.jpg)
پژمان موسوي
مطبوعات محلي را در دو حوزه مطبوعات شهرستاني به طور عام و مطبوعات قومي به طور خاص مي توان مورد تحليل و ارزيابي قرار داد. مطابق همين دسته بندي مي توان يک دسته معضلات و مسائل را کلي و مرتبط با اين هر دو دسته، و يکسري مسائل را مختص مطبوعات قومي يا هر مطبوعه يي که در استان هاي مرزي ايران منتشر مي شوند، دانست. باز هم با در نظر گرفتن همين دسته بندي ها به نظر مي رسد کارکردهاي مطبوعات محلي در ايران به شکل مناسب شناخته نشده است گرچه همگان بر اين باورند که اين دسته از مطبوعات به طور عمده نقش مهمي در انعکاس نيازها و مشکلات زندگي افراد يک منطقه يا محله داشته و پويايي و رشد آنها به توسعه کلي مطبوعات منجر مي شود و افزايش توجه مخاطبان نسبت به اين نشريات، افزايش تعداد خوانندگان مطبوعات در کل کشور را در پي خواهد داشت، اما به عقيده کارشناسان امر مطبوعات محلي در ايران چندان مورد توجه نبوده و به نوعي کارکرد آنها با نقص همراه است. با قاطعيت مي توان مسائل مالي و کمبود نيروي تحصيلکرده و متخصص را دو محور اصلي مشکلات و مسائل نشريات محلي در ايران دانست؛ دو مشکلي که خود خالق مشکلات بي شمار ديگري از جمله وابستگي شديد برخي از اين مطبوعات به نهادهاي دولتي يا بنگاه هاي اقتصادي شهرستاني است. با تمام اين اوضاع بعضاً در شرايط کنوني، برخي از نشريات محلي داراي جايگاهي به مراتب معتبر تر از رسانه هاي کشوري در نظر مخاطبان خاص خود هستند. کارشناسان همچنين معتقدند روزنامه هاي محلي با انتشار جزييات رويدادهاي محل، آنچنان مورد اعتماد جامعه خود شده اند که وقتي از يک نامزد انتخاباتي جانبداري کنند، به دليل همين اعتماد، مردم عمدتاً به اين نامزد راي مي دهند بنابراين اين روزنامه ها در اعلام جانبداري خود از يک نامزد نهايت دقت را به عمل مي آورند تا بعدها از آنها سلب اعتماد نشود. براي بررسي همه جانبه تر موضوع مطبوعات محلي و کارکردهاي آن در جامعه امروز ايران به سراغ علي اکبر قاضي زاده روزنامه نگار و مدرس دانشگاه رفتيم و در گفت وگويي که در ادامه مي خوانيد، ديدگاه هاي وي را در اين حوزه جويا شديم که متن کامل آن را در زير مي خوانيد.
---
-براي ورود به بحث جنابعالي چه کارکردهايي را براي مطبوعات محلي قائل هستيد؟ آيا اين کارکردها را جداي از کارکردهايي مي دانيد که عرفاً براي مطبوعات سراسري مترتب هستند؟
به باور من کارکرد مطبوعات محلي بيرون از ساز و کار و قاعده مجموع مطبوعات کشور از جمله مطبوعات کشوري نيست، يعني اينکه با يک فاصله که ارتباط به خيلي عوامل دارد مطبوعات محلي الگويشان را از مرکز مي گيرند. تمام محدوديت ها، موفقيت ها، ابتکارها، فکرهاي تازه، طرح هاي تازه و انديشه هاي تازه، ابتدا در تهران و پايتخت کشور امتحان مي شود و بعد به دنبال آن در ساير نقاط کشور.
برگرديد به تاريخ مطبوعات در دنيا نگاهي بيندازيد، مطبوعات را دولت ها پديد نياورده اند. مطبوعات زاييده يک نياز فوري در جوامع است. اين طوري نيست که يک نفر اراده کند و بگويد مطبوعات بايد گسترش پيدا کند. با بخشنامه و... نمي توان اين کار را کرد. اولين مطبوعه يي که در ايران به وجود آمد اتفاقاً غيردولتي بود و شهرستاني. نشريه آشوري ها در اروميه در فاصله ميان کاغذ اخبار ميرزاصالح تا وقايع اتفاقيه اميرکبير منتشر شد. در تبريز قبل از مشروطه نمونه هايي از مطبوعات مستقل غيردولتي داريم. پيش از مشروطه در سال 1317 قمري هفت سال قبل از مشروطه، ميرزاعلي لبيب الملک در بندر بوشهر روزنامه يي به نام مظفري درمي آورد.
ما از زماني دچار مشکل شديم که دستمان به دولت خيره ماند و همين جا سوء تفاهم شروع شد؛ نشريات محلي از آنجايي که در محيط هاي محدودتر و زير نظرتري شکل مي گيرند و نشو و نما مي کنند، خيلي سريع تر و موثرتر تحت تاثير دولت قرار مي گيرند زيرا مشکلاتي که در تهران مطبوعات تجربه مي کنند در شهرستان ها به صورت فوري تر و بازتر و قاطع تر اجرا مي شود. فرض کنيد بستن يک روزنامه در تهران هزينه هايي دارد. در شهرستان ها خيلي بي سر و صداتر اين مساله صورت مي گيرد. استان هاي آذربايجان و گيلان قديمي ترين استان هايي هستند که مطبوعات محلي داشتند. نشريات محلي در اين استان ها به خصوص توانستند تاثيرگذار باشند، در تبريز به خصوص اين تاثير گذاري آشکار است. در گيلان هم به اين شکل مثلاً ميرزاکوچک خان جنگلي نشريه يي داشت به نام جنگ؛ روزنامه بسيار خوبي که در رشت چاپ مي شد. اصفهان بعد از اين قرار مي گيرد. بعد مشهد و خراسان قرار مي گيرد. يزد هيچ وقت مطبوعات درخشاني نداشته ولي مطبوعات قديمي دارد. در سال هاي اخير در چند نقطه از شهرستان ها مطبوعات درخشاني ظهور کرده اند. مطبوعات بوشهر خيلي خوبند به خصوص به اين دليل که حدود دو دهه يي است که از نظر ادبيات، شعر و هنر نويسندگان اين استان بسيار موفق بوده اند و نقدها و بررسي هاي خوبي را از خود ارائه داده اند. مطبوعات قزوين و زنجان خيلي درخشان بوده اند. روزنامه هم داشتند. علت آن اين بود که بچه هاي اين استان ها به دليل نزديکي به تهران خيلي احساس رقابت با تهران داشتند. ولي متاسفانه ما اين موضوع را با وجود نزديکي در کرج نداريم. در کردستان اتفاق مهمي نيفتاده است زيرا کردستان جزء جاهايي است که درگيري شان با استاندار و... خيلي رودررو بوده است.
-همان طور که مستحضريد بخش بزرگ مشکلات نشريات محلي، معضلات مالي است. اين معضلات به حدي است که اين روزها استقلال اين نشريات به خطر افتاده است و خطر دولتي شدن آنها بيش از پيش احساس مي شود. در اين خصوص چگونه مي انديشيد؟
ما روزنامه نگاران و روشنفکران نمي خواهيم قبول کنيم کتاب نوشتن، روزنامه نگاري کردن و کارهاي مشابه، بخش مهم آن اقتصادي است. متاسفانه ما هنوز هم شعار مي دهيم که داريم کار فرهنگي مي کنيم در حالي که در دنيا معيارها براي شناخت يک نشريه مستقل، يکسري اصولي دارد. نشريه مستقل نشريه يي است که خودش، خودش را مي گرداند در حالي که ما در تهران هم خودمان اين عادت را نداريم و متاسفانه نشريات سراسري ما هم اکثراً مستقل نيستند.
حال سوال اين است که اين هزينه ها از کجا مي آيند؟ در دنيا گردانندگان يک روزنامه جديد اول حساب مي کنند که هزينه هاي آن را از کجا بايد تامين کنند براي همين پيش از اينکه فکر انتشارش مطرح شود، دنبال مخاطب مي گردند. اين اتفاق نه در تهران مي افتد و نه در شهرستان ها، مطبوعات شهرستان ها يک دست يا مثل گداي سامره دست شان طرف اداره کل ارشاد محل دراز است يا از طريق يک سازماني و حزبي تامين مي شوند و به ندرت هم گاهي از سوي مراکز صنعتي. حال شما به من بگوييد اگر مثلاً شرکت وينستون به شما پول بدهد که روزنامه دربياوريد آيا مي توانيد يک کلمه عليه آن مطلب بنويسيد؟ کدام روزنامه نگار است که به نان شب محتاج باشد و عليه دولت انتقاد و خرده گيري کند؟ اين سرنوشت تمام مطبوعات در تهران و شبيه آن و با يک هيکل عريان تر در شهرستان هاست،
-با اين اوصاف راه برون رفت از اين وضعيت را در کجا بايد جست وجو کرد؟
اول و آخر سرنوشت ما اين است که بايد برويم به سمت خودگرداني مطبوعات؛ هيچ راه ديگري نداريم.
در سال هاي اخير دو الگوي زيست از اين نظر به وجود آمده است؛ يکي وابستگي به آگهي از نوع بسيار بدي که معروف به الگوي يکي از روزنامه هاست که از سر تا ته روزنامه آگهي مي بارد. يک الگو هم دولتي است مثل ايران، همشهري و جام جم، عين اين الگوها در شهرستان ها هم هست.
-اما جذب مخاطب هم به يک لوازمي نياز دارد که امکان تحقق آنها در بسياري از استان ها ميسر نيست.
در واقع اين موضوع يک جريان دوسر است اگر بخواهي عليه دولت مطلب بنويسي، درست است که مردم از تو استقبال مي کنند اما از آن طرف در خطر تعطيلي مي افتي. اگر بروي طرف مصلحت هاي تحميلي دولت، مخاطبت را از دست مي دهي.
به باور من راهکار عملي اين موضوع اين است که مطبوعات بايد از نظر مالي مستقل شوند. از ديد من يک نشريه پيش از اينکه هرچيز ديگري باشد، بايد يک نهاد اقتصادي باشد. بايد بتواند خود را اداره کند، بايد سود بدهد. نشريه يي که دستش دراز است، به طرف هر کس اين نشريه نمي تواند مستقل باشد. اين موضوع در قانون مطبوعات پيش بيني شده است و در شرايط تقاضا کنندگان امتياز نشريه آمده است که اين فرد بايد از نظر مالي، استطاعت کافي را دارا باشد. از سوي ديگر در سال هاي اخير بعد از جنگ به اين طرف پروانه انتشار را به کساني مي دهند که پيشينه دلخواه سياسي حاکمان را داشته باشند. در نتيجه اغلب 98 درصد کساني که توانستند امتياز بگيرند، چهره هاي سياسي هستند که يک دوره يي يک جا وزير و وکيل و استاندار بوده اند.
-اما تنها راه حيات و ممات نشريات محلي همين جذب آگهي هاي گوناگون است زيرا آنها خيلي نمي توانند روي تک فروشي حساب باز کنند. نوع اين سيستم آگهي گيري و اينکه نشريات از چه نهادهايي آگهي بگيرند را آيا مي توان در چارچوبي محصور کرد؟
در گذشته ورودي تحريريه ما با ورودي سازمان آگهي ها متفاوت بود. ما اصلاً آنها را نمي ديديم اما اکنون دو جور آگهي داريم که در شهرستان ها نمود بيشتري دارد؛ يک جور آگهي هايي که به طور مشخص مي بينيم آگهي هاي رو است. يک جور آگهي خطرناک داريم به نام Hiden ad که آگهي هاي پنهان است که ظاهراً دارند خبر مي دهند اما خط دارد. ما حوزه اين دو تا را با هم مخلوط کرده ايم. هيچ جاي دنيا اين کار را نمي کنند. خواننده تو نمي تواند تشخيص دهد کجاي روزنامه مطلب است کجا آگهي. اين امر باعث مي شود هيچ خواننده يي به نشريه شما اعتماد نکند. صدا و سيماي ما هم همين مشکل را دارد.مردم اگر بخواهند شما را باور کنند بايد اين دو تا را از هم مجزا کنيد. در تلويزيون هاي دنيا آگهي ها که مي خواهد شروع شود، به شما نشان مي دهند در مطبوعات هم بخش آگهي ها جداست. با تو است که بخري يا نخري، از سوي ديگر تبليغ هم دو جور است؛ بخشي خصوصي و دولتي. اينها را با خبر قاطي کرديم. اول دنيا را تقسيم کرديم به دوست و دشمن و براي دشمنان هر کدام يک برچسبي چسبانديم. در دنيا اين کار را نمي کنند. با احترام از همديگر ياد مي کنند. ولي تبليغ کار خودش را مي کند. ما اين را بلد نيستيم.
-وابستگي شديد ما به اقتصاد دولتي شايد يکي از مهم ترين عوامل آسيب هاي ما در اين حوزه باشد زيرا چه بخواهيم و چه نخواهيم اقتصاد ما به شدت دولتي است و بخش به ظاهر خصوصي ما هم به واقع دولتي است. براي حل اين معضل چه راهکاري پيشنهاد مي کنيد؟
درست است زيرا با چنين ديدي در شهرستان ها درست مثل الگوي تهران عوامل اجرايي و دستگاه هاي اجرايي مملکت انتظار دارند مطبوعات مبلغ سيستم اجرايي باشد. از شما انتظار دارند تمام صفحات را پر کنيد از پيروزي ها و موفقيت هاي دولت که اين معضل در شهرستان بسيار بدتر است. آقاي استاندار و مديران کل از شما انتظار دارند فقط از آنها تعريف کني.
يک مشکل عمده ديگر هم اين است که متاسفانه بخش اقتصادي مملکت ما بين 85 تا 90 درصد دولتي است. به اين ترتيب منشاء آگهي هاي شما مي شود دولت درحالي که در امارات و فرانسه اين گونه نيست. اينجا به هر کجا که بخواهي انتقادي را وارد کني به بانک، بيمه، مخابرات، ايران خودرو و... با دولت طرف هستي. در نتيجه کاري که دولت مي کند به مطبوعات فشار مي آورد که اگر آگهي مي خواهي، اگر پول مي خواهي نبايد انتقاد کني، پيوستگي بخش اقتصاد به دولت باعث شده است يا بايد جيره خور بود يا شما بايد داراي يک سازمان سياسي بزرگ باشي که حقوق روزنامه را بپردازد. استقلال يعني اينکه من خبرنگار با شهامت کامل از هرجا که اراده کنم به صورت مستدل انتقاد کنم. همين پديده ها را کوچک کن و مثلاً به شيراز ببر. همين حوادث در آنجا اتفاق مي افتد اما به دليل کوچک بودن محيط اين رويارويي ها و بده بستان ها خيلي صريح تر، عريان تر و قاطع تر رخ مي دهد.
-چند وقت پيش جنابعالي پيشنهادي را در خصوص ايجاد تغييراتي محدود در صفحات روزنامه هاي سراسري و چاپ مجدد آنها در برخي مراکز استان ها ارائه کرديد. در اين خصوص بيشتر برايمان توضيح دهيد.
پنج سال پيش من پيشنهادي را مطرح کردم که از دهه 70 ميلادي مشابه آن در ژاپن پياده مي شد. در آن کشور يک روزنامه دفتري مرکزي در پايتخت داشت و در 12تا14 استان دورافتاده هم داراي مراکز جداگانه يي بود. صفحات اصلي روزنامه که مثلاً ساعت 9 بايد مي رفت چاپخانه ساعت هفت به مراکز فکس مي کردند. در آن مراکز خبرهاي محلي، آگهي هاي محلي و... را در الگوي صفحات جا مي دادند. فردا صبح ساعت پنج که بيرون مي آمد 14چاپ مختلف داشت. در حالي که خبرهاي سراسري آنها يکي بود، حدود 30 درصد خبرهاي محلي آنها با هم متفاوت بود. من پيشنهاد کردم در شهرستان ها در خراسان، خوزستان، تبريز، شيراز، زاهدان و... که چاپخانه خوب داريم بياييم همين همشهري، ايران، اعتماد و... را در چاپ هاي متفاوت منتشر کنيم که به عنوان مثال اخبار و آگهي هاي محلي در استاني مثل خوزستان با عنوان همشهري خوزستان منتشر شود. در اين الگو مخاطبان هم به اخبار و آگهي هاي سراسري دسترسي دارند هم به اخبار و آگهي هاي محلي.
-آيا اين اقدام به مرگ قطعي نشريات محلي منجر نمي شود؟ زيرا مسلم است که نشريات محلي هر چقدر هم قدر باشند توان رقابت با موسساتي مانند همشهري يا اطلاعات را ندارند؟
در اين خصوص بايد ببينيم قصد ما از روزنامه نگاري چيست. چه فرقي مي کند که نشريه مستقل محلي چاپ شود يا محلي - سراسري؟
برخي از روزنامه هاي محلي بسيار بد هستند. برخي روزنامه ها تمام مطالب را از روزنامه ها مي برند و مي چسبانند مي دهند چاپخانه فقط براي گرفتن سوبسيدها، به باور من اگر نشريه محلي شما قدرت و قوت داشته باشد مثل نشرياتي که با رويکرد فرهنگ و هنر و ادبيات در گيلان درمي آيند و رويکردي محلي هم دارند و در تهران هم خواننده دارند، حتماً با اين الگو هم مي مانند و کار خود را انجام مي دهند. واقعيت اين است که 90 درصد مطبوعات محلي ما اين ويژگي را ندارند و متاسفانه تمام خبرهاي تهران را چاپ مي کنند. حقيقت اين است که از نظر تکنولوژي هيچ مانعي براي اين کار ديده نمي شود. البته من نمي گويم مطبوعات محلي تعطيل شود بلکه با اين کار شايد بتوانيم الگوي خوبي به مطبوعات محلي بدهيم آن هم با استفاده از فناوري نوين. از لحاظ قانون هم مشکلي ندارد.
-در خصوص مطبوعات قومي اما وضع کمي متفاوت است، اين دسته از مطبوعات به غير از اينکه تمام اين مشکلات را دارند، با محدوديت ها و معضلات مضاعفي هم روبه رو هستند. کارکردهاي اين دسته از مطبوعات را در اين شرايط چگونه تحليل مي کنيد؟
خرده فرهنگ هاي فراوان ايران، يکي از دشواري هاي مديريتي چه در بخش فرهنگ، سياست و اقتصاد ماست و مساله اصلي اين است که ما يک چندگانگي داريم. تفاوت بين بلوچ سراواني با يک ترکمن واقعاً بسيار زياد است. مسائل ، ديدگاه ها و پيشينه شان بسيار متفاوت است. در اين شرايط به باور من نبايد بگوييم روزنامه نگاري و مطبوعات در اين فرآيند چه نقشي دارد، اين امر به نظر من اشتباه است. دغدغه اصلي اين است که خيلي چيزها بايد در جاي ديگر حل بشود تا مطبوعات بتوانند نفس بکشند. اين ربطي به مطبوعات محلي ندارد. تا زماني که مشکل اقتصاد دولتي را حل نکنيد چه محلي باشند چه در تهران، اين مشکلات هست. واقعيت اين است که دولت ما جرات پروبال دادن به مطبوعات محلي را ندارد به دلايل خيلي روشن. مثلاً در کردستان يا خوزستان يا ماجراي اهل تسنن خراسان و سيستان. من بر اين عقيده نيستم که مطبوعات قومي به صفت محلي مطبوعات بودن خود در روندهايي مثل خواست فدراليسم کارکرد تسهيل کننده و تسريع کننده دارند. من عقيده ندارم که مطبوعات محلي مي توانند بنيانگذار باشند. نمي خواهم نصيحت کنم اما اگر جاي دولت بودم خيلي حساس نمي شدم. اتفاقاً امتحان هايي هم شده که اگر حساسيت کمتر شود هيچ اتفاقي نمي افتد.
بعيد مي دانم تقويت فرهنگ ها و عناصر فرهنگي محلي، روي فرهنگ ملي ما چندان خطرساز باشد؛ دولت ما طي سال ها با حساسيت بي مورد رفتار کرده است. مثلاً نشريات به زبان کردي را در کردستان کساني مي توانند دربياورند که واقعاً طرفدار دولت باشند. به آدم هاي عادي در کردستان اجازه درآوردن نشريه نمي دهند. همين طور در سيستان، ترکمن صحرا، خوزستان، آذربايجان و... اجازه داده نمي شود در حالي که به نظر نمي آيد اگر يک عرب خوزستان نشريه يي به زبان عربي دربياورد، دنيا تکان بخورد. به نظر اتفاقي نمي افتد. اما يک خطر الان جدي شده است. تنها مشکل ما هم نيست بلکه چين، فرانسه، عربستان و ژاپن هم درگير آن هستند و آن اين است که تو اگر فرهنگ محلي را تقويت نکني افتاده دست بيرون مرزي ها، يعني ما اگر بتوانيم فرهنگ عربي، فرهنگ آذري، فرهنگ سيستاني و فرهنگ ترکمني خودمان را جذب کنيم و ايرانيزه کنيم و آزادي نشو و نمو به آن بدهيم،حداقل اين است که آنها تحت فرهنگ کلي فارسي مي مانند و به عنوان مثال تحت سيطره فرهنگ انگليسي نمي روند. فشار ماهواره و اينترنت به گونه يي است که اگر اينها را به طرف خود نکشي به آن طرف مي روند. اين موضوع وقتي حادتر مي شود که مي بينيم نسل جديد به وسايلي دسترسي دارند که نسل ما نداشت. بنابراين اينها از اينکه جلوي نشريه عربي را بگيري نمي آيند فارسي حرف بزنند، مي روند اون ور آبي مي شوند. ما مي توانيم با يک ذره تامل اجازه ندهيم به کلي از فرهنگ مادري زده و جذب فرهنگ بيگانه شوند.