ميلاد دارايي

ناباکف مي گويد؛ «بايد جزئيات يک اثر هنري را عاشقانه به بازي گرفت.» در چند وقت اخير مدام شنيده ايم که گفته شده «درباره الي» فيلم جزئيات است؛ جزئياتي که در فيلم هاي فرهادي- و به ويژه در اين فيلم- نقشي اساسي ايفا مي کنند. اگر بخواهيم داستان «درباره الي» را تعريف کنيم، مي شود خيلي راحت بگوييم در مسافرت چند خانواده به شمال، حادثه يي غيرمنتظره رخ مي دهد که روي ديگر آنها و نظرات شان نسبت به هم را آشکار مي سازد.
اما آنچه «درباره الي» را به فيلم شاخصي تبديل مي کند، هوشمندي فرهادي در به کارگيري جزئيات اثر است، به گونه يي که بيننده حس مي کند فيلم حتي يک سکانس يا يک لحظه اضافي هم ندارد. اين ريزه کاري ها هم در خلال پيشبرد داستان فيلم اتفاق مي افتند، هم در ساختار فيلم. اين خصوصيتي است که در بسياري از آثار شاخص سينماي جهان هم وجود دارد، مثلاً داستان «بازي هاي خطرناک» هانکه را مي توان در دو خط خلاصه کرد، اما هانکه آنچنان جزئيات را دقيق و بجا به کار مي گيرد که ذهن بيننده تا مدت ها نمي تواند از کابوس رويدادها و رفتارهاي آدم هاي فيلم هانکه رهايي يابد. يکي از اين جزئيات در فيلم «درباره الي» صحنه اجراي پانتوميم است که برخلاف برخي نظرها، بسيار بجا در فيلم چيده شده است. و فرهادي در اينجا با به کار بستن تصوير به جاي صدا براي معرفي بيشتر شخصيت ها- که طبيعتاً تاثير و کارکرد بيشتري دارد- سکانس پانتوميم را در فيلم قرار داده است.
هرچند فرهادي بر معصوم نبودن الي-البته به معناي عامش- تاکيد مي کند، اما در فيلم قرينه هايي هست که گونه يي معصوميت به شخصيت او مي دهد. او در مهد کودک کار مي کند و با بچه ها- که در اين دنيا نماد معصوميت اند- سر و کار دارد و بعد از هوا کردن بادبادک يک بچه به خاطر نجات بچه يي ديگر غرق مي شود و از همه مهم تر فصل پانتوميم است. الي پانتوميم يک کارتون (هاچ، زنبور عسل) را ايفا مي کند؛ چيزي که باز ما را به سمت دنياي کودکانه و پاک الي سوق مي دهد. هرچند چهره ترانه عليدوستي و نوع گريم او هم در به وجود آمدن اين ذهنيت بي تاثير نيستند.
به جز اجراي الي، اجراي پانتوميم پيمان و نازي اهميت بيشتري دارد؛ که يکي از گذشته حکايت مي کند و ديگري از آينده خبر مي دهد. نازي افتادن دندان را اجرا مي کند- چيزي که در تعبير خواب به مرگ تفسير مي شود- و پيمان به وسيله پانتوميم مي گويد؛ دم بچه هاي دانشکده حقوق گرم،
و در ادامه مي بينيم اين گذشته در آينده معني مي شود، يعني «بچه هاي دانشکده حقوق» در پس اتفاقي که در آينده مي افتد (مرگ الي)،چگونه به قضاوت مي نشينند و تعادل آن ترازو(ميزان) عدالت را
-که پيمان در اجراي پانتوميمش تاکيد زيادي روي آن دارد- برهم مي زنند.چند نکته در فيلم هست که فرم را کاملاً در خدمت محتوا قرار مي دهد، يکي رنگ هاي فيلم هستند که به تدريج سردتر و تيره تر مي شوند و کاملاً با محتواي فيلم هماهنگي دارند. ديگري پرهيز در استفاده از موسيقي است. اين استفاده نکردن از موسيقي به طبيعي تر شدن جريان فيلم و باورپذير شدن آن کمک مي کند و از سوي ديگر استفاده از صداي طبيعي دريا که در بيشتر لحظات فيلم بيننده را همراهي مي کند، به يک کابوس رهايي ناپذير شباهت دارد. همچنين مي توان به استفاده فوق العاده از دوربين روي دست اشاره کرد. در واقع بيننده بيشتر به حرکات دقيق و حساب شده دوربين عادت کرده است، اما برخي صحنه هاي «درباره الي» اين عادات را به هم مي ريزد و فاصله گذاري رايج را از بين مي برد و او (بيننده) را به متن داستان وارد مي کند، به ويژه سکانسي که آرش در حال غرق شدن است و حس مي کنيم خود ماييم که به دنبال پيمان و بقيه راه افتاده ايم تا آرش را نجات دهيم و دوربين و «فيلمبردار»ي در کار نيست.
به عقيده نگارنده آنچه اهميت فيلم هاي فرهادي را بيش از پيش روشن مي کند، دو نکته است. يکي اينکه پس از مدت ها که همگي از نبودن يک داستانگوي خوب در سينماي ايران نااميد شده بودند، حالا ديگر سينماي ايران يک داستانگوي طراز اول دارد. در واقع سينماي برتر ايران در سال هاي اخير از داستانگويي دور شده بود، اما فرهادي نشان داد هم مي توان داستانگوي خوبي بود، هم جنبه هاي ارزشمند فيلم را حفظ کرد و از افتادن فيلم در ورطه تکرار و ابتذال جلوگيري کرد.
مساله ديگري که فرهادي و فيلم هايش را مهم مي کند، اين است که سينماي او جنبه اجتماعي و گاهي انتقادي غني و قدرتمندي دارد. در حالي که در دهه اخير فقط چند فيلم انگشت شمار ديده بوديم که در عين پرداختن به معضلات عميق اجتماعي از جنبه سينمايي هم بي بهره نبودند؛ سگ کشي، کاغذ بي خط، شوکران، طلاي سرخ و برخي فيلم هاي حاتمي کيا و بني اعتماد. فرهادي مسير معقولي را در پيمودن اين راه طي کرده است، اما مسووليت دشواري در پيش دارد. در حال حاضر او با فيلم درخشانش و جوايزي که از جشنواره هاي مختلف گرفته است، مهم ترين کارگردان سينماي داستانگوي ايران به حساب مي آيد.
دنياي سينما سرشار از فيلم هايي است که در پس ظاهر ساده و معمولي شان، سخنان بسياري نهفته است. «درباره الي» از اين دست فيلم ها است، درست مثل خود فرهادي که گويا پشت چهره آرام و ساکتش، حرف هاي زيادي براي گفتن دارد. «درباره الي» مصداق عيني اين جمله کارل تئودور دراير است که؛ «سينما آشکار نمي کند، پنهان مي سازد.»
*عنوان نوشته به فيلمي به همين نام از «رابرت زمه کيس» اشاره دارد.