سه شنبه، 30 تير 1388 - شماره 2005
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: تاريخ
نگاهي به روز تاريخي 30 تير 1331
سي تير يک تير و دو نشان

محمد صادقي

دکتر محمد مصدق در تاريخ 19 خرداد 1331 و در ديوان دادگستري بين المللي که براي رسيدگي به شکايت دولت انگليس تشکيل جلسه داده بود، به نقد سياست هاي استعماري انگلستان و ستمي که از سوي دولت انگلستان بر ملت ايران وارد شده بود پرداخت و در دفاع از حقوق ملت ايران و با بهره گيري از تريبوني که توجه بسياري از مردم جهان را به خود جلب کرده بود، سخنان تاريخي خويش را (به زبان فرانسوي) بيان کرد؛ سخناني که از نظر سياسي و تبليغاتي تاثير فراواني در پي داشت؛ «...اينک که ملت ايران به علت العلل بدبختي هاي خود پي برده، مصمم است که مايه فساد را براي هميشه ريشه کن کند و با تجربه تلخي که در گذشته از دخالت بيگانگان در امور کشور حاصل کرده، جداً، با هرگونه دخالت غير، در امور خود مخالف است و به همين جهت در مقابل تهديدهاي دولت انگليس ايستادگي به خرج خواهد داد و از اقدامات انگلستان که صورت محاصره اقتصادي و توطئه عليه دولت و تبليغات سوء به خود گرفته، ترديدي به خود راه نخواهد داد. دولت انگليس با مراجعه به ديوان دادگستري بين المللي خواسته است خود را در اختلاف ايران و شرکت نفت، قرباني شده قلمداد کند. طي مدت 30 سال، بر اثر نفوذي که دولت انگليس بر دولت هاي وقت ايران داشت، کشور ايران را در حالت فساد و خرابي نگاه داشت، ولي پس از ملي شدن صنعت نفت به تمام اين اوضاع خاتمه داده شده است. دولت انگليس، شرکت نفت را به صورت دولتي در داخل قلمرو و دولت ايران درآورده بود. شرکت نفت نه تنها در داخل حوزه عملياتش، بلکه در سراسر ايران سرويس جاسوسي ترتيب داده بود. انگليسي ها با بيچاره کردن مردم ايران کوشيده اند جيب خود را پر کنند...»1

پس از پايان جريان دادرسي، گفته شد راي ديوان بين المللي دادگستري پس از شور قضات اعلام خواهد شد، به اين خاطر مصدق روز سوم تير به ايران بازگشت. مجلس شوراي ملي چندي پس از بازگشت مصدق به ايران در تاريخ 14 تير تشکيل جلسه داد و مصدق نيز خواستار ادامه خدمت شد. روز 15 تير، از ميان 65 نفر از نمايندگان مجلس شوراي ملي، 52 نفر به نخست وزيري مجدد مصدق ابراز تمايل کردند ولي مصدق همان روز، پذيرش مسووليت را بدون ابراز تمايل مجلس سنا ناممکن دانست. به اين ترتيب دو روز بعد مجلس سنا هم به نخست وزيري وي ابراز تمايل کرد، هرچند راي سنا بسيار شکننده و ضعيف بود. سرانجام روز 19 تير 1331 فرمان نخست وزيري مصدق صادر شد.

مصدق پس از معرفي کابينه اش به شاه، همچنين خواستار در اختيار گرفتن وزارت جنگ و نيز حق انتصاب رئيس ستاد ارتش و فرماندهان نيروهاي سه گانه شد اما پس از ساعت ها گفت وگو با شاه اين درخواست رد شد و مصدق هم بي درنگ از مقام نخست وزيري استعفا کرد. وي در خاطرات خويش ماجرا را چنين بازگو مي کند؛ «پس از مراجعت از لاهه که دولت بايد به مجلس معرفي شود براي اينکه اختلاف دربار با دولت راجع به بعضي از اصول متمم قانون اساسي به صورت بارزي جلوه گر نشود چنين به نظر رسيد که وزارت جنگ را اينجانب خود عهده دار شوم تا دخالت دربار در آن کم بشود و کارها در صلاح کشور پيشرفت کند. داوطلبي من براي اين پست نه براي کار بود نه استفاده از حقوق. از نظر کار من نخست وزير و مافوق وزير بودم و از نظر حقوق هم هر کاري که در عصر مشروطه متصدي شدم حقوق آن را صرف امور خيريه کردم، پس داوطلبي من فقط از اين نظر بود که تصميمات دولت در آن وزارت اجرا شود. اعليحضرت همايون شاهنشاهي که مسوول نبودند چون ستاد ارتش زير نظر ملوکانه قرار گرفته بود هر امري که مي فرمودند اجرا مي شد، ولي دولت که مسوول بود کاري نمي توانست بکند و نمي کرد. اين بود که روز 26 تير 31 قبل از ظهر که به پيشگاه ملوکانه شرفياب شدم اين پيشنهاد را نمودم که مورد موافقت قرار نگرفت و اعليحضرت همايون شاهنشاهي فرمايشاتي به اين مضمون فرمودند؛ پس بگوييد من چمدان خود را ببندم و از اين مملکت بروم. که چون هيچ وقت حاضر نمي شدم چنين کاري بشود فوراً استعفا دادم و از جاي خود حرکت کردم. ولي اعليحضرت پشت در اتاق که بسته بود ايستادند و از خروج من ممانعت فرمودند. اين کار مدتي طول کشيد، دچار حمله شدم و از حال رفتم و پس از بهبودي حال که اجازه مرخصي دادند فرمودند تا ساعت هشت بعدازظهر اگر از من به شما خبري نرسيد آن وقت استعفاي خود را کتباً بفرستيد و چنانچه براي من پيشامدي بکند از شما انتظار مساعدت و همراهي دارم، که عرض شد به اعليحضرت قسم ياد کردم و به عهد خود وفادارم.»2

روز 26 تير مجلس شوراي ملي بدون حضور نمايندگان فراکسيون نهضت ملي تشکيل شد و در جلسه غيررسمي که 42 نفر در آن حضور داشتند، 40 نفر به احمد قوام راي دادند. قوام در تاريخ 27 تير 1331 با ابراز اينکه «کشتي بان را سياستي دگر آمد» اعلاميه خشونت آميز خويش را منتشر ساخت و به همگان اخطار داد دوران عصيان سپري شده و روز اطاعت از اوامر و نواهي فرا رسيده است. وي با ناديده انگاشتن احساسات مردم در پشتيباني از نهضت ملي و دولت دکتر مصدق، خشم مردم را برانگيخت و موجي از اعتراض پديد آورد. اما نکته يي که جاي انديشيدن فراوان دارد اين است که هرچند احمد قوام را همواره مردي زيرک و کهنه کار در تاريخ و سياست ايران مي پندارند، اقدام شتابزده اش در انتشار آن اعلاميه نسنجيده، بيش از هر چيز هوش و تدبير وي را با ترديد مواجه مي سازد. شايد خردمندانه تر بود متن اعلاميه قبل از اينکه از راديو پخش شود با دقت بررسي مي شد، چنان که گفته مي شود دکتر ارسنجاني معاون نخست وزير، هنگام پخش متن اعلاميه از راديو، نسبت به بد تنظيم شدن اعلاميه به قوام هشدار مي دهد ولي آن هنگام ديگر کار از کار گذشته بوده است.

همان طور که انتظار مي رفت، پس از استعفاي مصدق و روي کار آمدن قوام و پخش اعلاميه وي مردم و همچنين شخصيت ها و گروه هاي سياسي واکنش هاي تندي نشان دادند. از روز 26 تير بيشتر مغازه هاي خيابان ها و بازار تهران تعطيل شد و مقاومت مردم در برابر ائتلاف استبداد- استعمار شکل گرفت. نمايندگان جبهه ملي در مجلس و گروهي از طرفداران مصدق با انتشار اعلاميه يي (باختر امروز، 26 تير 1331) ادامه نهضت ملي را بدون زمامداري مصدق غيرممکن تشخيص دادند و پشتيباني خود را از او ابراز داشتند. همچنين آيت الله کاشاني در مصاحبه مطبوعاتي خود (روزنامه کيهان، 26 تير 1331) مصدق را بزرگ ترين سد راه خيانت سياستي برشمرد که دولت هاي مزدور را بر سر کار مي آورد و با قرار دادن نام احمد قوام در رديف مزدوران آزمايش شده، دولت وي را برنتافت. به اين ترتيب موج اعتراض هاي مردمي بر ضددولت قوام برخاست و به درگيري هاي خونين ميان مردم و ماموران انتظامي انجاميد. حزب توده نيز که بارها مصدق و دولت او را سرزنش کرده و وي را عامل امپرياليسم خوانده بود پس از گسترده شدن امواج فزاينده اعتصاب ها و اعتراض ها، به ويژه در روزهاي 29 و 30 تير به امواج مردم پيوست.

صبح روز 30 تير، شهر تهران تعطيل شد و گروه هاي مختلف مردم از جمله کارمندان، کارگران، دانشجويان و... در کنار يکديگر، با شعارهايي در طرفداري از مصدق به سمت مرکز شهر و ميدان بهارستان به حرکت درآمدند و مقاومتي درخشان و خاطره انگيز از خود به نمايش گذاشتند. ساعت چهار بعدازظهر روز 30 تير، نيروهاي ارتش و انتظامي به دستور شاه از رويارويي و برخورد خشن با مردم دست کشيدند و قوام نيز مجبور به عقب نشيني شد و استعفا داد و قيام مردم به بار نشست. اما اين پيروزي زودهنگام، پيروزي ديگري نيز به دنبال داشت.

يکي از موضوع هايي که مجال براي توطئه بر ضد دکتر مصدق را فراهم آورده بود، و شايد در استعفايش هم تاثير داشت، احتمال شکست در دادگاه لاهه بود زيرا موضوع نفت مهم ترين و اساسي ترين نقش را در استمرار نهضت ملي ايران داشت. مصدق خود در اين باره مي گويد؛ «قبل از حرکت به امريکا از اعتبار مخارج سري دولت فقط يک تصويبنامه به مبلغ بيست هزار تومان از هيات وزيران صادر شد که زير نظر آقاي اميرعلايي وزير دادگستري و اينجانب به مصرف خرج برسد که هفت هزار تومان از آن به مصرف رسيد و چون ظن قوي بود که در ديوان بين المللي دادگستري محکوم شويم و اينجانب ديگر به ايران مراجعت نکنم موقع حرکت به لاهه مبلغ مزبور را از کيسه خود به حسابداري نخست وزير پرداختم و تصويبنامه باطل شد و اکنون افتخار مي کنم به شرف عرض برسانم که در تمام مدت تصدي دولت اينجانب از اعتبار سري دولت ديناري استفاده نشده است.»3

پس چنين به نظر مي آيد که مصدق و همراهانش نسبت به پيروزي در ديوان بين المللي دادگستري چندان خوشبين نبوده اند چنان که دکتر سنجابي نيز به مصدق توصيه کرده بوده است به دادگاه نروند و به اين شکل تصميم و راي دادگاه را به رسميت نشناسند. اما خبر راي ديوان بين المللي دادگستري در شامگاه 30 تير 1331 به تهران رسيد. از ميان 14 نفر از قضات، 9 نفر به عدم صلاحيت ديوان راي دادند که بر اين اساس عدم صلاحيت ديوان در رسيدگي به شکايت انگلستان از ايران در موضوع شرکت نفت اعلام شد و پيروزي مردم ايران در قيام ملي 30 تير با پيروزي ديگري در عرصه جهاني کامل شد. جالب است که يکي از 9 راي به عدم صلاحيت ديوان بين المللي دادگستري، از سوي قاضي شرافتمند انگليسي، سر آرنولد مک نير (Sir Arnold Mc Nair) صادر شد، اين اقدام همگان را شگفت زده کرد و ستايش بسياري را برانگيخت.

... اما مصدق پس از بازگشت به قدرت، ضربات محکمي را بر پيکر استبداد وارد ساخت، وزارت جنگ را به وزارت دفاع تغيير نام داد و خود عهده دار شد، املاک رضاشاه را به تصرف دولت درآورد، موسسات خيريه دربار را زير نظارت دولت قرار داد، تماس مستقيم شاه با ديپلمات هاي بيگانه را ممنوع کرد، افسران زيادي را از ارتش تصفيه کرد، از مجلس درخواست اختيارات ويژه کرد و... همه اين کارها به اين خاطر بود تا بتواند بر اوضاع مملکت تسلط يابد. هرچند يک سال و بيست و هشت روز پس از قيام ملي 30 تير، مصدق به گونه يي باورنکردني تنها ماند و اينکه چرا و چگونه براي نهضت ملي چنين پايان بندي ناخوشايند و بدآهنگي رقم خورد، پرسشي است که نمي توان به سادگي از آن گذشت. يرواند آبراهاميان در کتاب، ايران بين دو انقلاب، موضوع را اين گونه مي بيند؛ «با اين حال معلوم شد که توهم قدرت مصدق، گمراه کننده بوده است زيرا وي در عين کسب پيروزي هاي جديد، متحدان قديم خود را از دست داد. در عين آنکه وعده اصلاحات اجتماعي وسيع تري مي داد، بين کاهش شديد درآمد نفت، افزايش بيکاري و ترقي قيمت ارزاق گرفتار بود و در همان حال که رفراندوم برگزار مي کرد، پيشاپيش- بي آنکه خود بداند- در معرض شبيخون گروهي از افسران ارتش بود که يک هفته بعد ناگهان او را ساقط کردند و قدرت را به شاه بازگرداندند.»4 اما محمدعلي همايون کاتوزيان، با توجه به اختلاف هاي دروني نهضت ملي مي گويد؛ «قيام 30 تير همچنين نقطه عطفي عليه شانس هاي نهضت ملي بود. اندکي پس از اين قيام، آيت الله کاشاني، مظفر بقايي، حسين مکي و ابوالحسن حائري زاده- چهار تن از شخصيت هاي برجسته جناح نهضت ملي در مجلس- با مصدق و بقيه نهضت اختلاف پيدا کردند. بسياري از اين اختلافات ريشه در تعارضات و اختلافات شخصي داشت، و اگرچه در ظاهر مشخص نبود، ولي به دوران گذشته بازمي گشت. يکي از علائم هشداردهنده ديرهنگام اين اختلاف، انشعابي بود که در اکتبر 1952 در حزب زحمتکشان بروز کرد و طي آن جناح اکثريت به رهبري خليل ملکي پيشنهاد بقايي را درخصوص سياست رويارويي با مصدق نپذيرفت.»5

شکاف در نهضت ملي که نتيجه اختلاف ميان افراد موثر در نهضت بود کم کم مسير نهضت را به سمت سقوط پيش برد. به باور نگارنده، بررسي، پژوهش و انديشيدن پيرامون فاصله زماني 30 تير تا کودتاي 28 مرداد و آنچه در اين دوره گذشت مي تواند درکي روشن از عمق شکست نهضت ملي ايران ارائه کند تا در پرتو آن مشخص شود چگونه زمينه دخالت خارجي فراهم شد و... . ماجراي نهم اسفند (در 9 اسفند 1331 توطئه يي براي از ميان بردن مصدق طراحي شده بود که با هوشياري وي بي اثر ماند) که مصدق در کتاب خاطرات و تاملات، درباره آن توضيح داده است زنگ خطري بود که شنيده نشد و اين سهل انگاري و ساده انگاري زمينه ساز رخدادهاي غم انگيز ديگري همچون ربودن و قتل رئيس شهرباني کشور تيمسار افشارطوس شد و زنجيره اين اشتباه ها، کارشکني ها و خيانت ها سرانجام با کودتاي 28 مرداد ضربه بزرگي به استقلال و آزادي در ايران وارد آورد و روزها و آرزوهاي سپيد براي ايران و ايرانيان را درنورديد، رهبر نهضت ملي ايران راهي تبعيدگاه شد و همانجا درگذشت و در سوگ اش نيز به قول دکتر شفيعي کدکني؛ «ما را حتي امان گريه ندادند...» اما ياد و خاطره کوشش هاي آزاديخواهانه و مقاومت هاي پولادين پير محمد احمدآبادي همواره در ذهن تمامي آزاديخواهان جهان ماندگار شد.

پي نوشت ها؛------------

1- نجاتي، غلامرضا، مصدق سال هاي مبارزه و مقاومت، جلد اول، تهران، موسسه خدمات فرهنگي رسا، 1378، ص 417

2- مصدق، محمد، خاطرات و تالمات، با مقدمه دکتر غلامحسين مصدق و به کوشش ايرج افشار، تهران، علمي، 1365، ص 259

3- پيشين، ص 279

4- آبراهاميان، يرواند، ايران بين دو انقلاب از مشروطه تا انقلاب اسلامي، مترجمان؛ کاظم فيروزمند، حسن شمس آوري، محسن مديرشانه چي، تهران، نشر مرکز، 1377، ص 247

5- گازيوروسکي، مارک، مصدق و کودتا، ترجمه علي مرشدي زاده، تهران، قصيده سرا، 1384، ص 31

شش روز بعد از پيروزي 30 تير
مهدي غني

به وقايع تاريخي گذشته مي توان به دوگونه نگريست؛ يکي واقعه يي پايان يافته که صرفاً تاريخ گذشته ما را نشان مي دهد و آگاهي از آنها اطلاعاتي به ما مي دهد که سوابق جريانات را بهتر بشناسيم. در نگاه ديگر وقايع تاريخي تجربه يي است که با ارزيابي آن مي توان به قانونمندي حرکت هاي اجتماعي و سياسي تا حدي پي برد و براي امروز و آينده از آن سود برد. قيام 30 تير از نگاه دوم يک تجربه ملي است که بسياري عوامل موثر در آن هنوز در جامعه ما حضور دارند و بررسي نحوه تعامل آنها چه بسا مي تواند ما را در اتخاذ موضع درست ياري کند. اين تجربه ملي از آن جهت اهميت مي يابد که در مقطع 30 تير به پيروزي رسيد و يک سال بعد تجربه تلخ شکست را مشاهده کرد؛ شکستي که ريشه ها و زمينه هايش از فرداي همان پيروزي شکل گرفتند. در30 تير دو نيرو پشتيبان هم و در کنار هم قرار گرفتند؛ يکي نيروي ملي به رهبري دکتر مصدق و ديگري نيروهاي مذهبي به رهبري آيت الله کاشاني بود. دکتر مصدق در برابر شاه مقاومت مي کند و استعفا مي دهد. روز 26 تيرماه 1331 روزنامه ها نوشتند به علت اختلاف بر سر تعيين وزير جنگ نخست وزير استعفا داده است.

از اين زمان آيت الله کاشاني وارد صحنه مي شود. کسي در اين مورد ترديدي ندارد که ايستادگي کاشاني و اطلاعيه ها و مصاحبه هاي وي در چهار روز بعد تا 30 تير در بسيج مردم و اتحاد نيروها براي بازگرداندن دکتر مصدق به قدرت و مقابله با دولت قوام از مهم ترين عوامل پيروزي بوده است.

اين اولين و آخرين باري نبود که اتحاد دو نيروي ملي و مذهبي حماسه مي آفريد. در تاريخ يکصدساله اخير هرجا اين دو نيرو در کنار هم قرار گرفته اند دستاوردهاي مهمي داشته ايم. به عکس هرجا ميان اين دو پتانسيل شکاف واقع شده است ما شاهد فعال شدن يا حاکم شدن نيروهاي استبدادي يا استعماري بوده ايم. پيروزي انقلاب مشروطيت، پيروزي نهضت ملي کردن نفت، پيروزي انقلاب اسلامي، بيرون راندن متجاوزان بعثي در جنگ ايران و عراق از مصاديق بارز اتحاد ملي ايرانيان است، همچنان که شکاف و تفرقه ميان نيروها يا شخصيت هاي مذهبي با نيروها يا گرايش هاي ملي اين پيروزي ها را به سرانجامي تلخ کشانده است.

در اين ميان نقش عوامل مرموز در ايجاد تفرقه و دامن زدن به شکاف هاي ميان اين دو گرايش را نمي توان از ياد برد. فعال شدن و نقش مظفر بقايي در جداسازي آيت الله کاشاني از دکتر مصدق امروز روشن و برملا شده است؛ درحالي که در همان زمان شخصيتي چون آيت الله طالقاني تلاش وافري در کم کردن تنش ها و تقويت مشترکات اين دو شخصيت مي کرد. اکنون لازم است شيوه ها و تکنيک هاي عواملي را که همواره در جهت تشديد اختلافات ميان نيروهاي ضداستبداد عمل مي کرده اند به خوبي شناخت. شايد بتوان گفت اصلي ترين کار آنها تکيه بر نقاط افتراق و کمرنگ کردن اشتراکات ميان نيروها و شخصيت ها است؛ درحالي که کساني چون طالقاني بر نقاط اشتراک و تقويت آنها سرمايه گذاري مي کردند. روشن است تقليل دادن همه مسائل به عوامل خارجي و دست هاي ناپاک نيز کاري عبث و ساده انديشي محض است. همچنان که در قيام 30 تير عملکرد سنجيده آيت الله کاشاني و دکتر مصدق آن حماسه را آفريد و استبداد را به عقب راند، در کودتاي 28 مرداد نيز بايد اشتباهات و خطاهاي آن دو يا نيروهاي حامي آنان را از ياد نبرد. اولين اختلاف دو رهبر مذهبي و ملي تنها شش روز بعد از قيام 30 تير رخ نمود. زماني که دکتر مصدق در پنجم مرداد کابينه خود را معرفي کرد، آيت الله کاشاني طي نامه يي خصوصي به دکتر مصدق به انتصاب سرلشگر احمد وثوق به عنوان معاونت وزارت دفاع ملي انتقاد کرد.

وثوق قبل از آن رئيس کل ژاندارمري بود. روز 29 تير عده يي از اهالي کرمانشاه کفن پوشان به سمت تهران به راه افتاده بودند تا به حمايت مصدق در خيابان هاي تهران به مردم معترض بپيوندند. اما اين جمعيت در محل کاروانسراسنگي نزديک تهران توسط ژاندارم هاي محل به باد کتک گرفته شده بودند. مکي از قول فرمانده ژاندارمري محل مزبور گفته بود اين کار به دستور شفاهي سرلشگر وثوق انجام شده است. مصدق که از مداخلات آيت الله کاشاني و اطرافيان وي در امور اجرايي و تصميمات دولت نگران بود به اين توصيه وي نيز وقعي ننهاد. کاشاني گويا تهديد کرده بود در صورت عدم موافقت با خواسته هايش تهران را ترک خواهد کرد و مصدق در پاسخ به او هشدار مي دهد در صورت مداخلات وي استعفا خواهد کرد.1 دلخوري جديد طرفين در اين مقطع کليد خورد و زمينه کودتاي 28 مرداد نيز از همين نقطه فراهم شد. دور از واقع نيست که دکتر مصدق براي انتخاب سرلشگر وثوق دلايل و توجيهاتي داشته است، همچنان که آيت الله کاشاني نيز براي مخالفت خود منطق و دلايلي داشت و هر کدام خود را در موضع خود حق به جانب مي پنداشته است. اينکه کدام يک در آن مقطع درست مي گفته است امروز نه مشکلي حل مي کند و نه اهميتي دارد. اما از اين نکته مي توانيم بياموزيم که اگر آنها به جاي رد و بدل کردن نامه هايي که ذهنيت هاي طرفين را تشديد مي کرد به گفت وگوي مستمر با يکديگر همت مي گماشتند و امکان فعال شدن عناصري چون مظفر بقايي، ميراشرافي و ... را نمي دادند، آيا نتيجه بهتري حاصل نمي شد؟

واقعيت اين است که با وجود اختلافات ايدئولوژيک، طبقاتي، قومي، فرهنگي و خصلتي که در جامعه ما کم نبوده و نيست، آيا جز گفت وگويي صبورانه و حق طلبانه و نه حق به جانب براي حل مسائل في مابين راهي باقي مي ماند؟ و در غير اين صورت آيا به جز تن دادن به استبداد گزينه ديگري پيش رو هست؟

پي نوشت؛------------------------

1- حسين مکي، وقايع سي ام تير، تهران، انتشارات علمي، 1378، ص 341
معرفي کتاب
روايت اصغر پارسا از نهضت ملي

اصغر پارسا، نماينده دوره هفدهم مجلس شوراي ملي بوده و از حاميان نهضت ملي ايران به شمار مي آيد که در روز 26 تير 1331 همراه با افرادي مانند دکتر عبدالله معظمي، مهندس کاظم حسيبي، دکتر سيدعلي شايگان و... با تنظيم اعلاميه يي به حمايت از دکتر محمد مصدق پرداختند. به تازگي انتشارات ني، خاطرات اصغر پارسا از رويدادهاي نهضت ملي را با نام «فرزند خصال خويشتن» منتشر کرده است.

همچنين در اين کتاب، بخشي به 30 تير و آنچه در اين روز اتفاق افتاده اختصاص داده شده است. راوي با اشاره به برکناري مصدق از نخست وزيري و وسعت اعتراض هاي مردم، آنچه را در مجلس مي گذشته است چنين روايت مي کند؛ «روز 30 تير عده يي از وکلا هم در مجلس بودند. از وکلاي آزاديخواه از جمله مهندس رضوي بود، مهندس حسيبي بود، آقاي حسين مکي بود، که آن وقت ها هنوز بين ايشان و دکتر مصدق افتراقي حاصل نشده بود. مرحوم حاج سيدجوادي، آقا سيدضياء که نماينده مردم قزوين بود، ايشان بودند و امام جمعه تهران هم رئيس مجلس شده بود. در مجلس بوديم که ديديم جمعيت زيادي به هواداري از مصدق دارد به بهارستان مي آيد. بعد من ديدم نظامي ها مردم را دارند با گلوله مي زنند و مردم هم به طرف مجلس مي آيند و کشته مي دهند. به اتاق رئيس مجلس رفتيم و گفتيم به شاه تلفن کند که جلوي تيراندازي را بگيرند.»

از ديدار با چيان کاي چک و چوئن لاي و کار ديپلماتيک زير بمباران ژاپني ها تا همکاري با دکتر مصدق و شرکت در نهضت ملي شدن صنعت نفت، از گفت وگو با شاه در سر ميز ناهار و نمايندگي دولت در آذربايجان تا کودتا و زنداني شدن در پادگان عشرت آباد، از فعاليت در جبهه ملي دوم تا زنداني شدن در قزل قلعه، از کار در کارگاه بندر عباس تا ملاقات با هويدا و سپس از روزهاي انقلاب، اصغر پارسا زندگي پرفراز و نشيب خود را روايت مي کند.

پارسا که در يکي از سفرهاي مقامات ايراني به دادگاه لاهه نيز عضو هيات ايراني بوده، ماجراي سفرشان را اين گونه شرح مي دهد؛ «حدود ساعت چهار بعد از نيمه شب آمديم به فرودگاه مهرآباد. در فرودگاه مهرآباد آن موقع از ساختمان ها و تاسيسات فعلي خبري نبود. يک هواپيماي دوموتوره شرکت هواپيمايي ايران در آنجا ايستاده بود. عده يي هم از وزرا براي بدرقه هيات آنجا بودند. بنده پاي هواپيما منتظر شدم که ساير آقايان، مرحوم دکتر شايگان و صدر بيايند. ديدم آقاي دکتر شايگان آمد و يک کمي برافروخته است. گفتم؛ آقاي دکتر چه شده؟ گفت؛ از دست اين آقاي مصدق، گفتم؛ چرا؟ گفت؛ آقا اين شاه براي اينکه خودش را نزديک کند به مصدق، پيشنهاد کرده بود که اين هيات با هواپيماي شاه به لاهه بروند. دکتر مصدق قبول نکردند و حالا بايد اين هواپيماي خراب که براي تعمير به پاريس مي رود، ما را ببرد. گفتم؛ آقا ديگر کار است و چاره يي نيست. بعد رفتيم و سوار هواپيما شديم. ديديم که اين هواپيما هم از همان باکت سيت هاي نظامي است، يعني صندلي راحت مسافرتي ندارد. دو رديف صندلي آلومينيومي در طول هواپيما روبه روي هم دارند. ساعت چهار صبح حرکت کرديم. هواپيما نقص فني داشت و بخاري و وسايل گرما و سرما هم نداشت. هواپيما که بالا رفت، هوا خيلي سرد شد. من ديدم بيچاره دکتر شايگان دارد مي لرزد، ايشان عليل بود، دوسوم معده اش را هم با عمل برداشته بودند. من هم جوان بودم و چيزي همراه نداشتم چون که وقت نشده بود که از منزل لباس گرمي بردارم. ناچار کتم را درآوردم و ايشان را پوشاندم که راحت باشند. هواپيما هم مثل حاجي لک لک شهر به شهر بلند مي شد و مي نشست. از تهران برخاست و ساعت 10 در بيروت آمد پايين، صبحانه يي خورديم و از بيروت رفتيم، سه بعد از ظهر در آتن آمد پايين، بعد از آتن برخاست و ساعت هشت شب در رم آمد پايين. شامي در رم خورديم و از رم بلند شد و سه و ربع بعد از نيمه شب به پاريس رسيديم. در پاريس خلبان هواپيما گفت که آقايان، اين هواپيما ديگر جان بيشتر ندارد که از اينجا جلوتر برود. معلوم شد که راديوي هواپيما هم کار نمي کند که بتواند با تهران تماس بگيرد. دکتر شايگان گفت؛ الحمدلله از شر اين هواپيما راحت مي شويم. از آنجا با هواپيماي ديگري عازم آمستردام شديم. در فرودگاه شيپهول آمستردام که رسيديم آقاي شهريار از سفارت ايران به استقبال آمدند. در آن موقع مرحوم حسين نواب، که بعد هم مدتي وزير خارجه دکتر مصدق شدند، سفير ايران در هلند بودند. با ماشين سفارت از آمستردام به لاهه رفتيم و در سفارت ايران اقامت کرديم... در اين سفر لازم نشد که براي بنزين هواپيما و اقامت و غيره خرجي بکنيم. چون در لاهه که ميهمان سفارت ايران بوديم، در فرانسه هم فقط دو شب يا سه شب در هتل مانديم و خرج زيادي در اين ماموريت نداشتيم. از آن پنج هزار دلاري که براي خرج سفر داده شده بود، قريب چهار هزار و دويست سيصد دلارش باقي مانده بود. در تهران بنده اين مبلغ را بردم به حسابداري وزارت خارجه و گفتم؛ اين باقي پول است که ما خرج نکرده ايم. آقاي رفعت جاه رئيس حسابداري گفت؛ آقا اين پول مال شماست چرا

برمي گردانيد؟ پس خرج سفر خودتان چه مي شود؟ گفتم؛ آقا اين يک کار ملي بود و آقاي دکتر شايگان که شأنش اجل از اين است. ايشان يا آقاي صدر يا بنده همه به عنوان يک خدمت ملي به اين ماموريت رفته ايم. بنده به چه عنواني اين پول را بردارم؟ من حق ندارم از پول مملکتي که الان حتي به يک دلارش هم احتياج دارد بردارم.»

عناوين اين صفحه
سي تير يک تير و دو نشان
شش روز بعد از پيروزي 30 تير
روايت اصغر پارسا از نهضت ملي

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام