پنج شنبه، 18 تير 1388 - شماره 1996
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: گزارش اجتماعي
گشتي در منطقه اورامان
تکه يي از سرزمين خورشيد

جاده بلند است. بيش از بلند بودن، خاکي است و پيچ در پيچ. تابلوها کمک رسان هستند اما فرعي ها آنقدر هست که اگر حواست به طبيعت اطراف برود، مسير را به اشتباه مي روي و اين زمان ناب است که از کف مي رود.

خانه هاي سنگي، با تکه سنگ هايي که انگاري قالب زده شده اند تا يک شکل و يک اندازه باشند، پشت به پشت هم سوار مي شوند تا خانه يي، دهکده يي و روستايي شکل بگيرد. اين جاده بلند و پيچ در پيچ به اورامانات تخت مي رسد؛ روستايي دره يي در جنوب غربي شهرستان مريوان، در شيب تنديال شمالي کوهستان تخت، در سکوت و آرامش خوابيده است.

روستاي سنگي و عجيب اورامانات از دو بخش چسبيده به هم تشکيل شده است. بخش قديمي که پيشتر پيرمردها و پيرزنان روستا در آن زندگي مي کردند، تا حدودي خالي از سکنه بوده و بافت چندان سالمي ندارد. بخش ديگر روستا، تازه ساز بوده و معابر آن بازسازي شده است. معابر سنگي، ديوارهاي سنگي با چيدمان مرتب، تصويرگر روستايي تاريخي با جاذبه هاي گردشگري است که هزاران گردشگر را هر ساله به سوي خود مي کشاند.

آب و هواي اورامانات در فصل تابستان و بهار مطبوع و در زمستان بسيار سرد است. اين روستا علاوه بر زيبايي طبيعي و معماري منحصر به فردي که دارد، داراي معبدي است به نام آرامگاه پير شاليار که همه ساله گردشگران بسياري را براي مراسم خاص خود به اين منطقه مي کشاند.

آرامگاه پير شهريار اورامي که درست در پايين دره و مقابل اين روستا قرار دارد، ميان قبرستان بنا شده است. درختان بزرگ و گاه خشک شده از نوارهاي سبز و پارچه هاي رنگي پر شده اند. تا آنجا که گاهي به سختي مي توان شاخه هاي سبز درخت را از ميان پارچه ها به تماشا نشست.

آرامگاه نگهباني دارد که هيچ زباني به غير از شاخه يي خاص از کردي را نمي داند. فضاي قبرستان و آرامگاه پير شاليار نه آب دارد نه برق و گردشگران براي تهيه آب به ناچار تا ميانه روستا از کوه بالا مي روند.

با اين حال اين آرامگاه از مراکز خيلي مهم در منطقه است. پير شاليار اورامي صاحب کتاب «معرفت پير شاليار» است. هر ساله مراسمي در کنار اين آرامگاه برگزار مي شود. پير شاليار به روايتي از قديسين زرتشتي پيش از اسلام است. بعدها کتاب او توسط شخصي به نام «پير شهريارشاني» پيراسته شد و با تنظيم مجدد با ديانت اسلام، منطبق شده است. کتاب به گونه يي نمادين، مواردي را از زبان «زاناي سيميار» بيان کرده است. به اعتقاد برخي از کردشناسان «زاناي سيميار» يا داناي سيميار همان زرتشت است که رمزگو نيز معني شده است. اورامان در زبان کردي همه ورامان تلفظ مي شود و ناحيه يي وسيع و کوهستاني است که سراسر جنوب استان کردستان را دربرگرفته است.

هر چند بخش عمده يي از منطقه اورامان را کوه هاي مرتفع و پربرف تشکيل مي دهد اما در ارتفاعات پايين تر و در دامنه همين کوه ها جنگل هاي متراکم نسبتاً وسيعي وجود دارند. پوشش جنگلي اين ناحيه همچون پوشش عمومي رشته کوه زاگرس عمدتاً از درختان بلوط است. درختان ديگري مانند گلابي وحشي و زالزالک نيز به تعداد قابل توجهي يافت مي شود. اين جنگل ها از ديرباز تامين کننده سوخت زمستاني اهالي منطقه بوده اند.

مردم اين منطقه به زبان هورامي تکلم مي کنند. هورامان به طور کلي خود به چند بخش تقسيم مي شود که عبارتند از هورامان لهون، هورامان تخت و ژاورو. از نظر سياسي نيز به دو قسمت شرقي (ايران) و غربي (عراق) تقسيم شده است و در ايران در استان هاي کردستان و کرمانشاه سکونت دارند. از مناطق مهم شهري آن نيز مي توان به پاوه، نوسود، بياره و نودشه اشاره کرد، که البته در شهرهايي نظير مريوان، کامياران، روانسر، سنندج، کرمانشاه و تهران نيز از طريق مهاجرت، مردم هورامي زبان ساکن شده اند.

پيشينه تاريخي اورامانات

واژه اورامان يا هورامان از دو بخش «هورا» و «مان» به معني خانه، جايگاه و سرزمين تشکيل شده است. پس اورامان يعني سرزمين اهورايي و جايگاه اهورامزدا. «هور» معني ديگري هم دارد. هور در اوستا به معني خورشيد است. هورامان را مي توان جايگاه خورشيد هم معني کرد. جنوب شرقي شهر مريوان روستايي به نام «اورامانات تخت» قرار دارد که جاده يي به طول 75 کيلومتر آن را به شهر مريوان متصل مي کند. اگر با يک حساب سرانگشتي حفظ اصالت و فرهنگ ابيانه يي ها و معماري ماسوله را کنار هم قرار داده و گسترش دهيم جواب صورت مساله ما روستاي اورامانات تخت خواهد بود. اين روستا را هزار ماسوله مي نامند زيرا معماري آن همانند ماسوله است. حياط هر خانه بام خانه يي ديگر است، اما با وسعتي بيشتر.

معماري اورامانات و سرسبزي اين منطقه کوهستاني روياي پله هايي به سمت بهشت را متصور مي کند. خانه هاي اين روستا با سنگ و اغلب به صورت خشکه و به صورت پلکاني ساخته شده است. مردم منطقه معتقدند اورامانات تخت زماني شهري بزرگ بوده و مرکزيتي خاص داشته به همين دليل از آن به عنوان تخت يا مرکز (حکومت) ناحيه يي اورامان ياد مي کرده اند. به غير از وضعيت خاص روستا از نظر معماري، موقعيت چشمه هاي پرآب، مراسم خاص و آداب و رسوم و وجود مقبره و مسجد پير شاليار و به ويژه جمعيت و تعداد سکنه قابل توجه آن نشانگر اهميت منطقه از زمان ساساني است. پوشاک کردي آميزه يي از رنگ و نقش است. در کجا و چگونه مي توان زيباترين رنگ هاي دنيا را در کنار هم ديد؟ لباس مردم اورامانات کردي است.

سابقه تاريخي و اعياد رسمي

هورامان سرزميني باستاني است. اين سرزمين دست کم از زمان ورود آريايي ها به ايران، جزء مناطقي بوده که اقوامي در آن سکونت داشته اند و آن طور که از شواهد برمي آيد، در دوران حکومت هاي مختلف که از آن زمان به بعد، بر نواحي از ايران رانده اند، همچنان اقوامي (به ويژه اقوام کرد) را در خود جاي داده است. چرم نبشته هاي اورامان (هورامان) که قدمت شان به حدود قرن اول ميلادي مي رسد، شاهدي بر قدمت اين سرزمين (دست کم تا قرن اول ميلادي) هستند. اين سرزمين در حال حاضر محل سکونت کردهاي هورامي زبان ايران و عراق است. با توجه به مسلمان بودن و معتقد بودن هورامي ها به آيين اسلام اعياد رسمي آنان نيز همانند عيدهاي مبارک و مقبول دنياي اسلام است. عيد سعيد فطر (رمضان) و عيد سعيد قربان و در کنار اين دو عيد مهم، ماه مولود پيامبر اکرم(ص) در اين منطقه محترم و برگزاري مراسم هاي ميلاد رسول اکرم(ص) معمول و مرسوم است. مردم هورامان شافعي مذهب هستند. مردم هورامان کرد و به گويش هورامي (اورامي) تکلم مي کنند.

گشت و گذاري در زواره
شهر آينه ها
شهر پشت ديوارهاي قديمي و کاهگلي گم شده است. از ميان جاده اصلي شهر که بگذري نمي داني که تاريخ آن پشت ها، اطراق کرده است. زواره که از آبادي هاي کهن ايران است و نام آن از نام برادر رستم گرفته شده انباشته از بناهاي تاريخي و فرهنگ و آداب و رسومي است که هرکدام به نوعي حکايتي را براي گفتن دارند.

شهر زواره در حاشيه جنوب کوير مرکزي ايران با سطحي هموار در شمال شرقي استان اصفهان و در مجاورت کوير مرکزي قرار دارد.

زواره را بايد سر فرصت به تماشا نشست. شهر کوچکي است اما عميق و ريشه دار.

عبور از ميان شهر و کوچه هاي به هم متصل و مسقف و ساباط هاي به هم متصل و آينه هايي که روي ديوارها نصب شده اند هرکدام براي خود قصه يي غريب دارند.

---

من مسافري بودم که به همراه پنج همراه ديگرم، به عمد از اتوبوسي که با آن به زواره آمده بوديم، جامانديم تا ديگر مسافران کوير به اردستان برسند و ما جادوي شهر زواره شويم.

در قديمي و بلند و رها و پررمز و راز مسجدجامع زواره باز بود. پيرمردي از راه رسيد و دوربين ها را که دست همراهان ديد، گفت بياييد داخل. داخل مسجد سکوت بود و ديوارهاي عريض و گچ بري هايي که گويي فراتر از توانايي دست بشريت است.محراب مسجد در مقابل چشمان ما مي درخشيد. آنچه وجود داشت نمونه يي منحصر به فرد از گچ بري ايراني اسلامي بود که بعد از گذشت صدها سال همچنان مي درخشيد.

---

خانه ها هنوز روي درهاي قديمي شان کلون داشتند و کودک درون تو را وامي دارد تا کلون ها را بکوبي و باور نمي کني کسي از آن سوي در بگويد «بفرماييد داخل» و تو مي گريزي. اينجا زواره است؛ شهري کوچک، کويري که همه ساکنانش مهمان پذيرند. آنقدر که به سادگي مهمان شان مي شوي به استکاني چاي. به همين سادگي.

براي من مسافر عجيب بود که زواره هنوز براي گردشگران کشف نشده و از ديگر سو هم مايه مسرت و خوشحالي بود چراکه هنوز بکر بود و دست نخورده و ساکنان اين شهر هنوز به مسافران به چشم «مهمان حبيب خدا است» نگاه مي کردند و نه گردشگري که مي توان از قبل او پول درآورد.

ما رها شديم ميان شهر. ظهر يک روز تعطيل بود. چه ماهي و چه سالي، چندان مهم نيست.

ميان کوچه ها گشتيم و نخل ديديم؛ نخل هاي چوبي بزرگ مخصوص عزاداري امام حسين. و کنار هر اتاقکي که يک نخل نشسته بود، آينه ها چشمانت را مي گزيد.

- اين آينه ها براي چيست؟

- براي کساني که مي آيند تا زير اين نخل ها را بگيرند و براي امام حسين عرق بريزند، اول يک نگاهي به باطن و درون خودشان کنند، ببينند آيا آنقدر پاک هستند و از ديدن روي خود در آينه شرمنده نيستند که به خودشان اجازه دهند تا زير اين نخل را بگيرند.

و شهر پر بود از آينه ها.

زواره را بايد ديد نه اينکه شنيد يا از روي کاغذ خواندش. زواره و تکيه ها و حسينيه هاي سرباز و سرپوشيده اش را بايد از نزديک ديد و حال و هوا و بويش را احساس کرد.

ميان شهر، ميان خانه ها، بين چهار کوچه بزرگ که به هم مي رسيدند، حسينيه سرباز بزرگي قرار داشت که اهالي شعر با پول خودشان، آن را با چادرهاي برزنتي، مسقف مي کردند براي اربعين.

- بفرماييد چاي.

ما مسافراني بوديم که تا پايان روز از سوي ده ها و شايد هزاران زواره يي دعوت شديم به چاي. به لحظه يي نشستن و خستگي در کردن. گويي فرهنگ مهمان نوازي در اين شهر تاريخي و باستاني به گستردگي کوير و به ناياب بودن آب عمر داشت و قدمت.

- اينجا چه خبر است؟

«چادر مي زنيم براي اربعين. اينجا کويري است و شب ها سرد مي شود. زن ها آن بالا مي نشينند و مي بينند (دور تا دور حسينيه سکوهايي بود که بر ميانه ميدان اشراف داشت) و مردها هم که وسط حسينيه، سينه مي زنند. راستي منار زواره را ديديد؟»

سراغ منار زواره را گرفتيم. مسجدي تک مناره که براي تماشا سر منار، چشمان مان به آسمان لاجوردي شهر افتاد؛ لاجوردي يکدست و پرنقش.

اجازه داده شد مناره را بالا رويم و شهر زير پايمان بود. با همه خانه هاي قديمي و تاريخي که فرو ريخت و خانه هاي نوين و سنگ نما و شيشه رفلکسي.

مي گويند منار زواره در مسجد امام حسن مجتبي، پيش از اين آتشکده بوده که بعد از مسلمان شدن اهالي زواره، اين آتشکده هم مسجد مي شود و باز هم مي گويند تا چند سال پيش اين مسجد، محرابي داشته که رو به بيت المقدس بوده و در بازسازي داخلي، محراب رو به مسجدالقدس خراب مي شود.

در شهر زواره، اغلب ساکنان آن سيدطباطبايي هستند.

مدرسه علميه، آب انبار مخروطي شکل شهر، بناي تاريخي هشت بهشت و بقعه پير عارف سيدبهاءالدين حيدر، خانه هاي چهارصفه يي و مسجد نيکويه و قلعه مغولي ساز ميان شهر همگي از اماکن تاريخي ديدني شهر هستند.

شب شده و کوير سرماي گزنده خود را رها کرده است. سوار ماشين به سوي نطنز مي رويم و چقدر همگي خوشحال بوديم که از اتوبوس جا مانديم.
سفرنامه حج-16
دل سياه و لباس سفيد
رضا اسماعيلي؛بعد از طواف دو رکعت نماز طواف است که بايد پشت مقام ابراهيم خواند. بعد هم سعي صفا و مروه. صفا و مروه دو کوه بود که حضرت هاجر در جست وجوي آب هفت بار اين مسير را پيمود و امروز هم همه حاجيان در موسم حج با سعي صفا و مروه خاطرش را گرامي مي دارند. البته امروزه آن دو کوه را تراشيده اند و به جايش دالان همواري ساخته اند که کف اش از سنگ مرمر نفيس است و ديوارها و ستون هايش زيبا و دستگاه هاي تهويه بسيار بزرگ کار خنک کردن مسير را برعهده دارند. مي خواهم سعي ام را شروع کنم اما مي ترسم کاري را فراموش کرده باشم. از يکي مي پرسم. مي گويد به همين سادگي است. فقط هفت بار مسير را مي روي و مي آيي. بعد که شک و ترديد را در چهره ام مي خواند، مي گويد براي آنکه مطمئن شوي، از بالاي اين تپه شروع کن و با دست تل سنگي کوچکي را نشان مي دهد که گويا باقيمانده صفا است و کمي از جاهاي ديگر بلندتر است و البته سنگفرش نشده است. شروع مي کنم. مي خواهم هنگام سعي همان حس و حال هاجر را داشته باشم، نمي شود. بخشي از مسير (که با لامپ هاي فلورسنت سبز مشخص شده است) حاجيان هروله مي کنند يعني تندتر مي روند (حالتي بين آرام رفتن و دويدن)، مي گويند هاجر اين قسمت ها را به هواي پيدا کردن آب با شتاب و هيجان بيشتري طي مي کرد. من هم اين قسمت ها را هروله مي کنم. اما حس هاجر را ندارم. هفت بارم که تمام شد بايد تقصير کنم. تقصير يعني کوتاه کردن قسمتي از مو و ناخن. البته در حج تمتع تمام موي سر را با تيغ اصلاح مي کنند اما حالا عمره تمتع است و فقط بايد بخشي از مو را کوتاه کرد. يادم مي آيد مادرم قيچي کوچکي به من داده بود براي تقصير، ولي الان همراهم نيست. افرادي هستند که با صداي بلند داد مي زنند تقصير. پيش يکي شان مي روم که تقصير کند، با دقت مقداري از موهاي دور گوشم را کوتاه مي کند. من هم دوستانه از او به خاطر لطفش تشکر مي کنم. مي گويد؛ «خمس ريال» يعني به جاي تشکر کردن پولش را بده، با همان زبان شکسته بسته عربي که مي دانم و کمک گرفتن از زبان بين المللي اشاره به او مي فهمانم که پولي همراه ندارم. دوستانه به شانه ام مي زند و مي گويد «حجکم مقبول» و از خير پنج ريال مي گذرد.برمي گردم به مقام ابراهيم، اما جايي براي نشستن پيدا نمي کنم. چند بار محوطه را مي گردم اما جايي پيدا نمي کنم. همين جور دنبال جايي براي نشستن هستم که يک ايراني که (بعداً مي فهمم روحاني است) دستم را مي گيرد و مرا به نشستن دعوت مي کند. خودش را کمي جابه جا مي کند تا جايي براي من باز شود. خيره مي شوم به کعبه و مردمي که با شور و حال در حال طواف هستند. زائران يا نماز مي خوانند يا قرآن يا دعا، همه در حال عبادتند، الا من که مجذوب اين صحنه شده ام. حاجي کناردستي من بعد از آنکه از خواندن قرآن فارغ شد، مي گويد؛ «چيه حاجي تو فکري،» برمي گردم نگاهش مي کنم، گويي با ديگران فرق دارد. از غرور و نخوت ديگران خبري نيست. در چهره اش رگه هاي دوستي و صميميت مي بينم. مي گويم؛ «اين همه گناه کردم ، حالا لباس سفيد احرام پوشيده ام. مگر مي شود آن سياهي را با اين سفيدي پاک کرد.»

- نااميد نباش جوون، تو به اونها چي کار داري. اعمالت رو انجام بده ايشاالله که گناهات پاک ميشه.

- تازه کلي گناه مونده واسه بعد از اين.

- حج ات رو انجام بده، گناهات پاک ميشه. بعدش هم نيت کن که از اين به بعد اون گناهاي آينده رو که ميگي، نکني.

- يعني گناهاي ما هم پاک ميشه.

- چرا نشه، اصلاً حج واسه همينه. به همين خونه خدا نگاه کن. سنگاش همه سياهه. کي فکرش رو مي کرد توي اين همه سنگ هاي دنيا، اين سنگ سياه انتخاب بشه. اين همه سنگ قشنگ ولي هيچ کدوم لياقت خونه خدا رو نداشت. آخرش هم اين سنگ هاي سياه انتخاب شد. دل من و تو از اين سنگ ها سياه تر نيست. دل من و تو هم لياقت داره خونه خدا بشه،از حرف هايش دلگرم مي شوم و سعي مي کنم به گفته خودش به جاي آنکه از عقوبت گناهانم بترسم، به رحمت خدا اميدوار شوم. بحث را عوض مي کنم و مي گويم منظورم اينه که مزه حج رفته،

- يعني چي که مزه ش رفته؟،

- يعني قديم طرف بايد سرزنش خار مغيلان رو تحمل مي کرد. چند ماه بايد تو راه باشه، ترس از گم شدن و راهزنش هم به کنار. حالا سوار جمبوجت يکراست ميارن توي يک هتل 10 ، 12 طبقه. شام و ناهار. صبحانه هم به راهه، با تمام امکانات.راه به راه ميوه و آبميوه و شيريني. اينجا هم که هستيم باد خنک کولر. صفا و مروه هم مثل آينه صاف صافه. من کجا مي تونم حس هاجررو داشته باشم وقتي که باد خنک کولر مي خوره به صورتم؟ وقتي که آبي که اين همه در اشتياقش بود، کنار دستم توي ليوان يک بار مصرف آماده است؟ ديگه اين حج ها، مثل گذشته نيست،

- اتفاقاً اصلاً اين طور که خيال مي کني نيست. حج که براي خار مغيلانش حج نشده که حالا هواپيما اومده، ارزشش بره. بله، اون وقت ها زحمتش زياد بود، ولي به نظرم بهتره اين جوري فکر کني که اونها همه وقتشون صرف نيازهاي مادي زندگي مي شد و تا به خودشون بجنبن، حج تموم شده، اما حالا همه چي واسه ما فراهمه و ما بيشتر فرصت عبادت و خداشناسي داريم. تازه اگه اين امکانات نبود که سالي 10هزار نفر مي تونستن بيان حج، نه مثل حالا سه ميليون نفر، اون وقت من و تو بي نصيب مي مونديم. اصلاً همين که تو به اين چيزها فکر مي کني ارزش داره، همين يعني تو داري دنبال واقعيت حج مي گردي. عبادت اصلي همين فکر کردن ها است، وگرنه ما هميشه در زندگي داريم راه ميريم يا دور چيز مي گرديم، اما حج حساب نميشه، تازه کجا شو ديدي مي خوان توي مطاف نوار نقاله بذارن که حاجي ها خودشون طواف نکنن. نوار نقاله مي گرده، حاجي سوار مي شه، هفت دورش که تموم شد، پياده مي شه، ميگن اگه اين کارو بکنن ظرفيت حج باز هم بيشتر ميشه. خدا قسمت کند اون وقت هم بيايم.
عناوين اين صفحه
تکه يي از سرزمين خورشيد
شهر آينه ها
دل سياه و لباس سفيد
انتخاب روز براي کردستان

انتخاب روز براي کردستان
مهم ترين دليل انتخاب روز استان کردستان در روز 15 ارديبهشت ماه برگزاري مراسم باستاني و سالانه «کومساي» يا مراسم بهاره پيرشاليار است.

مراسم باستاني «کومساي» در چهل و پنجمين روز بهار همزمان با اوج سرسبزي طبيعت کردستان در ميان مهم ترين منطقه گردشگري کردستان يعني اورامان تخت از بزرگ ترين روستاي هدف گردشگري غرب کشور است. موقعيت جغرافيايي اورامان و دسترسي از شهرهاي گردشگرپذير استان به اين منطقه مانند سنندج، مريوان، سروآباد و کامياران، قرارگيري مهم ترين و بزرگ ترين روستاي هدف گردشگري غرب کشور با معماري زيباي پلکاني، شکل هرم گونه روستا، پوشش کامل لباس کردي مردم منطقه، لهجه متمايز زبان کردي، موسيقي باستاني، مراسم مذهبي و دراويش در روستا و امکان بازديد از تمامي جاذبه ها در يک روز مشخص ويژگي هاي اين منطقه است. در اين روز همزمان با نزديک ترين روز جمعه به 15 ارديبهشت ماه بيشترين تعداد کوهپيمايي در منطقه اورامان و بازديد از مراسم روستاي اورامان توسط گروه هاي کوهنوردي و طبيعت گرد برگزار مي شود. بيشترين تعداد روستاهاي هدف گردشگري مانند دزلي، دره کي، تفرجگاه هاي دمه يو و روستاي ژيوار در مجاورت روستاي اورامان تخت قرار گرفته اند که در روز 15 ارديبهشت ضمن بازديد از مراسم پيرشاليار، امکان بازديد از اين روستاها امکان پذير بوده و در برنامه تمامي آژانس هاي مسافرتي قرار دارد. بيشترين تعداد ايستگاه هاي بصري (توقفگاه درکنار چشم اندازها) در مسير روستاي اورامان تخت قرار دارد. مانند گردنه زيباي ژالاني،گردنه مرتفع و زيباي تنه (مشرف به خاک عراق، شهر حلبچه، منطقه شهرزور، درياچه دوکانان و درياچه زريوار)، روستاي زيباي نوين در پايکوهي کوهستان کوسالان، چشم انداز رودخانه خروشان سيروان در دره هاي عميق منطقه که بازديد از مناطق فوق بخشي از برنامه آژانس هاي مسافرتي در روز 15 ارديبهشت ماه است. در اين روز به علت سرسبزي و طراوت طبيعت، بيشتر مردم منطقه و شهرهاي اطراف مانند سروآباد، مريوان، کامياران و سنندج با لباس هاي محلي به ويژه لباس با رنگ شاد و متنوع به دامن طبيعت روي آورده و گروه هاي موسيقي محلي نيز در تفرجگاه هاي اطراف حضور داشته و به صورت خودجوش مراسم حرکات موزون و رقص محلي در منطقه انجام شده که براي گردشگران بسيار جالب و به خاطرماندني است. طبيعت زيباي استان، دماي مناسب و مقبول گردشگران، امکان خريد از بازار شهر مريوان، ديدار از اورامان و طبيعت زيباي منطقه، بازديد از مراسم باستاني زيباي پيرشاليار و تفرجگاه هاي اطراف و ادامه بازديد به سمت روستاي زيارتي و گردشگري هجيج مي تواند دلايل بسيار خوبي براي انتخاب روز 15 ارديبهشت ماه به عنوان روز گردشگري استان باشد چرا که 15 ارديبهشت ماه هنگام برگزاري مراسم باستاني پيرشاليار با عنوان «کومساي» ضمن برگزاري مراسم موسيقي عرفاني (دف نوازي) و سخنراني بزرگان محلي در مورد شخصيت پيرشاليار و بازديد از قبرستان و محل چله خانه پيرشاليار، مراسم مهم و شايد اصلي برداشتن يا تراشيدن قسمتي از يک سنگ در محوطه قبرستان است که اعتقاد بر اين است در موسم بهار همه چيز در حال سبز شدن است حتي سنگ و لذا با تراشيدن اين قطعه سنگ معتقدند سنگ در سال بعد دوباره رشد کرده و سبز خواهد شد و اين مراسم بنابر اين اعتقاد قديمي و سبز برگزار مي شود و انتقال اين تفکر و فرهنگ به ساير مردم استان باعث شده است روز 15 ارديبهشت يا چهل و پنجمين روز بهار به عنوان يک روز سبز حتي در تقويم و سالنامه ها منعکس شود.

معماري اورامانات در خطر است

معماري کهن خشکه چيني اورامانات، با استفاده از مصالحي جديد مانند سفال هاي توخالي و تيرآهن به فراموشي سپرده مي شود. مسوولان سازمان نيز با بي توجهي و نداشتن نظارت بر ساخت و سازها به اين نابودي دامن مي زنند. به گزارش خبرگزاري ميراث فرهنگي- گردشگري معماري پله يي و خشکه چيني منطقه اورامانات در غرب استان کردستان در حال فراموشي است. معماري، فرهنگ مردم، نوع زندگي و پوشش مردم اورامانات کاملاً بومي منطقه بوده و تا چند سال گذشته هيچ چيز نشاني از زندگي صنعتي و شهري را نداشت.اورامانات يعني جاده هاي پرپيچ و خم، کوه هاي سر به فلک کشيده، فرهنگي متفاوت و معماري زيبا که سقف يکي، حياط ديگري است. اينجا بوم آور بودن معني واقعي پيدا کرده، چون مردم در تمامي بخش هاي زندگي شان خودکفا و توانا هستند. در منطقه اورامانات، روستاهاي بسياري وجود دارد که مردمانش معماري کهني را با دستان پرنقش خود بر دامان طبيعت حکاکي کرده اند و سال هاي متمادي از آن بهره جسته اند؛ در آنجا که قطعه هاي سنگ بدون ملات، با هم يکي شده اند تا مردمانش را در پناه خود حفظ کنند. در سال هاي گذشته، مصالحي متفاوت و غيرمنطقي با بافت منطقه در اين ديار کردنشين استفاده شده که نشان از بي توجهي به معماري و بافت سنتي آن دارد. روستاي اورامان تخت در شهرستان سروآباد و پالنگان از روستاهاي دهستان «ژاورود» از توابع شهرستان کامياران است و اين دو منطقه از لحاظ معماري و گردشگري بسيار حائز اهميت هستند و نياز شديد به توجه مسوولان دارند زيرا با بي توجهي برخي از مسوولان زحمات تعدادي ديگر به هدر مي رود.آنجا که آهن و سفال هاي توخالي جاي ديوارهاي سنگي بي ملات را مي گيرند، آيا گردشگر مايل است در ميان خانه هاي قديمي با ديوارهاي سفالي و آهن هاي زنگ خورده و از محيطي آلوده ديدن کند؟ آيا در چند سال آينده مي توانيم ادعا کنيم روستاهاي اورامانات داراي معماري متفاوت هستند و با سنگ هاي بدون ملات بر هم سوار شده اند؟


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام