چهارشنبه، 7 مرداد 1388 - شماره 2012
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه نخست
درگذشت سينماگر نامي ايران
داد و بي داد

با يادداشت هايي از؛ ابراهيم حاتمي کيا، حسين پاکدل، جواد طوسي، اميرحسين رسائل

گروه فرهنگي، ايمان پاکنهاد؛ ميان آمد و رفت ها، گريستن ها، تاسف ها و آرام نواي قرآن، دو شمع سياه روي رف خانه روشن است و بين آنها عکسي سفيد و سياه حکايت از رفتني ديگر دارد. روي تصوير نوشته است «داد از اين بي دادي / خالق «بازمانده»ي سينماي ايران درگذشت». سيف الله داد رفته است، درگذشته و ديگر باز نخواهد گشت. سيف الله داد را همه هنري ها مي شناسند. هم براي سينمايي ها آشناست و هم در خاطر ديگر اهالي هنر زنده. کارگرداني فيلم هاي به ياد ماندني «کاني مانگا» و «بازمانده» در سينماي جنگ، نامي به ياد ماندني تر از او به يادگار نهاده. اما بالاتر از اينها، داد در سه سال نخست رياست جمهوري سيدمحمد خاتمي، معاونت سينمايي وزارت فرهنگ را عهده دار بود. عطاء الله مهاجراني که از وزارتخانه رفت، او هم جاي خود را به ديگري سپرد. دوراني سه ساله که سينمايي ها از آن به شکوفايي هنر هفتم در ايران ياد مي کنند.سال 73 بود که پشتيباني سيف الله داد و کوشش هايش، شکل گيري يکي از نهادهاي مدني قوي و پرکار را رقم زد. خانه سينما تاسيس شد تا دو سال بعدتر جشن خانه سينما به همت داد پايه ريزي شود.در ورودي خانه اش در آپارتماني در قيطريه باز است. تصويري از او در آخرين روزهاي حيات اش راهنماي ميهمانان سوگوار است. سرطان داشت و دردش از چند سال پيش فزون تر مي شد روزبه روز. اما در ميان جمع مي گفتند زودتر از آنچه مي بايد بدرود گفته است. «پنج روز اخير در کما بود. پيش از آنکه در اغما فرو افتد، بي قرار بود و کلافه.» علي شاکري همسر خواهر بزرگ سيف الله داد که روزهاي آخر را در بيمارستان مهر تهران کنارش بوده با بغضي که کم کم به اشک مبدل شد اين را گفته و از صبر بسيارش سخن گفت؛ «فقط زماني از درد مي گفت که با اصرار بسيار همراهانش مواجه مي شد. بيشتر وقت ها تحمل مي کرد اما بي قراري اش موجب مي شد تا مدام قصد تغيير جا کند. يک بار به بهانه نماز خواست از تخت پايين بيايد. قوت کنترل خود را نداشت به همين دليل خواهرش به بهانه اينکه سمت قبله را اشتباه ايستاده، طوري جابه جايش کرد که بتواند به جايي تکيه داده و به زمين نيفتد.»از او درباره روزهاي پس از انتخابات پرسيدم و اينکه «آيا اخبار را پيگيري مي کرد؟» پاسخ داد؛ «از روز پس از اعلام نتيجه انتخابات متاثر از وقايع بود و مرتب اخبار را پيگيري مي کرد. البته فقط از طريق راديو و تلويزيون. چون توان در دست گرفتن روزنامه را نداشت. نمي توانست مطالعه کند.»هشت ونيم صبح ديروز بود که با همسر سيف الله تماس گرفته و خبر درگذشت اش را شنيده. سيف الله داد پنج بامداد ديروز از دنيا رفته بود.ابوالحسن داودي فيلمساز که از ابتداي شکل گيري خانه سينما در کنار داد بوده، دست بر زير چانه گذاشته و گوشه يي نشسته است. مي گويد؛ «از کجا شروع کنم. سال 59 بود که در اولين برخورد فهميدم همسايه هستيم. 13 سال با هم در همين کوچه زندگي مي کرديم. نقش سيف الله در زندگي من بسيار تعيين کننده تر از خيلي هاي ديگر بود. سيف الله بود که مرا به عرصه فعاليت هاي صنفي و خانه سينما کشاند. چهار سال با هم در جلسه هاي متعدد کار کرديم تا به جريان دوم خرداد رسيديم. بعد از اين اتفاق هم شايد بيشترين ارتباط فکري را در کار داشتيم. گاه با هم اختلاف نظر هم داشتيم اما هيچ گاه شخصيت نهايي سيف الله براي من قابل مقايسه با هيچ شخص ديگري نبود. اگر بگويم در حوزه سينما تعيين کننده ترين نقش را داشت شايد اغراق نکرده باشم.»داودي آرام و شمرده ادامه مي دهد؛ «در کوراني که سيف الله معاون سينمايي بود نزديک ترين شخص به او بودم و پس از آنکه مسووليت اش در خانه سينما به گردنم افتاد دقيقاً به خاطر دارم در چندماه نخست مسووليت در خانه سينما ماموريت ها و برنامه هاي سال هاي آينده وزارت ارشاد پايه ريزي شد.

يعني جلسه هاي وزارت ارشاد به نوعي در داخل خانه سينما اداره مي شد. همين جلسه ها هم بود که با همراهي نخبه هاي مشاور باعث فرو ريختن انضباط هاي آهنيني شد که مانع بروز و شکوفايي عرصه هاي فرهنگ و اقتصاد مي شد. عاقبت به گونه يي شد که با وجود تنگ تر شدن زاويه آزادي ها، شرايط هرگز به روال قبل از سيف الله بازنگشت.» حميد فرخ نژاد هم آمده بود. مي گفت؛ «در شرايطي نيستم که درباره سيف الله سخن بگويم. اين آخرها پيامک هايم به سيف الله بي پاسخ ماند...» اين بازيگر فقط يک جمله گفت؛ «به پايان فکر نکن. انديشيدن به پايان هرچيز، شيريني حضور را تلخ مي کند؛ بگذار پايان تو را غافلگير کند، درست مانند آغاز.» رئيس شوراي صنفي نمايش مهدي کرم پور هم درباره داد اين گونه گفت؛ «وقار، احترام، بينش هوشمندانه، نظم فوق العاده و تعهد صنفي از ويژگي هاي بارز سيف الله بود. اين اواخر خيلي غمگين بود. مي گفت چرا در اين چهار سال مديران فرهنگي و سينمايي از احوالاتش سراغي نمي گيرند. کارگرداني که نماد سربلندي سينماي ايران بود.» قرار بود يک اپيزود از فيلم سه اپيزودي «تهران تهران» را سيف الله داد بسازد. فيلمي که اپيزودهاي ديگرش را داريوش مهرجويي و مهدي کرم پور ساخته اند. کرم پور توضيح مي دهد؛ «ديگر فرصت نشد آن اپيزود نهايي را بسازد. فرصت نکرد اما پيشنهاد داد دست کم تيتراژ فيلم را بسازد که درگذشت اش اين فرصت را هم از ما گرفت. حالا تصميم گرفته ايم فيلم را به تهيه کنندگي محمدعلي حسين نژاد به سيف الله داد تقديم کنيم.» سهيل محمودي که مي رسد قلمي دست مي گيرد و پيام تسليت را مي نويسد؛ «خبر کوتاه بود و تلخ. شخصيت فرهيخته، فرهنگي و هنرمند توانا و متعهد سينماي ايران به ديدار معبود شتافت.» شمع هاي روي رف در حضور افرادي مثل مجيد مجيدي، سيدمحمد بهشتي، فخرالدين انوار، محمدعلي حسين نژاد، رضا ميرکريمي، جعفر صانعي مقدم، نريمان شاداب، محمد حاج داودي، علي اکبر ثقفي، محمدحسين حقيقي، شادمهر راستين، محمدعلي نجفي، فرهاد توحيدي، مهدي کرم پور، عليرضا رئيسيان، ايرج تقي پور، سيدضياء هاشمي، ابوالحسن داودي، منوچهر محمدي، عليرضا رضاداد، محمدمهدي عسگرپور، عبدالحسين برزيده، منوچهر شاهسواري، حسين فرحبخش، احمدرضا درويش، حسين پاکدل، اکبر نبوي، حميد فرخ نژاد، کامبوزيا پرتوي، سهيل محمودي، جعفري جلوه و ... آرام آرام آب شدند. سيف الله داد در آخرين فعاليت سينمايي اش در فيلمي تبليغاتي از ميرحسين موسوي کانديداي اصلا ح طلب حمايت کرده بود. مراسم خاکسپاري و تشييع پيکر سيف الله داد ساعت 9 صبح امروز از مقابل ساختمان شماره 2 خانه سينما واقع در خيابان وصال تقاطع طالقاني به سمت قطعه هنرمندان برگزار مي شود.

در بين 290 زنداني اوين، چهره هاي سياسي نبودند
سلول هاي خالي فعالان سياسي در اوين

گروه سياسي، صبا آذرپيک؛ نمايندگان مجلس وقتي ديروز پايشان به زندان اوين رسيد که «فعالان سياسي بازداشت شده» چند ساعت قبل از آنجا نقل مکان کرده بودند. به اين ترتيب درهاي اوين به روي کميته ويژه مجلس در حالي باز شد که انتظار آنها براي ديدن بسياري از چهره هاي فعالان سياسي بي نتيجه ماند و مجلسي ها نتوانستند پيغام بياورند که وضعيت جسمي فعالان سياسي مستقر در زندان اوين به چه صورت است.البته اين کميته هفت نفره خبرهاي خوشي براي باقي خانواده ها داشت. 140 خانواده ديروز جشن گرفتند که عزيزان شان با وساطت نمايندگان مجلس آزاد مي شوند تا به اين ترتيب يکي از سه فرمان آيت الله شاهرودي جامه عمل بپوشيد و اولين «راه حل بحران» آيت الله هاشمي هم محقق شود.البته کاظم جلالي مخبر کميسيون امنيت ملي پيغام آورد که فعلاً منتظر آزاد شدن فعالان سياسي نباشند و 150 نفر هنوز در اوين هستند که گويا آزاد شدن شان به اين زودي ها نيست چون گفته مي شود آنها در اتفاقات اخير نقش بيشتري داشتند. با اين حال ديروز خبرها هم اميدوارکننده بود و هم نگران کننده. چنانچه خبر نبودن چهره هاي سياسي برتر زنداني سبب شد خانواده هايشان باز هم دل نگران بمانند و از سويي حتي نماينده ها هم از سرنوشت بازداشتي هاي بازداشتگاه کهريزک بي اطلاع باشند و حتي در فراکسيون اقليت مجلس به گفته داريوش قنبري بازداشتي هاي فعال سياسي به اصفهان منتقل شدند. آن طرف ماجرا برخي از نماينده ها هم مصر بودند بايد تکليف بازداشتي ها تا جايي که حتي احمد توکلي مکرراً مصاحبه کند اصل 32 قانون اساسي چرا رعايت نشده و زنداني ها وکيل ندارند و خانواده هايشان بي اطلاع هستند و حتي درخواست مطهري را هم تکرار کند که قاتلان و مقصران بايد معرفي شوند تا فضاي بيم و اميد ادامه يابد.کميته هفت نفره مجلس روز دوشنبه صبح از زندان رجايي شهر کرج بازديد کرد و به دلايلي نامعلوم بازديد از بازداشت شدگان سياسي اوين امکان پذير نشد. در حالي که ديروز ظهر حسن سبحاني نيا نايب رئيس مجلس وعده داد تا بعد از ظهر به ملاقات بازداشت شدگان اوين مي روند و از آخرين وضعيت جسماني اين افراد خبر مي آورند، اما وقتي به اوين رسيدند، در ميان بازداشت شدگان سياسي، چهره هاي مطرحي که يک ماه است از آنها خبري در دست نيست، حضور نداشتند. اين خبر سريع به مجلس منتقل مي شود تا جايي که در فراکسيون خط امام و رهبري از سوي چند نماينده روايت مي شود بازداشت شدگان مذکور به اصفهان منتقل شده اند. در حالي داريوش قنبري سخنگوي فراکسيون اقليت اعلام کرده بازداشت شدگان کهريزک و اوين به اصفهان منتقل شدند که آن سوتر به گفته کريم عابدي نماينده طبس روز دوشنبه صبح هم که به زندان رجايي شهر کرج مي روند، بندي به اسم زندان سياسي در آنجا وجود نداشته است. به اين ترتيب در حالي که انتظار مي رفت درهاي بازداشتگاه ها براي نخستين بار پس از وقايع اخير به روي نمايندگان باز شود تا آنها پيش از فرستادگان آيت الله شاهرودي از پشت ميله هاي اوين پيغام بياورند، تنها با حدود 300 بازداشتي مواجه شدند که عمدتاً مردم عادي بودند که در وقايع اخير بازداشت شدند.

البته ديروز بعد از ظهر نمايندگاني که موبايل هايشان را تحويل گرفتند و از درهاي آهني آنجا بيرون آمدند، گويا ترجيح دادند موبايل هايشان همچنان خاموش بماند تا مجبور نشوند پاسخگوي خبرنگاران باشند که همگي به دنبال شنيدن «تازه ترين خبرها» از گمشدگان هستند.در حالي مجلسي ها به در بسته برخورد کردند که حسن سبحاني نيا نايب رئيس کميسيون امنيت ملي مجلس چند ساعت قبل در جمع خبرنگاران پارلماني با لبخند مي گفت؛ «نگران نباشيد. اين بار با تاييد آيت الله شاهرودي و قاضي مرتضوي براي بازديد رسمي مي رويم.» حتي همان لحظاتي که «داوران» به اوين رفته بودند، آوايي رئيس دادگستري کل کشور و قاضي مرتضوي رئيس دادگستري تهران به مجلس آمده بودند تا گزارش دهند. در همين حال گرچه کاظم جلالي ديروز بعدازظهر اعلام کرد 140 زنداني سياسي با وساطت آنها آزاد شدند اما 150 زنداني سياسي همچنان در اوين باقي ماندند. او در عين حال عنوان کرد هيچ کدام از چهره هاي مطرح سياسي بازداشت شده نه در ميان آزادشدگان بوده و نه در ميان زندانيان باقي مانده اند تا به اين گونه ابهامات همچنان باقي بماند که چرا در بازديد نمايندگان مجلس، از چهره هايي که بي اطلاعي از آنها نگراني آفريده، خبري حاصل نشده است. البته جلالي باز هم تاکيد کرد نگراني جايي ندارد و قرار است با رافت اسلامي سرنوشت بسياري از زنداني ها مشخص شود.

کهريزک تعطيل شد

با اين حال ديروز ظهر قبل از اينکه خودروهاي اعضاي کميسيون امنيت به سمت شمال غرب تهران حرکت کنند، روايت ها بسيار متفاوت بود. در حالي که روز دوشنبه چند نماينده مجلس سعي کردند با تکذيب خبر «اعتماد» مبني بر باز شدن درهاي اوين و رجايي شهر به روي نمايندگان اين بازديدها را يک امر معمول روايت کنند اما باز هم ديروز در راهروهاي مجلس کاظم جلالي سخنگوي کميسيون امنيت ملي خبر داد بازداشتگاهي که مقام معظم رهبري دستور تعطيلي آن را صادر کرده، کهريزک بوده است. در حالي که جلالي در پاسخ به اينکه سرنوشت بازداشتي هاي کهريزک مشخص نيست و مجلس قصد پيگيري ندارد، گفته ديگر در اين باره «نمي توانند کاري کنند» چون کهريزک تعطيل است و به همين دليل «از دستور کار خارج مي شود».

توکلي؛ قاتلان چه کساني هستند

با تمام اين اوصاف باز هم افکار عمومي و فعالان سياسي اميدوار هستند چرا که معتقدند دستور تعطيلي کهريزک يک «اتفاق بزرگ» بوده و بسياري از نگراني ها را پايان داده است تا آنجا که احمد توکلي هم عنوان کرده در اين حوادث تيراندازي شد و عده يي به قتل رسيدند که بايد معلوم شود تيراندازان و قاتلان مردم چه کساني هستند؟ آيا ضابطان دادگستري بودند؟ آيا مقصر بودند؟ قاصر بودند؟ يا افرادي غير از آنان بودند؟ افرادي پس از بازداشت بر اثر ضرب و شتم جان باخته اند که در مورد دو نفر از آنان يکي از مسوولان اعلام کرد اين افراد مننژيت داشتند از اين رو اين ادعا بايد بررسي شده و اگر ظلمي واقع شده حتماً ظالمان شناسايي و مجازات شوند.توکلي حتي گفته است فردي که بازداشت مي شود، حتي اگر مجرم بوده و حين ارتکاب جرم، به طور مثال اغتشاشگر بوده باشد يا حين آتش زدن محلي نيز بوده باشد، پس از بازداشت از تعرض مصون است تا دادگاه تکليف او را مشخص کند، چه رسد به شهروندان معترضي که از اغتشاشگري مبرا بودند يا افرادي که بدون هيچ دخالتي و صرفاً تصادفي بازداشت شده اند.نماينده مردم تهران حتي خواستار روشن شدن تکليف علت حوادث کوي دانشگاه تهران و اصفهان و مجتمع هاي مسکوني شده است.توکلي در گفت وگو با ايسنا درباره شخصيت هاي سياسي بازداشت شده نيز گفت؛ بايد حکم اصل 32 قانون اساسي که تامين مقدمات محاکمه در اسرع وقت است، براي شخصيت هاي سياسي دستگير شده فراهم شود و اينکه گفته مي شود اين افراد نتوانسته اند وکيل بگيرند، هيات بررسي کننده بايد بررسي کند که اين حق آنان تضييع نشود و تکليف آنان را هر چه سريع تر روشن کند.اين طور که توکلي مي گويد بايد همچنان منتظر ماند و ديد چه سرنوشتي براي فعالان سياسي رقم خواهد خورد و آيا آنها جزء «استثنا»هايي هستند که همچنان قرار است اطلاعاتي از آنها مخابره نشود؟

هشدار باهنر به احمدي نژاد
نمي خواهيم ماجراي بني صدر تکرار شود
گروه سياسي؛ هشت ماه زمان لازم بود تا اولتيماتوم شفاهي جامعه اسلامي مهندسين به محمود احمدي نژاد، به صورت کتبي به وي ابلاغ شود. درست دي ماه 87 بود که محمدرضا باهنر در سکوت دبيرکل جامعه اسلامي مهندسين در قامت يک منتقد تمام عيار ظاهر شد و دولت احمدي نژاد را نشانه گرفت و تمام انتقادات انباشته شده در طول سه سال و نيم گذشته را بر دولت وي وارد کرد. وي در عين حال که انگشت اتهام را به سوي دولت نهم نشانه رفته بود، به دولت هشدار داد اگر در خط مشي قوه مجريه تجديدنظري نکند و همين رويه را ادامه دهد به طور قطع حامياني به نام جامعه اسلامي مهندسين نخواهد داشت. البته اين خط و نشان کشيدن ها به اين مرحله ختم نشد، گو اينکه باهنر ضمن اتمام حجت با احمدي نژاد به وي اعلام کرد بايد سهم مناسبي از کابينه به اصولگرايان اختصاص داده شود اما بعد از بيان اين موضع بود که سيل انتقادات حاميان دولت به سوي جامعه اسلامي مهندسين و به خصوص محمدرضا باهنر روان شد و بسياري از افراد اصولگرا اين تشکل را به سهم خواهي متهم و به اين مساله اشاره کردند که نبايد اين تشکل تحت تاثير عده يي خاص قرار گيرد اما بعد از گذشت هشت ماه و حضور مجدد احمدي نژاد در پاستور اين تشکل سعي کرد نقش محوري در معادلات کابينه بازي کند تا اينکه انتصاب مشايي موجب شد اصولگرايان در موجي از بهت و حيرت فرو روند اما ماجرا آن زماني جنجالي تر شد که احمدي نژاد در قامت رئيس دولت چند تن از وزراي کابينه را تغيير داد و حتي تاب نياورد که مدت زماني بگذرد تا زمان معرفي کابينه جديد فرارسد و همين عدم ولايت پذيري از سوي احمدي نژاد که دستور رهبري را اجرا نکرد، موجب شد اعضاي جامعه اسلامي مهندسين دست به قلم ببرند و بار ديگر احمدي نژاد را خطاب قرار دهند که مبادا کاري کند ماجراي مصدق و بني صدر براي وي تکرار شود.در نامه سرگشاده اين تشکل به احمدي نژاد آمده است؛ آقاي رئيس جمهور بارها عنوان داشته ايد که از ميان گروه هاي سياسي برنخاسته ايد، سري به جمع اعضاي فعال ستادهاي انتخاباتي خود بزنيد تا روشن شود هنوز براي آنان تفهيم نشده که چگونه دستور صريح رهبري در مورد عزل معاون اول حضرتعالي يک هفته بي پاسخ ماند يا پاسخي که پس از انتشار نامه دريافت شد، اين پرسش برجاست که چگونه باز هم ايشان عزل نمي شوند، ولي برخي وزرا به دليل اعتراض به تعلل در اجراي دستور مقام ولايت توبيخ و عزل مي شوند.آقاي دکتر، نامه خود را به مقام معظم رهبري بار ديگر مطالعه فرماييد تا دقيقاً متوجه شويد چرا حاميان شما در ستادهاي انتخاباتي امروز با دلي شکسته و چشماني پراشک انگشت تعجب به دندان گرفته اند. آيا آمادگي داريد در ميان آنان حاضر شويد و ناگفته ها را از چشمان آنان بخوانيد.در ادامه اين نامه از انتصاب مشايي به رئيس دفتري احمدي نژاد انتقاد شده است. بر همين اساس آنها تصريح کردند؛ جناب آقاي احمدي نژاد چنانچه دقت فرموده باشيد، رهبر معظم، صلاح شما را در اين ديدند که با عقلانيت سياسي مصالح خود را تشخيص داده و مانع سرخوردگي حاميان شويد و به اين ترتيب آب به آسياب دشمنان خارجي و برخي معاندان داخل نريزيد و زمينه هاي بروز اختلافات جديد را فراهم ننماييد. اما به نظر مي رسد با انتخاب جناب آقاي مشايي به سمت رياست دفتر رئيس جمهور اين دغدغه ها را برطرف ننموده باشيد و باز هم مصالح خود را در نظر نگرفته باشيد.آقاي دکتر، ظاهراً امروز شما تمايل داريد متکلم وحده باشيد و صداي کسي را نشنويد. لذا به عنوان وظيفه شرعي، انقلابي و قانوني، خود را موظف مي دانيم صداي مردم را به شما برسانيم.آقاي دکتر جداً مي خواهيم ولايت پذيري خود را ثابت کنيد. مردم ما با ولايت عهدي ديرين دارند و خارج از اين مدار با هيچ کس عهد اخوت نبسته اند. و تجربه نشان داده کساني که ابتدا به هر بهانه يي زاويه محدودي با علماي دين پيدا مي کنند، سرانجام تشکيل هسته يي از فرقه هاي انحرافي را پايه مي گذارند. ما جداً نمي خواهيم حضرتعالي خداي نکرده از ريشه هاي آراي خود غافل شده و ماجراي آقاي مصدق در رويارويي با روحانيت، توهم استظهار به راي ملت که در اوان انقلاب نيز توسط بني صدر تکرار شد براي شما هم پيش آيد.جناب آقاي احمدي نژاد، انتظار ملت ايران توجه ويژه حضرتعالي به جايگاه علماي ديني است.همان گونه که پيش از اين نيز در نامه خصوصي به حضرتعالي نگاشته بوديم، دغدغه دلسوزان نظام حرکت هاي بدون بصيرت است که امروز پيامدهاي آن را شاهد هستيم.
نامه تقدير آيت الله طاهري از آيت الله هاشمي رفسنجاني
گروه سياسي؛ آيت الله سيدجلال الدين طاهري اصفهاني طي نامه يي خطاب به آيت الله هاشمي رفسنجاني ضمن تشکر و حمايت از سخنان وي در نماز جمعه تهران خواستار تدبيرانديشي وي و ساير نخبگان براي جلوگيري از انحراف کشور و لطمه به حيثيت نظام شد. به گزارش ايلنا، متن نامه امام جمعه منصوب امام در اصفهان به اين شرح است؛با سلام و تحيت براي جنابعالي که بحق از ذخايز انقلاب و روحانيت و از ياوران با سابقه و موثر نهضت و حضرت امام رحمه الله مي باشيد. لازم مي دانم از مواضع و سخنان روشنگر و تاريخي جنابعالي در نماز جمعه تهران که بارقه يي از اميد در دل هاي نگران مردم دميد تشکر و سپاسگزاري نمايم. قطعاًً اين مواضع روحيه مقاومت و پايداري در مقابل انحرافات و بدعت هاي خطرناک موجود را در همه تقويت و مضاعف نمود.چنانچه مستحضريد شرايط بسيار خطير و دردناک کنوني که کيان و اسلام و کشور و جان و شرافت مردم را مورد آماج قرارداده است ناشي از فاصله گرفتن عده يي زياده و قانون گريز از مباني و اهداف انقلاب و اسلام مي باشد که در صورت بي توجهي به عواقب آن آثار سوء و غير قابل جبراني براي انقلاب و کشور عزيز به ارمغان خواهد آورد. امام (ره) بارها وقوع چنين خطري را از اين ناحيه پيش بيني مي نمود و به زبان و قلم متذکر مي شد اما متاسفانه وقتي هشدارهاي آن پير خردمند جدي گرفته شد که خسارات فراواني بر پيکر مردم سالاري ديني و انقلاب اسلامي وارد نمود.در اين برهه حساس روحانيت در آزموني سخت قرار دارد. اگر نسبت به اعمال و رفتار غيرقانوني و ضداسلامي اين طايفه افزون طلب و دنياپرست بي تفاوت يا کم اثر باشيم، قطعاً مورد مواخذه خداوند و معاقب قضاوت تاريخ و مردم خواهيم بود چرا که مشروعيت همه ارکان و افراد در اين نظام تنها به عمل به شرع مقدس و فرامين الهي است. اين روزها متعاقب انتخابات، سيل دستگيري ها و تضييقات و رفتارهاي خشونت بار ذهن هر انسان آزاده يي را متألم و مشغول نموده است. از حضرتعالي و همه نخبگان انتظار مي رود براي پايان دادن به اين فاجعه تدبيري انديشيده و قبل از آنکه دامنه آن حيثيت نظام و روحانيت را مورد هجمه بيشتر قرار دهد نسبت به مهار آن اقدام گردد.
دغدغه سبز
سيدعلي ميرباقري

دغدغه توسعه، پيشرفت، عدالت و ثبات سياسي ايران همچنان ادامه دارد. در حالي که خيلي از کشورهاي هم رديف ما، راه و افق توسعه خود را پيدا کرده اند و به سرعت تمام به پيش مي تازند، ما هنوز در نزاع هاي سياسي و يخه گيري هاي باندي و حزبي، غوطه وريم و جالب تر اينکه ما مباحثي مثل پيشرفت و توسعه را خيلي زودتر از کشورهايي مثل مالزي، کره جنوبي و حتي چين آغاز کرديم. در حالي که منابع مالي، وقت و انرژي فکري نخبگان و هيات حاکمه کشورهاي فوق صرف سامان سياسي و اقتصادي و اجتماعي جامعه خود مي شود، ما مرتب مشغول حذف يکديگر، اتهام زني و خودي و ناخودي کردن جامعه ايم.به نظر مي رسد اگر از گذشته تاريخ خودمان و کشورهاي هم رديف، درسي نمي گيريم و اگر حوادث و تحولات ريز و درشت درون جامعه و منطقه، هيچ تاثير موثري بر ضمير و وجدان جمعي ما نمي گذارد و اگر کوچک ترين حرکت و تپش و تکاني به فکر و انديشه خود نمي دهيم، شايد به اين علت است که اصلاً خيلي فکر نمي کنيم، شايد صحيح و علمي فکر نمي کنيم، شايد توليد فکري مان هم مثل خيلي از توليدات ديگرمان، غيراستاندارد و غيرکيفي است، اگر صحيح هم فکر مي کنيم، جمعي فکر نمي کنيم و در تشخيص مسائل کلان جامعه عاجزيم، تجربه نشان مي دهد در تصميم گيري ها، عجول و احساسي هستيم. در برخورد با هر مساله يي، به جاي انديشيدن و تلاش براي حل منطقي موضوع، بلافاصله صورت مساله را حذف مي کنيم و به قول قديمي ها، آتش را زير خاکستر مي کنيم و خودمان را قانع مي کنيم که آن را خاموش کرده ايم. با کمترين سرخوردگي اجتماعي و سياسي به فکر تغيير نظام اجتماعي و سياسي خود مي افتيم. فقط بلديم هر مخالفتي را در هر زمينه يي خيلي خوب حذف کنيم. اصولاً استقرار و نظم را دوست نداريم، چون احساس مي کنيم ساماندهي اجتماعي و نظم سياسي، هزينه و زحمت دارد. عادت کرده ايم هميشه با هيجان و اوضاع روز زندگي کنيم. با کوچک ترين جرقه يي، منفجر مي شويم و تخريب و نابود مي کنيم. همگي در تنهايي به فکر اجتماعيم و در جمع فقط به بقاي خود و نابودي ديگران مي انديشيم. در عمل به بقاي کشور - ملت و ارزش ها و باورهاي ملي، کوچک ترين ارزشي قائل نيستيم. سال ها است نسبت به آنچه بايد باشيم، به تعاريف جمعي و برداشت جمعي و راه حل هاي جمعي دست نيافته ايم. افکار بلند و فوق العاده زيبايي را که در سخنراني ها و خطابه ها و منبرها بيان مي کنيم هرگز نتوانسته ايم به فرهنگ و سيستم و روش در جامعه تبديل کنيم. واقعيت اين است که معمولاً از شعار و نمايش و تبليغات، بيشتر از عمل و اجرا لذت مي بريم. خوب حرف مي زنيم اما خيلي بد عمل مي کنيم. در حرف و تعاريف و تظاهر، همبستگي اجتماعي داريم اما در صحنه عمل، ريشه همديگر را مي زنيم و تحت هيچ شرايطي قدرت و توانايي تحمل يکديگر را نداريم. هر کسي اصرار دارد همه را مثل خودش کند، محور جامعه را خودش مي داند. زاهد مي خواهد به هر قيمتي شده، همه مردم جامعه را زاهد کند. روشنفکر مي خواهد همه مردم فقط مثل خودش فکر کنند. عده يي در تلاشند همه مردم ايران را اصولگرا کنند و هر کسي را که خارج از دايره تفکر آنان باشد، خس و خاشاک مي نامند. گروه ديگري فکر مي کنند هر کس خارج از حريم انديشه آنان باشد بيگانه و دشمن است و... در حالي که متوجه نيستيم هر کدام از اين نگرش ها، نوعي تحميل به عامه مردم است. يک جامعه زنده و پويا نيازمند همه نوع قشر و گروه است. اجتماع نيازمند روشنفکر و سنتي، اصلاح طلب و اصولگرا، زاهد و متدين، متشرع و معمولي و بسياري اقسام ديگر است. يکسان سازي مردم، بدترين و مضرترين سم مهلک و کشنده براي جامعه است. روح را از کالبد اجتماع مي گيرد و استقلال و کرامت انساني را نابود مي کند. تنوع و تلاطم اجتماعي را که لازمه حيات جمعي است، نابود مي کند، حرکت و تپش و تکان جامعه را تبديل به سکوت و سکون مي کند و حيات زنده اجتماعي را مرداب و گنداب مي گرداند.

در همه جاي دنيا بر اساس فطرت خدادادي، عامه مردم مي خواهند خوب و آزاد زندگي کنند و همگي از يکسان سازي هاي تحميلي گريزانند، اما در عين حال عامه مردم نشان داده اند که در يک نظام اجتماعي و سياسي قانونمند، به تعالي و شکوفايي و آزادي عمل و نشاط انديشيده اند.

واقعيت تلخ جامعه ما، اين است که افکار ما با خلقيات ما سازگاري ندارد و به ماشين بنزي شبيه شده ايم که متناسب با شرايط روز دنيا، بدنه خود را آراسته و غلط انداز کرده است، اما هنوز داراي موتور پيکاني و ضعيف و غيرکيفي است. ظاهرمان با واقعيت هايمان جور درنمي آيد. همگي دل مان مي خواهد مدني و مبتني بر آزادي، حقوق شهروندي، عدالت خواهي و ديانت و ارزش هاي اعتقادي زندگي کنيم، اما اين فضايل در درون و نهان مان، نهادينه و انباشته نشده و با خلقيات و شخصيت تاريخي ما همخواني ندارد. اين انديشه ها وقتي در درون ما فرآيند عملياتي به خود مي گيرد، چيز ديگري از کار درمي آيد.

بسيار هنرمندانه سخنراني مي کنيم و در سخن، همه فضيلت هاي جامعه امروزي را به زبان مي آوريم ولي به گونه ديگري عمل مي کنيم، به جهان فن گفت وگو مي آموزيم. مدعي مديريت جهاني هستيم، همه را به وحدت فرامي خوانيم، قانونگرايي را اصل و فصل الخطاب عنوان مي کنيم اما تنها چيزي را که عمل نمي کنيم، قانون است، عدالت را فضيلت و انسانيت را محور مي دانيم، راستي و درستي را رکن دين و مبناي زندگي قرار مي دهيم. اما بر خلاف آنچه دين مان به ما آموخته است به راحتي دروغ مي گوييم. خيلي ساده تهمت مي زنيم. در ميان خودمان ترحم نداريم، حذف و تخريب و تکفير و پرونده سازي و حسادت و زدن، به شدت ميان مان رواج دارد، بر پايه محبت و مودت، عطوفت و همفکري و هم فهمي با يکديگر معاشرت نمي کنيم، جوپذيريم، سريع عکس العمل نشان مي دهيم، خيلي زود عصباني مي شويم، خود را بيش از آنچه هستيم مهم مي دانيم، بسيار با هوش اما فوق العاده کم تدبيريم، به ملايم ترين نقدها، عکس العمل هاي عجيب و غريبي نشان مي دهيم، در قضاوت نسبت به افراد نهايت بي انصافي را مي کنيم، وقتي اشتباه مي کنيم عذرخواهي نمي کنيم، غرور خارج از قاعده داريم، هيچ کس را قبول نداريم، در ظاهر همگي خود را زاهد نشان مي دهيم و از قدرت و دنيا بيزاريم، اما در عمل مشتاق ترين فرد نسبت به قدرت دنيا هستيم و براي رسيدن به آن از هيچ کار ضداخلاقي و ضدانساني گريزان نيستيم، جاه طلبي پنهان، همه ما را از کار سازماني و حزبي دور نگه داشته است. از تفاوت و تغيير و اصلاح به شدت مي ترسيم و اين وحشت و ترس را پنهان نمي کنيم، اصلاً ضرب المثل هاي «خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو» و «يا به شهر کورها رفتي کور باش» بخشي از فرهنگ عامه ماست، تابع جو عمومي هستيم و تحمل پرداخت هزينه براي حرف هاي متفاوت را نداريم.

سياسيون ما، عوام زاده و عوام ما به شدت سياست زده هستند. سياست مطاع عمومي است، نه تخصصي. همگي در سياست خبره و اهل نظريم، اما به کليات اکتفا مي کنيم. عدالت، مردم سالاري، سازندگي، دشمن، امپرياليست و ... ورد زبان همه است، اما اتوبان تهران- شمال 350 ميليارد تومان هزينه بي سند در شهرداري تهران، يک ميليارد دلار کسري صندوق ذخيره ارزي، بازداشت نخبگان سياسي، کاهش ارزش پول، حمله به کوي دانشگاه و سقوط هواپيماي کاسپين و... بحث هاي غيرسياسي است، و سياسي نيست و هيچ ربطي به سياسيون ندارد. عوام هم توجهي به آن ندارند. معمولاً در تلافي کردن، حافظه خيلي خوبي داريم؛ حافظه يي که به جاي درس آموزي از تاريخ و گذشته، به انبار کينه بدل مي شود و هميشه فکر مي کنيم گذر پوست به دباغ خانه مي افتد و براي اينکه روزي پوستي را در دباغ خانه دباغي کنيم، سال ها دباغ خانه داري مي کنيم تا بالاخره انتقام بگيريم. آتش انتقام و حس گروکشي باعث مي شود بر گذشته صلوات نفرستيم و حتي اختلافات شخصي را تبديل به اختلافات فکري و جناحي و جرياني مي کنيم و براي اينکه به شخصي ضربه بزنيم، به کل منافع ملي و کشور ضرر مي زنيم و به قول معروف براي يک دستمال، قيصريه را به آتش مي کشيم. همه مشکلات فوق را نه در تفکر و انديشه گروه ها و جناح ها که در ماهيت و خصلت و ويژگي مدعيان بايد ديد. گرفتاري هاي موجود جامعه ما را نبايد در دولت ها يا عملکرد جناح ها يا برنامه ها و کارکردها، جست وجو کرد بلکه ردپاي مساله را بايد در شخصيت پرورش نيافته نخبگان و سياسيون جامعه دنبال کرد. در جامعه يي که سياسيون و تصميم گيران در درون نظام اينقدر نسبت به يکديگر دافعه دارند و حتي در مناظره هاي تلويزيوني هم تهمت زني مي کنند، چگونه مي توان سيستم اجتماعي و سياسي ساخت؟ ساماندهي و تشکل حاکميت بدون ايجاد ظرفيت نقدپذيري، امکان دوام و بقا ندارد که متاسفانه ما در هر دو زمينه کاملاً ضعيف هستيم چون فقط خود را محور مي دانيم و قادر به پذيرش ديگران در دايره قانوني خودشان نيستيم. ساماندهي و انسجام سازماني نداريم، چون فرهنگ نقد را نهادينه نکرده ايم. با منتقدان دلسوز و عاقل با احترام و دوستي رفتار نمي کنيم و در مقابل آنان سر خضوع و مهرباني فرود نمي آوريم. مگر مي شود در حاکميتي، ارکان اصلي حکومت با هم کار کنند بدون اينکه در کنار هم باشند،؟

کجاي دنيا را سراغ داريم که يک نظام سياسي مبتني بر راي مردم، نخبگان و دست اندرکاران درون نظام بدون اينکه تفاوت هاي يکديگر را قبول کنند و بدون اينکه در اصول از هم حمايت کنند، دوام آورده باشد و نابود نشده باشد.

دغدغه اين است که بعد از سال ها تجربه و تلاش و هزاران سعي و خطا، باز هم علت العلل عدم توسعه و پيشرفت و عدالت و ثبات سياسي کشور را ديگران بدانيم و براي پاسخگويي به چرايي موضوع، خارج از وجود خود، به دنبال علت ها و ريشه ها بگرديم. نگراني اين است که باز هم مثل هميشه گاهي دشمنان فرضي خارجي، گاهي امپرياليسم، زماني جريانات و گروه هاي داخلي رقيب و دست هاي پنهان و نامرئي را متهم کنيم که مانع عدالت و پيشرفت هستند و همچنان راه را اشتباه برويم، از خودمان غافل شويم و تمامي کجي ها و بدي ها و عقب ماندگي ها را در وجود ديگران جست وجو کنيم در حالي که بر اساس آموزه هاي ديني و منطق علمي و تجربه تاريخي، ابتدايي ترين و مهم ترين عامل، خودمان هستيم و قبل از هر جريان و گروهي بايد خودمان را محاسبه کنيم؛ محاسبه يي که بايد دغدغه هر روزمان باشد.
عناوين اين صفحه
داد و بي داد
سلول هاي خالي فعالان سياسي در اوين
نمي خواهيم ماجراي بني صدر تکرار شود
نامه تقدير آيت الله طاهري از آيت الله هاشمي رفسنجاني
دغدغه سبز

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام