومي گسترده يي مواجه شده و با تسخير پارلمان توسط مردم به ابطال انتخابات رضايت دادند. در پي برگزاري انتخابات جديد حزب معترض با اکثريت آرا به پيروزي رسيد و مردم و احزاب بدون جنگ داخلي و به صورت مسالمت آميز نتيجه را به نفع خود رقم زدند. از اين رو از اين تحول با عنوان انقلاب رنگي، انقلاب مخملي، انقلاب نرم و... در اين کشورها ياد مي شود.

اما عنصر اصلي آنچه در گرجستان و اوکراين اتفاق افتاد اين بود که در حالي که اين کشورها از شوروي جدا شده بودند، همچنان قدرت در اين کشورها در دست احزاب کمونيست و کادرهاي قديم آن بود اما زماني که به هر دليلي مجبور به برگزاري انتخابات آزاد شدند آراي به دست آمده به نفع آنان نبود، بنابراين زير بار اين نتيجه سنگين رفتند و مردم عکس العمل نشان دادند. اما در اوکراين موضوع اصلي تغيير نظام نبود بلکه تغيير حاکمان بود. محور اصلي در انقلاب مخملي براندازي نظام نيست. در اوکراين کساني که خواهان دموکراسي بودند، نمي خواستند نظام جمهوري در اوکراين از ميان برود بلکه مردم به فردي از بازماندگان کادرهاي قديمي حزب کمونيست اعتراض داشتند که قدرت را در دست داشت و حاضر نبود تسليم نتايج انتخابات شود و قدرت را به طور دموکراتيک به گروه ديگري که مورد توجه مردم بود واگذار کند.

اما بايد اشاره کرد که شرايط سياسي کنوني ايران و مسير تغييرات و تحولات به هيچ وجه شباهتي با آنچه در کشورهايي مانند گرجستان يا اوکراين اتفاق افتاد، ندارد. در واقع آنچه در اوکراين اتفاق افتاد اين بود که آن کادرهاي قديمي که قدرت انحصاري را در دست داشتند، بر اين ادعا پافشاري مي کردند و مي گفتند اگر شما بخواهيد قدرت ما را حتي از طريق يک روند دموکراتيک بگيريد، در واقع شما داريد نظام را از بين مي بريد.

در شرايط کنوني در ايران امکان وقوع انقلاب مخملي به آن شکلي که مردم اقدام کنند و براثر حمايت هاي رسانه يي و نظاير آن تغييراتي را به وجود بياورند، نيست چرا که همان طور که اشاره شد در ايران ضعف حزب گرايي و وجود رسانه مستقلي احساس مي شود.

در واقع در انتخابات اخير ايران، کانديداهاي احزاب مختلف با مشي هاي سياسي گوناگون حضور نداشتند و تنها چهار کانديدايي که از بدنه خود نظام بودند، توسط شوراي نگهبان اجازه يافتند در عرصه انتخابات حضور يابند. بنابراين افراد و گروه هاي خارج از گردونه، مجبور شدند دست به انتخاب بين گزينه مناسب تر از بين چهار کانديداي تاييد شده بزنند. از بين اين چهار کانديدا، دو کانديدا برنامه هايي براي تغييرات مسالمت آميز مطرح کردند، بنابراين اقبال و نظر موافق مردم به سوي آنها جلب شد.

در اين ميان مهدي کروبي تنها کانديدايي بود که از دل حزب برخاسته بود و برنامه هاي شفاف تر و مترقي تري را بيان مي کرد اما به دليل اينکه جريان سبز ميرحسين موسوي در جامعه فراگير و مسلط شده بود، موسوي به عنوان رقيب عمده رئيس جمهور مطرح شد.

مردم براي تغيير وضع موجود و انتخاب فرد ديگري غير از احمدي نژاد، مشارکت گسترده يي در انتخابات داشتند و چه بسا پيرمردان و پيرزنان راي اولي که تنها براي اندکي تغيير در وضع موجود پاي صندوق هاي راي حاضر شدند چرا که ادامه وضع موجود برابر با ادامه نابساماني هاي اقتصادي و اجتماعي داخلي و وضع نامناسب ديپلماسي بود.

بنابراين نامزدهايي که سياست هاي تنش زداي خارجي و سياست هاي کارآمد داخلي داشتند مورد توجه جامعه قرار گرفتند و حضور بي سابقه 40 ميليوني مردم در انتخابات به دليل پايان دادن به نابساماني ها و ناکارآمدي هاي موجود بود که به سوي نامزدهاي اصلاح طلب متمايل شدند. اکثريت جامعه معتقد بودند نتيجه انتخابات با مشارکت برخي از جريان هاي سياسي و نظامي و رسانه يي تغيير کرده است و نتيجه موجود مورد قبول اکثريت جامعه نيست. اما نکته جالب اين بود که جريان هايي که حوادث پس از انتخابات را باعث شده بودند، با فرافکني به جاي پاسخگويي به ابهامات و جلب اعتماد عمومي، شعار انقلاب رنگي را مطرح و مردم و اصلاح طلبان را متهم به انقلاب رنگي کردند.

درک اين نکته که ادعاي آن جريان ها، توهمي بيش نيست، چندان مشکل نيست چرا که وقتي همه جريان هاي سياسي، نظامي، امنيتي، قضايي و حتي رسانه يي در دست جناح حاکم است، نهاد رياست جمهوري نهادي است که طبق قانون مردم مي توانند به انتخاب رئيس آن بپردازند.امکان سازماندهي نيروهاي مخالف براي به دست گرفتن قدرت وجود ندارد.

*استاد دانشگاه
ديده بان
پاسداشت حرمت زنان
عمادالدين باقي - WWW.emadbaghi.com

براي همه زناني که دربندند يا آزاد شده اند

نمي دانم با زبان ايرانيت يا اسلاميت يا انسانيت و حقوق بشر بايد سخن بگويم؟ از نگاه انساني تکليف ما روشن تر است و شتابان مي توانيم در باب ناروايي زدن و بستن هر انساني داوري کنيم، چه رسد که زنان باشند، اما از حيث مذهب چه؟ در اسلام نيز توصيه هاي فراواني نسبت به رعايت زنان آمده است.

امام علي در نامه 14 از نهج البلاغه مي فرمايد؛ «با آزار رسانيدن به زنان خشم ايشان را فروزان ننماييد اگرچه آبرويتان را ببرند و امام تان را دشنام دهند. همان طور که ما در زمان رسول خدا(ص) مامور بوديم که کاري به زنان اگرچه مشرک بودند نداشته باشيم. هرگاه در زمان جاهليت، مردي با سنگ يا چوبدستي بر زني حمله مي کرد او را تا آخر عمر و بعد از او فرزندانش را سرزنش و تمسخر مي کردند.»

اين سخن درباره رفتار با زنان در شرايط جنگي است زيرا مي گويد «چنانچه شکست دشمن با اراده خدا محقق گشت، پس هيچ فرد در حال فرار را نکشيد، جان هيچ مجروحي را نستانيد، زنان را با آزار و اذيت تهييج نکنيد، هرچند که به ناموس شما دشنام دهند و به فرماندهان شما فحش گويند.»

در روايات بسياري آمده است اگر زنان در جنگ هم شرکت داشته باشند در صورتي که بر آنان غالب شديد زنان را نکشيد و حتي بسياري از فقها اجازه اسير کردن زنان را هم نمي دهند. در تاريخ خوانده ايم و در منبرها بسيار شنيده ايم که حضرت زينب سلام الله عليها نيز هنگامي که خطبه بلند اعتراض آميز عليه جنايت اموي را در مسجد شام و در حضور يزيد مي خواند باز هم حرمت او را نگه داشتند و او مجال يافت تا آخر سخن بگويد و فرياد بزند. در سنت ايراني نيز عنصري بود به نام «غيرت مردان نسبت به زنان». شايد برخي جريانات، امروز «غيرت مردان» يا اساساً «غيرت» را از رسوبات فرهنگ سنتي و مردسالار بشناسند و آن را برخاسته از قيم مآبي بدانند اما اين همه واقعيت نيست. در درون آن نوعي انسانيت و شفقت نهفته بود و امروز با ناديده گرفتن آن مي توان خشونت را لمس کرد؛ «خشونت بي تفاوتي نسبت به رفتارهاي ناروا نسبت به زنان». خوب به ياد دارم در گذشته اگر به زني تعرض مي شد خون در رگ هاي همگان به جوش مي آمد.

اين خصلت فرهنگ ايراني نبود که گويي تعلق به همه فرهنگ ها داشت.

واقعيت اين است که زنان با مردان متفاوتند و به همين دليل است که در همه جاي جهان به طور متوسط سه درصد زندانيان را زنان تشکيل مي دهند و 97درصد ديگر را مردان.

زنان عاطفي ترند و انساني تر با مسائل مواجه مي شوند، حق طلبي و وفاداري در آنان نيرومندتر است. به همين دليل اگر خشم و اعتراضي از آنان مشاهده شد بايد با اغماض و توجه بيشتري مواجه شود. اين روزها هنگامي که مي شنوم برخي از زنان مانند شادي صدر و همسر مهدي هاشمي هنگام بازداشت مورد اهانت قرار گرفته اند يا هاله سحابي با سر و روي خونين بازداشت شده است يا بانواني چون هنگامه شهيدي، ژيلا بني يعقوب، سميه توحيدلو و مهسا امرآبادي از زنان روزنامه نگار و شيوا نظرآهاري مدت هاست در بندند يا تعداد زيادي از زنان و دختران ديگر که شرمسارانه از نام شان بي اطلاعيم دل انسان مي گيرد.

نمي دانم بازداشت کنندگان يا ضاربان از کدام قبيله اند؟ از قبيله مردان يا از قبيله مسلمانان يا از تبار انسان؟ فقط مي دانم با مرام هيچ قبيله يي همخواني ندارد.

روز شنبه 17 مرداد روز خبرنگار بود که بايد حرمت قلم و روزنامه نگار را در اين روز يادآور شد. درست در همين روز عده يي روزنامه نگار زنداني بودند و گويي قرار است کساني اقتدارشان را از طريق بي اعتنايي به هر رسم و قانوني نشان دهند. من هم با پاي شکسته و بسته بندي شده براي انجام کاري به دادگستري رفته بودم و از همان مکان عبور مي کردم. چون گفته بودند دادگاه علني است و طبعاً برابر با ماده 188 آيين دادرسي منظور از علني بودن اين است که هيچ مانعي براي حضور ساير افراد نباشد چه رسد اين افراد از بستگان زندانيان باشند تا پشت در رفتم اما فضا به شدت امنيتي و مملو از ماموران بود و قرار بود زندانيان در اين جو، کيفرخواست خود را بشنوند يا از خود دفاع کنند.

اجازه ورود به سالن ندادند. پرسيدم مگر دادگاه علني نيست؟ پاسخ دادند؛ سالن پر شده است. به بيرون از ساختمان هدايت شدم.
ذره بين
تحديد منتقدان يا عشق به فرهنگ؟
مسعود رفيعي طالقاني - Mass.rafi@ gmail.com

هرقدر پيش از آنکه حميد بقايي معاون جوان سازمان پرحاشيه ميراث فرهنگي در دولت نهم و رئيس تازه کار اين سازمان در دولت جديد در تازه ترين گفت و گوي خود در نخستين روزهاي رياست، ساز تفکيک حوزه سياست از فرهنگ کوک کند، راحت تر مي شد در اين باره نوشت و سخن گفت، اکنون سخن گفتن از آن کاري به مراتب سخت تر است چرا که بقايي انگشت بر موضوعي نهاده که براي توسعه کشور در همه حوزه ها ريشه دار و حياتي است- و سال ها است که دلسوزاني آن را فرياد مي کنند- اما به شرط آنکه گوينده کنوني اش ريشه در جريان تحديد منتقدان نداشته باشد و خود مسلکي چنين نگزيده باشد که منتقدان خلاف جريان را به چوب انزوا رانده، مديران غيرهمفکر را برکنار کرده و راه را بر خبرنگاران رسانه هاي غيرهمسو با جريان دولت نهم مسدود ساخته است.

بقايي که پس از دوران پرافت و خيز نزديک ترين يار رئيس دولت که سياسي ترين ميراث پس از انقلاب را پايه نهاد، به سمت رياست سازمان ميراث منصوب شده است در گفت وگو با يک خبرگزاري حامي دولت آب پاکي را روي دست رسانه هاي منتقد ريخته و خبرنگاران آنها را کساني دانسته است که اهداف سياسي را دنبال مي کنند. او ميراث را سازماني فرابخشي و متعلق به عموم مردم خوانده و گفته است از اين پس سازمان ميراث فرهنگي جايگاه رسانه هاي فرهنگي خواهد بود تا به دور از صف بندي هاي سياسي، جايگاه فرهنگي اين سازمان افزايش يابد. در نتيجه افرادي که داراي گرايش هاي سياسي هستند ديگر در اين مجموعه نمي توانند فعاليت کنند.

بقايي البته معتقد است سنگ بناي سياسي شدن سازمان ميراث فرهنگي در دولت هشتم نهاده شد و در اين دولت بود که افرادي در اين سازمان به کار گرفته شدند که کاملاً برچسب سياسي داشتند و فضاي حاکم بر سازمان را از فضاي فرهنگي آن دور کرده بودند. او همچنين تاکيد کرده موضوع سياسي شدن سازمان ميراث فرهنگي به رغم ارتباطات ويژه مشايي با رئيس جمهور در دولت نهم به شدت افت کرد اما در اين دوره تلاش خواهد کرد وجاهت فرهنگي سازمان را افزايش دهد.

رئيس جوان همچنين در حمله يي آشکار به رسانه هاي منتقد گفته است از اين پس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري جايگاه رسانه هايي خواهد بود که ذاتاً فرهنگي بوده- گرچه مصداق آن را روشن نکرده است - و در اين سازمان به دنبال خبرهاي فرهنگي و اجتماعي باشند نه خبرهاي سياسي؛ رسانه هايي که نقدهاي آنها تخصصي و سازنده باشد.

اين اما همه ماجرا نيست و آقاي رئيس خوب مي داند که تا کوتاه کردن دست خبرنگاران و مطبوعاتي هاي منتقد از سازمان ميراث راهي طولاني باقي مانده است و بي شک راه دوران معاونتش را ادامه خواهد داد. اما آيا به راستي بقايي که در دوران رياست سلف خود «رئيس در سايه» سازمان خوانده مي شد قصد بر فرهنگي شدن به تمام معناي سازمان ميراث دارد يا در تلاش براي حصول چيز ديگري است؟ اگر او در اين شرايط مي کوشد با بيرون راندن رسانه هاي منتقد از حوزه ميراث حوزه فرهنگ را از سياست جدا کند به راستي چرا در زمان معاونت او سازمان ميراث، سياسي ترين سازمان فرهنگي کشور بود و او دم برنياورد. اين روند البته نه از بابت اطلاع رساني هاي رسانه هاي منتقد بلکه از محل جهت گيري هاي رئيس آن سازمان تغذيه مي شد.

آيا به راستي بقايي جوان تا به اين اندازه به ارتقاي فرهنگ مي انديشد؟

پاسخ اين سوال بدون شک اگر منفي نباشد رنگ چندان مثبتي نيز نخواهد داشت چرا که مديري فرهنگ را خوب مي شناسد که رسانه را بشناسد، هرچند رسانه سياسي را غيرفرهنگي نداند و اطلاع رساني شفاف را سنگ اندازي نشمارد. بقايي در برخورد با خبرنگاران غيرهمسو دست بر موضوعي نهاده است که ارزشي فراگير دارد اما بايد اين را دانست که تفکيک حوزه هاي فرهنگ و سياست ارتباطي به کور کردن مشي سياسي افراد ندارد و قرار نيست خبرنگاران براي گرايش سياسي خود از سازمان ميراث و حوزه خبري شان دور شوند از آن رو که رئيس سازمان گرايش سياسي آنها را نمي پسندد. اگر اين گونه است و قرار بر اين است که خبرنگاران رسانه هاي منتقد دولت با سازمان ميراث خداحافظي کنند، خبرنگاران رسانه هاي اصولگرا نيز بايد همين کار را انجام دهند و راه خانه در پيش گيرند يا حوزه خبري خود را تعويض کنند.

چه کسي مي تواند رسانه يي يا حتي فردي بيابد که گرايش سياسي نداشته باشد. به اين ترتيب بايد گفت رئيس نه چندان باسابقه فرهنگي سازمان ميراث، تحديد منتقدان را با کسوت عشق به فرهنگ و فرهنگي سازي رونمايي کرده است.
پس از انتخابات در گفت و گو با عليرضا بهشتي
غافلگير شديم

کيوان مهرگان ، امين علم الهدي

دو ماهي که ايران از خرداد ماه پشت سر گذاشت بيش از 20 سالي که ميرحسين موسوي سکوت کرده بود، خبر داشت؛ خبرهايي که امروز ثبت و ضبط و فردا در حافظه جمعي ايرانيان ماندگار خواهد شد، درست بسان حوادث 20 سال پيش. ميرحسين موسوي که آمد همه، همه چيز در او يافتند الا سخني تازه. چون 20 سال جانب سکوت گزيده بود و وقتي اين سکوت شکست، علاوه بر آن همه چيز، سخني به قدمت يکصد سال دموکراسي خواهي از حنجره او به گوش ها رسيد، براي همين منحني اقبال جامعه از موسوي از روز اعلام نامزدي تا روز انتخابات چنان رشدي داشت که اگر همه چيز به روال عادي مي گذشت شايد امروز جلوي نام ميرحسين موسوي مي نوشتيم؛ آقاي رئيس جمهور. تا روز انتخابات مردم در جريان هستند اما از روز انتخابات به اين طرف حجم و سرعت حوادث به گونه يي پيش رفت که بسياري از اتفاقات مهم در خبرها و نظرها نيامد. از جمله اين اخبار تکاپوي ستاد موسوي از روز راي گيري به اين طرف است.

دکتر سيدعليرضا حسيني بهشتي از مشاوران نزديک موسوي در گفت وگو با «اعتماد» همه آنچه را که در ستاد اتفاق افتاده نمي گويد اما در لابه لاي سخنانش به بيان آنچه ناگفته مانده، اشاره مي کند. بهشتي از تدوين آنچه در انتخابات گذشته خبر مي دهد؛ تدوين آنچه فصل مهمي از تاريخ اين سرزمين نازنين است.

---

-شما از نزديک ترين افراد به مهندس موسوي هستيد. روز انتخابات در ستاد مرکزي چه خبر بود، ميرحسين موسوي چه کاري انجام مي داد؟

ستاد در روز انتخابات در قسمت هاي مختلف فعال بود اما مهم ترين قسمت ستاد کميته صيانت از آرا بود که اين قسمت سيستمي را راه اندازي کرده بود براي ارتباط آنلاين با ناظران صندوق ها؛ البته آن قسمت از ناظراني که اجازه حضور پاي صندوق ها را گرفته بودند. اين مساله که مطرح مي کنند مبني بر حضور 40 هزار نماينده مهندس موسوي بر سر صندوق ها اندکي با واقعيت تفاوت دارد. ما نزديک به 40 هزار داوطلب داشتيم و براي آنها درخواست صدور کارت نظارت داده بوديم که از اين تعداد 25 هزار نفر بيشتر نتوانستند به عنوان ناظر پاي صندوق حضور داشته باشند. دوستان به مابقي افراد اجازه حضور ندادند و کارت نظارت شان را صادر نکردند. در عين حال از همان تعداد نيز عده زيادي زمان شمارش آرا از صندوق ها اخراج شدند. خيلي موانع درست کردند تا نظارت صورت نگيرد. قبل از آن پيش بيني کرديم اس ام اس ها را قطع کنند و با آنکه وزارت ارتباطات به ما اطمينان داده بود مبني بر قطع نشدن سيستم پيامک ها براي اطمينان بيشتر خطوط تلفني نيز براي ستاد در نظر گرفته شد. شب انتخابات با قطع شدن سيستم پيامک ها قرار بود از خطوط تلفن استفاده کنيم که در روز انتخابات بيش از 300 خط تلفن ستاد صيانت از آرا را نيز قطع کردند. آقاي موسوي هم نزديک ستاد کميته صيانت از آرا بودند که در جريان کار باشند.

-شما در جريان قطع شدن پيامک ها و بعد از آن تلفن هاي ستاد يا راه ندادن ناظران به صندوق ها با مراجع قانوني رايزني داشتيد؟

هم اعضاي اصلي ستاد و هم مهندس موسوي در روز انتخابات و حتي قبل از آن رايزني هاي زيادي براي حل مشکلات انجام دادند.

-با چه افراد يا مراجعي؟

با وزارت کشور که هم تماس گرفته شد افرادي نيز به عنوان نماينده ستاد به وزارت رفتند. با شوراي نگهبان، قوه قضائيه و حتي بيت رهبري نيز رايزني هاي زيادي انجام داديم. هر کاري که مي توانستيم انجام داديم اما اراده يي مبني بر حل اختلافات ديده نمي شد. در عين حال با همان اخباري که نمايندگان توانستند به ستاد برسانند يا مراجع رسمي خبر مي دادند، نشان مي داد اقبال خيلي گسترده يي درباره انتخابات وجود دارد و اکثر افرادي که مي آمدند به عنواني ابراز تمايل به سمت موسوي داشتند. نزديک ساعت دو بعدازظهر بود که ما حس کرديم مساله ديگري مطرح است. تا آن زمان بيشترين دغدغه نبودن تعرفه انتخاباتي در شهرها بود که البته بعد از آن نيز اين مساله ادامه پيدا کرد مانند شهرهاي تبريز يا شيراز. البته مساله تمديد ساعت راي گيري نيز وجود داشت. در اکثر انتخابات دولت خود زمان راي گيري را تمديد مي کرد که تعداد بيشتري در انتخابات شرکت کنند اما در اين انتخابات مساله کاملاً تفاوت داشت؛ در بسياري از حوزه ها بعد از ساعت 30/7 بعدازظهر ديگر اجازه دادن راي نمي دادند و اين مساله بسيار عجيب بود.

-ساعت دو بعدازظهر چه اتفاقي افتاد؟

به نظر مي رسيد اساساً مساله شمارش آراي حقيقي منتفي شده است و بيشترين زوم روي شمارش کامپيوتري است که قرار بود به صورت آزمايشي مورد استفاده قرار بگيرد.

-بحثي مطرح شده است مبني بر آنکه علي لاريجاني روز انتخابات به ميرحسين موسوي تبريک گفته است، شما اين گفته را تصديق مي کنيد؟

من چنين امري را به خاطر ندارم اما از بعضي موسسات رسمي و بعضي خبرگزاري هاي رسمي بعدازظهر همان روز تماس گرفتند و تبريک گفتند. آنقدر اختلاف زياد بود که به نظر نمي رسيد حتي بين مهندس موسوي و احمدي نژاد رقابت به دور دوم کشيده شود.

-از طرف مقامات رسمي فردي تبريک گفت؟

الان حضور ذهن ندارم.

-چه شد مهندس موسوي ساعت 11 شب اعلام پيروزي بکنند؟ چون اين اتفاق مورد انتقاد شديد جريان رقيب قرار گرفت.

خبرگزاري هاي حامي دولت در ابتداي شب خبر پيروزي احمدي نژاد را روي خروجي خودشان قرار دادند حتي اطلاعاتي که ما داريم نشان دهنده آن است که روزنامه هاي حامي دولت پنجشنبه تيتر خودشان را انتخاب کرده بودند و در بعضي موارد مجبور شدند تيتر خودشان را براي آنکه مساله يي به دست رقيب اش نيفتد عوض کنند. معلوم بود روند انتخابات آنچنان که طبق قانون است طي نشود. ما آماري داشتيم و همچنين تماس هايي که خبر از پيروزي موسوي در انتخابات مي دادند و بر همين اساس ميرحسين موسوي خبر پيروزي خود را اعلام کرد.

-در روز انتخابات شاهد پلمب شدن ستاد هاي انتخاباتي مهندس موسوي بوديم. در رايزني هايي که انجام داديد علت کار را چطور توضيح دادند؟

يکي از مسائلي که بسيار مشکوک بود حمله ور شدن به ستاد هاي مهندس موسوي در روز انتخابات و پلمب بدون مجوز آنها بود. به عنوان مثال بعدازظهر همان روز ستاد قيطريه و بعد از آن ستاد مرکزي موسوي در ميرهادي بدون حکم مشخصي پلمب شد. مراجع رسمي هم در اين مورد هيچ دليلي را بيان نکردند به اين صورت که در بسياري از موارد ارتباط و رايزني ما يک طرفه بود؛ ما نامه مي نوشتيم و گزارش مي داديم اما هيچ عملکرد مشخصي از جانب طرف مقابل صورت نمي گرفت. نه تنها کاري نمي کردند حتي گاه جوابي نيز نمي دادند.

-اعلام نتايج انتخابات از ساعت 12 شب شروع شد تا ساعت 9 و بعد از آن در يک سکوت خبري رفت تا ظهر شنبه. در اين زمان وضعيت ستاد و مهندس موسوي چطور بود؟

ما آن روز تا ساعت پنج صبح بيدار بوديم. استراحت اندکي کرديم و دوباره به آن اخباري که منتشر مي کردند گوش مي داديم چون داستان انتخابات و عملکرد جناح مقابل را از ساعت دو بعدازظهر مي دانستيم به همين خاطر آنچنان از اخبار منتشر شده متعجب نبوديم اما از بعضي از حرف ها و گفته هايي که زودتر از زمان رسمي شوراي نگهبان زده مي شد غافلگير شديم.

-ميرحسين موسوي روز شنبه بعد از اعلام نتايج انتخابات با توجه به آمارهايي که در دست داشت چه عملکردي را در پيش گرفت؟

ما کار خاصي نمي توانستيم انجام دهيم چرا که يکسري رابط داشتيم با موارد اخذ راي که بسياري از آنها همان روز انتخابات دستگير شدند. اعضاي ستاد هم تا دو روز بعد از انتخابات همه به زندان افتادند و بنا به دلايل بي اساس آنها را در زندان نگه داشتند. روز شنبه بيشتر درگير آن بوديم که چه کسي را دستگير کردند، چرا آنجا را بستند و چراهاي زياد ديگري که مجبور بوديم به آنها رسيدگي کنيم.

-اما همان روز مردم معترض به خيابان آمدند و هزينه بسياري هم دادند. تيم اوليه مهندس موسوي و خود ايشان آن روز کجا بودند، چه کاري انجام مي دادند؟

ما آن روز جلساتي داشتيم چرا که براي مهندس موسوي اصل بوده و هست که کمترين هزينه يي نيز بر مردم وارد نشود به همين خاطر روز شنبه جلساتي بود که با يک برنامه ريزي دقيق و مشخص که مردم نيز در آن هزينه يي ندهند به نتيجه برسيم. از طرف ديگر مساله اين بود که ما قصد براندازي نداشتيم و نداريم. در چارچوب نظام آمده و در انتخابات شرکت کرده بوديم. قصد اين بود که اعتراضي خارج از ساختار رخ ندهد.

-طبيعتاً از انتخابات تا روز 25 خرداد يکسري غافلگيري اجتماعي داشتيم. براي راهپيمايي روز 25 خرداد آقاي موسوي و آقاي کروبي هر دو تقاضاي مجوز کرده بودند و مجوز داده نشد اما مردم به خيابان آمدند. چنين راهپيمايي را با چنين عظمتي تصور مي کرديد؟

خير، مطمئناً ما تصور نمي کرديم چنين جمعيتي به خيابان بيايد. همان طور که اشاره کرديد مهندس موسوي و آقاي کروبي هر دو تقاضاي مجوز کرده بودند و تا ظهر همان روز معلوم نبود که مجوز صادر مي شود يا نه. ظهر خبر رسيد که مطمئناً مجوز صادر نمي شود. به دليل آنکه ما هيچ رسانه يي نداشتيم تا به مردم اين اتفاق را خبر دهيم و بگوييم براي ندادن هزينه به خيابان نياييد درخواست گفت وگو در صدا و سيما را داشتيم اما آنها اجازه ندادند به همين خاطر قرار بر اين شد که آقايان موسوي و کروبي به راهپيمايي بيايند تا از شدت برخوردهاي احتمالي نيروهاي امنيتي با مردم کم شود. ما براي اعتراضات و راهپيمايي سه راه داشتيم؛ يک مساله برخوردهاي خارج از ساختار و خشن از جانب مردم شکل بگيرد. راه دوم نيز چنين بود اما راه سوم يک اعتراض مسالمت آميز مدني بود که مردم در 25 خرداد چنين برخورد کردند و اين همان خواست ما بود.

ديگر اينکه اعضاي اصلي ستاد نيز به خيابان بياييم و اگر مردم در جاهايي تجمع کرده بودند با آنها حرف بزنيم تا بروند اما وقتي با آن موج عظيم جمعيتي روبه رو شديم خودمان نيز در کنار ديگران به جمعيت پيوستيم. چون راهپيمايي مجوز نگرفت هيچ انتظاماتي نيز در نظر نگرفته بوديم اما شاهد بوديم مردم بدون هيچ چالش و برخوردي توانستند در راهپيمايي مسالمت آميز 25 خرداد حضور پيدا کنند. حتي تعداد اندکي از افراد که شعارهاي خارج از ساختار مي دادند توسط خود مردم کنترل مي شدند. البته اين اتفاقات آنچنان دور از ذهن نبود چرا که قبل از انتخابات در خيابان هاي اصلي شهر که دو دسته طرفداران مهندس موسوي و احمدي نژاد جلوي يکديگر قرار مي گرفتند بدون هيچ برخورد خشني به طرفداري از کانديداي مورد نظر خود مشغول بودند. من همان زمان به يکي از دوستان در روزنامه کلمه سبز گفتم اگر اين مساله در اوايل انتخابات بود حتماً درگيري هاي خونيني شکل مي گرفت. اين مساله نشان داد مردم به سطح بالايي از فهم و شعور سياسي رسيده اند و اگر برخوردهاي تندي بعد از انتخابات شکل گرفت به خاطر اشتباه مردم يا اعتراضات نبود.

-با توجه به حضور پرشور مردم در راهپيمايي 25 خرداد به نظر مي رسيد بايد روش ها و نوع نگاه حاکم بر انتخابات از طرف جريان حاکم عوض شود اما چنين اتفاقي رخ نداد، براي اين خواست مردم که آنچنان ابراز کردند شما کاري انجام داديد؟

ما پيگيري هاي زيادي کرديم. جلسات زيادي با مراجع مختلف قانوني انجام داديم که يک تجديد نظر کلي نسبت به انتخابات شکل بگيرد چراکه خواست مردم نه تغيير نظام بود و نه تغيير ساختارهاي کلي قدرت، بلکه تنها خواست شان تغيير نهاد اجرايي نظام يعني دولت بود. البته جريان حاکم از اين خواست برداشت اشتباهي داشت چرا که از ديد آنان اين جريان يک جريان برانداز بود که به دنبال تغيير نظام است. اين نوع تحليل در گفتارها و برخوردهايشان نمود داشت اما خواست مردم اين نبود. اين اشتباه تحليلي باعث شد معضلاتي پيش بيايد که براي آينده نظام نيز خطرآفرين است. تصور مي شد از ابزارهاي قانوني بتوانيم به خواست مردم جامه عمل بپوشانيم اما چنين نشد. البته ما به شوراي نگهبان که قبل از انتخابات بسياري از اعضايش موضع گيري رسمي به نفع احمدي نژاد کرده بودند اميدي نداشتيم.

-شنيده مي شد آقاي موسوي گفته بودند اگر انتخابات باطل شود در دور بعدي انتخابات به عنوان کانديدا حضور پيدا نمي کنند، اين مساله حقيقت داشت؟

مساله يي که مطرح بود مشکل شخصي بعضي افراد با آقاي موسوي بود، به همين خاطر آقاي موسوي گفتند شما انتخابات را دوباره برگزار کنيد و اگر مشکل شما با شخص من است من در اين دور انتخابات کانديدا نخواهم شد.

-سه روز بعد از انتخابات نمايندگان کانديداها با مقام رهبري ديدار کردند، چه اتفاقاتي در آن جلسه رخ داد؟

آن چيزي که منتشر شد صحبت هاي مقام رهبري بود و صحبت هاي نمايندگان کانديداها پخش نشد. در آن جلسه نمايندگان سه کانديداي معترض هر سه به انتخابات اعتراضات جدي داشتند و خواستار ابطال آن بودند و نمونه هاي تخلفات و تقلبات مطرح شده را نيز بيان کردند؛ خواسته هاي نمايندگان مطرح شد.

-صحبت هاي مقام رهبري در آن ديدار بسيار اميدوارکننده بود. برخوردهاي امنيتي با راهپيمايي بعدي نيز نويد از يک حرکت مسالمت آميز مي داد. چه اتفاقي افتاد که در روز جمعه آن اتفاقات رخ داد و بعد از آن شنبه برخوردها به شدت افزايش يافت و هزينه هاي مردمي بسيار گسترده تر شد؟

همان طور که اشاره کردم برداشت از اعتراضات مردمي نادرست بود. مردم به نظام اعتراضي نداشتند، تنها به انتخاباتي که درون نظامي نيز بود، اعتراض مي کردند. آنها خواستار براندازي نبودند، نه مردم بلکه مطمئناً کانديداهايي که در انتخابات رياست جمهوري اسلامي ايران شرکت کرده بودند خواستار براندازي نبودند. اما برداشت درست در تضاد با اين واقعيت بود. برداشت جناح حاکم و القاي آنان به ديگران اين بود که مردم مي خواهند نظام را به سمت براندازي ببرند و خواست ساختارشکني است، به همين خاطر در آن شنبه چنين رخ داد و برخوردها به شدت امنيتي تر از گذشته شد.

-در اين مدت نامي از آقاي هاشمي در ميان نبود، آيا مهندس موسوي با آقاي هاشمي ديداري انجام داد؟

نه، چراکه مساله، مساله کانديداها بود نه مساله آقاي هاشمي و حتي آقاي خاتمي، چراکه مساله در راستاي انتخابات ديده مي شد و دليلي نداشت اين دو بزرگوار بخواهند خود را درگير کنند.

-اما از يک زماني به بعد ما شاهد بوديم اين افراد نيز وارد اعتراضات شدند.

بله از زماني که برخوردهاي امنيتي شدت يافت و مساله آينده نظام مطرح شد، آقاي هاشمي به عنوان يکي از پشتوانه هاي نظام و آقاي خاتمي وارد ميدان شدند. نوع برخوردي که با مردم شده بود، بسيار ناپسند بود. برخوردهايي که ما نمي خواستيم شاهد آن باشيم که متاسفانه رخ داد. ما نيز مي دانستيم اگر فضا امنيتي تر بشود جايي براي روش هاي مدني نخواهد ماند.

-هر سال به واسطه تبليغات مراسم هفتم تير به شکل رسمي برگزار مي شد اما امسال ما شاهد بوديم در مراسم مسجد قبا ازدحام جمعيت تا شريعتي نيز رسيد. علت اين امر را چه مي دانيد؟

البته ما هر سال خودمان نيز مراسمي برگزار مي کرديم. در اين مراسم مهندس موسوي حضور پيدا مي کردند اما مطمئناً ازدحام جمعيت امسال بسيار بيشتر بود. ما به هيچ وجه انتظار چنين جمعيتي را نداشتيم به همين خاطر مراسمي که قرار بود برگزار شود، تنها در داخل مسجد خلاصه مي شد اما با آمدن اين ميزان جمعيت نتوانستيم مراسم را به صورت کامل برگزار کنيم. آقاي کروبي در اين مراسم حضور داشتند، آقاي موسوي هم قرار بود بيايند که نتوانستند از خيابان ها رد شوند البته مساله دو دليل داشت؛ يکي از آنها به خاطر ازدحام جمعيت بود و ديگري به خاطر مانع شدن بعضي از ماموران امنيتي. در اين مراسم تنها کاري که توانستم بکنم گرفتن يک بلندگوي دستي از پليس بود تا به مردم اطلاع بدهم مهندس موسوي نمي توانند در مراسم حضور پيدا کنند.

-قبل از مراسم از مراکز امنيتي با شما تماسي گرفتند؟

بله مراکز امنيتي بعد از تعطيل کردن روزنامه کلمه سبز با ما بسيار نزديک شده بودند. به همين خاطر هرچند روز يک بار تماس مي گرفتند. قبل از برگزاري مراسم در مسجد قبا همچنين تماسي گرفتند و گفتند مواظب جمعيت و اعتراضات آنها باشيد. مراسم مسجد قبا تا انتها درگير خشونت نشد. متاسفانه در انتهاي مراسم با حرکت مردم به سمت خيابان شريعتي برخوردها خشن شد.

-روزنامه کلمه سبز به چه دليلي بسته شد؟

از روزنامه با من تماس گرفتند و گفتند نيروهاي امنيتي به داخل روزنامه آمده اند و تحريريه را در اتاق ها حبس کرده اند به سرعت خودم را به روزنامه رساندم. نوع برخورد نيروهاي امنيتي مانند برخورد با يک خانه تيمي منافقين بود. همه جا را مي گشتند. وقتي علت کارشان را پرسيدم گفتند در تظاهرات هفت تير چند نفر به اين ساختمان پناه آورده اند و در پشت بام نيز عده يي ديگر مشغول عکاسي بودند. بعدها فهميدم گفته آنها واقعيت نداشت اما اگر هم واقعيت داشت در يک روزنامه و يک نهاد خبري از اتفاقات مهم عکس مي گيرند. اگر خبرنگاري از چنين اتفاقي عکس نگيرد بايد پرسيد آن عکاس کجا بوده که عکس نگرفته؟ عکس گرفتن از يک تظاهرات چه مشکلي دارد. در همان جا مسوول يکي از تيم هاي امنيتي که آمده بود برگه يي را آورد که آن را امضا کنم. در آن برگه نوشته بود در ستاد مخفي تعدادي سي دي خلاف پيدا کرده و تعدادي دختر و پسر را دستگير کرديم. من برگه را امضا نکردم، گفتم کي اينجا چنين اتفاقاتي رخ داده است؟ در عين حال آن چند روز روزنامه تعطيل بود و روزنامه نگاران آمده بودند حقوق شان را بگيرند.

-اعضاي تحريريه چند روز در بازداشت ماندند؟

زمانش فرق مي کرد بعضي از دوستان تا 16 روز در بازداشت بودند.

-حضور مهندس موسوي در نماز جمعه چطور رخ داد؟ آيا اين اتفاق با هماهنگي هاشمي بود؟

بله با هماهنگي آقاي هاشمي اين اتفاق رخ داد. آقاي هاشمي خواسته بودند آقاي موسوي و آقاي کروبي در نماز جمعه حضور يابند و چنين شد البته آقاي موسوي بسيار شک داشتند براي حضور در نماز جمعه در عين حالي که نيروهاي امنيتي مي خواستند مانع حضور ايشان شوند خودشان نيز نمي خواستند جو ملتهب شود اما ايشان آمدند و واکنش هاي مردمي بسيار مثبت بود.

-احتمال دستگيري مهندس موسوي يا نزديکان ايشان وجود دارد؟

خير فکر نمي کنم چنين کاري بکنند که منجر به ملتهب شدن دوباره فضا شود.

-اگر بخواهند شما را دستگير کنند، شما چنين آمادگي داريد؟

هم من و هم تمام اعضاي خانواده ام آمادگي چنين اتفاقي را داريم.

مروري بر غيبت مسوولان نظام در مراسم رسمي
قهرهاي اعتراضي
فرناز حسنعلي زاده

با ترک جلسه توديع و معارفه رئيس قوه قضائيه هنگام سخنراني آيت الله هاشمي رفسنجاني از سوي دولتي ها و احمد جنتي و ترک همان جلسه هنگام سخنراني محمود احمدي نژاد از سوي علي اکبر ناطق نوري «ترک اعتراضي مراسم» يکي از پرچالش ترين رويدادهاي دولت نهم در عرصه سياست خارجي به محافل رسمي و داخلي آن هم مراسم توديع و معارفه سران کشور رسيد. دو هفته پس از مراسم تحليف و تنفيذ رئيس جمهور که با غيبت چشمگير بزرگان همراه بود، اين بار در جلسه توديع و معارفه سران يکي ديگر از قوا حاضران جلسه را ترک کردند. بنا بر گزارشي که «مهر» از اين مراسم که دوشنبه گذشته برگزار شد، مخابره کرده است، با اتمام سخنراني احمدي نژاد و قبل از سخنراني هاشمي رفسنجاني تمام مسوولان دولتي جلسه را ترک کردند و احمد جنتي دبير شوراي نگهبان نيز حين سخنراني وي از مراسم خارج شد. خروج مسوولان دولتي و دبير شوراي نگهبان اندکي پس از آن صورت گرفت که علي اکبر ناطق نوري هنگام سخنراني احمدي نژاد جلسه را ترک گفته بود.

به اين ترتيب پس از حواشي انتخابات رياست جمهوري به رغم حضور هاشمي رفسنجاني پس از دو ماه در يک مراسم رسمي باز هم تمام مسوولان نظام در يک قاب نگنجيدند تا محفلي که اغلب مسوولان در آن حضور داشتند، 14 خرداد امسال در مراسم سالگرد ارتحال امام (ره) در مرقد و فرداي مناظره احمدي نژاد و ميرحسين باشد که طي آن رئيس دولت اتهامات سنگيني را عليه مسوولان عالي رتبه نظام از جمله هاشمي و ناطق نوري مطرح کرد. فرداي مناظره بود که شاکيان و متهمان براي حضور در مراسم سالگرد ارتحال بنيانگذار انقلاب کنار هم نشستند. مجيد انصاري، ميرحسين موسوي، علي اکبر ناطق نوري،علي لاريجاني و احمد جنتي به رديف کنار هم نشسته بودند که

هاشمي رفسنجاني متهم رديف اول مناظره احمدي نژاد و ميرحسين موسوي در مراسم حاضر شد. با ورود وي آيت الله مهدوي کني به رغم وضعيت نامساعد جسماني به استقبال وي رفت و مابقي مسوولان هم به محض ورود هاشمي به جايگاه از جا برخاستند اما احمدي نژاد نيم خيز شد و در حالي که روي زانو نشسته بود با او خوش و بش کرد. پس از احوالپرسي هاي اوليه علي لاريجاني کنارتر نشست و با دست هاشمي را کنار خود فراخواند تا با دعوت او، هاشمي رفسنجاني بين لاريجاني و احمد جنتي بنشيند. در اين ميان برخي خبرگزاري هاي رسمي تصاويري از رد و بدل کردن دست نوشته هاشمي به احمدي نژاد با وساطت احمد جنتي منتشر کردند که تا روزها سوژه داغ محافل سياسي و رسانه يي بود که به گمانه زني درباره محتواي نامه مي پرداختند. اما با برگزاري انتخابات رياست جمهوري و رويدادهاي پس از آن گويا گرد هم آمدن مسوولان زير سقف به محاق رفته است. نماز جمعه هاي پايتخت، مراسم تحليف و تنفيذ رئيس جمهور و توديع و معارفه رئيس قوه قضائيه مراسم مهمي بودند که حضور يا عدم حضور بزرگان در آن در کانون توجه رسانه هاي داخلي و خارجي قرار گرفت. اگرچه حضور ميرحسين موسوي، مهدي کروبي و ناطق نوري در تنها نماز جمعه يي که پس از انتخابات از سوي هاشمي رفسنجاني اقامه شد توجهات بسياري را به خود معطوف کرده بود اما اهميت حاضران و غايبان نماز جمعه به پاي مراسم تنفيذ و تحليف محمود احمدي نژاد نمي رسيد. به ويژه آنکه از هفته ها قبل محافل رسمي و غيررسمي رسانه يي از غيبت عالي رتبگان نظام در اين مراسم خبر دادند؛گمانه زني هايي که به رغم تکذيب هاي اوليه به حقيقت پيوست تا مراسم تنفيذ احمدي نژاد در حسينيه امام خميني(ره) با شکلي غيرمعمول و تازه برگزار شود چرا که جاي آيت الله هاشمي رفسنجاني رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام و مجلس خبرگان رهبري و سيدمحمد خاتمي در کنار سران خالي بود. پس از درگذشت امام خميني(ره) رسم بر اين بود که رئيس مجلس و رئيس جمهور سابق و رئيس مجلس خبرگان در يک رديف مي ايستادند و حکم رياست جمهوري از دست رئيس جمهور پيشين به فرد پيروز در انتخابات داده مي شد. دور دوم رياست جمهوري خاتمي، اکبر هاشمي رفسنجاني حکم وي را قرائت و در دور نخست رياست جمهوري احمدي نژاد نيز خاتمي چنين کرد اما در مراسم تنفيذ احمدي نژاد براي دور دوم رياست جمهوري، حکم رياست جمهوري توسط محمد محمدي گلپايگاني رئيس دفتر مقام معظم رهبري قرائت شد و شخص ديگري حکم رياست جمهوري را به دستان محمود احمدي نژاد داد. مراسم تحليف احمدي نژاد که دو روز بعد در بهارستان برگزار شد دست کمي از تنفيذ نداشت. از هيات رئيسه مجلس خبرگان تنها هاشمي شاهرودي به عنوان رئيس قوه قضائيه در مراسم شرکت کرده بود و هاشمي رفسنجاني همچنان به عنوان غايب بزرگ ملقب شد. رسانه ها از عدم حضور احمد خاتمي و محمد يزدي چشم پوشيدند و باز هم عدم حضور علي اکبر ناطق نوري، محسن رضايي و محمدباقر قاليباف بيشتر به چشم آمد.

اما در شرايطي که تقريباً هيچ رسانه يي به حاضر و غايب مراسم توديع و معارفه رئيس قوه قضائيه نپرداخته بود، حضور اکبر هاشمي رفسنجاني همه را غافلگير کرد؛ حضوري که با حواشي بسياري همراه بود. اگرچه هاشمي رفسنجاني هنگام ورود احمدي نژاد که ترجيح داده بود ديرتر از وي به مراسم بيايد، برخاست اما بنا بر گزارش خبرگزاري ها هنگام سخنراني او مسوولان دولتي صندلي هاي خود را ترک کردند تا «ترک اعتراضي» به عرصه داخلي سياست راه بيابد. حال «ترک اعتراضي» به مراسم هاي داخلي رسيده است و معلوم نيست چه کسي، چه کسي را به «انفعال» کشيده اما آنچه به منصه ظهور رسيده است اين است که قابي که تمام مسوولان را در يک تصوير نشان دهد در دو ماه اخير شکسته و معلوم نيست بزرگان چه زماني در يک عکس بگنجند.
عناوين اين صفحه
توازن قدرت تخريب با ترميم
روياي ناراست مخملي
پاسداشت حرمت زنان
تحديد منتقدان يا عشق به فرهنگ؟
غافلگير شديم
قهرهاي اعتراضي

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام