دکتر بهنام اوحدي* -
www.iranbod.com
هفته پيش کاربردهاي گوناگون مکتب «فيلم (سينما)درماني» در شتاب بخشيدن به روند مشاوره و فرآيند روان درماني را به گونه يي گزيده وار مرور کرديم. اين هفته (و هفته آينده) نيز به کاربردهاي ديگري از اين مکتب اشاره مي کنيم.
---
11- يکي از مهم ترين، کارآمدترين و اثرگذارترين کاربردهاي فيلم (سينما)درماني، سود جستن از آن در درمان هاي زناشويي - آميزشي، زوج درماني، خانواده درماني و مشاوره هاي پيش از پيوند (ازدواج) و جدايي (طلاق) است. در چنين زمينه هايي، فيلم هايي که با هوشمندي و ژرف نگري از سوي مشاور و روان درمانگر برگزيده مي شوند، مي توانند به خوبي هر دو سوي رابطه را در شناخت و «بينش» پيدا کردن نسبت به ويژگي ها و اختلالات شخصيتي، خلقي، اضطرابي، وسواسي و حالات روان پريشانه احتمالي زودگذر يا پايدار خود و آدم رو به رو ياري رسانند. سود جستن از فيلم (سينما) به ويژه در شناساندن ويژگي هاي پررنگ و مختل شخصيت هاي شگفت انگيز و نامعمول کلاستر A يعني خرافه گرا- شگفت انگيز (اسکيزوتايپال)، بدگمان - سرنخ جو (پارانوئيد)، تنهايي گزين - درخودمانده (اسکيزوئيد)، کلاستر B يعني مرزي -آشوبناک (بوردرلاين)، خودشيفته (نارسيسيستيک)، نمايشگر (هيستريونيک) و جامعه ستيز (آنتي سوشيال) و کلاستر C يعني وابسته (ديپندنت)، پرهيزگرا-مردم گريز (اوويدنت) و منضبط -قانون مدار (وسواسي - جبري) که همگي شان مقاوم به درمان و دگرگوني هستند، بسيار بجا و مقرون به صرفه خواهد بود. همچنين فيلم هايي همچون «امتياز نهايي»، «خيابان هانوفر» و مانند آن، براي ارزيابي تله سترگ و سرنوشت ساز بيشتر پيوندهاي زناشويي، يعني همان «اندازه همتايي شورمندي زيستي، غريزي و جنسي»، توانمندي و سودمندي چشمگير و شگفت انگيزي دارند.
12- فيلم ها نه تنها توانسته اند افسانه ها، اسطوره ها و داستان هاي گيتي گستر (جهانشمول) بيافرينند، بلکه در پديد آوردن يک زبان بين المللي مشترک و همه فهم ميان آدميان اين گوي گردان نيز کامياب و سرفراز بوده اند. از فيلم هايي که پوچ بودن چيستي (ماهيت) و درونمايه (محتوا) اين گونه آيين ها و انديشه هاي رهايي بخش ايدئولوژيک را نشان مي دهند، آشکارا مي توان در راستاي شتاب بخشيدن به روان درماني گروهي، ملي و فراملي (بين المللي) نيز سود جست تا «ناپلئونيسم، استالينيسم و هيتلريسم» دوباره بر سرنوشت ملت ها چيره نشده و تراژدي هاي تلخ پيشتر آزموده شده، در پرتو پندآموزي از اين آيينه هاي عبرت، دوباره و شايد به گونه يي ناگوارتر آزموده نشوند. تماشاي هشيارانه اين گونه فيلم ها و انديشيدن ژرف درباره آنها به خوبي مي تواند طرح واره هاي شناختي فردي و جمعي توده هاي مردمان جوامع در حال رشد را به چالش کشانده و آنان را از فرو افتادن در گرداب جاه طلبي هاي ملي و مرداب سرفرازي جويي هاي شتابان رهايي بخشيده و از ننگ و نابودي جمعي و ملي نجات دهد.
13- سال هاي کودکي، روزگاري فراموش ناشدني و نوستالژيک براي بيشتر ما آدميان است. بدين سان خاطرات ماندگار روزگار گاه شيرين و گاه تلخ کودکي، به پناهگاهي ايمن تبديل مي شود که آدمي هنگام روبه رو شدن با دشواري هاي زندگي و از جمله واپسين لحظه هاي زندگي و شايد درست در پيشگاه و آستانه مرگ به آن پناه مي برد تا اندکي آسوده و شادکام شود و لختي رهايي جويد. چنين است که کارتون ها در ذهن بزرگسالان بسان گوهراني جاودانه رخ مي تابانند تا بسياري در آستانه پدر و مادر شدن، به جست وجوي آنها بپردازند تا شايد به ياري اين فانوس هاي خيال، روزگار خوش کودکي را به گونه يي دوباره بگذرانند و آرام گيرند. کارتون ها و ساخته هاي سينمايي گروه سني کودک و نوجوان، درست همانند فيلم هاي سينمايي ارزش هاي درماني فراواني مي توانند داشته باشند. در عين حال که بر پايه تکنيک رفتاري «پرت کردن حواس» (ديس ترکشن) براي پدر و مادر درگير دشواري هاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي زمانه، لختي بي خيالي و اندکي آسودگي به ارمغان مي آورند، مي توانند پايه و مايه آشتي خانوادگي و صلح و دوستي و همزيستي مسالمت آميز شوند. اکنون در اين روزگار فراگير شدن «زندگي مادي» (ماترياليستيک) که «رقابت» را در همه عرصه هاي زندگي، از جمله تحصيلي، حرفه يي، اجتماعي، ورزشي، سياسي و... به «ستيز و کينه توزي» تا اندازه خرد و نابود کردن رقيب تبديل ساخته است، کارتون هاي ساخته شده بر پايه روانشناسي رشد و پرورش کودکان و نوجوانان، همچون «خپل و باغ گل ها»، مي تواند اثر نه فقط تسکيني، که درماني براي دست يافتن دوباره به ويژگي ها و سگال انساني و نيک داشته باشد چرا که آشکارا مي بينيم «معنويت»-معنويت واقعي نيرومند و استوار و نه معنويت شکننده دروغين و ريامدارانه - گمشده زندگي اين روزهاي ماست تا بدون هراس از پروردگار و نظام آفرينش الهي، با وقاحت و البته آسودگي تمام، دروغ مي گوييم و سخن به ياوه و گزافه مي کشانيم تا به هم بافتن اباطيل، هنر و مد زمانه شود. به ياري کارتون ها، مي توانيم دريابيم که سيماي واقعي مان، به چشم برزخي بسيار شنيده و در «کمدي الهي» دانته به تصوير کشيده شده، درست همانند «مامفي جادوگر» شده است؛ يگانه کاستي مان، جارويي جت گونه و پرنده است، کارتون ها و ساخته هاي سينمايي گروه سني کودک و نوجوان -همچون «آواي موسيقي» (در ايران؛ «اشک ها و لبخندها»)- مي توانند پدران و مادران ميانسال را در کنار کودکان و نوجوانان شان آرام و دوستانه بنشانند و شکاف نسلي رخ داده در گذر فناوري و مدرنيته را کاهش دهند. کودکان و نوجوانان با خاطرات نوستالژيک پدر و مادر آشنا مي شوند و با درک چيستي و چگونگي زندگي و شخصيت آنها، خواسته ها و روياهاي بيشمار خود را کاسته و در چارچوب مي نشانند.
*روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسي زناشويي و خانوادگي