سه شنبه، 20 مرداد 1388 - شماره 2023
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: علوم سياسي
مروري بر زندگي رهبر دموکراسي خواه آفريقاي جنوبي
آماده ام که بميرم

نلسون ماندلا که در خانواده يي متنفذ در قبيله خوسا متولد شده بود، در وضعيتي قرار داشت که جانشين پدر به عنوان رئيس طايفه «تمبوس» خاندان بزرگي در سرزمين آبا و اجدادي «ترانسکي» شود. اما او اين نقش رهبري سنتي را نپذيرفت و ترجيح داد که يک رهبر سياسي امروزي شود. با اين باور که همه مردم صرف نظر از اصل و نسب و زادگاهشان حق دارند در نهادهاي ملي و سياست مشارکت کنند، او مدافع و مبلغ زبان آور ارزش هاي دموکراتيک شد.

ماندلا از دوران جواني گويي مقدر بود به بزرگي برسد.او در دوره يي به کسب دانش پرداخت که اکثر همتايان سياهپوست او از آن محروم بودند. مانند بسياري از آفريقايياني که در دهه 1920 تحصيل مي کردند، آموزش او به وسيله مبلغان مسيحي غربي صورت پذيرفت. او که شاگردي ممتاز و سرآمد ديگران بود در دهه 1940 براي رشته حقوق در دانشگاه «فورت هر» نام نويسي کرد. در سال دوم تحصيلش در دانشگاه به دليل شرکت در اعتصاب دانشجويي از دانشگاه اخراج شد. اما او بعداً مطالعات حقوق خود را به عنوان دانشجوي نيمه وقت در «دانشگاه آفريقاي جنوبي» دنبال کرد و آن را به اتمام رساند. ماندلا هنگامي که در فورت هر بود، با نسلي از رهبران سياسي آينده آفريقاي جنوبي از جمله رابرت موگابه (رئيس جمهور بعدي زيمبابوه)، يووري موسوني (رئيس جمهور بعدي اوگاندا) و آليور تامبو رئيس جمهور وقت «کنگره ملي آفريقا» آشنايي يافت. دوران سازنده و تعيين کننده زندگي ماندلا به عنوان مبارزي سياسي در فورت هر سپري شد و تجربه ها و دوستي هايي که در آنجا پيدا کرد تاثير ماندگاري بر او برجاي گذاشتند.

ماندلا اندکي پس از اخراج از دانشگاه فعاليت خود را براي ايجاد «سازمان جوانان کنگره ملي آفريقا» آغاز کرد؛ سازماني رزمنده و مبارز که تلاش مي کرد کنگره ملي را در اتخاذ شيوه هاي افراطي در مبارزه متقاعد سازد. «سازمان جوانان کنگره ملي» برنامه فعاليتي را طرح ريزي کرد که کنگره در 1949 آن را پذيرفت. طبق اين برنامه اعتصاب، نمايش هاي اعتراض آميز به صورت نشستن در خانه و نيز تظاهرات خياباني جانشين روش هاي انفعالي در مبارزه سياسي مانند گسيل نمايندگان و تسليم عريضه به مقامات شد. دهه 1950 شاهد بزرگ ترين و متمرکزترين بسيج عمومي بر ضد نيروهاي تبعيض نژادي (آپارتايد) در تاريخ آفريقاي جنوبي بود. جنبش ضدتبعيض نژادي آنچنان نيرومند بود که دولت در 1960 فعاليت هاي «کنگره ملي آفريقا» و «کنگره پان آفريکن» را ممنوع اعلام کرد. ماندلا و بيش از يکصد نفر ديگر از رهبران «کنگره ملي» در 1956 دستگير و به خيانت متهم شدند. اين اتهام صرفاً به دليل تدوين «منشور آزادي کنگره ملي» يعني رساله طرفداري از دموکراسي که هنوز هم راهنماي سياست و خط مشي کنگره است، به اين رهبران وارد شد. ماندلا از آخرين کساني بود که در 1961 هنگامي که دادگاه سرانجام بي آنکه حکم محکوميتي صادر کند خاتمه يافت، از زندان آزاد شد و به همراه رفقاي ديگرش در «کنگره ملي» و «کنگره پان آفريکن» زندگي مخفي خود را آغاز کرد. ماندلا اندک زماني پس از آن به خارج از کشور فرستاده شد تا حمايت تعدادي از کشورهاي آفريقايي را از ادامه مبارزه، حتي با استفاده از خشونت در صورت لزوم جلب کند. او با رهبران ملي آفريقا، که بسياري از آنها هنوز درگير مبارزه ضداستعماري بودند و در الجزاير با جبهه آزاديبخش ملي که با فرانسه مي جنگيد آموزش مي ديدند، ملاقات کرد. ماندلا پس از ورود مخفيانه به آفريقاي جنوبي به ياري «کنگره ملي» براي تشکيل ارتش چريکي شتافت و به فرماندهي کل آن برگزيده شد.

هنگامي که «کنگره ملي» برخي از اعضاي اصلي خود را به خارج از کشور فرستاد ماندلا در آفريقا باقي ماند تا مقاومت بر ضد تبعيض نژادي را رهبري کند. در آگوست 1962، به اتهام خروج غيرقانوني از کشور دستگير شد و در نوامبر همان سال به پنج سال حبس محکوم شد. در 1963، در حالي که دوره محکوميتش را مي گذراند، محاکمه و اين بار به اتهام خرابکاري به همراه هفت نفر ديگر از رهبران «کنگره ملي» به حبس ابد محکوم شد. در جريان اين محاکمه بود که ماندلا با پيش بيني احتمال صدور حکم اعدام و اعلام اينکه «آماده ام که بميرم» هنگام دفاع در دادگاه خود را مشهور ساخت. ماندلا و دوستان و همفکرانش از جمله نخستين گروه از زندانيان بودند که به جزيره روبن فرستاده شدند. آنها با برگزاري اعتصاب غذا و برخي اعمال مسالمت آميز ديگر به شرايط سخت زندان اعتراض کردند. «کنگره ملي» هر چند در توقيف و در شرايط ممنوعيت فعاليت سياسي به سر مي برد، به فعاليت هاي زيرزميني خود در درون زندان ادامه مي داد و ماندلا براي مشورت پيرامون برخي از مسائل با آن تماس برقرار مي کرد. در مارس 1982 ماندلا به زندان پلمور در کيپ تاون انتقال يافت و بيشتر دوران محکوميتش را در آنجا گذراند. بعداً به ويکتور ورستر در پارل منتقل شد و در آنجا در خانه يي تحت نظر قرار گرفت.

در تحولي تاريخي، در نهم ژوئيه 1989 پيتر بوتا رئيس جمهور آفريقاي جنوبي، به ديدار ماندلا که هنوز در کيپ تاون زنداني بود، رفت. در اين گفت وگوها اساس مذاکرات آينده گذاشته شد. از آنجا که مشارکت ماندلا در مذاکرات براي حل و فصل مسالمت آميز مشکلات سياسي آفريقاي جنوبي مهم و حياتي مي نمود، او در يازدهم فوريه 1990 به دستور رئيس جمهور جديد- دکلرک - از زندان آزاد شد. در پي آزادي ماندلا از زندان، ممنوعيت فعاليت «کنگره ملي» و ديگر سازمان هاي آزاديخواه لغو شد و اين خود نشانه يي بود از آغاز گفت وگوها براي نظام سياسي جديدي که در آن ممکن بود او به نقش رهبري دست يابد. پس از اين رويداد، بلافاصله تبعيديان سياسي بازگشتند و زندانيان سياسي بيشتري آزاد شدند. در جلسات چهارروزه يي در ماه مه 1992، که نشانگر تحول کنگره به حزب سياسي بود، «کنگره ملي آفريقا» ماندلا را به عنوان رهبر حزب برگزيد و اين امر عملاً به معناي اطمينان بخشيدن به او بود که وي نخستين رئيس دولت دموکراتيک غيرنژادي آفريقاي جنوبي خواهد بود.

ماه مه 1992 همچنين شاهد شکست نخستين دور مذاکرات ميان «کنگره ملي» و «حزب ملي» دکلرک در «اجلاس براي ايجاد آفريقاي جنوبي دموکراتيک» بود. ماندلا در دو سال بعد «کنگره ملي» را در راه دشوار مذاکره براي وضع قانون اساسي موقت و نخستين انتخابات آزاد غيرنژادپرستانه در تاريخ کشور رهبري کرد. موفقيت اين مذاکرات تا حدود زيادي مديون استعداد فوق العاده رهبري ماندلا بود؛ بصيرت او، استحکام شخصيت او، تساهل يا رواداري او و اعتماد به نفس او؛ تعهد او به تغيير مسالمت آميز در رويارويي با خشونت سياسي رو به افزايش و تهديد و ارعاب از سوي افراط گرايان و توانايي او در قوام بخشيدن به ارتباطات و پيوندهاي موثر و کارآمد با همتايان خود در «حزب ملي»، به ويژه دکلرک، رئيس جمهوري وقت، در حالي که جناح هاي ناهمگن «کنگره ملي» را در حزب واحدي متحد کرد. سرانجام شرکت در انتخابات هر دو گروه، هم آفريکانرهاي محافظه کار و هم مبارزات اينکاتاي «حزب آزادي» به رهبري منگوسوتو بوتلزي، بيش از هر چيز مديون تلاش هاي خستگي ناپذير مشترک ماندلا و دکلرک براي رسيدن به توافقي گسترده بود.ماندلا «کنگره ملي آفريقا» را براي پيروزي تعيين کننده يي در انتخاباتي که از 26 تا 28 آوريل 1994 برگزار شد رهبري کرد. در اين هنگام، با به دست آوردن 63 درصد آرا، پارلمان او را به عنوان نخستين رئيس جمهور آفريقاي جنوبي دموکراتيک انتخاب کرد.در مقام رياست جمهوري و با در دست داشتن زمام امور دولت وحدت ملي با تسلط «کنگره ملي» بر آن، ماندلا رهبري خود را با فراهم کردن زمينه يي براي اعتدال و خويشتنداري و آشتي نژادي و ملي قاطعانه ادامه داد و در عين حال برنامه بلندپروازانه بازسازي و توسعه براي احياي اقتصاد و ايجاد عدالت اجتماعي را نيز دنبال مي کرد. با آنکه چالش هاي متعدد وحشتناکي در برابر تحکيم و تثبيت دموکراسي بر جاي مانده بود، رهبري ماندلا در مقام رياست جمهوري، که از تاييد و تصديق گسترده عمومي بهره مند بود، شالوده تعهد و اميد به حکومت دموکراتيک در آفريقاي جنوبي را استوار ساخت.

دايره المعارف دموکراسي
فيلسوف رمانتيک

ژان ژاک روسو در روز 28 ژوئن سال 1712 در ژنو به دنيا آمد. پدر او، ايزاک روسو، در سال 1722 براي فرار از زنداني شدن مجبور به ترک پسرش شد و او را به برادرش که يک کشيش پروتستان بود سپرد. خانواده روسو در اصل فرانسوي بودند، ولي در سال 1549 براي گريز از کشته شدن توسط کاتوليک ها به ژنو روي آوردند. پس از چند ماه، عموي روسو او را به کشيش پروتستان ديگري به نام لامبرسيه در دهکده يي در جنوب ژنو سپرد، و روسو حدود دو سال را نزد او و خواهرش گذراند.پس از آن، عموي روسو او را به عنوان يک شاگرد به يک حکاک معرفي کرد، و روسو به رغم ميلش تا 16 سالگي نزد او اين حرفه را فرا آموخت. در 14 مارس 1725، بدون اطلاع قبلي به پدر يا عمويش ژنو را ترک گفت و تا انسي پياده سفر کرد.روسو در سال 1739 اولين کتاب خود را در وصف دهکده يي که در آن زندگي مي کرد نوشت.در سال 1742 در پاريس ساکن شد و در سال 1745 با همسرش که در يک مسافرخانه کار مي کرد آشنا شد. اين زن از هوش چنداني برخوردار نبود و روسو نمي گذاشت او همراه خودش در سالن هاي پاريس (که محفل زنان و مردان روشنفکر بود) حضور يابد. آن دو داراي پنج فرزند شدند که آنها را به يتيم خانه سپردند. اين موضوع سال ها بعد، هنگامي که روسو کتاب اميل را که در مورد روش مطلوب تربيت کودکان است، نوشت توسط ولتر (که روسو او را از دشمنانش مي دانست) اعلام شد. ولتر در نامه تندي که با نام ديگري امضا کرده بود، عمل او در سپردن فرزندان خود به يتيم خانه و نوشتن کتابي در مورد تربيت کودکان را مورد طعن و سرزنش قرار داد. روسو به اين انتقاد در اعترافات خود (که پس از مرگش چاپ شد) پاسخ داد، و در واقع اين اولين بهانه يي بود که به روسو انگيزه نوشتن اعترافات را داد.روسو در سال 1761، رمان «رمانتيک» (اين صفت حدود يک قرن بعد به سبک روسو داده شد) الوئيز جديد يا ژولي را با موفقيت منتشر کرد. پس از آن، قرارداد اجتماعي و اميل را در سال 1762 نوشت. اين دو اثر خشم پارلمان فرانسه و نيز هلند را برانگيخت، و حتي در ژنو و برن نيز ممنوع شدند. اميل در ژنو در برابر عموم مردم آتش زده شد و روسو به ناچار شبانه به نوشاتل گريخت و تحت حمايت فردريک دوم (کبير) پادشاه پروس درآمد. خشم مردم روسو را ناگزير به فرار دوباره کرد و در سال 1765 به انگلستان روي آورد و نزد ديويد هيوم نويسنده و فيلسوف انگليسي پناه يافت. او در انگلستان نوشتن اتوبيوگرافي خود، اعترافات، را آغاز کرد. انزوا، آوارگي و زندگي پرفشار روح و روان او را چنان پريشان کردند که روسو را تا مرز جنون پيش بردند، و او تا پايان زندگي خود دچار اختلالات مازوخيستي و پارانويا بود، به طوري که فکر مي کرد همه عليه او توطئه مي کنند. در اين هنگام مقاله مشهوري در روزنامه يي منتشر شد که مزين به آرم پادشاهي پروس بود و بدون نام نويسنده منتشر شد. در اين مقاله به شکل طنزآميزي نوشته شده بود اگر روسو طالب درد و رنج است، فردريک کبير پادشاه پروس از آنجا که دوستدار روشنفکران است مي تواند اين درد و رنج را براي روسو فراهم کند و به روسو پيشنهاد شده بود به پروس بيايد. اين مقاله باعث شد روسو با هيوم قطع رابطه کند، چرا که مي پنداشت او در نوشتن آن مقاله نقش داشته است. روسو در سال 1770 با شرط عدم انتشار کتاب اجازه يافت به فرانسه بازگردد.روسو واپسين سال هاي حياتش را در روستايي در حومه پاريس، با آرامش گذراند و به نگارش زندگاني شخصي و عاطفي خود پرداخت. او سرانجام در روز 2 ژوئيه 1778 به علت سکته مغزي، در منزل خود در نزديکي پاريس چشم از جهان فروبست.

عناوين اين صفحه
آماده ام که بميرم
فيلسوف رمانتيک

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام