
احسان حسيني نسب
امير پوريا؛پيشتر هم به اين نکته اشاره کرده ام؛ تشخيص فيلم هايي که به سرعت جايگاهي رفيع در تاريخ سينما خواهند يافت، در زمان توليد و نمايش شان مي تواند اهميت ويژه يي داشته باشد. وگرنه، زمان که بگذرد، همه با ميراثي که تاريخ برايشان به جا گذاشته، مي دانند که مثلاً «باشو غريبه کوچک» يا «ناخدا خورشيد» يا «خشت و آينه» با هر فيلم معمول همزمان خودش، قابل قياس نيست و بايد با ذره بيني قوي تر و نگاهي دقيق تر به ديدارش نشست. فيلم و جايگاه «درباره الي...» از همين منظر، موضوع چنين تشخيصي است. اينکه تا همين جا هم بيش از حد معمول يک فيلم ايراني روي اکران، به تحليل و بحث و گفت وگو درباره اين فيلم پرداخته ايم، به همين نکته برمي گردد. در ارزيابي آثار هنري، عدالت به معناي «مساوات» نيست. به معناي بها دادن به هر کدام به اندازه وسعت و ارزش و بداعت و سزاواري اش است. از اين بابت، با وجود اينکه اکران «درباره الي...» متاسفانه رو به پايان است، همچنان به اين فيلم و وجوه درس گرفتني پرشمارش خواهيم پرداخت. مطالبي که امروز مي خوانيد، کوشيده اند نگاه تازه يي به جهان فيلم، ساختار آن و درونمايه هاي اخلاقي و انساني اش بيفکنند.
جريان مشهور شدن فيلم هاي سينمايي همزمان به اسم و غالباً با مختصري از داستان فيلم آغاز مي شود. درباره الي از ابتدا به اسم و درونمايه يعني مساله اخلاق شهرت پيدا کرد. همين امر حضور نمايان و بي تعارف درونمايه را در فيلم آشکار مي کند. لذا با چند توضيح در اين ارتباط شروع مي کنيم.
منظور از چالش اخلاقي موقعيتي است که فرد براي تشخيص امر اخلاقي يا عمل به آن با دشواري جدي روبه رو مي شود. در ارتباط با فيلم چالش هاي اخلاقي را به سه دسته تقسيم مي کنيم.
±- يکي آنجا که جمع مصلحت هاي اخلاقي ممکن نيست. برخي مصلحت هاي اخلاقي فرد را ترغيب به رفتاري مي کند که در تضاد با مصلحت هاي ديگري قرار دارد. در اينجا فردي که به دنبال انتخاب اخلاقي است، در مسير يافتن امر اخلاقي دچار مشکل مي شود. در اين موقعيت هاي خاص، راه حل بينابيني و تعادلي وجود ندارد و فرد ناچار به انتخاب برخي مصلحت ها و قرباني کردن مصلحت هاي ديگر است.
²- مورد ديگر جايي است که فرد به وظيفه اخلاقي خود عمل نمي کند يا عمل فرد بيان کاملي از امر اخلاقي نيست. در اينجا اگر فرد اساساً به دنبال انتخاب اخلاقي نباشد، آنچه اتفاق مي افتد، چالشي در درون گفتمان اخلاق نيست، بلکه نفي ساحت اخلاق در کليت آن است. همچنين در مواردي امر اخلاقي مترادف با تعادلي از ارزش هاي اخلاقي مرتبط با موضوع است. منظور موقعيت هايي است که اتخاذ راه حل بينابيني ميسر است. در اين موارد گرايش به برخي جوانب و غفلت از جوانب اخلاقي ديگر به معناي عدم تحقق کامل امر اخلاقي است. به طور کلي در دسته دوم امکان انتخاب کامل يا ايجاد تعادلي از ملاحظات غيرهمسو وجود دارد.
³- مساله اساسي فيلم و پيچيده ترين وضعيت را به اين صورت نامگذاري مي کنيم؛ دشواري در تعيين موقعيت اخلاقي. اين وضعيت در واقع نمونه به خصوصي از موارد اول يا دوم است که تعيين قطعي ماهيت آن به سادگي ممکن نيست. بازيگر اين موقعيت شايد هيچ گاه به جمع بندي روشني در اين مورد دست پيدا نکند که آيا او مرتکب عمل غيراخلاقي شده يا به حقيقت ناگزير از انتخاب يک مصلحت و نقض ديگري بوده است.
فرض کنيد آن اتفاق ناگوار در فيلم واقع نمي شد. رفتار شخصيت ها تا قبل از ناپديد شدن الي کمابيش قالبي و آشناست. خطاهاي آنها از مقياس سهل انگاري هاي روزمره فراتر نمي رود. از دست رفتن الي حادثه يي تصادفي است و اشتباهات اخلاقي افراد، علت مستقيم اين حادثه ناگوار نيست. حادثه، عارضه ناخواسته و پيش بيني نشده اشتباهات آنهاست. اما فقدان الي ضايعه بزرگي است و هر غفلتي که تاثير مختصر و ناخواسته يي بر حادثه داشته باشد، کوچک نيست. اگر اصرار سپيده در آمدن و ماندن الي اخلاقاً مورد ترديد نبود - مثلاً در صورتي که الي نامزد نداشت - و ديگران در جمع خود با ملاحظه بيشتري با او رفتار مي کردند، باز امکان اين حادثه منتفي نبود، اما آن گاه گناه اين عقوبت بر کسي نبود. تلخي بي پايان اين واقعه تعريضي است به اين حقيقت که صرف امکان انجام يک فعل، موقعيت خطيري است و انتخاب مسوولانه و جدي حداقل شرط عمل صحيح است، هر چند کيفيت تحقق نتيجه از نوعي آشوب و بي تناسبي تبعيت کند. هر عمل ساده مي تواند برد وسيع و پيچيده يي داشته باشد، ولي افراد براي عوارض کنترل نشده رفتارهاي درست خود کمتر قابل ملامتند. در حالي که بدي هاي کوچک به اندازه دامنه اثرشان بد نيستند و مي توانند بدتر باشند. در بخش دوم فيلم، وجه اخلاقي جريانات روشن تر مي شود و علاوه بر سپيده، ساير افراد نيز به طور جدي تر به متغيرهاي اخلاقي برخورد مي کنند. بنابراين داستان را به دو بخش پيش از واقعه و بعد از آن تقسيم و نسبت افراد را با موقعيت در دو نقش بررسي مي کنيم؛ نقش سپيده و نقش ديگر اعضاي گروه.
پيش از واقعه
ديگران؛ همان طور که گفته شد، عمده رفتارها در اين بخش عرفي و طراحي نشده است. واکنش هاي فاقد تصميم و تامل جدي. مبداء رفتار افراد سمت خود آنهاست. افراد خود را در سمت احمد قرار مي دهند و از ناملايمات رفتار خود در ارتباط با الي و تاثرات او غفلت مي کنند. آنها الي را در نسبت با احمد تعريف مي کنند. از طرف ديگر اظهارنظرهاي سهل و کم دقت گروه در مورد الي که در بخش دوم فيلم وارونه مي شود، در عين انگيزه هاي ديگر، نشان مي دهد نقش آنها حتي در ارتباط با احمد چندان جدي و مسوولانه نيست. به هر حال در اين بخش بحث از عدم تقيد به وظيفه اخلاقي است، يعني بي توجهي به کل اخلاق.
سپيده؛ شيوه روايت فيلم به نحوي است که اطلاعات ما در مورد گذشته به تدريج کامل مي شود و آرام آرام متوجه مي شويم اساس مسافرت در چه شرايطي شکل گرفته. در واقع تماشاگر از جزييات وقايع به ترتيب قوت و ضعفي که در چشم سپيده داشته اند، آگاه مي شود. از نظر او آشنايي الي و احمد در درجه اول اهميت قرار دارد. به همين جهت ماجراي نامزدي الي را پنهان کرده و اصرار به آمدن او کرده - البته با ملاحظه رابطه ناخوشايند و رو به پايان آنها - و در ادامه مانع رفتن او مي شود. سپيده حتي مساله فراهم نشدن ويلا را با ديگران در ميان نمي گذارد تا مسافرت به هر صورت انجام شود. تصميم گيري هاي ساده سپيده در شبکه يي از اتفاقات نامربوط به حادثه يي ناگوار مبدل مي شود و اگر اين ناگواري نامتناسب با غفلت ها رخ نمي داد، رفتار سپيده به خسارت حادثه ضميمه نمي شد و در دامنه خود مورد داوري قرار مي گرفت. از منظر اخلاقي سپيده حق تصميم گيري الي را تحت الشعاع قرار مي دهد و شايد بايد احمد را از موضوع مطلع مي کرد. همه اين رفتارها با انگيزه مثبت انجام گرفته. سپيده هنگام اصرار به ماندن الي در عبارتي شبيه اين به او مي گويد؛ «به نفعته...» اين طرز رفتار از سر خيرخواهي و نتيجه گرايي از او سر مي زند، اما از زاويه اخلاقي بيان بي نقص و جامعي از امر اخلاقي نيست. و توجه به تحقق نتيجه مثبت و قابل ستايش به عنوان يک ملاحظه اخلاقي، ساير جوانب امر اخلاقي را - در جايي که روا نيست - حذف مي کند.
پس از واقعه
ديگران؛ تا قبل از موقعيت نهايي و سرنوشت ساز فيلم، عمده رفتارهاي منفي همچنان از سنخ دوم يعني غفلت از وظيفه اخلاقي است مانند قضاوت هاي ناروا بر مبناي معلومات ناقص و سوءتفاهم، متهم کردن يکديگر و... و در نهايت دشوارترين و پرابهام ترين موقعيت. برملا شدن حقيقت از طرفي دو حق را ادا مي کند. حق الي براي آنکه هيچ انديشه سوئي، مظلوميت و معصوميت ابدي او را مکدر نکند و حق نامزد الي، براي آنکه تنها با يک غم سرخ بماند نه با هزار غم سياه. در سمت مقابل، حق اين است که گروه به تقصيري بيش از آنچه مرتکب شده اند، متهم نشوند، چرا که آنها- غير از سپيده - به راستي از حقيقت بي اطلاع بوده اند. آيا در اينجا به راستي با تضاد دو مصلحت اخلاقي مواجه هستيم؟
اگر نامزد الي از امتناع او از آمدن مطلع شود، و همزمان به او بگويند گروه از وجود نامزد بي خبر بوده اند، چه اتفاقي مي افتد؟ ابتدا اين چالش را در دسته سوم قرار مي دهيم يعني مواردي که تعيين موقعيت اخلاقي با دشواري عملي روبه رو است. چنان که گفتيم، دسته سوم نمونه خاصي از موارد اول يا دوم است. در دسته اول، انتخاب يک مصلحت بلافاصله مصلحت ديگر را نفي مي کند.1 در اين شرايط انتخابي وجود دارد که با احتمال ضعيفي، تضاد دو ملاحظه اخلاقي را به دنبال نخواهد داشت. حالتي که نامزد الي از همه حقيقت مطلع شود و همه آن را باور کند، به طوري که گروه را متهم نکند که آگاهانه تن به اين غفلت داده اند، هرچند احتمال وقوع اين وضعيت اندک باشد و در ادامه خلاف آن رخ دهد. بنابراين مي توان شرايط را به صورت چالش هاي دسته دوم تلقي کرد، به اين معني که امکاني وجود دارد که احتمالاً مراعات مجموع ملاحظات را بکند. به عبارت ديگر گروه هنوز مجبور نيست يک حق را انتخاب کند.
در مقابل، انتخاب ديگر شرايط قطعي تر و روشن تري را رقم مي زند. افراد گروه با پنهان کردن حقيقت، خود را از اتهام ناروا مبرا و حق مسلم الي و نامزد او را نقض مي کنند. بنابراين عملاً وضعيت را به وضعيت چالش نوع اول تغيير مي دهند و آگاهانه مصلحت سمت مقابل را نقض مي کنند. اينکه عمل آنها در تحويل موقعيت اخلاقي خود به موقعيت ديگر، اخلاقاً قابل دفاع است يا نه، جاي پرسش دارد. اگر پاسخ منفي باشد، عمل آنها را حتي نمي توان در انتخاب هاي نوع اول- يعني عمل به يک مصلحت و لغو مصلحت هاي ديگر- طبقه بندي کرد، بلکه بايد آن را عملي غيراخلاقي خواند و اضافه کرد آنها تسليم اقتدار و فشار موقعيت مي شوند و راه آسان و ايمن و بي دردسر را انتخاب مي کنند.2
در موارد متعددي در طول فيلم گروه راي گيري مي کنند و در مورد تصميم نهايي نيز همين روش را به کار مي گيرند. تاکيد فيلم بر اين موضوع نشان مي دهد احتمالاً تعداد افراد يکي از مولفه هاي موثر در تصميمات آنها است. راي گيري انتهايي در واقع فقط نظر اکثريت را بيان نمي کند، بلکه نفع اکثريت را برآورده مي سازد. به طور عادي تصور بر اين است که حق اکثريت در هر شرايطي بر حق اقليت غلبه دارد، بنابراين منفعت تضمين شده اکثريت در يک طرف معادله، آن سمت را بحراني تر و بااهميت تر جلوه مي دهد. اما نبايد فراموش کرد حقي که از تک تک اعضاي گروه مورد تهديد واقع مي شود، همان چيزي نيست که از الي يا نامزد او دريغ مي شود. فاعليت الي در آمدن کامل نبوده و او از شرکت در سفر اکراه داشته، هر يک از افراد گروه- غير از سپيده- بدون آگاهي کامل، شرايط آشنايي الي و احمد را فراهم کرده اند و نامزد الي نبايد دروغ و اندوهي چندگانه را در خود حمل کند. اين سه حق با هم برابر نيستند و به راحتي نمي توان حق را در تعداد صاحبان حق ضرب کرد و راي به اهميت اکثريت داد.
سپيده؛ در شرايط متشنج بعد از واقعه، فضاي ناداوري و بددلي بر روحيه و ذهنيت شخصيت ها غالب شده و سپيده تلاش مي کند ابتدا با پوشيده نگه داشتن حقيقت و بعد با افشاي آن براي جمع، خاطره الي را از تير قضاوت هاي ناروا حفظ کند. در حقيقت سپيده قهرمان رنج هاي بعد از حادثه است، از اين نظر که بزرگ ترين رنج هاي موقعيت را تحمل مي کند. او از ابتدا به تنهايي با چالش هاي مختلف روبه رو مي شد و به تنهايي تصميم گيري مي کرد. به تدريج ديگران در اين چالش ها شرکت کردند و در موقعيت نهايي متحد شدند. سپيده به عنوان عملگر نهايي، کارنامه اخلاقي گروه را تکميل مي کند اما نسبت او با اين تصميم نسبت دوگانه يي است. او با اطلاع از رابطه نامناسب الي با نامزدش او را به شرکت در اين سفر ترغيب کرده، طوري که به گفته خود سپيده «... حريف من نشد». او به لحاظ فردي موظف است حقيقت را به نامزد الي بگويد، اگرچه به سهل انگاري و تضعيف حق تصميم گيري الي متهم شود.
اما به عنوان عملگر تصميم گروه، در صورتي که به تئوري استيفاي قطعي حق اکثريت معتقد باشد، موظف است حقيقت را پنهان کند. در واقع اين يگانه موقعيت فيلم است که با چالشي از نوع اول روبه رو هستيم. وظيفه سپيده به عنوان فرد در تضاد با نقش او به عنوان عملگر جمع قرار دارد، البته فقط در حالتي که تصميم اعضاي گروه را مشروع و موجه بداند و او در اين تراژدي کامل، راه فدا کردن خود را برگزيده است چرا که با انتخاب اکثريت ظاهراً از محکوميت فردي مي گريزد اما در واقع از آن محروم مي شود و تسلاي اعتراف به حقيقت و التيام مجازات را از دست مي دهد. و در حالتي که تصميم جمع از نظر سپيده پذيرفتني نباشد، عملکرد او فاقد هرگونه بيان اخلاقي و انتخابي است خودخواهانه يا از سر ضعف و تسليم در برابر فشار اکثريت.
پي نوشت ها؛------------------------
1- مانند مثال کي يرکگور در ترس و لرز؛ پادشاهي که دو انتخاب پيش رو دارد؛ کشتن دختر خود و نجات قوم يا پرهيز از اين گناه و هلاکت مردم.
2- نگاه کنيد به صحنه يي در «دايره زنگي» (نوشته اصغر فرهادي) که شخص در معرض دو انتخاب قرار دارد؛ مخاطره احتمالي براي خود و خانواده اش و کمک به ناشناسي که اتومبيلش به سرقت رفته، يا انتخاب ايمن و پرهيز از کمک به ناشناس. و جمله کودک (... روزنامه داشت آخه) دشواري انتخاب موقعيت را نمايان مي کند. ماهيت موقعيت را بايد با توجه هوشمندانه و خوشبينانه کودک به نشانه ها مشخص کرد يا با گمان پيچيده و سوءظن؟ حدود جزم انديشي و دليري در وظيفه اخلاقي کجا است؟... و در ادامه مي بينيم همين انتخاب مي توانست رشته جريانات فيلم را طور ديگري رقم بزند.