.jpg)
حميد مافي
خبرها حکايت از تغيير در تيم فرهنگي و هنري احمدي نژاد دارد. آن گونه که منابع نزديک به دولت گزارش داده اند، رئيس دولت دهم از ميان حداد عادل، سيدمحمد حسيني (نويسنده) و جواد شمقدري يک نفر را به مجلس معرفي خواهد کرد تا در مقام وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي بنشيند که در اين ميان شانس حسيني که هم اکنون رئيس دانشگاه پيام نور و قائم مقام وزير علوم، تحقيقات و فناوري است، از دو گزينه ديگر بيشتر است. خبرگزاري مهر به نقل از يک منبع آگاه در نهاد رياست جمهوري معرفي سيدمحمد حسيني به عنوان وزير ارشاد دولت دهم را قطعي دانسته و از همين منبع آگاه نقل کرده است؛ «سيدمحمد حسيني برنامه خود براي وزارتخانه هاي علوم و ارشاد را به رئيس جمهور ارائه کرده بود اما معرفي وي به عنوان وزير ارشاد قطعي به نظر مي رسد.» با وجود همه اين خبرها بنا بر سابقه غيرقابل پيش بيني بودن احمدي نژاد، تا روز آخر هر امکاني وجود دارد و هيچ چيز غيرقابل انتظار نيست. بنابراين اگر در روز معرفي کابينه، احمدي نژاد مهدي کلهر را به عنوان وزير ارشاد معرفي کرد، چندان تعجب نکنيد. وزارت ارشاد دولت نهم يکي از پايدارترين وزارتخانه هاي دولت نهم بود و تا آخرين روزهاي عمر دولت نهم در اختيار صفارهرندي قرار داشت، اما اختلاف هاي متعدد احمدي نژاد با اعضاي کابينه اش به صفار هم رسيد و او نيز در شمار محذوفان قرار گرفت چرا که احمدي نژاد چند روز بعد از انتخابات پرحاشيه رياست جمهوري دهم در نطق تلويزيوني خود به انتقاد از سياست هاي فرهنگي دولت خويش پرداخت و از پليسي کردن فرهنگ گلايه کرد و وعده داد در دولت بعدي اين مشکل را حل خواهد کرد.اگر چه بسياري از منابع خبري کنار گذاشتن صفارهرندي را به مساله يي غير از سياست هاي فرهنگي مرتبط مي دانند، اما اختلاف هاي عمده مشاوران فرهنگي و هنري احمدي نژاد با وزير او در چهار سال گذشته حکايت از يک مساله حل نشده در حوزه سياست هاي فرهنگي در بين تيم فرهنگي دولت اصولگرا دارد. اصولگرايان جوان، عنواني است که پس از به قدرت رسيدن پي در پي طيف تازه يي از نيروهاي سياسي در انتخابات شوراها، مجلس هفتم و رياست جمهوري نهم در واژگان سياسي ايران جا باز کرد و احمدي نژاد نيز به همراه همين گروه از استانداري اردبيل تا شهرداري تهران و رياست جمهوري را طي کرد. اين گروه در حوزه فرهنگ و هنر نيز چون بسياري ديگر حوزه ها به زعم خود نگاهي متعهدانه دارند و خواستار نوعي از هنر هستند که از آن به عنوان هنر ارزشي ياد مي کنند.واژه هنرمند متعهد، هنر انقلابي يا ارزشي در سال هاي منتهي به انقلاب 57 در ادبيات فرهنگي و سياسي ايران جايگاه ويژه يي يافت و در سال هاي نخستين انقلاب بسيار پررنگ تر شد به گونه يي که برخي از هنرمندان به دنبال اسلامي کردن فرهنگ و هنر به طور اختصاصي رفتند و نهاد هايي را به اين منظور تاسيس کردند. اگر چه وزارتخانه متولي امور فرهنگي و هنري نيز با عنوان فرهنگ و ارشاد اسلامي نشان دهنده سياست ها و نگرش هاي جديدي در حوزه هنر بود.
هنرمندان انقلابي
معترضان به حکومت پهلوي در سال هاي آخر حکومت او بسيار متکثر بودند، اما گروهي که در اين ميان اکثريت را دارا بود معترضاني بودند که پسوند اسلامي را در عنوان هاي خود به همراه داشتند يا وابسته به گروه هاي مذهبي و اسلامي بودند. اين گروه ها از دو منبع فکري و عقيدتي تغذيه مي شدند؛ نخست روحانيت و شخصيت هاي برجسته يي چون امام خميني و شهيد مطهري و ديگري روشنفکران مذهبي چون علي شريعتي که ادبيات آنها در حوزه فرهنگ و هنر بيشتر مورد توجه واقع مي شد.
چه شريعتي در کارنامه خود تجربه ترجمه و حتي کارگرداني نمايش را نيز داشت. آن سال ها سخن از هنر انقلابي و متعهدي بود که بايد به خط مقدم مبارزه مي آمد و مروج فرهنگي ديگر غير از آنچه حاکم بود، مي شد؛ هنري که مبارز مي ساخت براي انقلاب. سينمايي که مبارزه با ظلم را به رساترين شکل ممکن فرياد مي زد. شعري که جوانان را براي مبارزه تهييج مي کرد و داستاني که سرنوشت انقلابيون را به تصوير مي کشيد. در واقع دوران داستان هاي حسن و محبوبه بود و نه هنر براي هنر.
چنين نگاهي در سال هاي نخستين بعد از انقلاب نيز ادامه يافت و اين بار زبان هنر براي بيان دستاوردها و تبليغ سياست هاي دولت انقلابي به کار گرفته شد. هنرمندان جواني که در صف مبارزان انقلابي بودند حال مي خواستند هنر انقلابي نيز به جامعه عرضه دارند و به زبان هنر از انقلاب بگويند.
محسن مخملباف که هم اکنون در خارج از ايران زندگي مي کند و در صف مخالفان جدي دولت و معترضان به نتيجه انتخابات ايستاده است يکي از بنيانگذاران نهاد هاي فرهنگي و هنري در بعد از انقلاب است. او که تا چند سال بعد از انقلاب به دنبال سينماي ارزشي و ديني بود که به ترويج مستقيم سياست هاي دولت مي پرداخت، از موسسان حوزه هنري است؛ سازماني که بعد ها به سازمان تبليغات اسلامي پيوست و به موازات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به سياستگذاري و اجراي برنامه هاي فرهنگي و هنري پرداخت. مخملباف به همراه حسن حسيني، قيصر امين پور، حسام الدين سراج، و حسين خسروجردي مرکزي با نام حوزه هنري را به منظور گسترش فرهنگ و هنر انقلابي و اسلامي تاسيس کردند. البته پيش از آن برخي شاعران چون سيدعلي موسوي گرمارودي و طاهره صفارزاده و نيز رجال سياسي- مذهبي چون آيت الله خامنه يي و برخي روزنامه نگاران مانند رضا تهراني و سيدمصطفي رخ صفت چندي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي ايران نهادي تحت عنوان نهضت فرهنگي اسلامي راه انداختند و بعد از انقلاب بر آن نام حوزه انديشه و هنر اسلامي نهادند؛ نهادي که نام آن از حوزه برگرفته شده بود و در پي هنرهاي اسلامي و انقلابي بود. اين دوران همزمان با حضور ناصر ميناچي يار نزديک علي شريعتي در راس وزارتخانه فرهنگ و تبليغات دولت بازرگان بود؛ دوراني که چندان نپاييد و به سرعت ميناچي و همفکرانش از دولت کنار گذاشته شدند تا انقلابيون جوان تر که معترض به سياست هاي دولت موقت بودند بر راس امور بنشينند. اما زمان زيادي نياز نبود تا مخملباف نيز دريابد که هنر ايدئولوژيک تاريخ مشخصي دارد و به مرور زمان رويه يي ديگر در پيش گرفت و در شمار هنرمنداني قرار گرفت که از ديدگاه برخي از سياستمداران و دولتمردان به گذشته خود پشت کرد و مطرود واقع شد.
هنر و جنگ
فاصله کوتاه انقلاب تا جنگ ايران و عراق نگذاشت هنرمندان انقلابي فاصله چنداني با ادبيات مبارزه و ترويج شهادت طلبي و ايثار بگيرند. هنوز دو سال از انقلاب نگذشته بود که دوران تازه يي در تاريخ ايران آغاز شد و جنگ با همسايه غربي شرايط خاصي را فراهم کرد. هنرمندان نيز چون بسياري ديگر به مساله جنگ پرداختند و به روايت رشادت هاي سربازان وطني. فيلم هاي دفاع مقدس، ادبيات دفاع مقدس و در مجموع هنر دفاع مقدس در اين دوران شکل گرفت.
بسياري شهيد سيد مرتضي آويني سازنده مجموعه روايت فتح را موسس اصلي اين جريان مي دانند و بر اين باورند که او نماد اين دوره از فرهنگ و هنر ايران است. در واقع هر چه مخملباف از گذشته خود فاصله مي گرفت، آويني و همراهانش به جاي سابق او نزديک تر مي شدند. اگر ادبيات مخملباف به شريعتي نزديک تر بود، آويني قرابت فکري بسياري با مطهري داشت. او براي ثبت تاريخ جنگ در همان سال هاي نخستين به جبهه رفت و پس از پايان جنگ نيز به روايت آن پرداخت. البته آويني نيز چون مخملباف جدا از فيلمسازي درباره فرهنگ و هنر متعهد و ارزشي دست به قلم برد و نوشته هاي او نيز چون مخملباف سال ها در مجله سوره منتشر و مورد بحث و جدل واقع شد. در فاصله انقلاب تا جنگ البته ميناچي کنار رفته بود و در يک دوره کوتاه عباس دوزدوزاني بر صندلي وزارت نشسته بود و سپس معاديخواه بر جاي او. البته معاديخواه خود نيز در نخستين سال هاي دولت ميرحسين موسوي از کابينه کنار گذاشته شد تا آنچه از آن به عنوان دوران شکوفايي فرهنگ و هنر انقلابي ياد مي کنند، آغاز شود.
آغاز دوران تازه
سيدمحمد خاتمي در شرايطي به وزارتخانه فرهنگ و ارشاد اسلامي آمد که هنرمندان بسياري در سال هاي نخست انقلاب سکوت پيشه کرده بودند و سينما و داستان و تئاتر دوران رکود را از سر مي گذراند. سياست هاي فرهنگي محمد خاتمي و همفکران را به نوعي مي توان سياست درهاي باز عنوان کرد. او که سال ها در مرکز اسلامي ايران در هامبورگ روزگار گذرانده بود و به لحاظ فکري و انديشه نه به شريعتي و مطهري که به آيت الله بهشتي نزديک بود با خود افرادي چون محمد بهشتي شيرازي، فخرالدين انوار و... را به وزارتخانه آورد که سال ها بعد در شمار نامداران حوزه فرهنگ نام گرفتند. آنها نخستين جشنواره فيلم فجر را برگزار کردند و به دنبال آشتي هنرمندان با وزارتخانه رفتند و فضا را براي کار مهيا کردند. اگر چه در همين سال ها سختگيري هايي نيز بود و کتاب هاي بسياري يا اجازه نشر نيافتند يا به سانسور گرفتار آمدند، اما پايان عمر دولت ميرحسين و کناره گرفتن سيدمحمد خاتمي از دولت هاشمي به خاطر همگان آورد که سياست هاي سختگيرانه وزارتخانه خاتمي مناسب تر از سياست هاي دوران سازندگي لاريجاني و پس از او ميرسليم بود.
روايت جنگ
سيدمرتضي آويني هنوز زنده بود که سياست هاي مبارزه با تهاجم فرهنگي غرب نيز آغاز شد. جنگ تمام شده بود، اما زخم هاي جنگ همچنان بر تن جامعه وجود داشت. جامعه خسته نيازمند روحي تازه بود تا زندگي را تجربه کند. دولت سازندگي که بر سر کار آمد بسياري چشم اميد داشتند که درهاي بيشتري گشوده شود اما خاتمي وزارتخانه را ترک کرد تا يکي از لاريجاني ها بر مسند وزارت بنشيند. دوران چپ هاي جوان و انقلابي که حالا نزديک به يک دهه در نهاد هاي اجرايي و سياستگذاري حضور داشتند به سر آمده بود و درگذشت رهبر انقلاب نيز آنان را تنها تر کرده بود. دولت سازندگي سياستش توسعه اقتصادي بود و هاشمي تلاش داشت از ورود به عرصه هاي مناقشه برانگيز پرهيز کند. اگر چه حوزه نشر نيم رمقي يافت و چند عنوان روزنامه و نشريه جديد به دکه هاي روزنامه فروشي آمد، اما سياست هاي سختگيرانه شدت بيشتري يافت و تيغ سانسور و مميزي کتاب ها و فيلم هاي زيادي را توقيف کرد. سينماي جنگ جايگاه ويژه يي يافت و داستان نويسان و خاطره نويسان هم به روايت اين دوران پرداختند. لاريجاني به حکم رهبر انقلاب به سازمان صدا و سيما رفت و دولت دوم هاشمي با توافقي که با مجلسيان کرد دولت آرام تري شد. ميرسليم از اعضاي ارشد موتلفه اسلامي سکاندار وزارتخانه يي شد که حتي در سخت ترين روزهاي جنگ نيز اين گونه سياست هاي سختگيرانه اعمال نکرده بود. بسياري بر اين باورند که دوران حضور ميرسليم دوران رکود فرهنگ و هنر بوده است.
خاتمي دوم
شايد نزديک ترين دوستان سيدمحمد خاتمي هم تصور نمي کردند بازگشت او به عرصه سياست تا به اين حد با استقبال هنرمندان روبه رو شود. نزديک به دو دهه از پيروزي انقلاب گذشته بود که دوم خرداد شکل گرفت و سيد عطاء الله مهاجراني بر مسند وزارتخانه فرهنگ و ارشاد اسلامي نشست. خاتمي که خود در دوران وزارتش در اعتراض به برخي از سياست هاي محدود کننده کنار رفته بود مهاجراني را مامور نشاط بخشي به فضاي فرهنگي کرد. فيلم هاي توقيف شده به نمايش درآمدند، سينما رونق گرفت، تعداد عناوين و تيراژ نشريات افزايش يافت و کتاب هاي بسياري به بازار آمدند. صداي مخالفان بلند شد و وزير فرهنگ و ارشاد به مجلس محافظه کار خوانده شد، اما بار ديگر راي اعتماد نمايندگان را گرفت و ماند تا اينکه خود تصميم گرفت براي کاستن از فشارهاي وارده بر دولت از وزارتخانه کناره بگيرد. منتقدان خاتمي بر اين باورند که دوران او را بايد دوران حاکميت نظريه هاي سروش دانست. چه حلقه کيان در عرصه فرهنگي و سياسي حضور چشمگيري داشت و مبادله فرهنگي و تعامل جايگزين تهاجم شده بود. سخن از پلوراليسم و درهاي باز بود. هنرمنداني که سال ها کناره گرفته بودند به ميدان آمدند و مباحث بسياري که تا پيش از اين خط قرمز تلقي مي شد به رسانه ها راه يافت. نهادهاي صنفي و هنري مستقل پديد آمدند تا سيطره دولت بر فرهنگ کاسته شود. اما اين دوران نيز چندان دوام نياورد. ابتدا معاونان مهاجراني يکي پس از ديگري از وزارتخانه رفتند و در نهايت نيز خود او به بورقاني، سحرخيز و ديگر معاونانش پيوست تا احمد مسجدجامعي که سابقه دوستي ديرينه با خاتمي نيز داشت سکاندار وزارتخانه يي باشد که چندان امن به نظر نمي رسيد. مسجدجامعي راه مهاجراني را با سرعتي کمتر ادامه داد، اما نقد ها بر خاتمي فزوني گرفته بود؛ چه در ميان اصلاح طلبان و چه محافظه کاراني که تاب اين سياست هاي باز را نداشتند. رسانه هاي نزديک به محافظه کاران دولت را مروج بي بند و باري و ولنگاري فرهنگي مي دانستند و بريده هاي رمان ها و فيلم هايي را تدوين و براي بزرگان ارسال کردند که به گمان آنان توهين به شعائر ديني به شمار مي رفت. آن سو نيز اصلاح طلباني که لقب راديکال داشتند از خاتمي مي خواستند با سرعت بيشتري به حرکت ادامه دهد. آرام آرام ماشين اصلاح طلبي دولت خاتمي به نقطه پاياني رسيد و دولت را به محمود احمدي نژاد تحويل داد.
بازگشت به آغاز
محمود احمدي نژاد ناشناخته ترين نامزد انتخاباتي سال 84 بود و در معادله هاي انتخاباتي چندان جدي گرفته نمي شد. محافظه کاران سنتي تخم مرغ هاي خود را در سبد لاريجاني گذاشته بودند و تکنوکرات هاي وابسته به آن جريان نيز قاليباف را گزينه يي مطلوب مي دانستند. اما جوان ترهاي بي نام و نشان که سنگر به سنگر شوراهاي شهر و مجلس را فتح کرده بودند، حال قوه مجريه را مي خواستند. براي همين به هيچ يک از الگوهاي مصالحه درون جناحي جريان راست و محافظه کار در ايران تن در ندادند تا محمود احمدي نژاد را به مقام رياست جمهوري برسانند. در دور دوم رقابت احمدي نژاد با هاشمي در حالي که بسياري از اهل فرهنگ و هنر در دور نخست انتخابات گزينه تحريم را برگزيده بودند به حمايت از هاشمي به ميدان آمدند. چه شايد روزهاي سخت در دولت احمدي نژاد را تصور کرده بودند، اما آنچه که بسياري نمي خواستند تحقق يافت و احمدي نژاد راهي پاستور شد. محمود احمدي نژاد در ميان گزينه هاي متعدد وزارتخانه فرهنگ و ارشاد در دولت نهم، گزينه يي را برگزيد که به باور برخي از تحليلگران بخشي از پيروزي اش در انتخابات را مديون او و رسانه اش بود. صفارهرندي از روزنامه کيهان راهي وزارتخانه ارشاد شد تا سياست هاي دولت نهم را که تکيه بر ارزش هاي اسلامي و انقلابي و بازگشت به آرمان هاي انقلاب عنوان مي شد، ادامه دهد. اگرچه به موازات صفارهرندي، جواد شمقدري کارگرداني که فيلم انتخاباتي احمدي نژاد را ساخته بود و مهدي کلهر به عنوان مشاوران فرهنگي و هنري احمدي نژاد در دولت و کنار احمدي نژاد حضور يافتند. شمقدري از کارگردان هايي بود که در کارنامه اش چند فيلم جنگي به چشم مي خورد که هيچ گاه موفقيتي هم به دست نياورده بودند. اما مهدي کلهر اگرچه در دوران جديد براي نخستين بار در مناظره با مرعشي رونمايي شد، آن هم با سيمايي متفاوت و موهايي بلند که از پشت جمع شده بود، سابقه يي طولاني تر داشت و از نخستين سال هاي بعد از انقلاب در عرصه فرهنگ و هنر حاضر شده بود.
تصويري که کلهر از احمدي نژاد و سياست هاي فرهنگي او ارائه مي داد، متفاوت با آنچه صفارهرندي به اجرا درآورده بود، بود. صفارهرندي در واقع نظريه تهاجم فرهنگي را اولويت داده و در سياستگذاري هاي وزارتخانه اش مبنا را بر نظارت شديدتر و بازبيني گذاشته بود. بنا بر گفته يکي از نويسندگان و ناشران بيش از سه هزار عنوان کتاب در دولت احمدي نژاد در مميزي ها مانده است. فيلم هاي بسياري يا اجازه ساخت نگرفتند يا بعد از ساخته شدن براي نمايش دچار مشکل شدند. کاست هاي موسيقي بزرگاني چون شهرام ناظري و کامکارها اجازه تکثير نيافتند.نهاد هاي صنفي فرهنگي و هنري با مشکلات بيشتري روبه رو شدند تا نه تنها سخنان کلهر و وعده هاي احمدي نژاد تحقق نيابد بلکه نوعي نگاه امنيتي بر عرصه فرهنگ و هنر جاري شود. دولتمردان نهم به ويژه صفارهرندي بارها سياست هاي فرهنگي دولت هاي گذشته را به باد انتقاد گرفت و سختگيري ها را نيز در همين راستا و براي پاکسازي فرهنگ و هنر از آنچه او مظاهر فساد و ولنگاري در دولت هاي گذشته عنوان مي کرد، دانست.
سه نفر و سه راه
صفارهرندي که روزگاري در سپاه به عنوان رئيس اداره سياسي و قائم مقام دفتر سياسي سپاه پاسداران فعاليت کرده بود و بعد از آن نيز در کيهان به نقد سياست هاي فرهنگي اصلاح طلبانه نشسته بود در مقام وزير هم رويه پاکسازي را در پيش گرفت. صفارهرندي در زمانه يي که در دفتر سياسي سپاه حضور داشت به کار نشر مشغول بود و در واقع آغاز دوران روزنامه نگاري او به همان وقت بازمي گردد. او به همراه محسن رشيد، حسين شريعتمداري، غلامرضا ظريفيان، هادي نجفي، عباس سليمي نمين و ...که از اعضاي سرشناس «دفتر سياسي» سپاه پاسداران بودند نشريه رويدادها و تحليل را به عنوان نشريه دفتر سياسي سپاه پاسداران با هدف يادآوري انحرافات از «خط امام» به دولتمردان منتشر مي کردند. اين نشريه که از يک سويه انتقادي و سياسي تند برخوردار بود و به صراحت در کلام و سازش ناپذيري اشتهار داشت، به طور محرمانه انتشار مي يافت و به دست مردم نمي رسيد. آنها در مقالاتي به حجتيه مي تاختند، و از جمله از وزير بازرگاني وقت انتقاد مي کردند. وقتي کار اين انتقادها بالا گرفت، دفتر سياسي تعطيل شد. اعضاي مجموعه همکاران در آنجا هر يک راهي در پيش گرفتند؛ سليمي کيهان هوايي را در دست گرفت،محمدحسين صفارهرندي نيز اندکي بعد ماموريت يافت زير نظر دفتر نمايندگي امام در سپاه پاسداران دفتر سياسي دوم را تاسيس کند. او بعدها با حسين شريعتمداري به کيهان رفت و سردبير آن شد تا اينکه در دوره احمدي نژاد، قرعه وزارت به نامش افتاد و راهي ساختمان وزارت ارشاد در بهارستان شد.
صفارهرندي در ميزگرد دانشجويي تحليل انتخابات در ايسنا که پس از اعلام نتيجه انتخابات رياست جمهوري برگزار شد، اعلام کرد اگرچه آزادي گوهر انقلاب است و به اندازه عدالت و استقلال يکي از اصول انقلاب است، اما آزادي مطالبه اوليه و فوري و فوتي مردم نيست. صفارهرندي در همان نشست بر اين نکته تاکيد مي کند که خواست اصلي مردم ايجاد تحول در مديران حاکم بر اقتصاد، فرهنگ و سياست در 16 سال اخير است.
او حتي در واکنش به اعتراض هايي که نسبت به سياست هاي سختگيرانه وزارتخانه تحت امرش اجرا مي شد از نويسندگان و هنرمندان خواست براي اينکه آثارشان با مانع روبه رو نشود به خودسانسوري روي بياورند. به گفته صفارهرندي بيش از 70 درصد کتاب هاي انتشار يافته در دولت خاتمي مجوز گرفته و داراي انحراف اساسي بودند. به روايت ايسنا در ششم ارديبهشت ماه سال 88 صفارهرندي در توضيح دستاوردهاي وزارتخانه متبوع خود گفته است؛ دولت نهم اين افتخار را دارد که ميزان بن کتاب را در حوزه هاي علميه شش برابر افزايش داده است. در دولت گذشته بودجه قرآني کشور 680 ميليون تومان بوده که اين ميزان در سال گذشته 25 برابر افزايش يافته است. همچنين دولت نهم در مدت سه سال، تعداد کانون هاي فرهنگي مساجد را به شش هزار کانون فرهنگي افزايش داد. سرانه احداث مسجد در زمان روي کار آمدن دولت نهم شش ميليارد تومان در سال بود. دولت نهم اين سرانه را به حداقل سالانه 40 ميليارد تومان افزايش داد. اين در حالي بود که مهدي کلهر يکي از مشاوران احمدي نژاد در گفت وگويي از بازگشت خوانندگان و هنرمندان قبل از انقلاب نيز استقبال کرده بود. مهدي کلهر در سال 61 معاون سينمايي وزير ارشاد بود. بعد از آن به مرکز سمعي بصري رفت. با حکم رهبري به عضويت شوراي سياستگذاري صدا و سيما در آمد و در نهايت نيز براي دوره يي رياست مرکز موسيقي صدا و سيما را عهده دار شد تا اينکه در مقام مشاور احمدي نژاد برخلاف گذشته اش مدافع درهاي باز فرهنگ و هنر شد.
جواد شمقدري به عنوان مشاور احمدي نژاد اما حکايتي متفاوت از اين دو داشت. او اگر چه به لحاظ فکري با صفارهرندي قرابت بيشتري داشت اما گهگاهي به واسطه مسائل صنفي نقدهاي حاميان احمدي نژاد را نيز به جان مي خريد. شمقدري که فارغ التحصيل مرکز فيلمسازي اسلامي است در کارنامه فيلمسازي خود علاوه بر فيلم هاي انتخاباتي احمدي نژاد؛ توفان شن، بر بال فرشتگان و آفتاب عشق را نيز دارد. او يک بار در نقد سياست هاي صفارهرندي گفته بود؛ احمدي نژاد صفارهرندي را تحمل مي کند. البته اين موضوع با واکنش رئيس دولت روبه رو شد. شمقدري که اين روزها يکي از سه گزينه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي است در جشنواره فيلم فجر و هنگامي که درباره الي... با مشکل روبه رو شد، با لحني زننده نامه يي به صفارهرندي نوشته بود که صداي موافقين صفار را بلند کرده بود. او براي برگزاري کنسرت گروه دبو در تهران نيز که در آخرين ساعات برگزاري لغو شد تلاش فراواني کرد و به همين جهت از سوي سايت رجا مورد انتقاد واقع شد.
شمقدري همچنين در دولت نهم تلاش بسياري به کار گرفت تا ميان سينماگران و کارگردانان و احمدي نژاد آشتي برقرار کند، به همين منظور جلسه يي ترتيب داد، اما کارگردانان برجسته و نامدار به اين نشست نيامدند تا رجانيوز بنويسد؛ شمقدري تنها 20 نفر از دوستانش را به اين نشست آورده بود.
صفارهرندي و تيمش زماني که تازه به وزارت ارشاد آمده بودند، روياهاي بسياري در ذهن داشتند و بر اين باور بودند که يک ساله وضعيت فرهنگ و هنر را متحول کنند و خيلي زود به آرمان هايشان برسند، اما در عمل چنين نشد و هر روز که مي گذشت، مجبور مي شدند به واقعيت تن دهند و آرمان هاي ذهني را رها کنند. سال پيش در همين روزها محمدرضا جعفري جلوه معاون سينمايي دولت نهم مي گفت؛«ما در معاونت سينمايي با دو دسته منتقد مواجه هستيم. عده يي به ما ايراد مي گيرند که چرا متساهلانه عمل مي کنيم و فرياد دفاع از ارزش ها سر مي دهند و از طرف ديگر طيفي به ما انتقاد دارند که نگاه سختگيرانه يي داريد و مانع از رشد و خلاقيت مي شويد. ما در اين وسط گير کرده ايم و بايد به گونه يي عمل کنيم که تا حدودي انتظارات اين دو طيف را برآورده کنيم و صداي اعتراض شان بالا نگيرد. شبيه همين حرف ها را بارها از دولتمردان اصلاح طلب شنيده بوديم. گفته جعفري جلوه نشان از آن دارد که واقعيت خودش را به همه تحميل مي کند و اينجاست که اصلاح طلب و اصولگرا با هم تفاوتي ندارند. شاهکار فعاليت هنري اصولگرايان ساخت اخراجي هاي 1و2 بود که توانست مخاطبان بسياري پيدا کند و با حمايت هاي بي دريغ فروش چشمگيري داشته باشد. غير از اخراجي ها ديگر توليدات هنري اصولگرايانه چندان نتوانستند توفيق يابند. موفقيت اخراجي ها نيز به خاطر مضمون و نگاه آن نبود بلکه به خاطر عبور آن از خطوط قرمز و طنزهاي بسيار آن بود.
صفارهرندي گويا قرار است به موسسه اطلاعات برود و اطلاعات را نيز شبيه کيهان منتشر کند. بايد منتظر ماند و ديد احمدي نژاد براي نشستن بر صندلي او سرانجام چه کسي را انتخاب مي کند. به هر صورت بايد منتظر ماند تا احمدي نژاد مردانش را به مجلس ببرد و وزير فرهنگ و ارشادش را معرفي کند تا مشخص شود او بر کدام مدار است؟ آيا مي خواهد هنرمندان تازه يي تربيت کند که چون نسل انقلابيون روايتگر طغيان عليه ظالمان و ريختن کاخ ها و آباد کردن کوخ نشين ها باشند يا دوران نوستالژيک آويني را با کارگردانان جنگ بازسازي کند. راه خاتمي هم که راه او نخواهد بود چرا که به اعتقاد همراهان او در آن سال ها ابتذال بر فرهنگ حاکم بوده است. البته عليرضا سجادپور دبير هيات هنرمندان اسلامي در گفت وگويي اعلام داشته است احمدي نژاد در چهار سال آينده با انرژي مضاعف به عرصه فرهنگ وارد خواهد شد اما اين ورود کدامين سويه را در پيش گرفت؟ در حالي که در ميان نزديکان احمدي نژاد نه مي توان سينماگران برگزيده يي ديد و نه نويسندگان و ديگراني که با فرهنگ و هنر انس و اخوت مستحکمي داشته باشند. از اين روست که مي توان منتظر ماند تا نسل تازه يي از هنرمندان ايدئولوژيک در دولت دهم تربيت شوند. البته در اين راه احمدي نژاد و دوستانش بايد نگاهي به گذشته بيندازند و به خاطر داشته باشند که فرهنگ و هنر بزرگ ترين دستاوردش تغيير و ميل به دگرگوني و ساختار شکني است. هم اکنون نه مخملباف توبه نصوح مي سازد و نه حاتمي کيا در جنگ مانده است. شايد چند سال بعد روايت هنرمندان اصولگرايي روايت شود که در دولت احمدي نژاد پوست اندازي کنند و به جاي آنکه آنها فرهنگ را رام کنند، فرهنگ آنها را تغيير داده باشد.