سه شنبه، 20 مرداد 1388 - شماره 2023
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
نقد ايام
چه کساني حاملان و عاملان راستين انقلاب هاي رنگي هستند
محمدرضا تاجيک

به راستي، چه علل و عواملي در اروپاي شرقي بسترساز بروز و ظهور انقلاب هاي رنگي شدند؟ لشک کولاکوفسکي، در کتاب جريان هاي اصلي مارکسيسم، برآمدن، گسترش و فروپاشي، به علل و عوامل نظري و عملي بسياري اشاره مي کند. وي به ما مي گويد در روزگار استالين، يعني از آغاز دهه 1930 به بعد، مکتب مطلقاً تابع هدف توجيه و تجليل حکومت شوروي و يک يک اقداماتش بود. هيچ مجموعه يي از گفته ها و عقيده ها و مفهوم ها معرف مارکسيسم دوران استالين نيست. مساله اصلاً به اين يا آن فرضيه مربوط نمي شد، واقعيت اين بود که قدرت مطلقي وجود داشت که در هر لحظه مي توانست اعلام کند چه چيزي مارکسيسم است و چه چيز نيست. در هر لحظه «مارکسيسم» معنايي جز افاضات رسمي همين قدرت مطلق يعني شخص استالين نداشت. براي مثال، تا ژوئن 1950، مارکسيست کسي بود که نظريه هاي زبان شناسي «مار» (زبان شناس معروف روسي) را مي پذيرفت، پس از آن تاريخ، مارکسيست کسي بود که اين نظريه را يکسره رد مي کرد. ضابطه مارکسيست بودن اين نبود که کسي نظر معيني را حقيقت بداند، خواه نظر مارکس باشد خواه لنين يا استالين؛ تنها ميزان اين بود که حاضر باشد امروز و فردا و يک سال بعد هر آنچه قدرت مطلق مي گفت به گوش جان بپذيرد.

مارکسيسم «جهان بيني» و ابزارکار حزب پرولتاريا بود، پس بر عهده همين حزب بود که فارغ از هرگونه اعتراض «خارجي» حدود و ثغور مارکسيسم را تعيين کند. وقتي حزب با دولت و دستگاه قدرت يکي مي شود، و وقتي اين وحدت کامل در شکل استبداد فردي تجلي مي يابد، آنگاه مکتب نيز با مصالح دولت گره مي خورد و حاکم مستبد را بايد ناچار خطاناپذير خواند. در واقع نيز از لحاظ مضمون، اين گونه مارکسيسم، او خطاناپذير است چون مارکسيسم چيزي نيست جز آنچه حزب در مقام سخنگوي پرولتاريا مي گويد و حزب هم، به محض دستيابي به وحدت، اراده و نظريه خود را از طريق رهبري بيان مي کند که آن هم طبعاً در شخص ديکتاتور خلاصه مي شود. وي همچنين به ما مي گويد؛ بين سال هاي 1924 تا 1953 سرشت توتاليتر رژيم يعني ويراني تدريجي جامعه مدني و جذب تمامي شکل هاي زندگي اجتماعي در دولت، بي وقفه افزايش يافت، حتي در دوران نپ نيز به رغم امتيازهايي که براي مالکيت خصوصي و تجارت قائل شدند، در اين فرآيند وقفه يي ايجاد نشد.

چنان که مي دانيم نپ عقب نشيني از سياستي بود که مي خواست همه اقتصاد را به زور ارتش و پليس اداره کند و علت در پيش گرفتن آن نيز ترس از بروز يک فاجعه قريب الوقوع اقتصادي بود. اما به کار گرفتن ترور عليه مخالفان سياسي، سرکوب استقلال فلسفي و ادبي و هنري و علمي و ترويج انقياد و دنباله روي در اين زمينه ها و سرانجام سختگيري و شدت عمل در درون حزب در تمامي دوران نپ افزايش يافت... اشتراکي کردن کشاورزي، از پرشمارترين طبقه اجتماعي روسيه يکسره سلب مالکيت کرد؛ براي هميشه کنترل دولت بر کشاورزي را مستقر کرد، آخرين بخش جامعه را که از کمترين استقلالي در برابر دولت برخوردار بود، از ميان برداشت، بنيان هاي کيش شرقي ساتراپي را که از قدرت نامحدود برخوردار است، برقرار ساخت و سرانجام به مدد قحطي و ترور توده يي و مرگ ميليون ها انسان، روحيه مردم را درهم شکست و آخرين سنگرهاي مقاومت را درهم کوبيد. اين کار بي ترديد نقطه عطفي در تاريخ شوروي بود، ولي در عين حال تداوم يا گسترش يکي از اصول اساسي اين تاريخ بود که براساس آن همه شکل هاي زندگي سياسي و اقتصادي و فرهنگي که تحميل و تنظيم نمي شود بايد يکسره نيست و نابود شود. کولاکوفسکي به لحاظ تاريخي يک گام به پس برداشته و ريشه هاي استالينيسم را در دوران لنين جست و جو کرده و تصريح مي کند؛ در روايت لنين از مارکسيسم، اين معادله کاملاً پذيرفتني است که؛ حقيقت = جهان بيني پرولتاريا = مارکسيسم = جهان بيني حزب = مواضع رهبري حزب = مواضع رهبر مطلق. اصطلاح مارکسيسم- لنينيسم به آن معنا بود که لنينيسم گرايش مشخصي در چارچوب مارکسيسم نيست - مگر مارکسيسمي مي توانست وجود داشته باشد که لنينيستي نباشد - بلکه تجلي عالي مارکسيسم و تنها نظريه يي است که در آن مارکسيسم تکامل يافته و با شرايط تاريخي نوين منطبق شده است.وي سپس گامي به پيش نهاده و مي نويسد؛ فرآيند استالين زدايي بيش و کم سه سال بعد در زماني که خروشچف به حزب کمونيست شوروي و اندکي پس از آن به جهان اعلام کرد کسي که تا آن زمان رهبر بشريت مترقي و الهام بخش جهان و پدر مردم شوروي و استاد علوم و معرفت، نابغه غايي نظامي و به طور کلي بزرگ ترين نابغه تاريخ شناخته مي شد، در واقع شکنجه گري ماليخوليايي بود، دست به کشتار وسيع مردم مي زد و در سطح نظامي هم ابلهي بود که دولت شوروي را به آستانه فاجعه کشاند.از آنجا که کيش شخصيت استالين و قدرت شک ناپذير او سال ها شالوده ايدئولوژي کمونيسم در سرتاسر جهان بود، تعجب آور نبود که اين تغيير نقش به گيجي و نااطميناني در ميان اعضاي کمونيست بينجامد و به اختلافات و نقدهاي هر روز تندتري از جنبه هاي مختلف نظام سوسياليستي ره بسپرد.

سياست هاي پوچ و ابلهانه اقتصادي، سرکوب پليس و انقياد فرهنگ همه مورد نقد و بررسي قرار گرفتند. از اواسط 1954 به بعد اين نقدها به ديگر کشورهاي اردوگاه سوسياليستي نيز انتقال پيدا کرد که در لهستان و مجارستان از همه حادتر بود. در آن کشورها بود که جنبش تجديدنظرطلب آنچنان که در آن زمان نام گرفته بود به حمله همه جانبه عليه جزميات کمونيستي بدل شد.

تا زماني که گزارش ها و اخبار مخالف در مورد استبداد جوامع کمونيستي در نشريات و کتاب هاي به اصطلاح بورژوايي چاپ مي شد هيچ تاثيري در ذهن کمونيست ها نداشت، ولي به محض اينکه همين مسائل را پيامبر کرملين (خروشچف) تاييد و تصديق کرد، چون رعد و برقي از خود تاثير به جاي گذاشت. آنچه تا ديروز دروغ هاي تبليغات نفرت انگيز امپرياليستي خوانده مي شد، ناگهان چون حقيقتي تکان دهنده تلقي شد.

به علاوه اين بتً ازسکه افتاده جايي نگذاشته بود که کس ديگري بعد از او آنجا را اختيار کند. از تخت برافتادن استالين نه تنها به معناي سکوت قدرت خود او، بلکه در واقع به معناي سکوت کل نهاد بود. اعضاي حزب نمي توانستند ديگر به استالين تازه يي دل ببندند که بتواند در ميان شان رخ بنمايد و اشتباهات را تصحيح کند. آنها نمي توانستند اين ادعاها و اين نويدهاي رسمي را به جد بگيرند که گرچه استالين شخصاً آدم بدي بوده ولي حزب و نظام عاري از هرگونه عيب و ايراد بودند. سقوط اخلاقي کمونيسم براي لحظاتي دست کم کل نظام هاي قدرت را تکان داد.

رژيم استالينيستي نمي توانست بدون ملات ايدئولوژيکي که حکومت حزب را توجيه مي کرد به حيات خود ادامه دهد و دستگاه هاي خروجي در آن زمان سخت نسبت به هرگونه حرکت ايدئولوژيک حساسيت نشان مي دادند. از آنجا که در سوسياليسم لنينيستي- استالينيستي جهات کل نظام قدرت به ثبات دستگاه حاکم آن باز بسته است، لاجرم ابهام و گيجي و روحيه تضعيف شده بوروکراسي حزب کمونيست شوروي کليت نظام را به خطر مي انداخت. استالين زدايي در عمل چون ويروسي عمل کرد که از آن کمونيسم هرگز نجات پيدا نکرد اگرچه مي توانست دست کم مدتي با تغييراتي خود را با شرايط استالين زدايي شده جامعه وفق دهد.

ادامه دارد...
جنبش اجتماعي جديد - 5
جنبش و بحران
سعيد مدني*

ديدگاه هاي مختلف در تبيين و تحليل جنبش هاي اجتماعي عموماً يکي از ابعاد اين پديده را محور تحليل خود قرار داده اند. يکي از اين نظرات ديدگاهي است که جنبش هاي اجتماعي را به عنوان يک رفتار جمعي مورد بررسي قرار مي دهد بنابراين جنبش اجتماعي را عبارت مي داند از عمل جمعي به مثابه فعاليتي معطوف به معنا يا هدف مشخص. بر اين اساس جماعتي که بر محور يک هدف شکل مي گيرد در قالب يک کنش جمعي مي تواند جنبشي اجتماعي را سامان دهد. به علاوه بر پايه اين نظر جنبش اجتماعي حاصل يک دگرگوني اجتماعي سريع است که نظم موجود از کنترل و مهار آن ناتوان است، بنابراين هدف يا اهداف جنبش اجتماعي پاسخي است به مجموعه يي از بحران ها در نظام مستقر. ريشه کلمه بحران (crisis) واژه يوناني krinein به معناي عريان کردن و زير و رو کردن است. در قرون وسطي اين واژه براي بيماراني که وضعيت جسمي وخيم و حاد داشتند به کار برده مي شد و معناي رفتن بيمار به سوي مرگ بود. به نظر هابرماس «بحران شرايطي است که در آن جامعه تغييراتي ساختاري را پشت سر مي گذارد که براي ادامه موجوديت اش جنبه حياتي دارد.» برخي صاحب نظران بحران را جزيي جدايي ناپذير از دولت مي دانند و معتقدند با وقوع بحران، دولت ها تلاش مي کنند مجدداً ساماندهي و بازسازي شوند و به اين ترتيب امکان پاسخ به بحران را بيابند و در نهايت به بحران مشروعيت پاسخ دهند. بنابراين دولت هايي که از انعطاف لازم براي پاسخ به بحران برخوردار نباشند به سرعت مضمحل شده و در بحران غرق مي شوند.

شرايط بحراني به وضعيتي که از چهار ويژگي زير برخوردار باشد، گفته مي شود؛

اول- يک يا چند اختلال موجب نا تواني نظام مستقر در ارائه راه حل براي مسائلي مي شود که تا پيش از اين قادر به حل آنها بوده است.

دوم- اختلال و بي نظمي ها افزايش مي يابند و نظام مستقر موفق به مهار آنها نمي شود.

سوم- نظام مستقر قادر به انطباق خود با شرايط جديد نبوده و سخت و غيرمنعطف مي شود.

چهارم- گروه هاي مختلف سياسي و اجتماعي و نظام مستقر راه هايي را براي خروج از بحران جست وجو مي کنند.

گاه بحران اختصاص به حوزه محدود و مشخص دارد و گاه فراگير و گسترده است و همه ابعاد سياسي، اقتصادي و اجتماعي را دربر مي گيرد. بحران هاي اقتصادي مثل شرايط رکود - تورمي در اقتصاد يا بحران هاي محلي و منطقه يي از نوع اول و بحران عدم مشروعيت از نوع دوم بحران هستند.

بحران تنها اختصاص به شرايط عيني و مسائل جاري و روزمره سياسي، اقتصادي يا اجتماعي ندارد و گاه سطوح و ابعاد ذهني نيز پيدا مي کند. به عنوان مثال اعتراض نسبت به عدم سلامت انتخابات، گراني کالاها يا شکست هاي متوالي تيم ملي فوتبال ابعاد کاملاً عيني و ملموس دارند و در مقابل بحران هويت يا عدم مقبوليت فلسفه سياسي نظام مستقر کاملاً جنبه ذهني دارند. در گذشته جنبش هاي اجتماعي اغلب تحت تاثير بحران هاي عيني بودند اما در جنبش هاي اجتماعي جديد نقش بحران هاي ذهني در کنار مسائل عيني افزايش يافته و به همين دليل مساله هويت نقش محوري يافته است. صاحب نظران به چند بحران اساسي در نظام هاي سياسي شامل بحران هويت و فرهنگ سياسي، بحران مشروعيت، بحران مشارکت، بحران ظرفيت حکومت و بحران مديريت منابع اشاره کرده اند. به اعتقاد شما آيا وضعيت جامعه ايران در شرايط بحراني قرار دارد؟ آيا نسبتي بين جنبش سبز و اين بحران ها مشاهده مي شود؟ کدام بحران يا بحران ها منجر به جنبش اجتماعي شده اند؟

شدت واکنش نسبت به بحران ها يکسان نيستند. اين واکنش ها مي توانند پنهان، آرام و کم صدا، يا به صورت شورش و پرتنش باشند و به همين دليل نتايج حاصل از آنها کاملاً متفاوت است. در مواردي نيز ملاحظه شده فرآيند تحول جنبش هاي اجتماعي مسيري از اعتراضات آرام و ضدخشونت تا اعتراضات پرسر و صدا و خشونت آميز را طي کرده است.

شدت بحران و در نتيجه شدت واکنش به بحران يا شدت اعتراضات اجتماعي نسبت به بحران با احساس محروميت نسبي رابطه نزديکي دارد. اغلب اين احساس محروميت حاصل شکاف بين انتظارات جامعه و واقعيت موجود است. اين انتظارات از يک سو ممکن است در حوزه مسائل رفاهي از جمله نياز هاي فيزيولوژيک باشد و از سوي ديگر امکان دارد در حوزه مسائل مرتبط با ساختار قدرت از جمله نظم اجتماعي، احساس تعلق خاطر، دسترسي به قدرت و احساس منزلت باشد. بنابراين عمق شکاف بين انتظارات افراد يک جامعه و وضعيت موجود، شدت اعتراضات و منطق حاکم بر جنبش اجتماعي را تعيين مي کند.

با اين مقدمه درباره بحران هاي اجتماعي برگرديم به تعريف جنبش هاي اجتماعي. در واقع جنبش هاي اجتماعي، واکنشي هستند به وضعيت هاي بحراني که اغلب از طريق شکل گيري يک هويت مشترک به عنوان اساسي نو براي همبستگي جمعي رخ مي دهند. بنابراين جنبش اجتماعي محصول يک کنش يا اقدام جمعي و تجلي احساس محروميت مردمي است که به هويت مشترک جنبش پيوند خورده اند. در چارچوب اين نظريه احساسات فردي و پديده هاي روانشناختي به پديده هاي جمعي و کلان منتج مي شوند. از اين رو از ديدگاهي جامع تر جنبش هاي اجتماعي تنها پاسخ بحران هاي موجود نيستند بلکه تلاشي هستند به منظور ايجاد ارزش هاي جديد يا فهم نو از ارزش ها که نهايتاً زمينه ساز تولد جنبش مي شوند. درست به همين دليل جنبش هاي اجتماعي معطوف به تغيير وضع موجود بوده و مقدمه فرآيند تغييرات وسيع و دگرگوني هاي گاه غيرپيش بيني هستند. برگرديم به جنبش سبز. آيا اين جنبش ارزش هاي جديدي را متولد کرد؟ آيا چنان که مهندس موسوي مکرراً گفته اين جنبش به دنبال احياي ارزش هايي است که در انقلاب سال 1357 مطرح شده بودند؟ گاه گفته مي شود نوعي احساس تحقيرشدگي پس از اعلام نتايج آرا زمينه ساز ظرفيت هاي غيرقابل پيش بيني در جنبش سبز شد، در اين صورت آيا احساس روانشناختي تحقيرشدگي به پديده يي جمعي مبدل شد که توانست در جنبش سبز متبلور شود؟

شکل گيري هويت جنبش تا حد زيادي تحت تاثير ميزان انعطاف يا مقاومت هويت نظام مسلط نيز هست. در واقع ارزش هاي رسمي موجود اغلب با خواست جنبش هاي اجتماعي براي تغيير تعارض دارند، از اين رو هنجارهاي جديد در جنبش هاي اجتماعي نقاد و گاه در تعارض با ارزش هاي رسمي و سنتي هستند. اين برداشت تحت تاثير مفهوم رفتار جمعي است که بر اساس آن رفتار جمعي عبارت است از دگرگوني رفتارها از طريق اثر گذاري هنجارهاي نوظهور. از اين نظر جنبش هاي اجتماعي بيانگر تلاش براي تغيير هنجارهاي موجود و پديد آوردن هنجارهاي جديد هستند. در صورتي که نظام هاي مستقر نخواهند يا نتوانند پاسخ درخور به بحران ها دهند، جنبش اجتماعي در مسير توالي بحران هاي کوچک و بزرگ نظام هاي سياسي به سرعت به پيش خواهد رفت. در مقابل نظام هاي سياسي که نتوانند انعطاف لازم را براي تغييرات مورد نظر جنبش ها داشته باشند نيز به سرعت سهل ترين راه حل ممکن يعني سرکوب جنبش را انتخاب مي کنند؛ راه حلي که اگرچه مرهم موقتي است اما زخم فعلي را به قانقاريايي که درماني جز جراحي ندارد تبديل خواهد کرد.

* پژوهشگر مسايل اجتماعي
ديده بان
بهشتي به نام زندان

عمادالدين باقي

خاطره اول؛

لبخند ماه، سکوت شب و جاي خالي کودکان زنداني ها در غريو شادي شب شکن مردمان

در يکي از شب هاي تيرماه روي تخت خود که طبقه دوم از تخت هاي سه طبقه است، خوابيده بودم و از پشت پنجره که با نرده هاي آهني پوشانده شده است به آسمان نگاه مي کردم. در افق و درست بالاي درخت هاي بلند و سرسبز پشت ديوارهاي زندان يک قرص کامل و نوراني ماه لبخند مي زد. درست مثل يک نقاشي شاعرانه بود. آسمان آبي و روشن، ماه زيبا و نوراني روي سر درخت هاي سرو و چنار نشسته بود. با وجود آنکه نيمه هاي شب حدود ساعت 12 بود، صداي

هاي و هوي کودکان و زنان و مرداني که در پارک شهربازي روي چرخ و فلک 40 متري و ساير وسايل پارک نشسته بودند و فاصله فضايي آنها با من يک کيلومتر و اندي مي شد و بخشي از چرخ و فلک را و چراغ هاي چشمک زن پارک را مي توانستم مشاهده کنم، تنها صدايي بود که سکوت شاعرانه اين نقاشي را مي شکست. به ياد آن وقت هايي افتادم که فرزندان خودم را به همين پارک مي بردم و نمي دانستم که سروصداي همه مردمي که آنجا درهم پيچيده به گوش بعضي زنداني ها هم مي رسد. البته فقط ساختمان ما در موقعيتي قرار دارد که زنداني اينها را مي بيند و مي شنود و بقيه بندها دور هستند. مردم سرگرم زندگي و شادي خودشان هستند و تو براي آنها و به خاطر آنها از همسر و فرزندانت جدا شده يي و پشت اين ميله ها. آنها اصلاً به تنها چيزي که فکر نمي کنند و در اين لحظات در مخيله شان نمي گنجد اين است که فرزندان برخي از هموطنان ماه هاست يک تفريح نداشته اند و شايد بعضي اوقات به جاي پارک و تفريح زانوي غم در بغل مي گيرند. البته اين حکايت هميشه بوده است. آن مردمي هم که به اين مسائل فکر مي کنند و همدردي دارند چه کنند، آيا زندگي و شادي را به خود حرام کنند؟ ما که شادي و آسايش مردم را مي خواهيم چگونه مي توانيم توقع داشته باشيم که آن را به خاطر زنداني بودن ديگري بر خود حرام کنند؟ آنچه مرا در خود غرق مي کند اين است که صداي بچه هاي من در ميان اين صداها نيست. تعطيلات تابستاني شروع شده و من هر شب بايد اين صحنه ها را تداعي کنم چون فصل کار پارک شهربازي است. حدود ساعت يک بعد از نيمه شب بود که ظاهراً ديگر شهربازي تعطيل شده بود و صدايي نمي آمد و من مانده بودم و ماه و غرق در خاطراتم با همسر و فرزندان و سکوت شب. در يک لحظه ديدم در اين نقاشي ماه پشت ميله ها است، گويا ماه و درختان بودند که زنداني هستند و من دارم آنها را پشت ميله ها مي بينم چون در اين نقاشي تصوير ميله ها و نرده ها روي ماه و طبيعت افتاده بود. بالاخره کدام يک زنداني بود؟

خاطره دوم؛

بهشت دنيا و قدرت هم مي توانند زنداني جهنمي شوند

يک شب تلويزيون جمهوري اسلامي فيلمي را نمايش داد. داستان فيلم اين بود که نويسنده يي براي تمام کردن کتابش به محيطي دنج و خلوت نياز داشت. به هتل زيبايي در يک منطقه زيبا و کوهستاني و سرسبز در کانادا رفته بود. شور و شادي مردمان طرب انگيز بود. فصل زمستان که فرا مي رسيد به دليل برفگير شدن منطقه، اين هتل هم مشتري نداشت. بايد در چندماهي که منطقه برفگير است هتل را به دست کسي بسپارند. سال گذشته خانواده يي عهده دار نگهداري آن شده بودند اما معلوم نبود به چه دليل با پايان فصل زمستان با جنازه آنها روبه رو شدند. کسي راز اين معما را نمي دانست. نويسنده يي که در جست وجوي مکان دنج و راحت بود با همسر و پسر خردسالش که بسيار يکديگر را دوست داشتند فرصت را غنيمت شمردند و عهده دار اقامت در هتل شدند. مردمان کم کم رفتند و اينان تنها شدند؛ هتلي در قواره يک شهرک و در کمال زيبايي و با تجهيزات کامل و اتومبيل مخصوص عبور از مناطق برفگير، هتلي در منطقه يي که گويي قطعه يي از بهشت است. در آغاز احساس شادي زايدالوصفي اين خانواده را فراگرفته بود و آقاي نويسنده يکسره به نوشتن کتاب خود مشغول بود. روابط، محدود به اين سه تن شده بود و به تدريج حوادثي در پيرامون آنها رخ مي داد که دچار توهم مي شدند. توهم مسري بود. از يکي به ديگري. در اين هتل بزرگ زيبا و دورافتاده از مردمان ديگر اينان در توهم فزاينده خود فرو مي رفتند و پيش از پايان فصل برف هر يک براي نجات خود قصد جان ديگري را کرده بود. ترس و محبت و توهم درهم آميخته بود. اين فيلم چنان هنرمندانه لحظات را به تصوير مي کشيد که به خوبي نشان مي داد انسان اگر از جامعه جدا شود چگونه روح و روانش مسخ مي شود و تلقين پذير و اسير توهم و داستان سرايي مي شود. براي يک زنداني اين فيلم معناي ديگري هم داشت زيرا نشان مي داد زندان اگر محيطي مانند اين قطعه بهشت باشد نيز زندان است و همين آثار را دارد چه رسد که انساني را چند هفته يي در سلول انفرادي يا در سلول چندنفره اما بسته زنداني کنند. تجربه زندان کسان زيادي نشان داده است؛ کساني که ايمان و اعتقاد راسخ به راهي دارند زندان را در خود هضم مي کنند ولي کارکرد غالب زندان مسخ روان افراد و تلقين پذيري و توهم زايي است. زندان قدرت هم دست کمي از آن ندارد. کساني هم که در زندان قدرت اسير شوند اسير توهماتي مي شوند که خود را و جامعه را به راهي پرخطر مي برند.

ذره بين
الگوي کره يي و قامت ايراني

مريم جمشيدي

تصوير پايين آمدن دو خبرنگار امريکايي از پله هاي هواپيمايي که از کره شمالي پرواز کرده بود و در ميان استقبال کنندگان زيادي در فرودگاه واشنگتن فرود آمد، به قدري جذابيت داشت که بتواند صحنه ماندگار سال هاي متمادي در عرصه جهاني باشد. اشک شوق نشسته بر چشمان اين دو زن خبرنگار که اصالتاً متعلق به همان کشوري بودند که سال هاست طعم نان را با لذت قدرت داشتن ابربمب هاي هسته يي طاق زده، به قدري احساسات برانگيز بود که حتي منتقدان باراک حسين اوباما را به تحسين وادارد و امتياز مثبتي را براي ديپلماسي به ثبت برساند. اما پشت سر اين دو خبرنگاري که مدت ها بود در زندان کره شمالي به سر مي بردند و هيچ تلاشي نتوانسته بود، قفل زده شده بر اسارت آنها را باز کند، بيل کلينتون رئيس جمهور سابق امريکا قرار داشت که نمي توانست شعفش را بابت پيروزي که در مصاف با کيم جونگ ايل همتاي کره يي خود به دست آورده بود، پنهان سازد چرا که او علاوه بر آنکه توانسته بود دل هايي را که نگران دو فرد مورد اشاره بودند، شاد کند، بعد از اين نيز مصداق پيروزي و تحقق يکي از وعده هاي رئيس جمهور رنگين پوست ايالات متحده به شمار مي آيد.

اوباما که علاوه بر امريکايي ها، مردم کشورهاي ديگر او را با شعار تغييرش مي شناسند، اين اميد را ايجاد کرده تا در سايه مذاکره، صلح جايگزين جنگ شود. حل مشکلات نه با زبان زور بلکه با زبان ديپلماسي، راه حل رئيس جمهور جوان امريکاست. از اين رو وقتي بيل کلينتون همتاي سابق اوباما در کنار کيم جونگ ايل قرار گرفت تا اولين عکس يادگاري واشنگتن- پيونگ يانگ را بعد از 9 سال قطع روابط سياسي بگيرند، اين سوال را در ذهن خيلي ها ايجاد کرد که آيا مي توان روزي را متصور شد که کلينتون يا يکي ديگر از سفيران اوباما در کنار يکي از مقامات ايراني بنشيند و يخ 30 ساله بسته شده در روابط تهران- واشنگتن را بشکند به خصوص که اين روزها نيز سه امريکايي توسط مقامات امنيتي ايران در بازداشت هستند. آنها متهم اند با عبور از مرز ايران و کردستان عراق، وارد خاک کشورمان شده اند. در عين حال برخي مقامات انتظامي عراق نيز مدعي شده اند اين دو مرد و يک زن امريکايي عضو سازمان جاسوسي امريکا (سيا) هستند. مجموعه اين شرايط اين اميدواري را در دل افراد زيادي به وجود آورده که سفري مشابه سفر بيل کلينتون به کره شمالي، به تهران نيز صورت بگيرد و البته باز هم خود کلينتون نقش سفير را بر عهده بگيرد. افراد بسياري از آنچه کلينتون توانست طي چند ساعت در کره شمالي به دست آورد، متعجب شدند، چرا که دولت امريکا از اسفندماه نتوانسته بود اين کار را انجام دهد.

باور چنين توانمندي در کلينتون و همچنين محبوبيت جهاني او است که تحليلگران غربي را با اين سوال مواجه مي کند که «آيا بيل کلينتون جهت تلاش براي آزادي اين سه نفر به ايران سفر مي کند؟»

به عقيده آنان اين مهارت بيل کلينتون مي تواند در ايران استفاده شود کما اينکه کلينتون نيز در دوران رياست جمهوري اش به جد به دنبال مذاکره با ايران بود؛ البته تلاشي که به ثمر ننشست.

اين گروه مي گويند درست است که تلاش کلينتون بي نتيجه بود و حتي جانشين وي يعني بوش نيز به رغم آنکه ايران در جنگ افغانستان به امريکا ياري رساند، ايران را محور شرارت ناميد اما باز اين اميد مي تواند وجود داشته باشد که از انجام چنين سفري استقبال شود زيرا هم قدرت در امريکا تغيير کرده و هم مقامات ايراني از جمله رئيس جمهوري ايران موضع و رفتاري متفاوت با همتاي امريکايي خود در پيش گرفته است. محمود احمدي نژاد در اقدامي ساختارشکنانه بعد از پيروزي اوباما، انتخاب او را به عنوان رئيس جمهوري امريکا تبريک گفت. با اين حال به نظر مي رسد معادلاتي که بر اساس آن، تحليلگران غربي اميدوارند معجزه يي ديگر در روابط سياسي واشنگتن با پايتختي ديگر رخ دهد، با متغيرهاي اشتباهي چيده شده است؛ اول آنکه تصور اينکه با سفر بيل کلينتون به تهران قفل زده شده بر روابط دو کشور شکسته شود، اشتباه است. بيل کلينتون شعارهاي حقوق بشري عصر جيمي کارتر را با علايق لابي هاي اسرائيلي ادغام کرد و سياست مهار دوجانبه را در مورد ايران و عراق به مرحله اجرا گذاشت و در عين حال خاطره اعمال تحريم هاي داماتو توسط او بر اذهان ايراني ها باقي مانده است. شايد مجموعه اين شرايط بود که سيدمحمد خاتمي را ناچار ساخت در فاصله يي دور از کلينتون براي گرفتن عکس يادگاري روساي جمهور بايستد و از مصافحه با همتاي امريکايي خود در اجلاس سازمان ملل خودداري کند.

از سوي ديگر نمي توان منکر اين شد که اوباما دنبال سياستي متفاوت از اسلاف خود است. چگونگي رفتار با ايران در 29 سال گذشته، در بين تصميم گيران و تصميم سازان ايالات متحده همواره مطرح بوده است. اما در اين ميان فقط اوباما اين شانس را داشته تا با عينکي ديگر توسط مقامات ارشد ايراني نگريسته شود. هنوز کسي به صراحت دست دوستي دراز شده او را پس نزده است. اما پيچيدگي انتظارات طرفين از يکديگر باعث شده همچنان اين کلاف سردرگم باقي بماند. لذا برقراري رابطه يي معنادار ميان سفر کلينتون به کره شمالي و با سفرش به ايران بي معنا است اما قطعاً اوباما به فکر حل مساله به شيوه يي ديگر است. به عقيده سياستمداران او به مدلي ديگر براي برخورد با ايران مي انديشد. اگر همسر وزير خارجه اش در سفري غيرمنتظره به ديدار رهبر کشوري مي رود که به خاطر ازسرگيري آزمايش بمب هاي اتمي، تيره ترين دوران را در سياست خارجي اش مي گذراند و در کمال ناباوري بعد از چند ساعت مذاکره، مي تواند عفو ويژه را براي دو شهروند امريکايي دريافت کرده و با آنها به خانه بازگردد، پس اين قابليت در دستگاه ديپلماسي اش وجود دارد که راهکاري متفاوت اما داراي هدفي مشترک براي مواجهه با ايران را طراحي کند. در حال حاضر نمي توان به صراحت پيش بيني کرد اين راهکار چيست اما به نظر مي رسد زمان زيادي به رونمايي آن نمانده است. تيم مذاکره کننده اوباما که از قضا دو تن از مشاورانش ايراني هستند، منتظر است تيم جديد دستگاه ديپلماسي ايران چيده شود. آنها منتظرند با شروع کار دولت دهم جمهوري اسلامي ايران، الگوي تعامل واشنگتن- ايران را برش بزنند.

قصه آرش

هما پارسافر

و اما قصه آرش، آرش کيست؟ آرش پسر بزرگ و اولين فرزند من است. اگر او را از ديدگاه يک مادر توصيف کنم مطلب تازه و جالبي نخواهد شد چرا که هزاران مادر، هزاران آرش را به دنيا آورده و پرورش داده اند و آرش من امتيازي بر آرش هاي آنان ندارد لکن اگر او را از سن چهار يا پنج سالگي به روايت تيتر رسانه ها و جرايد معرفي کنم، شايد نکته يي ويژه و قابل تامل دستگير خواننده شود و در پايان لحظاتي به فکر فرو رود و عرصه ذهنش را با سوالاتي به چالش بکشد. همان طور که من به عنوان يک مادر وقتي خبر را زماني که در سنندج و به دنبال رفع پاره يي از گرفتاري هاي خانواده بودم، شنيدم انگشت تعجب به دهان بردم به طوري که اين تعجب بر نگراني و احساسات عاطفي و ذاتي مادرانه هم غلبه کرد.

در سال 1371 مجله کيهان بچه ها آرش شش ساله را که سن شناسنامه يي اش حتي اجازه ثبت نام و رفتن به کلاس اول ابتدايي را به او نمي داد ولي آماده شرکت در امتحانات نهايي پنجم ابتدايي بود اين طور توصيف کرد؛ «او به فکر گردي کره زمين است و من به فکر يک توپ براي او.» ولي آرش کوچولو تفحص در گردي کره زمين را به بازي کردن با توپ ترجيح داد گرچه هرازگاهي به اقتضاي کودکي از توپ بازي کردن مخصوصاً فوتبال هم نمي توانست چشم پوشي کند و به اين ترتيب بود که در شش سالگي امتحانات نهايي پنجم ابتدايي را با موفقيت سپري کرد و دوران راهنمايي و دبيرستان را شروع کرد. به خاطر ويژگي تحصيلي اش و نيز به خاطر اينکه خواهر کوچک ترش «هانا» نيز در همين شرايط و حتي در سني کمتر از او امتحانات پنجم ابتدايي را با موفقيت و معدل بالا طي کرد، اين خواهر و برادر مدت ها سوژه مطبوعات و رسانه هاي کشور از قبيل راديو، تلويزيون و روزنامه ها و مجلات فارسي و انگليسي زبان کشور شدند. مخصوصاً زماني که دريافتند اين روند تحصيلي آنان مستقل از آموزش و پرورش رسمي کشور و با کمترين امکانات آموزشي و در منزل بسيار ساده آنان با هدايت تحصيلي و تدريس مادرشان صورت گرفته، حساسيت و علاقه آنها به پيگيري موضوع بيشتر شد. اغلب مردم کشورمان خصوصاً علاقه مندان به پيشرفت هاي علمي و جهش هاي تحصيلي هنوز هم نام آرش و هانا حقيقت فرد را که رسانه ها از آنان تحت عنوان «بوعلي سيناهاي فردا» ياد مي کردند، فراموش نکرده اند چرا که چندين سال اگر نه هر روز ولي تقريباً همه هفته يا حداقل هر ماه يکي از روزنامه ها و مجلات يا برنامه هاي شبکه هاي مختلف تلويزيون به بهانه مصاحبه و خبرسازي عنواني به اين کودکان مي دادند و بخشي از سخنان آنان را که اهداف خود را از جهش تحصيلي بيان مي کردند، به چاپ رسانده يا پخش مي کردند و جالب اين بود که آرش و هانا در هيچ يک از مصاحبه ها از علاقه خود به جهش تحصيلي صرفاً به خاطر تسريع در اخذ مدرک تحصيلي و کسب شهرتي که احتمالاً در پي خواهد داشت، سخني به ميان نمي آوردند و تاکيد آنان همواره بر علاقه خود به علم آموزي و کشف ناشناخته ها و اميد به فتح قله هاي رفيع علم و معرفت بود و همين موضوع سبب شد روزنامه ها و خبرنگاراني که از کليشه هاي رايج به ستوه آمده بودند، جايگاهي ويژه براي آنان قائل شوند چرا که به خوبي دريافته بودند حساب اينان از کودکاني که طوطي وار و اغلب براي شاد کردن والدين شان به حفظ مواردي مي پردازند و پس از بيان آنها علاقه يي به معنا و ضرورت ماهوي موارد حفظ شده ندارند، جداست و به همين خاطر يکي از هفته نامه ها با تيتر درشت عنوان کرد؛ به اين ترتيب بود که آرش و هانا تحصيل علم را در مدرسه خانواده با همان امکانات بسيار فقيرانه ادامه داده و هر يک پس از اخذ دو ديپلم در دو رشته علوم تجربي و علوم انساني در 10 و 12سالگي در کنکور سال 78 به عنوان کوچک ترين داوطلب شرکت کرده و به دانشگاه راه يافتند و به گواهي وزارت آموزش و پرورش و آموزش عالي و رسانه هاي داخلي و خارجي جوان ترين دانشجويان ايران و جهان شدند و تحصيل در رشته حقوق را آغاز کردند و زماني که به خاطر کسب اين موفقيت شايان، خبرنگار مجله ايران جوان از آنان خواست پيام و احساس خود را بيان کنند و همين سخنان تيتر مجله شد. سال بعد يعني سال 79 آرش و هانا با شرکت مجدد در کنکور دانشگاه ها در رشته زيست شناسي سلولي و مولکولي گرايش علوم ميکروبيولوژي نيز قبول شدند و با کسب اجازه از رياست عاليه دانشگاه آزاد اسلامي تحصيل همزمان در دو رشته حقوق و ميکروبيولوژي را شروع کردند و اين آغازي بود براي پژوهش آنان در موارد مربوط به فصل مشترک علم ژنتيک و جرم شناسي يعني سعي در کشف علل ذاتي و ارثي و ژنتيکي در گرايش افراد خصوصاً جوانان به ارتکاب جرائم.

و چندي بعد با مکاتبات مختلف و متعدد و حتي مراجعه مستقيم به قوه قضائيه به مسوولان عدالتخانه ايران و در اين راستا وجود يک نهاد تحقيقاتي ژنتيکي و روانشناسي فعال را در کنار تشکيل پرونده هاي کيفري از ضروريات دانستند و با يکي از قضات ارزشمندي که مجازات هاي جايگزين زندان را پيشنهاد و اجرا کرده بود، همصدا شدند و حتي در مکاتباتي که با دفتر آقاي هاشمي شاهرودي داشتند، پيشنهاد کردند با توجه به اينکه تنها حقوق خواناني در جهان هستند که همزمان در سن کودکي نيز به سر مي برند و درد و مشکلات کودکان را بهتر تشخيص مي دهند، اجازه دهند به عنوان مشاور رياست محترم قوه قضائيه در زمينه امور مربوط به اطفال خدمت کنند و البته هيچ چشمداشتي هم به مسائل مالي نداشته و حاضرند اين کار را به صورت رايگان انجام دهند. نيز هر از گاهي در دانشکده ها و موسسات مختلف حقوقي و جرم شناسي به ايراد سخنراني و روشن کردن حقوق کودکان به زباني ساده و در عين حال با استفاده از موارد حقوقي پرداخته و با ارائه مقالات علمي و حقوقي خود در نشريات کشور به بيان راهکارهاي خود در اين زمينه مي پرداختند. و سرانجام هانا و آرش در 14 و 15 سالگي دانشکده حقوق را در مقطع ليسانس به پايان رسانده و چون جوان ترين فارغ التحصيلان حقوق در تاريخ تاسيس دانشکده هاي حقوق بودند، مورد تشويق بسياري از مجامع علمي پژوهشي از جمله مجمع متخصصين ايران و کنگره ملي نقش متخصصين در توسعه پايدار کشور با افق سال 1400 قرار گرفتند و به پاس پيشرفت تحصيلي و پژوهش هاي انجام يافته ده ها لوح تقدير به آنان اهدا شد. بعدها آرش در رشته حقوق جزا و جرم شناسي فوق ليسانس گرفت و از پايان نامه خود تحت عنوان «نقش ژنتيک در گرايش افراد به ارتکاب جرائم» دفاع کرد و پايان نامه اش با درجه عالي و نمره 5/19 مورد پذيرش استادان مربوطه قرار گرفت و سپس با همکاري رياست محترم دانشکده حقوق دانشگاه تهران پذيرش دکتراي مشترک ايران و فرانسه را دريافت کرد.

و به رغم آنکه مي توانست از آيين نامه معافيت نخبگان دانشگاهي از خدمت سربازي استفاده کند به دليل علاقه شخصي خود به رسالت و تجربه سربازي با درجه ستوان يکمي خدمت سربازي خود را در پادگان لويزان شروع کرد و هانا نيز در رشته حقوق بشر دانشگاه تهران در مقطع فوق ليسانس تحصيلات خود را ادامه داد و همزمان به صورت خبرنگار و راهنماي مسائل حقوقي در نشريات کشور از جمله مجله سرنخ موسسه همشهري ارائه ديدگاه هاي علمي و حقوقي و راهکارهاي خود را دنبال کرد. در لابه لاي اين حوادث «آروين» برادر کوچک تر آنها نيز در 11سالگي ديپلم علوم تجربي را کسب کرد و در همان سال در رشته علوم ميکروبيولوژي تحصيلات دانشگاهي خود را شروع کرد و در حال حاضر ليسانس خود را گرفته و فعلاً در حال آماده شدن براي شروع تحصيلات تکميلي است و اين بود خلاصه قصه سه تن از جوانان نخبه قانع، صبور و بدون ادعاي ايراني و از همه مهم تر اميدوار به آينده يي بهتر براي ايران و ايراني به ويژه جوانان ارزشمندمان. لکن در روز 18 تير 1388 ماموران نيروي انتظامي کشورمان قصه متفاوتي را براي آنان رقم زدند.

با پيگيري هاي طولاني و تحمل ساعت ها و روزها انتظار پشت درهاي بسته و اتاق هاي دادگاه و شنيدن جواب هاي سربالا و گاه توام با دلسوزي هاي مخلوط با کمي تمسخر و استهزا موفق به ديدار برخي مسوولان و قضات دست اندرکار پرونده آرش شدم و با استفاده از ته مانده صبر و تجربه و درايت و دلسوزي آنان آرش با قرار کفالت آزاد شد ولي انگشت تعجب و تحير، تاثر و تالم ما را براي آرش و آرش هاي فراوان ديگر همچنان بر لب نگه داشته است.

بدرالسادات مفيدي در گفت وگو با «اعتماد»؛
پلمب انجمن پيش درآمد تشديد برخوردهاست

روز پنجشنبه روزنامه نگاراني که از شهرستان هاي مختلف ايران براي حضور در مجمع عمومي انجمن صنفي روزنامه نگاران به تهران آمده بودند با پلمب در دفتر و نوار سبز کنارش مواجه شدند. عکس هاي اين اتفاق به سرعت در فضاي مجازي پخش شد. ساعتي بعد مشخص شد چهارشنبه شب پنج مامور با حکمي به امضاي دادستان تهران انجمن صنفي روزنامه نگاران را بسته اند. روزنامه نگاراني که دو روز قبل از روزشان براي شرکت در جلسه به تهران آمده بودند با هجوم سوالات بي پاسخي روبه رو شدند که هيچ کدام جوابي نداشت. بدرالسادات مفيدي دبير انجمن صنفي روزنامه نگاران و از روزنامه نگاران باسابقه ايراني است. وي خبر از ارائه ندادن هيچ دليلي براي پلمب انجمن صنفي روزنامه نگاران مي دهد. مفيدي در عين حال به داشتن نقش موثر اين انجمن در دفاع از حقوق روزنامه نگاران در اين روزهاي سخت تاکيد دارد. انجمن صنفي تا به امروز در اعتراض به اين اقدام يک شکايت قانوني را تسليم قوه قضائيه کرده است و بيانيه يي نيز به رشته تحرير درآورده که در آن اين گونه ذکر شده؛ «هيچ مرجع صلاحيت داري در خصوص منع فعاليت انجمن اظهار نظري نکرده است.» انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران تنها تشکل فراگير مطبوعاتي در ايران است و عضو ايراني فدراسيون بين المللي روزنامه نگاران (IFJ) و يگانه سنديکاي کارگري به رسميت شناخته شده از سوي سازمان بين المللي کار (ILO)، که در دپارتمان NGO هاي سازمان ملل متحد نيز به ثبت رسيده است. با آنکه در دولت نهم يک انجمن موازي با آن تشکيل شد و از مواهب دولتي نيز برخوردار شد اما از منظر قانوني اين انجمن صنفي روزنامه نگاران است که حق دفاع قانوني دارد.


امين علم الهدي

-آيا تا به امروز دليلي براي پلمب انجمن صنفي روزنامه نگاران به شما ابلاغ شده است؟

خير تا به امروز هيچ دليلي براي پلمب انجمن صنفي ارائه نشده و ما هنوز از علت اين کار بي خبر هستيم و نمي دانيم چرا و به چه دليلي حکم پلمب انجمن داده شده است. ماموران آنقدر سريع نسبت به پلمب انجمن اقدام کردند که هنوز از دلايل اين اقدام خبر نداريم. اين اقدام در حالي صورت گرفت که تنها چند ساعت بيشتر تا زمان برگزاري نوبت دوم مجمع عمومي و فوق العاده انجمن صنفي روزنامه نگاران باقي نمانده بود. اين اقدام مي تواند با جوسازي هاي برخي رسانه هاي مرتبط به جريان خاص که از مدتي پيش با سوءاستفاده از فضاي حاکم خواهان برخورد قضايي با انجمن صنفي شده بودند، مرتبط باشد. شب چهارشنبه در خارج از ساعات اداري ماموران قضايي با حکم دادستاني دفتر انجمن صنفي واقع در خيابان کبکانيان را پلمب کردند. ساعت 9 شب پنج مامور قوه قضائيه از دفتر و ساختمان انجمن صنفي روزنامه نگاران فيلمبرداري کردند و پلمب آن مجموعه در حالي صورت گرفت که هيچ کدام از مسوولان اجرايي انجمن در محل حضور نداشتند.

-انجمن براي مشخص شدن وضعيت فعلي کاري انجام داده است يا مي خواهد فعاليت مشخصي را انجام دهد؟

بله در جلسه هيات مديره که در روز شنبه برگزار شد تصويب شد که شکايت حقوقي خودمان را مبني بر اعتراض نسبت به اين رخداد غيرقانوني به قوه قضائيه تسليم کنيم. در عين حال بيانيه يي نيز صادر شده که در آن نيز برخورد با انجمن را غيرقانوني دانسته و نسبت به آن اعتراض کرده ايم.

-به نظر شما پلمب انجمن صنفي روزنامه نگاران مي تواند به اين خاطر باشد که در نبود انجمن صنفي برخوردها با روزنامه ها و روزنامه نگاران مستقل و اصلاح طلب تشديد شود و جامعه سياسي منتظر يک توقيف دوباره فله يي روزنامه هاي باقيمانده اصلاح طلب باشد؟

قطعاً پلمب انجمن صنفي روزنامه نگاران با وضعيتي که براي مطبوعات و روزنامه نگاران ايجاد کرده اند، بي ربط نيست. به خصوص اينکه بعد از انتخابات و اعلام نتايج برخوردها با روزنامه نگاران تشديد شده است. مطمئناً در ادامه اين روند و به خصوص با پلمب انجمن صنفي برخوردها ادامه خواهد يافت و حتي احتمال تشديد آن نيز وجود دارد. البته همان طور که مطلع هستيد روزنامه نگاران در طول چهار سال گذشته تحت فشار بودند اما اين فشارها بعد از انتخابات رياست جمهوري افزايش يافت. در همين راستا چنين برخوردي با انجمن صنفي روزنامه نگاران دور از ذهن نبود. جريان حاکم برخوردي که در اين مدت پيش گرفته بود غيرقانوني بوده و برخورد با انجمن صنفي روزنامه نگاران نيز غيرقانوني بود.

-انجمن صنفي بدون بيان علت پلمب شده. ممکن است اين اتفاق اميدي به رفع پلمب باقي بگذارد يا آنکه مانند پرونده روزنامه هاي توقيف شده در روند قضايي رسيدگي به آن سال ها به طول انجامد؟

ما از پيگيري موضوع نااميد نيستيم اما به هر ترتيب شيوه هاي برخورد جناح حاکم از زمان روي کار آمدنش و برخوردهايي که با انجمن صنفي روزنامه نگاران داشته به سمت بدتر شدن پيش رفته است و در هر زماني که توانسته اند، در راه انجمن صنفي مانع تراشي کرده اند. جناح حاکم ابتدا مي خواست انجمن صنفي را ناتوان نشان دهد. طبيعي است چشم انداز آينده بسيار گنگ و حتي نااميدکننده باشد اما بگذاريد همين اميد اندکي که وجود دارد را حفظ کنيم و بر آن پافشاري کرده و مانع تکرار چنين برخوردهايي شويم. بي شک ما پيگيري هاي لازم را انجام خواهيم داد.

-ممکن است پلمب انجمن صنفي با ايرادهاي شکلي که وزارت کار مطرح کرده است، مرتبط باشد؟

خير ما سال گذشته در جلسه عمومي انجمن اين ايرادها را رد کرديم و هدف جلسه يي که قرار بود امسال برگزار شود، رفع تمام ايرادهاي مطرح شده بود. اما از آنجايي که تمام ابزارهاي قدرت در دست جناح حاکم است به خود اجازه مي دهد تمام تشکل هاي مستقل را به نابودي بکشاند. آنها يک انجمن کاملاً تابع مي خواستند و انجمن صنفي روزنامه نگاران نمي توانست انجمن مورد نظر آنها شود. با توجه به اينکه اختلاف سال گذشته انجمن با وزارت کار بر سر ادامه فعاليت انجمن پايان يافت از اين رو هيچ دليلي براي پلمب انجمن وجود ندارد.

-شما به مشکلاتي که در طول اين سال ها بر سر راه انجمن صنفي روزنامه نگاران ايجاد کرده اند اشاره کرديد و چنين برخوردي را از طرف جناح حاکم قابل پيش بيني مي دانستيد. با اين روند انجمن صنفي با علم به ممکن بودن اين اتفاق چرا راهکاري براي مقابله با آن در نظر نگرفته بود؟

ما معتقد بوديم فعاليت مان قانوني است و در اين مدت هر سدي را که بر سر راه مان گذاشته شد به نوعي رد کرديم. وقتي در يک فضايي چالشي شکل مي گيرد اگر قدرت و زور يکي از طرفين اين چالش بيشتر باشد طبيعي است که طرف ضعيف تر مجبور به عقب نشيني است. با همين فرض ما در چهار سال گذشته از سوي وزارت کار، وزارت ارشاد با مانع تراشي هايي روبه رو بوديم که متناسب با کارکرد هر کدام از اين وزارتخانه ها نوع موانع متفاوت بود. به عنوان مثال بيمه روزنامه نگاران که ارتباط مستقيمي با وزارت ارشاد داشت که در دولت و مجلس قبلي به تصويب رسيده بود اما با روي کار آمدن دولت احمدي نژاد وزارت ارشاد اين کار را که وظيفه اش بود، انجام نداد.

-مطمئناً در اين چهار سال مشکلات زيادي بر سر راه شما بوده است حتي مي توان به ايجاد يک انجمن موازي که از لحاظ قانوني نيز دچار مشکل است اشاره کرد. با توجه به تمام اين مشکلات راهکار مقابله انجمن با پلمب چه بود؟

تنها کاري که ما مي توانستيم انجام دهيم، ندادن بهانه به دست جناح حاکم براي اين کار بود اما وقتي پلمب شد تنها توانستيم شکايت قانوني خود را به قوه قضائيه تسليم کنيم. زماني که انجمن موازي را تشکيل دادند با آنکه از منظر قانوني اين کار خلاف بود و براي هر تشکل کارگري تنها يک انجمن صنفي مي تواند فعاليت کند اما وزارت کار نه تنها مانع تشکيل انجمن موازي نشد بلکه به صورت رسمي نيز حمايت هايي که بايد از انجمن روزنامه نگاران انجام مي داد را از آن انجمن انجام داد.

-آيا با پلمب دفتر انجمن صنفي روزنامه نگاران به شما حکمي مبني بر لغو فعاليت هاي انجمن داده شده است که نشاني از غيررسمي شدن انجمن باشد؟

خير تنها دفتر انجمن صنفي پلمب شده است و براي آن نيز تاکنون هيچ دليلي ارائه نشده است. خوشبختانه هنوز حکمي مبني بر غيررسمي شدن فعاليت انجمن صنفي به ما داده نشده است و مطمئناً اگر بخواهند چنين اقدامي را نيز انجام دهند در يک روند يک ساله بايد رخ دهد چرا که بايد روند اداري آن طي شود.

-با توجه به اين امر انجمن صنفي به پيگيري پرونده هاي روزنامه نگاران بازداشتي يا اتفاقات احتمالي که در فضاي مطبوعات رخ خواهد داد، ادامه مي دهد يا اين تهديد از جانب جناح حاکم باعث شروع خاموش شدن انجمن صنفي خواهد شد؟

مطمئناً انجمن صنفي تا دقيقه آخري که اجازه فعاليت داشته باشد به پيگيري وضعيت روزنامه نگاران خواهد پرداخت. انجمن با تمام مشکلاتي که دولت نهم براي آن ايجاد کرده بود هر چند به سختي به فعاليت هاي خود ادامه داده در اين شرايط نيز از هدف اصلي خود که حمايت از روزنامه نگاران است، کوتاه نخواهد آمد. حدود چند هفته پيش نيز قرار بود در محل انجمن جلسه يي در اعتراض به بازداشت هاي اخير برگزار شود که در پي تماس مسوولان امنيتي و اطلاعاتي اين جلسه منتفي شد. اما انجمن صنفي به فعاليت اصلي خود در دفاع از حقوق روزنامه نگاران و جامعه مطبوعات ايران ادامه خواهد داد. در جلسه يي که هيات مديره تشکيل داده است، اشاره شد که فعاليت انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران متوقف نشده و کماکان ادامه خواهد يافت. چگونگي فعاليت ها از طرق معمول و رسانه هاي گروهي به اطلاع اعضاي محترم خواهد رسيد.

عناوين اين صفحه
چه کساني حاملان و عاملان راستين انقلاب هاي رنگي هستند
جنبش و بحران
بهشتي به نام زندان
الگوي کره يي و قامت ايراني
قصه آرش
پلمب انجمن پيش درآمد تشديد برخوردهاست

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام