
طبيعي و بديهي است پرونده يي به اين طول و تفصيل بايد با حرف هاي کارگردان فيلم همراه باشد. گپ کوتاهي که در زير مي خوانيد،به فيلم موضوع اين پرونده يعني «لئونرا» مربوط نمي شود و در عوض بر پروژه بعدي پابلو تراپرو يعني اپيزودي از فيلم 25 اپيزودي «داستان هايي از حقوق بشر» محصول مشترک امسال کشورهاي آلمان و روسيه متمرکز است. اين فيلمي است که اپيزودهاي ديگرش را فيلمسازاني چون والتر سالس، مورالي نائير، سرگئي بودروف، هاني ابوالسعد ... و از ايران سامان سالور ساخته اند. در اين گپ و گفت بيشتر با ديدگاه متعهدانه يي که تراپرو همچون بسياري فيلمسازان مطرح قديم و جديد امريکاي لاتين و مرکزي از توماس گوتيه رز آلئا تا آله خاندرو گونزالس ايناريتو نسبت به هنر و سينما دارد، آشنا مي شويم.
---
-پيش از هر چيز براي ما بگوييد ايده يي که در فيلم «گلابي جنگلي» سراغش رفته ايد، از کجا آمده؟
من هميشه از اينکه چه ميزان غذا در زندگي روزمره دور و برمان دور ريخته مي شود و از اينکه چقدر طبيعي اين اتفاق مي افتد، در حيرتم. آدم ها، خانواده ها، مغازه ها، کارخانه ها و توليدي ها همه انبوهي غذا دور مي ريزند. جالب اينجاست که ما با اين همه زمين هاي باير و کثيف که در آنها غذاهايمان به زباله تبديل مي شود، به طرز معقولي کنار آمده ايم.
-با توجه به عنواني که به شما داده شد کدام وجه موضوع بيشتر جذب تان کرد؟ سعي کرديد از راه هايي در کارتان به اين وجوه هم اشاره کنيد؟
گرسنگي پديده يي ساده و قابل لمس است که خيلي مشخص و واضح خودش را به آدم تحميل و از درون داغان مي کند. با اين همه اغلب اوقات گرفتار گرسنگي شدن در زندگي آدم هاي امروزي پنهان است و فاش نمي شود. با عزت نفس آن را تحمل مي کنيم و با ترس و فاصله از آن حرف مي زنيم. از طرف ديگر همين گرسنگي موتور محرکه جنبش هاي سياسي، مجامع حقوق بشر، تحرکات اجتماعي، فيلم ها و مقالات و تحقيق هاي سياسي مقطعي است. ولي هيچ کدام از اين رويکردها ما را به راه حل مستقيمي براي اين معضل اساسي نمي رساند. در نقطه مقابل و در عوض انگار همه چيز باعث تقويت معضل گرسنگي از طريق نابرابري ها و بي عدالتي هاي دنياي امروز مي شود.
-حقوق انسان ها عيني و واقعي است و مي توانيم با پوست و گوشت مان آن را حس کنيم. پديده يي انتزاعي و ذهني نيست. اما در فيلم، هنرمند فيلمساز دنيايي شخصي خلق مي کند که بالاخره از طريقي و به شکلي، از دل زندگي خودش سرچشمه مي گيرد. به ما کمک کنيد پيوند بين فيلم کوتاه تان «گلابي جنگلي» را با تجربه ها و مشاهداتي که شما را به سمت ساختن آن کشاند، به دست بياوريم.
راستش هيچ وقت نتوانسته ام دليل واقعي دور ريختن غذا توسط سوپرمارکت ها، رستوران ها، کارخانه ها يا خطوط هواپيمايي را بفهمم. خرمن خرمن گندم هايي که بي موقع فروخته شده اند، دور ريخته مي شوند. انبوهي غذا قبل از اينکه تاريخ مصرف قوطي هايش تمام شود، ميان زباله ها پرتاب مي شود و انبوهي ديگر هم به دليل مشکلات مسير، بسته بندي يا در جريان انتقال و رساندن محصولات تازه به سطل آشغال مي رود. در رستوران ها، هواپيماها، اتوبوس ها و خانه هاي مردم هر غذايي که سرد مي شود کارش تمام است و ديگر زباله به حساب مي آيد.
وقتي با اقدام بسيار کوچک و ساده يي مي شود تمام اين غذاها را دوباره بسته بندي يا گرم يا آماده کرد و به شکل درستي باز عرضه کرد، چرا اين همه محصول را هدر مي دهيم؟ چرا راه هاي به اين سادگي را براي جلوگيري از اين همه اتلاف نمي پذيريم؟ تمام اين سوالات و جواب هاي نامعقولي که در سطوح عمومي و اجتماعي برايشان وجود داشت، مرا واداشت همين موضوع را به عنوان زمينه بخش مربوط به خودم و فيلم «گلابي جنگلي» انتخاب کنم.
-مشخص است شما هم مثل ما معتقديد يکي از خواص آثار فرهنگي و به خصوص سينما مي تواند اين باشد که مردم اهميت حقوق بشر و مسائل مربوط به تحقق آن را در زندگي روزمره و شخصي شان بيشتر درک کنند. شما مي خواهيد با فيلم تان چه انگيزه يي را در دامنه وسيع تري از عموم مردم ايجاد کنيد؟
خيلي ساده، اميدوارم داستان کوچک فيلم کوتاه من بتواند واقعيات پنهان اين زمينه را کمي آشکار کند و به نقطه شروعي براي بحث تبديل شود. و اميد زيادي دارم نهادهاي داراي قدرت ايجاد تغيير، به فکر دگرگوني يا تلاش براي دگرگوني در اين حيطه بيفتند.
-اين پروژه با کار و مشارکت هنرمندان و فيلمسازاني شکل گرفته که به زبان هاي بسيار متفاوتي کار مي کنند. تفاوت اين هنرمندان و کارگردانان را در رويکردي که به فرآيند خلاقه دارند، چطور ارزيابي مي کنيد؟
من در زمينه کار هنري و فرهنگي به تکثرگرايي باور دارم. سينما خودش تجليلي از تفاوت هاست. بنابراين فکر مي کنم هرچه فرآيند خلاقه کار افراد و هنرمندان مختلف، بيشتر با هم متفاوت باشد، نتيجه کارهايشان به غنا و بهاي بيشتري خواهد رسيد.
-حالا بگذاريد کمي بيشتر از خودتان بپرسيم. پابلو تراپرو کيست؟
آدمي شيفته و فريفته تصاوير متحرک، صدا و رنگ است. افسون شده فيلم هايي است که برايش تکان دهنده بوده اند و هنوز هستند و اسير نياز خودش به قصه گويي است. ضمناً تصور مي کنم سينما ابزار قدرتمند و اثرگذاري است که مي تواند به ما کمک کند به ايده هاي تازه يي براي زندگي در دنياي امروزمان برسيم؛ در دنيايي که وقت زيادي براي بهتر کردنش نداريم ولي مي خواهيم هر طور شده کمي بهترش کنيم. به همه اين دلايل است که پابلو تراپرو عاشق سينماست.
برگرفته از سايت فرهنگي اسپانيولي «گنايو»