|
تسليت هايي براي درگذشت سيف الله داد |
|
|
|
|
|
|
|
گروه فرهنگي؛ تسليت سيدمحمد خاتمي براي درگذشت سيف الله داد معاون سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي دولت اصلاحات روز گذشته در حالي روي خروجي خبرگزاري ها قرار گرفت که بسياري مي دانستند داد حتي در روزهاي آخر عمر و با وجود بيماري تمام توان خود را براي تبليغ و همراهي اصلاح طلبان در انتخابات به کار گرفت. متن پيام رئيس جمهور سابق براي درگذشت معاونت سينمايي ارشادش چنين است؛ «سيف الله داد بزرگ و والامنش نيز به ملاقات پروردگار رفت و جان مان را به آتش اندوه تاب دار کرد. عزيزي با مناعت طبع مثال زدني، دانش و بينش روشن، هنرمندي و هنرشناسي و دردآشناي انسان و انسانيت و پايبند دين و ارزش هاي اصيل انقلاب مردمي- اسلامي، امروز در ميان ما نيست و چه خسارت سنگيني براي ايران و ايراني و همه هنرمندان و انديشه وران و فرهيختگان اين مرز و بوم. بدون ترديد آثار هنري و نقش والاي مديريتي او در عرصه فرهنگ و هنر اين کشور هيچ گاه از يادها نخواهد رفت. از خداوند منان براي روان پاک و بلند اين عزيز آمرزش و والايي جايگاه و براي بازماندگان معزز صبر و اجر و سلامتي و براي همه اصحاب فرهنگ و هنر شکيبايي و پايداري طلب مي کنم.» بسياري از سينماگران نيمي از موفقيت و رشد سينماي ايران در دوره اصلاحات را مرهون حضور سيف الله داد در معاونت سينمايي ارشاد و حمايت هايش از سينما مي دانند. سيدمحمد بهشتي همکار سابق او و از بنيانگذاران فارابي درباره سيف الله داد و حضور موثر او در معاونت سينمايي مي گويد؛ «سيف الله داد غير از عرصه هنري، در زمينه مديريت فرهنگي هم آدم توانايي بود. با وجود اينکه هيچ وقت فيلمسازان، مديران موفقي نمي شوند، اما او آدم توانايي بود و مسووليت هاي مختلفي داشت و اهالي سينما از دوره معاونت سينمايي ايشان هم خاطرات بسيار خوبي دارند.» منوچهر محمدي سال گذشته در مراسم جشن خانه سينما متني را که براي سيف الله داد نوشته بود، خواند.
او در بخشي از اين متن چنين آورده بود؛ «راستي اين دوستان و الباقي اهل سينما يادشان هست سال 75 چه کسي پايه جشن خانه سينما را نهاد و اولين دوره آن را برپا کرد؟ نهالي که سيف الله داد با خون دل و سختي در آن سال کاشت، امسال درخت برومندي شده که بي شک اهالي سينما مي توانند لختي در سايه سار آن بنشينند و فارغ از سختي و تلخي زمانه حرف دل در خنکاي آن زمزمه کنند. خدايش به سلامت دارد او را که شبان و روزان براي سلامت ايران و سينماي ايران دعا مي کرد.» عليرضا رئيسيان رئيس کانون کارگردانان درباره سيف الله داد مي گويد؛ «سيف الله داد چه پشت دوربين به عنوان کارگردان، چه پشت ميز به عنوان يک مدير و چه به عنوان يک تئوريسين فکري همواره در بالاترين مرتبه از نظر انساني بود». رئيسيان در ادامه مي گويد؛ «در شرايط مهم سياسي اين 30 سال نقش بسيار تاثيرگذاري در ارتباط با مسائل سياسي و سينما داشت.» معاونت سينمايي وزارت ارشاد نيز درگذشت همتاي خود در دولت اصلاحات را با انتشار متني تسليت گفت. در متن تسليت جعفري جلوه چنين آمده است؛ «زندگي صحنه يکتاي هنرمندي ماست / هر کسي نغمه خود خواند و از صحنه رود / صحنه پيوسته به جا است اي خوش آن نغمه که مردم بسپارند به ياد/ ضايعه اندوهبار درگذشت کارگردان سينماي ايران و معاون اسبق سينمايي کشور که عمري را در عرصه سينماي ملي اين سرزمين سپري کرد و اثري گرانسنگ همچون «بازمانده» در کارنامه او مي درخشد دل هاي دلسپردگان به سينماي نجيب اين مرز و بوم را به درد آورد و بر همگان يادآور اين کلام و پيام شد که آنچه براي ما مي ماند همان است که از ما «بازمانده» است... و او رفت و يک باغ گل از او بازماند سراسر حق طلبي و عدالت خواهي گواه «اًن الارض يîرثïها عًبادي الصالحون». اين فقدان اسفبار را به همه اهالي سينماي ايران و خانواده آن هنرمند فقيد تسليت مي گويم و از خداوند منان علو درجات را براي آن مرحوم مسالت دارم.» به گزارش ايسنا، حسن بنيانيان رئيس حوزه هنري نيز با صدور پيام تسليتي درگذشت سيف الله داد کارگردان فقيد سينماي ايران را به جامعه فرهنگي و هنري کشور تسليت گفت. بنيانيان در اين پيام، با اشاره به توجه ويژه و تلاش مستمر آن هنرمند تازه درگذشته، براي بيان ارزش هاي والاي اسلامي، با زبان موثر سينما، او را چهره يي ماندگار دانست که مي تواند به عنوان الگويي شايسته براي خلق آثار فاخر مورد توجه همه هنرمندان، به خصوص هنرمندان جوان ميهن اسلامي مان باشد.
|
|
|
|
|
|
|
|
جوابيه دفتر رياست جمهوري |
|
|
گمانه زني برخي سايت ها در خصوص جلسه 31 تير هيات دولت صحت ندارد |
|
|
|
در پي چاپ خبر برکناري وزير ارشاد مورخ 88/5/5 دفتر امور رسانه هاي رياست جمهوري جوابيه يي به دفتر روزنامه ارسال کرد. در اين جوابيه آمده است؛ با احترام، با توجه به اخبار کذب انتشار يافته تحت عنوان «برکناري وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي» مندرج در صفحه 12 مورخ 5/5/88 آن روزنامه در خصوص جلسه هيات دولت (مورخه 31/4/88) به پيوست توضيحاتي جهت اطلاع خوانندگان محترم آن روزنامه و تذکار گردانندگان نشريه ايفاد مي شود. انتشار متن کامل جوابيه وفق قانون مطبوعات الزامي است. گمانه زني برخي رسانه ها و جرايد در خصوص جلسه هيات دولت روز چهارشنبه مورخ 31/4/88 که بر اساس اطلاعات نادرست تنظيم شده به لحاظ آنکه از مصاديق تشويش افکار عمومي و مشوه کردن فضاي سياسي کشور تلقي مي شود اقدامي غيراخلاقي و البته غيرقانوني است، که متاسفانه برخي رسانه هاي رسمي از جمله رسانه ملي نيز با تمسک به برخي شنيده ها و اخبار غيرمستند اقدام به تهيه گزارش هايي در اين زمينه نمودند. لذا ضمن تکذيب اخبار منتشر شده توجه به نکات ذيل را جهت استحضار ملت شريف ايران ضروري مي داند؛ 1- اصولاً مجادله، بحث، اعتراض و يا مناقشه يي در جلسه رسمي هيات دولت به ويژه در ارتباط با موضوع مطرح شده صورت نپذيرفته و آنچه در خصوص جلسه اين روز دولت عنوان شده صحت ندارد. 2- رياست جلسه مذکور تا پايان بر عهده رئيس جمهور محترم بوده است، فلذا در زمان حضور ايشان واگذاري اداره جلسه، به معاون اول نمي تواند صحت داشته باشد به همين دليل، داستان پردازي در خصوص تعطيلي جلسه هيات دولت و اتفاقات بعدي بي پايه است. 3- گفته شده است چهار وزير از جمله آقاي دکتر لنکراني وزير محترم بهداشت به دليل اعتراض، جلسه دولت را ترک نموده اند، جالب آنکه جناب آقاي دکتر لنکراني در جلسه مذکور حضور نداشته و در ماموريت خارج از کشور بوده اند، البته در سناريوي خيالي نويسندگان ايشان نيز در فهرست وزراي برکنار شده قرار گرفته است، 4- در ادامه اين التهاب آفريني نام تعدادي ديگر از وزراي محترم در فهرست وزراي برکنار شده قرار داده شد، در حالي که هرگز از سوي هيچ مقام رسمي در دولت به ويژه دفتر رئيس جمهور اين اخبار مورد تاييد قرار نگرفته بود. 5- موکداً يادآوري مي شود دفتر رئيس جمهور و به طور مشخص معاونت ارتباطات و اطلاع رساني تنها منبع رسمي انتشار اخبار مربوط به رئيس جمهور محترم است، لذا انعکاس اخبار کذب از منابع ناآگاه، غيررسمي و يا شنيده هاي ناصحيح از افراد غيرمسوول نادرست و بلکه غيرقانوني است.
6- بديهي است رعايت آرامش رواني جامعه، پرهيز از تشويش فضاي کشور، انتشار اخبار مستند از منابع رسمي و پرهيز از گمانه زني هاي باطل از الزامات هر رسانه است، لذا ضمن تکذيب مجدد اخبار منتشر شده در خصوص جلسه روز چهارشنبه مورخ 31/4/88 هيات دولت، لزوم پاسخگويي رسانه هايي که مبادرت به درج اخبار کذب نموده اند در برابر قانون را يادآور مي شود. |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
جواد طوسي
هيچ چيز سخت تر از شنيدن خبر مرگ يک عزيز نيست. «سيف الله داد» يکي از آن عزيزهاي دوست داشتني بود؛ ساده و صميمي و زلال... ظاهر و باطن يکي بودن او را در همه موقعيت ها از فيلمسازي تا «معاونت سينمايي» و...، دور شدن از مشاغل دولتي و گوشه نشيني مي ديدي. سيف الله داد با پايبندي بي ريا به اصول و مباني اعتقادي اش، همواره در مسيري متعادل حرکت مي کرد و سنگ حق و حقيقت را به سينه مي زد. شايد کم کاري او به اين خاطر بود که نمي خواست کم فروشي کند و آلوده کاري شود که به آن اعتقاد نداشت. «زير باران»، «کاني مانگا» و «بازمانده» آثار به جا مانده از «داد» هستند که هر کدام از جنبه هاي مختلفي چون صداقت سازنده اش، توجه به مخاطب بدون باج دادن و کنار آمدن با فرمول هاي سهل پسندانه، قابليت بحث (بر اساس شرايط فرهنگي و تاريخي زمان ساخت شان) دارند. او جدا از کارگرداني، به عنوان «فيلمنامه نويس» و «تهيه کننده» و «مجري طرح» نيز در چند فيلم حضور فعال داشت، اما بيش از همه يک تدوينگر خوش ذوق و کاربلد بود که در اين زمينه (علاوه بر فيلم بازمانده خودش) مي توان به تدوين فيلم هاي «ابليس» (احمدرضا درويش)، «هور در آتش» (عزيز الله حميد نژاد) و «در مسلخ عشق» (کمال تبريزي) اشاره کرد. آخرين کار به نمايش درنيامده او در زمينه تدوين، «فرزند صبح» ساخته دوست صميمي اش بهروز افخمي است.
«سيف الله داد» در دوران تصدي معاونت سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، فضاي مناسبي براي دعوت از افراد صاحب نظر در صنوف مختلف سينما به عنوان «مشاور» در سياستگذاري هاي کلان و بنيادين جامعه سينمايي فراهم ساخت. اين همفکري و اعتقاد راسخ به خرد جمعي نشان از آزادگي و انعطاف پذيري اش داشت. او با نگاهي توام با حسن نيت بر اين عقيده بود که قانونمند شدن سينما مي تواند موجب اقتدار و استحکام پايه هاي آن و عبور از بحران شود و به اين منظور پيش نويس «قانون سينما» را تنظيم کرد ولي اين طرح با تغيير معاونت سينمايي تحقق نيافت. يادم مي آيد وقتي در جلسه يي صميمانه نظر مخالف خود را در مورد «تدوين قانون سينما» بر اساس تجارب شغلي ام اعلام داشتم، هيچ واکنش تند و متعصبانه يي نشان نداد و حتي مصرانه خواستار اين شد که دلايلم را به صورت مکتوب و مشروح ارائه دهم. در نوزدهمين دوره جشنواره فيلم فجر به عنوان «دبير جشنواره» دو سه بار نزد داوران «بخش مسابقه سينماي ايران» که بنده يکي از آنها بودم، به سالن نمايش فوقاني سينما فرهنگ آمد و خسته نباشيد گفت.
در يکي از اين ديدارها زنده ياد «رسول ملاقلي پور» با شوخي در گوشه يي از سالن به او گفت «سيف الله جان، واسه چي مياي اينجا؟ تو که مياي من معذبم. من داور رو عذاب نده، ميذاري لااقل اينجا عدالتو برقرار کنيم؟» او در جوابش با لحني از مهر و دوستي گفت؛ «چشم آقا رسول، هر چي شما بگي.» در طول دست و پنجه نرم کردن «سيف الله داد» با بيماري اش طي اين چند سال اخير، هيچ گاه نديدم خودش را ببازد و همواره با روحيه يي مقاوم و حسي عارفانه نمي گذاشت خم به ابرويش بيايد. اين روحيه قوي باعث مي شد گاهي اوقات که او را در مجامع عمومي و فرهنگي و هنري مي ديدي، حس مي کردي کاملاً بر مرگ غلبه يافته است. در يکي دو ماه اخير، باز خبرها در مورد وضعيت جسمي او نگران کننده بود و ساعت 45/11 صبح با تماس تلفني يکي از خبرنگارها و اعلام درگذشت آن «عزيز» تير خلاص زده شد. مرگ عزيزاني چون «سيف الله داد» براي ما اسيران خاک و نفرين شدگان اين عصر غبار آلود و سياست زده، همچون شوک دردناکي است که تنها تر شدن مان در اين غريبستان را هشدار مي دهد. «سيف الله داد» يکي ديگر از آن خوباني بود که نتوانست اين دنياي پست و مناسبات رذيلانه اش را تحمل کند. چهره دلتنگ او را «زير باران» مي بينم که مهربانانه به ما زل زده است.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
? شاهرودي به مشهد مهاجرت مي کند؛ آيت الله واعظ طبسي از هاشمي شاهرودي دعوت کرد از شهريور امسال به حوزه علميه مشهد نقل مکان کند. طبسي که رئيس حوزه علميه مشهد است از شاهرودي خواسته به عنوان استاد مبرز اين حوزه فعاليت خود را آغاز کند. پيش از اين آيت الله فلسفي چنين سمتي را داشتند. استاد مبرز در نقش رئيس معنوي حوزه علميه مشهد است.
? تکذيب انتصاب کردان به سمت بازرس ويژه رئيس جمهور؛ يک منبع آگاه شايعات انتصاب علي کردان به سمت رئيس دفتر بازرسي نهاد رياست جمهوري را تکذيب کرد. يک منبع آگاه نزديک به علي کردان وزير سابق کشور در گفت وگو با فارس، با اشاره به شايعات مطرح شده درخصوص انتصاب علي کردان در سمت رئيس دفتر بازرسي نهاد رياست جمهوري گفت؛ آقاي کردان چنين سمتي را نپذيرفته اند.
? ديدار آيات عظام اردبيلي و زنجاني با منتظري؛ به گزارش پايگاه اينترنتي آيت الله حسينعلي منتظري، او در روزهاي اخير براي بحث درباره «مسائل فقهي و سياسي روز» با آيت الله موسوي اردبيلي و آيت الله شبيري زنجاني ديدار کرده است. به گزارش بي بي سي جزييات اين ديدار در دهکده خاوه در اطراف قم که اقامتگاه تابستاني آيت الله منتظري است، فاش نشده است. چند روز پيش ميرحسين موسوي، مهدي کروبي و محمد خاتمي در نامه يي سرگشاده به مراجع تقليد شيعه، نسبت به برخوردهاي اخير با بازداشت شدگان حوادث اخير اظهار نگراني کرده و از آنها کمک خواسته بودند.
? شادي صدر آزاد شد؛ شادي صدر روز گذشته پس از 11 روز بازداشت از زندان اوين آزاد شد. او در حالي به خانه بازگشت که به خانواده اش گفته شده بود ساعت شش بعد از ظهر امروز آزاد مي شود.
? تلاش براي جلوگيري از رياست ضرغامي؛ ماجراي عزل و نصب مشايي، اختلافات ميان ضرغامي و احمدي نژاد را علني کرده است. به گزارش جهان پس از آنکه ضرغامي با پخش مصاحبه احمدي نژاد درباره ابقاي مشايي مخالفت مي کند، برخي مقامات دولت در تلاشند به دليل ناهمخواني برنامه هاي دولت با ضرغامي از تمديد رياست وي جلوگيري کنند. اين افراد معتقدند به دليل حضور رئيس صدا و سيما در هيات دولت، شخص منتخب بايد با رئيس جمهور کاملاً هماهنگ باشد.
? تداوم بازداشت دانشجويان دانشکده نفت اهواز؛ شنيده شد يکي ديگر از دانشجويان دانشکده نفت اهواز به نام مصطفي آهوخش عضو شوراي مرکزي انجمن اسلامي دانشجويان بازداشت شد. اين در حالي است که دو دانشجوي ديگر اين دانشگاه به نام هاي سعيد شجاعي زاده و خسرو موسي وند هنوز در بازداشت به سر مي برند و اطلاع دقيقي از آنها در دست نيست. به گزارش خبرنامه اميرکبير جمعه شب طي تماس تلفني کوتاهي که با خانواده اين دو نفر برقرار شد، تنها به ذکر اين مورد که آنها را از تهران به اهواز منتقل کرده و حال شان هم «خوب» است، بسنده کرده اند.
? نامه ضرغامي به همسر شهيد باکري؛ پس از آنکه حجت الاسلام ذوالنوري درباره همسر شهيد حميد باکري به ايراد اتهاماتي پرداخت، عزت الله ضرغامي در روزنامه جام جم در مقاله يي با عنوان «همسر حميد» نوشت؛ از جنگ و قصه هاي آن گفتن، آن هم اين موقع بلا خيز و نيز وقت بلا سوز چه حکايتي است؟وقتي که با چشمي اشک و ديگري خون، غم نامه جانسوز همسري از تبار ياران شهيد را مي خوانم دلم سخت توفاني است و چشمانم باراني. شب هاي پادگان الله اکبر، شب هاي دو کوهه، غروب هاي گلف و زمين داغ و آسمان پر از فتنه و ذهن پر از تلواسه هاي دائم ماندن يا رفتن ياران. چه کسي پناه آن جان پناهان بود. آن غزل واره هاي ناب مردانگي و بي نيازي که بودن را عزت بخشيدند و خوشنام و گمنام رفتند تا ميراث خواران منفعت طلب و ناآگاه و زشتگو بر شما بتازند و فکر کنند که لب ريخته هاشان نصاب بهشت است و جهنم.تبار شما را مي شناسم، از مهدي و حميد باکري و همت و خرازي و صياد شيرازي تا بروجردي و کاظمي و باقري و متوسليان و داوود کريمي و تا... و کيست که به اين مدعيان بگويد کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها؟، و بي اختيار يادم افتاد که در قحط سال هيزم، انقلابيون که پايشان کنار شومينه هنگام صرف قهوه عصرانه سوخت در پايان غائله مستنطق ما شدند که هنگام انقلاب کجا بودند؟ و اين حکايت روايت تاب سوز همه دوران ها بوده است و انگار بنا است بماند.با بغض مي پرسم حال شما در شب عمليات کدام بود. عشق آميخته با ترس يا بيم ممزوج با کمال طلبي و استعلاجويي و چه کسي مي داند حال شما همسران شهدا کدام بود؟ شما ياران شهدا که داغ شقايق ديده ايد... |
|
|
|
|
|
|
|
يادداشت حاتمي کيا براي سيف الله داد |
|
|
اگر نبود، کرخه من به راين نمي رسيد |
|
|
|
ابراهيم حاتمي کيا براي درگذشت سيف الله داد رفيق و همکارش متني نوشت. سيف الله داد در فيلم «از کرخه تا راين» حاتمي کيا به عنوان مجري طرح حضور داشت. «از خلوتش بگويم. از هم قدمي فراوان در کنار رود راين که گاهي به نرمه اشکي از غربت حضور شيرين مي شد. او همسفري بود که اگر نبود، کرخه من به راين نمي رسيد. از مسووليتش بگويم. او بلندتر از مسووليتش بود و به نظرم جفا بود که عمرش را به جاي ساخت فيلم هاي فاخرانه در اسارت ساختار هزارتوي مديريت گرفتار کند. از دوران تخت نشيني او بگويم که وقت ملاقاتش همه گرداگرد او بازنده بوديم و او برنده. چنان سخن مي گفت که ما از خودمان خجالت زده مي شديم. از صدايش بگويم که گويي پرده يي از مخمل حجب و مهرباني بر آن کشيده بود. اين روزها کمتر مي ديدمش، پيامک هاي انتخاباتي بيش از خود مفهوم پيامش، حضور با معني وجودش بود. اي کاش فيلم تهران سيف الله ساخته مي شد. اي کاش با تلفن خبر نمي شدم. اي کاش آماده بودم. اي کاش اين خبر شوخي بود. روحش با اولياي خدا شاد.» |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
سومين دوره جايزه مهتاب ميرزايي برگزار مي شود |
|
|
|
گروه فرهنگي؛ سومين دوره جايزه مهتاب ميرزايي که چندي پيش به تعويق افتاده بود پنجشنبه اين هفته هشتم مردادماه در مرکز همايش هاي بين المللي رايزن برگزار مي شود. جايزه مهتاب ميرزايي هر سال به پديدآورنده يا پديدآورندگاني تقديم مي شود که اثري از ايشان در فصلنامه «نگاه نو» به چاپ رسيده است و خوانندگان «نگاه نو» آن اثر را با راي خود، به عنوان اثر برتر انتخاب کرده اند. ششم تيرماه سال 85 مهتاب ميرزايي همکار جوان فصلنامه «نگاه نو» درگذشت. فصلنامه «نگاه نو» براي زنده نگه داشتن ياد او و براي ابراز احترام، جايزه يي را به نام «جايزه مهتاب ميرزايي» در برنامه سالانه خود قرار داد. جايزه مهتاب ميرزايي براي سال 1387 (سومين دوره) به مترجم و مولفي تقديم خواهد شد که خوانندگان «نگاه نو»، با آراي خود، ايشان را به عنوان بهترين مترجم مقاله و بهترين نويسنده مقاله سال 1387 برگزيده اند. مرکز همايش هاي بين المللي رايزن در نياوران، کاشانک، نرسيده به سه راه آجودانيه واقع است. مراسم اهداي اين جايزه از ساعت 18 تا 30/20 برگزار مي شود. |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
حسين پاکدل
اوراق خاطره. بيست و نهم دي ماه 76
زنگ تلفن. صداي داد؛ هستي؟ دارم با جمال اميد و بچه هاي دفتر جشنواره ميام اونجا. هستم. بودم. آمد. آمدند. گفت؛ قراره براي فجر افتتاحيه بگذاريم، اينجا، توي تئاتر شهر. گفتم؛ برو نگا کن، مخروبه س اينجا. رفت، ديد، آمد و گفت؛ هيچ چيز سالم نداره که. گفتم؛ کار مي بره، وقت مي بره. گفت؛ من نمي دونم آماده اش کن، وقت ساختنه. گفتم؛ سيف الله خرج داره. گفت؛ بده ميدم. گفت و رفت. با بچه هاي آنجا افتاديم به جان ساختمان دوار تئاتر شهر. يک ماهه کرديمش دسته گل، آخه اولين سال اصلاحات بود. اولين و بهترين افتتاحيه فيلم فجر برگزار شد در آنجا. سالي که آژانس شيشه يي براي اولين بار افتاد رو پرده اش. بماند که بعد سيف الله نخواست يا نتوانست به وعده اش وفا کند و هزينه وعده داده شده را بپردازد. گفت؛ وزير گفته اين جيب اون جيبه، اين جيب نداره بده، همه اش مال ارشاده. گفت؛ حرف پول نزن که نداريم. منم نزدم. رفيق بودند آخه. رفيق سال هاي سخت و دور. از پيش از انقلاب. سيف الله و عطا مهاجراني دو ستون استواري بودند که بچه هاي دانشگاه با غرور تکيه مي دادند به شهامت دانش آنها. پا به پاي هم رشد کرديم و جلو آمديم. چه وقتي که با هم تلويزيون بوديم. چه بعد که داد رفت سينما و زود کسي شد در عالم تصوير و استاد شد در تدوين و کارگرداني.
هشتم تير 83
زنگ تلفن. صداي داد؛ من دفترم، بيا کارت دارم. خانه ام بغل دفترش بود. رفتم. گفت؛ مي خوام زندگي دکتر حسابي رو بنويسي، پا هستي؟ گفتم؛ هستم. يک سال کار کردم. طرحي نوشتم و داستاني. برايش خواندم. پسنديد. گفت؛ ادامه بده. ادامه دادم. وسط کار مريض شد. افتاد بيمارستان. کار ماند. به تلويزيون انصراف داد. قرار شد ادامه بدهم و بسازم. پيگيري کردم. فرجي روزي در فيلم و سريال گفت؛ گفتن حسابي فرماسون بوده. باز کار ماند. پاس دادند به اين و آن. آب پاکي را عاقبت سيمافيلم ريخت روي دست طرح که؛ آدم هاي واجب تري هست، حسابي از ما نيست. بعدها سر تدوين فرزند صبح به داد گفتم چه کردم و چه شد. گفت؛ بماند تا روزي که روزنه باز شود و نور بتابد به مغزهاي تاريک.
ششم مرداد 88
زنگ تلفن. صداي غم؛ داد رفت. داد بهار امسال بهتر بود. تازه شده بود. مي تراويد. اميد داشت. حس ساختن داشت، مثل روزهاي 76. بي وقفه تلاش کرد. روز بيست و دوم خرداد جوان شده بود. شادمان راي داد. نيمه شب بيست و دوم خرداد، داد از بيدادي به يکباره پير شد و شکست. داد دق کرد. مثل همه ما که زود پير شديم. داد دق کرد و رفت. ما دق کرده «بازمانده»ايم از او. داد باور نمي کرد اين روزها را. ما هم نمي کنيم. پرسيدم؛ چه مي بيني سيف الله؟ گفت؛ صداي خدا جاري است از فرياد سکوت مردم سبز.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
اميرحسين رسائل
آخرين بار که خواستم به ديدن آقاي داد بروم دير رسيدم. گمانم جليل اکبري صحت گفت طبقه سوم ستاد نشسته. بعضي روزها اگر حالش مساعد بود به کميته هنري سري مي زد. به طبقه سوم که رفتم گفتند رفته. يا شايد آن روز نيامده بود. شايد اصلاً روزهاي ديگر هم نيامده بود و فقط امروز دوست دارم که فکر کنم اگر کمي جنبيده بودم يک بار ديگر قبل از اينکه ديگر هيچ وقت مجال ديدنش را نيابم، مي ديدمش. براي من که روزگاري خبرنگاري سينما مي کردم سيف الله داد نماد يک دوران است. براي بقيه دست اندرکاران سينما هم حتماً نماد دوراني است ديگرگون. رسم غريبي است آدم هاي دوران ساز چه زود مي روند و آدم هاي ويران ساز سايه شان سال ها بالاي سر ماست. احمد بورقاني و سيف الله داد دو بازوي مهاجراني بودند در آن روزگار شادي و آزادي فرهنگ که حالا که نگاه مي کنيم به نظر خيلي دور مي آيند و دور از دسترس. اقبالم اين بود به بهانه شغلي که داشتم و بعد تر ها به واسطه کرامت اين نازنينان با ايشان قدري نشست و برخاست داشته باشم. بزرگ تر هم که شده بودم سيگاري هم با هم مي گيرانديم. الحق هم که هر دو خوب سيگار مي کشيدند و سم حيات شان بود. احمدآقا که زودتر هم رفت مطبوعات را جايي کرد که امثال ما را هم به آن راه دادند. آقاي داد هم که به داد سينما رسيد. با آمدن او بود که سينما جشن بيکران شد. آزادي بيان اولين تحفه داد بود. اگر بورقاني عناوين نشريات را گستراند، داد براي سينما چنان نهادسازي غيردولتي کرد که پس از او جمع کردن بساط سينما کار هر کس نبود و مي بينيم که اين روزها هر قدر هم بر سينما جفا مي کنند و بر سينما گرانش ايضاً توان مهارش را ندارند. مي گويند قطار سينماي ايران را بزرگاني در دهه 60 روي ريل انداختند تا فاتحه اش خوانده نشود اما کاري که داد کرد ادامه راندن همان لوکوموتيو نبود. داد هر چند کوتاه بالاي سر اين سينما بود ولي حکم آن سوزنباني را داشت که بزنگاه خط را عوض کرد و قطار را از ريل دولت به سوي ايستگاه استقلال رهنمون ساخت. همين ريل عوض کردن است که متوليان امروزي هرچه زور مي زنند و فشار مي آورند ميسر نمي شود. دائم دلم مي خواهد آقاي داد و احمد آقا را با هم قياس کنم چون هر دو يادآور روزگار سپري شده يي هستند که اميد ندارم حداقل من دوباره طعم آن را بچشم به عنوان خبرنگار و مي ديدي که چگونه مديراني فرهنگ را مديريت مي کنند با صميميت. حالا مي فهمم که چرا آن گونه بود. آن دو بزرگوار هيچ يک شاگرد تنبل ها و چه بسا رفوزه هاي رشته خود نبودند. آنها در سايه وزيري فرهنگ دوست آمده بودند خار هاي سر راه مردان فرهنگ و هنرمندان را پاک کنند. مي دانستند آمريت در اين ملک هرگز جواب نمي دهد و چه سيه روزي که با اين خوي بخواهي سراغ اهل فضل و فرهنگ بروي. حتماً اين روزها بسيار درباره سينماي داد خواهند نوشت و بسيار دوستاني که افسوس مي خورند که چرا او با ورود به عرصه مديريت هنرش را فدا کرد. اگر اجازه دهيد بنده نظري ديگر دارم. اگر از کارنامه داد تنها «بازمانده» را خوب ببينيم دو نکته را بر ما مکشوف مي کند. اول همان مواجهه با فيلمسازي تمام عيار و مسلط بر سينما و زبان آن که اثرش فراتر از بسياري فيلم هاي مرسوم و حتي خوب سينماي ماست. در اين باره بسيار گفته اند. اما آنچه همواره براي من اولويت دارد توانايي هنرمندي به نام سيف الله داد است که پرچالش ترين موضوع و موضع نظام جمهوري اسلامي را از بدو پيدايش تاکنون محور اثر خود گزيده است بي آنکه در دام شعارهاي رسمي گرفتار شود. دروغ ببافد. محتوا و نگاه خود را به موضوع فداي ايدئولوژي رسمي کند و در نهايت فيلمي بسازد به غايت تاثيرگذار برمخاطب جهاني. که معتقدم «بازمانده» به هر دليل به اجر راستين خود در نمايندگي سينماي ايران در آن سوي آب ها نرسيد. از اين منظر است که دوران مديريت داد را بخشي ديگر از آفرينش هنري او مي دانم. او پذيرفت و آمد تا بگويد نقش فرد است که به هر کار هويت مي دهد. همان طور که مي توان درباره صهيونيسم فيلم ساخت طوري که بيننده کهير نزند، قرائت متفاوت نيز مي توان براي مديريت پرحاشيه ترين بخش فرهنگ معاصر ارائه کرد و موفق بود. دوران مديريت داد محصول زمانه يي بود که جامعه و فرهنگ ايران سعي داشت از بيهوشي مصنوعي چند ساله يي که در آن بود خود را برخيزاند و در اين راه مردان ره مي خواست. داد يکي از يادگاران آن روزگار خوش است. وزن او را تاب نياوردند و روزگار او باز نمي گردد تا کساني چون داد و بورقاني را بار ديگر جامعه به ازخودگذشتگي مجاب کند. فرهنگ مرداني که توانايي دوزيستي داشته باشند؛ عرق ريزي روح و صلابت تصميم سازي.
---
به همت کامران شيردل که سال ها جزيره تنهايي خود را پيدا کرده بود نخستين جشنواره سينماي مستند در کيش بود. چند خبرنگار و چند فيلمساز مستند و چندتايي ديگر مهمان. محفلي نقلي و بدون حواشي معمول جشنواره هاي ايران که بحمدالله به برکت اين 30 سال برپايي و حضور و افتتاح و اختتام آن براي خودش شغلي محسوب مي شود. سيف الله داد که معاون سينمايي بود براي پايان جشنواره دعوت شد. احترام سالخوردگان سينماي مستند و کوشندگان اين بخش رو به فراموشي سينماي ايران را پاس داشت و آمد جزيره. اصلاً جشنواره آن هم در سال اول فارغ از ضوابط معاونت بود و به واقع جشني بود براي مستند. آنجا بود که به صميميت محفل خودماني که شيردل تدارک ديده بود، با آقاي داد همنشين شديم. جمع کوچک و خودماني بود و طبق عادت من هم زود خودماني شدم. شب ها تا ديرهنگام با معاون سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي مي نشستيم در لابي هتل، خاطره مي گفتيم و من بيشتر جوک هاي روز را که باور نمي کردي در برابر يک مسوول جمهوري اسلامي بنشيني و بگويي. اما مي گفتم و آقا داد مي خنديد و گاهي هم همراهي مي کرد. از شما چه پنهان که يک شب هم چند نفري صفا کرديم و تني به آب زديم. دوست دارم بگويم که دوستي مان از آنجا شکل گرفت؛ خبرنگار جوان و مدير هنرمند. بعد از آن هم بيشتر در جشنواره هاي استاني آقاي داد را مي ديدم و تا فرصتي مي شد سراغ جوک هاي جديد را مي گرفت. در ضيافت هاي سينمايي هم بعد از طي بخش رسمي آن روزها که در هتل ها و رستوران ها سيگار آزاد بود دقايقي را در کنارش مي گذرانديم. قليان کشيدن در حياط هتل عباسي اصفهان خاطره من از دوران اوست؛ در کنار او که با همه دوست بود و خيلي ها دوستش داشتند. کاش آن روز کمي عجله مي کردم و به طبقه سوم ستاد مرکزي انتخاباتي ميرحسين مي رفتم تا مي شد براي آخرين بار آقاي داد را ببينم. شايد مي شد که با هم
سيگاري بگيرانيم.
|
|
|
|
|
|
|
|
|