يوسف انصار

دريا خواهر است دومين مجموعه داستان عباس عبدي است؛ همان عباس عبدي که نويسنده است و نه سياستمدار يا مقاله نويسً صرفً سوژه يي که چند وقتي بعد از چاپ اولين مجموعه داستانش- قلعه پرتغالي- به زبان ها افتاد که اين همان عباس عبدي است يا نه،کدام عباس عبدي؟سوژه يي که دستمايه نوشتن يکي از داستان هاي اين مجموعه هم شده است و عباس عبدي نويسنده را واداشته است تا از دل اين سوژه داستاني بنويسد و نشان دهد که چطور وقتي نام ها يا آدم ها با هم اشتباهي گرفته مي شوند کلمات که تشکيل دهنده اين اسامي هستند و سازنده هويت کلامي؛ از موجوديت خشک خودشان فاصله گرفته و فضاي وهمناکي را پديد مي آورند. عباس عبدي متولد سال 1331 است يعني 57 سال دارد و تا به حال دو مجموعه داستان چاپ کرده است که اين دومي همراه شد با نمايشگاه کتاب. او نقدهاي تند و تيز هم مي نويسد وبا کسي در رابطه با ادبيات شوخي ندارد. دغدغه هاي بومي و اقليمي در داستان هايش کاملاً مشهود است؛ نويسنده يي نه زياد پرکار. شايد بشود گفت نويسنده يي که بسيار دير تصميم به چاپ داستان هايش گرفته است يا شايد هم نويسنده يي که با تاخير وارد جو داستان نويسي ايران شده است. اولين مجموعه داستان عباس عبدي با اينکه انتظار مي رفت نظر بسياري از منتقدان و مخاطبان حرفه يي را به خودش جلب کند اين طور نشد، در حاشيه هم نماند و کم کم خودش را بالا کشيد و نشان داد. عباس عبدي در همان مجموعه داستان اولش نيز نشان داد نويسنده قابل اعتنايي است و نمي شود به اين راحتي او را ناديده گرفت.
هم در داستان هاي اين مجموعه و هم در داستان هاي مجموعه قبلي او يک چيز بيش از همه عناصر ديگر خود را نشان مي دهد و آن مساله مکان در اين داستان ها است. اغلب يا مي شود اين گونه گفت که تمام داستان هاي او در يک محدوده مکاني مشخص اتفاق مي افتند؛ قشم مکاني که به علت وسعت نه زياد آن دست نويسنده را در بازآفريني اين جزيره باز گذاشته است تا نمايي کامل از اين مکان ارائه بدهد و مانند نويسنده يي مثل جيمز جويس مکان نقش مهمي در داستان هايش ايفا کند، چيزي که در داستان ايراني اين انتخاب مکان اغلب روستا بوده است و تنها مجموعه داستاني که مي شود از آن به عنوان نمونه موفقي در اين زمينه نام برد که داستان ها در شهر اتفاق مي افتد مجموعه داستان «تابستان همان سال» نوشته ناصر تقوايي است که تنها کتابي بوده که از وي چاپ شده است. شهري که عباس عبدي انتخاب کرده است چند خصوصيت بسيار بارز دارد که مي شود به آنها اشاره کرد. وسعت نه زياد مکان که گفته شد يا شناخت دقيق نويسنده از آدم هاي اين شهر کوچک و آداب و رسوم، عقايد، لهجه، وضعيت فيزيکي و... آنها که باعث شده است داستان ها گاهي به چندصدايي برسند و صداي آدم هاي داستان همان طور بازآفريني شود که وجود خارجي دارند. يک نوع دموکراسي در پرداخت داستان ها يا مي توان گفت مهلت حرف زدن مساوي براي هر کدام از شخصيت هاي داستان وجود دارد و اين انتخاب در مجموعه داستان «دريا خواهر است» همراه با هوشمندي نويسنده کتاب بوده است.
قشم هميشه در داستان هاي عباس عبدي به صورت عيني وارد مي شود و اصفهان مکان ديگري که راوي يا شخصيت هاي محوري داستان ها دائم درباره آن صحبت مي کنند به صورت ذهني وارد داستان مي شود و اغلب اين راوي ها شبيه به هم هستند و گاهي اين ارتباط پنهان مخاطب را به شک مي اندازد که اين راوي خود نويسنده است يا راوي ها اغلب يک نفر هستند که اين دومي به خاطر اينکه ما با مجموعه داستاني طرف هستيم که مکان در داستان ها جايي مشخص است باعث آزار مخاطب نمي شود. عبدي خيلي خوب توانسته از داشته ها و مواد خامي که به خاطر حضورش در اين شهر به دست آورده است به سود داستان هايش استفاده کند، براي مثال مي شود از داستان سح لا نام برد؛ داستان خوش ساختي که نويسنده از عقايد بومي قشمي ها گرفته و آن وجود نوعي هوا است. اين موضوع مرا به ياد داستان هاي غلامحسين ساعدي و تک نگاري اهل هوا مي اندازد و وقتي اهل هوا را ورق مي زنم داستان سح لا را هم به ياد مي آورم و مکانيسمي را که هر دو نويسنده ايراني از آن به نحو احسن استفاده کرده اند. يعني اين طور هم مي شود گفت که مکان به اين دليل در داستان هاي عبدي مهم است که اين اتفاق يک عقيده يا يک باور بومي متعلق به منطقه يي مشخص است، ولي در اينجا اين سوال هم به ميان خواهد آمد که چرا نمي شود اين داستان را بدون اين مکان نوشت؛ چيزي که به نظر اين قلم نقطه قوت نويسنده است. يکي از دلايلي که به نظر نگارنده اين سطور مي تواند دليل محکمي باشد اين است که اين باور متعلق به اين منطقه است و اين مکانيسم اگر در جايي ديگر اتفاق مي افتاد شکل بيروني اين عقيده بايد عوض مي شد. اگر اين سوال درست باشد که مي شود بدون در نظر گرفتن مکان اين داستان ها را نوشت آن وقت بايد ساعدي سختي تحقيق در اين باره را کنار مي گذاشت و اهل هوا را در مکاني ديگر مي جست يا ترس و لرز را در شمال مي نوشت، ولي نويسنده تيزهوشي مثل ساعدي يا عبدي در چند داستان اين مجموعه و کتاب قبلي اش خوب مي دانند که هر مکاني عقايد و رسم و رسوم و حتي وضعيت فيزيکي و جوي خودش را دارد که اينها همديگر را در به وجود آوردن اتفاقات خاص در آن منطقه باور پذير مي کنند و به نحوي تکميل کننده همديگر هستند، براي مثال وجود گرماي بيش از حد و دريا و هواي شرجي در رفتارشناسي شخصيت هاي اين مجموعه داستان نقش مهمي دارند. اينکه عبدي مدام در داستان هايش در حال دادن اطلاعاتي از جريان زندگي در اين منطقه است خود باعث کشش در داستان ها و کشف و شهود مخاطب نيز مي شود. مخاطبان داستان هاي عبدي بعد از خواندن اين مجموعه اگر به اين منطقه تا به حال سفر نکرده باشند اطلاعاتي که از طريق نويسنده به آنها داده مي شود نمايي از اين مکان را در خاطره آنها ثبت خواهد کرد؛ چيزي که در دوبليني هاي جويس هم به وضوح مشاهده مي شود. زماني جويس اين ادعا را دارد که اگر دوبلين ويران شود مي توانند از روي داستان هاي وي دوباره دوبلين را بازسازي کنند، و اين نشان دهنده اهميتي است که جويس به مکاني که داستانش در آن اتفاق مي افتاده، مي داده است. وقتي به اين نکته بسيار باريک تر از مو ولي مهم توجه مي کنيم يک چيز را مي دانيم که داستان اگر مکان مشخصي نداشته باشد بايد دليلي براي به وجود آوردن اين نوع داستان داشته باشيم و برعکس اين مساله هم صادق است؛ چيزي که اغلب در ايران زياد اين روزها جدي گرفته نمي شود و داستان هايي مي خوانيم که بدون هيچ دليلي مکان آنها مشخص نيست، ولي نويسنده يي مانند عبدي از روي اين مساله به سادگي نگذشته است. حتي اگر باريک شويم نام کتاب هم از همين باور بومي آن منطقه گرفته شده است؛ دريا خواهر است. اگر اشتباه نکنم بومي هاي قشم وقتي دريا آرام است و موج هاي کوتاه دارد اين مثال را براي اين اتفاق جوي به کار مي برند، يعني نمي شود داستان مثلاً در شمال اتفاق مي افتاد و نامش را نويسنده، دريا خواهر است، مي گذاشت، چرا که اين باور مختص اين مکان است و در جايي مثل درياچه اروميه براي مردم آن منطقه بي معني است.
داستان «من هم» داستان يازدهم کتاب پرواز بلندي براي نوشتن حتي يک رمان است؛ دنياي کافکايي که همه چيز در آن وارونه نشان داده مي شود. عبدي اتفاقي را که با چاپ کتاب اولش رخ داد دستمايه نوشتن يکي از داستان هاي اين مجموعه کرده است. اشتباهي گرفته شدن آدمي به جاي يک آدم ديگر که کم کم باعث حذف يکي از آنها خواهد شد هميشه يک سوژه ناب است؛ سوژه يي که عبدي هم خوب از عهده اش برآمده است. در داستان «من هم» مشکل راوي از آنجايي شروع مي شود که درون خانواده او را به دو اسم صدا زده اند؛ چيزي که اغلب خيلي از ما ها شاهد اين مساله بوده ايم، و کم کم اين مساله در بïعد بزرگ تري ادامه مي يابد تا جايي که اطرافيان راوي او را با شخص هم نام ديگري که مقاله نويس سياسي است اشتباه مي گيرند، حتي مادر راوي که داستان با مرگ او شروع مي شود. اين مساله اشتباهي گرفته شدن راوي با ديگري باعث حذف من واقعي مي شود که هيچ وقت نتوانسته است خودش باشد. و در پايان داستان نيز نويسنده در يک جهش با پايان بندي طولاني اين فاصله يي را که شخصيت اول داستان با هويت واقعي خود گرفته است، حتي به صورت شوخي، بعد وسيع تري به آن مي دهد و راوي داستان «من هم» که قرار بوده براي سنگ قبر مادرش شعري بنويسد در آخر روي سنگ قبر چيزي جز اسم خود را نمي بيند.