پنج شنبه، 15 مرداد 1388 - شماره 2019
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: انديشه
مردمسالاري و رفاه اجتماعي- بخش دوم
دموکراسي سوئدي
محسن نجات حسيني - سوئد
contactmnh@yahoo.com

کشور سوئد در اوايل قرن بيستم در زمره فقير ترين کشورهاي اروپايي بوده است. اکنون بر اساس آمار بين المللي و ارزيابي سازمان هاي بي طرف يکي از پيشرفته ترين کشورهاي صنعتي جهان بوده و مردم آن از بالاترين سطح رفاه زندگي برخوردارند. اين دگرگوني نتيجه مبارزات درازمدت جنبش کارگري و سنديکايي و نيز سياستگذاري سوسيال دموکراسي در اين کشور است. اين نيروها توانسته اند آزادي، برابري و عدالت اجتماعي را در اين کشور نهادينه کرده و راه رشد و پيشرفت جامعه را هموار کنند. هدف از اين نوشته نگاهي دروني بر روابط و مناسبات جاري در سوئد و شناخت عواملي است که آن جامعه را به سوي پيشرفت سوق داده است.

---

آمار سخن مي گويد

علم آمار ابزاري است که براي سنجش و ارزيابي پديده هاي گوناگون به کار مي رود. داده هاي آماري نظير آمار زيستي، روانسنجي، مهندسي و بازرگاني به ما کمک مي کند بتوانيم آينده خود و کشور خود را با استفاده از نتايج به دست آمده آماري برنامه ريزي کرده و با خطاي کمتري آنها را به اجرا درآوريم.

مطالعه آمار زيستي جوامع مختلف يک جهان بيني علمي است که راه ما را براي مطالعه پديده ها در اقصي نقاط دنيا کوتاه مي کند و به ما امکان مي دهد از نتايج عملکرد ديگران براي بهتر زيستن بهره مند شويم.

آمار سازمان ملل و نيز گزارش هاي سازمان ها و گروه هاي غيروابسته که به ارزيابي جوامع انساني مي پردازند، همه بيانگر آن است که مردم شمال اروپا به ويژه سوئد، دانمارک و نروژ از بالاترين سطح زندگي و رفاه اجتماعي در سطح جهان برخوردارند. در اين کشورها مردم نسبت به ساير کشورها آسوده خاطر و بي دغدغه زندگي مي کنند. زن و مرد به گونه يي برابر از همه امتيازات زندگي و قانوني برخوردارند. زندگي شهروندان چه در زمان حال و چه در آينده تامين است. کودکان از همه امکانات رفاهي و آموزشي و پرورشي برخوردارند. بيمه هاي اجتماعي، بهداشتي و درماني به طور فراگير وجود دارد که باعث آسايش خاطر همگان است. کمک هاي اجتماعي همه بيکاران، پيران و ازکارافتادگان را پوشش مي دهد و بازنشستگان از آسايش و رفاه نسبتاً بالايي برخوردارند. فساد اداري و سوء استفاده از قدرت کمتر از هر جاي ديگر است. اقتصاد اين کشورها از چنان رونقي برخوردار است که ميزان اشتغال مردم را به بالاترين سطح در جهان رسانده است. عارضه بيکاري و دشواري امرار معاش که زمينه ساز بسياري از جرائم و مفاسد اجتماعي است به کمترين ميزان نسبت به کشورهاي ديگر است. کار به اندازه کافي براي همه وجود دارد چه براي زنان و چه براي مردان. اين کشورها در امنيت و آرامش بوده و دور از همه تنش هاي سياسي و اجتماعي به رشد مداوم و پيشرو خود ادامه مي دهند. فعاليت هاي علمي، اجتماعي و فرهنگي در حال شکوفايي است. دولتمردان که هدايت همه امور جامعه را بر عهده دارند در انتخاباتي کاملاً آزاد انتخاب مي شوند. هر شهروندي با هر عقيده و طرز فکري مي تواند خود را نامزد انتخابات کند و همه مردم آزادانه به هر کس يا به هر حزبي که مي خواهند راي مي دهند. دولتي که روي کار مي آيد در برابر راي دهندگان مسوول و پاسخگو است. اين به اين معناست که هر گاه يک مقام دولتي در انجام وظايف خود نا موفق باشد کنار گذاشته خواهد شد. همه اين امتيازات به آن معنا نيست که در کشورهاي اسکانديناوي جرم، ظلم، جنايت و بدبختي هرگز وجود ندارد بلکه به معناي اين است که در اين کشورها بي عدالتي و نا هنجاري هاي اجتماعي کمتر از هر جاي ديگر بوده و رفاه و آسايش مردم بيش از هر جاي ديگر است.

وجود رفاه و عدالت اجتماعي در برخي کشورها گواه بر اين است که با به کار گيري قوانين و ضوابط اجتماعي و سياسي ويژه يي مي توان زمينه رشد و پيشرفت جامعه را فراهم آورد تا مردم آسوده خاطر از موهبت هايي که در اختيار دارند، استفاده کنند و از زندگي شان لذت ببرند. وقتي عوامل اصلي پيشرفت را بشناسيم آنگاه با به کار گيري آنچه مفيد بودن آن در عمل اثبات شده است، راه موفقيت را خواهيم پيمود و از دلبستگي به نظريات و دنبال کردن شعارهايي که هرگز نتوانسته اند در دنياي امروز جامعه يي را به رفاه و آسايش برسانند، رها خواهيم شد.

چرا سوئد يک کشور پيشرفته و مرفه است زيرا سوئد کشوري است که در آن فقر ريشه کن شده است.

سوئد کشوري است که همه شهروندان آن حق برخورداري از مسکن مناسب، تغذيه و پوشش مناسب و ساير امکانات زندگي را دارا هستند. بيکاران، بيماران و افراد ازکارافتاده همگي تحت پوشش کمک هاي دولتي قرار مي گيرند تا آنها نيز از يک زندگي مناسب بهره مند شوند. سوئد کشوري است که پيشرفته ترين امکانات بهداشتي و درماني را به طور همسان در اختيار شهروندان خود قرار مي دهد. سوئد کشوري است که بر اساس قوانين مدني آن، آزادي هاي فردي و اجتماعي در بالاترين ابعاد ممکن تضمين مي شود. سوئد کشوري است که در آن حقوق زنان و مردان بيش از هر کشور ديگري با هم برابري مي کند. سوئد کشوري است که در آن کودکان از بيشترين امکانات رفاهي، آموزشي و بهداشتي برخوردارند. سوئد کشوري است که در زمينه حفظ بهداشت محيط، پيشرو ترين کشور در سطح جهان است. سوئد کشوري است که نسبت به جمعيتش کمترين ميزان جرم و جنايت در آن صورت مي گيرد. به طور خلاصه سوئد کشوري است که مردم آن از مرفه ترين مردم در جهان بوده و از بالاترين سهم امنيت، آسايش و آرامش برخوردارند. ويژگي هاي نام برده در بالا کافي است که اين کشور شمال اروپا را به عنوان يک کشور موفق در امور اقتصادي و اجتماعي بشناسيم و آن را مورد مطالعه قرار دهيم.

اطلاعات همگاني پيرامون سوئد

سرزميني که امروزه سوئد ناميده مي شود تا 10 هزار سال پيش، فقط بستري از سنگ هاي سخت دوران قديم زمين شناسي بوده که زير يخ هاي مرتفع قطب شمال در خواب زمستاني فرو رفته بود. حدود 10 هزار سال پيش با تغيير شرايط جوي، يخ هاي قطبي از شبه جزيره اسکانديناوي عقب نشيني کرد و به تدريج شکارچيان و افرادي که به دنبال غنائم مي گشتند به اين مناطق راه يافتند که از آن جمله وايکينگ ها را که دزدان دريايي انگليسي بودند، مي توان نام برد. زندگي در شمال سوئد براي مردمي که از مناطق شرقي به آنجا مي آمدند مناسب مي نمود. هم اکنون در شمال سوئد قبايلي که نژاد آنها به چيني ها نزديک است، مستقر هستند و به شيوه اسکيمويي زندگي مي کنند. آنها هنوز از راه شکار ماهي در درياي يخ زده شمال و نيز شکار گوزن هاي وحشي امرار معاش مي کنند. به تدريج بخش جنوبي کشور سوئد به محل سکونت مردمي از اروپاي مرکزي تبديل شد که براي زندگي بهتر به مناطق خالي از سکنه شمالي کوچ مي کردند.

سوئد از نظر مساحت چهارمين کشور بزرگ اروپا است. اگر نقشه سوئد را به پيکر يک آدم قد بلند تشبيه کنيم که طولش 1600 کيلومتر و عرضش به طور متوسط 280 کيلومتر باشد، اين پيکر سرش را نزديک قطب شمال بر زمين گذاشته و پاهايش را تا آب هاي شمال آلمان دراز کرده است. استکهلم که پايتخت است روي زانوي آن پيکر در شرق اين کشور و در ساحل درياي بالتيک قرار دارد. از شمال و غرب با کشور نروژ و از شمال شرقي با کشور فنلاند و از طريق دريا با ليتواني، لهستان و روسيه همسايه است. از جنوب نيز از طريق دريا همسايه آلمان است. نزديک به 9 درصد از سطح سوئد را درياچه پوشانده است و بيش از نيمي از زمين آن جنگل است. شمال سوئد هميشه سرد است و زمستان هاي طولاني و تاريک و تابستان هاي خنک با روزهاي بلند دارد. بخش بالاتر از سر سوئد که به کشور نروژ تعلق دارد، مناطق قطب شمال کره زمين است. در آنجا شش ماه از سال شب است و شش ماه ديگر روز. به عبارت ديگر فاصله طلوع و غروب خورشيد نزديک به صفر است.

سوئد در حال حاضر کمي بيش از 9 ميليون جمعيت دارد که حدود يک ميليون نفر از آنها خارجي تبارند و از جمله نزديک به 70 هزار ايراني در سوئد هستند که تقريباً همه آنها بعد از انقلاب به سوئد کوچ کرده اند. جمعيت نسبي سوئد حدود 20 نفر در هر کيلومتر مربع است. نظام اقتصادي اين کشور، اقتصاد مختلط است. بيشتر شرکت ها متعلق به بخش خصوصي است ولي نهادهايي مانند پست، مخابرات، راه آهن و بخش مهمي از توليد انرژي توسط يا با نظارت دولت اداره مي شود. عمده ترين منابع طبيعي سوئد جنگل، سنگ آهن و نيروي آب است.

طبق آمار سال 2007 تنها 7/1 درصد از مردم سوئد در صنعت کشاورزي، جنگل، دامداري و ماهيگيري مشغول به کار بوده اند. ميزان توليد که توسط اين بخش ارائه مي شود، مواد مهم غذايي در سوئد را تامين مي کند.

درآمد سرانه مردم سوئد در سال 2006 ميلادي برابر با 35 هزار دلار امريکا بوده است. پول رايج در سوئد کرون است که هر کرون اکنون حدود 120 تومان است. زبان رايج در سوئد زبان سوئدي است که از زبان لاتين سرچشمه مي گيرد. نزديک ترين زبان ها به سوئدي به ترتيب عبارتند از نروژي، دانمارکي، ايسلندي و تا حدودي آلماني.

شکل حکومت در سوئد مشروطه پادشاهي است که شاه و خاندانش فقط نقش نمادين دارند و حق دخالت و اظهار نظر در سياست و اداره کشور را ندارند. امور کشور را دولت اداره مي کند. نمايندگان پارلمان هر چهار سال يک بار بر اساس انتخاباتي آزاد و بدون قيد و شرط از طرف مردم انتخاب مي شوند. هر حزب يا گروهي که بيشترين آرا را کسب کند، دولت را تشکيل مي دهد.

تاريخ تحولات اجتماعي در سوئد

اولين نهاد مردمسالاري در سوئد در سال 1435 بنيان گرفت و اين هنگامي بود که دربار شاه برخي از نخبگان را به يک گردهمايي در شهرک «آربوگا » فراخواند تا درباره مسائل مهم کشور تصميم گيري کنند. در دهه 1540 پارلمان به معناي گردهمايي از چهار گروه اجتماعي در شهر «وستروس» تشکيل شد که در آن نمايندگان نخبگان، روحانيون، ثروتمندان و دهقانان شرکت داشتند. اين گردهمايي اولين پارلمان سوئد ناميده شد. در سال هاي 1600 ميلادي سوئد با استفاده از يک ارتش جنگ پيشه، راه خود را به سرزمين هاي همسايگانش گشود و به يک قدرت بزرگ اروپايي تبديل شد. اما طي دو قرن حکمراني به تدريج توان نگهداري سرزمين هاي اشغالي را از دست داد و در اوايل سده 1800 ميلادي در جنگي با روس ها، فنلاند تحت تصرف روس ها در آمد.

سوئد تا نيمه دوم قرن نوزدهم يک جامعه کشاورزي و فقير بود و از اختلافات شديد طبقاتي رنج مي برد. حکومت آن از پادشاهي به پادشاه ديگر منتقل مي شد و چرخ جامعه بر وفق مراد مردان ثروتمند مي چرخيد. صد سال پيش در سوئد از رفاه اجتماعي خبري نبود. اکثريت مردم اين کشور از سرما و اختلافات شديد طبقاتي رنج مي بردند. اشتغال بچه ها در کارگاه ها امري عادي بود. کارگران شاغل در معادن و کارهاي سخت بيش از 10 تا 12 ساعت مداوم به کار مشغول بودند و خطرات ناشي از کارهاي جانفرسا را به جان مي خريدند. در آن زمان فقط فرزندان ثروتمندان مي توانستند به مدرسه بروند. هيچ کمک مالي به مستمندان وجود نداشت. نا برابري و بي عدالتي در همه جا به چشم مي خورد.

در قرن نوزدهم با افزايش جمعيت و کمبود زمين کشاورزي فقر گسترش يافت و شکاف بين ثروتمندان و فقرا وسيع تر شد. فقر و گرسنگي بسياري از مردم تنگدست را واداشت تا راه مهاجرت به امريکا را در پيش گيرند.

در سال 1842 براي اولين بار مدارس آموزش همگاني داير شد. سوادآموزي و بالا رفتن آگاهي اقشار مختلف مردم جامعه را به سوي صنعتي شدن سوق داد. در نيمه دوم قرن 19 ميلادي راه آهن تاسيس شد و شرکت هاي بزرگي مانند ال ام اريکسون و شرکت سهامي نيتروگليسيرين کار خود را آغاز کردند و تا پايان قرن خود را به عنوان شرکت هاي بزرگ بين المللي توسعه دادند. در پايان قرن نوزدهم به رغم رشد سريع صنايع که به ثروت ثروتمندان مي افزود، فقر و محروميت هاي اجتماعي دامنگير اکثريت عظيم جامعه بود. با گسترش آگاهي عمومي، به تدريج گروه هاي کارگري متشکل شده و نيروهاي جديدي را در جامعه پديد آورد.

جنبش هاي مردمي که عموماً خواستار عدالت اجتماعي و تاثير گذاري بر شيوه اداره جامعه بودند، پا گرفتند. کارگران در اتحاديه هاي صنفي به سازماندهي خود پرداختند. جنبش پرهيز از مشروبات الکلي به وجود آمد. مبارزات گسترده يي از سوي تشکل هاي آزاد مذهبي در برابر اقتدار کليساي دولتي آغاز شد. تا آن زمان کليسا در دست سودجوياني بود که با نام مذهب يکه تازي مي کردند و همراه با اقشار ثروتمند به قدرت و حکومت دست يافته و در پايمال کردن حقوق اکثريت مردم سهيم بودند.

به تدريج تشکل هاي صنفي و مذهبي براي پيشبرد اهداف خود در قالب احزاب گوناگون گرد آمدند. با انتشار روزنامه هاي حزبي و نيز روزنامه هاي مستقل، گروه هاي مختلف اجتماعي با نظرات گوناگون آشنا شده و ارتباط بين آنها گسترش يافت.

جنبش کارگري و سوسيال دموکراسي در سوئد

در فاصله سال هاي 1789 تا 1799 شورش هاي فراگير و سازمان يافته مردم در فرانسه جريان داشت که طي آن استبداد پادشاهي و زمينداران بزرگ را از عرصه قدرت به زير کشيد و حکومت مردمسالاري را که در آن مردم ( نه فرد يا گروهي خاص ) حکومت مي کنند، جايگزين آن کرد. اين تحول تاريخي که به انقلاب فرانسه معروف است با تشکيل يک شوراي ملي در ژوئن 1789 و نيز يورش بر زندان باستيل در 14 ژوئيه همان سال آغاز شد و به تشکيل اولين حکومت جمهوري در سال 1792 انجاميد. پس از انقلاب فرانسه در بسياري از کشورهاي اروپايي احزاب و گروه هاي بسياري تشکيل شد که خواستار دستيابي به حقوق سياسي و اجتماعي اقشار زحمتکش جامعه بودند. در اين بين افکار سوسياليستي طرفداران بسياري پيدا کرد. سوسياليست ها خواستار حکومت مردمسالاري و حاکميت بر اقتصاد جامعه از جمله بانک ها، همه شرکت هاي توليدي و بازار کار بودند. هدف سوسياليست ها از ميان بردن اختلاف طبقاتي و ترويج عدالت و برابري در جامعه بود تا همه مردم به طور مساوي از امکانات موجود براي زندگي استفاده کنند. سوسياليست ها بر اين باور بودند که تغييرات بنيادي در جامعه بايد از راه انقلاب و دگرگوني همه جانبه روابط موجود در آن صورت گيرد. به تدريج جنبش سوسيال دموکراسي نيز در اروپا رايج شد. سوسيال دموکراسي يا مردمسالاري اجتماعي در اواخر سده نوزدهم و اوايل سده 20 ميلادي از سوي برخي هواداران سوسياليست ها ارائه شد. سوسيال دموکرات ها گرچه مانند سوسياليست ها خواهان تغييرات بنيادي در ساختار اجتماعي و اقتصادي جامعه بودند اما برخلاف سوسياليست ها با انقلاب مخالف بودند. آنها براي دستيابي به قدرت، شيوه انتخابات پارلماني را در پيش گرفتند. سوسيال دموکرات ها حضور سرمايه داري آزاد را که در چارچوب منافع کلي جامعه حرکت کند، مانعي در راه اصلاحات نمي دانستند.

در اواخر سده 18 ميلادي جنبش اصلاح طلبي در سوئد نيز با تاثير پذيري از احزاب سوسياليستي در اروپا خواستار اصلاحات اجتماعي مبتني بر ايده هاي سوسياليستي شد؛ اين جنبش را طيفي از روشنفکران در ائتلاف با خرده بورژوازي رهبري مي کردند. در سال 1872 تنها 9 درصد از جمعيت حق داشتند در انتخابات براي شوراي دوم پارلمان شرکت کنند.

پارلمان سوئد داراي دو شورا بود که آنها را شوراي اول و شوراي دوم مي ناميدند. نمايندگان شوراي اول مانند مجالس سنا در برخي کشورها، به طور انتصابي به نمايندگي مي رسيدند. استانداري ها از بين کساني که به عنوان معتمدان مردم در انجمن هاي شهرها حضور داشتند، برخي را به نمايندگي در شوراي اول پارلمان منصوب مي کردند. از آنجا که نمايندگان در انجمن هاي محلي همگي از ثروتمندان و نخبگان بودند، کرسي هاي شوراي اول پارلمان نيز نصيب افراد مرفه و داراي نام و نشان مي شد. نمايندگان شوراي دوم پارلمان مستقيماً توسط کساني که حق راي داشتند، برگزيده مي شدند. در آن زمان حق راي يک حق همگاني نبود. افراد ثروتمند به نسبت ثروتي که داشتند داراي تعدادي حق راي بودند و آنها بودند که نمايندگان شوراي دوم را از بين خودشان انتخاب مي کردند. به اين ترتيب تنها افراد بانفوذ و ثروتمند به عنوان نماينده به پارلمان راه پيدا مي کردند.
عناوين اين صفحه
دموکراسي سوئدي

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام