اميرهوشنگ افتخاري راد

سرانجام همه چيز به خيابان ختم مي شود. خستگان جداشده از کار خود، در حالي که عينيت يافتگي آنها در کالا فشرده مي شود و ارزش مبادله، ارزش مصرف همه چيز را برابر هم مي کند، به خانه مي روند و اما خسته تر به خيابان بازمي آيند. مدرنيته شهر، هستي شناختي خانه را بي ريخت کرده است. خانه که نشانه بازگشت به اصل کنش آرامش دهنده (بازگشت همه به سوي او، در خانه ابديت آرام گرفتن) است، اگرچه اکنون امکان توليد انبوه چارديواري هاي قوطي کبريت براي شهرنشينان فراهم شده است، ليکن آنچه آنان را از آرامش بازمي دارد، برابر کردن چيزهاي نابرابر، برابر کردن انرژي کار يک شهروند با کالاي توليدي او، و درگير کردن دستان او با مصرف (فرضاً گرفتار شدن دستان او به دکمه هايي با تنوعي از کنترل از راه دور) است؛ خانه گوياي آرامش و خيابان نشان خشونت.
خيابان در مدرنيته شهر در تضاد و تقابل با پياده روها ساخته شد. اصلاً شهر بدون خيابان، جوهري خالي شده از جوهريت خويش است؛ عملي که در فضاي سياست زدوده شده انجام مي گيرد. خيابان همچنين گواهي است بر تنش آرامش رازورزانه و عرفاني سنت و سرعت، خشونت و رقابت صريح مدرنيته. خيابان زاده مدرن است، به اين خاطر است که تلاش مي شود سنت در، فرضاً با طرح هاي پنج پر موزاييک هاي پياده رو صيانت شود اما خيابان، سنت پذير نيست. خيابان عرصه خشم مردم و آهن هاست که البته مغلوب همان خستگان جداشده از کار خويش، يا همان خستگان دورافتاده از خانه اند. اما خيابان يکي از ابزارهاي کنش سياسي است. اراده خستگان در خشم و شور به خيابان ختم مي شود. خيابان محل نزاع مردمان و آهن ها، پياده رو رازورزي شده، خانه هاي قوطي کبريت و... به طور کلي خط ها، جملگي حاکي از توزيع محسوسات در مدرنيته شهر است. چيزها بايد تقسيم و توزيع شوند، ارزش چيزهاي نابرابر و گاه بي ربط به هم بايد هم ارز شوند (ارزش مبادله= ارزش مصرف). در اين ميان امر گفتني و امر ناگفتني، امر شنيدني و امر غيرقابل شنيدن، امر ديدني و امر غيرقابل رويت بر اساس آن توزيع و تقسيمي که سلطه و نظم مستقر ايجاد مي کنند، شکل مي گيرد. خطوط ژئودزي و خطوط زمان، خطوط مقسم، همه چيزها را براي خستگان توزيع مي کند. سياست يعني پاره کردن خطوط فضا و زمان. نظم استقراردهنده فضا و زمان، با خطوط مقسم خود، همواره کار و عملکرد، فراغت و تفريح، زمان و مکان خستگان شهرنشين را تقسيم مي کند. خيابان براي آهن ها، رقابت و خشونت و سرعت است به اين خاطر عابران جريحه دار شده، در عين نفرت و وغ وغ به خيابان، در قوه خيال حضورخود را در ميان خيابان آرزو مي کنند.
خيابان وسيله سياست، به معناي پاره شده از حيات روزمره، تلاش براي پس گرفتن کار متعلق به خود که از او جدا شده است. (estranged)، در زبان انگليسي alinate و estrange معادل هم هستند. هر دو به معناي بيگانه شدن و جدا شدن از چيزي. آدمي وقتي از چيزي جدا مي شود، با او بيگانه مي شود. (اليناسيون مارکس به همين معناست.)
زماني که سياست رخ مي دهد، خستگان اين بار در مقام شور و شعور و خشم خيابان را پر مي کنند يعني جايي که آهن هاي خشمگين اغلب در ترافيک مانده بايد باشند. اين سياست، خطوط ژئودزي و زمان بند را پاره مي کند، گسست در اين خطوط به معناي رخ دادن سياست است. حضور مردم در خيابان در ساعاتي که نبايد آنجا باشند، برخلاف بدل کردن آنها به موجوداتي رازورزانه رازورز، اين بار در معناي دقيق کلمه، از آنها موجوداتي که آنجا هستند، جايي که نبايد باشند، مي سازد. Dasien، آنجا بودن. مردم آنجا هستند، خستگان بدل به شورمندان مي شوند، آنها خيابان را که در تصرف روز است، و خانه که در تصرف شب است، عوض مي کنند. شب، گواه آرامش و آراميدن را آکنده از خشم و شور مي کنند و صداي روز را در شب مي آورند. آنها خستگان شورمند يا شورمندان خسته، صبحدم، به خانه مي روند اما به واقع براي گرفتن خستگي از صداي خود براي شب بعدي خيابان بعدي زيرا اين بار في الواقع، مردم آنجا هستند. آنها خيابان را از جوهريت خود آکنده مي کنند. برخلاف روز، پياده رو را ترک مي کنند و خيابان را پر مي کنند. آنگاه، سياست رخ داد. توزيع محسوسات، به هم مي خورد. امر نگفتني گفته مي شود، صداي نشنيدني قابل شنيدن مي شود، فريادها زده مي شوند، امر نديدني قابل رويت مي شود. فضا و زمان در هم مي پيچند. سوژه ها از جا درمي روند به معناي ماترياليستي نه متافيزيکي، مي روند آنجا «هستن» مي شوند.
خيابان عرصه و وسيله سياست است.