سه شنبه، 20 مرداد 1388 - شماره 2023
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: تاريخ
دگرگوني در تاريخ مشروطيت
بازنگري در تاريخ مذکر

مهناز ابراهيم پور

نگاه جامعه شناختي انتقادي خانم نجم آبادي به مهم ترين واقعه تاريخي دوران معاصر يعني انقلاب مشروطه و ارائه نگاه متفاوت و البته قابل تامل او در اين راستا، لزوم گسترش بحث هايي را در اين باره ايجاب مي کرد و نوشتار حاضر در اين راستا حرکت کرده است.

کتاب «از ياد رفته هاي انقلاب مشروطه، حکايت دختران قوچان» در سال 1374 کار نگارش آن به پايان رسيده و توسط انتشارات روشنگران و مطالعات زنان در ايران انتشار يافته است.

کتاب حاضر در حوزه نقد تاريخ اجتماعي نوشته شده و اساس کار را بر اين گذاشته است که تاريخ مشروطه بايد به لحاظ سبب شناسي آن مورد بازخواني قرار گيرد و در همين راستا به ارائه ديدگاهي تازه در زمينه علت يابي انقلاب مشروطه مي پردازد.

نجم آبادي اساس بحث خود را بر اين مي گذارد که تاريخ نگاران انقلاب مشروطه در علت يابي آن نتوانسته اند به عيني گرايي که داعيه آن را داشته اند، پايبند بمانند.

به عقيده وي معتبرترين راويان انقلاب مشروطه از جمله کسروي، آدميت و ملک زاده نتوانسته اند علت هاي انقلاب مشروطه را به گونه يي واقع بينانه بيان کرده و در نتيجه اين امر به حذف يکي از اساسي ترين علت هاي اين واقعه تاريخي منجر شده است.

او بحث مي کند که اين تاريخ نگاران در سبب شناسي انقلاب مشروطه تنها دو واقعه مهم را به عنوان جرقه انقلاب مشروطه در نظر گرفته اند و اين در حالي است که او قائل به نقش تعيين کننده واقعه ديگري در کنار ساير عوامل است که از ديد تاريخ نگاران دور مانده است.

نجم آبادي معتقد است تاريخ نگاران در سبب شناسي انقلاب مشروطه تنها به واقعه به چوب بستن تجار قند و کشته شدن دو طلبه و حتي برخي به نقش انتشار عکس مسيو نوز در لباس روحانيت پرداخته اند ولي به نقش تعيين کننده فروش دختران قوچان و نقش بازنمايي اين واقعه در جرايد و برانگيختن عرق ملي ايرانيان به اين واسطه و شعله ور شدن آتش مشروطه خواهي در بين ايرانيان بي توجه بوده اند. اين بي توجهي به حذف آن در سبب شناسي انقلاب مشروطه منجر شده است.

«فروش دختران قوجاني به ترکمانان و ارامنه عشق آباد در بهار 1323 هجري قمري در دوران حکومت آصف الدوله در خراسان و به اسارت رفتن زنان باشقانلو، در رمضان همان سال در حمله ترکمانان به ناحيه بجنورد در زمان حکومت سالار مفخم رخ داد. اگرچه فقر رعيت و ظلم حکومت و حتي دختر فروشي واقعه يي بي سابقه نبود. اما شرايط سياسي زمان وقوع، اين دو حادثه را تبديل به يکي از داستان هاي مهم تظلم «ملت» عليه «دولت» کرد. داستان فروش «دختران قوچان» حکايتي شد که دهان به دهان گشت، از سر منبر ها نقل شد، در شبنامه ها و انتباه نامه ها، رساله هاي «سوال و جواب» و مناظرات، کاريکاتورها و تصنيف هاي سياسي به شعر و طنز بازنگاري شد. (...) اهميت ملي اين داستان چنان شد که از نخستين ماه هاي تشکيل مجلس اول رسيدگي به «ماجراي دختران قوچان» يکي از موارد تظلم خواهي ملت عليه استبداد کهن و يکي از راه هاي آفرينش قدرت ملي شد.»

دو پرسش اساسي

نجم آبادي دو پرسش اساسي را به شرح زير براي باب کردن بحث خود در مقدمه گفتارش آورده است.

1- اين واقعه تاريخي داراي چه پتانسيل هايي است که بررسي و واکاوي آن امکان بازنگري برخي از روابط فرهنگي و سياسي را به ما مي دهد؟

2- چگونه و چرا اين حکايت در تاريخ نگاري هاي انقلاب مشروطه «اهميت علي» نيافته است؟

او در ارتباط با پرسش اول به نقش تاريخي دختران قوچان در برانگيختن عرق ملي در ايرانيان مي پردازد و عنوان مي کند که مساله دخترفروشي اتفاق تازه يي در فرهنگ ارباب - رعيتي و در نظام ايلياتي - روستايي نيست. اما چرا مساله فروش دختران قوچان در اين لحظه تاريخي تا اين حد برجسته مي شود.

او در ادامه توضيح مي دهد که با بازنمايي مساله دختران قوچان عواملي چند باعث شد «دختران قوچان» به «دختران ايران» تغيير ماهيت داده و به اين واسطه نقشي استراتژيک در شکل گيري دغدغه ملي گرايي و البته صف بندي جناح مشروطه خواهي براي افراد جامعه در آن دوره تاريخي شود.

نجم آبادي چگونگي تبديل شدن «دختران قوچان» به «دختران ايران» را با شرح چهار نوع تضادي که در اين لحظه تاريخي براي ماهيت تازه دختران قوچان تعيين کننده بوده اند، توضيح مي دهد؛

- ترکيب دخترفروشي با خصومت شيعه و سني (ترکمانان و مردم شيعه قوچان)

- کشمکش هاي ايلات و روستائيان

- تمايز ملي بين فارس و ترک

- بردن دختران به آن سوي مرز و فروش آنان به ارامنه (غيرمسلمانان)

بنا به توضيح نويسنده کتاب در ادبيات دوران مشروطه تلقي نويني از مام وطن باب شد که براساس اين تلقي تازه، مام وطن صورت پيکر زنانه پيدا مي کند و دختران قوچان به عنوان دارندگان اين پيکر زنانه در يک رابطه «هم نشيني» با وطن قرار گرفته و «دختران قوچان» به اين واسطه تداعي گر مام وطن مي شوند.

از سوي ديگر دگرگوني در مفهوم مرزهاي جغرافيايي باعث تغيير مفهوم وطن از «مرزهاي قومي» به «مرزهاي ملي» نزد افراد شد. اين تلقي تازه از مرزهاي ملي در کنار مفهوم تازه از مام وطن با يکديگر منجر به تحريک عرق ملي ايرانيان شد تا آن حد که از «دختران قوچان» به «دختران ايران» ياد کردند و واقعه فروش «دختران قوچان» برابر با وطن فروشي تلقي شده است. تحريک اين حس ملي در افراد باعث مي شود آنان براي نجات ميهن از اين وطن فروشي که توسط عاملان استبداد (آصف الدوله حاکم خراسان که به واسطه همين دخترفروشي متهم به وطن فروشي شده است) صورت گرفته و در جبهه مقابل آن يعني مشروطه خواهان قرار گرفته و به اين واسطه انقلاب مشروطيت را رقم بزنند.

با اين توصيف خانم نجم آبادي سعي مي کند ضرورت پرسش اول خود را بيان کند و مقدمه يي را براي وارد شدن به پرسش دوم ايجاد کند.

تاريخ نگاري مردمدار

چگونه و چرا اين حکايت در تاريخ نگاري هاي انقلاب مشروطيت اهميت علي نيافته است؟

نجم آبادي براي توضيح اين چرايي، بحثي را تحت عنوان تاريخ نگاري «مردمدار» و «زن ورانه» باز مي کند.

تاريخي که نجم آبادي نوشته است هنگام نوشتن بايد به شيوه سنت تاريخ نگاري معمول از ابتدا نوشته شود اما وقتي در دستگاه «تاريخ اجتماعي» قرار است خوانده شود بايد از انتهاي آن خوانده شود. از انتها منظور از جايي است که تاريخ نگاران به نوشتن تاريخ مي پردازند، چراکه در اين متن مقصود نظر نجم آبادي بيشتر نقد تاريخ نگاري است تا خود تاريخ و واقعه تاريخي مورد بحث (منظور انقلاب مشروطيت). نجم آبادي حداقل در پرسش دوم اين دغدغه را دنبال مي کند؛ انقلاب مشروطيت چگونه رخ مي دهد؟ چه عواملي سرنوشت انقلاب مشروطيت را رقم مي زنند يا به عبارتي چه عواملي به انقلاب مشروطيت منجر مي شود؟

در سنت تاريخ نويسي «مردمدار»، همکاران او در اين سنت سعي مي کنند به اين پرسش پاسخ دهند اما او که براي خود قائل به سنتي «زن ورانه» در تاريخ نگاري است و گامي به پيشتر برداشته، سعي در پاسخ به اين پرسش دارد که چرا وقايعي خاص در شناخت علت انقلاب مشروطه به عنوان سبب شناخته مي شوند.

وقتي او از سنتي «زن ورانه» در نگارش تاريخ سخن مي گويد، مقصود او توجه به نقش تاريخي زنان نيست گرچه اين اصطلاح مي تواند ابن معنا را نيز دربرداشته باشد اما با نگاهي عميق تر منظور او نظر کردن با نگاهي ظريف به نگارش تاريخ است، تا آنچه در متن تاريخ اتفاق افتاده است.

در واقع منظور نظر او در پرسش دوم تاکيد بر روايت تاريخ نگاري است تا متن خود واقعه تاريخي.

در سنت تاريخ نگاري او قهرمانان نه تنها خالقان ميدان هاي تاريخ اند بلکه راويان خالقان ميدان تاريخي جايگاهي درخور توجه دارند؛ افرادي که پس از وقوع واقعه تاريخي به روايت آن پرداخته و از نقطه نظر عقل جمعي روايت را براي نسل هاي بعد نقل کرده و به اين واسطه نقطه تاکيدات خود را در قالب روايت تاريخ به نسل بعد منتقل مي کنند.

در زمينه يي که نجم آبادي از آن سخن مي گويد، نسل راويان تاريخ «مردمدار» با حذف واقعه «دختران قوچان» به حذف عمدي نقش تاريخي زن پرداخته و نقطه تاکيد خود را با عنوان مردان سازنده تاريخ به نسل بعد منتقل کرده اند.

در همين نقطه است که نجم آبادي وارد نقد تاريخ اجتماعي مي شود و از تاريخ نگاري عبور مي کند و به عرصه تاريخ شناسي وارد مي شود.

نجم آبادي روند حذف شدن زنان در مساله سبب شناسي انقلاب مشروطه را تا همين نقطه تمام نمي کند بلکه تاثير و نقش دختران قوچان را در شکل گيري آرمان و ايده انقلاب مشروطه نيز دنبال مي کند.

نجم آبادي بر اين نظر است که برخلاف عقيده آدميت و ملک زاده (همکاران او در سنت «مرد مدار») ايدئولوژي انقلاب مشروطيت يا به عبارتي همه ايدئولوژي انقلاب مشروطه پيش از اين انقلاب تدوين و شکل نيافته است تا انقلاب مشروطه تنها صورت تحقق اين ايده باشد، بلکه بخش اعظم اين ايدئولوژي بعد از انقلاب و در خلال جدل هايي که در مجلس درگرفته، شکل پيدا کرده و حکايت دختران قوچان به عنوان اولين مساله مطرح شده در مجلس شوراي ملي در شکل گيري اين ايدئولوژي نقش تعيين کننده داشته است.

«همدلي ملي که بين نويسندگان و خوانندگان و بازگويندگان و شنوندگان اين حکايت آفريده مي شد، همدردي ملي که گريه هاي با هم تماشاچيان و وکيلان مجلس و واعظان و شنوندگان وعظ بين آنان مي آفريد، معناساز مفاهيمي چون «ملت»، «ايران»، «وطن» بود.» (286-285)

از طرف ديگر حاصل کار نجم آبادي به فرا رفتن از عرصه تاريخ نگاري به تاريخ شناسي خلاصه نمي شود. اين دفتر در واقع بابي را در مطالعات انتقادي تاريخ مي گشايد تا با نگاهي دقيق تر به حوادث تاريخي نگريسته شود.

او همکاران خود را که در تلاشند در حوزه «تاريخ زنان» گام بردارند و کمبود منابع را در عرصه تاريخ نگاري زنان سد مهمي عنوان مي کنند، دعوت مي کند با نگاهي متفاوت به منابع موجود نگاه کنند. نجم آبادي معتقد است نبايد «تاريخ زنان» را چونان «ضميمه» يي بر «تاريخ مردان» تلقي کرد بلکه بايد با در دست داشتن مفهومي متفاوت از مفهوم رايج از «زن» و «مرد» به سراغ متون تاريخي رفت و مناسبات آنان را در تاريخ بازيابي کرد.

او به اين منظور از خود شروع کرده و عنوان مي کند در نوشتن سبب شناسي دختران قوچان در انقلاب مشروطيت از متون تازه تاريخي بهره نبرده بلکه از متون موجود استفاده کرده و تنها چيزي که در برابر خود داشته، همين نگاه متفاوت به مفهوم «زن»و «مرد» است که سعي کرده با آن به بازخواني مناسبات آنان پرداخته و تاريخي از بن متفاوت را بنويسد.

با اين اوصاف مي توان تصوير نجم آبادي از مفهوم تازه «زن» و «مرد» و دنبال کردن مناسبات آنان در طول تاريخ با اين تصوير را تا زمان حاضر دنبال کرده و به اين واسطه به ضرورت کارکردي و تاريخي بسياري از مناسبات زن و مرد در زمان حاضر و در زندگي روزمره کنوني خود پي برده يا ضرورت آن را مورد سوال قرار داد.

مسائلي چون ساختار و نظام شغلي، تعرفه هاي حقوقي، روابط و مناسبات سلسله مراتبي در ساختار روابط اجتماعي زن و مرد از جمله مصاديق مناسبات زن و مرد است که مي توان با توجه به ايده خانم نجم آبادي در زمان حاضر با تعمق بيشتري به آن نگريسته و وضعيت ضرورت کارکردي آن را دنبال کرد.

با اين اوصاف چه بسا تاريخ روايت زمان هاي دور نبوده است که بايد لزوماً با فاصله از آن به روايت اش بپردازيم. تاريخ در کنار زمان حال مجموعه يي را تشکيل مي دهد که از آن هويت جمعي ملتي حاصل مي شود.

بر اين اساس بازخواني تاريخ انقلاب مشروطيت با لزوم داشتن رويکرد «زن ورانه» تنها به اين مقطع تاريخي خاص (انقلاب مشروطيت) خلاصه نشده است و لزوم بازيابي مناسبات زمان حاضر را با اين نگاه «زن ورانه» ايجاب مي کند.

عناوين اين صفحه
بازنگري در تاريخ مذکر

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام