
مهدي فاتحي
عجيب نيست؛ اگر چهار پنج سال ديگر، کمتر يا بيشتر، ابطحي يا عطريانفر را توي تلويزيون ببينيم؛ نه با لباس زندان، که به عنوان يک کارشناس يا فعال سياسي، مطبوعاتي محبوب و مشهور و کاردان.
پنج سال پيش روزنامه نگاران و وبلاگ نويساني را گرفتند و بردند اداره اماکن و بعد چهره هاي پشيمان شان را همه در تلويزيون ديدند و بعد هم همه شان ديگر نتوانستند ايران بمانند و از ايران رفتند. آنها به اصطلاح نادم شده بودند اما مردم نمي دانستند پس چرا هنوز هم گاه و بيگاه کيهان از آنها نام مي برد و مي گويد به سرويس هاي اطلاعاتي امريکا و اسرائيل متصل اند و از دشمنان نظام و انقلاب اند، مگر پشيمان نشده بودند؟ همان طوري که در مورد بقيه به اصطلاح نادمان اين گونه بود. ابطحي در وبلاگش آنها را سرزنش شان کرد و به کنايه آنها را پشيمان شدگان نام برد. ابراهيم نبوي يکي از آن به اصطلاح نادمان که از نوشته ابطحي ناراحت شده بود و دلش گرفته بود، نامه يي نوشت به ابطحي و گلايه کرد که «دلم از نوشته ديروز شما گرفت. نوشته شما نشان دهنده اين بود که شما باز هم با شجاعت تمام تلاش کرديد تا بگوييد چه بلايي سر زندانيان مطبوعاتي و اينترنتي مي آورند و شجاعانه فراموش کرديد که بگوييد آن چهار نفر پشيمان شده زير همان فشارهايي که شما در نوشته تان گفتيد به پشيماني دچار شدند.»
بياييد از ياد نبريم استاد پير آزادي و دموکراسي را. آن موقع ها که سحابي سال هاي سال توي زندان هاي شاه بود و دم برنياورد و همين عسگراولادي موتلفه و پير سياست امروزمان، و انواري و عراقي در جلسه سپاس شرکت کردند تا از شر زندان رها شوند، همه ندامت نامه مي نوشتند تا راحت شوند اما سحابي ماند و حسرت يک آخ به دل بازجوها و ساواکي ها. زمان گذشت و ساواکي ها رفتند و فوقع ما وقع.
بعدها وقتي که دوباره سحابي به زندان رفت، گفت آنچه را که بايد برايشان مي گفت و از زندان بيرون آمد. مدتي گذشت و در دهه 70 سحابي بود و باز هم صحبت و دفاع از آزادي و دموکراسي. وقتي دوباره سحابي را بردند به زندان، معلوم شد همان جواني که حسرت آخ را بر دل ساواکي ها گذاشته بود و بعد از 10 ، 15 سال با سن خيلي بالاتر بعد از حضور جلوي تلويزيون آمد بيرون، نه يک بار که بيش از اينها هم ممکن است اين گونه شود. زمان گذشت. همين چند روز پيش بود که مثل چند روز قبلش و چند روزهاي قبل ترش، عکس عزت الله سحابي در رسانه بود و در صفحه اول همين ضميمه هم چاپ شد که هنوز هم از آرمان ها و اصول هميشگي اش مي گويد.
سحابي را فراموش کنيم. خيلي از سال 77 و جريان کرباسچي و آن نوشته يي که نوشت و درخواست عفو کرد و آزادش کردند، نمي گذرد. اميرکبير زمان هم کاغذ نوشت و بيرون آمد. زمان گذشت، همين دو ماه پيش بود که توي خيابان ها عکس کرباسچي را همه مي ديدند و در تلويزيون همه ديدندش، اما اين بار متفاوت با 10 سال قبلش که در برابر اژه يي ايستاده بود. يکي از همين به اصطلاح نادم هاي سابق مي نويسد روزگاري عبدي به او مي گفت؛ «آيا به کسي که زنداني است حق نمي دهد که وقتي در زندان احساس فشار کرد کوتاه بيايد و آزاد شود؟» عبدي هم مي گويد؛ «آقا، آش با جاش، نمي شود هم اسطوره مقاومت بود، هم راحتي داشت.» به عبدي مي گويد؛ «مطمئني اگر امروز زندان بروي نمي بري و کوتاه نمي آيي؟» و عبدي هم با قاطعيت جواب منفي را روي سوال بي مورد مي گذارد. کي فکرش را مي کرد؟ زمان گذشت و همه عبدي را در تلويزيون با لباس هاي خاکستري زندان، در دادگاه ديدند؛ کي تصورش را مي کرد که پنج، شش سال بعد هم عبدي را در تلويزيون ببينيم، اما اين بار نه به عنوان متهم ارتباط با بيگانگان، که به عنوان کارشناس سياسي و فعال حقوق بشر، آن هم در فيلم تبليغاتي کروبي. و هر روز هم يک گوشه يي از کشور باشد تا روي دعوت کنندگان به سخنراني اش را زمين نگذاشته باشد.نمي دانم اين چه جور ندامتي بود که با وجود آن، کيهان هنوز هم به بهنود مي گويد فلاني انگليسي است.
آيا همه ندامت ها و پشيماني ها از همين جنس است؟
ابراهيم نبوي پنج سال پيش با همان گلايه يي که از سرزنش ابطحي نسبت به پشيمانان داشت، به او نوشت؛ «آقاي ابطحي، بگذاريد حرف تلخي را به شما بزنم و هزار بار از خدا بخواهم که اين بلا را سر شما نياورد؛ آيا مطمئن هستيد که اگر شما را بگيرند و ببرند و دست خاتمي و دوستان هم به شما نرسد، جزء پشيمان هايي نمي شويد که براي ابد از صحنه سياست ايران حذف شويد؟»
روزگار غريبي است برادر. اينها همه اعتراف کردند، تازه اينها که چيزي نيست، عسگراولادي و بادامچيان و عراقي و انواري و... از اين خاطرات براي خودشان در زمان هاي دور به ياد مي آورند و امروز از ذوب شدگان هستند. بگذار ابطحي و عطريانفر هم اعتراف کنند. مهم نيست، آنها را چند سال ديگر در تلويزيون و صفحه اول روزنامه ها دوباره خواهيم ديد. چه اهميتي دارد، نبوي و تاج زاده و ميردامادي و رمضان زاده هم که اعتراف کنند، اهميتي ندارد. بگذار هر کس هر چه مي خواهد بگويد. مهم نيست اگر اين ندامت ها جنسش از همان ندامت هايي است که تا به امروز همه مان ديده ايم، اگر هم همه نادم شدند، مهم نيست، به درک.