
مرضيه رسولي
زني دارد روي پيشخوان کتاب هاي تازه فروشگاه «چشمه» به زحمت از ميان دريايي، درياچه يي، اقيانوسي راه باز مي کند و پيش مي رود. اگر داستان مرگ ويرجينيا وولف را بدانيد، بدون معطلي ياد او مي افتيد که يک روز صبح نامه يي نوشت، جيب هايش را از سنگريزه سنگين کرد و آرام به درون آب خزيد و مرد. ويرجينيا وولف آن روز صبح چه لباسي تنش بود؟ نمي دانم اما اين زن که پشتش به ما است، قرمز پوشيده و موهاي بلندي دارد. لباس قرمزش و وهم و رازي که خودش را و پيرامونش را گرفته او را بيشتر از روي جلد کتاب هاي ديگري که کنارش نشسته اند، توي چشم آورده. روي جلد کتاب هاي ديگر که بيشترشان زمينه سفيد دارند، طرح هاي درهم و برهمي هستند که بعضي از آنها به «عنوان کتاب» ربط دارند، بعضي بي ربطند و بعضي انتزاعي اند اما هيچ کدام شان مثل همين زن قرمز پوش در نگاه اول خودش را توي چشم فرو نمي کند. زن عکس روي جلد کتاب «تو مشغول مردن ات بودي» است که تازه وارد بازار کتاب شده. روي جلد نوشته شده کتاب گزيده يي از شعر و عکس جهان است که محمدرضا فرزاد آن را ترجمه کرده و ورق که مي زني، توي ورق هاي گلاسه شعرها در کنار عکس ها نشسته اند. «تو مشغول مردن ات بودي» را «حرفه هنرمند» منتشر کرده و قيمتش هشت هزار و 500 تومان است. بعدش وقتي که بيشتر چشم مي چرخاني، روي همين پيشخوان زني با چشماني وحشت زده از پشت عينک را مي بيني که حيواني را در بغل گرفته که معلوم نيست موش است، گربه است يا سگ. اسم کتاب «هرج و مرج محض» است از وودي آلن، فرناندو سورتينو و حسين يعقوبي که انتشارات مرواريد آن را به تازگي منتشر کرده.
توي اين يک ماه و نيمي که گذشت، ناشرهاي فعال کمتر دل و دماغ کتاب منتشر کردن داشتند. همه مثل همان پيرزن روي کتاب «هرج و مرج محض» با چشم هاي وحشت زده مشغول خواندن خبرهاي پس لرزه انتخابات بودند که هر کدام شان کم از زلزله روز 22 خرداد نداشت. من آدم هاي کمي را دور و بر خودم سراغ داشتم که توي اين وضعيت به دنبال خريدن کتاب هاي تازه باشند. آدم هاي کمي را ديدم که کتاب بخرند مثل ناشران که دل و دماغ منتشر کردن نداشتند، مخاطبان کتاب و مخصوصاً ادبيات هم آنقدر فکرشان مشغول بود که نمي توانستند کتابي به دست بگيرند و با تمرکز بخوانندش. اگر در اين ميان عطشي بود، براي خواندن تاريخ بود. کتاب هاي تاريخي را از کتابخانه ها بيرون آورديم، خاک آن را گرفتيم و مشغول خواندن شديم چون هيچ چيز به اندازه تاريخ، به اندازه خواندن درباره مصيبت هاي مشابه به ما اميد نداد. ليست پرفروش هاي کتابفروشي ثالث نشان مي دهد خريدن کتاب هاي مربوط به تاريخ و سياست هم در ماه گذشته زياد شد. در ليست پرفروش ها «اوج دفاع» اکبر هاشمي رفسنجاني در رده ششم و «درباره تلويزيون و سلطه ژورناليسم» نوشته پي ير بورديو ترجمه ناصر فکوهي در رده هفتم است.
شاملوي اين روزها
حالا از التهاب روزهاي اول کم شده و گذشت زمان تمام اتفاقات را باورپذير کرده اما داستان تمام نشده.حالا دوباره سراغ ادبيات رفته ايم و داستان و شعر مي خوانيم. شعرهاي شاملو را بيشتر از هميشه، چون حرف اين روزهايمان را مي زند. مثلاً روزي ما دوباره کبوترهايمان را پيدا خواهيم کرد و مهرباني دست زيبايي را خواهد گرفت مي خوانيم يا دختران دشت دختران انتظار را. شنبه يي که گذشت سوم مرداد نهمين سال درگذشت شاملو بود و به همين مناسبت چند روزنامه دوباره به سراغ او، زندگي اش، عقايدش و شعرهايش رفته بودند. يکي از اين روزنامه ها اعتماد ملي بود که روز شنبه در دو صفحه دو گفت وگوي منتشر نشده از او را چاپ کرد و شعر معروف شاملو را که 14 اسفند 1351 با عنوان «اشاراتي» سروده و به ايران درودي تقديم کرده و در کتاب «ابراهيم در آتش» منتشر شده بود. اما روزنامه اعتماد ملي بالاي اين شعر هم نوشته بود؛ «منتشر نشده».
فردايش نوشته يي درباره شاملو در روزنامه صداي عدالت منتشر شد که باعث شد اين روزنامه لغو مجوز شود. شاملو اگر بود و اين روزها را مي ديد، حتماً چند کتاب ديگر هم به کتاب هاي شعرش اضافه مي شد اما خب نيست و 9 سال است که رفته.
ساده نيست
در تهران رفتن به ميدان انقلاب يا کتابفروشي هاي خيابان کريم خان سخت نيست. هم اتوبوس هست، هم تاکسي و هم مترو. رفتن و گشتن توي قفسه کتاب ها فوقش سه ساعت وقت مي گيرد. توي شهرهايي که کتابفروشي ندارد يا يک کتابفروشي کوچک دارد که تويش هر کتابي پيدا نمي شود، بايد فهرستي از کتاب هايي که مي خواهي و اين طرف و آن طرف تعريفش را شنيده يي يا خوانده يي، درست کني و بسته به دوري و نزديکي ات به يک کتابفروشي بزرگ و نسبتاً کامل، يک روز يا بيشتر وقت بگذاري و راهي سفر شوي؛کتاب هايي را که مي خواهي يا همان جا توي کتابفروشي مي بيني و خوشت مي آيد بخري و برگردي. اگر توي تهران نباشي کتاب خواندن و کتاب خريدن کار ساده يي نيست. کتاب نوشتن هم همين طور براي اينکه ناشران حرفه يي و سرشناس همه در تهران جمع شده اند. خبرگزاري مهر روز يکشنبه به سراغ مشکلات نويسندگي در شهرستان ها رفت و از قول عبدالمحم ايراني طرفي يکي از نويسندگان و محققان قرآني در خوزستان که کتاب «المعجم الابيض» را نوشته، آورد؛ «کليه کارهاي مربوط به اين کتاب را خودم شخصاً انجام دادم چون هيچ انتشاراتي يا سازماني اين کار را بر عهده نگرفت. به همين دليل تنها در مکان ها و شهرهاي بسيار محدود توانستم آن را عرضه و توزيع کنم يعني خودم شخصاً آن را به کتابفروشي ها تحويل مي دادم. اگر يک انتشاراتي يا يک سازمان نشر، توزيع اين کتاب را که تيراژ آن 3000 جلد بود، بر عهده مي گرفت بي شک استقبال از اين کتاب بسيار بيشتر مي شد.» اينها البته مصائب شيريني است.
شما مسووليد که مي پرسيد؟

در همان روز يعني يکشنبه پيش، خبرگزاري مهر به سراغ رئيس مرکز فناوري و توسعه رسانه هاي ديجيتال وزارت ارشاد رفته و درباره وضعيت طرح کتابفروشي اينترنتي کشور از او پرسيده و عيسي زارع پور در پاسخ به اين پرسش تلفني به او گفته؛ «طرح کتابفروشي اينترنتي کشور ربطي به شما ندارد.» خبرنگار مهر هم همين جمله را به عنوان تيتر خبرش انتخاب کرده. بعد زارع پور هم از او پرسيده؛ شما مگر مسوول اين طرح هستيد؟ بعد گفته من توي جلسه ام و گوشي را قطع کرده. اينها را هم خبرنگار توي خبرش آورده و بعد توضيح داده که ارائه يک صفحه اينترنتي و نرم افزار فروشگاه اينترنتي به ناشران کشور، آموزش روش هاي تبليغي در فروش کتاب و پشتيباني الکترونيکي از اين کار از جمله اهداف اين طرح است که مجري طرح موظف به اجراي آن در چارچوب ضوابط قانوني از قبيل آيين نامه ساماندهي پايگاه هاي الکترونيکي و سايت هاي اينترنتي و دستور العمل ضوابط نشر کتاب و عرضه آن صرفاً با مجوز نشر است.
روز بعد يعني دوشنبه مرکز توسعه رسانه هاي ديجيتال وزارت ارشاد با ارسال نمابري به خبرگزاري مهر درباره خبر منتشر شده واکنش نشان داده و گفته آقاي رئيس صرفاً در پاسخ به يک تماس تلفني ناشناس روي تلفن همراه شخصي ايشان در خصوص يکي از ده ها مراجعه روزانه اين مرکز در مورد جزييات موضوعات اداري فناوري اطلاعات اين وزارتخانه، خبرنگار را به دليل اينکه هويتش احراز نشده دعوت به مراجعه حضوري و پيگيري رسمي کرده. خبرگزاري مهر هم تهديد کرده نوار مصاحبه موجود است و در صورت نياز آن را روي سايتش مي گذارد. اين يکي از ده ها ماجرايي است که هفته پيش در وزارت ارشاد اتفاق افتاده.
عدد بده
مهم ترين خبر در حوزه ادبيات در هفته گذشته را که خودتان مي دانيد. اول رئيس جمهور محمدحسين صفارهرندي را از سمت وزيري برکنار کرد، بعد ديد با اين وزير تعداد وزيرهاي برکنارشده مي شود 11 تا و اين طوري کابينه از اعتبار مي افتد، بعد حکمش را پس گرفت. صفارهرندي که با او مثل يک عدد رفتار شده بود، برخورد کرد و استعفا داد و احمدي نژاد هم استعفاي او را قبول نکرد اما صفار اين روزهاي باقي مانده را به ارشاد نمي رود و محسن پرويز معاون امور فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي گفته حضور نداشتن وزير در وزارتخانه نبايد بهانه يي براي کم کاري باشد.
وزير ارشاد قطعاً کسي ديگر است اما معلوم نيست پرويز ماندني است يا رفتني. او يکي از معاونان وزير ارشاد است که حرف هايش درباره کتاب و ادبيات کم جنجال و حاشيه نساخته. پرويز در نمايشگاه کتاب امسال؛ ما در اجراي قانون جسارت داشتيم، محسن پرويز خطاب به احمد مسجد جامعي که گفته بود آمار توليد کتاب در دولت نهم کمتر از دولت خاتمي بوده؛ چرا کتاب هاي چاپ شده در وزارت ارشاد گذشته، قوه قضائيه را زير سوال مي برد؟
اين هم چند تيتر ديگر؛ حذف مميزي کتاب، نظام را دچار چالش مي کند، مميزي بعد از انتشار، نشر کشور را نابود مي کند، آمار موجود مطالعه در کشور بي اساس است.اين هفته دوره نهم رياست جمهوري سر مي آيد و يکي از بحث برانگيزترين پست ها در کابينه دهم همين پست وزير ارشاد است. يک بار مي گويند جواد شمقدري وزير ارشاد مي شود، يک بار مي گويند علي اکبر اشعري رئيس فعلي کتابخانه ملي، مهدي کلهر مشاور رسانه يي احمدي نژاد، حميد رسايي نماينده طرفدار دوآتشه احمدي نژاد در مجلس و حسن ابوترابي فرد نايب رئيس مجلس شوراي اسلامي و حالا هم که شايعاتي درباره وزير شدن مسعود ده نمکي.
پيشکسوتان گمنام
کتابخانه توي هيچ خانه يي جزء حريم شخصي به حساب نمي آيد. وقتي به خانه دوست و آشنايي مي روي که باهاش رودربايستي داري سعي مي کني به چيزي زل نزني، توي اتاق خوابش سرک نکشي، جلوي تابلوهايي که به ديوار زده مي ايستي و نگاه مي کني و جلوي کتابخانه اش نگاهي گذرا به عطف کتاب ها مي اندازي و اگر آشنايي کمي با طرف داري بهتر مي شناسي اش. راه شناخت يک نفر فقط از روي کفش، فرم پيشاني و لباس او نيست، با نگاه به کتابخانه اش مي تواني خيلي بيشتر از اينها بشناسي اش. اينکه نگاهش چطوري است، چقدر ادبيات دوست دارد، به چه موضوعي علاقه مند است. بعد وقتي بخواهي کتابي را قرض بگيري بيشتر مي شناسي اش. وقتي مي گويي؛ «مي تونم اينو ببرم زود بخونم بيارم؟» اگر بگويد؛ «حتماً مي توني» مي فهمي که آدم هاي قبلي کتاب هايش را برده اند و به موقع يا کمي ديرتر آورده اند يا اينکه نه کتاب ها را برايش اصلاً نياورده اند اما بنا را بر اعتماد به آدم ها گذاشته. بنا را بر اين گذاشته که انتقام خودش را به جاي فرد خاطي از نفر بعدي نگيرد. يا آدمي باشد که وقتي مي پرسي؛ «مي تونم اينو ببرم زود بخونم بيارم؟» مي گويد؛ «من کتاب قرض نميدم» مي فهمي که آدم هاي قبلي بدجور با او تا کرده اند. کتاب هايش را برده اند و نياورده اند يا دير آورده اند وگرنه هيچ آدمي پيدا نمي شود که تا به حال کتاب قرض نداده و قرض نگرفته باشد.
خب حالا جلوي کتابخانه يي ايستاده ايد و داريد به عطف کتاب ها نگاه مي کنيد. کتاب هايي را مي بينيد که خودتان هم داريدش. اصلاً بايد توي هر کتابخانه يي باشد و کتاب هايي که هميشه دوست داشته ايد داشته باشيد و نشده يا کتاب هايي که چند صفحه اش را خوانده ايد و عطاي باقي اش را به لقايش بخشيده ايد. يک کتاب هايي توي تمام کتابخانه ها هستند و يک کتاب هايي توي هيچ کدام شان. حالا خبرگزاري فارس روز دوشنبه گذشته از انتشار مجموعه آثاري خبر داده که توي هيچ کتابخانه يي که هيچ، توي دکان هيچ عطاري پيدا نمي شود. فارس به نقل از کامران پارسي نژاد مجري طرح انتشار صد کتاب داستاني نوشته که مجموعه آثار 40 پيشکسوت ادبيات ايران منتشر مي شود. اين 40 پيشکسوت ادبيات ايران چه کساني هستند؟ محمود دولت آبادي، علي اشرف درويشيان، عباس معروفي، رضا قاسمي، رضا براهني، زويا پيرزاد، احمدرضا احمدي و...؟ نخير بلکه اين پيشکسوتان؛ علي موسوي گرمارودي، ابراهيم حسن بيگي، اميرحسين فردي، محمود شاهرخي، داريوش عابديني، راضيه تجار، مهرداد اوستا، محمدرضا سرشار، حسين فتاحي و...
بسته فرهنگي سي سال سي نما هم همين طور بود. ماجراي بسته فرهنگي «سي سال، سي نما» از اين قرار بود که خانه سينما در سي امين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي، اقدام به تهيه بسته يي شامل 30 فيلم بلند سينمايي، 30 فيلم مستند و 30 فيلم کوتاه و انيميشن کرد تا به مراکز فرهنگي سراسر دنيا ارسال شود. اين بسته تهيه شد اما جاي يکسري فيلم ها توي آن خالي بود؛ فيلم هايي مثل «زير درختان زيتون»، «نرگس»، «آتش بس»، «بادکنک سفيد»، «باشو غريبه کوچک»، «بودن يا نبودن»، «دونده» و «زماني براي مستي اسب ها» که نمي شود از تاريخ سينماي ايران حذف شان کرد.
جايزه اين هفته
مثل يک ترجمه بد، يک جمله خيلي بلند، يک صفحه پر از غلط تايپي و نگارشي از بعضي حرف ها بدون اينکه غلط تايپي داشته باشند يا جور عجيب و غريبي نوشته شده باشند نمي شود سر درآورد. به نظر شما از اين حرف ها بايد رمزگشايي شود يا نه؟ رئيس پيشين دانشگاه تهران با تاکيد بر اينکه در ادبيات مي توان علم را به فناوري تبديل کرد، گفت؛«امروز که زبان فارسي در کشور ما در حال تخريب است مي توان با تبديل علم به فناوري آن را نجات داد. آيت الله عميدزنجاني در گفت وگو با مهر درباره وضعيت علوم انساني و تحقيقات آن در کشور گفت؛ در علوم انساني هرگاه صحبت از تحقيق به ميان مي آيد، به سمت مبناي نظري مي رويم در حالي که علم بايد به فناوري تبديل شود و اين موضوع تنها به علوم تجربي اختصاص ندارد. فناوري در علوم انساني نيز وجود دارد به عنوان مثال علم اخلاق و عرفان را که مباني نظري دارند مي توان در جامعه نيز نفوذ داد. با فرهنگ سازي اخلاق به فناوري تبديل مي شود و عرفان نيز مي تواند با يک خط توليد در چند مرحله به يک فرهنگ عمومي تبديل کرد به طوري که توليد حداکثر و مصرف حداقل رواج يابد.»شما با شنيدن فناوري در اين سطور به ياد بالگرد يا رايانه نمي افتيد؟ پاسخ را براي ما بفرستيد.
زندگينامه فصيح
قرار است انتشارات پيکان که نشر بيشتر کتاب هاي اسماعيل فصيح را بر عهده دارد، آخرين کتاب او را که در واقع زندگينامه اش است، منتشر کند. اين کتاب الان در مرحله ويراستاري است و تا آخر مهر براي گرفتن مجوز به وزارت ارشاد مي رود. راستي دقت کرديد که فصيح از معدود کساني بود که وقتي از دنيا رفت، پيشخوان کتابفروشي ها از کتاب هاي او پر نشد؟ اين جور وقت ها ناشران سريع دست به کار تجديد چاپ کتاب هاي تازه درگذشتگان مي شوند يا کتاب هاي آنها را از انبار بيرون مي آورند و خوب مي توانند بفروشندشان. اما براي فصيح اين اتفاق نيفتاد.بيشتر کتاب هاي مهم او يا ممنوع الچاپ هستند يا ناياب.