(1).jpg)
عليرضا بهداد
? شعر غنيمي فرد براي خاتمي
«تو مي روي اما به ما ياد بده
بعد از تو مهرباني را از که بياموزيم»
? شعر غنيمي فرد براي احمدي نژاد
«تو تنها در برابر خيلي از بدکاران ايستاده يي
بايست چون ما و مردم نيازمنديم»
«از بچگي حافظه يي قوي داشتم. حتي اولين جمله يي را که در کودکي به زبان آورده ام به ياد دارم. مامانم نشسته بود با يک نعلبکي که تويش عکس خانمي بود، چاي مي خورد. من در آن لحظه گفتم «اين چيه؟» مادرم با شوق داد و فرياد زد و گفت «پرويز» حرف زد. در خانه «پرويز» صدايم مي کردند. فروردين 1315 در کوچه قائم مقام پامنار «تهرون» به دنيا آمدم. سال 1341 پس از گرفتن ديپلم وارد دانشگاه شرکت ملي نفت شدم و فوق ليسانس رشته حسابداري را گرفتم. اين دانشگاه سه فارغ التحصيل ممتاز داشت که من نفر اول آنها بودم. از سال 36 تا 49 کارمند وزارت نفت بودم. آن زمان به حسابدار رسمي مي گفتند حسابدار قسم خورده. در ايران 16 نفر بيشتر چنين سمتي را نداشتند. از همان موقع در دانشکده هاي مختلف تدريس مي کردم چون معروف شده بودم به خوب درس دادن، سال 49 قانوني آمد که حسابداران رسمي نمي توانند دوشغله باشند به همين خاطر 15 خرداد همان سال استعفا دادم. در آن سال جمشيد آموزگار وزير دارايي بود. او مي گفت حسابداراني که از دانشگاه هاي خارج از کشور فارغ التحصيل شده اند مي توانند بدون هيچ آزموني رسمي شوند. سر اين قضيه با آموزگار درگير شدم. با گروهي از حسابداران رسمي اعلاميه يي صادر کرديم که اين کار خلاف اصول ملي است چون فارغ التحصيلان خارج از کشور از قوانين مالي داخلي اطلاعي ندارند. سر اين اعتراض کارت حسابداري ام را براي شش ماه لغو کردند. بعد هم هرگز حسابدار رسمي نشدم. به تمام مقامات نامه نوشتم، به شاه هم نامه نوشتم. اسدالله علم وزير دربار وقت مرا خواست. گفت؛ «جمشيد آدم خطرناکي است. دنبالش نرو و با او درگير نشو...» دانشگاه شرکت نفت مرا فرستاد انگليس تا دکترا بگيرم. داشتم دکترا مي خواندم که انقلاب شد به همين سبب مجبور شدم با مکاتبه دکترا بگيرم. در سه گرايش روانشناسي صنعتي، مديريت صنعتي و اقتصاد کشورهاي در حال توسعه دکترا دارم...»
---
-عکس آقاي احمدي نژاد را به ديوار زده ايد، ظاهراً خيلي دوستش داريد؟
به ايشان خيلي علاقه مندم. هر کسي به اين ملت خدمت کند دوستش دارم. به آقاي خاتمي هم علاقه داشتم. اگر او نبود زيپ دهن مردم باز نمي شد.
-ولي اين دو از پايه با هم تفاوت دارند؟
شخصيت شان متفاوت است. اگر يکي باشند خلقت خداوند زير سوال مي رود. خب مي خواهيد مصاحبه يي صريح با هم داشته باشيم يا از همين حرف هاي روزمره بزنيم.
-آمده ام تا صريح صحبت کنيم.
پس اول به سوال من پاسخ دهيد.
-بفرماييد،
گزارش روز صنعت و معدن تان را خواندم. نوشته بوديد من مي خواستم بروم دست آقاي احمدي نژاد را ببوسم. من کي چنين کاري کردم. حتي فيلم مراسم را هم ديدم چيزي در آن نبود. من عادت دارم وقتي به مقامي دست مي دهم کمي خم شوم به ويژه آنکه آقاي احمدي نژاد در آن لحظه نشسته بود.
-سخنراني تان که تمام شد به سمت آقاي احمدي نژاد رفتيد، دست شان را فشرديد و قدري خم شديد که آقاي احمدي نژاد دست شان را کشيدند. من از آن بالا چنين صحنه يي را ديدم. حالا اگر اشتباه کرده ام ببخشيد.
بسيار خوب. حالا هر چه مي خواهد دل تنگت بگو،
-شما در آن روز پيش بيني کرديد وضع اقتصادي کشور از آذر ماه رو به بهبود خواهد گذاشت. بر چه اساسي چنين پيش بيني را کرديد؟
دنيا به اختناق اقتصادي کشيده شده. تمام بورس هاي معتبر جهان کارشان رو به سقوط است. در ايران هم رکودي کمرنگ داريم که خيلي طبيعي است. از اين وضع بايد خدا را شکر کنيم. ما به اين دام نيفتاديم چون دنيا قبلاً با ما قهر کرده بود. ما را سال ها تحريم کرده اند. کلينتون با آن همه ادعاي آزاديخواهي اش مي گفت هر کس با ايران رابطه داشته باشد با ما طرف است. مي گفت چرا بچه هاي ما فکر مي کنند. (در اينجا غنيمي فرد عصباني مي شود و با داد زدن صحبت هايش را ادامه مي دهد.) مرد... مگر من از تو فکر خواسته ام، تجهيزات خواسته ام؟ تو به چه حقي مي گويي ما نبايد فکر کنيم. ما اگر با ديگ و اجاق سه پايه اورانيوم را غني سازي کرديم تو حق نداري بگويي اين کار را نکن، اينها سال ها است ما را تحريم کرده اند پس اين وضعيت اقتصادي در دنيا ايران را با چالش مواجه نکرد. مثلاً شما با بقال سر کوچه تان قهريد و از او جنس نمي خريد. حالا اين بقال به يکباره ورشکست مي شود، آيا اين ورشکستگي او تاثيري بر زندگي شما خواهد داشت؟ قطعاً اثري نمي گذارد چون شما با اين بقال کاري نداشته ايد. من گفتم از آذرماه وضع اقتصادي خوب خواهد شد چون معتقدم وحشي ترين قانون اقتصادي، قانون عرضه و تقاضا است. جلوي همه چيز را مي شود گرفت و کنترل کرد اما حتي با زور تفنگ هم نمي توان براي عرضه و تقاضا کاري کرد. جلوي تقاضاي جامعه يي را نمي توان با هيچ سيستمي گرفت.
در حال حاضر انبارهاي جهان بيش از تقاضاي موجود کالا دارد. توليدات کاهش يافته و بيکاري زياد شده. «نخريدن» واکنشي است به اين اوضاع بحراني. من به عنوان يک کارشناس ايراني با مطالعاتي که از اوضاع جهان داشته ام به اين نتيجه رسيده ام که در ماه نوامبر برابر با آذرماه بازار به جايگاه خودش بازمي گردد و وضع خوب مي شود چون قانون عرضه و تقاضا نمي تواند بيش از اين منتظر بماند.
وضع اقتصادي که خوب شود قيمت نفت در دنيا بالا مي رود. قيمت نفت که بالا رود پولش به اقتصاد کشورمان تزريق مي شود. دولت اين پول را در اختيار صنعت مي گذارد. صنعت با اين پول بدهي هاي معوقه اش را جبران مي کند. اين پول چرخ کارخانه ها را دوباره به راه مي اندازد. وضع کارگراني که پول نداشتند براي مادربزرگ شان چادر نماز بخرند خوب مي شود. روز مادر که مي شود 20 ميليون کارگر مي روند چادر نماز براي مادربزرگ شان مي خرند. هر چادر نماز به طور متوسط چهار متر پارچه نياز دارد.
20 ميليون چادر يعني 80 ميليون متر پارچه مورد نياز است. پس بايد کارخانه هاي نساجي توليدشان را بيشتر کنند. توليد که زياد شود کارگران بيشتري نياز است، قدرت خريد بيشتري هم ايجاد مي شود. آرام آرام چرخ اقتصادي کشور به گردش مي افتد و دور برمي دارد. بعد از اينکه دور برداشت اشتباهات توليدکنندگان شروع مي شود. آنها بايد در اين وضع به اندازه توليد کنند تا متناسب با تقاضا باشد.
-حالا آمديم و اين پيش بيني شما درست از آب درنيامد و تا سال 2015 اين بحران طول کشيد،
(غنيمي فرد باز هم عصباني مي شود و رو به خانم منشي خود مي کند و مي گويد؛ خانم شما چند روز مي توانيد نان نخوريد؟
- يک هفته،
- واقعاً يک هفته قادريد نان نخوريد،
- نه منظورم نان خالي بود.
او اين بار به يکي ديگر از آقاياني که آنجا است رو مي کند و مي گويد شما تا چند روز مي توانيد چيزي نخوريد؟
- فکر کنم سه روز،)
ببينيد همان طور که گفتم قانون عرضه و تقاضا اجازه نمي دهد زمان اين بحران زياد شود. مثلاً الان فنجان در بازار زياد است. آنقدر که من و نوه ام و مادربزرگم مي توانيم تا آخر عمر از آن بي نياز باشيم. اما بالاخره يک روز اين فنجان ها تمام مي شود.
-آقاي غنيمي فرد يکي ديگر از مواردي که هميشه در سخنراني هايتان استفاده مي کنيد نرخ بهره بانکي است. هميشه بانک ها را متهم کرده ايد و به آنها تاخته ايد، چرا؟
کاهش بهره بانکي يکي از خواسته هاي بحق و مورد پافشاري من است. اصلاً مشکل تورم بالا در کشور همين نرخ بهره بانکي است. 24 درصد بهره يعني اينکه ماهانه بايد دو درصد همه چيز گران شود. يکي از اقداماتي که احمدي نژاد مردانه رودررويش ايستاد همين کاهش نرخ بهره بانکي بود. حتي تهديدش کردند که راي عدم کفايت سياسي به تو مي دهيم، باز هم ايستاد و گفت نرخ بهره بايد کم شود. شوراي پول و اعتبار آمد سر اين قضيه «جفتک» زد.احمدي نژاد اين شورا رامنحل کرد. من خيلي از چنين شخصيتي لذت مي برم که درک مي کند دردمان کجاست. همه اينهايي که ضداحمدي نژاد شده اند طرفداران مافياي نزول خواري در کشورند. اين اقتصادداناني که به احمدي نژاد نامه مي نويسند اقتصاد 50 سال پيش را خوانده اند. برخي آمده اند روي بازار نزول خواهي اسم «بازار غيرمتشکل پولي» را گذاشته اند. اين بازار غيرمتشکل پولي همان مافياي نزول خواران است. آمدند و گفتند بايد در بانک مرکزي سه قفله شود. موقعي که امريکا و اروپا در اقتصادش پول مي ريخت در بانک مرکزي ايران سه قفله شد. نقش بانک مرکزي اين است که بنشيند و ببيند اگر پول در اثر عرضه و تقاضا کم و زياد شد آن را تنظيم کند. جايي که پول کم شد، بگويد پول بدهيد و جايي که زياد شد، بيايد يواش يواش پرداخت تسهيلات را کاهش دهد نه اينکه مثل يک راننده ناشي يکدفعه بزند روي ترمز.
-يعني آقاي طهماسب مظاهري يکدفعه زد روي ترمز؟
من و آقاي مظاهري با هم رفيق بوديم. آن زماني که وزير اقتصاد بودند و بنده نظراتم را به آقاي دکتر نوربخش رئيس کل فقيد بانک مرکزي مي نوشتم ايشان کنار نامه ها را پاراف مي کردند و مهر تاييدي بر آن مي زدند. نگاه کنيد اين يکي از نمونه هايش است. ببينيد با خط خودش نظراتم را تاييد کرد. اما وقتي که رئيس کل بانک مرکزي شدند به من توهين کردند.
-چه توهيني؟
جلسه روساي خانه هاي صنعت و معدن کل کشور در بانک مرکزي تشکيل شده بود. من با اينکه کراوات مي زنم خيلي مذهبي هستم. آيه هايي از قرآن را در آن جلسه خواندم که مي فرمايد؛ «کسي که ربا را توجيه کند با خدا و رسولش اعلان جنگ مي کند. رباخواري از زنا بدتر است».
اين آيه را که خواندم آقاي مظاهري ناراحت شدند و گفتند «آقاي غنيمي فرد به من مي گويند زنازاده. کساني که با حرف هاي ايشان درباره رباخواري موافقند دست شان را بالا کنند.» همه دست شان را بالا گرفتند وقتي ديد همه با نظر من موافقند گفت پس بهترين کار براي من ترک اين جلسه است. من هم که اين وضع را ديدم از ايشان زودتر جلسه را ترک کردم بعد هم که ديديد ايشان برکنار شدند. اما اگر به سخنراني هايم دقت کرده باشيد هيچ گاه به آقاي بهمني نپريده ام.
-چرا؟
با بهمني از سال 79 دوست هستم. ايشان از سطوح پايين بانکداري کارش را شروع کرده است. مظاهري که رفت از من پرسيدند بهترين فرد براي رياست بانک مرکزي کيست؟ گفتم يا قاسمي (رئيس بانک پاسارگاد) يا بهمني که آن موقع معاون مظاهري بود. بهمني مدير خوبي است اگر خرابش نکنند.
-چه کسي ممکن است آقاي بهمني را خراب کند؟
مثل اينکه شما مافياي نزول خواري را نمي شناسيد، (با صداي بلند مي گويد)
-براي عزل آقاي طهماسبي به احمدي نژاد مشاوره داديد؟
هرگز براي عزل کسي مشاوره نداده ام.
-آقاي احمدي نژاد هم به همين اندازه يي که شما به او علاقه داريد به شما علاقه مندند؟
نمي دانم اين را از خودشان بپرسيد. بنده ايشان را به عنوان يک «مرد ملي» قبول دارم. کارش در مورد انرژي هسته يي بي نظير بوده. بنده هر جايي که به عنوان يک ايراني مراجعه کرده ام از آوردن اسم احمدي نژاد سربلند بوده ام. احمدي نژاد مردي است که زحمت زيادي کشيد و با ناسپاسي هاي فراواني مواجه شد.
-زمان آقاي خاتمي سربلند نبوديد؟
چرا، زمان آقاي خاتمي هم برخوردها خيلي خوب بود.
-آقاي هاشمي چه؟
ديگر داريد کار دست مان مي دهيد،
-سال 83 در مراسم روز صنعت و معدن پشت تريبون قرار گرفتيد و با بغض از فروش دختران ايراني به اماراتي ها خبر داديد اما آقاي خاتمي حرف شما را به شدت تکذيب کرد، جريان چه بود؟
اگر بي ادبي نبود از جلسه آن روز بيرون مي رفتم. آقاي خاتمي يک معذرت خواهي به من بدهکار است. در پاسخ به اين پرسش شما فقط نظر يکي از کاربران اينترنتي کافي است. يکي که من نه اصلاً او را ديده ام و نه مي شناسمش نوشته بود فقط فردي وطن دوست و باغيرت مثل هادي غنيمي فرد جرات کرد از فروش دختران ايراني به اماراتي ها سخن بگويد البته آقاي خاتمي تقصيري نداشت که اين موضوع را تکذيب کرد. مسوولان ارشد کشور تا وقتي که موضوعاتي اينچنيني را به چشم خود نبينند باور نمي کنند. آنها يا نمي دانند چنين اتفاقي افتاده يا اينکه خودشان جزء چنين باندهايي هستند. البته به نظر من آقاي خاتمي جزء اين دسته ها نيستند و انساني بسيار شريف و مهربان هستند. از اين کارها نمي کنند. با آنکه سخنراني تندي در حضور ايشان داشتم ولي پس از آن برخورد با من نشد. مي توانستند بلايي را که سر اکبر گنجي آورده بودند سر من هم بياورند. نمي دانم برنامه روز صنعت و معدن سال 84 يادتان است يا نه، سخنراني که کردم رفتم پيش شان. دست انداخت دور گردنم و گريه کرد. گفت تو را هنوز نشناخته ام. براي ايشان شعري هم گفته ام «تو مي روي اما به ما ياد بده بعد از تو مهرباني را از که بياموزيم»
-براي آقاي احمدي نژاد هم شعر گفته ايد؟
بله، شعرم براي ايشان چنين است؛ «تو تنها در برابر خيلي از بدکاران ايستاده يي، بايست چون ما و مردم نيازمنديم» چهار پنج خط ديگر در اين باره نوشتم.
-شعر هم مي گوييد؟
به ادبيات خيلي علاقه مندم. گاهي شعر مي گويم.
-چند سال تان است؟
73 سال دارم. از 60 سالگي تصميم گرفته ام مجاني در خدمت مردم ايران باشم. يعني از زماني که رئيس خانه صنعت و معدن ايران شده ام پولي نگرفته ام.
-شما ثروتمند هستيد؟
آنقدر دارم که دستم را پيش کسي دراز نکنم. در روزهايي که کار مي کردم خدماتم را ارزان نفروختم.
-اگر کسي از شما بپرسد از کجا آورده ايد چه مي گوييد؟
جواب دارم بدهم. به هر حال در اين کشور هرکس دستش به دهانش برسد روزي 200 بار از او مي پرسند از کجا آورده يي.
-به کراوات تان گير نداده اند؟
من شخص مذهبي هستم. دوست دارم به عنوان يک مسلمان خودم را اين گونه معرفي کنم. اين مسيحي ها را ببينيد خودشان را چگونه معرفي مي کنند. به نظر من کراوات قسمت ناچيزي از لباس است که اگر آدم را تحت فشار بگذارند که نزند مي زند اگر هم به زور بگويند بزن شايد نزند.
- چرا امروز کراوات نزده ايد؟
خانه بودم.داشتم استراحت مي کردم.اگر مي دانستم مي خواهيد عکس بگيريد حتما کراوات مي زدم.
-سياسي هستيد؟
در جواني سمپات حزب توده بودم. اما وقتي ديدم سران اين حزب خودشان عامل جاسوسي شوروي هستند خودم را کنار کشيدم. مارکسيسم در ايران پايه نگرفت چون رابطه کارگر و کارفرما در ايران با ساير کشورها فرق مي کند. در ايران اگر کارگر خوب باشد ممکن است داماد کارفرمايش شود. صد تا را مي توانم نشان تان بدهم. کارگر خوبي است. يواش يواش پايش به خانه حاج آقا باز مي شود. از دختر حاج آقا خوشش مي آيد و داماد او مي شود. سيستم عاطفي است. چون واحدهاي توليدي در ايران کوچکند. مديران عاملي را مي شناسم که حتي اسم بچه کارگرشان را نيز مي دانند و براي روز تولدشان دسته گل مي خرند. به خاطر همين روابط است که مارکسيسم در ايران شکل نگرفت. در اروپا شکل گرفت چون بين کارگر و سرمايه دار تضاد وجود دارد. کساني که در ايران صنعتگر مي شوند با اين عواطف گرفتارند.
-گفتيد که تا 60 سالگي کار مي کرديد، منبع اصلي درآمدتان پس از انقلاب از کجا بود؟
در يک مهماني خانوادگي بوديم که يکي از قوم و خويش هاي برادرم گفت برويم کارخانه هاي پروفيل آلومينيوم را ببينيم. رفتم و ديدم. تصميم گرفتم کارخانه يي بزرگ تر ايجاد کنم. اين کارخانه در سال 55 به راه افتاد. بعد از انقلاب بسياري از کارخانه داران از کشور رفتند، در شرايط انقلابي وارد توليد شديم. در آن روزها زير و ته اين صنعت را درآوردم. تنها واحد توليدکننده پروفيل آلومينيوم ما بوديم. کارها که روبه راه شد عده يي ديگر از صنعتگران تصميم گرفتند کارخانه هايي مثل ما ايجاد کنند. با دست و دلبازي در کارخانه را به رويشان باز کردم و گذاشتم از تکنولوژي آن استفاده کنند. طولي نکشيد که تعداد کارخانه ها به يکصد و خرده يي رسيد. يک انجمن درست کرديم. در سال 68 يک تعاوني راه انداختم. سال 72 اين تعاوني زمين هاي زيادي را در شهرک شمس آباد خريداري کرد. سال 73 من از آن تعاوني بيرون آمدم. سال 75 براساس قانون برنامه دوم توسعه خانه هاي صنعت و معدن را تشکيل دادند و انجمن ها را به عنوان رئيس اين تشکل معرفي کردند. چون مي خواستم به کارهاي اجتماعي ام بپردازم در کارخانه را بستم. نمي خواستم براي ادامه کار پول قرض بگيرم. از پول قرض گرفتن متنفرم. کارگران را بازخريد کردم. سال 73 زمين شهرک شمس آباد را به شهرک صنعتي آلومينيوم تبديل کرديم.
-زندگينامه خود را نوشته ايد؟
دارم مي نويسم. اتفاقاً دامادم (آقاي دکتر ارغنده پور که از اصلاح طلبان است) مي گويد اين کار از نان شب برايتان واجب تر است.
-اين داماد اصلاح طلب شما به خاطر حرف هايتان درباره آقاي احمدي نژاد گلايه يي ندارد؟
گير مي دهند اما من به آنها مي گويم آنچنان که آزادتان گذاشتم تا مسيرتان را انتخاب کنيد شما هم نبايد تفکرتان را به من تحميل کنيد. البته اين را بگويم نه سوسول گرا هستم و نه اصلاح طلب کامل، هر کدام حرف درست بزنند سر تعظيم فرود مي آورم اما هر کدام ضد منافع ملي سخن بگويند با تمام حنجره ام فرياد خواهم زد.