شنبه، 23 خرداد 1388 - شماره 1974
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: تاريخ هفته
نهاد
ستادي براي ساماندهي

ستاد انقلاب فرهنگي که در بدو انقلاب و به فرمان امام خميني تاسيس شد و بعد از چند سال عنوان شورا را يدک کشيد، از جمله نهادهايي است که به خاطر جايگاه و تاثيرگذاري فراوانش در طول 24 سال گذشته همواره محل بحث و تبادل نظر بوده است. به گونه يي که موافقان و مخالفان آن هر يک تلاش کرده اند با بازخواني تاريخ اين شورا، دستاوردها و گاه آسيب هاي آن را برشمرند. عده يي از مخالفان آن را تنها يک نهاد سياسي براي حذف برخي از استادان و دانشجويان دانسته، اما موافقان معتقدند در پي براندازي رژيم پهلوي تاسيس چنين نهادي به منظور هماهنگ کردن فضاي دانشگاه ها با حکومت انقلابي و بنيانگذاري دانشگاهي نو از ضروريات انقلاب و دستاورد اين نهاد عالي بوده است. مناقشه و بحث ميان مخالفان و موافقان شوراي عالي انقلاب فرهنگي همچنان ادامه دارد و اين نهاد نيز به عنوان يکي از تاثيرگذار ترين نهاد ها در مساله آموزش عالي فعاليت خود را ادامه مي دهد. با اين حال مرور چگونگي شکل گيري اين نهاد در نخستين سال هاي پيروزي انقلاب مي تواند انگيزه ها و دستاوردها يا آسيب هاي احتمالي آن را روشن و نمايان سازد.

پس از پيروزي انقلاب اسلامي، فرهنگ حاکم بر روابط و مناسبات و به طور کلي جهت گيري دانشگاه در تعارض با اعتقادات و ارزش ها و فرهنگ انقلابي اسلامي نظام اجتماعي جامعه بود و با آن همخواني نداشت. در زمينه تغيير و تحول در نظام دانشگاهي دو نظريه وجود داشت يکي اينکه دانشگاه ها همچنان به راه خود ادامه دهند و برنامه ريزي هاي تازه به تدريج انجام شود و کادرهاي مناسب انتخاب شوند که نوعي روش اصلاحگرانه و زمانبر بود، اما نظريه دوم خواستار اين بود که دانشگاه ها براي مدتي تعطيل شوند و دانشجويان به فعاليت هاي انقلابي از جمله شرکت در نهضت سوادآموزي، جهاد سازندگي و... بپردازند و در اين فاصله زمان لازم براي مسوولان به وجود آيد تا برنامه يي دقيق براي تغييرات اساسي در دانشگاه ها طراحي کنند. شرايط سياسي در اين برهه (57تا 58) به سمتي رفت که عملاً نظريه دوم را به کرسي نشاند.

در بحبوحه انقلاب 57 فعاليت دانشگاه ها همچون مدارس، ادارات و کارخانه ها تعطيل و دانشگاه تبديل به محل استقرار دفتر گروه هاي سياسي شده بود. بعد از تجديد فعاليت تحصيلي دانشگاه ها از اسفند 1357، حضور در گروه هاي مختلف سياسي در دانشگاه ها همچنان ادامه داشت. در واقع در دانشگاه ايران نوعي آزادي عمل و خودمختاري بي نظير شکل گرفته بود، به نحوي که در اکثر دانشگاه ها گروه هاي سياسي دانشجويي به نمايندگي از سازمان هاي سياسي خارج از دانشگاه عمل مي کردند. در هر حال گروه هاي سياسي مخالف و موافق همديگر را تحمل نمي کردند و روز به روز اوضاع دانشگاه ها متشنج تر مي شد و کارکردهاي آموزشي و پرورشي و فعاليت هاي تحصيلي و علمي در دانشگاه ها تحت الشعاع اختلافات سياسي و عقيدتي قرار مي گرفت. مخالفان خواستار آزادي و برابري و مبارزه با امپرياليسم و سهيم شدن خود در قدرت بودند و موافقان نيز به حاکميت ارزش هاي اسلامي بر جامعه و دانشگاه و حذف عناصر غرب و شرق تاکيد مي کردند.

به دنبال وقايع دانشگاه ها در سال 1358، امام خميني(ره) در پيام نوروزي خود اعلام کردند؛ «بايد انقلابي اساسي در تمام دانشگاه هاي ايران به وجود آيد تا اساتيد که در ارتباط با شرق يا غرب هستند، تصفيه گردند و دانشگاه محيط سالمي شود براي تدريس علوم عالي اسلامي.» (روزنامه جمهوري اسلامي،19 فروردين 1359) و در نهايت ماجراي سخنراني آقاي هاشمي رفسنجاني در دانشگاه تبريز در 26 فروردين 59 و تشنج و درگيري در آن جلسه آخرين حلقه حوادثي بود که منجر به بسته شدن کامل دانشگاه ها شد. پس از تعطيلي رسمي دانشگاه ها، امام خميني (ره) در 23/3/ 59 فرماني را مبني بر تشکيل ستاد انقلاب فرهنگي صادر کردند. امام در همين فرمان تاريخي محمدجواد باهنر، مهدي رباني املشي، حسن حبيبي، عبدالکريم سروش، شمس آل احمد، جلال الدين فارسي و علي شريعتمداري را به عنوان اعضاي ستاد انقلاب فرهنگي تعيين کردند و در پيام شان مسووليت اين افراد چنين عنوان شده بود؛ «ستادي تشکيل دهند و از افراد صاحب نظر متعهد، از بين اساتيد مسلمان و کارکنان متعهد باايمان و ديگر قشرهاي تحصيلکرده، متعهد و مومن به جمهوري اسلامي دعوت نمايند تا شورايي تشکيل دهند و براي برنامه ريزي رشته هاي مختلف و خط مشي فرهنگي آينده دانشگاه ها، براساس فرهنگ اسلامي و انتخاب و آماده سازي اساتيد شايسته، متعهد و آگاه و ديگر امور مربوط به انقلاب آموزشي اسلامي اقدام کنند.»

ستاد انقلاب فرهنگي طبق فرمان امام(ره) ملزم بود در برخورد با مسائل دانشگاهي فعاليت هاي خود را بر چند محور متمرکز کند.

1- تربيت استاد و گزينش افراد شايسته براي تدريس در دانشگاه ها

2- گزينش دانشجو

3- اسلامي کردن جو دانشگاه ها و تغيير برنامه هاي آموزشي دانشگاه ها، به صورتي که محصول کار آنها در خدمت مردم قرار گيرد.

بر اساس همين فرمان و مسووليت اعلام شده توسط ايشان ستاد براي تشکيل کميته هاي مختلف اقدام کرد و در گام نخست گروه هاي برنامه ريزي در رشته هاي پزشکي، فني و مهندسي، علوم پايه کشاورزي، علوم انساني و هنر در ستاد تشکيل شد. همچنين به منظور اسلامي کردن دانشگاه ها که يکي از دغدغه هاي امام بود کميته يي در ستاد با عنوان «کميته اسلامي کردن دانشگاه ها» تشکيل شد. با توجه به ناهماهنگي ضوابط و مقررات حاکم بر دانشگاه ها با شرايط انقلابي جامعه، قسمت اعظم فعاليت هاي ستاد بر اسلامي کردن دانشگاه ها و تعيين ضوابط و مقرراتي منطبق با موازين اسلامي متمرکز شد. براي هر مجموعه از رشته هاي تحصيلي مرتبط ، يک گروه تخصصي در ستاد شکل گرفت که اين گروه ها بر اساس اهداف عمومي دانشگاه هاي اسلامي اقدام به تدوين اهداف تخصصي رشته خود کردند. همچنين يکي از بخش هاي مهم در ستاد انقلاب فرهنگي ، جهاد دانشگاهي بود که هم مديريت دانشگاه ها و هم نظارت بر اجراي پاره يي از مصوبات ستاد انقلاب فرهنگي را برعهده داشت .

مرور
آغاز يک تراژدي

نزديک به 1400 نفر از مردم فلسطين در جنگ 22روزه غزه شهيد شدند. حدود 5300 نفر از آنها مجروح و بيشتر مردم از بعد عاطفي و انساني با اين فاجعه عظيم روبه رو شدند. ولي در اين جنگي که از روز هفت دي ماه آغاز شده و تا 28 دي ماه ادامه پيدا کرد، آخرين صحنه جنگ ميان اسرائيل و اعراب بود؛ جنگي که سال ها است شروع شده و آغاز آن به سال ها پيش بازمي گردد. در حقيقت به دنبال تحکيم سلطه يهودي ها بر فلسطين اشغالي به تدريج گروه ها و سازمان هاي مبارز فلسطيني اعلام موجوديت کردند. در 28 مه 1964، کنگره فلسطين در شهر قدس تشکيل شد و تاسيس «سازمان آزاديبخش فلسطين» را اعلام کرد. در پي آن نيز ارتش آزاديبخش فلسطين تشکيل شد و مبارزات فلسطينيان شکل جديدي به خود گرفت. پس از اعلام موجوديت گروه ها و سازمان هاي عرب کشور هاي عربي خود را براي نوعي درگيري با اسرائيل آماده کردند.

جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل در تاريخ 1967 از سوي رژيم صهيونيستي در حالي شروع شد که کشورهاي عربي، خود را از قبل براي نبردي بزرگ با دشمن آماده کرده بودند. نيروهاي نظامي کشورهاي عربي به طرف مرزهاي اسرائيل در حرکت بودند. راديوهاي اين کشورها نيز دائم مارش نظامي پخش مي کردند و پيروزي هاي اعراب را به ياد مي آورند. مصر و سوريه با هم اعلام همبستگي کردند. نيروهاي پاسدار صلح نيز از مناطق مرزي در نوار غزه عقب نشيني کردند. در 15 ماه مه، مجموع اين شرايط از جنگي درخشان و موفقيت آميز براي اعراب حکايت داشت. جوانان شهر بيت المقدس تحقق روياي تصرف خاک آبا و اجداد خود را قريب الوقوع مي پنداشتند، اما در 5 ژوئن قبل از اينکه اعراب هرگونه اقدامي انجام دهند، با حمله غافلگيرانه تانک هاي رژيم صهيونيستي روبه رو شدند. چهره اين شهر دگرگون شد و حالت جنگي به خود گرفت. پس از مدت کمي نيز به اشغال نيروهاي صهيونيستي درآمد. سپس ستون تانک هاي اسرائيلي راه شان را به سوي جنوب و مرزهاي مصر بازکردند و به جلو پيش رفتند. در آن روز رژيم صهيونيستي همزمان با حملات زميني خود، از طريق هوا نيز به فرودگاه هاي کشورهاي مصر، اردن و سوريه حمله هوايي غافلگيرانه کرد. اين جنگ که از زمين و هوا آغاز شده بود، مدت شش روز طول کشيد و به جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل مشهور شد. اسرائيل طي اين جنگ، کرانه غربي رود اردن و نوار غزه و بلندي هاي جولان در سوريه و صحراي سينا در مصر را اشغال کرد. سازمان ملل متحد طي قطعنامه يي اسرائيل را به عقب نشيني از سرزمين هاي اشغالي دعوت کرد اما اسرائيل خودداري ورزيد. پس از آن رژيم صهيونيستي شهر بيت المقدس را که تحت حاکميت اردن بود و شهر بيت لحم و 27 روستاي عربي ديگر را طبق مصوبه يي که صادر کرد ضميمه خاک خود کرد.

رسانه
گامي نو
تا قبل از دهه 30 به آموزش روزنامه نگاري به مفهوم آکادميک در ايران چندان توجه نمي شد و روزنامه هايي که از خارج وارد مي شد، الگوي روزنامه نگاران قرار مي گرفت. دهه 30 رقابت مطبوعاتي سبب توجه به مقوله آموزش روزنامه نگاري شد. مدير وقت کيهان به همراه مدير اتحاد ملل و ديگران به فکر برگزاري دوره هايي در دانشگاه تهران افتادند و مدير روزنامه اطلاعات هم سه دوره کارآموزي دوماهه براي جذب نيروهاي مستعد برگزار کرد. موسسه اطلاعات 24 خرداد 1335 براي تکميل کادر تحريريه خود دوره آموزش روزنامه نگاري در ايران را برگزار کرد. اين دوره با استفاده از استادان داخلي و خارجي در ساختمان موسسه مطبوعاتي اطلاعات (ابتداي خيابان خيام) آغاز به کار کرد و دانشجويان آن توسط دانشگاه تهران، از ميان صدها متقاضي از طريق امتحان کتبي معلومات و هوش و نيز سنجش استعداد، مصاحبه و داشتن قيافه و برخورد اجتماعي متناسب انتخاب شده بودند.

روش کار اين دوره آموزشي به اين ترتيب بود که دانشجويان در ساعات صبح در تحريريه روزنامه خبرنگاري مي کردند و عصرها در کلاس به درس مدرسان گوش فرامي دادند. غلامحسين صالحيار که از او به عنوان روزنامه نگار اول ايران نام برده مي شود، ر. اعتمادي، نوشيروان کيهاني زاده، يوسف خوشرو، هوشنگ پورشريعتي، همايون فروزان، محسن ميرزايي، دکتر مستوفي، منوچهر صمصامي و محمدعلي مقدس زاده از جمله فارغ التحصيلان اين دوره بودند.

در دو سال متوالي بعدي، دو استاد امريکايي در دو دوره کوتاه مدت در ساختمان دانشکده حقوق دانشگاه تهران کار آموزش را دنبال کردند. دوره هاي چهارساله روزنامه نگاري (ليسانس) نيز در دهه 1340 خورشيدي در دانشگاه تهران و مدرسه آموزش عالي وابسته به موسسه کيهان داير شدند که دانشگاه تهران پس از مدتي آن را به دليل نبود بازار کار براي روزنامه نگاران تازه تعطيل کرد و يک دوره فوق برنامه (گواهينامه) به مديريت و استادي مسعود برزين روزنامه نگار قديمي، زبان دان، نخستين دبير سنديکاي روزنامه نگاران و آخرين مديرعامل سازمان راديو - تلويزيون نظام سابق را جانشين آن ساخت که سال ها ادامه يافت. سپس دوره هاي روزنامه نگاري چهارساله و بالاتر در بيشتر دانشگاه ها داير شد که ادامه دارد و دوره هاي آموزش روزنامه نگاري در اينترنت هم فراگير شده اند و سايت هاي بسياري در حوزه رسانه و آموزش روزنامه نگاري فعاليت مي کنند.
رويداد
راهپيمايي حماسي

25 خرداد 1364

امسال پنجمين سالي است که کشور ما در حال جنگ با عراق است. اما اکنون جنگ تنها در جبهه هاي جنوب و غرب کشور نيست بلکه صدام دامنه جنگ را به شهرها کشانده و ناامني و کشتار را به خانه هاي مردم ايران سرايت داده است. هواپيماهاي عراقي ناگهان وارد فضاي کشور شده و بر فراز شهري بمب هاي خود را خالي مي کردند. درحالي که مردم به کسب و کار روزانه شان مشغول بودند يا شبانگاه مي خواستند دمي بياسايند ناگهان با صداي آژير خطر که از راديو پخش مي شد، باخبر مي شدند که تا دقايقي ديگر ممکن است بمبي بر سر آنها فرود آيد. معلوم نبود اين بار بمب ها چه نقطه يي را نشانه کرده و خانه و کاشانه چه کساني را درهم خواهند کوبيد. لحظاتي بعد صداي مهيب بمب ها مشخص مي کرد که عمليات پايان يافته است. از دوري و نزديکي صدا مردم حدس مي زدند چه محله يا منطقه يي مورد حمله واقع شده است. چند لحظه بعد برخي شهروندان بر فراز بام ها مي رفتند تا از روي دود و خاکي که رو به آسمان مي رفت، حدس بزنند بمب دقيقاً کدام محله شهر را هدف قرار داده است. غير از شهرهاي شرق کشور نقاط غرب و مرکزي از جمله تهران در تيررس دشمن قرار داشت. با تداوم بمباران در بسياري از اين شهرها در هر محل مناطقي را به عنوان نقطه امن تر و به عنوان پناهگاه تعيين کردند که به محض شنيدن آژير مردم خود را به آنجا برسانند. بعضي از اين نقاط هم تبديل به خوابگاه عمومي شده بود. شب ها مردم رختخواب خود را به اين مراکز مي بردند و در آنجا مي خوابيدند و صبح به منزل يا محل کار برمي گشتند. کشاندن جنگ به شهرها براساس اين تحليل بود که گرچه فشار جنگ روي مردم زياد است اما ناامن کردن شهرها موجب مي شود تحمل مردم سر آمده و دست به مخالفت با نظام بزنند و فشار بياورند که مسوولان تن به سازش بدهند. نا امن کردن شهرها روال زندگي عادي بخشي از مردم را بر هم زد. عده يي به شهرهاي دورتر از جمله خراسان و شمال کشور پناه برده و زندگي موقتي يا صحرايي براي خود دست و پا کرده بودند. برخي به خارج کشور مهاجرت کردند اما پديده يي که صدام و پشتيبانانش مايل بودند، رخ نداد.

روز قدس

در چنين فضايي بود که روز 25 خرداد 1364 که مصادف با روز قدس بود، اعلام شد راهپيمايي روز قدس برگزار مي شود. صدام اعلام کرد مردم به راهپيمايي نيايند وگرنه مورد اصابت بمب و موشک هاي ما قرار خواهند گرفت. شايعاتي هم پخش شده بود که مي خواهند بمب شيميايي بزنند. روز 25 خرداد ساعت 5/7 صبح انفجار چند موشک تهران را به لرزه درآورد. اين انفجارات نشان مي داد صدام در عمل به وعده خود قاطعيت داشته و چه بسا امروز راهپيمايي مردم را به خاک و خون بکشاند. تا يک ساعت بعد 14 شهر ايران مورد حمله بمباران و موشک هاي عراقي قرار گرفت. حدود 600 نفر در اين موشک باران ها آسيب ديدند. به رغم اين فضاي رعب و وحشت آن روز يکي از پرشورترين راهپيمايي هاي روز قدس بود. مردم به طرز عجيبي به خيابان ها آمدند و نشان دادند از تهديدات جدي صدام هم واهمه ندارند. اين کار مردم که خودجوش و داوطلبانه بود، براي تحليلگران خارجي قابل تامل بود. حتي مسوولان امر باور نمي کردند مردم چنين واکنشي نشان دهند. برخي از آنها به رغم اينکه مساله ترور ها هنوز از بين نرفته بود، خود به ميان مردم آمده و در راهپيمايي شرکت کردند. هاشمي رفسنجاني که سخنران بود، چنان تحت تاثير اين رشادت مردم قرار گرفته بود که حين خطبه به گريه افتاد. تيپ شرکت کنندگان در راهپيمايي نشان مي داد همه گونه اقشار حضور دارند. تيپ هاي صرفاً متشرع و حزب اللهي نبودند و خانواده هايي که چندان فرهنگ سنتي هم ندارند، در ميان مردم به چشم مي خوردند. شرکت گسترده مردم در چنان فضايي در چشم دول خارجي نيز شگفت انگيز بود. خبرگزاري فرانسه اين تظاهرات را با تجمعات عظيم اوايل انقلاب قابل مقايسه دانست. اين درحالي بود که بسياري کشورها مستمراً صدام را از لحاظ نظامي تجهيز مي کردند. به عنوان نمونه دو هفته قبل از اين روز بنا به گزارش روزنامه دي ولت آلمان امريکا متعهد شده بود 20 فروند هليکوپتر مدرن به عراق واگذار کند. همچنين در همين روزها فرانسه 60 هواپيماي ميراژ 2000 به عراق تحويل داده بود. لوموند نيز در همين ايام از معاملات چند ميليارد دلاري کيسينجر و راکفلر در جهت تحويل تسليحات به عراق خبر داده بود. چنين بود داستان مظلوميت ملت ما که در مقابل کارخانجات تسليحاتي جهان ايستاده بود.

چهره
مرگ به خاطر کاهش فروش

سناتور عباس مسعودي موسس و ناشر روزنامه اطلاعات که هر روز در ساعت معين آمار فروش روزنامه در روز پيش از آن را مرور مي کرد، بيست و هفتم خرداد 53 با مشاهده رقم کاهش فروش اطلاعات پس از دو برابر شدن بهاي تک فروشي آن، در 73 سالگي از فرط اندوه سکته کرد و مرد. مسعودي چند سال پيش از فوت، خود را بازنشسته کرده بود و مديريت روزنامه را به پسر بزرگش فرهاد سپرده بود. با وجود اين هر روز پيش يا پس از شرکت در جلسه سنا به موسسه اطلاعات مي رفت و در جريان وضعيت موسسه قرار مي گرفت. او علاقه ويژه يي به روزنامه نگاري و روزنامه اطلاعات داشت، چراکه خود آن را از هيچ به وجود آورده بود و تا آخرين روز عمر از نوشتن خبر دست برنداشته بود. از خصوصيات مسعودي که شش دوره نماينده مجلس و شش دوره هم سناتور و بيش از 10 سال نايب سناي ايران بود، «لبخند هميشگي» او در برخورد با ديگران بود و ديده نشده بود که در حالت خشم تصميم بگيرد. وي به خاطر روزنامه اش از هر چيز حاضر بود بگذرد.

عباس مسعودي موسس و مدير روزنامه اطلاعات، سال 1280ش در تهران متولد شد. تحصيلات مقدماتي و متوسطه را در مدرسه دارالفنون تهران پايان داد و سپس وارد فعاليت هاي مطبوعاتي و خبرنگاري شد. او در عين حال تحصيلات را در خارج از محيط مدرسه ادامه داد و تکميل زبان خارجه و فراگرفتن رشته هاي مختلف را پي گرفت. زندگي سياسي مسعودي از اوايل 1300 آغاز شد. او در اين سال «مرکز اطلاعات » را در خيابان علاءالدوله (فردوسي ) داير کرد. اين موسسه تا سه سال داير بود و اخبار داخله و خبرهاي خبرگزاري هاي خارجي را که به وسيله مخبرين خود کسب مي کرد، در اختيار نشريه و مجلات پايتخت مي گذاشت . چندي بعد تصميم گرفت براي اولين بار روزنامه يوميه عصر را منتشر سازد. در تير 1305 امتياز روزنامه اطلاعات به نام وي صادر و مرکز اطلاعات به روزنامه اطلاعات تبديل شد. اولين شماره اين روزنامه عصر 19 تير 1305 منتشر شد. مجموعه اخبار و گزارش هاي اين شماره عبارت بود از مقاله يي در معرفي «مرکز اطلاعات »، گزارش جلسه افتتاحيه مجلس ششم ، متن نطق افتتاحيه رضاشاه در جلسه مجلس ، خبري در مورد قيام مردم مراکش و خبري درباره انتشار بيماري وبا در هند. روزنامه اطلاعات تا چند سال به صورت يک برگ، هر روز منتشر مي شد و عباس مسعودي در هر برگ نام خود را به عنوان صاحب امتياز در بالاي صفحه مي نوشت. وي بعد از انتشار اولين نسخه روزنامه با مشکلات زيادي مواجه شد به طوري که ناگزير شد شماره دوم آن را يک ماه بعد در 19 مرداد منتشر کند. از آن سال تاکنون هر روز عصر روزنامه اطلاعات مرتباً منتشر مي شود. فعاليت هاي پارلماني مسعودي از 1314 آغاز شد. در اين سال وي به وکالت دوره دهم مجلس شوراي ملي از تهران برگزيده شد و شش دوره متوالي - تا پايان دوره پانزدهم - در آن سمت باقي ماند. در 1328 که انتخابات مجلس سنا براي اولين بار در تهران برگزار شد، با سمت سناتوري تهران به اين مجلس راه يافت و در سال هاي بعد نيز تا زمان مرگ سناتور بود.

رخداد
ناپلئون از اسب افتاد

نبرد واترلو، آخرين جنگ معروف ناپلئون با پروس، روس و انگلستان بود. اين جنگ در تاريخ هجدهم ژوئن 1821نزديک روستايي به همين نام در بلژيک روي داد و ناپلئون در اين جنگ شکست خورد.

ناپلئون بناپارت (1821-1769) يکي از بزرگ ترين فرماندهان نظامي تاريخ و امپراتور فرانسه بود. ناپلئون در 15 آگوست سال 1769 در «کرس» فرانسه، در يک خانواده آرام متولد شد. او دومين پسر يک وکيل بي پول بود. ناپلئون در 15سالگي پدرش را از دست داد. در مدرسه نظام تحصيل و به سرعت پيشرفت کرد. او در سال 1792 شاهد سقوط سلطنت بوربون ها بود و به جنگ هاي انقلابي فرانسه پيوست و نامي براي خودش دست و پا کرد، اما در گيرودار انقلاب و اختلافات انقلابيون به دليل دوستي با برادر يکي از سران انقلاب مدتي هم زنداني شد. پس از آزادي از زندان مدتي بيکار بود اما تا جايي پيش رفت که در سال 1796 فرمانده ارتش فرانسه در ايتاليا شد و با موفقيت به اتريش و متحدانش فشار آورد که صلح کنند و فرانسه روي بريتانيا متمرکز شد. در سال 1798، ناپلئون مصر تحت فرمان عثماني را فتح و تلاش کرد به مسيرهاي بازرگاني بريتانيا با هند ضربه بزند. اما ناوگان او به وسيله بريتانيا در نبرد نيل ويران شد. فرانسه حالا با شرايط جديدي روبه رو شده و آن اين بود که اتريش و روسيه هم با بريتانيا در برابرش متحد شده بودند. در اين موقع که حکومت فرانسه در بحران بود، ناپلئون به پاريس برگشت. او طي يک کودتا در سال 1799 اولين کنسول شد (در ابتدا نام امپراتور بر خودش نگذاشت). در 1812 کنسول مادام العمر شد و دو سال بعد امپراتور شد. در حقيقت آنچه ناپلئون را تبديل به شخصيتي جهاني کرد نبردهاي پي درپي او با کشور هايي بود که در دوران حکومت او به نوعي ابرقدرت به حساب مي آمدند. نبرد هاي ناپلئون از جنگ با اتريشي ها در ايتاليا و شکست ارتش اتريش آغاز شد. سپس ناپلئون به نيروهاي اتريشي حمله مي کند و آنها را شکست مي دهد و به اتريش فشار مي آورد که سرزمين بيشتري در منطقه رود راين در اختيار فرانسه بگذارد و فرانسه اجازه پيدا مي کند که بر بلژيک تسلط داشته باشد. بعد از آن ناپلئون در خاورميانه نيرو پياده مي کند. او قصد دارد مصر و سوريه را تصرف کند اما در يکم آگوست، آدميرال انگليسي به نام هوراشيو نلسون ناوگان جنگي فرانسه را در نبرد نيل نابود مي کند. بعد از جنگ هاي متعدد در خاورميانه او جنگ در اروپا را شروع مي کند و با اسپانيا و ديگر کشور ها وارد جنگ مي شود تا نوبت به آخرين نبرد او مي شود. آخرين نبرد او نبرد واترلو نام گرفت. در ارتباط با علت شکست ناپلئون در اين جنگ نظريات مختلفي وجود دارد که يکي از آنها مربوط به ميسون يکي از تاريخ نگاران انگليسي است. ميسون معتقد است ناپلئون بناپارت، قبل از هر نبردي بر اسب خود سوار مي شد و نقشه نبرد را مرور مي کرد، اما پزشکان ناپلئون دو روز قبل از «نبرد واترلو» که 16 تا 19 ژوئن 1815 بين نيروهاي فرانسه و ارتش پروسي، روسي و انگلستان اتفاق افتاد، دارويي را که براي تسکين اين بيماري استفاده مي شد، گم کردند. ناپلئون نيز به علت تشديد بيماري قادر نبود بر اسب خود سوار شود و به همين دليل نتوانست نقشه جنگ را به درستي طراحي کند. در نتيجه، ارتش فرانسه شکست خورد و امپراتور فرانسه نيز ديگر نتوانست خود را بازيابد،

عناوين اين صفحه
ستادي براي ساماندهي
آغاز يک تراژدي
گامي نو
راهپيمايي حماسي
مرگ به خاطر کاهش فروش
ناپلئون از اسب افتاد

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام