شنبه، 13 تير 1388 - شماره 1992
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: رسانه
آموزش ارتباطات و روزنامه نگاري در گفت وگو با پروفسور علي محمدي
منشاء بحران روزنامه نگاري ايران

پژمان موسوي / pejman.mousavi@gmail.com

فرآيند آموزش ارتباطات و روزنامه نگاري در کشورهاي پيشرفته دنيا روندي در حال گذران است که اين فرآيند، هيچ نقطه تشابهي با آنچه اين روزها در ايران به نام آموزش روزنامه نگاري جريان دارد، ندارد در حالي که اين دانش، ذاتي اساساً غربي دارد و علي الاصول بايد اين آموزش ها در کشوري چون ايران دنباله يي از چيزي باشد که در کشورهاي پيشرفته به نام آموزش ارتباطات و روزنامه نگاري جريان دارد. قديمي ترين تجربه آموزش روزنامه نگاري در جهان به سال 1672 ميلادي در دانشگاه شهر لايپزيک آلمان و به صورت مجموعه يي از سخنراني ها برمي گردد اما در اروپا نخستين تجربه جديد آموزش روزنامه نگاري در سال 1890 با تاسيس «انستيتوي روزنامه نگاري » در لندن آغاز شد و اين تجربه در سال 1899 با ايجاد «مدرسه عالي روزنامه نگاري » در پاريس دنبال شد.در ايالات متحده امريکا نيز اولين تجربه جديد آموزش دانشگاهي روزنامه نگاري در سال 1869 به ابتکار ژنرال «رابرت لي » رئيس وقت کالج واشنگتن ، که اکنون «دانشگاه واشنگتن ولي » ناميده مي شود، در ايالت ويرجينياي امريکا به منظور تقويت مطبوعات در جهت کمک به ترميم خرابي هاي جنگ داخلي آن کشور و بازسازي مناطق جنوب ايالات متحده ، صورت پذيرفت و در سال 1903 «جوزف پوليتزر» مدير معروف روزنامه «نيويورک ديلي ورلد»، مبلغ 5/2 ميليون دلار براي تاسيس يک مدرسه روزنامه نگاري در دانشگاه کلمبيا در نيويورک اختصاص داد تا روزنامه نگاران نيز مانند پزشکان و قضات و وکلاي دادگستري از آموزش تخصصي برخوردار شوند.پس از آن در برخي ديگر از دانشگاه هاي امريکايي نيز آموزش روزنامه نگاري پيشرفت هاي قابل ملاحظه يي داشت به گونه يي که «اورت راجرز» استاد معروف علوم ارتباطات امريکا در يکي از مقالات خود راجع به پيشرفت آموزش شاخه هاي روزنامه نگاري و ارتباطات در دهه 1990 در ايالات متحده امريکا چنين نوشته است ؛ «در برنامه هاي آموزشي ارتباطات ، هر سال 50 هزار نفر درجه ليسانس مي گيرند (در سال 1970 فقط 11هزار نفر بودند)، چهار هزار نفر درجه فوق ليسانس (در سال 1970 فقط 1800 نفر بودند) و 250 نفر درجه دکترا (145 نفر در سال 1970) دريافت مي کنند.»همه اين موارد سبب شد به موازات پيشرفت و گسترش آموزش روزنامه نگاري و ساير شاخه هاي علوم ارتباطات در ايالات متحده امريکا، به تاسيس نهادهاي تخصصي حمايت از اين آموزش ها نيز توجه ويژه يي معطوف شود و رشد فارغ التحصيلان اين رشته ها سه برابر ساير شاخه هاي علوم اجتماعي شود. در ايران اما در سال هايي که غرب به دنبال توسعه کمي و کيفي آموزش ارتباطات بود، اين آموزش ها بسيار دير و در شکلي محدود در قالب سازمان پرورش افکار آغاز شد و به اشکالي کژدار و مريز تاکنون نيز ادامه دارد. براي بررسي روند آموزش ارتباطات و روزنامه نگاري در جهان و مقايسه اين آموزش ها با آنچه به نام آموزش ارتباطات در ايران جريان دارد، به سراغ علي محمدي پروفسور ارتباطات بين الملل و مطالعات فرهنگي از دانشگاه ناتينگهام ترنت انگلستان و صاحب آثاري از جمله «انقلاب بزرگ و رسانه هاي کوچک»، «اسلام در تعامل با جهاني شدن»، «مقدمه انتقادي بر رسانه هاي ارتباط جمعي»، «جهاني شدن و استعمار دوباره» و «ايران و آسياي مرکزي»رفتيم و در اين موارد با او به گفت وگو نشستيم که ماحصل آن را در زير مي خوانيد...

---

-جناب آقاي محمدي براي آغاز بحث مختصري از روند آموزش ارتباطات را در کشورهاي غربي علي الخصوص امريکا و انگلستان برايمان شرح دهيد؛ اينکه اين آموزش ها چه تشابهات و تفاوت هايي با روند آموزش ارتباطات در ايران دارد؟

در غرب هر فردي که بخواهد در رشته ارتباطات تحصيل کند، جدا از اينکه بايد به زبان انگليسي تسلط داشته باشد، بايد حداقل هايي را در نوشتن بداند. در ابتداي ورود به دانشگاه در کشور امريکا سرفصل هاي ارتباطات فردي، ميان فردي و جمعي به عنوان دروس پايه به دانشجويان تدريس مي شود و در کنار آن نيز مختصري از اصول اوليه کليه علوم انساني به دانشجويان ارائه مي شود. از آنجايي که در امريکا تکيه اصلي بر دوره کارشناسي ارشد است، در دوره کارشناسي بيشتر روي دروس عمومي کار مي شود و تدريس دروس تخصصي و کاربردي به آن دوره منتقل مي شود. دوره کارشناسي ارشد تازه ابتداي راه است؛ در اين دوره است که به دانشجويان دروس تخصصي تدريس مي شود و آنها موظفند در روزنامه هاي معتبر دوره يي کاربردي را بگذرانند تا پس از آن تازه آماده ورود به بازار کار شوند. موضوع ديگري که در امريکا روي آن تاکيد زياد مي شود اين است که به دانشجويان مي آموزند تنها يک مقاله نويس خوب نباشند، در آنجا اهميت صفحات روزنامه براي دانشجويان تبيين مي شود، اينکه روزنامه شنبه بايد چه تفاوتي با روزنامه دوشنبه داشته باشد، اينکه درج يک يادداشت در صفحات اول تا آخر مستلزم چه ويژگي هايي است و اينکه خبر چه اهميتي دارد؟ از همين روست که يک دانشجوي کارشناسي ارشد در امريکا پس از فارغ التحصيلي از تمامي اين امور آگاهي دارد و با تمام اين دانسته ها به بازار کار وارد مي شود. تازه بازار کار هم رقابتي است و از فارغ التحصيلان علاقه مند پس از گذراندن يک امتحان و بر حسب اينکه کدام يک از آنها بهترند، دعوت به کار به عمل مي آيد. در انگلستان اما وضع به کلي متفاوت است؛ دوره کارشناسي بي نهايت پيشرفته است و در آن به مقاله نويسي اهميت زايدالوصفي مي دهند. در واقع يک ليسانسيه ارتباطات در انگلستان به تمام مهارت هاي کيفي روزنامه نگاري آشنايي دارد و در دوره ارشد تنها مهارت هاي کاربردي به دانشجويان آموزش داده مي شود و اينکه آنها بايد بنا بر علايق خود، توانايي هايشان را بروز دهند. به عنوان مثال در درس روزنامه نگاري براي راديو و تلويزيون به افراد جدا از اينکه مهارت ها آموزش داده مي شود، هر کدام از آنها هم موظف مي شوند يک برنامه چنددقيقه يي را ساخته و هنگام برگزاري امتحان آن را به استاد خود تحويل دهند. دوره دکترا هم که بيشتر نخبه گراست و افراد بر حسب گذشته و تجربيات شان، امتحاني را پشت سر مي گذارند و در صورت اثبات لياقت شان، پا در اين دوره تکميلي مي گذارند. در مجموع مي توان گفت آموزش ارتباطات و ارتباطات جمعي در طول 20 سال گذشته رشد چشمگيري را در انگلستان داشته است و وضعيت امروز به گونه يي ا ست که ديگر هيچ فردي براي اخذ مدرک به دانشگاه قدم نمي گذارد و اگر مي آيد حتماً با علاقه قبلي مي آيد.

-آموزش تخصصي ارتباطات از چه زماني وارد ايران شد؟ نخستين تلاش ها در اين زمينه از سوي کدامين مراکز بود، آيا جنابعالي با توجه به شناختي که از استادان اين رشته داريد، روند و فرآيند آموزش ارتباطات را در ايران مثبت ارزيابي مي کنيد؟

توسعه رشته ارتباطات در ايران به سال هاي بعد از انقلاب برمي گردد؛ يک گروه در دانشگاه تهران متشکل شدند و بورسيه هاي جامعه شناسي را که اساساً درس هاي ارتباطات نخوانده بودند، جذب کردند و در دپارتمان جامعه شناسي يک بخشي را به عنوان مطالعات رسانه ها تاسيس کردند و يک گروه هم در دهه 40 مدرسه عالي کيهان را تاسيس کردند و پس از آن هم به راه اندازي دانشکده ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي همت گماشتند که هنوز با تاسيس يک دانشکده مستقل ارتباطات مقاومت مي شود. در دانشگاه تهران اکثر استادان نه روزنامه نگار بودند و نه سابقه کار در راديو و تلويزيون را داشتند و بدون تجربه و آگاهي از ارتباطات کاربردي و مهارت هاي ارتباطي، تنها با زمينه يي جامعه شناختي به تدريس انتزاعي تئوري ها مشغول بوده و هستند. اما دانشکده علوم اجتماعي علامه تنها جايي است که به علت آنکه سابقه و تجربه استادانش پيش از تشکيل آن همگي به مدرسه عالي کيهان تعلق دارد، آموزش ارتباطات کم و بيش در آن به شکلي تخصصي و کاربردي در جريان است. در گذشته اين موسسه از متخصصان و افراد کارکشته کيهان و اطلاعات مثل صدراللهي، فرامرزي و صفوي تغذيه مي شد و اين افراد با دانش کاربردي خود در حال آموزش روزنامه نگاري به علاقه مندان بودند. پس از پيروزي انقلاب عده يي به دنبال انحلال اين موسسه بودند که با تلاش هاي استاداني مثل معتمدنژاد و محسنيان راد اين امر محقق نشد و آموزش ارتباطات در کنار علوم اجتماعي به دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي منتقل شد.

-همان طور که در جريانيد چندي پيش با تلاش همين دسته استادان تابلوي دانشکده مستقل ارتباطات هم پرده برداري شد اما اکنون پس از گذشت سال ها، اين مساله هنوز عملياتي نشده است. علت اين امر و مقاومت ها در برابر تشکيل دانشکده مستقل ارتباطات را در کجا ارزيابي مي کنيد؟

به باور من هم اکنون در دانشکده يي مثل علوم اجتماعي جنگ رشته ها برقرار است و هدف اين جنگ هم اين است که اين رشته خودش نتواند مستقلاً به تاسيس دانشکده يي دست بزند و اين در حالي است که جامعه بي نهايت به اين موضوع نياز دارد که اين دانشکده مستقل از علوم اجتماعي باشد و در آن تئوري در کنار تجربه به دانشجويان تدريس شود. اين دانشکده هم البته به دليل کمبود بودجه و استاد کافي و عدم تربيت نيروي انساني متخصص به اندازه کافي هنوز راه درازي را تا رسيدن به آرمان هاي ارتباطات و روزنامه نگاري در پيش دارد و اين درست عکس کشوري مثل ترکيه است که هم اکنون بيش از 16 دانشکده ارتباطات دارد و با نظارتي که روي کيفيت نيروي انساني آموزش ديده خود دارد، از وضعيت به مراتب بهتري نسبت به کشور ما برخوردار است. براي مثال در دانشکده علوم اجتماعي دانشجويان رشته روزنامه نگاري و روابط عمومي و علوم ارتباطات که بيش از 600 نفر هستند فقط يک مدير گروه دارند که بايد دوره هاي کارشناسي و ارشد و دکترا را بدون داشتن منشي و کمک اداره کند و به شدت با او در مورد تفکيک و توسعه رشته هاي متفاوت ارتباطات مقابله مي شود.

-رشد کيفي آموزش ارتباطات در ايران را چگونه ارزيابي مي کنيد، آيا قائل به چنين رشدي هستيد يا رشد ارتباطات در ايران را تنها کمي مي دانيد؟

به باور من شايد بتوان گفت آموزش ارتباطات در ايران از نظر کمي رشد کرده است اما من به هيچ وجه قائل به رشد کيفي آموزش ارتباطات در ايران نيستم. شما به نوشته ها و ترجمه ها در اين حوزه نگاه کنيد، اکثر نوشته هاي جدي متعلق به سال هاي پيش است و در ترجمه نيز اقدام خاصي صورت نگرفته است، بخش انتقادي ارتباطات هم که به کلي ناديده گرفته شده است. بسياري از دانشگاه هاي غيردولتي که امروز به آموزش ارتباطات مشغولند، بدون هيچ گونه زمينه جدي تحقيقاتي و پژوهشي و ارتباط با مراکز علمي خارج از کشور و تبادل دانشجو و استاد به آموزش ارتباطات مشغولند و اغلب فاقد استانداردهاي معمول بين المللي هستند؛ حاصل را هم فکر مي کنم در حوزه هايي مثل انتشار کتاب و تحقيقات کاربردي خود بهتر از من مي دانيد. اين در حالي است که پيش از انقلاب تنها براي آموزش افراد شاغل در تلويزيون، وقتي در سال 54 به ايران بازگشتم در مدرسه تلويزيون يک رشته فوق ليسانس «پژوهش براي تلويزيون» راه اندازي کردم که اتفاقاً نخستين فارغ التحصيلش هم دکتر محسنيان راد بود. قصدم از اين مثال اهميت قائل شدن در آن روزگار و اين روزگار براي آموزش تخصصي ارتباطات در ايران و تفاوت هاي آن در اين دو زمان بود.

-در خصوص تفاوت هاي آموزش ارتباطات در دو دانشگاه مادر يعني تهران و علامه طباطبايي اشاراتي داشتيد. اين موضوع را مي توانيد بيشتر تحليل کنيد؟

در دانشگاه علامه اکثراً با دانشجويان کاربردي کار مي شود زيرا استادان اين دانشگاه اکثراً يا مستقيماً در روزنامه نگاري تخصص دارند يا به مهارت هاي اين رشته به خوبي واقفند و اين در حالي است که در دانشگاه تهران هيچ کدام از اين دو حوزه وجود ندارد. نه آموزش هاي کاربردي را در دستور کار قرار مي دهند و نه هيچ ارتباطي با روزنامه ها يا راديو تلويزيون دارند. در دانشگاه تهران حتي از استادان به شکل مدعو هم دعوت نمي شود تا به عنوان مثال براي دانشجويان فنون خبرنويسي براي راديو و تلويزيون را آموزش دهند. به باور من اگر استادان غرور را کنار بگذارند خيلي آسان مي توان با مسائل کنار آمد. از سوي ديگر بسياري از دانشجوياني که در سال هاي گذشته براي تحصيل ارتباطات به خارج از کشور رفته و اکنون بعضي از آنها به عنوان استاد در دانشگاه هاي ما مشغول تحصيل هستند، از نخبگان و علاقه مندان واقعي اين رشته نبودند و به دلايلي خاص قرعه اين سفر به نام آنها افتاده بود که اگر جز اين بود وضع دانشگاه هاي ما به کلي متفاوت با چيزي بود که امروز شاهد آنيم.

-برخي از صاحب نظران معتقدند روزنامه نگاري ما به بحران دچار است. آيا جنابعالي صفت«بحران» را شامل حال وضعيت امروز روزنامه نگاري ما مي دانيد؟

قطعاً، امروز از يک طرف استادان فاضل را بازنشسته کرده اند و استادان بورسيه يي را به جاي آنها نشانده اند و از طرف ديگر ارتباط ها را با دنياي غرب به کمترين حد ممکن رسانده اند در حالي که اين رشته متعلق به غرب است و ما بايد مهارت هاي لازم را از طريق تجهيز کتابخانه ها و برگزاري کنفرانس هاي غني از آنها بياموزيم. از همين رو بر اين باورم که بحران روزنامه نگاري در ايران به دليل عدم توجه دولت به زندگي روزنامه نگارها و به مراکزي که بايد روزنامه نگاران را تربيت کنند اين روزها شکل بسيار حادي به خود گرفته است.

انزواي رسانه، مرگ آن است
مسعود رفيعي طالقاني

منابع غيررسمي رسانه يي در شرايطي هر روز رو به گسترش هستند که تاکنون بارها و بارها از سوي مراجع ذي صلاح نکات بسياري مبني بر غيرواقعي بودن اخبار و اطلاعات آنها منتشر شده است.

اين اما هيچ گاه کافي نبوده است تا مخاطبان را از مراجعه به اين منابع بازدارد،آمارهاي مراجعه به رسانه هاي دولتي در کشورهاي کمترتوسعه يافته در حالي هر روز رو به افول مي رود که شايد در عصر حاضر نمي توان آنها را به معناي واقعي رسانه هاي حرفه يي و کارآمد خواند که مي توانند اعتماد و اطمينان مخاطبان خود را برانگيخته کنند و به همين سبب است که ميزان بلوغ سياسي و اجتماعي افراد در اين جوامع در هاله يي از ابهام قرار دارد. اگرچه در جهان امروز و در سراسر کشورهاي توسعه يافته اصحاب رسانه، از سويي نخستين منبع خبررساني و از سوي ديگر منابع قابل اطمينان انتقال تحليل هاي درست سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي به شمار مي روند. اين روند اما در کشورهاي کمترتوسعه يافته رنگ و بويي ديگر دارد و چندان نمي توان بر آمارهاي ارائه شده از سوي رسانه ها وقعي نهاد و تحليل هاي مطروحه از سوي آنها را مورد اعتماد دانست. چه اين رسانه ها برخلاف مرامنامه کار حرفه يي در هر گوشه يي از جهان مرامي تازه و غير نسبت به اصالت و صداقت کار رسانه يي برگزيده اند و اهدافي ديگر که البته جملگي رنگ تعلق دارند را انتخاب کرده اند.اصحاب رسانه در روزگار نو، تنها ابزار بهره برداري هاي تبليغي قرار گرفته اند و نمي توان بسياري از آنان را مورد اعتماد دانست زيرا هر يک به فراخور احوال خويش اطلاع رساني آزاد را به دست فراموشي سپرده اند و کمتر مجالي مي يابند تا واقعيات را به جاي شايعات گزين کنند، و به همين سبب است که ريزش در مخاطبان رسانه هاي وابسته با سرعتي فزاينده همراه شده است.

به اين ترتيب در شرايط کنوني به آساني مي توان با درک درست و واقعي از ميزان ريزش مخاطبان رسانه ها، آنها را دسته بندي کرد و دريافت که اقبال آنها در حال حاضر چه ميزان است؟اين رسانه ها در شرايط فعلي به گونه يي هستند که گويا لايه يي از بي اعتمادي ارتباط ميان آنها و مخاطبان را پوشانده و فرآيند کار رسانه يي آنها را مختل کرده است.فهم اين موضوع کار چندان دشواري نيست و با مدد نظرسنجي و آمارهاي موجود مي توان دريافت مخاطبان حرفه يي در عصر جديد خواهان اطلاع رساني شفاف و آزاد هستند و در غيراين صورت رسانه ها هيچ گاه نخواهند توانست مخاطبان خود را حفظ کنند و رسانه بي مخاطب، رسانه مرده خواهد بود،اين در حالي است که رسانه ها و اصحاب رسانه هيچ گاه نتوانسته اند يکي از اصول مهم کار حرفه يي خود يعني استقلال را حفظ کنند و به آساني در دامان نيروهاي پيراموني درغلتيده اند تا از مواهب حضور آنها استفاده برند. به همين سبب نيز بوده است که استقلال اصحاب رسانه به فراموشي سپرده شده و ريزش مخاطبان آغاز شده است.بنا بر آنچه گفته آمد به آساني مي توان دريافت که ريزش مخاطبان رسانه ها از چه سبب هر روز هموار و هموارتر مي شود و به موازات همين موضوع اقبال رسانه هاي غيررسمي که اطلاع رساني شفاف را در دستور کار دارند بيشتر مي شود.آمارها جملگي نشان از عدم اعتماد مخاطبان به رسانه ها دارند و از اين رهگذر اطلاع رساني در سطح افکار عمومي نه از مجاري رسمي بلکه از منابع غيررسمي گسترش يافته است.به اين ترتيب بايد دريافت عدم استقلال رسانه در جوامع در حال گذار آرام آرام راه را بر ريزش گسترده مخاطبان هموار مي سازد که نتيجه يي جز گشايش مجاري غيررسمي اطلاع رساني براي شهروندان باقي نمي گذارد.

همچنان که رسانه ها به عوامل بسياري براي توسعه مفهومي و واقعي نياز دارند، بايد دانست نخستين و مهم ترين اين عوامل«استقلال» خواهد بود که اگر تحديد شود به انزواي رسانه خواهد انجاميد و انزواي رسانه، مرگ آن است. انزوايي که هيچ گاه بي دليل به وجود نخواهد آمد و بي شک تحديد استقلال رسانه ها، از گذرگاهي به جز از رهگذر مربوط به رسانه ها پديد مي آيد.
ويژگي هاي روزنامه نگاري سياسي

مسعود لقمان / mloghman@gmail.com

نوشتن اخبار و گزارش هاي سياسي، بخش اساسي روند دموکراسي است. در اکثر کشورها، از کوچک ترين هفته نامه ها گرفته تا روزنامه هاي محلي و مطبوعات ملي، فضاي زيادي به سياست اختصاص داده مي شود، زيرا تصميمات سياستمداران، هم محلي و هم ملي، بر زندگي روزمره ما تاثير مي گذارد. خميرمايه سياست، قدرت است. چه کسي قدرت را در دست دارد، چه کسي قدرت مي طلبد و چگونه قدرت به خدمت گرفته مي شود؟ يکي از مهم ترين وظايف رسانه ها اين است که صاحبان قدرت را پاسخگو کند. روزنامه ها بايد به خوانندگان بگويند تصميمات سياسي چگونه اتخاذ شده، چه تاثيري بر زندگي آنها خواهد داشت و چه جايگزين هايي مي توان يافت؟ از همين رو، هنگام نوشتن اخبار و گزارش هاي سياسي شايد ملزم شويد توضيح دهيد سياستمداران چطور تصميمات بزرگ مانند وارد شدن يا نشدن کشور به جنگ را گرفته اند. يا شايد ناگزير شويد موضوعي کوچک تر، ولي همچنان حائز اهميت، مانند تعطيل کردن يا نکردن مدرسه يا بيمارستاني محلي را تشريح کنيد. در هر دو مورد، خوانندگان روزنامه به نحوي تحت تاثير قرار خواهند گرفت. در نظام هاي سياسي دموکراتيک، مردم اين فرصت را دارند که سياستمداران دخيل را با انتخابات از مسند قدرت کنار بزنند. روزنامه نقشي حياتي در ايجاد ارتباط ميان صاحبان قدرت و راي دهندگاني دارد که آنها را انتخاب کرده اند و با ماليات خود، بودجه فعاليت هاي آنان را تامين مي کنند. رسانه ها مي توانند سياستمداران را در قبال وعده هايشان پاسخگو نگه دارند، به شرط آنکه اخبار و گزارش ها را با دقت و انصاف منتشر کنند (که رعايت اين نکته در حوزه اخبار سياسي، چه بسا حساسيتي بيش از هر حوزه ديگر روزنامه نگاري دارد).

لزوم حفظ توازن

همه اخبار و گزارش هاي سياسي درباره نوعي بحث است، براي همين لزوم حفظ توازن و ارائه پيش زمينه مناسب بسيار اهميت دارد. بايد همه طرف هاي درگير در بحث را منصفانه نشان دهيد و مواضع و استدلال شان را بيان کنيد. يادتان باشد خوانندگان شما ضرورتاً خبر را به موازات تحول آن پيگيري نکرده اند يا حتي اگر پيگير بوده باشند، همه جزييات را به ياد نمي آورند، پس شايد لازم باشد چکيده يي از پيشينه داستان را بنويسيد. توازن اساساً به اين مفهوم نيست که بايد به هر طرف بحث يا به هر ديدگاه فضاي برابر بدهيد، ولي بايد اطمينان يابيد همه بحث هاي حول آن موضوع را پوشش مي دهيد. هرگز حمله فقط يک حزب به حزب ديگر را گزارش نکنيد، چرا که تبليغاتچي مي شويد، نه روزنامه نگار. هرگز سخنگوي يک شخص، حزب يا گروه نشويد. يک راه براي اينکه مطمئن شويد اخبار سياسي مي نويسيد، نه تبليغات سياسي، اين است که هميشه به بستر و زمينه سياست هاي جاري نگاه کنيد. اگر به طور خصوصي با يک سياستمدار حرف مي زنيد يا اگر به مصاحبه يي مطبوعاتي گوش مي دهيد، از خود بپرسيد چرا اين فرد يا حزب تصميم گرفته اين سخنان را حالا و به اين شيوه اعلام کند، آيا خبر ديگري هست که سياستمداران مي خواهند توجه روزنامه نگاران و راي دهندگان را از آن منحرف کنند، ساير احزاب درباره اين موضوع چه مي گويند، آيا اين موضوع براي راي دهندگان اهميت دارد؟ خطر جدي ديگري که روزنامه نگاران سياسي را تهديد مي کند، اين است که بيش از حد در موضوع دخيل شوند يا حس کنند خودشان در بازي سياست، بازيگري بانفوذي هستند و فراموش کنند که براي چه کساني دارند مي نويسند. پوشش سياست در رسانه ها براي باشگاهي انحصاري از «آگاهان» نيست. بخشي از کار شما، توضيح انگيزه هاي نهفته و اثرات احتمالي تصميمات سياسي است. يادتان باشد بايد به خوانندگان وفادار باشيد نه سياستمداران.

با چه کساني بايد حرف بزنيم

روزنامه نگاران سياسي، به خصوص، نياز دارند براي يافتن اخبار، با افرادي حرف بزنند که گاه منبع يا فرد آگاه ناميده مي شوند چون سياست، مخصوصاً در سطح ملي، مي تواند موضوعي بس مخاطره آميز باشد. بسياري مي خواهند مسائل را محرمانه نگه دارند. شما وظيفه داريد کساني را بيابيد که مي خواهند اين مسائل علني شود و به شما کمک کنند. خوشبختانه، تقريباً همه سياستمداران شيفته حرف زدن هستند و شما بايد اين مهارت را بيابيد که به چه کساني اعتماد کنيد و چگونه اطلاعات را با دقت و تدبير به خدمت بگيريد.

با چه کساني بايد در تماس باشيم

سياستمداران؛ خواه در روزنامه يي محلي کار کنيد و خواه ملي، بايد سياستمداران را از نزديک بشناسيد. خودتان را، مثلاً بعد از مصاحبه يي مطبوعاتي، به آنها معرفي کنيد و در صورت امکان ترتيب ملاقات يا مصاحبه يي را بدهيد. سخنگويان براي برخي پرس و جوهاي شما مفيدند، ولي هيچ چيز ارزش يک نقل قول از سياستمدار منتخب مردم را ندارد. همچنين ملاقات رودررو با سياستمداران به شما امکان مي دهد با شخصيت و حتي چگونگي برخورد آنها از نزديک آشنا شويد و با استفاده از اين آشنايي به متون خشک سياسي تان، رنگ و بو ببخشيد. از خودتان بپرسيد سياستمداران با چه مهارتي مي کوشند شما را نسبت به ديدگاه خود متقاعد کنند. آيا شما را مرعوب مي کنند يا مجذوب؟ حتماً با تمام احزاب سياسي در تماس باشيد تا به جانبداري متهم نشويد. يادتان باشد منابع خبري شما لازم نيست همگي از مقامات ارشد باشند، ولي بايد نبض تفکر يک گروه خاص در دست شان باشد.

مشاوران و سخنگويان؛اگر سياستمداران مشاور و سخنگو دارند، حتماً با آنها آشنا شويد. به ياد بسپاريد اين افراد حقوق مي گيرند تا کاري کنند که رسانه ها مطبوع ترين تصوير را از رئيس آنها ارائه دهند. براي همين حتماً ديدگاه هاي آنها را به چالش بکشيد.

مقامات کشوري؛ در برخي کشورها، مقامات ارشد اداري دولتي، رسماً بي طرف هستند. هرچند آنها اغلب از خبرنگاران واهمه دارند، ولي اگر بترسند که سياستمداران دارند بي طرفي آنها را از بين مي برند يا دست به کار فوق العاده يي مي زنند، شايد تصميم بگيرند با خبرنگاران حرف بزنند. کارمندان اداري، نظير کارکناني که کميته هاي شوراها را اداره مي کنند، نيز ارزش آشنايي دارند، زيرا گاه مي توانند به شما درباره دستور کارها يا بحث هاي پشت پرده، سرنخ بدهند.

چگونه با سياستمداران رفتار کنيم

همه روزنامه نگاران سياسي بايد اين نکته را به ياد داشته باشند که سياستمداران به آنها نياز دارند، ولي در عين حال مي خواهند از آنها استفاده کنند. تحت چه شروطي مي توانيد با سياستمداران صحبت کنيد؟ بهترين اصل در نوشتن اخبار و گزارش هاي سياسي اين است که هر قدر مي توانيد مستند بنويسيد، به عبارت ديگر، هر نقل قول را به يک منبع معين نسبت دهيد و اطمينان يابيد هر آنچه را بدون منبعي معين به کار مي گيريد، براي حقيقت کلي مطلب شما ضروري است. هميشه مطمئن شويد شما و منابع خبري تان به روشني مي دانيد تحت چه شروطي با همديگر حرف مي زنيد.

پيچاندن خبرنگاران

آيا تا به حال بعد از اظهارات سياستمداري، يکي از مشاوران وي به شما تلفن زده تا درباره اين سخنان تحليلي «مفيد» بدهد؟ يا آيا تا حالا اولين جزييات يک سياست تازه را به شما پيشنهاد داده اند، به شرط آنکه خبر يا گزارش خود را «مثبت» بنويسيد؟ اگر چنين است، پس با پيچاندن مواجه شده ايد - اين اصطلاح بر ترفندهايي دلالت دارد که براي اقناع - يا دستکاري - رسانه ها جهت تضمين پوششي مطلوب به کار گرفته مي شود. تعريف لغتي اين نوع پيچاندن «ديدگاه، تاکيد يا تفسيري خاص» است. پيچاندن چالشي بزرگ براي روزنامه نگاران سياسي معاصر است. احزاب سياسي چنين استدلال مي کنند که چون با رسانه هاي رقيب و اغلب متخاصم مواجه اند، ناگزيرند خودشان به جريان اخبار «شکل» ببخشند. روزنامه نگاران پاسخ مي دهند اگر سياستمداران بکوشند نحوه انتشار گزارش هاي مربوط به خود را کنترل کنند، مردم کمتر به آنها اعتماد خواهند کرد. روزنامه نگاران در قبال پيچانده شدن چه کار مي توانند بکنند؟ به اين موضوع فکر کنيد، چند نکته را روي کاغذ بياوريد سپس به صفحه بعد برويد تا نظر خود را با نظر ما مقايسه کنيد.

روزنامه نگاران چه مي توانند بکنند

1- اولين گام اين است که از جريان امور آگاه باشيد و ياد بگيريد تشخيص بدهيد سياستمداران چه موقع و چگونه مي کوشند بر شما اعمال نفوذ کنند. 2- سپس هميشه وقتي پيامي ارائه مي شود، مطمئن شويد به اصطلاح پشت ورق را خوانده ايد. از خود بپرسيد چه چيزي کم اهميت جلوه داده مي شود و چه چيزي گفته نمي شود. 3- از اينکه خوانندگان را از تلاش هاي صورت گرفته براي دستکاري خبر مطلع کنيد، واهمه نداشته باشيد. به خوانندگان بگوييد سياستمداران چه موقع مي خواهند حقايق ناخوشايند به حاشيه رانده شود يا نشان دهيد چطور هر دو طرف بحث مي کوشند راي دهندگان را متقاعد کنند. اگر به شما يک خبر «اختصاصي» در برابر، به ظن شما، تهيه گزارش «مثبت» پيشنهاد مي شود، مشکوک شويد. به تبعات اين کار با دقت فکر کنيد. آيا مي خواهيد يا نياز داريد وارد چنين رابطه يي شويد؟ اگر زودتر از ساير خبرنگاران خبري را پخش کنيد ولي تنها نيمي از داستان را بيان کنيد، آيا به مخاطبان خود که نمي دانند چه «زد و بندي» در کار بوده، جفا نکرده ايد؟ البته بعداً نيز به دليل اينکه جنبه هاي منفي خبر را خاطرنشان نکرده ايد، چه بسا خام و ساده لوح جلوه کنيد.

روزنامه نگاري چندرسانه يي و فرهنگ آموزش
محمد عطاران

دنياي روزنامه نگاري جديد در حال تحول است. امروز در کنار روزنامه نگاري مکتوب، روزنامه نگاري اينترنتي به سرعت در حال رشد و گسترش است و اغلب روزنامه هاي معتبر جهان علاوه بر نسخه مکتوب داراي نسخه هاي ديجيتالي اند و رقابت اين دو نسخه مکتوب و ديجيتالي در حال گسترش است، به صورتي که بسياري از روزنامه هاي معتبر جهان از راه تبليغات نسخه اينترنتي خود درآمد هاي کلاني کسب مي کنند. اين نشان دهنده آن است که نسخه ديجيتالي به همان ميزان نسخه هاي مکتوب خواننده دارند، حتي در مواردي گوي سبقت را از اسلاف خود ربوده اند. روزنامه هاي اينترنتي امروزه دچار تحول عميق تري شده اند و به روزنامه هاي چندرسانه يي بدل شده اند. در اين مقاله پس از بيان تاثيرات فناوري هاي ديجيتالي در فرهنگ، مشخصه هاي فرهنگ يادگيري و آموزش در نظام آموزش و پرورش ايران ارائه مي شود و سپس به عناصري از اين فرهنگ که کاربر ايراني را مهياي پذيرش روزنامه هاي چندرسانه يي مي کند، اشاره مي شود و در نهايت درباره مولفه هاي فرهنگ يادگيري فراگيرندگان ايراني که در پرتو روزنامه هاي چندرسانه يي تغيير مي کند، بحث خواهد شد.

در سال هاي اخير فرهنگ و آداب و سنت هاي آدمي بر اثر ورود فناوري هاي ديجيتالي در معرض تغيير و تحول است. البته اين تغيير و تحول پديده يي نو نيست و هر فناوري تازه يي آثار خود را بر فرهنگ انسان مي گذارد. ولي تحولات ناشي از ارتباطات رايانه يي به گونه يي است که برخي آن را انقلاب برشمرده اند؛ انقلابي که تمام شئون زندگي بشر را متاثر خواهد کرد. پاره يي از انديشمندان معتقدند اين انقلاب موجد تمدني جديد خواهد شد و آن را انقلاب اطلاعاتي نام نهاده اند. (رجايي، فرهنگ، 1380، ص13)انقلاب مذکور در کار، يادگيري، تفريح، نحوه گذران اوقات فراغت، آموزش، تجارت و همه ارکان زندگي بشر تحول ايجاد کرده است مثلاً فناوري هاي نو در پرتو ارتباطات رايانه يي تمايز ميان کار و اوقات فراغت را محو کرده است. به بيان ديگر رابطه رايانه يي آن گونه است که کار خانه و سرگرمي را در يک نظام پردازش با يکديگر مرتبط مي کند. مشاهدات مقدماتي پني گرشتاين در رساله دکتراي خود نشان مي دهد مردمي که در منزل از رايانه استفاده مي کنند، گرچه از خوداتکايي در مديريت زمان و مکان لذت مي برند، اما از فقدان تمايز ميان کار و اوقات فراغت، خانواده و تجارت و شخصيت و کارکرد ناراحت هستند. در قالب فرضيه يي مي توان گفت همساني تجربه در يک رسانه به نوعي تمايز نهادي قلمروهاي فعاليت را مخدوش مي سازد و در مورد شيوه رفتار سردرگمي ايجاد مي کند. (همان، صص 418 - 417) در دوران قبل که شغل اصلي مردم کشاورزي بود، تمايز اندکي ميان زمان کار و اوقات فراغت وجود داشت. هنگامي که افراد در مزرعه کار و زندگي مي کردند، خانواده ها قادر بودند نيازهاي خانواده و کارشان - هر دو - را برآورده سازند. انقلاب صنعتي به اين وضعيت خاتمه بخشيد و اوقات فراغت معني و مفهوم يافت، ولي اکنون بار ديگر در کشورهاي صنعتي پيشرفته بسياري از افراد مشاغلي را بر عهده دارند که لزومي براي تعيين وقت خاص براي آن نيست. در واقع در اقتصاد ديجيتالي کار بايد 24ساعته ادامه يابد، چون حتي در اواخر شب از نقطه يي روي کره خاکي مشتري سراغ تان مي آيد. نمونه يي از اين موقعيت را کلارک دارد. او در اداره اش زندگي مي کند. دو سال پيش شرکت او که در زمينه تحقيقات اينترنت و طراحي وب فعاليت مي کند، توسعه يافت و او ساختماني در ميلواکي خريد. 65 کارمند او همه اين فضا را نياز نداشتند لذا کلارک و شوهرش براي زندگي به طبقه پنجم ساختمان منتقل شدند. کلارک مي گويد؛ «گاه روزهاي متوالي من ساختمان را ترک نمي کنم.»

کلارک نمونه افراطي کساني است که کار و زندگي را با هم آميخته اند؛ کساني که اگر در اداره نباشند، از خانه، ماشين يا هتل محل اقامت خود کار را ادامه مي دهند. شرايط جديد مفهوم محيط کار را کاملاً وسعت بخشيده و تصور اوقات فراغت را کمرنگ کرده است. در کشورهايي مانند امريکا زوج هاي جوان در مقايسه با سال 1969 ، 770 ساعت بيشتر کار مي کنند. ابزارهايي که تصور مي شد فرد را از زنجير ميز کارشان رها کند چنان آنها را به کار پيوند داده است که يک دهه قبل تصور آن نمي شد. جان سيولا نويسنده کتاب حيات کار مي گويد؛ ابزارهاي اطلاعاتي، بند ناف الکترونيکي محيط کارند.

روزنامه نگاري چندرسانه يي؛ فناوري نو در عرصه ارتباطات

از روزنامه نگاري چندرسانه يي تعاريف مختلفي به عمل آمده است که نقطه مشترک همه اين تعاريف استفاده بيش از يک رسانه براي خبر و گزارش رويدادهاست.اگرچه نام هاي مختلفي همچون روزنامه نگاري تقاربي و روزنامه نگاري فلش نيز به جاي روزنامه نگاري چندرسانه يي مورد استفاده قرار مي گيرد اما مفهوم روزنامه نگاري چندرسانه يي به سمت يک روزنامه نگاري بسته يي يا آنچه بسته چندرسانه يي خوانده مي شود، متحول مي شود و تعريف يک بسته چندرسانه يي نيز عبارت است از ادغام بيش از يک رسانه مرتبط با رويداد و گزارش همراه با تعامل با مخاطب. (صباغيان 1386)

همه تعاريفي که از روزنامه نگاري چندرسانه يي يا بسته چندرسانه يي به عمل آمده به رغم اختلافاتي که بين آنها وجود دارد بر ترکيب حداقل بيش از يک رسانه يا چند رسانه گوناگون با وجود عنصر تعامل با مخاطب تاکيد شده است که البته چگونگي ترکيب عناصر رسانه هاي مختلف اعم از رسانه هاي ايستا همچون متن،عکس و گرافيک که به طور سنتي در رسانه هاي نوشتاري مورد استفاده بود يا عناصر رسانه يي پويا همچون صوت و تصوير که در رسانه يي شنيداري و ديداري مورد استفاده قرار مي گرفت در بسته چندرسانه يي اهميت خاصي دارد و هرکدام از آنها مي تواند به اقتضاي مورد اشکال مختلفي در ترکيب بسته بگيرد.
عناوين اين صفحه
منشاء بحران روزنامه نگاري ايران
انزواي رسانه، مرگ آن است
ويژگي هاي روزنامه نگاري سياسي
روزنامه نگاري چندرسانه يي و فرهنگ آموزش

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام