سه شنبه، 13 مرداد 1388 - شماره 2017
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
يادداشت
دموکراسي خواه راستين

هومان دورانديش
احمد زيدآبادي از نخستين کساني بود که پس از انتخابات «آزاد» اخير، روانه «زندان» شد. زيدآبادي پيش از اين نيز دو بار حبس در محبس را تجربه کرده بود. نخستين بار در سال 79 و بار دوم در سال 82. زيدآبادي در 10 سال اخير نامي آشنا در عرصه مطبوعات ايران بوده است. وي فعاليت مطبوعاتي اش را از سال 1368 با قلم زدن در روزنامه اطلاعات آغاز کرد. پس از آن در روزنامه همشهري و سپس در مطبوعات اصلاح طلب دوران رياست جمهوري خاتمي مشغول به کار شد. وي تجربه سردبيري روزنامه آزاد را نيز در کارنامه مطبوعاتي خود دارد؛ روزنامه يي که در اوج دوران اصلاحات توقيف شد. زيدآبادي داراي دکتراي روابط بين الملل از دانشگاه تهران است. رساله دکتراي وي با عنوان «دين و دولت در اسرائيل»، علاوه بر پرداختن به موضوع مورد علاقه اش يعني اسرائيل شناسي، به خوبي از دغدغه هايش به عنوان يک روشنفکر ديني پرده برمي دارد. زيدآبادي در کنار اکبر گنجي و عباس عبدي جزء صريح اللهجه ترين روزنامه نگاران سال هاي نخست پس از دوم خرداد بود. راستگرايان وطني وي را يکي از «تندروهاي دوم خردادي» مي دانند. برخي از اصلاح طلبان نيز معتقدند که زيدآبادي جزء کساني بود که حساسيت جناح را نسبت به جبهه دوم خرداد و اصلاحات دولت خاتمي، به گونه يي چشمگير افزايش دادند. اما زيدآبادي در مقام دفع و رفع اتهام تندروي از خود و دوستانش، بر اين نکته تاکيد مي کند که در دوران اصلاحات، مطبوعات تندرو و کندرو يکجا در تنور سوختند.

اين روزنامه نگار سير جاني، با آن لهجه شيرين کرماني، به منتقدان اصلاح طلب خويش تذکار و زنهار مي دهد که با بزرگنمايي قصه «تندروي»، آب به آسياب راستگرايان نريزند و در مقام تبيين علل شکست اصلاحات، علتي موهوم و- به فرض وجود - ضعيف را به جاي علت اصلي و اقوي ننشانند. زيدآبادي اگرچه در مقام نگارش و تحليل وقايع سياسي، همانند همانندانش پروايي از بي پروايي ندارد، اما تفاوت هايي نيز با دوستان و ياران اهل زندانش دارد. او نه همچون گنجي شخصيتي غوغاسالار دارد و نه همچون عبدي، پس از پيشي گرفتن از جبهه دوم خرداد، فصلي از انفصال از جمع اصلاح طلبان را از سر گذرانده است. با اين حال مواضع سياسي زيدآبادي نيز خالي از تناقض نبوده است. وي در سال 84 از طرفداران پر و پا قرص تحريم انتخابات بود و از به قدرت رسيدن احمدي نژاد استقبال مي کرد اما در سال 88 به تحريم «تحريم انتخابات» فتوا داد و در جمع «هواداران شرکت در انتخابات»، حضور و ظهوري تام و تمام داشت. زيدآبادي در آستانه انتخابات سال 84، ميزان آراي احمدي نژاد را بالاتر از انتظار عموم ناظران سياسي پيش بيني کرد و بدين ترتيب، نمره يي مطلوب در کارنامه تحليلگري سياسي خويش ثبت کرد. اما کارنامه او از اين حيث خالي از نمره هاي منفي نيز نبوده است، چرا که وي پيش از برگزاري انتخابات اخير، پيش بيني کرد که موسوي و کروبي به دور دوم انتخابات مي روند. البته شايد برخي معتقد باشند که اين پيش بيني زيدآبادي به وقوع پيوسته است اما زيدآبادي در آستانه انتخابات اخير تلويحاً موسوي را نيز «کانديداي اصلي نظام» معرفي کرد؛ گمانه يي که سخت نادرست از آب درآمد. با اين همه احمد زيدآبادي بدون ترديد يکي از چهره هاي قابل افتخار روزنامه نگاري ايران است. وي روزنامه نگاري است واجد درک آکادميک از علم سياست. زيدآبادي برخلاف پاره يي از همکارانش خود را مجاز نمي بيند که درباره «زمين و زمان» بنويسد و به صرف «داشتن دستي بر قلم»، در همه زمينه ها قلمفرسايي و تئوري پردازي کند. قلم زيدآبادي آينه تمام نماي شخصيت خود اوست. سادگي، نجابت و صراحت را بايد سه مشخصه اصلي قلم اين روزنامه نگار زيرک و متواضع دانست. زيدآبادي در حين نگارش بيشتر در پي القاي معني است و چندان در قيد و بند پيچ و تاب قلم نيست. او بيش از فرم به محتوا اهميت مي دهد. زيدآبادي کارشناس برجسته مسائل اسرائيل در عرصه مطبوعات ايران است. مطالعاتش در حوزه روابط بين الملل و نيز پيگيري اش در قبال تحولات خاورميانه و اسرائيل، او را در جايگاه يک روزنامه نگار خاورميانه شناس و اسرائيل شناس برجسته و کم رقيب نشانده است. احمد زيدآبادي شجاعت و متانت را توامان دارد. ساده و صريح حرف مي زند اما در حين حرف زدن نرمش و آرامشي دارد که وي و مصاحبتش را محبوب و مطلوب مخاطب مي سازد.

او نه تنها روزنامه نگاري برجسته که دموکراسي خواهي راستين است. به دموکراسي به راستي باور دارد و هزينه باورش را نيز مي پردازد. اما شخصيت «غيرخودنما»يش به او اجازه نمي دهد که همچون پاره يي از رهبران انقلابي و رجل سياسي خودشيفته و نمايشگر، دائماً خودش يا هزينه پرداختن قهرمانانه اش را به رخ بکشد. او را تاکنون دو بار از نزديک ديده ام. نخستين بار در مناظره با حسين عسگرخاني بر سر پرونده هسته يي ايران در دانشکده حقوق و علوم سياسي. سخنان عاقلانه و وطن دوستانه اش در برابر مواضع شهرت طلبانه و غيرعقلاني رقيب (که معتقد بود «اتم عشق است»،) احترام و علاقه ام را به زيدآبادي دو چندان کرد. در آن مناظره به وضوح اين نکته را دريافتم که گاه يک «ژورناليست» منافع ملي را به مراتب بهتر از يک «استاد روابط بين الملل» درمي يابد. دومين بار زيدآبادي را در حين مصاحبه يي در باب «تندروي در دوران اصلاحات» ديدم. من سائل بودم و او مسوول. دفاع نجيبانه و غيورانه اش از اصلاح طلبان دموکراسي خواه برايم شيرين و دلنشين بود. زيدآبادي در آن مصاحبه به درستي مي گفت که مشکل اصلي اصلاحات تندروي او و دوستانش نبود. اگر تا پيش از اين مي شد در صحت اين سخن زيدآبادي ترديد کرد، پس از انتخابات رياست جمهوري دهم ديگر اين نکته براي همه فاش تر از آفتاب است که مشکل اصلي اصلاحات، نه قلم هاي لبريز از تحليل و خبر، که «چيز دگر» بود. سلامتي و طول عمر احمد زيدآبادي و ساير زندانيان جنبش دموکراسي خواه جامعه ايران را از خداي رحمان و مجيب خواستارم.

کشور هفتاد و دو ملت
اتفاق هميشه ناگهاني است
پاکسيما مجوزي

هندي ها معتقدند تجربه هاي تلخ نيز پيامي دارند که به جاي اينکه بر تلخي اش تکيه کنيم، بهتر است از آن بهره برداري شيريني داشته باشيم. با اين طرز تفکر به پيشنهاد يکي از دوستانم و البته حس کنجکاوي خودم اسمم را در کلاس هاي «هنر زندگي کردن» نوشتم.

با اينکه در هند هستم و هميشه حرف از اين چيزها مي شود اما هيچ گاه نتوانستم خودم را راضي کنم که به اين کلاس ها بپيوندم. دلايلش که شخصي است بماند براي خودم. مهم اين بود که مي خواستم تجربه کنم نتيجه آن هرچه مي خواست باشد. اين گونه شد که پنج روز گياهخوار شدم. صبح ها ساعت پنج بيدار مي شدم و براي تمرين يوگا و تنفس هاي مخصوص سوهام با لباس سفيد به کلاس مي رفتم. دوستان جديدي پيدا کردم. اما آن اتفاقي که منتظرش بودم نيفتاد. حتي وقتي آخر کلاس هر کس تجربه خودش را مي گفت من فقط توانستم بگويم؛ «هيچ چيز» تا اينکه روز پنجم و آخر فرا رسيد. در آخرين تمرين بايد با چشماني بسته تمرکز مي کرديم و افرادي را که از دست شان ناراحت بوديم به ياد مي آورديم و در نهايت آنان را مي بخشيديم. هرچه گشتم کسي به ذهنم نيامد چون من همه را دوست داشتم و کسي نبود که مرا ناراحت کرده باشد. خوشحال و شاد بودم. اما ناگهان از آن دوردست هاي درون ذهنم احساس کردم کسي دارد ظاهر مي شود. اين آدم از سال هاي خيلي دوري آمده بود و اصلاً او را فراموش کرده بودم. اول کمي عصباني شدم ولي بعد از کمي تلاش توانستم او را به راحتي ببخشم. کلاس تمام شد. جشن آخر هم برگزار شد و همه شاگردهاي کلاس غذاهايي را که آورده بودند با هم شريک شدند. به خانه آمدم و دانشگاه و کلاس از سر گرفته شد. چند روزي گذشت و من هم مثل هميشه زندگي خودم را مي کردم تا اينکه يک روز که پاي کامپيوتر بودم و کار مي کردم، ديدم پيامي برايم آمد. اين پيام از همان دوست قديمي بود که او را بخشيده بودم، اما چطور سر و کله اش پيدا شد بعد از اين همه سال نمي دانم؟ داشت از آشتي حرف مي زد و وقتي به او گفتم او را هفته پيش بخشيدم، خنده يي کرد و گفت پس براي همين آمدم و پيدايت کردم. به خوبي با هم خداحافظي کرديم و من به اين فکر مي کردم اتفاقي که براي من رخ داد طعم شيرين بخشش بود و خوشحالم که بيشتر از اين تلخي کينه و ناراحتي را با خودم نکشاندم. در ضمن به اين جمله که نام يکي از داستان هايم نيز است هم بيش از پيش اعتقاد پيدا کردم؛ «اتفاق هميشه ناگهاني است.»
روز جهاني قدرداني از مديران سيستم
جادي ميرميراني

جمعه قبل آخرين جمعه ماه جولاي بود؛ روز جهاني قدرداني از مديران سيستم. مدير سيستم کسي است که شغلش نگهداري و کسب اطمينان از صحت کارکرد کامپيوترها و شبکه هاي آنها است. مديران سيستم ممکن است وظايف گسترده تري هم داشته باشند؛ از نصب، پشتيباني و نگهداري سرويس دهنده ها گرفته تا برنامه نويسي هاي سبک و مديريت پروژه هاي مربوط به تکنولوژي اطلاعات و حتي ارائه مشاوره به سازمان هايي که در مقاطعي نيازمند سطح دانش فني بالاتري از آنچه خودشان در اختيار دارند، هستند. بعضي ها مديران سيستم را با مدافعان فوتبال مقايسه مي کنند؛ کساني که تا وقتي اشتباه يا خرابکاري نکرده اند، به چشم نمي آيند ولي با اولين اشتباه، تيتر منفي روزنامه ها مي شوند. اين بحث را اضافه کنيد به اين واقعيت که براي مدير سيستم شدن هيچ مسير تحصيلي به خصوصي طراحي نشده. يک مدير سيستم هم بايد از سيستم عامل سر دربياورد و هم از برنامه نويسي و هم از روابط انساني، و همه اينها را هم بايد شخصاً و از طريق تجربه بياموزد. فرض کنيد به وب سايت روزنامه اعتماد سر مي زنيد. اين صفحه چطور به دست شما رسيده؟ يک مدير سيستم سرور را از جعبه اش بيرون آورده، سيستم عامل را روي آن نصب کرده، تنظيمات مربوط به امن کردن را انجام داده، وضعيت تهويه سالن سرور را بررسي کرده و برنامه سرويس دهنده وب را نصب و بهينه سازي کرده تا صفحات در اختيار شما قرار بگيرند و به شکل روزمره هم مشغول بررسي وضعيت و تهيه پشتيباني از سرورها است. در اين ميان مدير سيستم ديگري مسيرياب هاي شبکه را تنظيم کرده تا کامپيوتر شما بتواند به اينترنت وصل شود. اين مدير علاوه بر مسيرياب ها، صحت کارکرد فايروال ها، کابل ها و... را هم به طور روزمره بررسي مي کند. هر کدام از اين افراد و مجموعه افراد ديگري که سرورها و شبکه ها را زنده نگه داشته اند، در صورت بروز مشکل در شبکه يا سرويس دهنده ها، در هر ساعتي از هر روزي از هفته بايد حاضر باشند تا پشت کامپيوتر بنشينند و مشکلات را برطرف کنند. در دنياي امروز نقش مديران سيستم در حال پررنگ تر شدن است. شبکه هاي موبايل، سيستم کنترل ترافيک و همه و همه به مديران سيستم وابسته شده اند. شکي نداريم که اين سيستم ها به شکل روزمره مشکلات زيادي دارند و دائماً باعث خراب شدن اعصاب آدم ها مي شوند. در اين شرايط تخصيص دادن يک روز به تشکر از مسوولان اين سيستم ها شايد شبيه شود به جشن هايي که ديکتاتورها شخصاً براي بزرگداشت پيروزهايشان برگزار مي کنند. اما اين طور نيست. کافي است به کامپيوترها و برنامه هاي دور و برتان نگاه کنيد. چند کامپيوتر ويندوزي مي شناسيد که سيستم عامل آن درست کار نمي کند؟ هر روز چند اي ميل ناخواسته (اسپم) دريافت مي کنيد؟ اينترنت اکسپلورر چقدر به نظرتان به درد نخور مي رسد؟ حالا فرض کنيد شغل شما تعمير روزمره چنين چيزهايي آن هم در پشت صحنه يي باشد که صد درصد از جلوي صحنه فلاکت بار تر است. به راحتي حدس مي زنيد که سر و کله زدن شبانه روزي با اين سيستم ها کار راحتي نيست و طبيعي است گاهي چيزها درست کار نکنند.

فرستادن يک اي ميل کوتاه و تبريک اين روز مي تواند خستگي يک سال کار مدير سيستمي را که وب سايت يا شبکه شما را فعال نگه مي دارد جبران کند. چه بخواهيم و چه نخواهيم دنياي ما بيشتر و بيشتر به مديران سيستم وابسته شده پس خوب است هرچند مختصر، نقش آنها را بدانيم و با ساده ترين روش ممکن از آنها تشکر کنيم.
عناوين اين صفحه
دموکراسي خواه راستين
اتفاق هميشه ناگهاني است
روز جهاني قدرداني از مديران سيستم

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام