
اکبر ثبوت
عمار ياسر و پدر و مادرش - سميه و ياسر- و برادرش عبدالله از نخستين کساني بودند که دعوت پيامبر (ص) را پذيرفتند و اسلام آوردند و به اين گناه نيز سخت ترين شکنجه ها را متحمل شدند. پدر و مادرش هر دو در زير شکنجه مشرکان جان سپردند و اولين شهيدان مسلمان بودند. او و برادرش را نيز مشرکان لباس آهنين مي پوشانيدند و در گرماي سوزان نيم روز مکه نگه مي داشتند و با شيوه هاي ديگر نيز آنان را شکنجه مي دادند؛ به گونه يي که تا حدود 40 سال پس از اين ماجراها، وقتي عمار از جهان رفت، آثار شکنجه و سوختگي همچنان بر پشت او نمايان بود.
عمار در تمامي صحنه هاي مبارزه عليه بيداد و دفاع از حق پيشگام بود. نخست به حبشه و سپس به مدينه هجرت کرد و به هر دو قبله نماز گزارد، و هنگامي که مسجد رسول (ص) را در مدينه مي ساختند، هر يک از صحابه مي رفت و سنگي مي آورد و سپس بازمي گشت و سنگي ديگر مي آورد. ولي عمار هر بار دو سنگ مي آورد؛ تا جايي که پيامبر (ص) به او فرمود کار را بر خود سخت نکند. وي در تمامي غزوات رسول (ص) شرکت داشت و آيات متعددي در ستايش وي نازل و احاديث فراواني در تجليل از مقام والاي او از پيامبر (ص) روايت شده است، از جمله اين حديث؛ إن عماراً مع الحق و الحق معه، يدور عمار مع الحق اينما دار، به راستي عمار با حق است و حق با او، هر کجا حق بگردد عمار با آن مي گردد.
پس از رحلت رسول (ص) نيز عمار از سويي در نبردهايي که براي دفاع از حق برپا مي شد، شرکت مي جست، و در واقعه يمامه، حتي پس از آنکه گوش او با ضربه دشمن بريده شده و آويزان بود، سرسختانه مي جنگيد و با فرياد خود، مسلمانان را به پايداري در ميدان پيکار فرامي خواند. از سوي ديگر، از معدود کساني بود که نزديک ترين و صميمانه ترين پيوندها را با امام علي (ع) و خاندان پاک او داشتند. يکي از ارکان چهار گانه اصحاب امام شمرده مي شد، و به روايت امام باقر(ع) از پدرش از جدش، امام علي(ع) عمار را يکي از آن هفت تن مي شمرد که مردم به برکت او روزي مي خورند و ياري مي شوند و باران رحمت بر ايشان مي بارد. وي از معدود افرادي بود که بر پيکر فاطمه زهرا (س) نماز خواند و در هر فرصتي از جمله در شورايي که پس از خليفه دوم براي تعيين خليفه تشکيل شد، بيشترين دفاع و ستايش را از امام کرد و مسلمانان را از رويگرداني از امام برحذر داشت و فرياد اعتراض قريشيان را وقعي ننهاد. در سال هاي پيش از خلافت امام(ع) نيز به جرم حق گويي هاي آشکار و مقابله و مبارزه با ستم ها و انحرافاتي که جامعه اسلامي با آن دست به گريبان بود، مصائب فراواني را تحمل کرد، و يک بار او را چندان زدند که در شکم او فتق به هم رسيد و استخوان پهلويش بشکست و مثل مرده به زمين افتاد و از هوش رفت و چندين نماز از او فوت شد. هنگامي هم که امام علي(ع) به خلافت رسيد، عمار مردم را ترغيب مي کرد که در مبارزه با سرکشان و ياغيان متجاوز، امام را همراهي کنند، و خود نيز با وجود کهولت و کبر سن و آن همه رنج و آسيب جسماني که داشت، در ميدان جنگ حضور مي يافت؛ و با تحرک و نشاط خود، سرمشقي براي جوانان حق جوي و مجاهد بود، و سرانجام در 94 سالگي در جنگ صفين به دست سپاه معاويه به شهادت رسيد و پيش بيني پيامبر(ص) که فرموده بود؛ «عمار را گروه باغي (متجاوز و ستمگر) مي کشند. او آنان را به بهشت مي خواند و آنان وي را به دوزخ مي خوانند» تحقق يافت؛ و معاويه که نمي توانست انتساب اين حديث به رسول (ص) را منکر شود، ادعا کرد مقصود از گروه متجاوز و ستمگر که عمار را مي کشند، علي(ع) و سپاه اويند که عمار را به ميدان جنگ آورده اند. در خاتمه اين نکته را هم بيفزايم که عمار در زير شکنجه هاي توانفرساي مشرکان، چنان وضع روحي اش به هم ريخت که بدون اراده، و بي آنکه بفهمد چه مي گويد، آنچه را مشرکان از او مي خواستند بر زبان راند؛ و به اصطلاح «کفر گفت» و سپس که رهايش کردند، گريه کنان نزد پيامبر(ص) آمد، و از اينکه در زير شکنجه و بي اختيار، سخناني نامطلوب بر زبان آورده بود اظهار ناراحتي کرد. اما پيامبر(ص) دست بر چشم او کشيد (اشک هاي او را پاک کرد) و به وي فرمود؛ اگر باز هم (در شرايط اضطراري قرار گرفتي و) مشرکان به سراغ تو آمدند و از تو خواستند همانچه را قبلاً گفته بودي بگويي، باز هم بگو. (إن عادوا لک فعد لهم بما قلت) و در برابر کساني که عمار را به خاطر آن سخنان ناخواسته به کفر متهم داشتند، پيامبر(ص) فرمود؛ کلا إن عماراً ملئ ايمانا من قرنه الي قدمه و اختلط الايمان بلحمه و دمه (هرگز، به راستي که عمار، از فرق سر تا نوک پا مملو از ايمان است، و ايمان با گوشت و خون او آميخته است) سپس براي تاييد عمل عمار در برابر دشمنان، آيه کريمه 106 از سوره مبارکه نحل نازل شد که حاکي است آنچه عمار از سر اکراه بر زبان آورد، کمترين آسيبي به ايمان استوار و اطمينان قلبي او نسبت به حقيقت نرسانده است. به اين گونه از برکت سخناني که عمار بدون اراده و ناخواسته و از سر اضطرار بر زبان آورد، آيتي از قرآن نازل شد، و مبداء تقيه تثبيت و مقرر شد؛ و تکلم به سخناني برخلاف اعتقاد خود هنگام مواجهه با فشار دشمن، عملي مشروع و پسنديده شناخته شد. فلا يحزنک قولهم انا نعلم مايسرون و مايعلنون، از سخنان آنان اندوهگين مشو که ما آنچه را پنهان مي دارند و آنچه را آشکار مي کنند مي دانيم.