شنبه، 3 مرداد 1388 - شماره 2008
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: رسانه
آسيب شناسي مطبوعات محلي ايران در گفت وگو با علي اکبر قاضي زاده
خودگرداني تنها راه بقاي نشريات مستقل محلي است

پژمان موسوي

مطبوعات محلي را در دو حوزه مطبوعات شهرستاني به طور عام و مطبوعات قومي به طور خاص مي توان مورد تحليل و ارزيابي قرار داد. مطابق همين دسته بندي مي توان يک دسته معضلات و مسائل را کلي و مرتبط با اين هر دو دسته، و يکسري مسائل را مختص مطبوعات قومي يا هر مطبوعه يي که در استان هاي مرزي ايران منتشر مي شوند، دانست. باز هم با در نظر گرفتن همين دسته بندي ها به نظر مي رسد کارکردهاي مطبوعات محلي در ايران به شکل مناسب شناخته نشده است گرچه همگان بر اين باورند که اين دسته از مطبوعات به طور عمده نقش مهمي در انعکاس نيازها و مشکلات زندگي افراد يک منطقه يا محله داشته و پويايي و رشد آنها به توسعه کلي مطبوعات منجر مي شود و افزايش توجه مخاطبان نسبت به اين نشريات، افزايش تعداد خوانندگان مطبوعات در کل کشور را در پي خواهد داشت، اما به عقيده کارشناسان امر مطبوعات محلي در ايران چندان مورد توجه نبوده و به نوعي کارکرد آنها با نقص همراه است. با قاطعيت مي توان مسائل مالي و کمبود نيروي تحصيلکرده و متخصص را دو محور اصلي مشکلات و مسائل نشريات محلي در ايران دانست؛ دو مشکلي که خود خالق مشکلات بي شمار ديگري از جمله وابستگي شديد برخي از اين مطبوعات به نهادهاي دولتي يا بنگاه هاي اقتصادي شهرستاني است. با تمام اين اوضاع بعضاً در شرايط کنوني، برخي از نشريات محلي داراي جايگاهي به مراتب معتبر تر از رسانه هاي کشوري در نظر مخاطبان خاص خود هستند. کارشناسان همچنين معتقدند روزنامه هاي محلي با انتشار جزييات رويدادهاي محل، آنچنان مورد اعتماد جامعه خود شده اند که وقتي از يک نامزد انتخاباتي جانبداري کنند، به دليل همين اعتماد، مردم عمدتاً به اين نامزد راي مي دهند بنابراين اين روزنامه ها در اعلام جانبداري خود از يک نامزد نهايت دقت را به عمل مي آورند تا بعدها از آنها سلب اعتماد نشود. براي بررسي همه جانبه تر موضوع مطبوعات محلي و کارکردهاي آن در جامعه امروز ايران به سراغ علي اکبر قاضي زاده روزنامه نگار و مدرس دانشگاه رفتيم و در گفت وگويي که در ادامه مي خوانيد، ديدگاه هاي وي را در اين حوزه جويا شديم که متن کامل آن را در زير مي خوانيد.

---

-براي ورود به بحث جنابعالي چه کارکردهايي را براي مطبوعات محلي قائل هستيد؟ آيا اين کارکردها را جداي از کارکردهايي مي دانيد که عرفاً براي مطبوعات سراسري مترتب هستند؟

به باور من کارکرد مطبوعات محلي بيرون از ساز و کار و قاعده مجموع مطبوعات کشور از جمله مطبوعات کشوري نيست، يعني اينکه با يک فاصله که ارتباط به خيلي عوامل دارد مطبوعات محلي الگويشان را از مرکز مي گيرند. تمام محدوديت ها، موفقيت ها، ابتکارها، فکرهاي تازه، طرح هاي تازه و انديشه هاي تازه، ابتدا در تهران و پايتخت کشور امتحان مي شود و بعد به دنبال آن در ساير نقاط کشور.

برگرديد به تاريخ مطبوعات در دنيا نگاهي بيندازيد، مطبوعات را دولت ها پديد نياورده اند. مطبوعات زاييده يک نياز فوري در جوامع است. اين طوري نيست که يک نفر اراده کند و بگويد مطبوعات بايد گسترش پيدا کند. با بخشنامه و... نمي توان اين کار را کرد. اولين مطبوعه يي که در ايران به وجود آمد اتفاقاً غيردولتي بود و شهرستاني. نشريه آشوري ها در اروميه در فاصله ميان کاغذ اخبار ميرزاصالح تا وقايع اتفاقيه اميرکبير منتشر شد. در تبريز قبل از مشروطه نمونه هايي از مطبوعات مستقل غيردولتي داريم. پيش از مشروطه در سال 1317 قمري هفت سال قبل از مشروطه، ميرزاعلي لبيب الملک در بندر بوشهر روزنامه يي به نام مظفري درمي آورد.

ما از زماني دچار مشکل شديم که دستمان به دولت خيره ماند و همين جا سوء تفاهم شروع شد؛ نشريات محلي از آنجايي که در محيط هاي محدودتر و زير نظرتري شکل مي گيرند و نشو و نما مي کنند، خيلي سريع تر و موثرتر تحت تاثير دولت قرار مي گيرند زيرا مشکلاتي که در تهران مطبوعات تجربه مي کنند در شهرستان ها به صورت فوري تر و بازتر و قاطع تر اجرا مي شود. فرض کنيد بستن يک روزنامه در تهران هزينه هايي دارد. در شهرستان ها خيلي بي سر و صداتر اين مساله صورت مي گيرد. استان هاي آذربايجان و گيلان قديمي ترين استان هايي هستند که مطبوعات محلي داشتند. نشريات محلي در اين استان ها به خصوص توانستند تاثيرگذار باشند، در تبريز به خصوص اين تاثير گذاري آشکار است. در گيلان هم به اين شکل مثلاً ميرزاکوچک خان جنگلي نشريه يي داشت به نام جنگ؛ روزنامه بسيار خوبي که در رشت چاپ مي شد. اصفهان بعد از اين قرار مي گيرد. بعد مشهد و خراسان قرار مي گيرد. يزد هيچ وقت مطبوعات درخشاني نداشته ولي مطبوعات قديمي دارد. در سال هاي اخير در چند نقطه از شهرستان ها مطبوعات درخشاني ظهور کرده اند. مطبوعات بوشهر خيلي خوبند به خصوص به اين دليل که حدود دو دهه يي است که از نظر ادبيات، شعر و هنر نويسندگان اين استان بسيار موفق بوده اند و نقدها و بررسي هاي خوبي را از خود ارائه داده اند. مطبوعات قزوين و زنجان خيلي درخشان بوده اند. روزنامه هم داشتند. علت آن اين بود که بچه هاي اين استان ها به دليل نزديکي به تهران خيلي احساس رقابت با تهران داشتند. ولي متاسفانه ما اين موضوع را با وجود نزديکي در کرج نداريم. در کردستان اتفاق مهمي نيفتاده است زيرا کردستان جزء جاهايي است که درگيري شان با استاندار و... خيلي رودررو بوده است.

-همان طور که مستحضريد بخش بزرگ مشکلات نشريات محلي، معضلات مالي است. اين معضلات به حدي است که اين روزها استقلال اين نشريات به خطر افتاده است و خطر دولتي شدن آنها بيش از پيش احساس مي شود. در اين خصوص چگونه مي انديشيد؟

ما روزنامه نگاران و روشنفکران نمي خواهيم قبول کنيم کتاب نوشتن، روزنامه نگاري کردن و کارهاي مشابه، بخش مهم آن اقتصادي است. متاسفانه ما هنوز هم شعار مي دهيم که داريم کار فرهنگي مي کنيم در حالي که در دنيا معيارها براي شناخت يک نشريه مستقل، يکسري اصولي دارد. نشريه مستقل نشريه يي است که خودش، خودش را مي گرداند در حالي که ما در تهران هم خودمان اين عادت را نداريم و متاسفانه نشريات سراسري ما هم اکثراً مستقل نيستند.

حال سوال اين است که اين هزينه ها از کجا مي آيند؟ در دنيا گردانندگان يک روزنامه جديد اول حساب مي کنند که هزينه هاي آن را از کجا بايد تامين کنند براي همين پيش از اينکه فکر انتشارش مطرح شود، دنبال مخاطب مي گردند. اين اتفاق نه در تهران مي افتد و نه در شهرستان ها، مطبوعات شهرستان ها يک دست يا مثل گداي سامره دست شان طرف اداره کل ارشاد محل دراز است يا از طريق يک سازماني و حزبي تامين مي شوند و به ندرت هم گاهي از سوي مراکز صنعتي. حال شما به من بگوييد اگر مثلاً شرکت وينستون به شما پول بدهد که روزنامه دربياوريد آيا مي توانيد يک کلمه عليه آن مطلب بنويسيد؟ کدام روزنامه نگار است که به نان شب محتاج باشد و عليه دولت انتقاد و خرده گيري کند؟ اين سرنوشت تمام مطبوعات در تهران و شبيه آن و با يک هيکل عريان تر در شهرستان هاست،

-با اين اوصاف راه برون رفت از اين وضعيت را در کجا بايد جست وجو کرد؟

اول و آخر سرنوشت ما اين است که بايد برويم به سمت خودگرداني مطبوعات؛ هيچ راه ديگري نداريم.

در سال هاي اخير دو الگوي زيست از اين نظر به وجود آمده است؛ يکي وابستگي به آگهي از نوع بسيار بدي که معروف به الگوي يکي از روزنامه هاست که از سر تا ته روزنامه آگهي مي بارد. يک الگو هم دولتي است مثل ايران، همشهري و جام جم، عين اين الگوها در شهرستان ها هم هست.

-اما جذب مخاطب هم به يک لوازمي نياز دارد که امکان تحقق آنها در بسياري از استان ها ميسر نيست.

در واقع اين موضوع يک جريان دوسر است اگر بخواهي عليه دولت مطلب بنويسي، درست است که مردم از تو استقبال مي کنند اما از آن طرف در خطر تعطيلي مي افتي. اگر بروي طرف مصلحت هاي تحميلي دولت، مخاطبت را از دست مي دهي.

به باور من راهکار عملي اين موضوع اين است که مطبوعات بايد از نظر مالي مستقل شوند. از ديد من يک نشريه پيش از اينکه هرچيز ديگري باشد، بايد يک نهاد اقتصادي باشد. بايد بتواند خود را اداره کند، بايد سود بدهد. نشريه يي که دستش دراز است، به طرف هر کس اين نشريه نمي تواند مستقل باشد. اين موضوع در قانون مطبوعات پيش بيني شده است و در شرايط تقاضا کنندگان امتياز نشريه آمده است که اين فرد بايد از نظر مالي، استطاعت کافي را دارا باشد. از سوي ديگر در سال هاي اخير بعد از جنگ به اين طرف پروانه انتشار را به کساني مي دهند که پيشينه دلخواه سياسي حاکمان را داشته باشند. در نتيجه اغلب 98 درصد کساني که توانستند امتياز بگيرند، چهره هاي سياسي هستند که يک دوره يي يک جا وزير و وکيل و استاندار بوده اند.

-اما تنها راه حيات و ممات نشريات محلي همين جذب آگهي هاي گوناگون است زيرا آنها خيلي نمي توانند روي تک فروشي حساب باز کنند. نوع اين سيستم آگهي گيري و اينکه نشريات از چه نهادهايي آگهي بگيرند را آيا مي توان در چارچوبي محصور کرد؟

در گذشته ورودي تحريريه ما با ورودي سازمان آگهي ها متفاوت بود. ما اصلاً آنها را نمي ديديم اما اکنون دو جور آگهي داريم که در شهرستان ها نمود بيشتري دارد؛ يک جور آگهي هايي که به طور مشخص مي بينيم آگهي هاي رو است. يک جور آگهي خطرناک داريم به نام Hiden ad که آگهي هاي پنهان است که ظاهراً دارند خبر مي دهند اما خط دارد. ما حوزه اين دو تا را با هم مخلوط کرده ايم. هيچ جاي دنيا اين کار را نمي کنند. خواننده تو نمي تواند تشخيص دهد کجاي روزنامه مطلب است کجا آگهي. اين امر باعث مي شود هيچ خواننده يي به نشريه شما اعتماد نکند. صدا و سيماي ما هم همين مشکل را دارد.مردم اگر بخواهند شما را باور کنند بايد اين دو تا را از هم مجزا کنيد. در تلويزيون هاي دنيا آگهي ها که مي خواهد شروع شود، به شما نشان مي دهند در مطبوعات هم بخش آگهي ها جداست. با تو است که بخري يا نخري، از سوي ديگر تبليغ هم دو جور است؛ بخشي خصوصي و دولتي. اينها را با خبر قاطي کرديم. اول دنيا را تقسيم کرديم به دوست و دشمن و براي دشمنان هر کدام يک برچسبي چسبانديم. در دنيا اين کار را نمي کنند. با احترام از همديگر ياد مي کنند. ولي تبليغ کار خودش را مي کند. ما اين را بلد نيستيم.

-وابستگي شديد ما به اقتصاد دولتي شايد يکي از مهم ترين عوامل آسيب هاي ما در اين حوزه باشد زيرا چه بخواهيم و چه نخواهيم اقتصاد ما به شدت دولتي است و بخش به ظاهر خصوصي ما هم به واقع دولتي است. براي حل اين معضل چه راهکاري پيشنهاد مي کنيد؟

درست است زيرا با چنين ديدي در شهرستان ها درست مثل الگوي تهران عوامل اجرايي و دستگاه هاي اجرايي مملکت انتظار دارند مطبوعات مبلغ سيستم اجرايي باشد. از شما انتظار دارند تمام صفحات را پر کنيد از پيروزي ها و موفقيت هاي دولت که اين معضل در شهرستان بسيار بدتر است. آقاي استاندار و مديران کل از شما انتظار دارند فقط از آنها تعريف کني.

يک مشکل عمده ديگر هم اين است که متاسفانه بخش اقتصادي مملکت ما بين 85 تا 90 درصد دولتي است. به اين ترتيب منشاء آگهي هاي شما مي شود دولت درحالي که در امارات و فرانسه اين گونه نيست. اينجا به هر کجا که بخواهي انتقادي را وارد کني به بانک، بيمه، مخابرات، ايران خودرو و... با دولت طرف هستي. در نتيجه کاري که دولت مي کند به مطبوعات فشار مي آورد که اگر آگهي مي خواهي، اگر پول مي خواهي نبايد انتقاد کني، پيوستگي بخش اقتصاد به دولت باعث شده است يا بايد جيره خور بود يا شما بايد داراي يک سازمان سياسي بزرگ باشي که حقوق روزنامه را بپردازد. استقلال يعني اينکه من خبرنگار با شهامت کامل از هرجا که اراده کنم به صورت مستدل انتقاد کنم. همين پديده ها را کوچک کن و مثلاً به شيراز ببر. همين حوادث در آنجا اتفاق مي افتد اما به دليل کوچک بودن محيط اين رويارويي ها و بده بستان ها خيلي صريح تر، عريان تر و قاطع تر رخ مي دهد.

-چند وقت پيش جنابعالي پيشنهادي را در خصوص ايجاد تغييراتي محدود در صفحات روزنامه هاي سراسري و چاپ مجدد آنها در برخي مراکز استان ها ارائه کرديد. در اين خصوص بيشتر برايمان توضيح دهيد.

پنج سال پيش من پيشنهادي را مطرح کردم که از دهه 70 ميلادي مشابه آن در ژاپن پياده مي شد. در آن کشور يک روزنامه دفتري مرکزي در پايتخت داشت و در 12تا14 استان دورافتاده هم داراي مراکز جداگانه يي بود. صفحات اصلي روزنامه که مثلاً ساعت 9 بايد مي رفت چاپخانه ساعت هفت به مراکز فکس مي کردند. در آن مراکز خبرهاي محلي، آگهي هاي محلي و... را در الگوي صفحات جا مي دادند. فردا صبح ساعت پنج که بيرون مي آمد 14چاپ مختلف داشت. در حالي که خبرهاي سراسري آنها يکي بود، حدود 30 درصد خبرهاي محلي آنها با هم متفاوت بود. من پيشنهاد کردم در شهرستان ها در خراسان، خوزستان، تبريز، شيراز، زاهدان و... که چاپخانه خوب داريم بياييم همين همشهري، ايران، اعتماد و... را در چاپ هاي متفاوت منتشر کنيم که به عنوان مثال اخبار و آگهي هاي محلي در استاني مثل خوزستان با عنوان همشهري خوزستان منتشر شود. در اين الگو مخاطبان هم به اخبار و آگهي هاي سراسري دسترسي دارند هم به اخبار و آگهي هاي محلي.

-آيا اين اقدام به مرگ قطعي نشريات محلي منجر نمي شود؟ زيرا مسلم است که نشريات محلي هر چقدر هم قدر باشند توان رقابت با موسساتي مانند همشهري يا اطلاعات را ندارند؟

در اين خصوص بايد ببينيم قصد ما از روزنامه نگاري چيست. چه فرقي مي کند که نشريه مستقل محلي چاپ شود يا محلي - سراسري؟

برخي از روزنامه هاي محلي بسيار بد هستند. برخي روزنامه ها تمام مطالب را از روزنامه ها مي برند و مي چسبانند مي دهند چاپخانه فقط براي گرفتن سوبسيدها، به باور من اگر نشريه محلي شما قدرت و قوت داشته باشد مثل نشرياتي که با رويکرد فرهنگ و هنر و ادبيات در گيلان درمي آيند و رويکردي محلي هم دارند و در تهران هم خواننده دارند، حتماً با اين الگو هم مي مانند و کار خود را انجام مي دهند. واقعيت اين است که 90 درصد مطبوعات محلي ما اين ويژگي را ندارند و متاسفانه تمام خبرهاي تهران را چاپ مي کنند. حقيقت اين است که از نظر تکنولوژي هيچ مانعي براي اين کار ديده نمي شود. البته من نمي گويم مطبوعات محلي تعطيل شود بلکه با اين کار شايد بتوانيم الگوي خوبي به مطبوعات محلي بدهيم آن هم با استفاده از فناوري نوين. از لحاظ قانون هم مشکلي ندارد.

-در خصوص مطبوعات قومي اما وضع کمي متفاوت است، اين دسته از مطبوعات به غير از اينکه تمام اين مشکلات را دارند، با محدوديت ها و معضلات مضاعفي هم روبه رو هستند. کارکردهاي اين دسته از مطبوعات را در اين شرايط چگونه تحليل مي کنيد؟

خرده فرهنگ هاي فراوان ايران، يکي از دشواري هاي مديريتي چه در بخش فرهنگ، سياست و اقتصاد ماست و مساله اصلي اين است که ما يک چندگانگي داريم. تفاوت بين بلوچ سراواني با يک ترکمن واقعاً بسيار زياد است. مسائل ، ديدگاه ها و پيشينه شان بسيار متفاوت است. در اين شرايط به باور من نبايد بگوييم روزنامه نگاري و مطبوعات در اين فرآيند چه نقشي دارد، اين امر به نظر من اشتباه است. دغدغه اصلي اين است که خيلي چيزها بايد در جاي ديگر حل بشود تا مطبوعات بتوانند نفس بکشند. اين ربطي به مطبوعات محلي ندارد. تا زماني که مشکل اقتصاد دولتي را حل نکنيد چه محلي باشند چه در تهران، اين مشکلات هست. واقعيت اين است که دولت ما جرات پروبال دادن به مطبوعات محلي را ندارد به دلايل خيلي روشن. مثلاً در کردستان يا خوزستان يا ماجراي اهل تسنن خراسان و سيستان. من بر اين عقيده نيستم که مطبوعات قومي به صفت محلي مطبوعات بودن خود در روندهايي مثل خواست فدراليسم کارکرد تسهيل کننده و تسريع کننده دارند. من عقيده ندارم که مطبوعات محلي مي توانند بنيانگذار باشند. نمي خواهم نصيحت کنم اما اگر جاي دولت بودم خيلي حساس نمي شدم. اتفاقاً امتحان هايي هم شده که اگر حساسيت کمتر شود هيچ اتفاقي نمي افتد.

بعيد مي دانم تقويت فرهنگ ها و عناصر فرهنگي محلي، روي فرهنگ ملي ما چندان خطرساز باشد؛ دولت ما طي سال ها با حساسيت بي مورد رفتار کرده است. مثلاً نشريات به زبان کردي را در کردستان کساني مي توانند دربياورند که واقعاً طرفدار دولت باشند. به آدم هاي عادي در کردستان اجازه درآوردن نشريه نمي دهند. همين طور در سيستان، ترکمن صحرا، خوزستان، آذربايجان و... اجازه داده نمي شود در حالي که به نظر نمي آيد اگر يک عرب خوزستان نشريه يي به زبان عربي دربياورد، دنيا تکان بخورد. به نظر اتفاقي نمي افتد. اما يک خطر الان جدي شده است. تنها مشکل ما هم نيست بلکه چين، فرانسه، عربستان و ژاپن هم درگير آن هستند و آن اين است که تو اگر فرهنگ محلي را تقويت نکني افتاده دست بيرون مرزي ها، يعني ما اگر بتوانيم فرهنگ عربي، فرهنگ آذري، فرهنگ سيستاني و فرهنگ ترکمني خودمان را جذب کنيم و ايرانيزه کنيم و آزادي نشو و نمو به آن بدهيم،حداقل اين است که آنها تحت فرهنگ کلي فارسي مي مانند و به عنوان مثال تحت سيطره فرهنگ انگليسي نمي روند. فشار ماهواره و اينترنت به گونه يي است که اگر اينها را به طرف خود نکشي به آن طرف مي روند. اين موضوع وقتي حادتر مي شود که مي بينيم نسل جديد به وسايلي دسترسي دارند که نسل ما نداشت. بنابراين اينها از اينکه جلوي نشريه عربي را بگيري نمي آيند فارسي حرف بزنند، مي روند اون ور آبي مي شوند. ما مي توانيم با يک ذره تامل اجازه ندهيم به کلي از فرهنگ مادري زده و جذب فرهنگ بيگانه شوند.

کاري از کثرت رسانه برنمي آيد
مسعود رفيعي طالقاني

علاوه بر سخنان همراه با افتخار مديران فرهنگي که گاه به گاه با ارائه آمار مجموعه مجلدات فرهنگي از قبيل کتب و... مي کوشند با برشمردن تعداد نشريات مثل روزنامه ها و مجلات، خود را در توسعه فرهنگي کشور سهيم کنند، کيوسک هاي مطبوعات نيز گواه روشني بر کثرت روزنامه ها، هفته نامه ها، مجلات و... هستند که هر روز شهروندان بسياري در سراسر کشور با آنها روبه رو مي شوند و حتي دقايقي مقابل شان مي ايستند و با نگاهي به تيترهاي صفحه نخست نشريات مي کوشند به طور گذرا از اتفاقات مهم روز جامعه باخبر شوند. ميزان نشريات حتي آنقدر زياد است که گاهي اهالي رسانه و مطبوعات نيز از تعداد دقيق آنها باخبر نيستند و اين البته تنها مربوط به نشريات سراسري کشور است نه نشريات استاني و ساير رسانه هاي تخصصي.

در روزگار تازه نيز که مرزهاي جهاني با ابزار اينترنت به طور کل برداشته شده و با چشم به هم زدني ارتباط از يک سوي دنيا با سوي ديگر آن برقرار مي شود، نشريات و رسانه هاي مجازي نيز با سرعتي روزافزون پا به عرصه ظهور مي گذارند و اين نيز البته بدون در نظر گرفتن آمار رسانه هايي نظير وبلاگ هاست که براي راه اندازي آنها نياز به مجوزهاي دولتي نيست. به اين ترتيب نخست بر حسب عينيات و سپس با توجه به آمارها، رسانه هاي پرشماري اعم از مکتوب، تصويري و مجازي با ساز و کاري رسمي و تحت مجوزهاي دولتي در کشور مشغول به کارند و اين در حالي است که تعدد و کثرت شان همواره ابزاري براي افتخار مسوولان بوده است که به زعم خود هم ابزارهاي اطلاع رساني را تقويت کرده و بنا بر اين مسير توسعه را هموارتر کرده اند و هم خدمتي شايسته به فرهنگ و آگاهي بخشي در کشور به انجام رسانده اند.

جالب اينجاست که نام هاي احتمالي رسانه هاي در حال اخذ مجوز نيز در ليست هاي افتخار ذکر مي شوند و اين در نوع خود پديده يي جالب توجه است. جالب تر اما اينجاست که در سال هاي اخير روندي رو به رشد مي کوشد در بررسي هاي فرهنگي- اجتماعي کميت ها را بر کيفيت ها ترجيحي معني دار دهد و شمارگان هر چيزي را بر عايدات اساسي آن مرجح بداند. در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي دولت نهم و براي نخستين بار بود که به دليل ناچيزي کميت مطالعه در کشور مطالعه قرآن کريم و ادعيه نيز به جمع آمار مطالعه ايرانيان افزوده شد تا خبرنگاران آمار مطالعه را در محاسبه، دقايقي بيشتر در رسانه هايشان منعکس کنند و صدالبته که اين کار در زمره تلاش هاي وزارت متولي فرهنگ کشور قرار گرفت، آنچنان که کميت توليد فيلم هاي سينمايي، آلبوم هاي موسيقي و... نيز در روندي اينچنين دستمايه شد و به جاي نشستن بر ميز نقد در لوح افتخارات متوليان فرهنگي نشست؛ همان ها که روزگاري نه چندان دور سخن از کيفيت مي گفتند و کميت را در وهله دوم مي نشاندند. اين روند رو به رشد همچنين در سال هاي اخير گسترش کمي مطبوعات و ساير رسانه ها را نيز به خود گرفت و از آن به عنوان اتفاقي ميمون که در جهت بسط فرهنگ اجتماعي به کار مي آيد، ياد کرد، فارغ از اينکه گسترش کميت هميشه نشان از توسعه و پيشرفت نداشته و گاهي چون مسيري انحرافي و باطل بوده است. کافي است محتويات بسياري از اين نشريات و رسانه ها را در يک روز مرور کنيد و دريابيد جملگي از اخباري مشابه استفاده برده اند و تنها در نحوه گزينش و چينش اخبار در صفحات مختلف آنها تفاوت وجود دارد که آن هم به سلايق و علايق و تيزبيني دبيران و خبرنگاران بسته است. اين رسانه ها البته در يک چيز ديگر نيز با يکديگر متفاوتند و آن هم ميزان نفوذ و قدرت مديران و رانتي است که از آن بهره مي برند. هر چه اين نفوذ بيشتر باشد تيراژ نشريه بالاتر و بالطبع درآمدهاي حاصل از آن فزون تر است. مجاري مالي نشريات نيز در ايران به چند دسته تقسيم مي شوند که براي اشاره بد نيست وضعيت مالي نشريات غيردولتي در چند سال اخير نظير «پرداخت دستمزد خبرنگاران در اين نشريات» بررسي شود تا متوجه شويد اوضاع از چه قرار است و بالعکس اين وضعيت بايد در نشريات دولتي نيز بررسي شود. با شرايطي اينچنين در کشور، رسانه ها روز به روز دوران افول کيفي خود را طي مي کنند بي آنکه نسيمي از تغيير مشام شان را بنوازد. رسانه هايي که تنها خبر مي نويسند، آن هم خبرهاي تکراري و البته آنقدر دست به دست گشته که در مقام قياس گاهي تفاوت هاي فاحش با يکديگر دارند، مجاري ارائه تحليل را اگر نگوييم بسته بايد نيمه مسدود دانست به گونه يي که گاه تهيه مطلب براي خبرنگاران سخت و طاقت فرسا مي شود و به همين سبب است که سراغ مجاري رسمي و البته يکنواخت دولتي مي روند و همه اخبار مشابه را به خورد مخاطبان شان مي دهند.

گاهي نيز به حاشيه نگاري هاي غيرمتعارف مثل آنچه در نشريات پرشمار ورزشي مي گذرد، روي مي آورند که به جنجال هاي ناخوشايند ختم مي شود و عزل و نصب مديران را در پي مي آورد.

در چنين شرايطي به نظر مي رسد سخن گفتن و مفتخر بودن از تعدد نشريات و رسانه ها کاري بيهوده است و کسي را باور نمي آيد که اين کثرت، تاثير مثبتي در وضع فرهنگ سياسي و اجتماعي مردم نهاده باشد. رسانه ها که در جهان نو و پس از قرن هاي متوالي مصرف زدگي ايرانيان امروز بايد آنها را با واقعيات آشنا کنند، فرهنگ شان را گسترش دهند و سطح آگاهي شان را ارتقا دهند، خود نمادي از مصرف زدگي هستند که توليدات کاناليزه شده چند رسانه ديگر را بر پيشخوان ذهن مخاطب قرار مي دهند. به اين ترتيب استفاده سوء از افزايش کميت رسانه ها به وقت ارائه آمار نتيجه يي بالعکس دارد که تنها به کار رفع تکليف مي آيد نه شفاف سازي و روشنگري.
مطبوعات محلي و منافع ملي
احسان هوشمند

مطبوعات و رسانه هاي جمعي به عنوان رکن رکين دموکراسي در دنياي امروز، مهم ترين ابزار گفت وگو، اطلاع رساني و شفاف سازي در روند تحولات و فعاليت هاي سياسي و اجتماعي در هر جامعه يي به شمار مي رود. امروزه کمتر شک و شبهه يي در خصوص نقش بااهميت رسانه هاي جمعي و ميزان اثربخشي اين نماد مهم اطلاع رساني و آگاهي بخشي وجود دارد. اگرچه عمر رسانه هاي جمعي در ايران هنوز به 5/1 سده نرسيده اما رسانه هاي گروهي اعم از نوشتاري و ديداري و شنيداري در ايران امروز جايگاه خاصي يافته است. مطبوعات دولتي و خصوصي منتشر شده در کشور را مي توان با ملاک ها و معيارهاي مختلفي دسته بندي کرد؛ يکي از اين معيار ها مي تواند بر حسب دسته بندي مطبوعات به نشريات ملي و نشريات محلي تعريف شود. اين تعريف البته با ابهامات خاصي روبه رو است. آيا مراد از مطبوعات محلي نشرياتي است که در شهرستان ها و استان هاي کشور منتشر مي شود؟ يا آن دست از نشرياتي را که با محوريت مسائل و مباحث يک منطقه، اعم از يک يا چند استان يا شهرستان منتشر مي شوند، مي توان نشريه محلي ناميد؟ اگر اين ملاک اخير مبناي تعريف باشد، آن دست از نشرياتي را که در مناطق مختلف کشور منتشر مي شوند و در عين حال تمرکزي بر مسائل محلي ندارند، مي توان نشريه محلي ناميد؟ منظور از نشريات ملي چيست؟ آيا نشريات ملي نمي تواند در مناطق مختلف منتشر شود؟ اهميت نشريات محلي را از چند جهت مي توان نشان داد؛ از سويي نياز اطلاع رساني خاص هر جمع، گروه، روستا، شهر، استان يا منطقه است. اطلاع رساني در خصوص اخبار و مسائل اين مناطق کم اهميت تر از ساير اخبار و اطلاعاتي نيست که در سطح ملي منتشر مي شود. به ويژه آنکه در سايه کم توجهي به رويداد هاي محلي در مناطق مختلف، حاشيه امنيتي زيادي براي مجريان و دست اندرکاران اداره اين مناطق به وجود آمده است. اين دسته از افراد و نهادها کمتر خود را پاسخگوي افکار عمومي مي دانند. از سوي ديگر با گسترش مطبوعات محلي زمينه شکوفايي استعداد هاي روزنامه نگاران و علاقه مندان مناطق مختلف کشور مهيا مي شود و توانايي هاي حرفه يي اين گروه از روزنامه نگاران تقويت مي شود و از اين رهگذر فرهنگ عمومي ارتقا مي يابد. کمااينکه براي اين روزنامه نگاران هم فرصت شغلي ايجاد مي شود.

همچنين اطلاع رساني رويداد هاي ريز و درشت مناطق مختلف کشور مي تواند موجب آگاهي ساير شهروندان ايراني در گوشه و کنار کشور از مسائل و اخبار اين حوزه ها شود. ضمن اينکه بخش عمده يي از مسائل و مشکلات و کاستي هاي کشور در مناطقي به جز تهران متمرکز است. کمتر توسعه يافتگي اين مناطق نيازمند توجه جدي تر براي رفع اين مشکل است. رسانه هاي محلي اطلاع رساني و شناساندن اين مسائل و مشکلات را در راستاي اهداف شان تسهيل مي کنند. در ايران امروز با اينکه مطبوعات ملي و محلي با مسائل و مشکلات مشترکي همچون مسائل اقتصادي، سانسور و فشارهاي سياسي و... روبه رو هستند اما افزون بر اين مشکلات و مسائل مشترک، نشريات محلي با مشکلات خاص خود نيز روبه رو هستند. شايد مهم ترين مشکل اين نوع از نشريات، مشکلات اقتصادي و مالي باشد چراکه انتشار يک نشريه هزينه هاي خاص خود را دارد. فروش زياد، دريافت آگهي هاي تبليغاتي و کمک منابع دولتي مي تواند اين هزينه ها را جبران کند. در حالي که در مناطق مختلف کشور، به رغم هزينه هاي معمول هر کار مطبوعاتي، مانند هزينه محل و ساختمان نشريه، حقوق روزنامه نگاران، کاغذ و هزينه هاي چاپ، منابع درآمدي معمول نشريات امکان بازگشت اين سرمايه گذاري را ميسر نمي کند. کمي درآمد روزنامه نگاران و ناچيز بودن حقوق دريافتي آنان نيز مزيد بر اين مشکلات است که خود موجب از بين رفتن انگيزه هاي لازم براي اشتغال در اين حرفه شده است. تحمل پذيري مسوولان منطقه يي معمولاً کمتر از تهران و محدوديت هاي مقامات محلي هم بيش از تهران است. هر چند در ايران امروز هم در تهران وضعيت چندان با موازين و استاندارد هاي اين حوزه منطبق نيست. اين عامل هم موجب به خطر افتادن امنيت شغلي روزنامه نگاران و ايجاد محدوديت هاي مضاعف براي روزنامه نگاران محلي مي شود. کمبود نيروي متخصص در مناطق مختلف کشور هم از ديگر محدوديت هاي روزنامه نگاري محلي به شمار مي رود. از کمبود حروفچين و صفحه آرا تا کمبود خبرنگار و گزارشگر از ديگر محدوديت هايي است که روزنامه نگاري محلي با آن روبه رو است. امکانات نشر هم در مناطق مختلف کشور يکسان توزيع نشده و در بسياري از مناطق چاپخانه هاي داراي شرايط لازم براي انتشار نشريه يا وجود ندارد يا با مسائل و مشکلات ويژه يي دست به گريبان هستند. در سال هاي اخير همچون نشريات ملي، نشريات محلي مستقل از دولت با محدوديت ها و مشکلات حاکميتي زيادي روبه رو هستند و البته از نظر اقتصادي نيز مشکلات بسياري دارند و اين عوامل و عوامل ديگر موجب تعطيلي بخشي از اين نشريات شده و براي نشريات مستقل باقيمانده نيز محدوديت ها دوچندان شده است. بازداشت برخي روزنامه نگاران نشريات محلي هم بر اين مشکلات افزوده است. عدم استفاده گسترده از امکانات جديد فناوري در نشريات محلي هم موجب ناکارآمدي برخي از اين نشريات شده است.با وجود اين مسائل و مشکلات و محدوديت هاي پيچيده، روزنامه نگاري محلي در ايران امروز جايگاه قابل قبولي يافته و در تمامي استان هاي کشور نشريات مختلف و گوناگوني منتشر مي شوند و روزنامه نگاران اقصي نقاط ميهن با همه مشکلات و کاستي ها سهم مهمي از اطلاع رساني کشور بر دوش گرفته و مشغول فعاليت هستند. عمر برخي از نشريات محلي پا به پاي نشريات ملي پيش رفته و به عنوان مهم ترين منابع اطلاع رساني منطقه يي جايگاه شايسته يي يافته اند. مطبوعات و نشريات محلي بخشي از حقوق همه ايرانيان در گوشه گوشه کشور و آيينه تحولات توسعه يي، سياسي، فرهنگي و اجتماعي مناطق مختلف ايران و خود نمادي از توسعه فرهنگي کشور است. با مهيا کردن زمينه هاي رشد و توسعه اين دست رسانه ها به توسعه فرهنگي کشور و تعميق همبستگي ملي بينديشيم.
عناوين اين صفحه
خودگرداني تنها راه بقاي نشريات مستقل محلي است
کاري از کثرت رسانه برنمي آيد
مطبوعات محلي و منافع ملي

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام