
محمد صادقي

دکتر محمد مصدق در تاريخ 19 خرداد 1331 و در ديوان دادگستري بين المللي که براي رسيدگي به شکايت دولت انگليس تشکيل جلسه داده بود، به نقد سياست هاي استعماري انگلستان و ستمي که از سوي دولت انگلستان بر ملت ايران وارد شده بود پرداخت و در دفاع از حقوق ملت ايران و با بهره گيري از تريبوني که توجه بسياري از مردم جهان را به خود جلب کرده بود، سخنان تاريخي خويش را (به زبان فرانسوي) بيان کرد؛ سخناني که از نظر سياسي و تبليغاتي تاثير فراواني در پي داشت؛ «...اينک که ملت ايران به علت العلل بدبختي هاي خود پي برده، مصمم است که مايه فساد را براي هميشه ريشه کن کند و با تجربه تلخي که در گذشته از دخالت بيگانگان در امور کشور حاصل کرده، جداً، با هرگونه دخالت غير، در امور خود مخالف است و به همين جهت در مقابل تهديدهاي دولت انگليس ايستادگي به خرج خواهد داد و از اقدامات انگلستان که صورت محاصره اقتصادي و توطئه عليه دولت و تبليغات سوء به خود گرفته، ترديدي به خود راه نخواهد داد. دولت انگليس با مراجعه به ديوان دادگستري بين المللي خواسته است خود را در اختلاف ايران و شرکت نفت، قرباني شده قلمداد کند. طي مدت 30 سال، بر اثر نفوذي که دولت انگليس بر دولت هاي وقت ايران داشت، کشور ايران را در حالت فساد و خرابي نگاه داشت، ولي پس از ملي شدن صنعت نفت به تمام اين اوضاع خاتمه داده شده است. دولت انگليس، شرکت نفت را به صورت دولتي در داخل قلمرو و دولت ايران درآورده بود. شرکت نفت نه تنها در داخل حوزه عملياتش، بلکه در سراسر ايران سرويس جاسوسي ترتيب داده بود. انگليسي ها با بيچاره کردن مردم ايران کوشيده اند جيب خود را پر کنند...»1
پس از پايان جريان دادرسي، گفته شد راي ديوان بين المللي دادگستري پس از شور قضات اعلام خواهد شد، به اين خاطر مصدق روز سوم تير به ايران بازگشت. مجلس شوراي ملي چندي پس از بازگشت مصدق به ايران در تاريخ 14 تير تشکيل جلسه داد و مصدق نيز خواستار ادامه خدمت شد. روز 15 تير، از ميان 65 نفر از نمايندگان مجلس شوراي ملي، 52 نفر به نخست وزيري مجدد مصدق ابراز تمايل کردند ولي مصدق همان روز، پذيرش مسووليت را بدون ابراز تمايل مجلس سنا ناممکن دانست. به اين ترتيب دو روز بعد مجلس سنا هم به نخست وزيري وي ابراز تمايل کرد، هرچند راي سنا بسيار شکننده و ضعيف بود. سرانجام روز 19 تير 1331 فرمان نخست وزيري مصدق صادر شد.
مصدق پس از معرفي کابينه اش به شاه، همچنين خواستار در اختيار گرفتن وزارت جنگ و نيز حق انتصاب رئيس ستاد ارتش و فرماندهان نيروهاي سه گانه شد اما پس از ساعت ها گفت وگو با شاه اين درخواست رد شد و مصدق هم بي درنگ از مقام نخست وزيري استعفا کرد. وي در خاطرات خويش ماجرا را چنين بازگو مي کند؛ «پس از مراجعت از لاهه که دولت بايد به مجلس معرفي شود براي اينکه اختلاف دربار با دولت راجع به بعضي از اصول متمم قانون اساسي به صورت بارزي جلوه گر نشود چنين به نظر رسيد که وزارت جنگ را اينجانب خود عهده دار شوم تا دخالت دربار در آن کم بشود و کارها در صلاح کشور پيشرفت کند. داوطلبي من براي اين پست نه براي کار بود نه استفاده از حقوق. از نظر کار من نخست وزير و مافوق وزير بودم و از نظر حقوق هم هر کاري که در عصر مشروطه متصدي شدم حقوق آن را صرف امور خيريه کردم، پس داوطلبي من فقط از اين نظر بود که تصميمات دولت در آن وزارت اجرا شود. اعليحضرت همايون شاهنشاهي که مسوول نبودند چون ستاد ارتش زير نظر ملوکانه قرار گرفته بود هر امري که مي فرمودند اجرا مي شد، ولي دولت که مسوول بود کاري نمي توانست بکند و نمي کرد. اين بود که روز 26 تير 31 قبل از ظهر که به پيشگاه ملوکانه شرفياب شدم اين پيشنهاد را نمودم که مورد موافقت قرار نگرفت و اعليحضرت همايون شاهنشاهي فرمايشاتي به اين مضمون فرمودند؛ پس بگوييد من چمدان خود را ببندم و از اين مملکت بروم. که چون هيچ وقت حاضر نمي شدم چنين کاري بشود فوراً استعفا دادم و از جاي خود حرکت کردم. ولي اعليحضرت پشت در اتاق که بسته بود ايستادند و از خروج من ممانعت فرمودند. اين کار مدتي طول کشيد، دچار حمله شدم و از حال رفتم و پس از بهبودي حال که اجازه مرخصي دادند فرمودند تا ساعت هشت بعدازظهر اگر از من به شما خبري نرسيد آن وقت استعفاي خود را کتباً بفرستيد و چنانچه براي من پيشامدي بکند از شما انتظار مساعدت و همراهي دارم، که عرض شد به اعليحضرت قسم ياد کردم و به عهد خود وفادارم.»2
روز 26 تير مجلس شوراي ملي بدون حضور نمايندگان فراکسيون نهضت ملي تشکيل شد و در جلسه غيررسمي که 42 نفر در آن حضور داشتند، 40 نفر به احمد قوام راي دادند. قوام در تاريخ 27 تير 1331 با ابراز اينکه «کشتي بان را سياستي دگر آمد» اعلاميه خشونت آميز خويش را منتشر ساخت و به همگان اخطار داد دوران عصيان سپري شده و روز اطاعت از اوامر و نواهي فرا رسيده است. وي با ناديده انگاشتن احساسات مردم در پشتيباني از نهضت ملي و دولت دکتر مصدق، خشم مردم را برانگيخت و موجي از اعتراض پديد آورد. اما نکته يي که جاي انديشيدن فراوان دارد اين است که هرچند احمد قوام را همواره مردي زيرک و کهنه کار در تاريخ و سياست ايران مي پندارند، اقدام شتابزده اش در انتشار آن اعلاميه نسنجيده، بيش از هر چيز هوش و تدبير وي را با ترديد مواجه مي سازد. شايد خردمندانه تر بود متن اعلاميه قبل از اينکه از راديو پخش شود با دقت بررسي مي شد، چنان که گفته مي شود دکتر ارسنجاني معاون نخست وزير، هنگام پخش متن اعلاميه از راديو، نسبت به بد تنظيم شدن اعلاميه به قوام هشدار مي دهد ولي آن هنگام ديگر کار از کار گذشته بوده است.
همان طور که انتظار مي رفت، پس از استعفاي مصدق و روي کار آمدن قوام و پخش اعلاميه وي مردم و همچنين شخصيت ها و گروه هاي سياسي واکنش هاي تندي نشان دادند. از روز 26 تير بيشتر مغازه هاي خيابان ها و بازار تهران تعطيل شد و مقاومت مردم در برابر ائتلاف استبداد- استعمار شکل گرفت. نمايندگان جبهه ملي در مجلس و گروهي از طرفداران مصدق با انتشار اعلاميه يي (باختر امروز، 26 تير 1331) ادامه نهضت ملي را بدون زمامداري مصدق غيرممکن تشخيص دادند و پشتيباني خود را از او ابراز داشتند. همچنين آيت الله کاشاني در مصاحبه مطبوعاتي خود (روزنامه کيهان، 26 تير 1331) مصدق را بزرگ ترين سد راه خيانت سياستي برشمرد که دولت هاي مزدور را بر سر کار مي آورد و با قرار دادن نام احمد قوام در رديف مزدوران آزمايش شده، دولت وي را برنتافت. به اين ترتيب موج اعتراض هاي مردمي بر ضددولت قوام برخاست و به درگيري هاي خونين ميان مردم و ماموران انتظامي انجاميد. حزب توده نيز که بارها مصدق و دولت او را سرزنش کرده و وي را عامل امپرياليسم خوانده بود پس از گسترده شدن امواج فزاينده اعتصاب ها و اعتراض ها، به ويژه در روزهاي 29 و 30 تير به امواج مردم پيوست.
صبح روز 30 تير، شهر تهران تعطيل شد و گروه هاي مختلف مردم از جمله کارمندان، کارگران، دانشجويان و... در کنار يکديگر، با شعارهايي در طرفداري از مصدق به سمت مرکز شهر و ميدان بهارستان به حرکت درآمدند و مقاومتي درخشان و خاطره انگيز از خود به نمايش گذاشتند. ساعت چهار بعدازظهر روز 30 تير، نيروهاي ارتش و انتظامي به دستور شاه از رويارويي و برخورد خشن با مردم دست کشيدند و قوام نيز مجبور به عقب نشيني شد و استعفا داد و قيام مردم به بار نشست. اما اين پيروزي زودهنگام، پيروزي ديگري نيز به دنبال داشت.
يکي از موضوع هايي که مجال براي توطئه بر ضد دکتر مصدق را فراهم آورده بود، و شايد در استعفايش هم تاثير داشت، احتمال شکست در دادگاه لاهه بود زيرا موضوع نفت مهم ترين و اساسي ترين نقش را در استمرار نهضت ملي ايران داشت. مصدق خود در اين باره مي گويد؛ «قبل از حرکت به امريکا از اعتبار مخارج سري دولت فقط يک تصويبنامه به مبلغ بيست هزار تومان از هيات وزيران صادر شد که زير نظر آقاي اميرعلايي وزير دادگستري و اينجانب به مصرف خرج برسد که هفت هزار تومان از آن به مصرف رسيد و چون ظن قوي بود که در ديوان بين المللي دادگستري محکوم شويم و اينجانب ديگر به ايران مراجعت نکنم موقع حرکت به لاهه مبلغ مزبور را از کيسه خود به حسابداري نخست وزير پرداختم و تصويبنامه باطل شد و اکنون افتخار مي کنم به شرف عرض برسانم که در تمام مدت تصدي دولت اينجانب از اعتبار سري دولت ديناري استفاده نشده است.»3
پس چنين به نظر مي آيد که مصدق و همراهانش نسبت به پيروزي در ديوان بين المللي دادگستري چندان خوشبين نبوده اند چنان که دکتر سنجابي نيز به مصدق توصيه کرده بوده است به دادگاه نروند و به اين شکل تصميم و راي دادگاه را به رسميت نشناسند. اما خبر راي ديوان بين المللي دادگستري در شامگاه 30 تير 1331 به تهران رسيد. از ميان 14 نفر از قضات، 9 نفر به عدم صلاحيت ديوان راي دادند که بر اين اساس عدم صلاحيت ديوان در رسيدگي به شکايت انگلستان از ايران در موضوع شرکت نفت اعلام شد و پيروزي مردم ايران در قيام ملي 30 تير با پيروزي ديگري در عرصه جهاني کامل شد. جالب است که يکي از 9 راي به عدم صلاحيت ديوان بين المللي دادگستري، از سوي قاضي شرافتمند انگليسي، سر آرنولد مک نير (Sir Arnold Mc Nair) صادر شد، اين اقدام همگان را شگفت زده کرد و ستايش بسياري را برانگيخت.
... اما مصدق پس از بازگشت به قدرت، ضربات محکمي را بر پيکر استبداد وارد ساخت، وزارت جنگ را به وزارت دفاع تغيير نام داد و خود عهده دار شد، املاک رضاشاه را به تصرف دولت درآورد، موسسات خيريه دربار را زير نظارت دولت قرار داد، تماس مستقيم شاه با ديپلمات هاي بيگانه را ممنوع کرد، افسران زيادي را از ارتش تصفيه کرد، از مجلس درخواست اختيارات ويژه کرد و... همه اين کارها به اين خاطر بود تا بتواند بر اوضاع مملکت تسلط يابد. هرچند يک سال و بيست و هشت روز پس از قيام ملي 30 تير، مصدق به گونه يي باورنکردني تنها ماند و اينکه چرا و چگونه براي نهضت ملي چنين پايان بندي ناخوشايند و بدآهنگي رقم خورد، پرسشي است که نمي توان به سادگي از آن گذشت. يرواند آبراهاميان در کتاب، ايران بين دو انقلاب، موضوع را اين گونه مي بيند؛ «با اين حال معلوم شد که توهم قدرت مصدق، گمراه کننده بوده است زيرا وي در عين کسب پيروزي هاي جديد، متحدان قديم خود را از دست داد. در عين آنکه وعده اصلاحات اجتماعي وسيع تري مي داد، بين کاهش شديد درآمد نفت، افزايش بيکاري و ترقي قيمت ارزاق گرفتار بود و در همان حال که رفراندوم برگزار مي کرد، پيشاپيش- بي آنکه خود بداند- در معرض شبيخون گروهي از افسران ارتش بود که يک هفته بعد ناگهان او را ساقط کردند و قدرت را به شاه بازگرداندند.»4 اما محمدعلي همايون کاتوزيان، با توجه به اختلاف هاي دروني نهضت ملي مي گويد؛ «قيام 30 تير همچنين نقطه عطفي عليه شانس هاي نهضت ملي بود. اندکي پس از اين قيام، آيت الله کاشاني، مظفر بقايي، حسين مکي و ابوالحسن حائري زاده- چهار تن از شخصيت هاي برجسته جناح نهضت ملي در مجلس- با مصدق و بقيه نهضت اختلاف پيدا کردند. بسياري از اين اختلافات ريشه در تعارضات و اختلافات شخصي داشت، و اگرچه در ظاهر مشخص نبود، ولي به دوران گذشته بازمي گشت. يکي از علائم هشداردهنده ديرهنگام اين اختلاف، انشعابي بود که در اکتبر 1952 در حزب زحمتکشان بروز کرد و طي آن جناح اکثريت به رهبري خليل ملکي پيشنهاد بقايي را درخصوص سياست رويارويي با مصدق نپذيرفت.»5
شکاف در نهضت ملي که نتيجه اختلاف ميان افراد موثر در نهضت بود کم کم مسير نهضت را به سمت سقوط پيش برد. به باور نگارنده، بررسي، پژوهش و انديشيدن پيرامون فاصله زماني 30 تير تا کودتاي 28 مرداد و آنچه در اين دوره گذشت مي تواند درکي روشن از عمق شکست نهضت ملي ايران ارائه کند تا در پرتو آن مشخص شود چگونه زمينه دخالت خارجي فراهم شد و... . ماجراي نهم اسفند (در 9 اسفند 1331 توطئه يي براي از ميان بردن مصدق طراحي شده بود که با هوشياري وي بي اثر ماند) که مصدق در کتاب خاطرات و تاملات، درباره آن توضيح داده است زنگ خطري بود که شنيده نشد و اين سهل انگاري و ساده انگاري زمينه ساز رخدادهاي غم انگيز ديگري همچون ربودن و قتل رئيس شهرباني کشور تيمسار افشارطوس شد و زنجيره اين اشتباه ها، کارشکني ها و خيانت ها سرانجام با کودتاي 28 مرداد ضربه بزرگي به استقلال و آزادي در ايران وارد آورد و روزها و آرزوهاي سپيد براي ايران و ايرانيان را درنورديد، رهبر نهضت ملي ايران راهي تبعيدگاه شد و همانجا درگذشت و در سوگ اش نيز به قول دکتر شفيعي کدکني؛ «ما را حتي امان گريه ندادند...» اما ياد و خاطره کوشش هاي آزاديخواهانه و مقاومت هاي پولادين پير محمد احمدآبادي همواره در ذهن تمامي آزاديخواهان جهان ماندگار شد.
پي نوشت ها؛------------
1- نجاتي، غلامرضا، مصدق سال هاي مبارزه و مقاومت، جلد اول، تهران، موسسه خدمات فرهنگي رسا، 1378، ص 417
2- مصدق، محمد، خاطرات و تالمات، با مقدمه دکتر غلامحسين مصدق و به کوشش ايرج افشار، تهران، علمي، 1365، ص 259
3- پيشين، ص 279
4- آبراهاميان، يرواند، ايران بين دو انقلاب از مشروطه تا انقلاب اسلامي، مترجمان؛ کاظم فيروزمند، حسن شمس آوري، محسن مديرشانه چي، تهران، نشر مرکز، 1377، ص 247
5- گازيوروسکي، مارک، مصدق و کودتا، ترجمه علي مرشدي زاده، تهران، قصيده سرا، 1384، ص 31