گروه سياسي؛ «علي مطهري» به شدت از مديريت شرايط بحراني کشور پس از انتخابات رياست جمهوري دهم و برخوردهاي صورت گرفته با معترضان و بازداشتي ها انتقاد کرد. فرزند آيت الله شهيد مطهري در پاسخ به مقاله هفته گذشته روزنامه کيهان خطاب به وي، نامه يي به مديرمسوول اين روزنامه نوشت که به دليل عدم چاپش در کيهان، آن را در اختيار سايت هاي خبري قرار داد. به گزارش تابناک، مطهري در اين مقاله به آنچه «حق مطلق» و «باطل مطلق» قلمداد کردن طرف هاي درگير حوادث پس از انتخابات نام گذاشت و برخورد طرف هايي که خود را حق مطلق مي دانند با افرادي که به گمان آنها «باطل مطلق» هستند آن هم به هر وسيله و شيوه يي به شدت اعتراض کرد. مطهري در يادداشتش نوشته است؛ «درباره مقاله مذکور، نويسنده محترم استدلال خود را بر چند پايه قرار داده است؛ اول اينکه همان طور که علي(ع) «حق مطلق» و معاويه «باطل مطلق» بود، در ماجراي اخير نيز يک طرف حق مطلق و طرف ديگر باطل مطلق است. بطلان اين سخن آشکار است. دو طرف ماجراي اخير حق و باطل را ممزوج کرده اند، گرچه کفه حق در يک طرف و کفه باطل در طرف ديگر بر کفه مقابلش مي چربد. حمايت ولي فقيه از يک طرف اين ماجرا دليل بر اين نيست که آن طرف حق مطلق است و طرف ديگر باطل مطلق. مثلاً همان طور که آقاي موسوي با اصرار بر مساله تقلب، مردم را تشويق به حضور در خيابان ها کرد و زمينه آشوب ها را فراهم کرد، آقاي احمدي نژاد نيز با نحوه خاص مناظره خود با آقاي موسوي و اتهام زني به افراد غايب در آن جلسه، آغازکننده اين ماجرا و عامل اصلي پديد آمدن فضاي احساسي و هيجاني و تنگ شدن فضاي عقل و تدبير و زمينه ساز آشوب ها به شکل ديگر بود. پايه دوم استدلال نويسنده محترم اين است که در چنين ميداني که يک طرف، حق مطلق و طرف ديگر باطل مطلق است، اهل حق از هر وسيله مي توانند استفاده کنند و هر ظلمي در حق اهل باطل رواست. اگر جواني را که براي تماشاي تجمعي آمده يا در آن تجمع شرکت کرده و حداکثر شعار داده، گرفتند و به بازداشتگاه کهريزک بردند و پس از دو هفته جنازه او را در حالي که آثار ضرب و شتم روي آن باقي است و فک او را شکسته اند، تحويل خانواده اش دادند؛ خانواده يي که در اين دو هفته از هرگونه اطلاع رساني درباره فرزندش محروم بوده، مساله مهمي نيست، بلکه حقش بوده چون اهل باطل بوده است، پايه سوم استدلال نويسنده آن مقاله اين است که مسووليت وارد آمدن صدمه جسمي و حتي قتل اين گونه افراد بر عهده رهبران گروه باطل است که اينها را به ميدان آورده اند، گرچه اهل حق از بدترين روش هاي غيرمجاز استفاده کرده باشند. سخن معاويه در جنگ صفين که پس از شهادت عمار ياسر و سخت شدن کار بر او (چون پيامبر (ص) درباره عمار فرموده بود تو را گروه سرکش خواهند کشت) گفت، عمار را علي کشت که او را به اين جنگ آورد. اين سخن از نظر نويسنده آن مقاله در صورتي که معاويه اهل حق بود و علي(ع) اهل باطل، درست بود، مهم اين است که در گروه اهل حقيم يا اهل باطل. بطلان اين مطلب نيز بديهي و آشکار است. اساساً اهل حق يا باطل بودن در اين مساله دخالتي ندارد، سخن در اين است که عمار ياسر مستقيم به دست چه گروهي کشته شد، لشگر معاويه يا لشگر علي؟ در ماجراي امروز ما نيز سخن در اين است که افرادي مانند محسن روح الاميني و محمد کامراني که در اثر رفتار خشونت بار در بازداشتگاه ها به قتل رسيده اند، مستقيماً توسط چه گروهي شکنجه و کشته شده اند و اين ظلم بزرگ متوجه کدام گروه است؟ اگر اين افراد به تشويق آقاي موسوي به خيابان آمده باشند، در واقع آقاي موسوي اينها را سالم به بازداشتگاه تحويل داده است، چرا خانواده آنها بايد جنازه شان را تحويل بگيرند؟، اگر توجيهات نويسنده مقاله را بپذيريم، اصلاً مردم در هيچ مساله يي حق اعتراض ندارند و اگر اعتراض کنند مي توان با آنها به هر نحوي برخورد کرد و حتي آنها را کشت زيرا آنها اهل باطلند و ما اهل حق، ممکن است گفته شود در يک بحران اجتماعي اين گونه حوادث که به دست ماموران خاطي پديد مي آيد، طبيعي است. در پاسخ مي گوييم؛ بله، ما هم قبول داريم که گاهي به دست ماموران خودسر چنين حوادثي پديد مي آيد، همچنان که در جريان فتح مکه به دست مسلمين، پيامبر اکرم(ص) اصرار داشتند اين کار بدون درگيري و خونريزي انجام شود اما خالدبن وليد، يکي از فرماندهان سپاه اسلام، در گوشه يي از مکه به خاطر دشمني هاي شخصي يک درگيري ايجاد کرد و هشت نفر را کشت، اما مهم اين است که پس از چنين حوادثي وظيفه ما چيست؟ آيا بايد مانند روزنامه کيهان به بهانه حفظ نظام اين حوادث را کتمان کنيم که گويي اتفاقي نيفتاده است، يا بايد مانند پيغمبر اسلام عذر تقصير به درگاه خدا ببريم و از اين کار تبري بجوييم و خسارات وارده به مردم را جبران کرده و مجرم را مجازات کنيم، همچنان که رهبر گرانقدر انقلاب اسلامي فرمودند کساني به نام رهبري وارد کوي دانشگاه شدند و کارهايي کردند که دل انسان را خون مي کند و در جاي ديگر دستور تعطيلي بازداشتگاه کهريزک و مانند آن و به تازگي دستور حمايت از آسيب ديدگان و مجازات آسيب زنندگان را صادر کردند. اما متاسفانه مسوولان مربوط اين دستورات را جدي نمي گيرند، زيرا تفکرشان مانند نويسنده مقاله کيهان اين است که با معترضان به روند انتخابات اخير چون اهل باطلند، هرگونه يي که بخواهيم مي توان رفتار کرد و دستورات رهبري صوري است، در حالي که همان طور که رهبر انقلاب خوب تشخيص داده اند، تنها راه فروکش کردن اين بحران اين است که مقصران دو طرف ماجرا مجازات شوند. لذا علاوه بر رسيدگي به اتهامات محرکان اين حوادث، بايد ماموران و فرماندهاني که مرتکب اين فجايع شده اند با نام و نام خانوادگي و عکس در صدا و سيما و روزنامه ها معرفي شوند و مجازات آنها که از سوي دادگاه تعيين مي شود اعلام شود و ترتيبي اتخاذ شود که مردم مطمئن شوند اين مجازات ها انجام مي شود نه مانند داستان قتل هاي زنجيره يي و قتل زهرا کاظمي و زهرا بني يعقوب که معلوم نشد کار قاتلان و خاطيان به کجا انجاميد. نکته ديگر اينکه نويسنده مقاله کيهان به اينجانب اعتراض کرده است که چرا به شهادت 9 تن از بسيجي ها و مظلوميت آنها توجه نداريد. پاسخ اين است که رذالت آن گروه اندک که اعتراض آرام را تبديل به اغتشاش کردند و به اموال عمومي آسيب رساندند و بسيجيان نوراني ما را به شهادت رساندند، امري بديهي است و مورد اختلاف نيست. به علاوه اين بسيجيان شهيد که اکنون ما در پرتو فداکاري آنها و همرزمان شان در آسايشيم و مقاله مي نويسيم و خانواده هاي آنها، حامي و پشتيباني به نام نظام جمهوري اسلامي دارند و نيازي به حمايت امثال بنده ندارند. ما از مقتولان و مظلوماني سخن مي گوييم که حامي ندارند و عده يي مي خواهند قتل و ظلم به آنها را به نام حفظ نظام و اهل باطل بودن توجيه کنند. اينجاست که سکوت جايز نيست و سخن علي(ع) به ياد مي آيد که وقتي به او خبر رسيد لشگر معاويه به شهر انبار تعرض کرده و خلخالي را از پاي يک زن يهودي و اهل ذمه که تحت حمايت حکومت اسلامي است بيرون آورده اند، فرمود؛ اگر يک مسلمان پس از شنيدن اين واقعه از غصه بميرد، از نظر من مورد ملامت نيست. اگر ما شيعه علي هستيم چگونه مي توانيم درباره جنايات اخير ساکت بمانيم؟، اگر از غصه بميريم مورد ملامت نيستيم. از اينها گذشته ما مي توانستيم اين بحران را به گونه يي مديريت کنيم که بسياري از اين شهادت ها و قتل ها و آسيب ها اتفاق نيفتد. مي توانستيم آن هيجان عظيم معترضان را که به دنبال تبليغات انتخاباتي و خصوصاً مناظرات نامناسب و گاه ناجوانمردانه به اوج خود رسيده بود، با دادن چند مجوز تجمع و ادامه مناظرات درباره روند انتخابات در صدا و سيما به تدريج فرو بنشانيم و با مردم عادي که مساله دار و دچار شبهه شده بودند و واقعاً فکر مي کردند در انتخابات تقلب شده با احترام برخورد کنيم، آنگاه مي ديديم مهار اين بحران به دليل رشد اجتماعي و هوش بالاي مردم ما کار چندان مشکلي هم نبوده است. شما به سکوت در برابر به خاک افتادن «بسيجي» معترضيد، ولي ما علاوه بر آن، به بر خاک افکندن «بسيج» به خاطر رودررو قرار دادن آن با مردم عادي معترضيم. به خاطر داريم چند سال پيش در سالگرد حادثه 18 تير در حوالي دانشگاه تهران و کوي دانشگاه به مدت پنج شب گروهي از مردم در خيابان ها شعار مي دادند و خودروها بوق مي زدند و تجمعاتي برپا بود، اما در اين پنج شب حتي يک قطره خون از بيني کسي نيامد، زيرا مديريت آن بحران به عهده فرد عاقلي به نام قاليباف فرمانده وقت نيروي انتظامي بود. اما وقتي ما مديريت بحران اخير را به دست افرادي مانند“ مي دهيم که با باتوم بيشتر مانوس است نتيجه همين خواهد بود. اگر مديريت انتظامي اين بحران به دست افراد عاقل و باتدبيري چون سرداران قاليباف، طلايي، صفوي و علائي بود آنگاه درمي يافتيم که مديريت بحران يعني چه. نکته آخر اينکه نويسنده مقاله کيهان اينجانب را به پيروي از روش شهيد آيت الله مطهري توصيه کرده است. اين توصيه ناشي از شناخت ناقص ايشان از آن متفکر شهيد است. آن بزرگوار در همان دو ماهي که پس از پيروزي انقلاب در قيد حيات بود روي اين گونه مسائل بسيار حساس بود. به خاطر دارم زماني که سران رژيم گذشته را محاکمه و مجازات مي کردند ايشان به عنوان نزديک ترين يار امام خميني(ره) و رئيس شوراي انقلاب با آقاي خلخالي تماس گرفتند و او را مورد عتاب قرار دادند که چرا با بازداشت شدگان بدرفتاري شده است و ما حق هيچ گونه تعرضي به آنها را نداريم، مجازات آنها همان است که دادگاه تعيين مي کند. به هر حال در شرايط حساس امروز همه بايد تلاش کنيم کشور را به سوي آرامش و کار و تلاش و توليد سوق دهيم. کلام خود را با سخني از اميرالمومنين(ع) خطاب به مالک اشتر پايان مي دهم؛ «از خونريزي بپرهيز، و از خون ناحق پروا کن، که هيچ چيز همانند خون ناحق عذاب الهي را نزديک و مجازات را بزرگ نمي کند و نابودي نعمت ها را سرعت نمي بخشد و زوال حکومت را نزديک نمي گرداند، و روز قيامت خداي سبحان قبل از رسيدگي اعمال بندگان، نسبت به خون هاي ناحق ريخته شده داوري خواهد کرد، پس با ريختن خوني حرام، حکومت خود را تقويت مکن، زيرا خون ناحق پايه هاي حکومت را سست مي کند و بنياد آن را برکنده به ديگري منتقل مي سازد.» مطهري در ابتداي نامه اش نيز توضيحاتي درباره علت نگارش جوابيه اش ارائه داد و نوشت؛ «در شماره پنجشنبه 15/5/88 روزنامه کيهان مقاله يي تحت عنوان «آقاي علي مطهري بخواند» به نام آقاي محمد اميني درج شده بود که چون شامل توجيه شرعي و ايدئولوژيک ظلم هايي است که در حوادث بعد از انتخابات از طرف نيروهاي امنيتي کشور بر مردم روا داشته شد، سکوت درباره آن را جايز نديدم و البته از اهانت هايي که به شخص اينجانب شده بود درمي گذرم و پاسخ را خطاب به جناب آقاي شريعتمداري مديرمسوول روزنامه کيهان مي نويسم، از آن جهت که با شناختي که از روزنامه کيهان دارم، مي دانم که اين گونه امور در اين روزنامه به حکم ماهيت امنيتي آن به شکل پروژه ديده مي شود که مثلاً بناست فلان شخصيت يا فعال سياسي را خراب کنيم و البته در اين راه معمولاً هدف وسيله را توجيه مي کند و هم از آن جهت که سطرسطر اين گونه مقالات بلکه همه مقالات سياسي و اجتماعي که در کيهان درج مي شود، بايد مطابق ميل جناب شريعتمداري باشد. از نظر نگارنده اساساً کيهان اعتقادي به آزادي بيان ندارد و به خاطر کتمان حقايق و بي تفاوتي نسبت به ناراستي هاي حکومت، آن هم به بهانه حفظ نظام، از دوستان نادان و البته خيرخواه انقلاب اسلامي به شمار مي رود و دوستي هاي آن با انقلاب و ولايت فقيه از قبيل دوستي هاي خاله خرسه است که معمولاً ضرر آن از نفع آن، دافعه آن از جاذبه آن و دشمن سازي آن از دوست سازي آن بيشتر است. براي نمونه آيا در روزهاي اخير کيهان به طور جدي درباره قتل ناجوانمردانه چند جوان در بازداشتگاه ها و لزوم معرفي و مجازات عاملان آن خبر يا مطلبي درج کرده است؟ هرچند براي پاسخ به نظرات اينجانب مجبور شده است اشاره يي به اين موضوع بکند. همين مقدار هم نسبت به کيهان قابل تقدير است، شايد هم از دست آقاي شريعتمداري در رفته است. از همين جا پاسخ اينجانب به اين پرسش که چرا برخي مقاله هايم در روزنامه اعتماد ملي و مانند آن چاپ مي شود، روشن مي شود و آن اين است که اساساً کيهان و برخي روزنامه هاي ديگري که خود را اصولگرا ناميده اند، مقالات امثال اينجانب را که به دردهاي جامعه مي پردازد و با مذاق توجيه گر آنها سازگار نيست، درج نمي کنند، چنان که کيهان بارها مقالات اينجانب را پس فرستاده است. زبان حال کيهان اين است که ما مقالات شما را چاپ نمي کنيم، شما هم حق نداريد به روزنامه هاي ديگر بدهيد و اگر داديد ما در ستون «کيهان و خوانندگان» از قول مردم، انتقاد مي کنيم.»