
بيژن تلياني
با شروع استقلال ادبي فارسي از سده چهارم به اين تماميت لساني نقصاني راه يافت و بسياري از کتاب هاي معتبر در علوم مختلف به زبان فارسي نگاشته شد. اهميت عمده مسلمانان و فايده بزرگ کار آنان در تشکيل حوزه علمي اسلامي به نگه داشتن ترجمه هاي متعددي است از آثار دانشمندان يوناني و اسکندراني که اصل غالب آنها از ميان رفته و اروپاييان بعدها به وسيله ترجمه هاي لاتيني که از ترجمه هاي عربي آن آثار صورت گرفت از وجود آنها آگاهي يافته و در دوره اسکولاستيک و رنسانس به ياري آنها، علوم يوناني را مورد تحقيق و مطالعه قرار داده اند. علوم اسلامي به ويژه در بغداد و کشورهاي شرقي خلفاي عباسي تا پايان سده چهارم و چند سالي از آغاز قرن پنجم هجري را بايد بيشتر دوره نقل و تدوين و تکوين علوم عقلي و قرن چهارم و اوايل قرن پنجم هجري را عهد استحصال مسلمانان از زحمات دو قرن پيش و قرن طلايي علوم در تمدن اسلامي دانست. مهم ترين عامل در سرعت انتشار و کثرت ترجمه و تدوين کتاب هاي علمي را در اين مدت تشويق تني از خلفاي عباسي و گروهي از وزيران و اميران کشورهاي مختلف اسلامي به ويژه ايرانيان بايد دانست. تشويق خلفايي از قبيل منصور، هارون، مامون، واثق و عده يي از جانشينان آنان و اميران شرقي به ويژه سامانيان و خوارزمشاهيان و آل عراق و آل مامون و آل زيار (زياريان) و آل بويه (ديلميان) و بعضي از افراد ديلميان آل بويه و گروهي از اميران مغرب مانند سيف الدوله حمدان و بعضي خلفاي اموي اندلس و اميران آن ديار و خلفاي فاطمي مصر، بدون توجه به قوميت و دين عالمان و آزاد گذاشتن آنان در عقايد خويش و پرداختن مبالغ زياد در برابر آثار منقول يا مولف باعث شد حوزه هاي درس رونق يابد و عالمان در خوارزم، ماوراءالنهر، خراسان، ري، بغداد، الجزيره، شام، مصر، اندلس و جز آنها ظهور کنند و کتاب هاي بي شماري در شعبه هاي مختلف علوم و فنون به عربي و فارسي درآورند. در اين دستگاه ها عالمان يهودي، نصراني، زرتشتي، صابي و مسلمانان بي آنکه مزاحم يکديگر باشند به سر مي بردند و هر کس از آنان به قدر علم و دانش خود از تقرب خلفا، اميران، وزيران و هديه هاي آنان برخوردار بود. به طور مثال منصور خليفه عباسي درباره جورجيس پسر بختيشوع اکرام کرده چندي وي را در بغداد نگه داشت به حاجب خود. ربيع (پدر فضل وزير هارون) که از متعصبان عرب بود، فرمان داد براي او شراب حاضر کند تا تغييري که در چهره او بر اثر امتداد اقامت در بغداد حاصل شده بود، زائل شود. ربيع از اين کار امتناع کرد و گفت اجازه نمي دهم شراب در اين خانه يعني «دارالخلافه» بياورند. منصور او را دشنام داد و گفت بايد خود متعهد اين کار شوي. ربيع چنين کرد و آنچه ممکن بود شراب گوارا براي جورجيس آورد. به نوشته سيريل الگود نويسنده «تاريخ پزشکي ايران و سرزمين هاي خلافت شرقي»، افتخار ابداع روش درماني بيمارستاني را بايد تا اندازه زيادي از آن ايرانيان دانست.
بيمارستان هاي دوره اسلامي اغلب براساس نمونه ها و اصول بيمارستان ساساني جندي شاپور ساخته شده بودند. ابتدا مسيحيان و يهوديان در بيمارستان هاي بغداد موفق و ممتاز بودند ولي بعد طي ساليان درازي جندي شاپور بود که پزشکان بيمارستان ها و موسسات نوبنياد اسلامي را تامين مي کردند. اگر گفته شود اصول ساساني دچار مرگ شد تا حيات در کالبد نوزاد اسلام دميده شود سخني به گزاف گفته نشده است. حتي خود کلمه بيمارستان يک کلمه فارسي است که خيلي پيش از دوران خلافت عباسي در زبان عربي وارد شده و مورد پذيرش قرار گرفته است. در مصر و سوريه نيز اين موسسات بيمارستان يا مارستان ناميده مي شوند. روش درمان بيمارستاني که در بغداد معمول شده بود در شهرهاي اطراف نيز به همت و سخاوت اهالي متمکن آن شهرها مورد تقليد قرار گرفت. عضدالدوله ديلمي در قرن چهارم هجري بيمارستاني در شيراز بنا نهاد که قسمتي از دانشگاهي را که در آن فلسفه، نجوم، طب، شيمي و رياضيات تدريس مي شد، تشکيل مي داد. در جرجان بيمارستاني به نام بهاءالدوله وجود داشت که جرجاني مدتي بر آن رياست مي کرد.در اينجا بود که جرجاني از زيادي بيماران شکايت داشت و مي گفت از وقتي در اينجا به خدمت پرداخته ام تعداد بيماران چنان زياد شده که فرصت تکميل آثار خود را ندارم. شهرستان کوچک بريز را که در چند فرسنگي جنوب شيراز واقع است به عنوان نمونه ديگر مي توان نام برد. اين شهرک به سبب داشتن مدرسه براي تعليم قانون کشوري، ستاره شناسي و طب در قرن هاي ميانه در سراسر ايران مشهور بوده است. بعد از پزشکان دربارهاي اميران، مرتبه منجمان گرامي تر از ديگر دانشمندان بود، زيرا اينان با احکام خود ساعت ها و وقت هاي بسياري از اعمال خلفا و اميران را تعيين مي کردند و به سبب دانش خويش بيشتر وقت ها طرف مشورت آنان قرار مي گرفتند و حتي نظام الملک طوسي با همه دهاء خود از تدبير امور با حکيم موصلي منجم دستگاه هاي سلطنت بودند و به همين سبب با همه مخالفتي که از جانب اهل مذهب با منجمان مي شد، علم نجوم در عهد اسلامي رونق و رواجي داشت و عهد اعتلاي آن را در قرون پنجم و ششم هجري بايد دانست که به وسيله دانشمندان ايراني مانند ابوريحان بيروني، خازني، خيام و... آنها به اوج عظمت و شکوه خود رسيد. ايرانيان بعد از اسلام به رياضيات و فروع آن چون حساب، هندسه، نجوم و موسيقي توجه خاص پيدا کردند و در اين علوم بيش از همه از کتاب هاي اقليدس و فيثاغورث سود بردند، همچنين از هنديان، بابليان و مصريان نيز در اين زمينه کسب دانش کردند و خود مطالبي بر آنها افزودند که موجب حيرت عالمان مغرب زمين شد. در عصر مامون عباسي علم جبر توسط خوارزمي پديد آمد. کتاب او به نام «الجبر و المقابله» سال ها مرجع عالمان شرق و غرب بود و گويا او واضع روشي است که امروز در حل معادلات درجه دوم به کار مي رود. در اينجا بايد اعتقاد پيدا کرد که مهم ترين ابتکارات رياضيدانان ايراني وضع اساسي براي هندسه تحليلي بود، زيرا آنان نخستين کساني بودند که براي حل بعضي از مساله هاي جبري از هندسه استفاده کردند. ايرانيان علم جغرافيا را نيز از کتاب هاي بطلميوس فرا گرفتند، همچنان که در علم نجوم نيز کتاب «مجسطي» را در آغاز و انجام کار دستور عمل خود ساختند. ولي به جغرافيا سخت دل بسته شدند. جغرافيدانان ايراني کرويت زمين را ثابت کردند. ابن خرداد به ايراني (متوفي به سال 271 هجري) نوشت؛ «زمين چون کره مدور است و در جوف فلک. چون قرار گرفتن زرده تخم مرغ در تخم مرغ واقع شده است.» دليل او بر اين مدعا آن است که طلوع و غروب خورشيد و ماه و ديگر کواکب، در سراسر زمين در يک زمان نيست. آنچه گفته شد شمه يي بود از برتري ايرانيان در نشر علوم و معارف اسلامي. اگر همه کتاب هايي که ايرانيان در زمينه هاي مختلف علوم نوشته اند يک کجا گرد آيد نيک روشن شود آنچه دانشمندان ايراني در راه خدمت به بشريت انجام داده اند، بر آنچه ديگر با وجود سابقه تاريخي و امکانات فزون تر انجام داده اند، برتري دارد.
منابع؛----------------------------
1- تاريخ پزشکي ايران و سرزمين هاي خلافت شرقي، تاليف سيريل الگود
2- تاريخ علوم عقلي در تمدن اسلامي، تاليف استاد دکتر ذبيح الله صفا
3- نقش ايرانيان در تاريخ تمدن جهان، تاليف دکتر عبدالرفيع حقيقت (رفيع).