سعيد مدني*

صاحب نظران مسائل اجتماعي طي سال هاي اخير به طور مکرر درباره تخريب و کاهش روزافزون سرمايه اجتماعي در کشور هشدار داده بودند. آنان به روند فزاينده مشکلات اجتماعي، جرائم و خشونت به عنوان شواهد و نتايج روند افول سرمايه اجتماعي اشاره داشتند. اين نگراني در برنامه چهارم توسعه نيز نمود مشخصي داشت به طوري که در ماده آن دولت موظف شده بود اقداماتي را در اين زمينه سامان دهد. آن ارزيابي ها کاملاً منطبق با واقعيت بودند و پژوهش هاي متعدد نيز آنها را تاييد مي کرد، لذا سوال جدي که در برابر صاحب نظران قرار دارد، اين است که به رغم اين روند تخريب و افول سرمايه اجتماعي در سطح عمومي، چگونه در جنبش سبز شاهد چنين گسترش و توليد سرمايه اجتماعي بوديم. چه منبع يا منابعي ناگهان اين حجم عظيم سرمايه را توليد، انباشت و به جريان انداختند؟
در ادبيات سرمايه اجتماعي بحث هاي فراواني در مورد سرچشمه هاي اين سرمايه وجود دارد. بسياري از محققان شبکه ها را مهم ترين منبع سرمايه اجتماعي مي دانند و کلاً رويکردهاي سرمايه اجتماعي زير نفوذ نظريه پردازان شبکه يي هستند. در جنبش هاي اجتماعي بلافاصله با اولين کنش هاي جمعي شبکه يي از روابط شکل مي گيرند که با رشد و توسعه جنبش آنها نيز گسترش مي يابند. اين شبکه ها به تدريج با يکديگر پيوند مي خورند و از اين طريق شبکه هاي جديد بزرگ تر و گسترده تري تشکيل مي شود.
برخي معتقدند رابطه متقابل مي تواند به تسهيل کنش جمعي منجر شده و با تجميع همبستگي، گروهي و منافع شخصي، سرمايه اجتماعي را افزايش دهد. جنبش هاي اجتماعي به سرعت روابط متقابل را افزايش مي دهد. اين روابط از دايره ارتباطات محدود گذشته خارج شده و دامنه گسترده يي از ارتباطات مشارکت کنندگان و فعالان جنبش را فرا مي گيرد.
عقايد مشترک يکي ديگر از منابع سرمايه اجتماعي است. پورتس عقايد مشترک را «همبستگي متعهدانه» مي نامد؛ حسي از همبستگي اجتماعي که برخاسته از تجربه هاي مشترک جمعي در جنبش هاي اجتماعي است. حس تعلق به يک گروه، فرقه يا اجتماع خاص مي تواند نيروي انگيزشي قدرتمندي را ايجاد کند. شيوه هاي مشترک تفکر و تفسير رويدادها توليد سرمايه اجتماعي را که به افراد در مبادله ايده ها، فهم بهتر يکديگر و انتظارات مشترک موثرتر ياري مي رساند، مورد حمايت قرار مي دهد. اين مولفه ها همگي کنش مشترک و جمعي را در اجتماعات تسهيل مي کند. به اين ترتيب به نظر شما مولفه هاي مهم عقايد و نظرات مشترک در جنبش سبز چه بودند؛اعتقاد به عدم صيانت از آرا،ضرورت تغيير وضع موجود و...
سرمايه اجتماعي، خرده جنبش ها و جنبش اجتماعي
اغلب از سه گونه سرمايه اجتماعي ياد مي شود؛
1- «سرمايه اجتماعي درون گروه هاي نسبتاً متجانس» که اشاره به ارتباطات درون گروه هاي نسبتاً متجانس (نظير گروه هاي نژادي، مذهبي، جنسيتي، صنفي يا اجتماعي- اقتصادي) دارد و پيوندهاي اجتماعي درون يک گروه معين را تقويت مي کند.
2- «سرمايه اجتماعي موجود بين گروه هاي نامتجانس» که اشاره به ارتباطات بين گروه هاي نامتجانس دارد و پيوندها را در کل چنين گروهي استحکام مي بخشد. مثال هاي سرمايه اجتماعي شامل جنبش حقوق مدني و سازمان هاي مذهبي قاطبه مسيحيان جهان است.
3- سومين نوع از سرمايه اجتماعي اشاره دارد به «سرمايه اجتماعي موجود بين افراد و اقشار متفاوت اجتماعي» و اشاره به ارتباطات بين افراد و گروه هاي مختلف اجتماعي دارد که بر اساس آن گروه هاي مختلف به قدرت، منزلت اجتماعي و ثروت دسترسي مي يابند.
جنبش اجتماعي حاصل نوع دوم و سوم سرمايه اجتماعي است. در جنبش هاي اجتماعي به سرعت روابط بين گروه هاي نا متجانس افزايش مي يابد و اهداف مشترک و خواست هاي عمومي تر بر خواست ها و اهداف خاص تسلط مي يابند. از سوي ديگر افراد مشارکت کننده در جنبش نيز به سرعت روند هميابي يکديگر را طي مي کنند و به اين ترتيب کف مطالبات سوژه و موضوع اصلي خواست ها و اهداف جنبش را تشکيل مي دهند. درست به همين دليل خرده جنبش ها و سازمان ها و انجمن ها مثل منفردين به شدت تحت تاثير جنبش اجتماعي قرار مي گيرند و مواضع و ديدگاه هاي خود را با جنبش فعال و عمومي تنظيم مي کنند. به علاوه در جوامعي که تعداد افرادي که منفرد بوده و در سازمان يا انجمن خاصي متشکل نشده اند، بسيار بيش از افرادي است که در انجمن ها و سازمان ها فعال هستند، اين فرآيند به صورت اجتناب ناپذيري رخ مي دهد. در چنين شرايطي نيروها و افرادي که تلاش مي کنند روند متمايزي از جنبش را آغاز کنند يا اساساً جنبش را ناديده گيرند، به سرعت به انزوا مي غلتند يا روندي فرسايشي را طي مي کنند. بنابراين تجميع سرمايه اجتماعي نيروها، انجمن ها، خرده جنبش ها و جماعت هاي بزرگ منفردين و انباشت آن نيروي قدرتمندي را سامان مي دهد که در اراده جنبش اجتماعي براي دستيابي به اهداف تبلور مي يابد.
پس از اين درباره وجوه اخلاقي جنبش هاي اجتماعي بحث خواهيم کرد اما نمي توان درباره سرمايه اجتماعي در جنبش هاي اجتماعي سخن گفت و نقش ارزش هاي اخلاقي را فراموش کرد. علاقه هميشگي دورکيم به پايه هاي اخلاقي يا اجتماعي همبستگي تا اندازه زيادي بازتاب تهديد آشکار همبستگي در فرانسه معاصر او بود. براي دورکيم پيدايش فردگرايي به عنوان پديده يي مدرن با تغييرات ساختاري جوامع در اثر صنعتي شدن معني مي شود.
دورکيم تضاد بين ديگرخواهي و خودخواهي را مورد مطالعه قرار مي دهد و توضيح مي دهد که در حالت خودخواهي، تعادل ميان فرد و جامعه برهم مي خورد، زيرا فعاليت ها و باورهاي فردي بر پيوندهاي جمعي تقدم مي يابد. در اين وضعيت، ميزان يگانگي بسيار اندک است. اما ديگرخواهي به وضعيت هايي اشاره دارد که در آن تعادل به نفع جامعه است. دورکيم معتقد بود اگر انسان بخواهد موجودي اخلاقي باشد، بايد خود را وقف چيزي غير از خودش کرده و خود را با جامعه يکي ببيند. ديگرخواهي در آراي دورکيم مبناي مهمي براي همبستگي در جامعه مدرن است .
کنش اخلاقي نزد دورکيم توامان دربردارنده خرد و احساس است. و در مفهوم «تقدس» به توازن اين دو عنصر اشاره شده است. به نظر دورکيم هنجارهاي اخلاقي در جامعه مدرن به گروه بندي هاي اجتماعي تعميم يافته تري اطلاق مي شود. در کتاب «آموزش اخلاقي» (1961) مي نويسد؛ هنگامي که جامعه وسعت فزاينده يي پيدا مي کند، ايده آل هاي اجتماعي از مرزبندي هاي محلي قومي دور و دورتر مي شود و تعداد بيشتري از مردم، که خاستگاه نژادي متنوع تري دارند، در اين ايده آل ها شريک مي شوند. تنها در نتيجه اين تحول است که ايده آل هاي اجتماعي خصلتي انتزاعي تر و کلي تر پيدا مي کند و به ايده آل هاي انساني نزديک تر مي شود.
اين مفهوم اخلاق نزد دورکيم را برخي يک نوع «دين مدني» تفسير کرده اند. در جنبش هاي اجتماعي رويکرد به اخلاق به معناي تقدم منافع جمعي بر منافع فردي به سرعت تقويت مي شود و از خلال جنبش ارزش هاي جديد و مشترکي پديدار مي شوند که رقم زننده دوره يي جديد براي کل جامعه و نيروهاي سياسي و اجتماعي هستند.
تاکنون نقش سرمايه اجتماعي در جنبش هاي اجتماعي را به صورت کلي و عام مورد بحث قرار داديم. اما شناخت نقش و اهميت مولفه هاي سرمايه اجتماعي مثل شبکه روابط، هنجارها، کنش جمعي و خوداثربخشي نيز مي تواند جنبه هاي عميق تري از اين رابطه را توضيح دهد که در حوصله اين يادداشت نيست.
*پژوهشگر مسائل اجتماعي