پنج شنبه، 29 مرداد 1388 - شماره 2031
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
جنبش اجتماعي جديد-8
همبستگي متعهدانه
سعيد مدني*

صاحب نظران مسائل اجتماعي طي سال هاي اخير به طور مکرر درباره تخريب و کاهش روزافزون سرمايه اجتماعي در کشور هشدار داده بودند. آنان به روند فزاينده مشکلات اجتماعي، جرائم و خشونت به عنوان شواهد و نتايج روند افول سرمايه اجتماعي اشاره داشتند. اين نگراني در برنامه چهارم توسعه نيز نمود مشخصي داشت به طوري که در ماده آن دولت موظف شده بود اقداماتي را در اين زمينه سامان دهد. آن ارزيابي ها کاملاً منطبق با واقعيت بودند و پژوهش هاي متعدد نيز آنها را تاييد مي کرد، لذا سوال جدي که در برابر صاحب نظران قرار دارد، اين است که به رغم اين روند تخريب و افول سرمايه اجتماعي در سطح عمومي، چگونه در جنبش سبز شاهد چنين گسترش و توليد سرمايه اجتماعي بوديم. چه منبع يا منابعي ناگهان اين حجم عظيم سرمايه را توليد، انباشت و به جريان انداختند؟

در ادبيات سرمايه اجتماعي بحث هاي فراواني در مورد سرچشمه هاي اين سرمايه وجود دارد. بسياري از محققان شبکه ها را مهم ترين منبع سرمايه اجتماعي مي دانند و کلاً رويکردهاي سرمايه اجتماعي زير نفوذ نظريه پردازان شبکه يي هستند. در جنبش هاي اجتماعي بلافاصله با اولين کنش هاي جمعي شبکه يي از روابط شکل مي گيرند که با رشد و توسعه جنبش آنها نيز گسترش مي يابند. اين شبکه ها به تدريج با يکديگر پيوند مي خورند و از اين طريق شبکه هاي جديد بزرگ تر و گسترده تري تشکيل مي شود.

برخي معتقدند رابطه متقابل مي تواند به تسهيل کنش جمعي منجر شده و با تجميع همبستگي، گروهي و منافع شخصي، سرمايه اجتماعي را افزايش دهد. جنبش هاي اجتماعي به سرعت روابط متقابل را افزايش مي دهد. اين روابط از دايره ارتباطات محدود گذشته خارج شده و دامنه گسترده يي از ارتباطات مشارکت کنندگان و فعالان جنبش را فرا مي گيرد.

عقايد مشترک يکي ديگر از منابع سرمايه اجتماعي است. پورتس عقايد مشترک را «همبستگي متعهدانه» مي نامد؛ حسي از همبستگي اجتماعي که برخاسته از تجربه هاي مشترک جمعي در جنبش هاي اجتماعي است. حس تعلق به يک گروه، فرقه يا اجتماع خاص مي تواند نيروي انگيزشي قدرتمندي را ايجاد کند. شيوه هاي مشترک تفکر و تفسير رويدادها توليد سرمايه اجتماعي را که به افراد در مبادله ايده ها، فهم بهتر يکديگر و انتظارات مشترک موثرتر ياري مي رساند، مورد حمايت قرار مي دهد. اين مولفه ها همگي کنش مشترک و جمعي را در اجتماعات تسهيل مي کند. به اين ترتيب به نظر شما مولفه هاي مهم عقايد و نظرات مشترک در جنبش سبز چه بودند؛اعتقاد به عدم صيانت از آرا،ضرورت تغيير وضع موجود و...

سرمايه اجتماعي، خرده جنبش ها و جنبش اجتماعي

اغلب از سه گونه سرمايه اجتماعي ياد مي شود؛

1- «سرمايه اجتماعي درون گروه هاي نسبتاً متجانس» که اشاره به ارتباطات درون گروه هاي نسبتاً متجانس (نظير گروه هاي نژادي، مذهبي، جنسيتي، صنفي يا اجتماعي- اقتصادي) دارد و پيوندهاي اجتماعي درون يک گروه معين را تقويت مي کند.

2- «سرمايه اجتماعي موجود بين گروه هاي نامتجانس» که اشاره به ارتباطات بين گروه هاي نامتجانس دارد و پيوندها را در کل چنين گروهي استحکام مي بخشد. مثال هاي سرمايه اجتماعي شامل جنبش حقوق مدني و سازمان هاي مذهبي قاطبه مسيحيان جهان است.

3- سومين نوع از سرمايه اجتماعي اشاره دارد به «سرمايه اجتماعي موجود بين افراد و اقشار متفاوت اجتماعي» و اشاره به ارتباطات بين افراد و گروه هاي مختلف اجتماعي دارد که بر اساس آن گروه هاي مختلف به قدرت، منزلت اجتماعي و ثروت دسترسي مي يابند.

جنبش اجتماعي حاصل نوع دوم و سوم سرمايه اجتماعي است. در جنبش هاي اجتماعي به سرعت روابط بين گروه هاي نا متجانس افزايش مي يابد و اهداف مشترک و خواست هاي عمومي تر بر خواست ها و اهداف خاص تسلط مي يابند. از سوي ديگر افراد مشارکت کننده در جنبش نيز به سرعت روند هميابي يکديگر را طي مي کنند و به اين ترتيب کف مطالبات سوژه و موضوع اصلي خواست ها و اهداف جنبش را تشکيل مي دهند. درست به همين دليل خرده جنبش ها و سازمان ها و انجمن ها مثل منفردين به شدت تحت تاثير جنبش اجتماعي قرار مي گيرند و مواضع و ديدگاه هاي خود را با جنبش فعال و عمومي تنظيم مي کنند. به علاوه در جوامعي که تعداد افرادي که منفرد بوده و در سازمان يا انجمن خاصي متشکل نشده اند، بسيار بيش از افرادي است که در انجمن ها و سازمان ها فعال هستند، اين فرآيند به صورت اجتناب ناپذيري رخ مي دهد. در چنين شرايطي نيروها و افرادي که تلاش مي کنند روند متمايزي از جنبش را آغاز کنند يا اساساً جنبش را ناديده گيرند، به سرعت به انزوا مي غلتند يا روندي فرسايشي را طي مي کنند. بنابراين تجميع سرمايه اجتماعي نيروها، انجمن ها، خرده جنبش ها و جماعت هاي بزرگ منفردين و انباشت آن نيروي قدرتمندي را سامان مي دهد که در اراده جنبش اجتماعي براي دستيابي به اهداف تبلور مي يابد.

پس از اين درباره وجوه اخلاقي جنبش هاي اجتماعي بحث خواهيم کرد اما نمي توان درباره سرمايه اجتماعي در جنبش هاي اجتماعي سخن گفت و نقش ارزش هاي اخلاقي را فراموش کرد. علاقه هميشگي دورکيم به پايه هاي اخلاقي يا اجتماعي همبستگي تا اندازه زيادي بازتاب تهديد آشکار همبستگي در فرانسه معاصر او بود. براي دورکيم پيدايش فردگرايي به عنوان پديده يي مدرن با تغييرات ساختاري جوامع در اثر صنعتي شدن معني مي شود.

دورکيم تضاد بين ديگرخواهي و خودخواهي را مورد مطالعه قرار مي دهد و توضيح مي دهد که در حالت خودخواهي، تعادل ميان فرد و جامعه برهم مي خورد، زيرا فعاليت ها و باورهاي فردي بر پيوندهاي جمعي تقدم مي يابد. در اين وضعيت، ميزان يگانگي بسيار اندک است. اما ديگرخواهي به وضعيت هايي اشاره دارد که در آن تعادل به نفع جامعه است. دورکيم معتقد بود اگر انسان بخواهد موجودي اخلاقي باشد، بايد خود را وقف چيزي غير از خودش کرده و خود را با جامعه يکي ببيند. ديگرخواهي در آراي دورکيم مبناي مهمي براي همبستگي در جامعه مدرن است .

کنش اخلاقي نزد دورکيم توامان دربردارنده خرد و احساس است. و در مفهوم «تقدس» به توازن اين دو عنصر اشاره شده است. به نظر دورکيم هنجارهاي اخلاقي در جامعه مدرن به گروه بندي هاي اجتماعي تعميم يافته تري اطلاق مي شود. در کتاب «آموزش اخلاقي» (1961) مي نويسد؛ هنگامي که جامعه وسعت فزاينده يي پيدا مي کند، ايده آل هاي اجتماعي از مرزبندي هاي محلي قومي دور و دورتر مي شود و تعداد بيشتري از مردم، که خاستگاه نژادي متنوع تري دارند، در اين ايده آل ها شريک مي شوند. تنها در نتيجه اين تحول است که ايده آل هاي اجتماعي خصلتي انتزاعي تر و کلي تر پيدا مي کند و به ايده آل هاي انساني نزديک تر مي شود.

اين مفهوم اخلاق نزد دورکيم را برخي يک نوع «دين مدني» تفسير کرده اند. در جنبش هاي اجتماعي رويکرد به اخلاق به معناي تقدم منافع جمعي بر منافع فردي به سرعت تقويت مي شود و از خلال جنبش ارزش هاي جديد و مشترکي پديدار مي شوند که رقم زننده دوره يي جديد براي کل جامعه و نيروهاي سياسي و اجتماعي هستند.

تاکنون نقش سرمايه اجتماعي در جنبش هاي اجتماعي را به صورت کلي و عام مورد بحث قرار داديم. اما شناخت نقش و اهميت مولفه هاي سرمايه اجتماعي مثل شبکه روابط، هنجارها، کنش جمعي و خوداثربخشي نيز مي تواند جنبه هاي عميق تري از اين رابطه را توضيح دهد که در حوصله اين يادداشت نيست.

*پژوهشگر مسائل اجتماعي
فرآيند وحدت بخش
مرتضي الويري

در سال هاي اخير شاهد ظهور نسل جديدي از مسوولان سياسي کشور بوده ايم. بايد اذعان کرد بر سر کار آمدن نسلي تازه نفس و نوآور در عرصه سياسي کشور به ذات خود بسيار پسنديده و امر مبارکي است. اما متاسفانه ما شاهد ظهور نسلي از سياستمداران هستيم که درخور عنوان نخبگان سياسي نيستند. بسياري از افرادي که مهم ترين پست هاي سياسي و اقتصادي کشور را در دست گرفته اند تجربه و تخصص در اين زمينه ندارند و نتيجه آن چيزي نيست جز هدر دادن منابع و فرصت هاي کشور و کاهش ميزان بهره وري و به مخاطره انداختن کشور. يکي از ويژگي هاي اين قبيل مديران تخريب چهره هاي اصيل و ميراث داران انقلاب است. فارغ از بحث اخلاقي و غيراخلاقي بودن اين امر، مي توان تا حدي اين ويژگي را طبيعي دانست. طبيعي است افرادي که ريشه هاي عميقي ندارند، براي تعريف هويت و اثبات خود به مخدوش کردن وجهه افراد باهويت بپردازند. در واقع افراد پرقدرت و باريشه هيچ گاه نگران به صحنه آمدن «ديگران» نيستند چرا که جايگاه خود را آنقدر قوي و جاي پاي خود را چونان محکم مي دانند که ديگري نمي تواند جايگاه آنها را متزلزل کند. اما افرادي که نه تخصص دارند، نه سابقه انقلابي و نه تجربه مديريتي، از راه تخريب چهره هاي اصيل انقلاب براي خود کسب وجهه مي کنند و قدر و منزلتي متصور مي شوند.

اين گروه صرفاً به دليل دست يافتن به قدرت، اخلاق و قانون و همه ضوابط را زير پا مي گذارند تا کمي بيشتر بر سر کار بمانند. فارغ از افراد در بررسي کلان تر مي توان اين موضوع را به جريان ها و گروه هاي سياسي نيز تعميم داد.

جريان هايي که فاقد اصالت و پشتوانه مردمي هستند و با زد و بند و باندبازي در مقطعي به قدرت دست يافته اند، پايدار نمي مانند و همچون کفي هستند که خيلي زود از بين مي روند.

اما رخداد جديد و تازه يي که اتفاق افتاده، انسجام يافتن گروهي از منتقدان است که فراتر از جناح ها و سلايق و خط مشي فکري و سياسي منتقد وضعيت موجودند و انتقاد خود را ابراز مي کنند. اين منتقدان از جناح هاي مختلف اصلاح طلب، اصولگرا، دانشگاهي، حوزه، نخبگان فرهنگي، هنرمندان و... هستند و مي توان گفت نوعي اپوزيسيون قانوني در کشور در حال شکل گيري است. اما نبايد اين اپوزيسيون با اپوزيسيون هاي جوامع ديگر و به خصوص جوامع دموکراتيک مقايسه شود چرا که مختصات سياسي و اجتماعي ايران با کشورهاي ديگر قابل مقايسه نيست زيرا احزاب در آن جوامع برخلاف ايران جايگاه ويژه يي دارند. اما در ايران احزاب سياسي هنوز جايگاه خود را نيافته اند. گذشته از واقعيت فوق، جريان اپوزيسيون در ايران در مقطع زماني قبل و بعد از 22 خرداد 88 تفاوت فراواني دارد.

قبل از انتخابات ما عمدتاً با جريان گسترده يي از منتقدان اصلاح طلب و اقشاري از مردم روبه رو بوديم اما بعد از انتخابات و به ويژه پس از حوادث اخير و برخوردهايي که دولتمردان با معترضان داشتند، عملاً يک طيف انتقادي وسيعي شکل گرفته که بسيار متفاوت از برهه زماني پيش از انتخابات است. روشن است تنها فصل مشترک اين طيف وسيع از منتقدان اعتراض به فرآيند انتخابات و برخورد دولت با مردم و معترضان است. به عبارت ديگر عملکرد ناصواب برخي جريان هاي سياسي مقابل اصلاحات در ماه هاي اخير موجب وحدت کليه منتقدان شده است. چندي پيش روزنامه کيهان نوشت در نيويورک مقابل مقر سازمان ملل «سروش» و «گوگوش» براي اعتراض به دولت در کنار يکديگر قرار گرفته اند. کيهان اين مقوله را نقطه ضعف معترضان دانسته است اما بنده اين نقطه ضعف را متوجه دولتمردان مي دانم چرا که به گونه يي عمل کرده اند که نارضايتي اقشار مختلف جامعه و ايرانيان داخل و خارج از کشور را فراهم کرده اند و قرار گرفتن «گوگوش» در کنار «سروش» بيانگر عمق نارضايتي مردم است.

نکته جالب ديگر دعوت مدام مسوولان از منتقدان و معترضان به حرکت در چارچوب قوانين نظام است اما از سوي ديگر عملاً همه راه هاي قانوني به روي معترضان بسته مي شود. توقيف نشريات، عدم صدور مجوز براي راهپيمايي، جلوگيري از حضور اين طيف وسيع در رسانه ملي براي بيان مطالباتش ، ايجاد مانع براي فعاليت احزاب و... دلايلي بر اين مدعا هستند.

اين پارادوکس و رفتار تناقض آميز در عملکرد مسوولان، يعني دعوت ديگران به رعايت قانون و زير پا نهادن قانون توسط برخي جريان ها، يکي از اشتباهات محرز مسوولان است و عواقب آن مي تواند زيانبار باشد و گريبانگير همه اقشار کشور شود چرا که اگر مسيرهاي منطقي و قانوني به روي مردم و معترضان بسته شود مردم قطعاً از مسيرهاي غيرقانوني به بيان اعتراضات خود خواهند پرداخت که صدمات جبران ناپذيري را به جامعه وارد خواهد کرد. آنچه روشن است اين است که پاسخ منطقي و قانع کننده يي به معترضان داده نشده و با روش هاي غلط و خشونت آميز برخورد شده است. بنده نگران روزي هستم که مردم ببينند همه درهاي قانوني به روي آنها بسته شده و آن روز است که هيچ حزب و چهره برجسته سياسي هم نخواهد توانست سيل ويرانگر خشم مردم را کنترل کند.
ديده بان
عالم لاهوت و حکومت زميني
محمدتقي فاضل ميبدي

اين روزها ادعاها و اظهارنظرهاي زيادي در ارتباط با مسائل کشور به گوش مي رسد. اما اظهارنظري که هيچ دليل علمي يا شرعي نداشته باشد راه به جايي نمي برد. بيانات اخير آقاي مصباح يزدي مبني بر اينکه «اطلاعت از رئيس جمهور، اطاعت از خداست» نيز بدون هيچ دليل علمي يا شرعي بيان شده است چرا که حتي در زمان امام خميني(ره) نيز هيچ کس به خود جرات نداد چنين حرفي را به زبان آورد.

اين طور به نظر مي رسد که جز اين نيست که چنين سخناني زماني گفته مي شود که پايگاه سياسي يک جريان در معرض خطر قرار بگيرد. اين اشخاص با ابزار قرار دادن دين در پي تحکيم خاستگاه سياسي خود هستند. در جامعه يي که رهبر يا رئيس جمهور از طريق آراي مردمي انتخاب مي شود اين به معني زميني کردن حکومت است نه خدايي کردن آن. در قانون اساسي جمهوري اسلامي حکومت مقوله يي مردمي است و هيچ پايه و اساسي در عالم لاهوت ندارد. آيا جز اين است که خداوند به انسان ها قدرت اختيار داده تا سرنوشت خود را تعيين کنند.

رهبر و رئيس جمهور هر جامعه برابر مردم و نمايندگان شان مسوول هستند. روزگاري که کليساها حکومت بر مردم را امري خدايي مي دانستند و شخص حاکم فقط برابر خدا مسوول بود، گذشت چرا که تولد نظام دموکراسي و حکومت مردمي خط بطلان بر آن نوع فلسفه ها و بينش ها کشيد. در ميان حاکمان اسلام و شيعه که حکومت روايت را منصوب از بالا مي دانستند، اين نظريه بر مبناي عصمت بود. به اين معنا که ولايت بر مبناي عصمت منصوب از بالا بود همانند ائمه ولي در غيرمعصوم ولايت از بالا قابل تصور نيست.

وجود مجلس خبرگان که در قانون اساسي جمهوري اسلامي آمده به معني زميني کردن ولايت و مسوول دانستن رهبري و پاسخ دادن حاکمان در مسائل مختلف به مردم است. با اين شرايط چطور مي توان تلقي کرد که اطاعت از رئيس جمهور، اطاعت از خداست؟ آيا اطاعت از رئيس جمهوري که ممکن است انواع خطاها، نمي گويم گناه ها، از او صادر شود و فکري تنها در حد توانايي هاي بشري دارد، اطاعت از او، اطاعت از خداست؟ هيچ فردي نگفته است اطاعت از انسان غيرمعصوم اطاعت از خداست. اگر چنين باشد، تخلف از دستور رئيس جمهور تخلف از امر خداست و موجب گناه مي شود. اين يعني تشريع که عالمان دين با آن مخالفند. اگر آقاي رئيس جمهور انتخابي کنند و تصميمي بگيرند ولي مجلس خبرگان با تصميم يا انتخاب ايشان مخالفت کنند يعني اطاعت از خدا را کنار گذاشته اند؟ آيا سخن آقاي مصباح اين معني را نمي دهد که رئيس جمهور در برابر کسي پاسخگو نيست جز خدا؟ اگر چنين است پس نهادهاي نظارت بر حکومت لغو است. ممکن است آقايان بگويند دستور رئيس جمهور وقتي از قوانين گذشت حرف خدا محسوب مي شود اما در پاسخ به اين عمل نيز بايد گفت اگر همه نهادهاي قانوني مساله يي را تصويب کنند باز هم تصميم انسان جايزالخطا است. نگرانيم اگر به چنين سخناني پاسخ درست داده نشود ممکن است عده يي در آينده سخنان رئيس جمهور را حديث قدسي تلقي کنند. اما باز هم اميدواريم شاهد چنين مسائلي در آينده نباشيم. گمان مي رود امثال آقاي مصباح يزدي در واکنش هاي سياسي خود چنين سخناني را بگويند ولي از اين مساله غافل هستند که جامعه آگاه تر از آن است که تصور مي کنند. تجربه ثابت کرده است هر چه ضيافت و حکومت زميني تر باشد يا نظارت مردم بر امور بيشتر باشد، فساد کمتر خواهد بود. در زمان صفويه و قاجار عده يي شاهان را ظل الله و نمايندگان را نماينده خدا مي دانستند. آيا ظلم آنها کمتر بود؟ آيا فساد ارباب کليسا بيشتر بود يا حکومت هاي مبتني بر آراي مردم؟ قطعاً اگر مردم بتوانند با راي آزاد خود همان طور که حکومتي را انتخاب مي کنند همان گونه نيز فرد انتخاب شده را طبق قانون معزول کنند هيچ فسادي در جامعه بروز نمي کند. آخرين نکته اين است در اين 30 سال گذشته چندين رئيس جمهور حکم تنفيذ گرفته اند. چطور اطاعت از آنها اطاعت از خدا نبود ولي اين مساله که در گذشته به آن پرداخته نشده بود در حال حاضر يکباره مطرح شده؟ بنابراين اين طور به نظر مي رسد که بهتر است در اين اظهارنظرها تامل بيشتري شود. متاسفانه خطر بزرگي که اين سخنان در پي دارد دين گريز شدن جوانان است که برخي به آن بي توجه اند. در هر حال با اين همه خطايي که ممکن است از سوي دولت ديده شود چطور عده يي مي توانند از آن سو بگويند اين دستورات خداست و اطاعت از رئيس جمهور، اطاعت از خداست؟
لب مرز
گلاب به رويتان خبرنگاريم
فرناز حسنعلي زاده

با پخش آخرين تصاوير از دادگاه دستگير شدگان حوادث اخير که طي آن يکي از متهمان با لحني مغموم و گردني کج ابراز ندامت کرد که از غيرقانوني بودن اقدامات خود خبر نداشته و جرايد او را گمراه کردند بايد منتظر باشيم از اين به بعد «روزنامه بد» به جاي «رفيق بد» بشود عامل گمراهي. البته خدا را صد هزار مرتبه شکر به هوشمندي هيات نظارت بر مطبوعات برخي مسوولان قضايي و ترسي که مديران رسانه هاي مکتوب از توقيف و لغو امتياز دارند اين روزنامه هاي «بد» که خودشان براي گمراه کردن مردم به جريده شان پسوند «منتقد» داده اند از انگشتان يک دست هم تجاوز نمي کنند و اگر هم بخواهند خداي نکرده حکم طبيعت را- که هر دست بيش از پنج انگشت ندارد- نقض کنند بلاي طبيعت بر سرشان نازل مي شود. البته اگر به خاطر بستن روزنامه گله کنيم ناشکري کرده ايم که حالا کارمان به جايي رسيده که توقيف، توفيق است و نصيب هر روزنامه نگاري نمي شود. روزهاي اول کار غلامحسين الهام سخنگوي دولت بود که اولين کنايه از سوي دولتمردان به سوي روزنامه ها نشانه رفت و الهام در واکنش به انتقاد از تورم جرايد را عامل گراني معرفي و اعلام کرد گراني ها القائات روزنامه هاست. اگرچه اصحاب رسانه از اين تعبير الهام برآشفتند اما اگر حدس مي زدند با چه القاب و اتهامات ديگري مورد تفقد قرار خواهند گرفت کمتر ناسپاسي مي کردند. تيرماه 86، جشن تولد دوسالگي دولت بود که هواداران محمود احمدي نژاد اگرچه هر کدام در گوشه يي و محفلي به شادي نشستند اما اظهارات شان يک ترجيع بند مشترک داشت؛ «روزنامه هاي منتقد دولت». از همين رو بود که مهدي کلهر که براي شرکت در همايش «حماسه سوم تير» به دانشگاه تهران رفته بود روزنامه ها را به «عمر سعد» تشبيه کرد که به گفته او همان طور که سپاهيان سعد با هياهوي خود در ظهر عاشورا نگذاشتند صداي امام حسين به لشگريان برسد روزنامه هاي منتقد نيز با هياهو نمي گذارند بيانات محمود احمدي نژاد که به گفته او در دنيا شنيده شده در داخل کشور به گوش مردم برسد. از سوي ديگر برخي هواداران به يکي از مناطق خوش آب و هواي اطراف تهران رفتند و در همايش بررسي جنگ رواني عليه دولت روزنامه هاي منتقد آن روزها نظير اعتماد، اعتماد ملي و شرق را بر سر دست گرفتند و «وا دولتا» سر دادند. تلاش براي «کودتاي خزنده» و «پياده نظام دشمن»، «سياه نمايان جاهل»، «تن پروران»، «دروغ پردازها» و ... عناويني بود که روزي در سخنراني و روزي در «جوابيه» و روزي در «کنفرانس مطبوعاتي» نثار خبرنگاران مي شد. «شرق» توقيف شد. «هم ميهن» توقيف شد. «تهران امروز» توقيف شد. «کارگزاران» توقيف شد. «ياس نو» توقيف شد. «شهروند امروز» توقيف شد. «روزگار» توقيف شد. «صداي عدالت» توقيف شد. «آريا» توقيف شد. و سرانجام «اعتماد ملي» توقيف شد. اما روند اعطاي القاب متوقف نشد. روزنامه نگاران خانه به دوشان و بدنامان از چاله به چاه از چاه به چاله. يارانه کاغذ مطبوعات منتقد در تعليق و اما و اگر سرگردان ماند و علي اکبر جوانفکر مشاور مطبوعاتي احمدي نژاد به صراحت اعلام کرد دولت جلوي سفارش تبليغات و آگهي سازمان ها و نهاد هاي دولتي به روزنامه هاي منتقد را گرفته است. خبرنگاران اين روزنامه ها هم غايب سفرهاي استاني دولت شدند.

-آقاي جوانفکر چرا از روزنامه ما براي پوشش سفرهاي استاني يا پيگيري مصوبات دعوت نمي کنيد؟

- دعوت کرده ايم شما نمي آييد.

- من خبر نگار حوزه دولتم. شما دعوت نکرده ايد.

- خب درخواست بدهيد دعوت تان کنيم. شما همين خبرهايي را که روي خبرگزاري هاست استفاده کنيد.

- آقاي الهام خبرنگاران روزنامه هاي منتقد دولت را به سفر استاني دعوت نمي کند.

- خب ايران را ديدن براي شما مجاز است. خودتان مي توانيد به سفر برويد و هم سياحت کنيد و هم در جريان امور قرار بگيريد. دوم خرداد امسال آخرين کنفرانس مطبوعاتي محمود احمدي نژاد در قامت رئيس دولت نهم بود که رئيس دولت نهم عصاره تمام آنچه دولتي ها در چهار سال گفته بودند را در پاسخ به يک سوال به منصه ظهور رساند.

-آقاي احمدي نژاد، اگر راي نياورده و رئيس جمهور نشويد چه شغلي انتخاب مي کنيد؟

- قطعاً خبر نگار نمي شوم.

- چرا؟

-چون الان خبرنگارها تحت فشار مديران روزنامه ها مطالبي خلاف واقع و خلاف ميل خودشان منتشر مي کنند.

چند روز بعد در سالن 12هزار نفري آزادي احمدي نژاد به همراه همسرش، خواهر شورايي اش و معلم کلاس اولش در يک برنامه تبليغاتي شرکت کرد.

- خانم پروين احمدي نژاد، يک لحظه لطفاً.

- بفرماييد.

- يک سوال دارم.

- من با اعتماد و اعتماد ملي صحبت نمي کنم.

- چرا؟

- به اعتماد، اعتماد ندارم.

- خانم نجمه قلي پور شما چطور؟

- من با اعتماد مصاحبه نمي کنم.

- چرا؟

- از من مطلب دروغ نقل کرديد.

- ما با شما مصاحبه نداشتيم. اگر مطلبي بوده به نقل از خبرگزاري ها بوده و منبعش موجود است.

چند روز بعد و در جريان مناظرات محمود احمدي نژاد تاکيد مي کند هيچ روزنامه يي را نبسته است. اگرچه منتقدان تاکيد مي کنند اين روزنامه ها با حکم هيات نظارت بر مطبوعات که رياستش بر عهده صفارهرندي وزير فرهنگ و ارشاد است اما احمدي نژاد نه تنها زير بار نمي رود بلکه پوشه يي با خود همراه مي آورد که به گفته او 300 هزار تيتر روزنامه ها عليه وي است. انتخابات تمام شد و در جريان حوادث پس از آن عده يي از روزنامه نگاران بازداشت شده و دفتر انجمن صنفي روزنامه نگاران پلمب مي شود. برخي از اصحاب رسانه براي همدردي با همکاران دربند از گراميداشت تنها روزي که در سال دارند امتناع مي کنند. نه به هم تبريک گفتند و نه کام شان را شيرين کردند و پيشتر هم اعلام کرده بودند از هيچ نهادي هديه يي دريافت نمي کنند. اين اواخر اما تلويزيون تصوير دادگاهي را روي آنتن مي فرستد که روزنامه هاي عامل گمراهي و دستگيري معرفي شدند. آن هم در روزهايي که ناظري از سوي وزارت ارشاد در چاپخانه بر روزنامه ها نظارت مي کرد. به هر روي حالا ما شده ايم «رفيق بد» و از اين به بعد اگر دوستي، آشنايي، ناآشنايي پرسيد چه مي کنيم حتماً بايد جواب بدهيم؛ «گلاب به رويتان خبر نگاريم.»
روش هاي مرسوم يا مشروع
برخورد با نامه کروبي

مهدي غني

به قول شاعر که هر روز از اين باغ بري مي رسد/ تازه تر از تازه تري مي رسد، هنوز مساله انتخابات تمام نشده، مساله بازداشتي ها را به خود مشغول کرده است. شنيديم رفتار بد برخي زندانبان ها از پرده برون افتاد و مسوولان امر زندان کهريزک را تعطيل کردند.

اما اين ماجرا با بستن در زندان کهريزک پايان نيافت و حجت الاسلام کروبي در نامه يي خطاب به آيت الله رفسنجاني اخبار جديدي را مطرح کرد طوري که محسن رضايي اعلام کرد اگر يک مورد از اين اخبار هم درست باشد، بايد عزاي ملي اعلام کرد.

اما اين نامه جناح رقيب را سخت برآشفته کرد و به جاي پرداختن به موضوع نامه و تحقيق درباره آن يکسره آن را دروغ دانسته و شخص مهدي کروبي را مورد حمله قرار دادند.

اين رويه در ساير موارد نيز تکرار شده است. اما به نظر مي آيد اين گونه مديريت تضادها و اختلافات ره به جايي نمي برد و به جاي درمان خراش پوستي، آن را به جراحتي عميق تر تبديل مي کند.

همچنان که در مورد شروع اختلاف يعني مساله صحت آراي انتخابات نيز مي شد مديريتي بهينه داشت و از گسترش و تعميق شکاف اجتماعي ايجاد شده جلوگيري کرد. طبيعي است هر شيوه برخوردي نتايجي در جامعه به بار مي آورد که چه بسا براي کنشگر مربوطه غيرمنتظره باشد. اما اينکه نظام اسلامي چه برخوردي با اين گونه موارد داشته باشد که با شئونات اسلامي همخواني داشته باشد امري است قابل تامل.

صورت مساله

فردي با هر اسم و عنوان مدعي مي شود در زندان حقوق بعضي از زندانيان ضايع شده. با چنين فردي با چند روش مي توان برخورد کرد؛ 1- روش هاي مرسوم دنيا 2- روش مشروع در دين.

روش هاي مرسوم

1- تکذيب و انکار

ساده ترين راه اين است که فرد مدعي را به دروغگويي متهم کنيم يا وي را فريب خورده گروهک هاي مخالف نظام يا دست نشانده اجانب بناميم. وجود هرگونه خطايي را در زندان ها منکر شويم و طرح اين گونه ادعاها را با انگيزه هاي سياسي و توطئه گرانه همراه بناميم. حتي مي توان مدعي را به جرم طرح اين اتهام دستگير کرد و زير فشار قرار داد تا نه تنها ادعاي خود را پس بگيرد، بلکه کليه برچسب هايي را که ما به او زديم کاملاً داوطلبانه بپذيرد.

2- رسوا کردن

راه ديگري که ممکن است برخي مشاوران پيش پاي ما بگذارند، اين است که به محض طرح چنين ادعاهايي از سوي يک فرد يا يک جريان، بلافاصله با شدت تمام شروع کنيم گذشته گوينده را نبش قبر کرده و نقاط ضعف و خطاهاي وي را کشف و رديابي کنيم. سپس با افشاي آنها و کمي اغراق و بزرگنمايي آنها به افکار عمومي نشان دهيم که گوينده فردي سخيف و بدسابقه و غيرقابل اعتماد است. اين کار باعث مي شود افراد نسبت به وي بي اعتماد شده و ادعاهاي او را نپذيرند.

3- گل آلود کردن آب

مي توان مواردي مشابه ادعاهاي وي ساخت و پرداخت و پس از چندي ساختگي و دروغين بودن آن موارد را نشان داد. به اين وسيله اذهان عمومي داوري خواهند کرد که چه بسا ادعاهاي مشابه نيز مجعول و بي پايه باشد. در حقيقت چنان آب را گل آلود کنيم که ديگر کسي نتواند از آن ماهي بگيرد. در اين اوضاع خيلي ها خواهند گفت ما که نمي دانيم حقيقت چيست، چه کسي راست مي گويد و چه کسي شايعه پراکن است.

اما جرياني که خود را منتسب به خدا و پيامبر کرده و مدعي است روش هاي نوين مديريتي برگرفته از اسلام دارد، نمي تواند شيوه هاي مرسوم در ميان اهل قدرت و سياست را راهنماي عمل خود قرار دهد، هر چند آن روش ها در کوتاه مدت فوايد سياسي مشخصي دارد و چه بسا انتقاد کنندگان ضعيف تر را به سکوت کشانده يا از کرده خود پشيمان کند. اما اعمال اين روش ها باعث مي شود نقاط ضعف و نادرستي ها در مجموعه باقي بماند و در مقطعي ديگر باعث فلج شدن سيستم شود. از طرف ديگر منتقدان را به سمت شيوه هاي نوين مبارزه سوق مي دهد ضمن اينکه اين روش ها با ادعاي اسلاميت هيچ گونه نسبتي ندارد.

در زندگي پيامبر اسلام مي خوانيم که روزهاي آخر عمر به مسجد آمد و مردم نيز گرد آمدند تا آخرين وصاياي وي را بشنوند. او ضمن صحبت به مردم گفت در طول مدتي که با شما بودم اگر به کسي مديونم يا به کسي لطمه يي زده ام، بگويد جبران کنم. شخصي از ميان جمعيت برخاست و گفت تو در فلان جنگ در حالي که سوار اسب بودي با تازيانه يي که در دستت بود به پهلوي من شلاق زدي. پيامبر به جاي اينکه از اتهام او برآشوبد و گوينده را به عنوان دشمن پيامبر، يا حداقل تهمت زننده به پيامبر خدا يا تضعيف کننده اسلام مورد عتاب قرار دهد، از وي پرسيد شلاق من به کجاي تو خورد؟

مرد اشاره به پهلوي خود کرد. پيامبر همان قسمت بدن خود را نشان داد و گفت بيا و مرا قصاص کن. گويند مرد پيش رفت و به جاي قصاص بوسه يي بر پهلوي پيامبر زد.

حضرت علي(ع) در خطبه 216 نهج البلاغه1 حقوق حاکم و مردم را در برابر يکديگر بيان داشته است.

ايشان خود را مبرا از خطا نمي داند.

«من نه برتر از آنم که خطا کنم و نه در کار خويش از خطا ايمنم، مگر که خدا مرا در کار نفس کفايت کند که از من بر آن تواناتر است.»

همچنين ايشان اعلام آمادگي مي کند سخن حق ديگران را بپذيرد و از بزرگنمايي شخصيت خود پرهيز مي کند؛ «سنگين مپنداريد بر من شنيدن سخن حق را و نخواهم مرا بزرگ انگاريد. پس همانا کسي که شنيدن حق و نمودن عدل بر او گران باشد، عمل به آن دشوارتر خواهد بود.»

امام علي بدترين حالت حاکمان را اين مي شمرد که در پي بزرگ کردن خود بوده و از مردم توقع داشته باشند آنها را بستايند و جز در مدح و تاييد و تمجيد آنان سخن نگويند؛ «زشت ترين خوي واليان اين است که خواهند مردم آنان را دوستدار بزرگ منشي شمارند و کارهاشان را به حساب کبر و خودخواهي بگذارند و خوش ندارم که در خاطر شما بگذرد که من دوستدار ستودنم و خواهان ستايش شنودن...»

بر اين اساس کساني که به نام علي و اسلام حکومت مي کنند، نمي توانند خود را مبرا از خطا و اشتباه قلمداد کرده و توقع ستايش و تعريف از مردم داشته باشند و اگر کسي زبان به انتقاد گشود، به جاي توجه و تامل در سخن وي او را به ضديت با حکومت يا برچسب هاي ديگر متهم کنند. اين شيوه با مرام علي هيچ تناسبي ندارد.

وقتي علي عليه السلام خود را مبرا از خطا و بي نياز از نصيحت مردم نمي داند، چگونه پيروان او مي توانند مدعي شوند در مجموعه گسترده يي به وسعت يک کشور از سوي کارگزاران هيچ خطايي سر نمي زند و هر کس مدعي وجود انحراف يا اشتباهي شود بايد به مجازات برسد.

در رويه عملي حضرت علي نيز مي بينيم وقتي به او گزارش مي دهند که عثمان بن حنيف بر سفره رنگين ثروتمندان حاضر شده است، نمي گويد اين گونه اخبار موجب تضعيف واليان من و وهن حکومت من است بلکه پس از تحقيق درباره صحت آن، با نماينده خود برخورد کرده و او را مورد بازخواست قرار مي دهد. (نامه به عثمان بن حنيف)

وقتي در جنگ صفين خوارج به ادامه جنگ با معاويه اعتراض مي کنند، هرچند موضع آنها را غلط مي داند ولي سرانجام راي خود را بر آنها تحميل نمي کند و به آتش بس و حکميت در جنگ تن مي دهد.

در حالي که برخي شيعيان دوآتشه امروزي اگر در برابر چنين برخوردي قرار گيرند معترضان را به صدها انگ و برچسب متهم کرده و به قلع و قمع آنان مي پردازند.

امروزه حتي حکومت هاي دموکراتيک در ميدان جنگ چندان دموکراتيک عمل نمي کنند و ناديده گرفتن برخي موازين دموکراسي را در اين حالت اضطراري مجاز مي شمرند. اما به گواهي تاريخ در همان جنگ صفين با معاويه درحالي که علي خود را حق مي داند، خواجه ربيع يکي از شخصيت هاي معروف - مدفون در مشهد- اعلام مي کند من به حقانيت موضع شما و باطل بودن جبهه مخالف در اين جنگ اعتقاد ندارم بنابراين از حضور در جنگ خودداري مي کنم. امام علي بدون اينکه او را توبيخ کرده يا به چيزي متهم کند، به موضع وي احترام گذاشته و از ايشان مي خواهد به آنچه اعتقاد دارد، عمل کند و پيشنهاد مي کند براي حفظ مرزهاي شرقي حکومت به خراسان برود و نماينده وي در آن منطقه باشد. خواجه ربيع با اين پيشنهاد موافقت کرده و به اين خطه مي رود و در همان جا از دنيا مي رود که مقبره وي امروز زيارتگاه شيعيان است بي آنکه بدانند حکايت او چيست.

مي دانيم در همان زمانه علي(ع) نيز روش هاي ديگر حکومتداري وجود داشت. در حکومت معاويه دو تن بر سر مالکيت شتري به نزاع برخاستند. دعوا نزد معاويه بردند. يکي از طرفين از پيروان علي بود که مدعي بود اين جمل (شتر نر) از آن من است. ديگري که هوادار معاويه بود، مي گفت اين ناقه (شترماده) در مالکيت من است. سرانجام معاويه حکم صادر کرد که ناقه از آن هوادار خودش است. فردي که معترض بود بعد از حکم معاويه گفت دليل بطلان حکم اين است که اين شتر جمل است نه ناقه و اساساً ادعاي طرف مقابل نادرست است. ولي اين اعتراض مقبول نيفتاد به اين دليل که وقتي خليفه مي گويد شتر ناقه است جز اين نيست.

پي نوشت؛------------------------

1- نهج البلاغه ترجمه جعفر شهيدي، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، صص 250- 249

در گفت وگو با اميررضا خادم عنوان شد
احمدي نژاد سرقافله اصولگرايان نيست
فاطمه بيک پور

اميررضا خادم نماينده سابق مجلس خط فکري احمدي نژاد را خط اصولگرايان نمي داند و علت را هم رفتارها و عملکردهاي اخير و در مناظرات و سخناني که در متهم کردن ديگران بدون مدارک مستند به کار گرفت عنوان مي کند. خادم حاميان دولت را شامل دو دسته مي داند که بخشي حاميان افراطي دولتند که در ادامه انتقادها و اعتراض ها بسته تر عمل خواهند کرد و بخش ديگر را منتقدان اصولگراي دولت مي داند و معتقد است ممکن است اين دسته به انتقادات سطحي خود ادامه دهند اما با بدنه دولت و حوزه اجرايي کشور همراهي نخواهند کرد.

---

-مجموع رفتارهايي که بعد از انتخابات شاهد آن بوديم، باعث شد اصولگرايان در موقعيت شکننده يي قرار بگيرند و ريزش اصولگرايان را سبب شد. تحليل شما از اين مساله چيست؟

فعل و انفعالات سياسي موجود در فضاي اصولگرايي را نمي توان به معناي ريزش در اردوگاه اصولگرايي تعبير کرد. و همچنين معتقد نيستم هر کس در انتخابات مشخصاً از يک کانديدايي که منتسب به جريان اصولگرايي است، حمايت کرده و آن طيف برنده شده پس همه طيف ها و افراد خارج از آن گروه ديگر اصولگرا نيستند و خارج از معناي اصولگرايي هستند. من مصاحبه يي از يکي از فعالان جدي اصولگرايي خواندم که عنوان کرده بود هر کس در انتخابات از احمدي نژاد حمايت نکند، اصولگرا بودن او مصلحتي و شوخي است، در صورتي که تعريفي که رهبري نظام از اصولگرايي ارائه دادند، اصولگرايي يک چارچوب يا يک قالب کاملاً بسته در حد يک حزب يا گروه سياسي نيست همان طور که درخصوص اصلاح طلبان هم همين ويژگي وجود دارد و مختص به يک گروه خاص نيست. البته شخصاً اعتقاد جدي به کار حزبي دارم و آن را به نفع کليت نظام مي دانم اما در شرايط حال حاضر و وضعيت غيرشفافي که کار حزبي در ايران دارد، معتقدم اين گونه نيست که هر کسي را که مشخصاً با نظرات خاص و گروه گرايانه ما همراه است، اصولگرا بدانيم و خارج از آن را خارج از اصولگرايي. اين مساله نقض غرض است و تخريب کننده اصل تفکر اصولگرايي خواهد بود. لذا واقعيات فضاي موجود را اين گونه مي توان تعريف کرد که با توجه به فعاليت سياسي که اصولگرايان و اصلاح طلبان انجام مي دهند، در اين فضا تفرق و اختلاف نظر جدي وجود دارد. چنان که ديديم در انتخابات هم از ميان منتسبان به حوزه اصولگرايي گروهي از آقاي احمدي نژاد، گروهي از آقاي رضايي و البته گروه قابل توجهي از آقاي موسوي حمايت کردند چنان که همين وضعيت در اردوگاه اصلاحات نيز وجود داشت. چيزي که باعث ديده شدن اين اختلاف در جبهه اصولگرايي مي شود، بيشتر از اينکه به عنوان متلاشي شدن يا ريزش و جدايي بخش عمده يي از اصولگرايان نيست بلکه نشان دهنده ايجاد فضاي رقابت هاي سياسي جديد در درون جريان اصولگرا و افرادي است که ملتزم به قانون اساسي و ولايت فقيه هستند اما نظرات و ديدگاه هاي مختلفي در اين چارچوب دارند. اين امر باعث ايجاد گروه هاي مختلفي در داخل اصولگرايان مي شود و عناويني مانند اصولگراهاي اصلاح طلب هم که در اين چند سال اخير مطرح شده، ناشي از همين مساله است و از نظر من، بهترين و قابل اعتمادترين نوع فعاليت سياسي در يک نظام مردم سالار ديني نيز همين نگرش است که براي آينده کشور مفيد بوده و به چارچوب هاي واقعي نظام نگاه منطقي و اصولي تر دارد که پرواضح است بايد به تعريف فراگير و قابل اعتنايي که نشان دهنده طول و عرض شفافي نيز باشد، برسد.

-اما پس از حوادث اخير اصولگرايان حامي دولت و منتقد دولت در مقابل هم قرار گرفته اند و دچار تشتت آرا و چندپارگي و اختلاف نظر شده اند و شکست گفتمان اصولگرايي حاصل شد.اين را قبول داريد؟

اگر تعريف ما از گفتمان اصولگرايي رفتار يک فرد باشد، من هم با نظر شما موافقم. اما معتقدم گفتمان اصولگرايي به هيچ وجه محدود به يک فرد و يک گروه خاص نمي شود و لذا آنچه در تعريف اين گفتمان وجود دارد، آن است که نه تنها اين گفتمان در حال شکست نيست بلکه هنوز چارچوب هاي واقعي و متناسب با نظام مردم سالاري ديني نگرفته و عملي نشده است و آنچه امروز با عنوان اصولگرايي در حال وقوع است، تنها آزمون و خطاهايي است که لازمه رسيدن به چارچوب واقعي اصولگرايي است. اصولگرا در دل خودش حتماً بايد اصلاح طلبي را هم مدنظر قرار دهد و وقتي اين کار انجام مي شود، آن قالب واقعي اسلام ناب محمدي است و در آن قالب ديدن واقعيت هاي روز دنيا و داشتن يک زبان قابل فهم براي آحاد مختلف جامعه و نگاه بسيار گسترده تر از قالب هاي تنگ و بسته که گاه به عنوان اصولگرايي ترويج مي شود، ديده شدن همه مردم نه اينکه آنها را به شهروند درجه يک و دو تقسيم کنيم و اين گونه نباشد که هر کس در چارچوب اصولگرايي منطبق با تفکرات جناحي ما بود، خودي است و هرکس نباشد خودي نيست. ديدن اکثريت غالب و قاطع مردم با نظرات مختلف در دايره اصولگرايي تعريف مي شوند که طبيعتاً اصلاح طلبي را هم مدنظر دارند. در واقع اين تصور که هرکس از چارچوب سياسي مد نظر ما خارج شود، به او نبايد عنوان اصولگرا داد. نگاه هاي افراطي و منتسب و متبادرکننده تفکر خوارجي نبايد در قالب واقعيت هاي نظام مد نظر قرار گيرند. اينها برخي مسائل است که توجه به آنها باعث مي شود جامعه بزرگ ايران را بسيار وسيع تر ديد و مردم از آن گله مندند که به دليل اعتراضاتي که در مقطعي دارند، آنها را خارج از نظام تعريف کنند يا آنها را برانداز تلقي کنند يا آنها را به عنوان افرادي که کافر هستند و مسلمان نيستند، به حساب بياورند. اينها اشتباه هاي بزرگي است که گاه مي تواند جبران ناپذير باشد و اين مساله باعث مي شود ما اين حلقه را هر روز بسته تر از ديروز کنيم و باعث سرخورده ترشدن و نااميد شدن مردمي مي شود که شايد بحث اصلي شان فعاليت ها و تفکرات و اظهارات سياسي نباشد و مردم عادي باشند که در يک مقطعي احساس مي کنند يک اتفاقي افتاده که متفاوت با نظر يا انتظار يک شهروند آزاد مسلمان ايراني است. صحبت و اظهارنظري مطرح شده و در قالب خودش بايد به آن پاسخ داده شود. اما اگر قرار باشد برخوردي شکل گيرد و براي توجيه آن رفتار خروج فرد از نظام مطرح شود، اشکال دارد. نمونه هاي زيادي از اين دست اعتراضات در سطح جهان اتفاق مي افتد و به هيچ وجه به نظام موجود در کشور برنمي گردد و افرادي که اعتراض مي کنند و بعضاً بي نظمي هايي هم شکل مي گيرد، اما آنها را از داخل نظام خارج نمي دانند. ممکن است برخوردهاي جدي هم با آنها صورت پذيرد اما دليلي ندارد مردم معترض را شديداً با تازيانه دين و اقدام عليه امنيت ملي و خروج از نظام و مواردي از اين قبيل مجروح کنيم و فضايي را ايجاد کنيم که هر روز اين بدبيني ها و گله مندي ها افزايش پيدا کند.

لذا من معتقدم نمي توان تنها کساني را که از دولت حمايت مي کنند يا موافق با رفتارهاي دولت هستند، اصولگرا ناميد چرا که معناي اصولگرايي حمايت مشخص و بي چون و چرا از رئيس دولت نيست. متاسفانه در فضاي سياسي متداول در جامعه چارچوب و گفتمان خاصي براي اصولگرايان وجود ندارد. در واقع بخش غالب هر دو طيف اصولگرايان و اصلاح طلبان قائل به قانون هستند هرچند نظرات شان در مورد تغيير برخي قوانين متفاوت است. چارچوب هاي نظام را هر دو طرف قبول دارند و در قالب آن حرکت مي کنند اما هنوز هيچ کدام از دو طيف نتوانسته اند اختلاف و تفرق هاي دروني خود را حل کنند و برخي رفتارهايي که دولت و طرفدارانش در اين مدت داشته اند، از نظر بخش عمده يي از اصولگرايان، خارج از چارچوب اصولگرايي بوده. به دليل اينکه اين چارچوب ها تعريف مشخص و شفافي ندارند و تفاوت آرا و نظرات بسيار جدي است.

- اين حرف هاي شما کاملاً درست، اما همين نگاه شما با نگاه دولتي ها کاملاً در تضاد است و همين تضاد هم موجب انشقاق مي شود...

اين يک واقعيت انکارناپذير است که عدم رعايت شئونات اخلاقي و چارچوب هاي رفتار ملي و مذهبي، آفت هاي بسياري براي جامعه به همراه دارد و در همين راستا تصور مي کنم کمتر کسي درخصوص تاثير مستقيم و آغازگر مواضع آقاي احمدي نژاد طي مناظرات و همچنين ديالوگ هاي خاص ايشان در قبل و بعد از انتخابات در ايجاد و توسعه فضاي پرتنش و مخرب جامعه شکي داشته باشد.

اين رفتارها را به جرات مي توان حتي زمينه ساز اصلي برخي موضع گيري ها و اظهارات طرح شده از سوي برخي ديگر کانديداها همانند بخشي از رفتارهاي مهندس موسوي يا مطالب افراط گونه آقاي کروبي از جمله در رابطه با انتشار نامه يي که به صورت محرمانه براي آقاي هاشمي فرستاده بوده، دانست.

لذا امروز يکي از برنامه هاي اصلي و مهم فرهنگي کشور بايد بر عدم گسترش چنين فرهنگي در سطح عموم جامعه متمرکز شود زيرا اين رفتار زمينه يي را براي ادامه دار شدن آن در حوزه هاي مختلف فراهم مي کند. متهم کردن ديگران بدون هر گونه بررسي قضايي قبلي، پرونده سازي و اظهارات بي پروا درخصوص افراد و... اينها همه اتفاقات بدي است که رهبر انقلاب هم در خطبه هاي نماز جمعه به آن اشاره داشتند و آن را براي نظام مضر عنوان کردند. اينها زنگ خطري است براي کليت نظام و فرهنگ.

حتي اگر بهره هاي بسيار کوتاه مدت و زودهنگام براي افرادي که اين گونه اهداف را دنبال مي کنند، داشته اما براي برجا ماندن اصول حاکم بر جامعه اين مسائل را بايد از داخل فعاليت ها و رقابت هاي سياسي خارج کرد.

- نتيجه تداوم اين رويه چه مي شود؟

شائبه هايي درخصوص احتمال ادامه اين رفتارها از سوي دولت وجود دارد که شايد براي باقي ماندن و نهادينه شدن روند که در پاسخ به سوال قبلي به آن اشاره کردم، به عنوان يک مساله قابل توجه سياستگذاران فرهنگي کشور بايد مورد توجه جدي قرار گيرد. اما اينکه اين رفتارها يا اعمالي مانند آن باعث واگرايي شود، بايد گفت شواهد مويد اين مطلب است که به رغم برخي اظهارات و رفتارهاي خاص احمدي نژاد فضاي عمومي اصولگرايي با او همراهي نمي کند مانند همين مورد اخير که به دنبال پاسخ نامناسب احمدي نژاد به نامه رهبري درخصوص عزل مشايي اتفاق افتاد. به هر شکل جريان منتسب به دکتر احمدي نژاد يک تفکر در کنار تفکرات گوناگون در فضاي اصولگرايي است که اميدوارم با بهره گيري از آزمون و خطاهاي چند سال اخير بتواند در نهايت به يک رفتار منطقي برسد و زمينه ساز تخريب کال و واگرايي که عنوان کرديد، نشود.

- احمدي نژاد طي چهار سال گذشته بارها نشان داده به اصول و چارچوب اصولگرايي چندان پايبند نيست و بعضاً به درخواست ها و برنامه هاي ارائه شده از سوي حاميان دولت عمل نمي کند و خواسته خودش را عملي مي کند؟

اصولگرايي کامل، نگاه جدي به واقعيت هاي جامعه و توجه خاص به بحث اصلاح طلبي دارد. همان طور که گفتم، از نظر من تفکر جرياني را که ليدري به نام احمدي نژاد دارد، مي توان به عنوان يک تفکر يا يک جريان اصولگرا قلمداد کرد. اگر احمدي نژاد ادامه دهنده همان رفتارها و روندي باشد که در چند ماه اخير ظهور و بروز جدي تري داشته، باز هم معتقد نيستم او ايجادکننده اختلاف باشد زيرا او سر قافله اصولگرايي نيست. اين گونه نيست که خط فکري احمدي نژاد را همه اصولگرايي بدانيم و اگر ديالوگي مجزا را در پيش بگيرد و از چارچوب اصولگرايي خارج شود، ديگر نمي توان او را اصولگرا ناميد.

-فشارها و واکنش هاي پس از اتفاقات اخير از طرف حاميان دولت و اصولگرايان منتقد شکل گرفت. آيا معتقديد ممکن است حلقه حاميان دولت تنگ تر شود و منتقدها بيشتر شوند؟

حاميان دولت شامل دو بخش اند؛ يک بخش عموم مردم هستند که در شهرهاي کوچک و روستاها زندگي مي کنند و نوعاً خيلي کاري به مسائل سياسي کشور ندارند و دغدغه هاي ديگري دارند. در اين حوزه با توجه به نگاه پوپوليستي و خاصي که دولت دارد اگر شرايط اقتصادي به دولت اجازه دهد دولت به اين روند خود در حوزه اقتصادي ادامه خواهد داد و مقبوليت خود را در اين سطح از جامعه حفظ خواهد کرد و از آنجايي که دغدغه مردم مسائل اقتصادي است، احمدي نژاد همچنان روند چهار سال گذشته خود و به خصوص قبل از انتخابات را در پيش خواهد گرفت و زمينه يي خواهد بود براي حمايت هاي بخشي از جامعه که تحت تاثير اين موضوع قرار مي گيرند مگر اينکه مشکلات اقتصادي که برآمده از رفتارهاي غيرقابل دفاع دولت در چهار سال گذشته بوده به علاوه برخي تهديدات اقتصادي ديگر مانند ادامه روند بحران اقتصادي جهان و انتقال آن به ايران يا افزايش فشار تحريم ها (که البته از يک منظر مي تواند توجيه مناسبي براي ايجاد انسجام نيز باشد) باعث شود دولت نتواند کارهايي را که به عنوان جاذبه نزد اقشار آسيب پذير به حساب مي آيد، ادامه دهد. بخش ديگر حاميان دولت نخبگان حوزه سياست هستند. که البته خود آنها را بايد به دو دسته تقسيم کرد؛ يک بخش حاميان افراطي دولت هستند که با توجه به گله مندي ها و انتقاداتي که به دولت وارد شده، در ادامه به صورت جدي تر و منسجم تر و بسته تر عمل خواهند کرد و بسيار جدي تر و نامهربانانه تر اين مسير را ادامه خواهند داد و اعمالي مانند پرونده سازي و حذف نيروهاي مخالف را در دستور کار خود قرار خواهند داد و بخش ديگر نيز کساني هستند که نسبت به اين رفتارها و عملکردها به صورت منطقي منتقد هستند و ممکن است به دليل قانون و حفظ نظام و به خاطر رهبري سکوت کنند يا به انتقادات سطحي خود ادامه دهند اما به هيچ وجه همراه بدنه دولت و حوزه اجرايي کشور نخواهند بود و طبيعتاً اين نوع رفتار آنان در درازمدت به نفع نظام و کشور نيست.

-آيا اظهارات افرادي نظير آقايان توکلي، افروغ و مطهري در همين راستا قرار مي گيرد؟

برخي اظهاراتي که از سوي اصولگرايان منتقدي همچون آقايان مطهري، توکلي و افروغ عنوان مي شود، واقعيت هاي درون جامعه است و همان زنگ خطري است که براي حوزه اصولگرايي در حال شکل گيري است و به هيچ وجه اين مسائل به نفع اين جناح نيست و زمينه يي را براي بدبين شدن بخش عمده يي از نخبگان سياسي نسبت به گفتمان اصولگرايي در درازمدت فراهم مي کند. به نظر مي آيد اين دغدغه هاي جدي که اصولگرايان منتقد مطرح کرده اند، انتقادها و گله مندي هايي است که از فضاي فعلي سياسي کشور و رفتارهاي مجريان دولت دارند و به صورت منطقي و جدي بايد به آن توجه و براي تصحيح آن اقدام کرد. براي مثال با شناختي که از آقاي مشايي دارم و به دليل انتقادات بسياري که به او وارد شده و بخشي از آنها هم درست است به اين علت که من عضو کميسيون فرهنگي مجلس بودم و به علت قرار داشتن سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري در مجموعه تحت نظارت کميسيون فرهنگي، پيگير مسائل و معضلات اين حوزه بودم و انتقادات جدي هم به فعاليت ها و سياستگذاري هاي اين حوزه داشتم اما با ارتباطاتي که با شخص آقاي مشايي داشتم، به نظر مي آمد با وجود بدنه ضعيف سازمان گردشگري اما در مراودات کاري شخص مشايي را انسان غيرمنطقي و بدي نديدم و تصور مي کنم بخشي از اظهارات و نظراتش در حوزه اجرا نيز مي تواند براي پيشبرد اهداف نظام موثر باشد. اما حوزه مسووليتي که مشايي در دولت نهم داشت با اظهارات عمومي که گاه به گاه عنوان مي کرد، مغايرت داشت و هيچ ارتباطي با هم نداشت و باعث مي شد گاهي اظهاراتي داشته باشد که بخش عمده يي از متدينين و مراجع را متاثر مي کرد در صورتي که اگر در جايگاه خودش اظهاراتي را عنوان مي کرد، بهتر مي توانست به دولت کمک کند. با همه اين مسائل حتي اگر احمدي نژاد از راهکارهاي مشايي استفاده بهتري مي کرد، منطقي تر با مسائل مختلف در جامعه برخورد مي کرد. در اين ميان يک دوگانگي وجود داشت؛ از يک طرف مشايي گاهي اظهاراتي را مطرح مي کرد که جامعه را متاثر مي کرد و از طرفي هم احمدي نژاد به دليل علاقه و ارادت به مشايي اقدامات نامناسبي انجام مي داد. در واقع تلفيق يکسري از اظهارات نامناسب مشايي و رفتارها و عملکردهاي نامناسب احمدي نژاد با يکديگر بحران هاي جدي را به وجود مي آورد که رئيس جمهور هم به تغيير هيچ يک از آنها علاقه مند نبود.
عناوين اين صفحه
همبستگي متعهدانه
فرآيند وحدت بخش
عالم لاهوت و حکومت زميني
گلاب به رويتان خبرنگاريم
برخورد با نامه کروبي
احمدي نژاد سرقافله اصولگرايان نيست

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام