شنبه، 24 مرداد 1388 - شماره 2026
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
امنيت منتقدان
سيدحسين موسوي تبريزي*

حوادث و رويدادهاي چند ماه اخير آينده يي نسبتاً مبهم را پيش روي رصدکنندگان عرصه سياست قرار داده است اما آنچه تاکنون به شکل انکارناپذيري به وجود آمده است يک جريان منتقد داخل نظام است که به دلايل مختلف با دولت يا بخش هاي ديگري از حکومت مساله دارد تا حدي که برخي از تحليلگران سياسي از مفهوم اپوزيسيون قانوني براي تبيين اين جريان استفاده مي کنند. هر چند نگارنده ترجيح مي دهد از واژه منتقدان داخلي به جاي لفظ اپوزيسيون استفاده کند زيرا به نظر مي رسد بار معنايي اين دو واژه با يکديگر متفاوت است و اقتضاي رفتار کساني که اين جريان را شکل داده اند اين است که منتقد محسوب شوند تا اپوزيسيون.

اين جريان منتقد با توجه به اتفاقات پيش آمده در هفته هاي اخير طيف متنوعي از نيروهاي سياسي را دربرگرفته است. از صاحبان سمت هاي رسمي داخل نظام تا آنها که در نهادها و قواي صاحب قدرت نيستند اما قانون اساسي را کاملاً قبول دارند و حتي آنهايي که با بخش هايي از قانون مخالفت دارند ذيل اين جريان منتقد داخلي تعريف مي شوند و يکي از ظرفيت هاي نظام ما همين است که منتقدانش از بهترين، مودب ترين و محجوب ترين منتقداني هستند که يک حکومت مي تواند تجربه کند زيرا با اينکه برخي از آنان کم و بيش با قانون اساسي زاويه دارند و انتقاداتي را به آن وارد مي دانند اما نشان داده اند که مي خواهند با رعايت اصول قانون و حفظ نظم و منافع ملي و در چارچوب هاي قانوني چه با تشکيل حزب يا راه هاي ديگر مطالبات خود را پيگيري کنند. همچنين قشر عظيمي از اين جريان منتقد از ميان روحانيون و دانشگاهيان سر برآورده اند که براساس دانش، بينش و آگاهي خود به مناسبات و روندهاي موجود در نظام و دولت خرده مي گيرند.

به هر حال آنچه از سوي جريان حاضر در قدرت در برابر اين اعتراضات و انتقادات بيان شده است يکسره حاکي از دعوت به حرکت در چارچوب قانون و استفاده از مجاري قانوني براي دست يافتن به مطالبات بوده است اما هيچ يک از دعوت کنندگان در اظهارات خود تصريح نکرده اند که دقيقاً چه امکانات و حقوقي از سوي حاکميت در اختيار مردم و نيروهاي سياسي منتقد قرار گرفته يا خواهد گرفت و اين در حالي است که قرار دادن امکانات در اختيار مردم براي امر به معروف و نهي از منکر و ارشاد حکومت از وظايف حکومت است. چنان که در بندهاي يک، 2 ، 7 و 8 اصل سوم قانون اساسي آمده است ايجاد محيط مساعد براي رشد فضايل اخلاقي براساس ايمان و تقوا و مبارزه با کليه مظاهر فساد و تباهي، بالا بردن سطح آگاهي هاي عمومي، تامين آزادي هاي سياسي و اجتماعي و ايجاد شرايط براي مشارکت عامه مردم در تعيين سرنوشت سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي شان از جمله وظايفي است که بر عهده دولت جمهوري اسلامي ايران گذاشته شده است. لازم به ذکر است که دولت در اين اصل تمام ارکان حکومت از قواي سه گانه تا سازمان ها و نهادهاي ذي ربط را شامل مي شود.

بنابراين واضح است که دستيابي به اهداف بندهاي مختلف اصل سوم قانون اساسي جز از طريق ايجاد شرايط مناسب براي مردمان و احزاب منتقد ممکن نخواهد بود و تکليف دولت چيزي جز آن نيست که منتقدان را در داشتن رسانه اعم از روزنامه، راديو، تلويزيون و نيز رسانه هاي مجازي ياري کند و حتي با در نظر گرفتن بودجه ويژه براي احزاب همان طور که براي آموزش و پرورش يا تقويت بنيه دفاعي سرمايه گذاري مي کند، به تقويت احزاب موافق و منتقد بپردازد تا آنها نيز بتوانند در چارچوب قانون به تعقيب خواسته هايشان بپردازند اما آنچه تاکنون در کشور ما به ويژه در سال هاي اخير اتفاق افتاده است اين بوده که حتي برخي احزاب قانوني مان از داشتن رسانه يي مکتوب محروم بوده اند تا چه رسد به آنکه ما اجازه تاسيس و اداره راديو و تلويزيون مستقل به آنها بدهيم . حال آنکه اگر دولت نسبت به فراهم آوردن شرايط و مجاري مناسب براي بيان انتقادات اهتمام مي ورزيد اينک در کشور فضايي منطقي، آرام و به دور از حساسيت هاي پيش آمده را تجربه مي کرديم و ناچار نمي شديم يکديگر را به دست داشتن در اغتشاش و آشوب متهم کنيم.اينک که جريان منتقد اعم از اصولگرا، اصلاح طلب و نيز آنها که اگرچه برخي اصول قانون اساسي را قبول ندارند اما به آن ملتزمند نهايت تلاش خود را براي استفاده از مجاري قانوني و ممکن انجام داده اند، وظيفه دولت و نهادهاي مسوول آن است که امنيت منتقدان را حفظ کند و شرايط مساعد را براي نقد، اصلاح و در نتيجه شکوفايي نظام و جامعه، از بين بردن فساد و تباهي و تامين آزادي ها فراهم آورد و در اين انجام تکليف براي دولت نبايد فرقي ميان يک حزب، يک جبهه سياسي يا يک فرد وجود داشته باشد. اگرچه آنچنان که در قرآن هم آمده اين امت هستند که به امر به معروف و نهي از منکر فراخوانده شده اند. همين طور مطابق آيات و روايات ما مسلمانان اين انسان هاي قوي و آگاه هستند که مناسب اموري چون امر به معروف و نهي از منکر هستند و به همين طريق است که آنچه مي تواند نظام ما را در کسب اهداف و آرمان هاي خود ياري رساند وجود احزاب قدرتمند در ذيل جبهه هاي سياسي قدرتمند است؛ احزابي که بتوانند در کارگروه هاي تخصصي در مورد مسائل مختلف کار کنند و نتايج کارشان را به صورت محکم و مستدل ارائه کنند. اين شيوه مي تواند هم حاکميت را اصلاح کند و هم مردم را تحت تاثير قرار دهد.

در شرايط موجود نيز همين طور است. امر به معروف حاکميت و نيز رفع کاستي ها و به نتيجه رسيدن اعتراضات و انتقادات جز از طريق شکل گيري احزاب يا جبهه منسجم ممکن نيست تا بتوانند قدرتمندانه و عالمانه انتقاد کنند و در اصلاح دولت يا تغيير آن در صورت عدم اصلاح موثر واقع شوند.

*رئيس خانه احزاب
انسجام مضاعف
علي شکوري راد*

با اندکي تساهل در جريانات سياسي اخير و در فضاي سياسي امروز ايران در يک سو محمود احمدي نژاد و حاميانش قرار دارند و در سوي ديگر منتقدان وي. شکاف عميقي که امروز بين فعالان سياسي کشور شکل گرفته، نگراني فزاينده يي را در فضاي سياسي امروز ايران به وجود آورده است و اين نگراني جز از طريق انسجام سازمان يافته برطرف نمي شود اما فارغ از شکاف ايجادشده، مساله ديگري که از پيشترها احساس مي شد و باعث حضور تعدادي از کانديداها در عرصه انتخابات شده بود احساس خطر از وضعيت موجود بود. همين احساس خطر، انسجام عظيم و گسترده يي را در آستانه انتخابات در کشور شکل داد که همه کساني که به آن پيوسته بودند خواهان تغيير وضعيت موجود بودند. پس از انتخابات و اعلام نتايج آن بر وسعت اين انسجام افزوده شد و اتحادي در بين همه کساني که از وضع موجود ناراضي بودند از جناح ها و گروه هاي سياسي و احزاب مختلف شکل گرفت. آنچه در اين ميان حائز اهميت است شعار تغيير وضع موجود بود که شايد براي اولين بار هم مورد قبول نخبگان جامعه و هم عموم مردم قرار گرفت.

روشن است که ابعاد اين تحول خواهي در بين اقشار مختلف جامعه نسبت به قبل از انتخابات فراگيرتر شده است.

اما بايد به آن کساني که اين انسجام را حاصل کار تيمي و گروهي عده يي مي دانند، خاطرنشان کرد اين انسجام نه تنها از قبل برنامه ريزي شده نبود، بلکه به دليل عملکرد يا به عبارتي سوءعملکرد دولت نهم و جناح مقابل است.

معترضان به عملکرد دولت و تحول خواهان عمدتاً به دو بخش تقسيم مي شوند؛ يک بخش آن کساني هستند که ميرحسين موسوي را به عنوان پيشگام اعتراضات شناخته اند و بخش دوم کساني که از جبهه اصولگرا هستند اما مخالف سياست ها و عملکردهاي دولت نهم و رئيس آن هستند. اين دو مجموعه خواه ناخواه به دليل اشتراک در هدف و تفکر موقتاً داراي يک هويت واحد شده اند و آن هم هويتي است که منتقد جريان حاضر در دولت هستند چرا که معتقدند گروه مقابل با استفاده و سوءاستفاده از امکانات عمومي و دولتي و سوءاستفاده از موضع قدرت و رسانه ملي، کشور و فضاي سياسي آن را به مرز بحران رسانده اند.

پس از انتخابات رياست جمهوري دهم، دو ظرفيت عمده در کشور بروز کرد. يکي از اين موارد ظهور ظرفيتي به نام مهندس موسوي بود.

پيشينه روشن مهندس موسوي و استواري ايشان در پيگيري مطالبات قانوني مردم و شخصيت اخلاقي که مورد احترام همه افراد از گروه ها و جناح هاي مختلف است و نيز اطمينان از عدم امکان انتساب ايشان به جريان هاي خارجي و ضدانقلاب موجب شد مردم به او اطمينان کنند. ظرفيت ديگري که ايجاد شد يک هدايت جمعي در اعتراضات و وقايع اخير بود که از عقلانيت و شعور بالايي برخوردار بود.

مهندس موسوي به جاي آنکه بار اين انتقادات را به تنهايي بر دوش کشد جامعه را به سمت خودآگاهي و رهبري جمعي سوق داده است تا همه احساس مسووليت کنند و به ابراز اعتراض خود بپردازند.

اين دو ظرفيت آسيب پذيري چنين جنبشي را به حداقل و نتيجه بخشي آن را به حداکثر مي رساند.

هويت شکل يافته منتقدان فراجناحي نوعي اپوزيسيون قانوني و درون نظام را به وجود آورده است اما چگونگي رفتار حاکميت با اين اپوزيسيون قانوني جاي بحث فراواني دارد.

در اکثر کشورها حکومت بر مبناي راي مردم اداره مي شود و همواره يک بخش از جامعه به عنوان منتقد و آلترناتيو هيات حاکمه به نقد عملکرد آن مي پردازد. در نظام هايي که عقلانيت در ارکان آن جريان دارد وجود چنين آلترناتيوي غنيمت شمرده شده و نه تنها با آن برخورد نمي شود بلکه به رسميت شناخته مي شود. همان طور که امام خميني نيز اشاره کرده اند نقد يک نعمت الهي است که بايد از آن بهره برد. اپوزيسيوني که نقد را به عنوان ابزاري براي بهبود وضعيت موجود انتخاب کرده فرصت مناسبي براي حکومت هاست تا به ظرفيت دموکراتيک بودن خود پي ببرند.اگر بخواهيم در اين زمينه مثالي بياوريم مي توان از کشور لبنان نام برد که به لحاظ موقعيت ديني و فرهنگي تا حدي به ايران شباهت دارد. اما تفاوت عمده آن به دليل وجود اپوزيسيون رسمي و قدرتمندي است که در آن کشور حيات دارد.

اکنون که دولت سعد حريري بر سر کار است، منتقد قدرتمندي به نام حزب الله وجود دارد که به انواع تسليحات مسلح است و مدعي است از آن براي تهديدات خارجي استفاده مي کند. اين گروه چنان قدرتي در داخل لبنان کسب کرده که انتظار دارد همه اقشار و گروه ها به آن احترام گذاشته و آن را به رسميت بشناسند. بايد گفت اين عقلانيت در لبنان شکل گرفته و همه گروه هاي سياسي و مذهبي رسميت اين اپوزيسيون قدرتمند را پذيرفته اند و انتظار دارند حکومت لبنان وجود چنين حزبي را معتبر و محترم بدارد. اما متاسفانه در ايران اين گونه نيست. در کمال شگفتي مهندس موسوي با آن پيشينه درخشان به راحتي به وابستگي با دشمن متهم مي شود و اجازه فعاليت سياسي از او و حاميانش سلب مي شود.

لازم به يادآوري است که چنين برخوردي با منتقدان نه تنها قدرت حاکميت را نمي رساند بلکه نشان دهنده ضعف ساختاري دولت است.

حاميان دولت، قانون را به ابزاري براي پيشبرد مقاصد خود و خاموش کردن صداي منتقدان تبديل کرده اند. دعوت به قانون از سوي جريان هايي که در مراکز قدرتند به نوعي اسم رمز «تحديد اقدامات سياسي منتقدان» است و آنها از لفظ قانون استفاده مي کنند تا ضعف هاي خود را بپوشانند.مواردي از قبيل بازجويي هاي غيرقانوني، دادگاه هاي بي پايه و اساس، محدوديت هاي بي دليل رسانه هاي منتقد، اتهامات واهي، فرافکني هاي سياسي و... هيچ يک قانوني نيست و سوءاستفاده از لفظ قانون چيزي است که در برهه کنوني به وفور ديده مي شود.مورد غيرقانوني همچون بازداشتگاه کهريزک، تنها يکي از موارد زير پا گذاشتن قانون توسط قانونگذاران است و نبايد فراموش کرد که مشت نمونه خروار است.

*عضو شوراي مرکزي حزب مشارکت
ديده بان
ببرزاده کهريزکي
سروش فرهاديان - soroushfarhadian@yahoo.com

1- «اروجعلي ببرزاده» اين نام تنها محکوم ماجرايي است که از آن به عنوان غائله حمله به کوي دانشگاه تهران ياد مي شود. پس از فروکش کردن ماجراي حمله به کوي دانشگاه تهران در تيرماه سال 78 که شرح آن بارها و بارها گفته شده و البته هنوز هم جذاب است و زواياي نا گفته يي - که البته نا پيدا نيستند - دارد، اعلام شد با مسببان اين حمله برخورد خواهد شد. حدود دو سال بعد دادگاه هايي تشکيل شد؛ در يک سو دانشجويان قرار داشتند و در سوي ديگر نهادهاي امنيتي و انتظامي و البته لباس شخصي ها. پيش از اين با صدور احکام متفاوت با دانشجويان برخورد شده و تعدادي به زندان افتاده بودند. در شرايطي که فضاي سياسي کشور متاثر از خواست هاي اصلاح طلبانه بود، دادگاهي براي تعدادي از پرسنل نيروي انتظامي که گفته مي شد در حمله به کوي دانشگاه تهران نقش داشته اند، تشکيل شد. در آن دادگاه از سرباز وظيفه تا سردار فرماندهي نيروي انتظامي تهران در جايگاه متهم حضور داشتند. دادگاه برگزار و از قضاي روزگار تنها محکوميت اين پرونده نصيب يکي از سربازان حاضر در اين دادگاه شد. سرباز وظيفه «اروجعلي ببرزاده» به سرقت ريش تراش يک دانشجو محکوم شد.

2- امروز اما بار ديگر پاي نيروي انتظامي کشور که نبايد در مسائل سياسي ورود کند به کشمکش هاي اينچنيني باز شده است. نکته آن است که باز هم ماجرايي در 18 تيرماه، نيروي انتظامي را به سمت سياست کشانده است، با اين تفاوت که 10 سال پيش گفتمان اصلاح طلبي در دست کم دو قوه از سه قوه نمايندگاني داشت اما امروز فضاي سياسي کشور در تمام بخش هاي رسمي در اختيار اصولگرايان است. ماجرا اين است که تعدادي از بازداشت شدگان اعتراض هاي پس از انتخابات به بازداشتگاهي به نام «کهريزک» که در اختيار پليس تهران بوده منتقل شده اند که تعدادي نتوانستند زنده بيرون بيايند؛ بازداشتگاهي که به گفته مقام هاي رسمي از «استاندارد» هاي لازم برخوردار نبوده است. فرمانده پليس کشور بيشتر بازداشتي هاي کهريزک را مربوط به اعتراض هاي خياباني 18 تيرماه اعلام کرده است. سردار احمدي مقدم اعلام کرده با ماموران اين بازداشتگاه برخورد لازم صورت گرفته است؛ مسوول بازداشتگاه و يک مسوول حفاظتي برکنار و بازداشت شده اند و با سه ماموري که به صورت خودسرانه نسبت به تنبيه بدني تعدادي از بازداشت شدگان اقدام کرده اند، برخورد کرده ايم. اما منتقدان مي گويند ماجرا به اين سادگي ها نيست و با عزل چند مامور رده پايين «سر و ته» قضيه هم نمي آيد. اعتراض اصلاح طلبان و مخالفت با ادامه روند بازداشت ها و رفتار غير قانوني با بازداشت شدگان طبيعي است اما انتقاد تعدادي از اصولگرايان از اتفاق هاي افتاده و جرائم احتمالي آينده کم نظير است. اين بار اما مسوولاني که حاضر به پذيرش سطح برخورد با متهمان اعلام شده اين ماجرا نيستند در جبهه اصولگرايان قرار دارند. «حميدرضا کاتوزيان» که عضو کميته حقيقت ياب مجلس براي پيگيري سرنوشت بازداشت شدگان وقايع پس از اعلام نتيجه انتخابات رياست جمهوري دهم است ضمن اينکه ادامه روند کهريزک را «دهن کجي» به مردم خوانده، ماجرا را «تنها از بين بردن يک جوان يا داغدار کردن يک خانواده» ندانسته بلکه آن را «زير سوال بردن جمهوري اسلامي در افکار عمومي» اعلام کرده است؛ اينکه تنها بخواهند دو افسر را بگيرند نه فرزندان خانواده ها زنده مي شوند و نه توهين به نظام جمهوري اسلامي پاک مي شود. در حالي که دو جلسه از تشکيل دادگاهي براي پخش اعتراف تعدادي از افراد سرشناس اصلاح طلب از تلويزيون مي گذرد، «علي مطهري» ديگر نماينده اصولگراي مجلس نيز عزل چهار نفر را کافي ندانسته و خواستار معرفي افراد خاطي با اسم و عکس در تلويزيون شده است. از سوي ديگر فرمانده نيروي انتظامي اعلام کرده جان باختگان کهريزک بر اثر ضرب و شتم فوت نشده اند؛ دليل فوت آنان يک بيماري ويروسي است و هنوز معلوم نيست منشاء بيماري و ويروس منتشر شده از محل بازداشتگاه کهريزک بوده يا از بيرون به آنجا منتقل شده است. در شرايطي که بر حجم نگراني خانواده بازداشت شدگان وقايع پس از انتخابات با انتشار اخبار فوت تعدادي از آنان - حالا به هر دليلي - افزوده شده، فرمانده پليس کشور تاکيد دارد بازداشتگاه کهريزک براي هميشه تعطيل نشده و پليس در آنجا يک «بازداشتگاه استاندارد» مي سازد. اين در حالي است که تعدادي از افراد ناشناس وقايع پس از انتخابات همچنان در بازداشت به سر مي برند و گفته مي شود بازداشتگاه هاي ديگري نيز وجود دارد که احتمال برخورد هاي خشن در آنان هست.

3- دادگاه تعدادي از ماموران انتظامي حمله کننده به کوي دانشگاه تهران در تيرماه سال 78، دو سال بعد برگزار شد و سرانجام تنها يک سرباز وظيفه آن هم به جرم دزديدن ريش تراش يک دانشجو محکوم شد، در حالي که تعدادي از دانشجويان تا مدت ها در زندان ماندند و راه کوي دانشگاه براي نشان دادن شدت اعتراض هاي مخالفان جريان اصلاح طلبي فراخ تر از گذشته شد. محکوميت يک سرباز به جرم سرقت يک ريش تراش در فاجعه يي که فقط ترميم تخريب هاي فيزيکي کوي دانشگاه تهران مدت ها زمان برده نکته يي است که بعيد است در نظرها کمرنگ شود حتي اگر اصل ماجرا هم روزي به فراموشي سپرده شود. اعلام فرمانده نيروي انتظامي مبني بر اينکه «يک ويروس» باعث کشته شدن تعدادي از بازداشت شدگان «کهريزک » شده، نگراني درباره سرنوشتي شبيه دادگاه کوي دانشگاه تهران را ايجاد مي کند. کاهش سطح علت مرگ تعدادي از شهروندان ايراني در بازداشتگاهي که در اختيار تامين کننده امنيت عمومي مردم بوده، به يک دليل در حيطه علوم پزشکي در نوع خود کم نظير است. با اين اوصاف و در حالي که تصاوير تعدادي از بازداشت شدگان سرشناس در دادگاهي که براي متهمان به براندازي نرم تشکيل شده از تلويزيون پخش مي شود، مردم بايد منتظر برگزاري دادگاهي براي مشخص کردن اين باشند که منشاء «ويروس» مد نظر فرمانده نيروي انتظامي از داخل بازداشتگاه بوده يا از بيرون وارد اين مکان شده است. اگر در ابتدا، اعلام خبر برکناري و بازداشت چند مامور رده پايين ياد آور ماجراي اروجعلي ببرزاده سرباز وظيفه محکوم شده کوي دانشگاه تهران بود اما الان بايد اين ويروس مجهول بي خانمان را «ببرزاده کهريزکي» ناميد. ببرزاده اين بار کهريزکي شده است؛ البته نه در قالب يک انسان بلکه ويروسي که فرمانده نيروي انتظامي حتي حاضر به پذيرش منشاء آن در اردوگاه هم نيست. حالا مي خواهد نمايندگان حتي اصولگراي مجلس هم اين ويروس را به عنوان دليل فوت مرگ تعدادي از بازداشت شدگان بپذيرند يا نه.
هاشور
راهي که نرفته ايم
مهدي غني

درباره انتخابات حرف و سخن بسيار گفته شده است. هنوز هم اين مساله در سطح ملي کاملاً حل نشده است. اما جا دارد مستقل از آنچه مي گويند به اين واقعه به عنوان يک تجربه ملي مستقل از جناح ها بنگريم و به اين فکر کنيم که درصورت تکرار تجربه يي مشابه چگونه مي شود آن را مديريت کرد، آنچه از تجربه گذشته آموخته ايم چراغ راه آينده ما است؛

1- تمامي مجاري اطلاع رساني را فعال و باز کرد تا اولاً حقيقت هرچه زودتر آشکار شود و ثانياً به اين وسيله از ساخت و توزيع شايعات که در چنين شرايطي سم مهلک است جلوگيري شود. درگذشته هم اگر چنين مي شد اين شک و شبهه که دولت درصدد پنهان کردن چيزي است يا از آشکار شدن حقيقت بيم دارد کاملاً رنگ مي باخت.

2- مسوولان امر از شتابزدگي بايد به شدت پرهيز کنند. هرگونه شتابزدگي موجب تقويت توهم و بي اعتمادي مي شود.

3- در اعلام نتايج انتخابات کاملاً سنجيده عمل کرد. هرگونه اعلام قطعي زودرس و تاکيد برآن، نتيجه عکس مي دهد. به ويژه طي شدن مراحل قانوني انتخابات بسيار مهم است يعني دولت بايد حوصله کند تا بررسي شکايات توسط شوراي نگهبان پايان پذيرد. پيش از آنکه اين نهاد انتخابات را تاييد کند، اين شيوه برخورد باعث مي شود منتقدان نيز به روال قانوني اعتماد و قدري آرامش پيدا کنند و از حرکت هاي شتابزده پرهيز کنند.

4- براي رفع شبهه همان زمان شمارش آرا بايد کانديداهاي رقيب را به وزارت کشور دعوت کرده و تجميع نهايي آرا را در حضور آنها انجام داد. ضمناً به آنان اعلام کرد در صورتي که در مراحل انتخابات اعتراضي دارند مراتب شکايات خود را سريعاً مدون کرده و به شوراي نگهبان يا وزارت کشور اعلام کنند تا رسيدگي شود.

5- طبيعي است در چنين شرايطي تيتر روزنامه هاي دولت فرداي انتخابات بسيار حساسيت برانگيز مي شود. آنها نيز بايد از اعلام نتيجه قطعي و تاکيد بر آن و بستن راه اعتراض پرهيز و به عکس با منتقدان همدلي کرده و آنها را دعوت به پيگيري اعتراض از طرق قانوني کنند. مثلاً در انتخابات گذشته تيتر مي زدند؛ پيروزي احمدي نژاد تا بررسي شکايات قطعي نيست، يا حداقل مي نوشتند؛ احمدي نژاد پيروز شد، رقبا شاکي اند، يا مي نوشتند؛ وزارت کشور؛ احمدي نژاد پيروز شد، شوراي نگهبان؛ به شکايات بايد رسيدگي کرد. اين ادبيات باعث مي شود اگر کسي هم دچار شبهه شده يا احياناً شائبه تقلب برايش پيش آمده باشد، تحريک نشود. احساس کند بر فرض هم تقلب شده باشد، امکان پيگيري و اعتراض وجود دارد.

6- در چنان شرايطي مديريت کشور بايد بسيار سنجيده عمل کند. از هر چيزي که رقبا را تحقير کند پرهيز کند. فضا را تلطيف و آرام کند. بدترين کار تحقير بازندگان و بزرگداشت طرف پيروز است.

7- وزارت کشور بلافاصله بعد از اعلام نتايج شمارش آرا اعلام کند ما براي بازنگري و بازشماري همه صندوق ها آماده ايم. درصورت رضايت و درخواست کانديداها دست به چنين کاري مي زنيم. همچنين از شخصيت هاي مورد اعتماد طرفين درخواست کند نمايندگاني براي نظارت بر بازشماري همه صندوق ها و بررسي روند انتخابات معرفي کنند. وقتي انتخابات پاک و بي غل و غش است طبيعي است با هرچند بار بازشماري و بازنگري چيزي از نتيجه کم نمي شود بلکه ديگران هم به صحت نتيجه اعلام شده مي رسند و در صورتي که کساني بخواهند سوءاستفاده کنند، رسوا مي شوند.

8- از قطع سيستم هاي ارتباطي داخلي، از محدود کردن يا بستن روزنامه ها و سايت هاي خبري بايد به شدت پرهيز شود تا کار اطلاع رساني دست رسانه هاي خارجي نيفتد. طبيعي است در غير اين صورت جهت دهي افکار عمومي قابل کنترل نخواهد بود. مسلم است نشريات و خبرگزاري هاي داخلي علاوه بر گرايش هاي ملي و ميهني و استقلال طلبانه مطابق قوانين داخلي عمل مي کنند اما رسانه هاي خارجي الزامي از اين جهت ندارند و طبيعي است منافع خود را دنبال کنند.

9- از طرفداران کانديداي پيروز بايد به طور جدي خواسته شود از هرگونه واکنش، برخورد و حتي تحقير و توهين به کانديداهاي ديگر و هواداران شان خودداري کرده و اجازه بدهند به شکايات آنها رسيدگي شده و نتيجه نهايي مشخص شود.

10- طبيعي است طرف بازنده از بازشماري و بازبيني صندوق ها و روشن شدن حقيقت واهمه خواهد داشت و ممکن است بهانه هايي براي انجام نيافتن اين کار بتراشد. بايد طرف پيروز که در بازشماري روسفيد بيرون مي آيد هر بهانه يي را گرفته و به هر نحو مقبول طرف مقابل باشد و او را به بازشماري و بازبيني صندوق ها و روند انتخابات بکشاند. در رسيدگي به شکايات از هرگونه بازشماري و بازبيني صندوق ها و هر مکانيسمي که کانديداهاي رقيب به آن تن بدهند تحت نظر ناظران بي طرف و با حضور نمايندگان کانديداها استقبال کرد. اين کار باعث مي شود معترضان نتوانند از روند قانوني سر باز زده و به شيوه هاي غيرقانوني متوسل شوند.

11- به اين ترتيب بسياري افراد که قصد و غرضي ندارند و واقعاً امر بر آنها مشتبه شده است پي به واقعيت برده و به نتيجه انتخابات تن مي دهند. براي منطق گيري و قانع کردن بقيه افراد نيز مي توان از معترضان خواست از طريق صدا و سيما يا هر رسانه ديگر با شرکت در مناظره و گفت وگوي زنده، نظريات خود را طرح کرده و پاسخ مناسب دريافت کنند. مسلم است در چنين روندي توهم ها و ذهنيت ها در برابر واقعيت عقب نشسته و حقيقت خود را نشان مي دهد. وقتي تريبون در اختيار دارند، نيازي به اعتراض به شيوه هاي ديگر نخواهند داشت.

اميد است ديگر بار به چنين مشکلي گرفتار نشويم ولي در صورت وقوع هم مي توان با مديريت صحيح آن را در جهت تفاهم ملي و منافع ملي جهت دهي کرد. چرا درگذشته چنين نشد، خود داستاني ديگر دارد.
عباس سليمي نمين در گفت وگو با «اعتماد»
تنها بيگانه دخيل نبوده

فراز انصاري

تا آنجا که به خاطر مي آورم هرگاه در ايران اتفاقي مي افتد نگاه ها به طرف بيگانگان معطوف مي شود، به ويژه انگليس که از نظر برخي دشمن قسم خورده ايران است. دخالت بيگانگان از نظر عباس سليمي نمين تنها يکي از عوامل تاثيرگذار بر اتفاقات اخير بوده است. آنچه در ادامه مي خوانيد حاصل گفت وگويي طولاني با مدير مرکز مطالعات تاريخ معاصر ايران است.

---

-چرا هر بار که در ايران اتفاقي مي افتد ظن برخي به بيگانگان از جمله انگلستان برانگيخته مي شود؟

قبل از پاسخ به سوال شما بايد بگويم اگر بحث تاريخي با مباحث روز به صورت غيرعالمانه پيوند بخورد نه مي توانيم از تاريخ استفاده ببريم نه مسائل روز را خوب ببينيم. پيوند غيرعالمانه زدن باعث مي شود شما هم تاريخ را ضايع کنيد. به همين جهت بهتر است قبل از اينکه به سوال شما پاسخ بدهم روي مسائل امروز تامل کنيم. ما نسبت به مسائل امروز چند نوع نگاه مي توانيم داشته باشيم. نگاه اول نگاهي است که برخي در چارچوب هاي رقابت هاي حزبي دارند. من و شما اعضاي اين جامعه هستيم با دو نوع سليقه و نگاه سياسي متفاوت. اين دو نوع طرز فکر در حال رقابت براي به دست آوردن قدرت هستند. در برخي جا ها رقابت شان غيرمنصفانه و غيرعادلانه است. حالا نه فقط در ارتباط با بحث بيگانه. در بسياري از جاهاي ديگر از مفاهيم غيرعادلانه استفاده مي شود. اينکه يکي رقيبش را ديکتاتور مي داند و ديگري اين يکي را ملحد خطاب مي کند. در حالي که هيچ کدام آنها داراي اين دو خصوصيت نيستند. خب اما سعي مي کنند خودشان را آزاديخواه مطلق معرفي کنند و گروه ديگر سعي مي کند خودش را معتقد و ديگري را بي اعتقاد نشان بدهد. اين استفاده از ارزش ها در گذشته هم بوده. در چارچوب رقابت ها از واژه هاي ارزشي استفاده شده است يعني اگر دينداري، آزادي و... يک ارزش است گروه هاي در حال رقابت سعي مي کنند آن ارزش را به طور کامل در انحصار خودشان بگيرند و رقيبان خودشان را فاقد اين ارزش ها نشان بدهند. بنابراين چندان اين مساله برايمان تازگي ندارد که در چارچوب رقابت ها از واژه بيگانه هم به عنوان يک واژه منفور استفاده حزبي بشود.

-پس شما معتقديد از اين ماجراها بهره برداري حزبي و سياسي شده است؟

بله، مي خواهم همين را توضيح بدهم. يک نوع نگاه اين است که من از بيگانه استفاده و بهره برداري حزبي بکنم تا رقيبم را از عرصه سياسي و عرصه رقابت خارج و او را کاملاً بايکوت کنم. اما اين به آن معني نيست که دشمنان استقلال اين ملت از فرصتي که برايشان پيش مي آيد، سوءاستفاده نمي کنند تا به اين ملت و اين سرزمين لطمه بزنند. انتخابات همان طور که براي ملت فرصت مناسب است براي دشمنان ملت يک فرصت است. انتخابات براي مردم فرصت است از اين جهت که مردم از انتخابات استفاده مي کنند تا رشد سياسي پيدا کنند و مسائل جامعه خود را عميق تر ببينند. اما بايد بدانيم فقط مردم از اين موهبت استفاده نمي کنند. امکان ندارد انگليس، اسرائيل و امريکا در اين انتخابات کنار نشسته باشند و فقط نظاره گر اين مساله باشند.

اين کشور ها به عنوان کشورهايي که سال ها بر گرده ملت ايران سوار بودند در تلاش هستند اين جايگاه نا مشروع را که قريب به 30 سال است از دست داده اند دوباره به دست بياورند. اين نوع نگاه هم به مسائل روز يک رويکرد است. ولي بايد بگويم در انتخابات ما پديده هاي ديگري هم وجود داشته است. بنابراين هر کدام از اين عوامل را به طور مستقل بايد مورد بررسي قرار دهيم. نبايد اينها را به گونه يي درهم بياميزيم که نتوانيم يک تحليل درست از آنها ارائه بدهيم. در حوادث انتخابات اخير هم بيگانه دخيل بوده، هم جريان اقليت و هم جريان اکثريت نقش ايفا کرده است. هرکدام از اينها را بايد به صورت جداگانه مورد تامل و بررسي قرار داد. زماني که من حوادث بعد از انتخابات را مورد بررسي قرار مي دهم شش عنصر جداگانه را مي بينم. اينکه بياييم و بگوييم در مسائل اخير بيگانه و ملت بودند، غلط است. ما نبايد يک نگاه سطحي به اين مساله داشته باشيم. اين نگاه سطحي به دليل اهداف و اميال سياسي است. بر اساس اميال حزبي مي توانيم يکسري تقسيم بندي هايي انجام بدهيم که جامع نيستند. ما نبايد فقط يک عنصر را در نظر بگيريم و بقيه را به کل نا ديده بگيريم، در حالي که شش عنصر در اين حوادث اخير نقش داشته اند. زماني که قرار باشد ما فقط دو عنصر را ببينيم و نخواهيم عناصر ديگر را ببينيم با يک اهداف خاص سياسي به اين عنصر روي مي آوريم. به اين ترتيب اگر ما فقط بيگانگان را عامل تنش هاي اخير بدانيم اين يک نگاه و رويکرد غلط است. اين ساده کردن صورت مساله است. اين سهل الوصول کردن است. عوض اينکه به خودمان زحمت بدهيم، مي گوييم يک طرف بيگانه است و يک طرف مردم و علاقه مندان به اين مرز و بوم هستند. اين يک تقسيم بندي غلط است، ما چنين تقسيم بندي نداريم. من شش عنصري را که مطرح کردم برايتان توضيح مي دهم، بعد مي توانيم راجع به هر کدام که خواستيد، بحث کنيم. ولي قبل از آن اجازه بدهيد هر شش عنصر را ببينيم بعد وارد بحث شويم. اولين عنصري که به نظر من در التهابات اخير دست داشت بخشي از نيروهاي درون انقلاب بودند که حاضر نيستند انتخابات در مسير شفاف سازي سياسي قرار بگيرد. انتخابات در حال حاضر به نوعي هدايت مي شود که هر دوره نسبت به دوره گذشته فضاي سياسي بازتري را تجربه مي کند اما آيا همه جريانات سياسي درون کشور با اين روند انتخابات موافق هستند؟ من با قوت مي توانم بگويم خير بسياري از آنها موافق نيستند.

-در خصوص اين بعضي ها شفاف تر صحبت کنيد.

ببينيد انتخابات يعني حل مشکلات جامعه از طريق آراي عمومي. آراي عمومي هم يعني انتخاب مردم. اگر انتخابات اين رشد را به مردم بدهد که در آستانه انتخابات به دليل سرمايه گذاري احزاب و جناح ها فضايي ايجاد شود که جامعه را به سمتي جذب کند که اطلاعات بگيرد در واقع اين فضا مردم را در کوران اطلاعات دهي قرار مي دهد. اين کوران مردم را يک پله بالاتر مي برد چون در شرايط عادي مردم اطلاع چنداني نداشتند ولي هنگامي که در فضاي انتخابات گروه هاي سياسي از عقبه و پشت پرده يکديگر صحبت مي کنند مردم از مسائل باخبر مي شوند. وقتي مردم در جريان برخي از اطلاعات قرار گرفتند برخي که به بيراهه رفته و خطا کرده اند طبعاً از اينکه مردم مطلع بشوند، راضي نخواهند بود. در حال حاضر بسياري از صاحب نظران، صاحب منصبان و قدرتمندان با انتخابات شفاف ساز موافقتي ندارند. بنابراين اين يکي از عواملي است که در اين انتخابات ايفاي نقش کرده است. قبل از انتخابات هشدار داده شد که با شورش برخورد خواهد شد و مصداق بارزش را در نامه آقاي هاشمي مي توانيد ببينيد. آقاي احمدي نژاد به درست يا به غلط به خانواده ايشان انتقاد کرده. ايشان چند روز قبل از انتخابات اعلام کرده اند فرزندان آقاي هاشمي تخلفاتي داشته اند. در اين بين رشد و آگاهي جامعه مهم تر است يا فرزندان آقاي هاشمي؟ اگر ما براي رشد جامعه ارزش قائل باشيم تحمل مي کنيم. ايشان مي توانست تحمل و بعد از انتخابات اعلام کند ايشان اشتباه کرده به اين دلايل. اما ايشان اين سه روز را تحمل نمي کند و مي خواهد بازي را بر هم بريزد. اصلاً فرض کنيم شأن فرزندان آقاي هاشمي مثل شأن مقدسات کشور است و صحبت کردن راجع به فرزندان ايشان يک خطا باشد، من مي خواهم بدانم اين فضاي ايجادشده ارزش کمي تحمل را ندارد که ايشان مي گويد در سينه مردم آتش روشن شده است در حالي که مردم خيلي با هم راحت بودند. اما زماني که ايشان نامه يي مي نويسند آن هم سه چهار روز قبل از انتخابات و گفته مي شود آتش ملتهب در سينه ها است، اين مطالب از کجا درمي آيد؟ اگر بود ما بايد گزارش دريافت مي کرديم که در خيابان ها جنجال شده است و مجروح و کشته داده ايم.

-يعني شما اعتقاد داريد در جريان انتخابات حمله به ستادهاي آقاي موسوي صورت نگرفت و با طرفداران آقاي موسوي برخورد نشد؟

نه، من کليت را مي گويم. به نظر من ملت ما در انتخابات بسيار بافرهنگ ظاهر شده اند. مصاديقي را که شما مي گوييد بايد در جاي ديگر بررسي کرد. آقاي احمدي نژاد حرفي را به غلط يا درست زده است. به عقيده من سياستمداران بايد کمي خويشتنداري مي کردند، يا نه بايد تهديد به ايجاد آشوب مي کردند در حالي که هيچ نشاني از آشوب نبود. رقابت ها بسيار منطقي بود. عامل دوم رنجور شدن عده يي ديگر از جوانان راي دهنده بود و اين يک امر طبيعي بود. در هر رقابتي وقتي فرد موفق نمي شود، تا چند روز رنجور مي شود. در اينجا هم قشري از جامعه که در موضع اقليت قرار گرفته بودند، رنجور شدند. روي اين جريان رنجور سرمايه گذاري شد. شما اقليت نبوديد و راي شما را خورده اند. براي گرفتن رايتان به خيابان ها بياييد و از حق تان دفاع کنيد. يعني سرمايه گذاري روي يک جريان رنجور هم يک عامل بود که بعد از انتخابات وارد ميدان شد و توانست ايفاي نقش کند. عامل سوم برخي از کانديداها بودند. طبيعي است وقتي کانديدايي وارد ميدان مي شود دو احتمال مي شود برايش متصور بود؛ يکي باخت و ديگري برد. اگر کانديدايي آمد و راه خودش را بست يعني اينکه مي آيم تا پيروز شوم، طبيعي است بعد از انتخابات واکنش او واکنش مناسبي نخواهد بود. بعضي از عزيزاني که آمدند، ادعا مي کردند ما پيروزيم و اگر پيروز نشديم حتماً تقلب صورت گرفته. خود اين ادعا يعني اينکه آنها فقط براي پيروزي مي آيند و براي طرف ديگر سکه اصلاً خودشان را آماده نکرده اند. خب اين طبيعي است که اگر پيروز نشوند تبديل به يک عامل عدم تحمل مي شوند. در حالي که بايد گفت من مي آيم؛ احتمال دارد مردم به من راي بدهند و احتمال دارد مردم به من راي ندهند و هر چه پيش آمد را مي پذيرم. ولي زماني که آمدند و گفتند فقط برد را مي پذيريم ديگر رقابت معنايي نمي دهد. آقايان به کرات گفتند ما در اين بازي فقط يک وجه آن را مي پذيريم.

-گمان نمي کنم اين طور که شما مي گوييد باشد. زماني که آقاي خاتمي انصراف دادند و آقاي مهندس موسوي آمدند، بسياري از اصلاح طلبان و همين جواناني که آنان را رنجور مي دانيد از پيروزي جناح اصلاح طلب نا اميد شدند ولي در دو هفته آخر با توجه به نظرسنجي ها و جو جامعه نسبت به پيروزي اميدوار شدند.

نه وقتي آقاي موسوي آمدند خيلي از اصلاح طلبان گفتند ما پيروزيم و اگر چنين نشد تقلب صورت گرفته است. و اين را به نوعي القا کردند و اين متناسب با يک کار رقابتي نيست.

-فکر نمي کنيد اگر اصلاح طلبان چنين نفوذ و قدرتي در بين مردم داشتند به جاي القاي پيروزي به راحتي مي توانستند پيروز انتخابات شوند؟

القا کردن اين نيست که ابزار کار را در دست داشته باشند. آنها فقط مي توانستند با تبليغات شان القا کنند و اين کار را کردند. مجموع اين عوامل که عرض کردم عامل سه بود. عامل چهار شامل کساني مي شود که از نظر شناسنامه ايراني هستند ولي به لحاظ مصالح و منافع هيچ گاه مدافع حقوق ملت نبوده اند. مانند گروه مجاهدين خلق و گروه هايي از اين دست. اين نوع گرو ه ها از ابتداي انقلاب مصالح ملت را دنبال نکردند. هميشه در خدمت بيگانه بودند، پول مي گرفتند و ماموريتي را دنبال مي کردند. بعد از نامه آقاي هاشمي که در آن وعده بر هم ريختن نظم اجتماع داده شد، طبيعي است آنها احساس کنند براي آنها موقعيت خوبي ايجاد مي شود. درست است که تعداد آنها اندک است اما در شرايط برهم ريختگي نظم اجتماعي دو نفر هم مي توانند کاري کنند که کارهاي پرسر و صدايي باشد. در اينجا ديگر تعدادشان مهم نيست. عامل پنج، اکثريت بود. اکثريت در اين انتخابات اشتباهات فاحشي داشت. يک نوع غرور از خودش به نمايش گذاشت، اردوکشي هاي خياباني داشتند و اظهاراتي که به زعم من اظهارات جالبي نبودند. عامل شش قدرت هاي بيگانه بودند. طبيعي است کساني که سال ها ايران حياط خلوت شان بوده نفت را رايگان مي بردند و هر جنايتي مي خواستند، مي کردند. شما کتاب خاطرات دکتر مصدق را بخوانيد. ايشان مي گويد؛ «من وقتي به ياد جنايات انگلستان مي افتم اشک در چشمانم جمع مي شود.» و همه گروه هاي سياسي بر اين مساله تاکيد دارند که انگليس هميشه در پي چپاول منابع اقتصادي ما و سوءاستفاده از آنها بوده است. آنها تلاش کردند در اين انتخابات صفوف مختلف مردم را در مقابل يکديگر قرار بدهند و يکي از نقش هاي بي بي سي فارسي همين بوده است و تا حدي هم به علت سرمايه گذاري کلاني که داشته اند موفق بوده. در هر جامعه اگر صفوف مختلف اين ملت در برابر هم قرار بگيرند، بهترين فرصت براي بيگانگان فراهم مي شود و در اين انتخاب اين شرايط فراهم آمد.

-چرا هر بار در ايران اتفاقي مي افتد تفکر دايي جان ناپلئوني در عده خاصي بيدار مي شود؟

ولي اينکه مي گوييد در مسائل سياسي اولين چيزي که مدنظر قرار مي گيرد، پديده دخالت خارجي هاست، دليلش اين است که نشان دادن طيف خارجي راحت تر است. اگر در شش عاملي که مطرح کردم بخواهيم بررسي کنيم کار دشواري در پيش خواهد بود. ولي بررسي عامل خارجي به مراتب راحت تر خواهد بود. اما اين مساله به اين معني هم نيست که در تمام اتفاقات عامل بيگانه دخيل است. نه اين طور نيست. من خيلي از مسائلي را که در داخل کشور گفته مي شود عامل بيگانه دخيل بوده است قبول ندارم. اما در مورد حوادث بعد از انتخابات قبول دارم که عوامل بيگانه دخيل بوده اند. شما هم نمي توانيد اين مساله را کتمان کنيد ولي روزنامه هاي شما اين ماجرا را ناديده مي گيرند.

-يعني شما معتقديد اين مسائل وجود دارد و ما نمي بينيم؟

ناديده مي گيريد. روزنامه شما در بحث نمي تواند عامل بيگانه را رد کند اما در مطالب تان از اين دخالت و نقش عامل بيگانه چيزي نمي نويسيد.

-شما در حالي اين مطلب را عنوان مي کنيد که من الان به عنوان خبرنگار روزنامه اعتماد در خصوص دخالت عامل هاي بيگانه با شما بحث مي کنم.

در گذشته شما به اين مساله نمي پرداختيد. الان داريد مي پردازيد که من هم از اين مساله استقبال مي کنم. عرض من اين است که اگر تندروي هاي آن طرف را مي بينيد، کندروي هاي خودتان را هم ببينيد. اگر آن طرق به دخالت بيگانه پرداخته مي شود در اين سمت نه تنها عامل خارجي ديده نمي شود بلکه با آن همکاري هم مي شود. زماني که آقاي مهاجراني در شبکه بي بي سي فارسي حضور پيدا مي کند و نقش تحليلگر سياسي را براي اين شبکه ايفا مي کند، چرا روزنامه اعتماد هيچ گونه نقدي نسبت به ايشان منتشر نمي کند؟ روزنامه شما به ايشان نمي گويد آقاي مهاجراني تو مال اين ملتي و شبکه بي بي سي فارسي هدفش تضعيف قدرت ملي در ايران است. شما حتي يک نوع پيوندهايي مي بينيد که من در ادامه بحث به آن خواهم پرداخت.

-شما از آقاي مهاجراني انتقاد مي کنيد و اين در حالي است که صدا و سيما کمترين فرصتي را در اختيار اصلاح طلبان قرار نمي دهد تا مبادا از دولت انتقاد کنند و نشريات اصلاح طلب توقيف مي شوند. در اين شرايط شما فکر نمي کنيد يک نفر هم پيدا شود. نظرات خودش را مطرح کند؟

اين دلايلي که شما عنوان مي کنيد دليل قابل توجيهي نيست. ما سابقه بي بي سي را مي دانيم. مي دانيم عامل کودتاي 28 مرداد بوده است. در کودتاي 28 مرداد بي بي سي نقش حامي ملت ايران را بازي نمي کند بلکه نقش سرکوبگر ملت را ايفا مي کند. اين مسائلي که مطرح کرديد توجيه کار آقاي مهاجراني نمي شود. حتي اگر تمام روزنامه هاي اصلاح طلب را توقيف کرده باشند که چنين چيزي رخ نداده است. حالا فرض کنيم اينچنين هم باشد باز هم اين توجيهاتي که آورديد، پذيرفتني نيست. در اين شرايط است که هويت و اصالت انسان ها نشان داده مي شود که اگر شرايط بر انسان سخت شد آيا با بيگانه همراه مي شود و مواضع آن را مي پذيرد يا خير همچنان موضع خودش را در برابر بيگانه حفظ مي کند.

-در اين صورت اگر آقاي رئيس جمهور هم در يکي از سفرهاي خارجي شان به سوالات يکي از شبکه ها خارجي مثل بي بي سي پاسخ دهند معني و مفهومش اين است که مواضع بي بي سي را پذيرفته اند؟

ما دو شبکه بي بي سي داريم؛ يکي بي بي سي اينترنشنال که شبکه انگليس است اما يک شبکه بي بي سي فارسي هم داريم که توسط انگليس اداره مي شود، براي اينکه بتواند لطمه بزند به ملت ايران. اگر آقاي مهاجراني با بي بي سي گفت وگو مي کرد من هيچ انتقادي به ايشان نداشتم. اما زماني که وزارت خارجه انگليس اعلام مي کند ما اين شبکه را تاسيس کرديم تا بتوانيم در معادلات داخلي ايران تاثير بگذاريم، طبيعي است در اين صورت ما به آقاي مهاجراني انتقاد مي کنيم.

يادداشت
نامه سرگشاده به اصحاب قدرت
مصطفي ايزدي

سلسله تهاجمات گسترده به شاگردان و فرزندان و مريدان امام خميني با حلقه هاي جديد از جمله کيفرخواست ها و اعترافات و نمايش هاي دادگاهي، رشته يي دراز شده و معلوم نيست تا کجا کشيده مي شود.

اصلاح طلبان که عزم خويش را براي احياي اهداف اوليه انقلاب اسلامي از طريق ورود به عرصه هاي اجرايي و تقنيني جزم کرده و براي اين منظور همه توانايي هاي خويش را به ميدان انتخابات رياست جمهوري دهم آورده بودند که کشور را از اضمحلال بيشتر نجات دهند، با شديدترين حمله هاي پايان ناپذير روبه رو شده اند، به گونه يي که گويا دشمنان اسلام و مسلمين و براندازان نظام اسلامي هستند.

قرار است با اين شيوه تخريبي و آتش تندي که برافروخته اند چه کنند؟ مردم را چه فرض کرده اند؟ انقلاب را چه فرض کرده اند؟ سياست را چه فرض کرده اند؟ خود را چه فرض کرده اند؟ تاريخ را و اسلام و تشيع را و تجربه انقلاب اسلامي را و دشمن را چه فرض کرده اند؟ اگر هر يک از اين پديده ها را هماني که هست، فرض کرده باشند به هيچ وجه دست به اين شيوه هاي غلط و بي ثمر و تجربه شده نمي زدند.

فرض کنيم خودتان قبول داشته باشيد که احمدي نژاد 24 ميليون راي آورده است. در اين فرض 24 ميليون نفر به احمدي نژاد راي نداده اند. اگر اين 24 ميليون خاموش باشند، همه چيز درست مي شود؟ اگر چند ميليون نفر مثلاً چهار ميليون نفر از اين جمعيت اعتراض کنند و شما آنها را به بدترين شکل ممکن سرکوب کنيد، آن وقت حق با شما مي شود؟ فرض کنيد که از اين چند ميليون معترض سرکوب شده، 10 ، 20 يا حداکثر 100 نفر آنها از اعضا و هواداران گروهک هاي تروريستي باشند و شما در يک پروژه تخريبي براي اصلاح طلبان اين تروريست ها را به نمايش بگذاريد، اعتراضات پايان مي يابد؟ فرض کنيد رسانه هاي بيگانه همه همت خود را گذاشته باشند که اين اعتراضات را در دنيا منعکس کنند، چرا تلافي آن را بر سر مقامات سابق نظام اسلامي درمي آوريد؟

اين رفتار شما، تهمت هاي شما، بهانه جويي هاي شما، دليل تراشي هاي شما نشان مي دهد در دوران مبارزه با رژيم پهلوي يا به دنيا نيامده بوديد يا مخالف آن بوديد يا کنج عافيت نشسته بوديد يا چشم و گوش بسته زندگي مي کرده ايد.

امروز نه اصلاح طلبان مي خواهند انقلاب کنند و نه باقيمانده گروه هاي تروريستي و شاهنشاهي و کمونيست توانايي اين کار دارند. امروز نيروهايي که در انقلاب اسلامي نقش داشته اند، مي خواهند به کساني که در مبارزات انقلاب اسلامي نبوده اند، يادآوري کنند انقلاب نيازمند متمم است. اصلاحات براي بازگشت به گفتمان اوليه انقلاب اسلامي است و متمم براي غالب کردن شعارهايي است که در حال فراموشي است.

آيا شما مي توانيد تعداد انگشت شمار عضو گروهک هاي بيگانه با اعتقادات مردم چه در داخل و چه در خارج از کشور را که در پي براندازي هستند، با ده ها ميليون انسان شريف، آزادانديش، مومن و وطن دوست ساکن در ايران که معترض به وضع پيش آمده در انتخابات هستند، مقايسه کنيد؟ لطفاً نگوييد که حساب ده ها ميليون نفري که به آقاي احمدي نژاد راي نداده اند، از تظاهرکنندگان چند هفته قبل جداست. در صورتي که مي دانيد دو ميليون و سه ميليون و چهار ميليوني که در روزهاي پس از 22 خرداد فقط در تهران به خيابان ها آمدند، بخشي از آنها هستند. اگر فکر مي کنيد همه 24 ميليون نفري که به کانديداي شما راي نداده اند بايد در خيابان ها حاضر مي شدند آن وقت قبول مي کرديد سخت در اشتباهيد. شما به قول فرزند شهيد مطهري- دکتر محمد مطهري- معضل را حذف مي کنيد، فکر مي کنيد معضل را حل کرده ايد، بدانيد مردم ايران تا خدا را دارند، تا شعارشان الله اکبر است و تا مي توانند در پناه يک نظام اسلامي واقعي، آن گونه که در سال هاي 42 تا 57 برايش قيام کردند، در ايران اسلامي زندگي کنند، نه نياز به پشتيباني در آن طرف مرز دارند و نه کشورهاي غربي مي توانند آنان را به حرکت هاي براندازانه وادارند.
عناوين اين صفحه
امنيت منتقدان
انسجام مضاعف
ببرزاده کهريزکي
راهي که نرفته ايم
تنها بيگانه دخيل نبوده
نامه سرگشاده به اصحاب قدرت

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام