چهارشنبه، 7 مرداد 1388 - شماره 2012
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
دولت
صفار و چشم اسفنديار احمدي نژاد
هومان دورانديش

برکناري محمدحسين صفارهرندي از کابينه دولت نهم، آن هم در واپسين روزهاي فعاليت اين دولت را چطور بايد تحليل کرد؟ صفارهرندي ظاهراً يکي از وزراي همسو با احمدي نژاد در طول عمر فعاليت دولت نهم بود. زماني که احمدي نژاد در انتخابات سال 84 به پيروزي رسيد، عموم اهالي فرهنگ نگراني خود را از محدود شدن فضاي فرهنگي کشور در اثر سياستگذاري هاي دولت برآمده از جريان راست راديکال ابراز داشتند. با انتصاب صفارهرندي به وزارت فرهنگ و ارشاد، اين نگراني بيش از پيش تقويت شد که دولت نهم در پي ايجاد انسداد فرهنگي در جامعه ايران است؛ انسدادي بيش از آنچه که در دوره دوم رياست جمهوري خاتمي در اثر عملکرد قوه قضائيه پديد آمده بود. تجربه چهارساله مديريت صفار بر وزارت فرهنگ و ارشاد نيز به خوبي نشان داد که دغدغه اهالي فرهنگ نسبت به عملکرد فرهنگي جريان راست راديکال چندان هم بي اساس نبوده است. حال در پايان عمر دولت نهم جا دارد بپرسيم که صفارهرندي چرا از سکانداري عرصه فرهنگ کنار گذاشته شده است؟

نخستين گمانه يي که در اين خصوص قابل طرح است، وجود اختلاف شخصي پديدآمده ميان احمدي نژاد و صفارهرندي است. با توجه به اينکه صفار پيش از اين در گفت وگويي به تصريح از روابط حسنه خويش با احمدي نژاد ياد کرده بود، ظاهراً اختلاف شخصي رئيس جمهور و وزير ارشاد را بايد در انتصاب اسفنديار رحيم مشايي به معاونت اولي رئيس جمهور جست وجو کرد؛ اختلافي که موجب درگيري لفظي تند صفارهرندي و احمدي نژاد در آخرين جلسه حضور صفار در هيات دولت شد. هرچند که اين اختلاف ناشي از مسائل شخصي نبوده است ولي خروج قهرآميز صفارهرندي از جلسه هيات دولت و صدور بلافاصله خبر برکناري اش از سوي خبرگزاري دولت، آن هم در شرايطي که برکناري صفار موجب از رسميت افتادن جلسات هيات دولت مي شد، حاکي از تاثيرگذاري احساسات شخصي رئيس جمهور در اخذ تصميمي شتابزده جهت برکناري صفارهرندي است؛ تصميمي که البته به دليل از رسميت نيفتادن جلسات هيات دولت تغيير کرد (هرچند که صفارهرندي ديگر فقط نامش در دولت نهم باقي مانده است). دومين گمانه قابل طرح در باب اختلاف صفارهرندي و احمدي نژاد به موضع صفار در خصوص ولايت پذيري احمدي نژاد بازمي گردد. پاره يي از اصولگرايان مخالف احمدي نژاد در ولايت پذيري وي ترديد دارند. اينکه علت اين ولايت ناپذيري «ضعف بينش اسلامي» است يا باور احمدي نژاد به اختيارات خدشه ناپذير رئيس جمهور، نزد اصولگرايان ولايت پذير اهميت چنداني ندارد. آنچه مهم است معلول است نه علت. پربيراه نيست اگر بگوييم صفارهرندي در ماجراي انتصاب رحيم مشايي به معاونت اولي رئيس جمهور، نسبت به ولايت پذيري تام و تمام احمدي نژاد دچار ترديد شده است و هم از اين رو ماندن در دولت احمدي را مايه سعادت سرمدي ندانسته و از چنبر دولت برون جسته است. از اين منظر صفارهرندي را بايد وزير اصولگرايي ارزيابي کرد که اصولگرايي اش مانع از فرمان پذيري بي قيد و شرط وي از شخص رئيس جمهور مي شود. احتمالاً از نظر صفار و همانندانش يک وزير اصولگراي واقعي نبايد «گوش به فرمان» رئيس جمهور باشد؛ چراکه سکان کشتي سياست در نظام جمهوري اسلامي در دست رئيس قوه مجريه نيست و در موارد تعارض، تبعيت از فرمان «ناخدا» لازمه رسيدن کشتي به ساحل نجات است. موضع «سمعاً و طاعتاً»، موضعي نيست که «اصولگرايان واقعي»، ولو در مقام وزير، در برابر رئيس جمهور اتخاذ کنند. اما در باب خروج صفارهرندي از دولت نهم گمانه سومي نيز مي توان زد و آن اينکه صفارهرندي اصولگرايي افراطي تر از احمدي نژاد است. اظهار نارضايتي احمدي نژاد از عملکرد وزارت فرهنگ و ارشاد را، با توجه به اينکه بعد از پيروزي وي در انتخابات رياست جمهوري نيز به وقوع پيوست، چه بسا بتوان در اين راستا ارزيابي کرد که احمدي نژاد در مقايسه با صفارهرندي نگاه آسان گيرانه تري به حوزه فرهنگ دارد. رد پاي اين نگاه متساهلانه در دوران فعاليت دولت نهم در چند نقطه آشکارا به چشم خورد. نخست اينکه وزارت فرهنگ و ارشاد مانع از حضور فيلم درباره الي در جشنواره فيلم فجر شد؛ تصميمي که با اعتراض جواد شمقدري مشاور فرهنگي رئيس جمهور مواجه شد و پس از اعتراض وي، فيلم درباره الي با نظر مساعد احمدي نژاد به جشنواره فيلم فجر راه يافت. دوم اينکه پس از نقش آفريني گلشيفته فراهاني در فيلم مجموعه دروغ ها ، صفارهرندي موضعي بسيار تند نسبت به گلشيفته فراهاني اتخاذ کرد و از «زير پا گذاشته شدن» هنرمندي که - به زعم وي- قانون را زير پا بگذارد سخن گفت ولي باز هم مشاور فرهنگي احمدي نژاد، که موضع گيري هايش قرابت بيشتري با وي دارد، با لحني مثبت و مهربانانه، بازگشت گلشيفته فراهاني به ايران و ادامه فعاليت وي در داخل کشور را بلامانع اعلام کرد. سوم اينکه اصولاً نفس وجود افرادي نظير کلهر و مشايي در کنار احمدي نژاد و فقدان اصطکاک ميان آنها و احمدي نژاد، مي تواند تا حدي مبين اين نکته باشد که ذائقه و سليقه فرهنگي احمدي نژاد، لااقل اندکي «به روزتر» و نوگرايانه تر از صفارهرندي است. به دشواري مي توان دولتي را تصور کرد که صفارهرندي در راس آن باشد و «کلهرها» و «مشايي ها» در آن دولت جايي داشته باشند. تداوم حضور کلهر و مشايي پيرامون احمدي نژاد و کنار رفتن صفارهرندي از دستگاه دولت، کمابيش حاکي از تفاوت سطح و ميزان اصولگرايي احمدي نژاد و صفارهرندي است؛ به خصوص اگر سخن کلهر در باب خوانندگان لس آنجلسي و سخنان مشايي در تجليل از کوروش و نقد «اسلامگرايي سياسي» و نيز رويکرد مثبت احمدي نژاد به «ايران باستان» را به ياد آوريم. آيا واقعاً تقابل احمدي نژاد و صفارهرندي را بايد نشانه نزاع راست راديکال با راست راديکال در حوزه فرهنگ قلمداد کرد؟ تجربه 20 سال اخير گوياي آن است که اگر چنين نزاعي در کار باشد، ديدگاه صفارهرندي به مراتب قرابت بيشتري به ديدگاه فرهنگي «هسته مرکزي قدرت» در نظام سياسي ايران دارد. آيا سرانجام حوزه فرهنگ به «چشم اسفنديار» دولت احمدي نژاد بدل خواهد شد؟
اجتماع
پرواز به دنياي ديگر

محمد سرابي
جعبه سياه هواپيماي توپولف در عمق 15متري مزرعه گوجه فرنگي قزوين پيدا شد. اطلاعات جعبه کاملاً نابود شده است و چيزي از آن باقي نمانده تا دليل سقوط مشخص شود. اگر سالم مانده بود هم زياد فرقي نمي کرد. به احتمال زياد بعد از يکي دو هفته بررسي اعلام مي شد خلبان مقصر بوده است و رديف گوجه فرنگي ها را با باند فرود اشتباه گرفته. درست اتفاقي که 9 روز بعد براي ايلوشين پرواز تهران-مشهد افتاد. يک روز بعد از سقوط، «محمدعلي ايلخاني» رئيس سازمان هواپيمايي کشوري (که مدتي قبل هنگام پذيرفتن اين مسووليت گفته بود اين سمت را به عنوان عبادت قبول مي کنم) در بخش گفت وگوي ويژه خبري شبکه دوم سيما حاضر شد و دلايل کارشناسي سقوط را اعلام کرد. ظاهراً کابين زيادي شلوغ بوده است و دعواي درون کابين تمرکز خلبان را به هم زده. او هم پدال گاز را زيادي فشار داده و هواپيما را به ديوار کوبيده است. اگر جعبه سياه توپولف پيدا مي شد، مشابه همين دلايل براي سقوط کشف مي شد. خلبان مرده و دستش از دنيا کوتاه است. در اين مورد خاص رئيس شرکت هواپيمايي هم در هواپيما حضور داشته و کشته شده است. پس مي شود او را هم شريک جرم اعلام کرد.

از کل 125 هواپيماي فعال مسافربري در کشور، 32 فروند هواپيماهاي روسي هستند يعني بيشتر از 25 درصد. از مجموع 1390 نفري که پس از انقلاب در سوانح هوايي کشور کشته شدند هم 771 نفر در هواپيماهاي روسي جان دادند. مسوولان از کيفيت اين تابوت هاي پرنده دفاع مي کنند. بين دو سقوط، «محمودرضا سجادي» سفير ايران در روسيه در گفت و گويي با خبرگزاري فارس گفت توپولف 154 جزء امن ترين هواپيماهاي دنياست و در ايران چهره بدي از آن نشان داده شده است وگرنه در روسيه به خوبي کار مي کند. شرکت هواپيمايي توپولف به دليل زيان ده بودن در سال 2002 اعلام ورشکستگي کرد و با پنج شرکت هواپيماسازي ديگر ادغام شد. هواپيمايي که در مشهد دچار سانحه شد، ايلوشين 62 ام است. اين ايلوشين در سال 1971 (38 سال قبل) ساخته شده است و به جز ايران در کشورهاي آنگولا، کره شمالي و کوبا مورد استفاده است. خوشبختانه چين هواپيما توليد نمي کند وگرنه حتماً بازار خوبي در ايران پيدا مي کرد، کيفيتش مورد تاييد قرار مي گرفت و همه خلبانانش مقصر مي شدند.

ديدي دلا...
محمد صادقي

تو بگو/ به تقدير

اگر نه به تدبير/ چه بايد کرد

اميدوار نگريست/ يا نوميدوار گريست...

محمد حقوقي

در روزهاي پاياني مردادماه 1332 ديگر خبري از شور و غوغاي مردمي که 13 ماه قبل رهبر نهضت ملي ايران را به قدرت بازگردانده بودند، نبود. در 30 تير 1331 آنچه موجب شد ائتلاف استبداد- استعمار عقب نشيند و دکتر محمد مصدق دوباره عهده دار نخست وزيري شود، مقاومت و ايستادگي مردمي بود که خواستار استمرار نهضت ملي بودند و در اين راه، از جان چنان مايه گذاشتند که بغض فروخورده قرن ها سکوت و فسردگي، با فريادهايي شعله وار و اميدوار، بر سر ديوي که زاده پيوند استبداد و استعمار بود، آوار شد.

بي ترديد امروز، مطالعه و انديشيدن پيرامون اين فاصله زماني (30 تير 1331 تا 28 مرداد 1332) مي تواند ما را به درکي روشن تر از عمق شکست نهضت ملي رهنمون سازد... در شامگاه 30 تير پيروزي ملت ايران با خبري که از دادگاه لاهه به ايران رسيد، به اوج خود رسيد، دادگاه لاهه در راي نهايي اش، عدم صلاحيت آن دادگاه را در رسيدگي به شکايت انگلستان از ايران در موضوع شرکت نفت اعلام کرد و به اين ترتيب، ملت ايران در يک روز به دو پيروزي تاريخي و سرنوشت ساز دست يافت. اما روزهاي سخت و راه هاي سنگلاخ در پيش بود، و برخلاف همه پيش بيني ها آفتاب روشن مردادماه جاي خود را به ابرهاي تيره وحشت زا داد و شکوفه هاي بسياري که شکفته بودند پژمردند و گلي به بار نيامد.

شکاف در درون نيروهاي ملي، رويارويي نسنجيده رهبران و شخصيت هاي موثر با يکديگر، خيانت هاي آشکار و نهان همراهان ديروز نهضت ملي، اشتباه ها و ساده انگاري ها و... و سرانجام دخالت خارجي، فرصت چشيدن طعم خوش استقلال و آزادي را در ربود. مردم را نيز تاب و توان مشاهده آن همه کارشکني، آشفتگي، چنددستگي و... نبود و شايد همين رخدادها بود که به عدم همراهي شان با نهضت انجاميد و شيرازه دولت ملي و قانوني مصدق که با فداکاري مردم مستقر شده بود به يکباره از هم گسيخت. شکست مصدق و نهضت ملي ايران، چنان سنگين رخ نمود که سال ها يأس و نااميدي را در پي داشت و اين بيش از هر جا در شعر و ادب دهه 30 (پس از کودتا) نمايان است تا آنجا که دکتر شفيعي کدکني نيز به عبارتي اين دوران را دوران جدال اميد و نوميدي مي خواند. از اين سو به بعد است که شعر سياسي و اجتماعي ايران رشد فزاينده يي مي يابد و کم کم و پا به پاي تحولات ديگر، از زباني تلخ تر و بياني صريح تر برخوردار مي شود. در ميان شعرهاي اين دوران که اندکي پس از سقوط دولت مصدق سروده شده، شايد شعر «تسلي و سلام» از مهدي اخوان ثالث بيش از ديگر سروده ها تامل برانگيز و شورانگيز و گوياي حال و هواي روزگار خود باشد. اين شعر براي زنده نگاه داشتن نام و خاطره ارجمند مصدق و در زمانه يي که نام بردن از وي همچنان که زمزمه نيمه شب مستان بود آرام از چشمان شب پرستان مي گرفت، به «پير محمد احمدآبادي» تقديم شد تا امکان انتشارش فراهم شود. اخوان مي گويد؛ «وقتي ما را در زندان زرهي براي هواخوري مي بردند، او را مي ديديم که در يک حصار سيمي خاص و جداگانه يي به تنهايي راه مي رفت و قدم مي زد، مثل شيري درون قفس...» اين خاطره در شعر اخوان چنين زيبا تصوير مي شود؛ «اي شير پير بسته به زنجير/ کز بندت ايچ عار نيامد» دريغم آمد اين مجال کوتاه را بي اشاره به بخشي از قصيده غمناک اخوان به پايان رسانم. وي از رنج و درد مردي سخن ساز مي شود که اميدوار به بهاري جاودان تلخي هر زهري را چشيد اما همواره به باورهاي خويش وفادار ماند؛

ديدي دلا که يار نيامد/ گرد آمد و سوار نيامد/ بگداخت شمع و سوخت سراپاي/ و آن صبح زرنگار نيامد/ آراستيم خانه و خوان را/ و آن ضيف نامدار نيامد/ دل را و شوق را و توان را/ غم خورد و غمگسار نيامد/ آن کاخ ها ز پايه فرو ريخت/ وان کرده ها بکار نيامد/ سوزد دلم به رنج و شکيبت/ اي باغبان بهار نيامد... چندانکه غم به جان تو باريد/ باران به کوهسار نيامد.
عناوين اين صفحه
صفار و چشم اسفنديار احمدي نژاد
پرواز به دنياي ديگر
ديدي دلا...

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام