پنج شنبه، 11 تير 1388 - شماره 1991
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: گزارش اجتماعي
سفر هم هنر است

آرش نورآقايي

طبق پيام و شعار سازمان جهاني گردشگري در سال 1983 ميلادي، سفر کردن يک حق و يک مسووليت شناخته شده است. قبل از آن، سفر کردن يک نوع سبک زندگي به شمار مي رفت که در ميان مردمان جهان رواج داشته و دارد و اما بعد از آن و در زمان حاضر، شايد خيلي دور از ذهن نباشد که سفر کردن را به عنوان هنر بررسي و تحليل کنيم. هنرها را به هنرهاي دستي، هنرهاي ترسيمي، هنرهاي نمايشي و ... طبقه بندي مي کنند و از آنجا که امروز روابط عمومي، به عنوان هنر هشتم قلمداد مي شود، مي توان آن را جزء هنرهاي رفتاري دانست چنان که سفر کردن هم به عنوان هنر، مي تواند جزء دسته همين هنرهاي رفتاري باشد.

براي رسيدن به منطقي قابل قبول در اين بحث، ابتدا بايد سفر و انگيزه هاي آن را بشناسيم.

سفر در اسطوره

اگر به قبل از تاريخ، و در واقع به زماني که اسطوره ها سخن مي گويند رجوع کنيم، متوجه مي شويم بن مايه سفرها در تمام تمدن ها و فرهنگ ها، ماورايي و غيراين جهاني بوده و اين تنها خدايان و پهلوانان بودند که راه بسيار دشوار سفر را مي پيموده اند تا به مطلوب برسند. به طور مثال در بابل «ايشتار» (الهه عشق و باروري و زيبايي) به دوزخ سفر مي کند تا معشوق خود «تموز» را بيابد. در هند «سويتري» به دنبال شوهر خود «ساتياونت» به جهان مردگان سفر مي کند. در زلاندنو «هوتو» به دنبال همسر خود «پاره» به قلمرو شب سفر مي کند. در مصر «ايزيس» به دنبال «ازيريس» به سرزمين مردگان مي رود. در يونان «اورفه» به هادس (جهنم) سفر مي کند تا همسرش «اوريپيد» را بيابد. در رم «انه» براي ديدار با پدر مرده اش به سرزمين مردگان سفر مي کند.

در بررسي اسطوره هاي بالا، متوجه چند نکته مي شويم؛ 1- از آنجا که مقصد همه سفرها، دنياي مردگان و جهان زيرين است، مي توان نتيجه گرفت سفر با مرگ که ناشناخته ترين موضوعات و اساسي ترين آنها در ذهن بشر است، ارتباط تنگاتنگ دارد. پس مفهوم سفر را مي توان ترک مکان فعلي براي شناخت ناشناخته بزرگ قلمداد کرد. 2- مسافر به دنبال معشوق و همسر خود به دنياي ديگر سفر مي کند. احتمالاً او آرامش و امنيت خاطر خود را از دست داده و قصد دارد دوباره آن را به دست بياورد. 3- مقصد، جهان تاريک و قلمرو شب است و از اين جهت کاملاً ناشناخته و غريب است، پس مسافر از توانايي خارق العاده يي برخوردار است که مي تواند رنج و سختي را به جان بخرد و سفر کند. 4- در اين سفرها، اميد به بازگشت از دنياي مردگان و همين طور اميد به زنده بازگرداندن معشوق ديده مي شود. به طور خلاصه از اسطوره هاي بالا نتيجه مي گيريم سفر به منظور شناخت ناشناخته، طلب آرامش، اثبات توانايي و اميد به زندگي صورت مي گيرد.

سفر در افسانه

در زبان افسانه ها نيز متوجه مي شويم که «هومر» شاعر بزرگ يونان در حماسه «اديسه»، قهرمان داستانش، «اوليس» را به دنياي ارواح برده و خاطرات سفر زندگان به دنياي ديگر را بازگو کرده است. «افلاطون» در کتاب جمهور خود افسانه سفرگونه «ار» را در دنياي پس از مرگ و بازگشت او را به جهان زندگان شرح داده است. «ويرژيل» شاعر بزرگ روم، در اثر معروفش، حماسه «انئيد» قهرمان داستانش، «ائنا»، را در سفري به دوزخ فرستاد تا ارواح گذشتگان را ببيند. «کمدي الهي دانته» هم چيزي نيست جز سفر به دوزخ و برزخ و بهشت. نتيجه يي که از اين افسانه ها مي گيريم، شباهت بسياري به همان نتايج قبلي دارد.

پهلوان - مسافر

چنان که در اسطوره و افسانه مشاهده کرديم، سفر کردن توسط افراد خاصي صورت مي گيرد که براي معرفي آنان بهترين واژه، پهلوان - مسافر است. اينان که گويي از نيرويي فرابشري برخوردارند، مامن مالوف خود را ترک مي کنند و براي رسيدن به جواب سوال هاي غيرسطحي، و رسيدن به خواسته هاي غيرمعمول، سفر مي کنند. يکي از اين قديمي ترين پهلوان - مسافرها، گيلگمش (شخصيت اسطوره يي بين النهريني) است که براي رسيدن به گياه جاودانگي سفر مي کند. آشنا ترين پهلوان- مسافري که ما ايراني ها مي شناسيم، رستم است. رستم را کمتر در سرزمين خود مي بينيم. او هميشه در حال سفر و در عين حال مبارزه جويي است. او در مسير هفت خوان توانايي هاي خود را محک مي زند و در سرزمين هاي دوردست به حل مشکلات و از بين بردن هر آنچه امنيت ايرانيان را به خطر مي اندازد، مي پردازد.

سفر در واقعيت و به مثابه هنر

وجود پهلوان - مسافر تنها در اسطوره و افسانه نيست بلکه در دنياي واقعي نيز ما با اشخاصي روبه رو مي شويم که براي درک هستي و دنياي پيرامون خود سفر کرده اند و همچون پهلوانان مشکلات بسياري را از پيش رو برداشته اند. کافي است نگاهي به زندگي عرفا، شعرا، و دانشمندان و هنرمندان، چه ايراني و چه غيرايراني از گذشته هاي دور تا به امروز داشته باشيم، تا اين گفته را تصديق کنيم. اما آنچه ما مي خواهيم در اين بخش بازگو کنيم و در پي آن سفر کردن را به عنوان يک هنر رفتاري شناخته نشده مورد بررسي قرار دهيم، تمام کنش ها و واکنش هاي روحي مسافر در طول سفر را دربرمي گيرد که لاجرم از او يک پهلوان با تعريف امروزي - منظورمان هنرمند است - مي سازد.

اغراق نيست اگر بگوييم خلاصه تمام نوشته هاي ما مي تواند همان مصرع زيبا و معروف «بسيار سفر بايد، تا پخته شود خامي» باشد. يا به قول عطار؛

زين بحر همچو ياران، بيرون شو و سفر کن

زيرا که بي سفر تو هرگز گهر نگردي

سفر موضوعي است که با کنجکاوي آغاز مي شود و با تعالي به پايان مي رسد. در ميانه آن دلشوره هاي ترک عادت هاي معمول موج مي زند. سفر ذهن را از افکار نو آبستن مي کند و زايمان اين زائو را در تنهايي و انزواي روحي عجيبي رقم مي زند که نمونه اش را فقط در تجربه عشق مي توان يافت. در سفر است که مي توان زمان را با ترک مکان تحت تاثير قرار داد و جسارت ناديده انگاشتن واقعيت را با نيروي اراده تجربه کرد. سفر مقوله يي است که قبلش آدمي را در شرايط رويا قرار مي دهد و بعدش نيز به برکت خاطره، در موقعيت افسون. کسي که سفر مي کند، با خود عهد مي بندد خود را در موقعيت غيرخود ببيند که اگر آگاهانه انجام پذيرد، انقلابي روحي را دربرخواهد داشت. هنر به تعبيري خلق مخلوقي است متناسب. بنابراين خلق رفتار متناسبي که نبوده و نديده ايم، مي تواند در زمره هنر باشد. انسان اگر در مکاني که مي شناسد، رفتاري تعريف شده دارد، مي تواند اميدوار باشد در مکان ناشناخته، تعريف رفتاري اش عوض خواهد شد. و در معادله دومجهولي انسان - مکان، رفتار جواب هاي گوناگون خواهد داشت که در صورت انتخاب بهترين گزينه، هنر نمايان خواهد شد چراکه بهترين گزينه يعني خلق بهتر و تازه تري از انسان، که دقيقاً رسالت هنر، يعني خلق بهتر و تازه تر را تداعي مي کند. اکنون يک مرتبه ديگر به نتايجي که از بخش «سفر در اسطوره» گرفتيم رجوع مي کنيم. در آنجا گفتيم سفر به منظور شناخت ناشناخته، طلب آرامش، اثبات توانايي و اميد به زندگي انجام مي گيرد. آيا همه اينها ذات و هدف اصلي هنر نيست؟ و آيا هنر، همان جواب دادن به سوال هاي غيرسطحي و رسيدن به خواسته هاي غيرمعمول نيست؟

نگاهي به مالکيت زماني و بررسي قوانين آن در اسپانيا
مرتضي ادبہ؛Time-sharing در لغت به معناي سهم يا مشارکت زماني است و در اصطلا ح به شيوه خاص استفاده و انتفاع از ملک اطلا ق مي شود که طبق آن، مالکان به صورت زمان بندي شده حق استفاده از ملک را دارند.

هتل

اگر دهه 90 دهه انفجار اطلا عات و آي تي لقب گرفته بود، بي ترديد دهه اول قرن بيست و يکم، دهه جهانگردي نام گرفته و اين امر حکايت از حجم بالاي سرمايه گذاري و بازده فراوان اين صنعت در اين عصر دارد. البته عمر صنعت جهانگردي شايد به صدها سال قبل بازگردد، اما با توسعه حمل و نقل و به خصوص حمل و نقل هوايي، شاهد نخستين جهش در اين صنعت بوده ايم.

اصطلاح Time-sharing از علم رايانه وارد صنعت جهانگردي شده است. اين اصطلاح را در فارسي مي توان «مالکيت زماني»، «مالکيت نوبتي» يا «استفاده نوبتي» ترجمه کرد. مالکيت زماني در دانش رايانه به اين معناست که چند نفر به طور مشترک يا همزمان از يک رايانه استفاده کنند، البته اين اصطلاح در مورد رايانه داراي اشکال گوناگوني است که موضوع بحث ما نيست.

به عبارتي مشارکت زماني شکلي از مالکيت سهم بندي شده مال است که بيشتر در املاک مشاعي که مخصوص گذران اوقات فراغت است و نيز در مکان هاي تفريحي رواج دارد و در آن چندين مالک استحقاق مي يابند براي مدتي معين در هر سال، از آن مال استفاده کنند.

مالکيت زماني در واقع توافقي است که براساس آن چند گروه از مردم به صورت اشتراکي يک تفريحگاه تعطيلاتي را مي خرند و براي استفاده مشترک نگهداري مي کنند. اين ايده براي نخستين بار در دهه 1960 در اروپا مطرح و موجب شد املاک مشخصي از طريق برنامه هاي مالکيت زماني در اختيار مردم قرار گيرد. اين ايده پس از مدتي به خوبي جا افتاد و در سراسر دنيا رايج شد، به گونه يي که هم اکنون چندين ميليون استفاده کننده از اين سيستم و اين نوع توافق وجود دارد. مردم نيز متوجه شده اند با اين روش بهتر از پس هزينه هاي تعطيلات برمي آيند. مالکيت زماني موجب توسعه گردشگري به خصوص در ميان افرادي که داراي درآمد متوسط به پايين هستند، در اروپا و امريکا و با تاخيري 10 ساله در شرق آسيا و به تازگي در ترکيه و خاورميانه شده است. هم اکنون اين ايده محدود به املاک و مکان هاي تفريحي نشده و در مورد ويلا ها، کشتي ها، قايق ها و خودروهاي تفريحي، زمين هاي اردوگاهي، اتوبوس ها و هواپيماها نيز کاربرد پيدا کرده است.

مالکيت زماني در ايران

نمونه هايي از مشارکت زمان بندي شده در فرهنگ ايران از ديرباز تاکنون تجربه شده است. کشاورزان در بهره برداري از آب قنات ها و چاه هاي کشاورزي به طور مشاع مالکيت داشته و هريک متناسب با سهم خود در زماني معين از آب براي آبياري باغ ها و اراضي شان استفاده مي کردند. ورود اين سيستم به صنعت گردشگري و ايجاد جذابيت در خريد ويلا ها و واحدهاي مسکوني در مناطق توريستي به صورت زمان بندي شده، تحول بزرگي را طي چند دهه اخير در کشورهاي پيشرفته صنعتي ايجاد کرده و از اين رو تعدادي از شرکت ها و مجتمع هاي گردشگري و رفاهي ايران هم از دهه 70 به اين سو به شکلي از مالکيت زماني استفاده کرده اند.

در اين زمينه نيز اقداماتي براي بررسي حقوقي اين موضوع و نظام مند کردن استفاده از آن در صنعت گردشگري ايران در سال 1377 به منظور تهيه شيوه نامه اجرايي اداره هتل ها و مراکز اقامتي با روش مالکيت زماني به عمل آمده است. بنابراين به نظر مي رسد در کنار مطالعات حقوقي انجام شده پيرامون مالکيت زماني، بايد اجراي چنين عملي در چارچوب نظام ثبتي کشور مورد بررسي قرار گيرد.

ہمعاون اداره کل تمرکز دفاتر و املا ک دولتي سازمان ثبت

منبع؛ خبرگزاري ميراث فرهنگي
شرايط بد بقاياي آخرين نقش برجسته دوره فتحعلي شاه
تنها قطعه باقي مانده از آخرين نقش برجسته دوره فتحعلي شاه قاجار در بدترين شرايط ميان ضايعات و نخاله هاي آهن، روغن سوخته ماشين و لرزش حرکت ماشين هاي سنگين در کارخانه سيمان ري قرار دارد.

به گزارش ايسنا يک کارشناس ميراث فرهنگي با بيان اين مطلب ادامه داد؛ تنها قطعه از آخرين نقش برجسته دوره فتحعلي شاه قاجار در کارخانه سيمان ري، در شرايط حفاظتي بدي است. به همين دليل، با قيد اضطرار به دنبال پس گرفتن اين اثر از مسوولان کارخانه سيمان ري توسط يگان حفاظت و دفتر حقوقي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان تهران هستيم.

مجدالدين رحيمي در توضيح قرار گرفتن اين نقش برجسته در کارخانه سيمان ري اظهار داشت؛ اين نقش برجسته که نشان دهنده شکار شير توسط فتحعلي شاه قاجار بوده است، در اوايل انقلاب به دلايلي توسط مسوولان اين کارخانه تخريب شد و در مرحله نخست تخريب، حدود 50 درصد اثر از جاي خود کنده و تکه تکه شد. پس از مدتي، حدود 10 درصد از نماي سطح اثر که چند کتيبه به خط نستعليق و يک بخش از دم شير شکارشده در آن مشخص است، در ساختمان متروکه کارخانه سيمان ري پيدا شد.

او با اشاره به خريده شدن اين کارخانه از سوي يک شخص حقيقي و مستند سازي هايي که اکنون براي تبرئه کارخانه از تخريب اين نقش برجسته انجام مي شود، بيان کرد؛ تاکنون چند بار از سوي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري تهران مکاتبه هايي شده است تا اين قطعه باقي مانده از نقش برجسته که حدود 10 درصد از سطح نماي اثر است، به سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري داده شود.

وي با اشاره به ماده 560 قانون مجازات اسلامي که مي گويد هر کسي در عرصه يا در يک اثر ملي دخل و تصرف کند يا آن را به گروگان بگيرد، يا تصاحب کند، مجرم است و بين سه تا 10 سال زندان دارد، گفت؛ مالک کارخانه معتقد است اين نقش برجسته جزء اموالي است که با اين کارخانه خريده شده است و با وجود اينکه اين ماده قانوني و ديگر قوانين بازدارنده را چند بار به او تذکر داده ايم، قبول نمي کند اين نقش برجسته به ميراث فرهنگي برگردانده شود.

اين کارشناس ميراث فرهنگي با تاکيد بر اينکه کارخانه سيمان ري، نخستين کارخانه سيمان خاورميانه است که توسط رضاشاه ساخته شده و در فهرست آثار ملي نيز به ثبت رسيده است، اظهار کرد؛ اين کارخانه قرار است موزه صنعت سيمان ايران شود ولي چون دست بخش خصوصي است، با توجه به اهميت کاربري تعيين شده براي آن، تعامل سازمان ميراث فرهنگي کشور با متوليان اين کارخانه ضرورت دارد.

رحيمي بيان کرد؛ قوانين ثبتي سازمان ميراث فرهنگي ايجاب مي کند اين کارخانه حفظ شود. با طرحي که تصويب شده است، اين کارخانه بايد به موزه صنعت تبديل شود، ولي نوسانات مديريتي و تغيير نگرش ها سبب بروز مشکلاتي در اين زمينه مي شود. به همين دليل، انجام اين کار به تصميم گيري کلان کشوري نياز دارد.

وي با تاکيد دوباره بر لزوم حفاظت از اين نقش برجسته دوره فتحعلي شاه گفت؛ سال 1387 آخرين زمان مکاتبه در اين زمينه بوده است. نبايد در اين کار تعلل کرد. مي توان با وجود تصاويري که پيش از تخريب نقش برجسته تهيه شده اند، آن را بازسازي فرمي کرد. ما درصدد هستيم اگر نتوانيم آن را بازسازي فرمي کنيم، يک تصوير واضح از آن استند درست کنيم و کنار قطعه باقي مانده از اين نقش برجسته در يک مکان مناسب قرار دهيم.

او ادامه داد؛ با شهرداري در اين زمينه مکاتبه هايي شده است تا شرايط حفاظتي براي اين نقش برجسته پس از گرفتن آن از مالک کارخانه ايجاد شود.

رحيمي با اشاره به مکان يابي استقرار اين اثر افزود؛ در مذاکره هاي صورت گرفته با اعضاي شوراي بين المللي بناها و محوطه هاي تاريخي (ايکوموس) مقرر شده است تصاويري که يکي از اعضاي ايکوموس (شهريار عدل) در آرشيو خود دارد، براي تکميل مستندات تاريخي در اختيار سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري قرار گيرد.
عناوين اين صفحه
سفر هم هنر است
نگاهي به مالکيت زماني و بررسي قوانين آن در اسپانيا
شرايط بد بقاياي آخرين نقش برجسته دوره فتحعلي شاه
قطار انساني در مطاف

سفرنامه حج-15
قطار انساني در مطاف
رضا اسماعيلي

اتوبوس راه مي افتد و وارد يک تونل مي شود و بعد هم تونل سوم. بعد از تونل سوم مي ايستد و پياده مي شويم. اينجا ديگر مسجدالحرام است. ساعت 12 شب است اما همچنان غلغله است. اضطراب امانم را بريده است، نمي دانم چه کار بايد بکنم. از يکي از راهنماهاي زائران ايراني مي پرسم کعبه کجاست؟ به يک فرش پلاستيکي دراز اشاره مي کند و مي گويد؛ «راست همين فرش رو بگير و برو. بعد هم از اون پله ها ميري پايين، از مسعي (محل سعي) رد ميشي، بعدش هم که کعبه است.»به فرش پلاستيکي نگاه مي کنم. همه به آن سمت مي روند، من هم مي روم. ياد دوستم مي افتم که مي گفت رسيدي اونجا چشمات رو ببند، به کعبه که رسيدي باز کن. چشم هايم را مي بندم و راه مي افتم، اما آنقدر ازدحام جمعيت است و آنقدر تنه مي زنند که تعادلم را از دست مي دهم. بهتر است با چشم هاي باز بروم.توي راه يک روحاني کاروان را مي بينم که حالا لباس احرام پوشيده است. از بس که مضطربم همه چيز را فراموش کرده ام. از حاج آقا مي پرسم الان چه کار بايد بکنيم؟ مي خندد و مي گويد حاج آقا بار اوله که مشرف شديد؟ مي گويم بله. توضيح مي دهد در ماه هاي حج زائران بايد دو کار انجام بدهند؛ عمره تمتع و حج تمتع. شما بايد الان عمره تمتع را انجام بدين.اول بايد احرام ببنديد که بستيد، دوم طوافه، هفت مرتبه دور خانه خدا مي گرديد، بعد دو رکعت نماز طواف پشت مقام ابراهيم، هفت مرتبه سعي بين صفا و مروه، آخرش هم تقصير، يعني مقداري از مو و ناخن را کوتاه کن. حج تمتع هم باشه به وقتش.بعد سر صحبت را باز مي کند و مي پرسد اهل کجايي. مي گويم حاج آقا مي ترسم. لبخندي مي زند و مي گويد حاج آقا همه اونهايي که از شيطان مي ترسند به خونه خدا پناه ميارن شما که الان تو خونه خدايي، ديگه از چي مي ترسي، توکل کن به خدا. نيتت اگه خالص باشه، بدون که حج ات هم قبوله. اصلاً هم ترسي نداره، همين طور که با هم صحبت مي کنيم يکدفعه چشم ام مي افتد به خانه کعبه و ازدحام جمعيتي که با طمانينه به گردش طواف مي کنند. حاج آقا اول دست هايش را به آسمان مي گيرد و خدا را شکر مي کند، بعد هم دو بار سجده شکر به جا مي آورد. من هم همان کارهاي او را تکرار مي کنم. حاج آقا خداحافظي مي کند و مي رود و من حيران اين جمعيت عظيمي مي شوم که همه سفيدپوش بر گرد خانه يي سياه پوش مي گردند. مدتي همين طور خيره اين نمايش پرشکوه مي شوم که يکي از خدمتکاران مسجدالحرام مي زند به پشتم و مي گويد يک جا نمانم و راه را بند نياورم. وارد صحن مطاف (محل طواف کردن) مي شوم، اما نمي دانم بايد از کجا و چگونه شروع کنم. آشنايي را هم پيدا نمي کنم که از او بپرسم. از يکي از راهنماهاي حجاج که عرب است با زباني شکسته و بسته مي پرسم چگونه طواف کنم. او هم با استفاده از زبان بين المللي اشاره خانه کعبه را نشانم مي دهد و مي گويد آنجا در خانه کعبه است، اينجا هم «حجرالاسود» است. طواف بايد از حجرالاسود شروع شود و به همين جا ختم شود. بعد هم با انگشت چراغ سبزي را که روي يکي از ستون هاي مقابل حجرالاسود است، نشان مي دهد که راهنماي زائران براي طواف کردن است. بعد هم مي زند به پشتم و مي گويد؛ «حجکم مقبول.» برخلاف آنچه قبل از رسيدن به عربستان فکر مي کردم، آنها آنچنان هم که فکر مي کردم از شيعيان متنفر نيستند. هر چند بسياري از عقايد و باورهاي ما را نمي پسندند، اما اين تضاد فکري را در عمل نشان نمي دهند. نمونه اش هم رفتار همين راهنماها است. (در عربستان مي توان مليت افراد را با توجه به لباسي که پوشيده اند، شناخت. اما حتي در لباس احرام هم مي توان متوجه برخي چيزها شد. شيعيان لباس احرام را طوري روي شانه هاي خود مي اندازند که دو دست زير لباس است، اما اهل تسنن لباس احرام را طوري از زير بغل سمت راست خود رد مي کنند که دست و کتف و شانه راست از لباس بيرون است.) وارد جمعيت مي شوم و طواف). شروع مي کنم. در طواف روحيه افراد بسيار متفاوت است و به عامل هاي بسياري از جمله سن و سال، مليت، روحيه شخصي، تعداد دفعات مشرف شدن و... بستگي دارد. يکي آرام و با طمانينه طواف مي کند، يکي تمام مدت اشک مي ريزد، يکي مواظب است حتماً شانه چپش به سمت کعبه باشد تا طوافش صحيح باشد، يکي ادعيه طواف را مي خواند (ادعيه طواف مجموع هفت دعاي مختلف است و هر دعا خاص يک طواف.) من که دعايي همراه ندارم همان دعاهاي ساده يي را که از حفظ هستم مرتب تکرار مي کنم. مسجدالحرام تنها مسجدي است که بخش زن ها و مردها جدا نيست و زن ها و مردها کنار هم طواف مي کنند و کنار هم نماز مي خوانند. نماز خواندن کنار هم آسان است، اما طواف با اين همه ازدحام جمعيت دشوار است. لبناني ها ابتکار جالبي دارند. مردهايشان دست هم را مي گيرند و يک زنجيره انساني مربع شکل درست مي کنند تا زن ها که درون اين مربع هستند، آسوده خاطر طواف کنند. کار زائران اندونزي جالب تر است. يک مرد جلو مي رود و هر کسي از پشت محکم کمربند نفر جلويي را مي گيرد و يک قطار طولاني از آدم ها راه مي اندازند. ترک ها هم دسته جمعي حرکت مي کنند. يک نفر که روحاني باسوادشان است دعاها را کلمه به کلمه مي خواند و بقيه هم با صداي بلند تکرار مي کنند. همه هم دوست دارند طواف شان که تمام شد، به خانه خدا دستي بکشند يا تسبيح و سجاده شان را متبرک کنند. به هر مصيبتي هست به خانه خدا مي رسم و دست مي سايم. براي رسيدن به خانه خدا، زن ها اشتياق شان بيشتر است، اما مردها زورشان مي چربد، هر چند هميشه مردها مراعات حال زن ها را مي کنند و بعد از اينکه دعا و نذر و نيازشان تمام شد، جايشان را به زن ها مي دهند. از پشت آنقدر فشار مي دهند که دارم خفه مي شوم، رو برمي گردانم مي بينم يک زن ايراني است. (ايراني ها روي لباس احرام شان نقش پرچم ايران است.) کنار مي کشم و مي گويم بفرما حاج خانم. مي گويد؛ الهي پير شي جوون،


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام