سه شنبه، 20 مرداد 1388 - شماره 2023
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: انديشه
گفت وگو با دکتر رضا شعباني درباره ايرانيان و هويت ملي
در جست وجوي خويشتن خويش

فرناز اسلامي

هويت يابي و جست وجوي خويشتن خويش از جمله دغدغه هايي است که با ورود مدرنيته يا به عبارتي تجدد به اين جغرافيا ذهن بسياري از متفکران خودي (از علامه اقبال لاهوري تا همين اواخر دکتر سيداحمد فرديد و شاگردانش) را به خود مشغول ساخته است. بسياري چون دکتر حسين کچوئيان اين معضل را از نظرگاه اجتماعي مورد تحليل و بازخواني قرار داده اند و برخي ديگر (مانند دکتر رضا داوري اردکاني) آن را به لحاظ فلسفي کاويده اند و در اين ميان گاه تلنگري که در نظر و عمل برخي از انديشمندان وطني به واسطه بيانات رهبري وارد مي شود موجد آثاري است که گاه از سوي برخي از موسسات برجسته روي پيشخوان مي آيد.

البته اين تلنگر به انديشه و آثار دکتر رضا شعباني (که دستي قوي در پرداخت اين موضوع به لحاظ تاريخي دارد) پيشتر زده شده است چراکه به تعبير اين استاد تاريخ دانشگاه شهيد بهشتي تاکنون کتابي فارغ از اين دغدغه به رشته تحرير در نيامده است. باري، کتابي که اخيراً به پژوهش و نگارش دکتر شعباني از سوي پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي تحت عنوان ايرانيان و هويت ملي روي پيشخوان کتابفروشي ها رفت، انگيزه يي شد تا به واسطه نامگذاري سال 1386 به عنوان سال وحدت ملي و انسجام اسلامي سراغ اين تاريخدان و تاريخ پژوه معاصر برويم و درباره سويه هاي مختلف کاوش درباره هويت به گفت وگو بنشينيم.

---

-جناب دکتر شعباني شما کتابي با عنوان ايرانيان و هويت ملي نوشته ايد؛ کتابي که به هر حال بخشي از دغدغه هاي حضرتعالي را به عنوان يک تاريخ پژوه به نمايش مي گذارد. تصور مي کنم بهتر است براي آغاز اين گفت وگو يک نگاه تطبيقي به اين بحث در نظر حضرتعالي و تفاوت آن با ديگر انديشمنداني که به هر حال با اين دغدغه دست و پنجه نرم کرده اند، داشته باشيم. تقريباً بخش عمده يي از اين متفکران يک تفکيک کلي ميان هويت ملي و هويت ديني قائل شده اند به اين معني که هويت ملي را کاملاً مجزا و به تعبيري منفک از تفکر و هويت ديني ارزيابي کرده اند اما در اين کتاب چنين اتفاقي نيفتاده است يعني شما اين دو را به يک معني مورد بحث قرار داده ايد. دليل اصلي چنين رويکردي چيست؟

بگذاريد اين گونه پاسخ بدهم که دين در اين جغرافيا به دليل ساختارهاي فرهنگي، اجتماعي و... بخش بزرگي از فرهنگ ايرانيان است. ببينيد اگر از يک عرب يا ترک (به معناي نژاد ترک) يا هندي دينش را بگيرند براي عرضه يا معرفي خويش چيزي ندارد. اما در ايران، دين (و در اينجا دين مقدس اسلام و مکتب شريف تشيع) بخشي از هويت هر فردي است. ما ايرانيان از لحاظ فرهنگي مجموعه يي به هم پيوسته به شمار مي آييم که طي قرون متمادي به بهترين وجه دين اسلام را با تمامي شئونات زندگي و فرهنگ خويش تلفيق کرده ايم و از لحاظ هم پيوندي دين و فرهنگ دچار تعارض (به معناي تاريخي آن) نيز نبوده ايم. از اين حيث معتقدم نمي توان دين را به شکلي مجزا از مليت ايرانيان مورد بحث قرار داد. اگر به لحاظ تاريخي اين موضوع را مورد واشکافي قرار دهيم به زودي به اين نتيجه خواهيم رسيد که اين هم پيوندي دين و فرهنگ در اين جغرافيا بسيار کارساز و تاثيرگذار بوده و نمونه بارز و شاهد عيني آن آثار تاريخي، فرهنگي، هنري، ادبي و... است که طي قرون متمادي توسط انديشمندان، هنرمندان و ادباي ايراني پديد آمده است.

-شما در کتاب حاضر هويت را از نظرگاه هاي مختلفي مورد بحث و بررسي قرار داده ايد و مباني آن را از رويکردهايي نظير نژاد، فرهنگ، فلسفه، ادبيات، روابط مبتني بر ادغام پذيري اجتماعي و... مورد بحث قرار داده ايد اما مساله قوميت به نحوي که ورود اقوام غريبه به ايران را در پي داشته باشد بررسي نکرده ايد، چرا؟

وقتي بحث نژاد پيش مي آيد به نوعي اين قضيه قوميت نيز مطرح است. بنده به قوميت به شکلي که نژاد را نيز شامل مي شود در کتاب حاضر پرداخته ام. ببينيد، ايران سرزميني است که تا پيش از ورود اسلام، کشوري چندمليتي بوده که با ملاط فرهنگ قومي عجين شده است. اين فرهنگ فارغ از تمامي مميزه هاي نژادي، سياسي و منطقه يي در نظر و عمل ايرانيان نمود داشته است.

-ورود قوميت هاي غريبه را چگونه تبيين مي کنيد؟

به باور من بحث قوميت هاي غريبه که شما روي آن تاکيد مي کنيد کاملاً منتفي است. دليل اصلي نپرداختن به اين موضوع در وهله اول تاثير جغرافيا بر فرهنگ است. شما ببينيد وقتي قوميتي از جغرافياي ديگري وارد ايران مي شود در نسل هاي بعدي کاملاً ايراني است.

-شما جغرافيا را با تاريخ درگير مي کنيد...

اتفاقاً بايد اين گونه باشد چراکه اساساً نمي توان تاريخ را فارغ از گستره جغرافيايي مورد بررسي قرار داد و اين دو را کاملاً از هم جدا کرد. ما جغرافياي متکثري داريم. براي نمونه زماني که مثلاً در استان هاي شمالي برف مي بارد، مردم جنوب براي شنا به دريا مي روند. اين موضوع به نوعي در تکوين هويت ملي (با هم پيوندي مليت و مذهب) نقش دارد.

-چندي است که بحث ناتوي فرهنگي و هجمه هاي غرب به هويت کشورهاي جهان سوم (و در اين مجال، ايران) در جامعه فکري و روشنفکري ايران مطرح شده است و تصور مي کنم کتاب حاضر نيز تلاشي باشد در اين راستا که بخشي از اين هويت مورد بازخواني قرار گيرد. به باور حضرتعالي تاريخ و نمودهاي آن تا چه حد در بازخواني هويت ملي تاثير دارد؟ آيا پژوهش هايي که بر يک حوزه فکري تمرکز کرده اند، مي تواند در اين بازخواني نقش بايسته و شايسته يي ايفا کند؟

طبعاً از من انتظار نداريد رويکردهاي ديگر پژوهشگران اين حوزه را که از نظرگاه تخصصي به بحث هويت پرداخته اند مورد انتقاد قرار دهم. مي دانيد که تاکنون کتاب هاي زيادي در اين حوزه به رشته تحرير درآمده اند به طوري که در رشته هايي نظير ادبيات، جامعه شناسي، فلسفه، مردم شناسي و... اين موضوع مورد علاقه اهالي فکر قرار گرفته است اما آنچه مي توانم به طور کلي در پاسخ به اين پرسش شما بدهم اين است که وقتي پيشنهاد نوشتن اين کتاب به من شد اولين چيزي که نظر مرا به خود جلب کرد، قلت منابع دست اولي بود که در خلال ازمنه تاريخي در اين مورد بحث نشده است و طبيعي است که بحث من و ديگري جايي براي حضور جدي پيدا نمي کرد.

اغلب کتاب هايي نيز که در اين ادوار به بحث هويت پرداخته اند، ناظر بر حوزه هايي هستند که پيشتر عنوان کردم. اما تفاوت عمده نگاه تاريخي به بحث هويت، در مقايسه با ديگر رشته ها شايد اين باشد که ديدگاه تاريخي مجموعه عوامل و عناصر تاثيرگذار در تکوين کاراکتر ملي را در پژوهش دخيل مي کند و بحث را در کليت مي نگرد.

در پاسخ به سوال اول شما نيز بايد بگويم اين موضوع هجوم فرهنگي غرب به تمامي بنيادهاي هويتي ما، کاملاً واضح و مبرهن است. ما در معرض تهديد غرب (با طرح مباحثي نظير جهاني شدن، ليبراليسم و...) هستيم و از اين جهت به يک تعريف جديد از شاکله هويتي خودمان نياز داريم تا به واسطه آن از عناصر زنده ديرپا و پابرجاي جدي هويتي خود دفاع کرده و بتوانيم به عنوان يک ملت پايدار در عرصه جهاني، خويش خوي را به منصه ظهور برسانيم و اين موضوع نيازمند بازخواني و بازشناسي اساس و مبادي عمده هويتي است.

-شما هم در کتاب حاضر و هم در خلال اين گفت وگو به هجوم اشاره کرديد. اما آنچه در اين ميان مطرح مي شود دستاوردهاي مدرنيته است، يعني امروز به دليل مسائلي که در جهان معاصر مطرح است، نمي توان از کنار اين دستاوردها به آساني گذشت.

طبعاً ما ناگزير از اين دستاوردها هستيم و نمي توانيم منکر تاثيرگذاري وسايل و اسبابي (نظير تلفن، رايانه و...) باشيم که ساخته و پرداخته جهان مدرن غرب است و از آنها اخذ شده اند. به قول علامه قزويني رويکردي که غرب پيشتر به شرق داشته بسيار متفاوت تر از گذشته است. قبلاً (در قرون گذشته) همه جهان را تحت تاثير داشته ايم درحالي که امروز تنها شاهد و ناظريم و مصرف کننده. از اين حيث مي توان مدعي شد ما در معرض خطر هستيم و طبعاً در اين وضعيت يا بايد به مانند کشورهايي مثل کويت يا امارات باشيم که بيش از هر چيز ديگري قالبي مثل انبار دارند و سرنوشتي مانند آنچه بر سر مالزي آمد (با بيرون کشيده شدن سرمايه هاي غرب دچار بحران شديد اقتصادي شد) پيدا خواهند کرد يا بايد در فکر احراز هويت خويش باشيم. به باور بنده پاسداري از هويت و وحدت ملي شأن تاريخ است و احساس مسووليت ماست.

-در اين ميان چه رويکردي بايد اتخاذ کرد؟

ما ماندگاريم و اين موضوع نيازمند صيقل دادن به همان کليدهاي ماندگاري ايران اسلامي است که در طول تاريخ قفل هاي فرهنگ جهان را گشوده است. غرب به سردر معبد دلفي توجه ويژه يي داشت که اين جمله را بر جبين دارد؛ «خودت را بشناس، خودت را بپذير و خودت باش.» به باور من بايد اين جمله را فارغ از رويکردهاي يکسونگر و جغرافيامدارانه مورد ارزيابي قرار داد. ما با ناديده گرفتن اين موضوع (هويت جويي) در چرخ دنده هاي غرب زائل خواهيم شد.

انديشه هاي مسي
چهره تهديدآميز يک پرسش

سام محمودي سرابي

ورود

هويت از جمله مباحثي است که ويژگي هاي تکثرگرايانه بسياري بر آن مترتب است و هميشه با اولين رابطه انساني شکل مي گيرد. «من ... هستم.» اين اولين گام براي احراز هويت «من» توسط «ديگري» است اما مساله يي که در اين مجال مي خواهيم بر آن تاکيد کنيم چيزي است فراتر از نام و عنوان و حتي محدوده جغرافيايي که در آن شب را روز مي کنيم. آنچه در پي مي آيد چند تصوير مبهم از واژه يي است که شايد بتوان آن را در يک جمله کوتاه تعريف کرد اما هيچ گاه نمي توان منکر ابهام آن شد به خصوص در عصري که من ايراني آن پرسش بنيادين هستي را؛ کيستي خود را به ورطه فراموشي سپرده ام. اما آدمي چه نيازي به هويت دارد؟ اساساً هويت چيست و چه تعاريفي مي توان از آن به دست داد؟ اصلاً هويت داشتن چه جنبه هايي دارد؟ آيا هويت خلاصه و مترادف مليت آدمي است يا نام و نشان او؟ آنچه در اين مجال به آن مي پردازيم پاره هايي چند از ذهن چندپاره بي هويتي ماست که در اين گفتار گرد هم آمده تا حداقل زنگ خطري به صدا درآيد. آنچه امروز بيشتر از هر چيز ذهن هر ايراني را به خود مشغول ساخته چيستي و چگونگي حضور او در اين جهان پرتنش است. پرسش هايي که گاه با نگاهي به گذشته چهره يي تهديدآميز به خود مي گيرند. کافي است براي يکي از اين سوالات بي شمار پاسخي در حداقل کفايت داده شود که هزاران پرسش بي پاسخ ديگر، نقاب از رخ برگيرند و انسان ايراني را در مغاک خويش گم کنند. «من کيستم و چرا بايد باشم؟» عنوان سوالي است که هنوز پاسخ درخوري براي آن پيدا نشده. از خواب که برمي خيزيم چاي ساز فرانسوي را به برق مي زنيم و در فنجاني ساخت چين، چاي سيلاني مي خوريم و با کفش ايتاليايي و تي شرت و شلواري ترک به سرکار مي رويم تا با يکي از مظاهر تمدن مدرن يعني رايانه (کامپيوتر سابق) به رتق و فتق اموري بپردازيم که براي سربلندي و آباداني ايران در جهان برنامه ريزي شده اند. و روز به روز اين خواسته که ما بايد بر بام جهان بايستيم ما را از خود واقعي مان دور مي سازد. البته اين را نمي توان ملاک دانست و به خاطر خودمحوري، از اين خواسته ارجمند صرف نظر کرد و در ادامه از ورود تمام محصولات غربي و شرقي به ايران جلوگيري کرد اما يک نکته که عمدتاً از ديد جامعه شناسان ايراني مغفول مانده مساله يي است به نام هويت. موضوعي که گاه چنان ابرو درهم مي کشد که گويي هيچ راه و روشي براي احراز آن وجود ندارد.

شايد پرسيده شود اينها- شلوار ترک و فنجان چيني و کفش ايتاليايي- چه ربطي مي تواند به عنوان اين يادداشت داشته باشد. اما قصد من در اين مجال تلنگري است براي رديابي ازخودبيگانگي انسان ايراني .و يادداشت حاضر داعيه يي جز تلنگر ندارد. بنابراين نبايد به شيوه مالوف از اين فرصت کوتاه انتظار يک مقاله جامعه شناختي داشت. تصويرهايي است که مي آيند و مي روند و ما بي توجه به ذات آن تصاوير فقط به فردايي مي انديشيم که پيش رو است. فردايي مبهم به دليل عدم برنامه ريزي صحيح در زيرساخت هاي اجتماعي.

طبعاً پرسش از هويت، مي تواند بودار باشد چرا که اساساً هر کودکي مي تواند به آن پاسخ دهد اما آنچه ذهن را خاطرجمع مي کند پاسخ هايي نيست که دايره المعارف هاي بزرگ پيش روي من و ما مي گذارند يا در کتاب هاي راهنماي جهانگردي درباره آداب و رسوم ملت هاي ديگر نوشته شده. به تعبيري ما با طرح اين سوال به دنبال چيز گمشده يا ناپيدايي مي گرديم که به احتمال قوي مي تواند بسياري از معضلات امروز ما را به شيوه يي نامحسوس حل (يا قابل تحمل تر) کند. از اين رو است که معتقدم اين پرسش مي تواند بودار باشد چرا که اساساً بحث درباره ماهيت هويت بحث درباره جوهر و ذات است و مساله يي فلسفي به شمار مي آيد. هرچند قصد ندارم اين موضوع را به شکلي انتزاعي مورد بررسي قرار دهم نه از آن رو که اين بحث مهم نيست بلکه حد و توان اين قلم بسيار ناتوان است و ناگزير از پرداخت به مسائل انضمامي.

براي روشن تر شدن بحث به دو مثال عمده اکتفا مي کنيم.

تصوير اول نشست هايي که ايرانيان ساکن کشورهاي دوست يا حتي دشمن درباره فرهنگ و تمدن ايراني برگزار مي کنند نشان از يک واقعيت عمده دارد و آن اينکه هنوز بارقه هايي از حفظ ميراث گرانبهاي اين خاک در آن سوي مرزها وجود دارد. ايرانيان خارج از کشور تلاش مي کنند تا حداقل زبان فارسي و نماز و روزه را (حتي در صورت به رسميت شناخته شدن شهروندي شان توسط يک دولت بيگانه) به فرزندان خود آموزش دهند و به اين شيوه- که کم از توسل به چنگ و دندان ندارد- تلاش مي کنند حداقل زبان و اصالت مسلماني خويش را در عصر بي مرزي حفظ کنند.

تصوير دوم تصوير جواني است که به هر روي تلاش مي کند از ايراني بودن خويش فرار کند. چه بسيارند جواناني که ديگر اعتنا به نام و ارج و قرب ايران برايشان مفهومي جز کهنه فکري و تفکر قديمي ندارد و سعي مي کنند تمام مظاهر اسلامي- ايراني را از لوح زندگي شان پاک کنند. البته آنچه به عنوان يک تصوير در اين مجال عنوان مي شود، تصوير نهايي نيست اما نبايد از ياد برد که در صورت عدم تمهيدانديشي تصوير بي هويتي ما تمام جغرافياي ايران را در چنبره خويش گرفتار خواهد ساخت.

شايد پذيرفتن اين واقعيت که جامعه امروز ايران به جاي هويت يکپارچه ملي تا حدي از به هم ريختگي هويت ملي رنج مي برد به قدر زهر هلاهل تلخ و مر به حساب آيد اما مساله اين است که آشنايي با تمدن غرب در قرن نوزدهم و در پي آن ورود نوآوري هاي صنعتي و اقتصادي در دهه 1340 و رخداد دوگانگي فرهنگي و... از جمله مسائلي هستند که بحران هويت را در جامعه ايران تشديد کردند. حال که گريزي از مدرن شدن (که عالم بي عالمي ما ايراني ها در سوداي آن به سر مي برد) نداريم، چطور مي توان اين بحران را که ناشي از مدرنيزاسيون ايران است کنترل کرد؟ اين است پرسشي که براي من و هر جوان ايراني مطرح چنان ابرو درهم کشيده که انگاري...

خروج

اين يک نتيجه گيري مبتني بر همان بي هويتي زبان و انديشه ماست لطفاً بر من خرده نگيريد. نمي دانم چطور مي توان از چند بحث پراکنده که هر کدام به نحوي زنگ خطر را به صدا درمي آورند نتيجه يي درست گرفت و ظاهراً نتيجه گيري قطعي نيز حاصل نمي شود. مگر نه اينکه راقم اين سطور هم از دايره بحران هويت بيرون نيست. ذهن نسل من چون لحاف چهل تکه يک واقعيت را گوشزد مي کند؛ تا زماني که حق هويت فهمي من و ما اجابت نشود حق دستيابي به انرژي هسته يي به جد گرفته نمي شود.

عناوين اين صفحه
در جست وجوي خويشتن خويش
چهره تهديدآميز يک پرسش

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام