يكشنبه، 18 مرداد 1388 - شماره 2021
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
براي محمدعلي ابطحي
پايداري و صبوري

اکبر ثبوت

عمار ياسر و پدر و مادرش - سميه و ياسر- و برادرش عبدالله از نخستين کساني بودند که دعوت پيامبر (ص) را پذيرفتند و اسلام آوردند و به اين گناه نيز سخت ترين شکنجه ها را متحمل شدند. پدر و مادرش هر دو در زير شکنجه مشرکان جان سپردند و اولين شهيدان مسلمان بودند. او و برادرش را نيز مشرکان لباس آهنين مي پوشانيدند و در گرماي سوزان نيم روز مکه نگه مي داشتند و با شيوه هاي ديگر نيز آنان را شکنجه مي دادند؛ به گونه يي که تا حدود 40 سال پس از اين ماجراها، وقتي عمار از جهان رفت، آثار شکنجه و سوختگي همچنان بر پشت او نمايان بود.

عمار در تمامي صحنه هاي مبارزه عليه بيداد و دفاع از حق پيشگام بود. نخست به حبشه و سپس به مدينه هجرت کرد و به هر دو قبله نماز گزارد، و هنگامي که مسجد رسول (ص) را در مدينه مي ساختند، هر يک از صحابه مي رفت و سنگي مي آورد و سپس بازمي گشت و سنگي ديگر مي آورد. ولي عمار هر بار دو سنگ مي آورد؛ تا جايي که پيامبر (ص) به او فرمود کار را بر خود سخت نکند. وي در تمامي غزوات رسول (ص) شرکت داشت و آيات متعددي در ستايش وي نازل و احاديث فراواني در تجليل از مقام والاي او از پيامبر (ص) روايت شده است، از جمله اين حديث؛ إن عماراً مع الحق و الحق معه، يدور عمار مع الحق اينما دار، به راستي عمار با حق است و حق با او، هر کجا حق بگردد عمار با آن مي گردد.

پس از رحلت رسول (ص) نيز عمار از سويي در نبردهايي که براي دفاع از حق برپا مي شد، شرکت مي جست، و در واقعه يمامه، حتي پس از آنکه گوش او با ضربه دشمن بريده شده و آويزان بود، سرسختانه مي جنگيد و با فرياد خود، مسلمانان را به پايداري در ميدان پيکار فرامي خواند. از سوي ديگر، از معدود کساني بود که نزديک ترين و صميمانه ترين پيوندها را با امام علي (ع) و خاندان پاک او داشتند. يکي از ارکان چهار گانه اصحاب امام شمرده مي شد، و به روايت امام باقر(ع) از پدرش از جدش، امام علي(ع) عمار را يکي از آن هفت تن مي شمرد که مردم به برکت او روزي مي خورند و ياري مي شوند و باران رحمت بر ايشان مي بارد. وي از معدود افرادي بود که بر پيکر فاطمه زهرا (س) نماز خواند و در هر فرصتي از جمله در شورايي که پس از خليفه دوم براي تعيين خليفه تشکيل شد، بيشترين دفاع و ستايش را از امام کرد و مسلمانان را از رويگرداني از امام برحذر داشت و فرياد اعتراض قريشيان را وقعي ننهاد. در سال هاي پيش از خلافت امام(ع) نيز به جرم حق گويي هاي آشکار و مقابله و مبارزه با ستم ها و انحرافاتي که جامعه اسلامي با آن دست به گريبان بود، مصائب فراواني را تحمل کرد، و يک بار او را چندان زدند که در شکم او فتق به هم رسيد و استخوان پهلويش بشکست و مثل مرده به زمين افتاد و از هوش رفت و چندين نماز از او فوت شد. هنگامي هم که امام علي(ع) به خلافت رسيد، عمار مردم را ترغيب مي کرد که در مبارزه با سرکشان و ياغيان متجاوز، امام را همراهي کنند، و خود نيز با وجود کهولت و کبر سن و آن همه رنج و آسيب جسماني که داشت، در ميدان جنگ حضور مي يافت؛ و با تحرک و نشاط خود، سرمشقي براي جوانان حق جوي و مجاهد بود، و سرانجام در 94 سالگي در جنگ صفين به دست سپاه معاويه به شهادت رسيد و پيش بيني پيامبر(ص) که فرموده بود؛ «عمار را گروه باغي (متجاوز و ستمگر) مي کشند. او آنان را به بهشت مي خواند و آنان وي را به دوزخ مي خوانند» تحقق يافت؛ و معاويه که نمي توانست انتساب اين حديث به رسول (ص) را منکر شود، ادعا کرد مقصود از گروه متجاوز و ستمگر که عمار را مي کشند، علي(ع) و سپاه اويند که عمار را به ميدان جنگ آورده اند. در خاتمه اين نکته را هم بيفزايم که عمار در زير شکنجه هاي توانفرساي مشرکان، چنان وضع روحي اش به هم ريخت که بدون اراده، و بي آنکه بفهمد چه مي گويد، آنچه را مشرکان از او مي خواستند بر زبان راند؛ و به اصطلاح «کفر گفت» و سپس که رهايش کردند، گريه کنان نزد پيامبر(ص) آمد، و از اينکه در زير شکنجه و بي اختيار، سخناني نامطلوب بر زبان آورده بود اظهار ناراحتي کرد. اما پيامبر(ص) دست بر چشم او کشيد (اشک هاي او را پاک کرد) و به وي فرمود؛ اگر باز هم (در شرايط اضطراري قرار گرفتي و) مشرکان به سراغ تو آمدند و از تو خواستند همانچه را قبلاً گفته بودي بگويي، باز هم بگو. (إن عادوا لک فعد لهم بما قلت) و در برابر کساني که عمار را به خاطر آن سخنان ناخواسته به کفر متهم داشتند، پيامبر(ص) فرمود؛ کلا إن عماراً ملئ ايمانا من قرنه الي قدمه و اختلط الايمان بلحمه و دمه (هرگز، به راستي که عمار، از فرق سر تا نوک پا مملو از ايمان است، و ايمان با گوشت و خون او آميخته است) سپس براي تاييد عمل عمار در برابر دشمنان، آيه کريمه 106 از سوره مبارکه نحل نازل شد که حاکي است آنچه عمار از سر اکراه بر زبان آورد، کمترين آسيبي به ايمان استوار و اطمينان قلبي او نسبت به حقيقت نرسانده است. به اين گونه از برکت سخناني که عمار بدون اراده و ناخواسته و از سر اضطرار بر زبان آورد، آيتي از قرآن نازل شد، و مبداء تقيه تثبيت و مقرر شد؛ و تکلم به سخناني برخلاف اعتقاد خود هنگام مواجهه با فشار دشمن، عملي مشروع و پسنديده شناخته شد. فلا يحزنک قولهم انا نعلم مايسرون و مايعلنون، از سخنان آنان اندوهگين مشو که ما آنچه را پنهان مي دارند و آنچه را آشکار مي کنند مي دانيم.

يادداشت
توفاني پنهان شده در نسيم*
محمد صادقي

يقين داشته باشيد که اجر او در آزادي ايران کمتر از ستارخان، پهلوان بزرگ نبود.

سعيد نفيسي

در روزگار مشروطه، شاعران و نويسندگان آزاديخواه براي آگاهي بخشيدن به جامعه، بالا بردن شعور سياسي مردم، اعتراض به وضعيت موجود، مبارزه با استبداد، آشناسازي مردم با مفاهيم جديد مانند آزادي، قانون و... کوشش هاي فراواني انجام داده و براي ارتباط با جامعه از بياني صريح و زباني ساده بهره مي بردند و به اين ترتيب توانستند با توده مردم سخن گفته و همگان را مخاطب قرار دهند... زبان طنز هم يکي از شيوه هاي کارساز و موثري بود که در آن روزگار به کار گرفته مي شد و با توجه به تاثير فراواني که متن و زبان طنز مي تواند داشته باشد، نزديک بودن زبان شاعران و نويسندگان به زبان توده ها (و به عبارتي مردم کوچه و بازار) اين اثرگذاري را دوچندان کرده بود تا آنجا که طنز سيداشرف الدين گيلاني چنان در متن جامعه جاري شده بود که او را به نام روزنامه اش «آقاي نسيم شمال» مي شناختند و صدا مي زدند.

سيد اشرف در سال 1287 يا 1288 هجري قمري به دنيا آمد. هرچند سال تولدش به طور دقيق مشخص نيست اما به گفته خودش در قزوين چشم به جهان گشوده است؛

بنده در قزوين به دنيا آمدم/ چندي از بهر تماشا آمدم/ آمدم از غيب مطلق ناگهان/ چند روزي سوي گلگشت جهان

وي دوران جواني اش را در فقر و تنگدستي گذرانيد و مدتي در تبريز اقامت کرد و سپس رهسپار رشت شد و در شهر رشت نخستين شعرهاي خود را سرود و اندک اندک به فکر انتشار روزنامه افتاد. شعرهاي روان و زيباي او خيلي زود با استقبال مردم مواجه شد و هواداران زيادي يافت زيرا قلم و شعر او در خدمت مردم بود، به بيان رنج و درد مردم مي پرداخت و از سوي ديگر طنز گزنده اش آرام از چشم خودکامگان و مستبدان مي گرفت. براي نمونه پس از به توپ بستن مجلس به دست محمدعلي شاه و اعدام برخي از آزاديخواهان و مشروطه خواهان در باغشاه، با غم و اندوه شعري مي سرايد و به اين خاطر پس از مدتي نيز جلوي وزيدن نسيم شمال گرفته مي شود. البته سيداشرف از پا نمي نشيند و دست از مبارزه با استبداد برنمي دارد، سلاح به دست گرفته و در کنار مبارزان قرار مي گيرد و پس از آزادسازي رشت و گذشت هفت ماه از توقيف نسيم شمال، انتشار آن را دوباره آغاز مي کند. سپس مبارزان به سمت تهران حرکت کرده و تهران را فتح مي کنند و محمدعلي شاه از سلطنت کنار گذاشته مي شود. وي در بخشي از شعر خود به مناسبت فتح تهران چنين مي سرايد؛ صد شکر حقوق وطن امروز ادا شد /به به چه به جا شد/ مشروطه به پا شد/ هنگام صفا، وقت وفا، رفع جفا شد/ به به چه به جا شد/ شد خلع محمدعلي از تخت کياني/ آنسان که تو داني/ پنهان و نهاني

فتح تهران زمينه يي مناسب را فراهم کرد تا «نسيم شمال» در تهران انتشار يابد. نسيم شمال، نشريه يي بود که از راه تک فروشي تامين مي شد، اشتراک هم نمي پذيرفت، چون نه دفتري داشت و نه اداره يي. سيداشرف شعرهايش را روي کاغذهاي باطله مي نوشت و آنها را به چاپخانه کوچکي نزديک به سبزه ميدان مي رساند، همان جا تصحيح مي شد و در چهار صفحه کوچک (رقعي) صفحه بندي و به وسيله کودکان 10 ، 12ساله توزيع مي شد... همچنين يکي از ويژگي هاي طنزهاي نسيم شمال اين بود که وي زبان طنز خود را به واژگان و عبارت هاي زشت و دور از ادب نمي آلود و زبان طنز او زباني پاک بود... وي يکي از سفرهاي خيالي خود را اين گونه روايت مي کند؛ اي نسيم از وضع ايران خنده مي گيرد مرا/ صبح اندر سبزه ميدان خنده مي گيرد مرا/ شب به پهلوي خيابان خنده مي گيرد مرا/ روز و شب با چشم گريان خنده مي گيرد مرا / رفته بودم بنده سوي اصفهان يک ماه پيش/ نصف شب رفتم به حمام و حنا بستم به ريش/ سهو کردم صبح ديدم آن حنا بوده سريش/ از سبيل و ريش لرزان خنده مي گيرد مرا/ وارد شيراز گشتم با رخي از غصه زرد/ رو به رکناباد رفتم تا بنوشم آب سرد/ پيرمردي پيش آمد صحبت از مشروطه کرد/ واقعاً از نطق پيران خنده مي گيرد مرا

اما سال هاي پاياني زندگي سيداشرف، در رنج فراوان گذشت و سرانجامي تلخي برايش رقم خورد، گفته مي شود ابتدا مسموم و سپس راهي دارالمجانين (تيمارستان) شد، ملک الشعرا قيم او شد و وحيد دستگردي ناظر براي سرپرستي اش شد... البته اگر نگاهي به سرانجام ديگر شاعران مشروطه مانند فرخي يزدي، عارف قزويني و ميرزاده عشقي داشته باشيم، مي توانيم بيشتر به ژرفاي اين پايان بندي غم انگيز پي ببريم.

*نام دفتر شعري از محمد شمس لنگرودي
چرا کنگره دوباره آمد
پاکسيما مجوزي

زمان اعلام نتايج انتخابات پارلماني هندوستان را هيچ گاه فراموش نمي کنم. همه جا خلوت تر از هميشه بود. خيابان ها و کوچه ها شبيه تصاويري شده بودند که در فيلم ها ديده بودم. مردم يا در خانه بودند يا در مغازه يي تا از تلويزيون کوچک و قديمي برنامه مستقيم اعلام نتايج را ببينند. اتو ريکشا ها و دوچرخه سوارهاي مسافرکش، موج راديو را از روي موزيک هاي هندي روي اخبار تنظيم کرده بودند. در دانشگاه، دانشجويان از طريق راديوي موبايل هايشان اخبار را پيگيري مي کردند. بعضي رستوران ها که تلويزيون داشتند به جاي شبکه ورزش، شبکه خبر را نشان مي دادند و حتي دکه هاي غذافروش دوره گرد با مشتري هايي که ظرف هايي از برگ خشک شده درخت موز در دست داشتند، همان طور بي حرکت ايستاده بودند و صداي گوينده را از راديو مي شنيدند. نفس ها در سينه حبس شده بود. گوينده راديو و تلويزيون با هيجان صحبت مي کرد و مي گفت؛ «پس از يک ماه راي گيري در کشور پهناور هندوستان، حداکثر کرسي هاي مجلس از آن حزب کنگره شد.» با پخش شدن اين خبر بود که ناگهان آن سکوت (که حتماً در تمام شبه قاره هند وجود داشت) تبديل به فرياد شادي و سرور شد. صداي فريادهاي شادي از هر خانه يي شنيده مي شد. صاحبخانه پير ما با شادي به حياط آمد و کلمه جايي هو را پشت سر هم تکرار مي کرد. وقتي ديد او را نگاه مي کنيم دستي برايمان تکان داد و گفت؛ «غير از اين هم باور ديگري نداشتيم. ما پيروز شديم.»

مي گويند هند بزرگ ترين دموکراسي جهان است. اما با روي کار آمدن حزب کنگره بود که خيلي چيزهاي ديگر هم ثابت شد. بعد از پيروزي اين حزب بود که انواع و اقسام تحليل هاي سياسي براي چرايي پيروزي دوباره اين حزب در روزنامه ها و مجلات نوشته شد. اما در يکي از سخنراني هاي دانشکده علوم سياسي بود که چرايي اين پيروزي بر من آشکار شد. اين استاد دانشگاه به چهار مورد اساسي اشاره کرد؛ جلب افکار عمومي براي مبارزه با تروريسم بعد از حادثه انفجار در بمبئي، ارائه برنامه هاي موفق اقتصادي تا جايي که مردم مانموهان سينگ و حزب کنگره را معمار اصلاحات اقتصادي هند مي دانند، موفق عمل کردن وجهه سياسي شبه قاره هند در سطح داخلي، جهاني و منطقه يي از سوي اين حزب؛ و در نهايت حزب کنگره با شعار ملي گرايي هند براي همه هندي ها توانست در راه وحدت ملي گام بردارد و همين سياست بود که موفق به جذب مناطق قومي و تجزيه طلب شد و توانست راي مسلمانان هند را که اقليت بزرگ اين کشور هستند نيز از آن خود کند.

حزب کنگره بار ديگر زمام امور هند را به دست گرفت و قصد دارد همچنان سياست هاي پيشين خود را ادامه دهد. اين سياست ها در سه بعد شبه قاره، منطقه يي و جهاني پيگيري خواهد شد و غير از اين هندي ها تلاش خواهند کرد وحدت ملي خود را تقويت کنند و از اين رهگذر بر مشکلات منطقه يي خود که بيشتر اختلاف با پاکستان بر سر کشمير است فائق آيند. شايد تمامي اين خواسته ها چيزي است که بر پايه اعتماد ملت و دولت استوار شده است. اصلي که ماندگاري و موفقيت در آن است.
تصحيح و پوزش
روز شنبه (17 مرداد) در صفحه هاي موسيقي ضميمه روزنامه اعتماد نوشتاري از محمدرضا لطفي به بهانه مرگ مايکل جکسون منتشر شد. اين يادداشت با ترجمه يکي از ترانه هاي مايکل جکسون به پايان مي رسيد که متاسفانه اين بخش از مطلب در نسخه منتشرشده جا افتاده است. به اين وسيله از جناب آقاي لطفي و خوانندگان محترم پوزش مي طلبيم.
عناوين اين صفحه
پايداري و صبوري
توفاني پنهان شده در نسيم*
چرا کنگره دوباره آمد
تصحيح و پوزش

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام