سه شنبه، 30 تير 1388 - شماره 2005
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: ادبيات
آيا جامعه ادبي در لايه هاي پيشرو طبقه متوسط سهمي دارد-بخش اول
بازگشت به اصول

اميرحسين خورشيدفر

آنچه در طول يک ماه و نيم گذشته در ايران روي داد به گمان من حاوي يک پيام صريح و روشن براي ما نويسندگان و البته همه ديگر توليدکنندگان کالاهاي فرهنگي و هنري بود. جهش خيره کننده آگاهي و مسووليت پذيري طبقه متوسط که بيشترين جمعيت جامعه ايراني به شمار مي آيد در وضعيت هاي دشوار و غيرقابل پيش بيني سياسي و اجتماعي آنقدر آشکار بود که بسياري از پيش فرض ها و تعاريف کليشه يي مرسوم را يکباره از سکه انداخت و ماهيت رذيلانه و گاه تنبلانه اش را آشکار کرد؛ هرچند شايد نمود خيره کننده اين جهش هم معلول غفلت و بي اعتنايي نخبگان و تحليلگران اجتماعي و فرهنگي به تحولات و شاخص هاي رشد بوده است والا وقتي حرکت اجتماعي در اين سطح کلان و باکيفيت به وقوع مي پيوندد قاعدتاً نشانه هاي بسياري در گذشته نيز داشته که کم و بيش از نظر دور مانده. يکي از اصلي ترين پيش فرض هايي که آگاهي اجتماعي کنوني مجال بروز ديگري به آن نخواهد داد موضع گيري متفرعنانه جامعه نويسنده و هنرمند است که خود را پيشرو و درک ناشدني مي پنداشت و انگشت اتهام را به سمت توده مخاطباني مي گرفت که از نظر او به آسان گيري و ابتذال عادت کرده اند و به اصطلاح پيام هاي عميق را دريافت يا فهم نمي کنند. داستان نويس امروز ايران به عينه طبقه فرهيخته، آگاه و مسووليت پذيري را ديد که مطالبات مشخص، عاقلانه و دقيق خود را پيگيري مي کند. البته ممکن است گفته شود ميزان آگاهي سياسي و اجتماعي الزاماً هم ارز رشد سليقه فرهنگي نيست اما پرسش اينجاست که مگر در اين مجموعه داستان هاي نحيف با طرح هاي تکراري و ناشيانه، اين دفتر شعرهاي متظاهرانه و احساساتي و رمان هاي نامنسجم که در آنها همه مشغول خيانت به يکديگرند، کدام مضمون عميق و غريب نهفته است که اين خيل آگاه و باشعور قادر به درک آن نيستند. فکر نمي کنم وضع تئاتر و سينما هم چيزي جز اين باشد. آيا صورت مساله برعکس نشده؟ درست تر نيست که عقب ماندن را باور کنيم و دوان دوان خود را به مخاطباني برسانيم که از ما بسيار پيش افتاده اند؟ مصاديق اين عقب افتادگي و غفلت در دسترس همه ماست. مصاحبه هاي منتشرشده در صفحه هاي فرهنگي روزنامه ها در يک سال گذشته را مرور کنيم. ادعاهاي مضحک و توخالي توليد کنندگان آثار هنري درباره مضامين و محتواي آثارشان که عمدتاً با بي اعتنايي مطلق مخاطبان مواجه شده به شيادي و جعلي که مورد انتقاد همه مان است شبيه نيست؟ کارگردان هر کمدي بنجل خجالت آوري از پيام آموزنده فيلمش براي جوانان مي گويد. آن همه هنرپيشه بزک کرده اطواري قرار بوده دست اندرکار تزکيه روح جوانان باشند. نويسنده هر رماني از بازنمايي يک نسل، يا تجربه يي يکه در عرصه فرم و روايت مي گويد. سينمايي ها به يمن شناخته شدن چهره هايشان تقريباً در جايگاهي سلطاني قرار گرفته اند. همه چيز در امتداد اراده شان به وقوع مي پيوندد. نمايشگاه عکس برگزار مي کنند و بي سليقگي و ناآشنايي با اين رسانه بصري از در و ديوار نمايشگاه شان مي بارد. از آن بدتر رمان مي نويسند و مجموعه داستان. در اين ابتذال فراگير است که بازيگري از سر خودشيفتگي خاطره قربان صدقه رفتن ملت (همان مردمي که در مصاحبه ها گفته مي شود خيلي لطف دارند يعني نمي گذارند با خيال راحت به رستوران برويم يا چه و چه) را به صورت کتاب منتشر کرده است. هنر کاسبکارانه و تجاري ممکن است ظاهراً دستاوردهايي داشته باشد و تابوهايي را بشکند اما ناگفته پيداست که از اساس سازشکار و واپسگراست. تن دادن به مناسباتي که ارقام نجومي فروش و مخاطب به فضاي نقد تحميل مي کند چاره يي جز تسليم و رخوت باقي نمي گذارد. آنها مي گويند بي آنکه اعتقادي داشته باشند (اگر اعتقاد داشته باشند که بدتر است) ما در رسانه ها منعکس مي کنيم بي آنکه اعتقادي داشته باشيم اما امروز با مخاطبان آگاهي روبه روييم که کوچک ترين باوري به اين خيمه شب بازي ها ندارند. نگراني اصلي اينجاست که رخدادي به اين عظمت و فراگيري در پيش چشم مان هم درک نشود يا با نگاهي از بالا يا بيرون گود تفسير شود؛ شبيه مزخرفات خارج نشين هايي که در پس هر چيز توطئه يي مي بينند. اما اين رخداد بي ترديد بر تمام حوزه هاي فکري و فرهنگي تاثير خواهد گذاشت. رخداد به وقوع پيوسته است. همه احساس کرده ايم بسياري از مفاهيم کلان و پرطنطنه گذشته ديگر بي معناست. اين بي معنايي از مرز بهت و شوک اوليه فراخواهد گذشت. دعواهاي مضحک ادبي، جار و جنجال هاي تبليغاتي بر سر اين نويسنده و آن کتاب ديگر توخالي و بي معناست. نقد اتوکشيده يي که شاقول وار دنبال فلان ايراد ويرايشي يا تخطي از اصول داستان نويسي فلان استاد است هم از آن بدتر. خيل نويسندگاني که هنوز دلمشغول مجوز، شهرت و نقدهاي مثبت و منفي و عقده گشايي شخصي شان با اين و آن و فلان محفل هستند، به اندازه يک قرن از لايه هاي پيشرو طبقه متوسط عقب مانده اند. آنها که فکر مي کنند شأن ادبيات و هنر اجل بر هر اعلام موضع صريح سياسي است هم حال و روز بهتري نخواهند داشت. آينده تنها به نويسندگاني تعلق دارد که از قيد و بند لاطائلات درون گروهي و محفلي و رقابت هاي سخيف جدا شوند و بپذيرند که عمدتاً ديگر در صف اول آگاهان مسوول اجتماعي جاي ندارند. نتيجه سال ها کاهلي، بي مسووليتي، غرق شدن در رقابت هاي بيهوده و چشم بستن بر واقعيات (حتي کيفي و تکنيکي در قياس با ادبيات روز جهان) واگذار کردن صف اول به گروه هاي مدني ديگر است، نتيجه تقليل موضع انتقادي به نق نق عصرانه برسر حذف يک جمله از کتاب آن هم در محيطي امن که غيري نباشد و گوش شنواي جانان باشد، است.امتياز ويژه وضعيت جديد آشکارگي يکباره و ناگزير مواضع در مقابل سهوي کاري و منش بوهمي گذشته است. بسياري معتقدند دستاورد ممتاز آنچه گذشت تطهير طبقه متوسط بوده است. تطهير مي تواند در توليد و سليقه فرهنگي و هنري اين طبقه نيز نمود يابد. چنان که در رفتار خلاقانه اخير درباره يک کتاب ديده شد. اما فراتر از آن نشانه هاي خودآگاهي طبقه متوسط درباره ابتذال فراگير فضاهاي فرهنگي و ادبي احساس مي شود. مفاهيم نويسنده مستقل و نويسنده وابسته در وضعيت کنوني معنايي دوباره يافته اند و احتمالاً با استمرار شرايط به مفاهيمي پرکاربرد تبديل مي شوند. کم و بيش لازم است هر نويسنده يي نسبت خود را با پيکربندي امروز جامعه ايران معلوم کند. والا آن لژنشيني اشرافي هنرمند آنکه خود را يکسر فارغ از سياست و درگير سازو کار جادويي الهام و نبوغ مي دانستند ديگر بي معناست.

خاوير مارياس،پروست اسپانيايي
خيانت برادر هم خون

ترجمه؛ نشميل مشتاق

خاويار مارياس در گفت وگوي خود با سارا اميلي مايانو از رمان جديدش، مجموعه جنگ هاي داخلي اسپانيا مي گويد که با اثر در جست وجوي زمان از دست رفته مارسل پروست مقايسه شده است. خاويار مارياس لابد يک غول چراغ جادو دارد که وي را در نوشتن کمک مي کند، او را در ميدان روبه روي آپارتمانش در مادريد ملاقات مي کنيم. سروصداي زنگ خانه يادآور ناقوس هاي نيمه شب اورسن ولز است که بر اساس نمايشنامه فالستاپ شکسپير نوشته شده و فيلم مورد علاقه مارياس نيز هست. در واقع عنوان آخرين کتابش - چهره فردايت- با الهام از هنري پنجم، اولين بخش مجموعه تب و نيزه اين هفته منتشر مي شود. خود به من مي گويد اين اثر نه يک سه گانه که رماني است در سه جلد.

در کاناپه فرو رفته و در محاصره کتاب ها، طراحي ها و مجسمه سربازان مفرغي، شبيه به هنرپيشه هاي فيلم هاي کلاسيک (مثل گاري کوپر يا رابرت ميچم) است، شايد هم بيشتر به خاطر سيگاري که دائم لاي انگشتان دست چپش مي گرداند.

با سخاوتمندي و البته همان دقت خاص نوشتنش جواب سوال ها را مي دهد و در مواقع لازم پاسخ ها را از نو اصلاح مي کند. انگليسي اش بي عيب و نقص است. او دوران کودکي اش را در امريکا گذراند؛ وقتي پدرش که جوليان مارياس فيلسوف بود در دانشگاه ولسلي و سپس ييل تدريس مي کرد.

در هشت، نه سالگي رمان هاي ژول ورن، ايند بلايتن، ريچمل کرامپتن و کميک هايي مثل کاپيتان ثاندر، يک شواليه اسپانيايي قرون وسطي را با علاقه مي خواند. خيلي زود وارد دنياي ادبيات شد.

در 12سالگي شروع کرد به نوشتن داستان هايي شبيه به آنچه دوست داشت؛ «حتي اولين رمانم را که در 19سالگي چاپ کردم به آن دوران تعلق دارد، کمي استقبال شعري از ساير نويسنده ها، کمي اداي احترام به آنها و در عين حال براي يک داستان اسپانيايي زيادي واقع گرايانه و جدي. نويسنده هاي هم نسل من چون در اواخر دهه هاي 40 و 50 به دنيا آمده بودند و چون در دوران پس از جنگ رشد کرده بودند از فرانکو که به همه چيز حال و هواي اسپانيايي مي داد، چيزي نمي دانستند. نه اينکه کسي براي کشورش ارزش قائل نباشد. ما اولين نسلي بوديم که بايد براي يک شهروند عادي يا يک نويسنده بودن مرزي قائل مي شديم.»

«برخي از ما در تظاهرات شرکت مي کرديم، برخي به زندان مي افتاديم اما در زمان نوشتن از چيزي مي نوشتيم که دوست داشتيم.»

مارياس پس از چاپ رمان دوم اش تا شش سال چيزي ننوشت در عوض به کار ترجمه پرداخت. با ترجمه نويسندگان جديد علايق قديمي او کم کم تغيير کرد؛ کنراد، فاکنر، جيمز، کيپلينگ، استرن، شکسپير، ناباکف، لارنس دوريل، و سر تامس براون. «هنوز دنبال راه خودم مي گشتم و شايد خيلي دير آن را پيدا کردم، اگر اصلاً آن را پيدا کرده باشم.» با همه اين تاثيرات تعجبي ندارد که دبليو جي سبالد آثار مارياس را تقدير مي کند و او را «نويسنده همزاد» خود مي نامد؛ «راويان داستان هاي مارياس در حالت تب و بي قراري هستند و شباهتي را روايت مي کنند که همه فرصت ها را از بين مي برد. اثر نثر کارهاي او بر خواننده مثل ترياک است که به آرامي در فرد نفوذ مي کند و او را منگ و تخدير مي کند.»

هرچند همه نوشته هاي مارياس با ساير آثارش ارتباط نزديکي دارد اما اثر آخر وي ريشه هايي عميق با گذشته اين نويسنده دارد. اين نوشته گويي ادامه اثر «همه جان ها» است که خوانندگان آن را نوعي خودزندگينامه مارياس مي دانند زيرا مارياس نيز همچون راوي داستان دو سال در دانشگاه آکسفورد درس داده بود. «هويت از نظر من در واقع بي اهميت است. ما از شکسپير چه مي دانيم؟ اين واقعيت که من زنده هستم کاملاً تصادفي است.»

همان طور که خاويار مارياس در شبه رمان خود يعني «بازگشت مبهم زمان» مي نويسد عکس العمل خوانندگان به رمان «همه جان ها» برايش عجيب بود؛ «نمي تواني نويسنده را بابت نحوه تاويل خوانندگان از داستان ملامت کني همان طور که تيم رئال مادريد را به خاطر کارهاي طرفدارانش سرزنش نمي کنند.» (مارياس فوتبال دوست است.)

تب و نيزه از نظر مفهومي داستان شک آلودي است پيرامون زندگي و عشق، خاطره و زمان، از دست دادن و خيانت، بدانديشي و جنگ، که ژاک دزا آن را باز مي گويد. مردي که از زنش در مادريد دور شده و براي يک شبکه خبري در لندن کار مي کند. دوست قديمي اش سر پيتر ويلر يک استاد بازنشسته دانشگاه آکسفورد او را به کار گرفته است تا برايشان جاسوسي کند.

ژاک بر سردوراهي اخلاقي قرار دارد؛ «به عنوان مترجم زندگي» مردمي که از آنها جاسوسي مي کند، در تفسير شخصيت آدم ها، و پيش بيني رفتارهايشان مستاصل است. در همين اثنا، طي نبرد عليه «گفتار بي دقت» ماموران اطلاعاتي و ضمن کسب اطلاعات از جنگ داخلي اسپانيا، جرج اورول آندره نين رهبر حزب مارکسيست پوم که مي گفتند توسط پليس ضدجاسوسي کشته شده است با دروغ ها و حقايق درون زندگي جامعه پس از جنگ جهاني دوم آشنا مي شود.

«در داستان هايم يک موضوع هميشه مسکوت باقي مي ماند، در چهره فردايت هم، تلاش براي آگاهي از آن ناکام است. شايد به طور استعاري فردا بتوانيم آن را دريابيم.» ما سعي داريم باور کنيم از افراد دور و برمان، کساني که دوست شان داريم چه توقعي داشته باشيم. حتي اشارات دال بر رفتارهايي که دوست نداريم را سرسري مي گيريم. سر پيتر ويلر مي گويد «اينجا ديگر کسي نمي خواهد ببيند يا بهوش باشد.»

همان طور که از عنوان داستان برمي آيد داستان به شکلي نيرومند شبيه قضيه طرد شدن شاهزاده هال از فالستاپ است. مارياس يک اپيزود را به طور کامل از زندگي خويش برگرفته است؛ پدر راوي پدر خودش است.

«رابطه دوستي دو مرد به شکلي که بين من و پدرم وجود داشت برايم الگوي خوبي شد، ارتباطي صميمي در طول دوران تحصيل و سپس وقتي در دوران جنگ اسپانيا يکي ديگري را به دولت لو مي دهد فرد واقعاً متاثر مي شود. يعني فردا ديگر چهره اش را نخواهد ديد؟ فکر نکنم از قبل احتمال چنين چيزي را داده بود. هرچند بايد از قبل تدبيري مي انديشيد.» مارياس در داستان «تب و نيزه و درد» مي گويد اين امر هم مرد را دچار بدگماني نکرد؛ «بايد ايمان داشته باشيد تا بتوانيد زندگي کنيد.»

يکي از تکيه کلام هاي مارياس اين است؛ «گاهي يک مرد نجيب بايد اجازه بدهد گولش بزنند.» چنين فروتني مايه موفقيتش خواهد شد. رمان هاي مارياس 9 جايزه بين المللي را به خود اختصاص داده است و به 34 زبان دنيا ترجمه شده و پنج ميليون نسخه از آن به فروش رسيده است.

چهره فردايت را با «در جست وجوي زمان از دست رفته» پروست مقايسه کرده اند و به درستي نيز چنين است. اين رمان به شکل زيادي باريک بينانه و گيراست. حق مارياس آن است که جايزه نوبل ادبيات را از آن خود کند.

گفت وگو با ويکرام ست شاعر و نويسنده هندي
بي قرار موسيقي هستم
«ويکرام ست» با انتشار دومين رمانش «پسر مناسب» در سال 1993 که اخيراً در ايران با عنوان «شوهر دلخواه» به وسيله مهدي غبرايي ترجمه شده، شهرتي جهاني يافت. اين کتاب چهارجلدي در اروپا به عنوان «جنگ و صلح» هندي شناخته شده است. «ويکرام ست» شاعر، رمان نويس و نويسنده کتاب کودک از چهره هاي مطرح نويسندگان نسل جديد هند است.در اين گفت وگوي مفصل درباره سومين رمانش «موسيقي همتراز» سخن گفته است.

---

-«موسيقي همتراز» يک چرخش کامل از «شوهر دلخواه» است، آيا آگاهانه چنين تصميمي گرفتيد؟


واقعاً نه. من براي انجام دادن يک کار جديد زمان تعيين نمي کنم، اما اگر امکان روي دادن چيز جديدي باشد اصلاً از آن فرار نمي کنم. در اين مورد خاص، افکار مرا به تصرف درآوردند و اين دقيقاً خلاف برنامه ريزي هايي بود که در آن زمان داشتم. قصد نداشتم چيزي درباره موسيقي بنويسم. نمي خواستم از روايت اول شخص استفاده کنم . مهم تر اينکه نمي خواستم درباره شخصيتي بنويسم که احساس مي کنم از لحاظ اخلاقي تا حدودي دمدمي مزاج است. تنها راهي که مي توانستم در آن موقعيت پيدا کنم تا بتوانم درباره موسيقي بنويسم اين بود که از ميان افکار او صحبت کنم، در غير اين صورت کتاب تنها به يک نت موسيقي يا يک چيزي شبيه اين بدل مي شد. اين تصميم من را مجبور کرد درباره هر چيزي صحبت کنم؛ عشق، عقده روحي و شخصيت هاي ديگر... براي همين هم ميکل که تقريباً به همه چيز واقف بود به راوي اين کتاب تبديل شد.

-اما با ميکل، شما شخصيتي را ايجاد کرديد که کامل نيست و نقص او رواني و روحي است و اين نقص خودش را حتي در انگشتان و انزواي تقريباً اجتماعي ميکل آشکار مي کند.

بله، نگرش او از قدرت و قدرت گرايي که شايد برخاسته از عدم مکالمه دروني اوست و افرادي که شيفته او مي شوند يا آنهايي که او دوست شان دارد، همه اينها فکر او را به خود مشغول مي کند. او مي تواند هلن را توصيف کند؛ خيلي بهتر از جوليا. او جوليا را ملکوتي مي بيند. من مجبور بودم هر زمان به خودم بگويم ميکل رمان نويس نيست، اما با توصيف واقع بينانه او از شخصيت ها در حقيقت داري بخشي از واقع نمايي اين صدا را از بين مي بري. خلق ميکل عجيب بود. او شخص رذلي نيست و حتي در بسياري از موارد بسيار محترم است. او دوست دارد با افراد زيادي ارتباط داشته باشد اما به نظر مي رسد آنها اين را دوست ندارند.

-زماني که شما شروع به نوشتن اين رمان کرديد، معلوم شد چيزي بيشتر از يک علاقه مند به موسيقي هستيد. وقتي در مورد هنرهاي ديگر مي نويسيد و آن را به نوشتن ترجيح مي دهيد، چطور آن را به تسخير خودتان درمي آوريد؟ آيا درباره موسيقي خيلي مطالعه کرده بوديد، سازي مي نواختيد، يا اينکه قطعه موسيقي مخصوص نوازنده يي خاص را مي پسنديد؟

خب آخرين موردي که گفتي. خرخواني براي رسيدن به چيزي خوب است اما اگر صداي يک رساله دانشگاهي از آن به گوش برسد آن وقت بي ارزش مي شود. مي شد وقت نوشتن در کنارش به تحليل توصيف هاي موسيقايي هم پرداخت. اما من نمي توانم چنين کاري بکنم. من هيچ شناختي از کار عملي در يک گروه همنوازي چهارنفره نداشتم، شناخت موسيقايي يا روانشناختي هم نداشتم. حالا از نظر روانشناسي آنها با هم متفاوت هستند، اما حداقل با نشستن در کلاس هاي تمرين و مصاحبه با برخي از آنها مي توانستم بفهمم اين ساکنان مشتاق چگونه کار مي کنند. آنها وقت زيادي را با هم مي گذراندند حتي بيش از زماني که «بيلي» که در ميان خانواده داشت، با خانواده اش صرف مي کرد.آنها با همديگر مسافرت مي کردند. همديگر را دوست داشتند و گاهي از هم نفرت داشتند و گاهي هم هر دو حس را همزمان داشتند. البته گروه هاي چهارنفره همنوازي با هم فرق دارند اما فکر مي کنم در يک گروه چهارنفره ايتاليايي، کسي به من گفته بود معمولاً زن هاي گروه با مردان آن ازدواج مي کنند. اما در برخي گروه ها از جمله گروه هاي مشهور، آنها با هم هيچ گونه رابطه دوستانه يي ندارند و فقط همديگر را حين کار تحمل مي کنند.

-خب حالا، من مي بينم که ميکل نقص ذهني ندارد بلکه به نوعي درد روحي دارد.

شما درست مي گوييد. اما مساله ذهني و روحي هر چند مي تواند متفاوت باشد، به نوعي در يک مسير همديگر را کامل مي کنند. فکر مي کنم اين بخش اصلي سوال شماست. به بيان ديگر اختلاف بين او و نقص جوليا. من اين مساله را اين گونه فهميده بودم.

-تصور از شخصيتي که نوازنده و موسيقيدان است اما ناشنواست...

اين يک ترفند است. مطمئن نيستم که در مورد آن بخواهم خيلي صحبت کنم چون يکي از شوک هايي که بايد با خواندن موضوع به خواننده وارد آيد اين نيست... خب، ببينيد مطمئنم اين نکته برجسته کتاب نيست. من مي توانم آهنگساز بودن و ناشنوا بودن را مجسم کنم. براي آهنگسازي که ناشنوا است اين حداقل نقص نيست چون مي تواند نت را بنويسد اما در زمان اجرا او هيچ واکنش شنيداري نخواهد داشت.
عناوين اين صفحه
بازگشت به اصول
خيانت برادر هم خون
بي قرار موسيقي هستم
چرخ دنده ها منتشر مي شود
«در راه» کرواک منتشر مي شود
انتشار لغتنامه «برادران گريم» در اينترنت

چرخ دنده ها منتشر مي شود
اولين رمان امير احمدي آريان داستان نويس، مترجم و منتقد به زودي از طرف نشر چشمه منتشر مي شود. رمان« چرخ دنده ها» اين نويسنده در فضاي شهري روي مي دهد و مضمون اصلي آن تصادف و همزماني است که باعث درآميختن زندگي دو شخصيت مي شود. اين رمان 95صفحه يي حدود دو ماه پيش از وزارت ارشاد مجوز انتشار دريافت کرد. احمدي آريان پيش از اين مجموعه داستان «تکه هاي جنايت» را از طرف نشر قصه منتشر کرده بود که سال گذشته به چاپ دوم رسيد. « نگاه خيره منتقد» مجموعه هشت مقاله درباره ادبيات است که احمدي آريان ترجمه کرده و در برنامه انتشار نشر چشمه قرار دارد. در اين کتاب مقالاتي از منتقدان برجسته يي چون استيون کانر، هانس گونگ، چسترتون و... درباره نويسندگاني مثل کافکا، بکت، جويس، ديکنز و... گردهم آمده است. در نمايشگاه کتاب امسال سه ترجمه جديد اين مترجم به بازار عرضه شد. کتاب «کافکا» از مجموعه «نويسندگان بزرگ» نشر مرکز نوشته پل استراتون، رمان «جايي براي پيرمردها نيست» نوشته کورمک مک کارتي از طرف نشر چشمه و « زنانه نيست» نوشته پي دي جيمز از مجموعه دايره هفتم ( رمان هاي پليسي) نشر نيلوفر ترجمه هاي جديد او هستند.


«در راه» کرواک منتشر مي شود
براي اولين بار رماني از جک کرواک رمان نويس، شاعر و نقاش بزرگ امريکايي در ايران منتشر مي شود. احسان نوروزي «در راه» يکي از مهم ترين رمان هاي اين نويسنده نسل بيت را به فارسي ترجمه کرده و نشر چشمه آن را منتشر خواهد کرد. هرچند کرواک در تمام عمرش از اينکه در چارچوب سبک ها و مکتب ها شناخته شود، گريزان بود اما منتقدان او را به عنوان پدر نسل «بيت» مي شناسند. نسل بيت به گروهي از نويسندگان دهه 60 امريکا اطلاق مي شود که در زندگي شخصي و شيوه نوشتن شان بر ضد ارزش هاي مسلط زندگي و فرهنگ امريکايي شوريدند. «در راه» که در سال 1957 منتشر شد و به عنوان يکي از اصلي ترين رمان هاي اين جنبش ادبي شناخته مي شود، شرح سفر سه ساله جک کرواک به همراه دوستانش در امريکاست. کرواک اين رمان را در طول سه هفته نوشت. «در راه» همچنين به عنوان يکي از 100 رمان برگزيده قرن بيستم مجله تايم انتخاب شد. ترجمه فارسي اين کتاب شامل مصاحبه با نويسنده و عکس هايي از اوست. « بطالت» رمان احسان نوروزي هم چندي پيش به چاپ دوم رسيد. نوروزي که مشغول نگارش دومين رمان خود است در نمايشگاه امسال با ترجمه « کافکا» اثر پل استراتون از طرف نشر مرکز حضور داشت.


انتشار لغتنامه «برادران گريم» در اينترنت
پژوهشگران آلماني در حال برداشتن گام هاي مقدماتي براي انتشار ويراست جديد لغتنامه «برادران گريم» در شبکه جهاني اينترنت هستند. اين کتاب مرجع در سال 2012 به طور کامل در اختيار کاربران و علاقه مندان قرار خواهد گرفت. البته برخي محققان معتقدند اين کار آنچنان که بايد و شايد علمي و اصولي انجام نشده است. اين لغتنامه موسوم به «دي وي بي» ارزشمندترين لغتنامه زبان آلماني و بالغ بر 33 جلد است. کار تهيه اين کتاب مرجع که توسط «برادران گريم» مشهورترين نويسندگان کتاب هاي کودک آلمان آغاز شد، در سال 1960 پس از 120 سال به پايان رسيد. به گفته «وولف هاگن کراوس» رئيس آکادمي برلين- براندنبورگ، در سال 1959 قرار شد آن بخش از مقاله هايي که به وسيله خود برادران گريم نوشته شده بود ويرايش شود، اما اين تصميم با برنامه کامل اين پروژه که به معني ويرايش تمامي اين 33 جلد بود، منافات داشت. آکادمي برلين از سال 2007 کار ديجيتالي کردن اين لغتنامه را به منظور انتشار آن در اينترنت آغاز کرد، اما «الکساندر گيکن» مدير اين پروژه اعلام کرد قصدشان اين نيست که کار را از حرف اول تا آخر انجام دهند بلکه به ساختار زبان شناسي اين کتاب مرجع مي پردازند. روند اين پروژه به گونه يي پيش مي رود که اين کتاب مرجع همچون کتاب «بروک هاوس» در بانک اطلاعاتي اينترنت قرار خواهد گرفت. «کراوس» افزود؛ مزيت اين لغتنامه ديجيتالي در آن است که لازم نيست بر اساس حروف الفبا ويرايش شود بلکه مقاله هاي همه حروف الفبا به شکل مداوم و گسترده مورد ويرايش قرار مي گيرد. وي همچنين مقايسه اين لغتنامه با ديگر لغتنامه ها را کاري عبث خواند و اضافه کرد همه علاقه مندان ناچارند تا سال 2012 صبر کنند، تازه هيچ معلوم نيست کار در آن سال هم به پايان برسد. لغتنامه آلماني برادران گريم اثري است که هنوز برتري هاي خود را نسبت به ساير لغتنامه ها حفظ کرده و آکادمي علوم برلين مي خواهد اين اثر کلاسيک فلسفي را با تکنولوژي هاي نوين پيوند بزند. بر اين اساس اين 33 جلد کتاب مشتمل بر بيش از 67 هزار ستون چاپي و 350 هزار کليدواژه است و تعداد کليدواژه هاي آن دو برابر لغتنامه آلماني «دودن» است که تنها 175 هزار کليدواژه دارد. همچنين منابع اين کتاب بالغ بر 25 هزار منبع است زيرا لغتنامه «برادران گريم» در حقيقت تاريخ زبان آلماني را از قرن هشتم ميلادي يعني از زمان رواج زبان رسمي باستاني آلمان تا قرن بيستم دربرمي گيرد. « ژاکوب گريم » (1863- 1785) و «ويلهلم گريم » (1859-1786 ) برادران داستان سراي مشهور آلماني هستند. لغتنامه اين دو برادر در سال 1830 به يک ماجراي سياسي بدل شد زيرا کتاب اين دو به عنوان اعضاي گروه «گوتينگن 7»، قوانين پادشاه «هانوفر» را نقض کرد و سبب شد اين دو برادر مقام پروفسوري خود را از دست بدهند. «برادران گريم» تلاش کردند با تهيه اين اثر پس از وحدت ملي و بر مبناي تفکرات دوره رمانتيک، دوران هاي مختلف تاريخ زبان آلمان را در قالب يک اثر جامع در اختيار استادان قرار دهند اما تاريخ نشان داد اين ايده ممکن نيست. اين دو همچنين در کتاب خود از لغات بيگانه نيز استفاده کردند.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام