چهارشنبه، 20 خرداد 1388 - شماره 1972
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: محيط زيست
محيط زيست و انتخابات
چه چيزي مهم تر از حيات و زندگي روزانه مردم

کاظم نصرتي*

«در اسلام جامع ترين ديدگاه و صحيح ترين شيوه تعامل با طبيعت و محيط زيست بيان شده است. خداوند جهان هستي و همه پديده ها را زيبا آفريده و ما بايد رابطه خود را با آن تصحيح کنيم و با تصرفات نادرست خود آن را ويران و جامعه را با بلا و مصيبت مواجه نسازيم.» (پيام مقام رهبري در مراسم همايش حقوق محيط زيست) همه مي دانيم کشور ايران در منطقه خشک و نيمه خشک جهان قرار گرفته و ميزان بارندگي آن حدود يک سوم متوسط بارندگي کره زمين است. شايد مناطق مرکزي ايران از خشک ترين نقاط کره زمين به حساب آيد. اين معيارها نشان مي دهد کشور ايران به رغم داشتن وسعت قابل ملاحظه و اقاليم رويشي مختلف با پستي و بلندي هاي نسبتاً زياد، دشت هاي پهناور و تنوع زيستي کم نظير داراي محدوديت هاي زيادي نيز هست. از اين منظر است که کشور ما جزء کشورهاي با پوشش کم جنگل ناميده مي شود.

با نگاهي به آمار و اطلاعات مصوبه ها مشخص مي شود از 165 ميليون هکتار وسعت کشور تنها4/12 ميليون هکتار يعني حدود هفت درصد از عرصه کشور از جنگل پوشيده شده و ما را در رده چهل و پنجمين کشور داراي جنگل جهان قرار داده است.

از طرفي حدود 86 ميليون هکتار از عرصه هاي کشور را مراتع تشکيل مي دهند که عمدتاً مراتع ضعيف و فقيرند. حدود 32 تا 35 ميليون هکتار عرصه بيابان ها، کويرها و شنزارهاي کشور هستند.با مقايسه وضعيت موجود با آمار و اطلاعات گذشته، سفرنامه ها، نوشته ها و حتي گفته هاي پدران مان، متوجه مي شويم در گذشته وضعيت بهتري داشته ايم و به رغم مديريت ساختار و تشکيلات، صرف هزينه يي گزاف و عمر بسيار زياد پرسنل در يکصد سال گذشته به ويژه 40 سال اخير بيلان محيط زيست و منابع طبيعي کشور کماکان نه تنها منفي است بلکه با توجه به ضوابط و معيارهاي تعريف شده جهاني و توجه به علائم زيستي و منابع طبيعي نشانه يي از پايداري ندارد،بسيار شکننده و نگران کننده است.

مطالعاتي که در سال هاي اخير صورت گرفته نشان مي دهد حدود يکصد هکتار از اراضي کشور به شدت ناپايدار و بيابان يا در حال بياباني شدن است. فرسايش آبي و خاکي بيداد مي کند. توفان شن هاي روان که شش برابر ميانگين جهاني است امان مردم را در بسياري از نقاط کشور بريده. از نظر فرسايش آبي در دنيا اول هستيم و سالانه ميليون ها تن خاک کشور از حيز انتفاع ساقط مي شود.

از نظر بهره برداري از جنگل ها و مراتع وضعيت نامطلوبي داريم. يعني از طبيعت بهره کشي مي کنيم. بيش از 5/2 برابر ظرفيت منابع از آنها برداشت مي شود که خود تنوع زيستي کشور را دچار مخاطره کرده است. توسعه نيافتگي و شيوه هاي توليد در کشور و وابستگي معيشت مردم به اين منابع روند تخريب را تسريع کرده و توسعه يافتگي نامتناسب و کاذب بر دامنه تخريب ها افزوده است.

استفاده بي رويه از آب هاي جاري و زيرزميني از اراضي وسيعي از کشور دچار شوري و ماندابي شده و گرفتن حقابه دشت ها با ساختن سدهاي صرفاً ذخيره آب دشت هاي کشور را دچار مشکلات عمده کرده است. علاوه بر اين پايين رفتن سطح آب هاي زيرزميني که ذخيره يي گرانبها براي کشور بودند باعث فرونشست بعضي از دشت ها شده است. اينها علاوه بر خشکسالي هاي کوتاه و طولاني مدت است که جزء ذاتي کشور ما است و بر معضلات زيست محيطي کشور مي افزايد.

واگذاري هاي بي حد و حصر و تغيير کاربري هاي مطالعه نشده و شعارهاي گوناگون خودکفايي بر دامنه تخريب ها افزوده و طبيعت ايران را به سمت مرگ و نيستي پيش مي راند.

شايد يکي از دلايل آن برداشت غلط از قانون ملي شدن جنگل ها و مراتع باشد چون اين منابع همانند نفت در اختيار دولت ها قرار گرفته و دولت ها فقط شعار حفظ آن را مي دهند ولي عملاً آن را ملک خود دانسته و به طرق مختلف در اختيار ديگران مي گذارند، در صورتي که بنا به نظر کارشناسان، منابع طبيعي کشور جزء انفال بوده و مال مردم است.

اين ديدگاه غلط امروز به جايي رسيده که اصلاً آلودگي هوا و آب ها هم ديگر مهم نيست. قبح تخريب و تجاوز به عرصه هاي منابع طبيعي و محيط زيست از بين رفته و پرونده هاي تخريب و تجاوز براي يک نفر به هزار، هزار و پانصد تا دو هزار هکتار در همين استان تهران (ورامين) رسيده است. به طريقي که سازمان هاي مربوطه از پس متجاوزان برنمي آيند و خودشان آن را علناً بر زبان مي آورند. همچنين مناطق چهارگانه محيط زيست هم ديگر درامان نيستند و هيچ رودخانه، تالاب، جنگل و درختي اهميت ندارد.

بديهي است حفظ محيط زيست و منابع طبيعي کشور يعني منابع پايه مانند آب، هوا، خاک و پوشش گياهي بستر حيات و زيست مردم از وظايف حاکميتي حکومت ها و دولت ها است.

اين سياسيون و تصميم گيران اصلي کشور هستند که بايد براي مديريت و اداره آن برنامه داشته باشند و در زمان تبليغات انتخابات مانند ساير برنامه هاي اقتصادي، اجتماعي، امنيتي و حفاظتي براي سلامت آن برنامه يي ارائه دهند تا مردم آن را بدانند.

چه موضوعي مهم تر و اساسي تر از حيات و روزمرگي مردم. يعني امنيت زنده بودن يا زنده ماندن و زندگي مردم است. بايد زنده بمانند تا دولت ها بر آنها حکم رانند. متاسفانه در سه دهه اخير به رغم اينکه نظام جمهوري اسلامي بر پايه انتخابات بنا نهاده شده و مسوولان با راي مردم انتخاب مي شوند هيچ گاه کانديداها اعم از مجلس و رياست جمهوري براي مقوله محيط زيست و منابع طبيعي برنامه ارائه نکرده يا گذرا به چند جمله اکتفا کرده اند. طبيعي است که با انتخاب شدن و در مصدر امور قرار گرفتن تعهدي براي حفظ آن ندارند. البته در مقاطعي به موضوع محيط زيست خيلي پرداخته شده است. مانند چشم انداز 20ساله و قانون برنامه چهارم که اراده و تعهدي براي اجراي آن به دست نيامده و نتيجه اينکه امروز وضعيتي داريم که متوليان آن هم نگرانند.

لذا بر کانديداهاي محترم رياست جمهوري به ويژه سياستگذاران و برنامه ريزان آنها واجب است که چگونگي سياستگذاري، برنامه ريزي و مديريت منابع زيستي کشور را طي برنامه يي علمي و مدون ارائه کنند تا پس از انتخاب شدن به اجراي آن متعهد باشند.

همان طور که مي دانيم زيرساخت، ساختار، قوانين و مقررات محيط زيست و منابع طبيعي به ويژه منابع طبيعي مربوطه به دهه 40 است و عقب ماندگي فاحشي نسبت به شرايط امروز کشور دارد که توجه ويژه مي طلبد.اجراي همين قوانين با تامين نيروي انساني کارآمد، ساختار مقتدر و متناسب با وظايف محوله و تامين تجهيزات لازم براي حفاظت از اين منابع از ضرورت هاي فوري است.

اجراي چشم انداز 20ساله نظام و اجراي قانون برنامه چهارم و ارائه روند توسعه آن در برنامه پنجم از اهم وظايف رياست جمهوري آينده است چون اگر اين برنامه اجرا شده بود، به مراتب وضع بهتر از اين بود. بديهي است انتخاب مديران متخصص، متعهد، باتجربه، حرفه يي و پايبند به اصول و قوانين مربوطه از اهم ضرورت محيط زيست و منابع طبيعي کشور است.

در 80 سال اخير (به استثناي 1346 تا 1350) مديريت منابع طبيعي زيرمجموعه بخش کشاورزي بوده است، در صورتي که مديريت منابع طبيعي با مديريت بخش کشاورزي به دلايل متعدد متفاوت است و اصلاً قابل جمع در يک وزارتخانه نيست و به نظر مي رسد وضعيت امروز منابع طبيعي کشور نتيجه زيرمجموعه بخش کشاورزي بوده است.

لذا پيشنهاد طيف وسيعي از مديران و کارشناسان اين است که سازمان محيط زيست و سازمان جنگل ها، مراتع و آبخيزداري کشور تحت پوشش وزارتخانه مستقل و مقتدري اداره شود که؛

1- توان و اقتدار مديريت بر محيط زيست و منابع طبيعي کشور را داشته و قدرت نظارت بر فعاليت هاي ديگران را داشته باشد.

2- وظيفه و ماموريت اصلي آن مديريت حفاظت، احيا و توسعه منابع زيستي کشور باشد.

3- نيروي انساني متخصص و ماهر، امکانات و تجهيزات لازم را براي اين مديريت فراهم کند.

4- عامه مردم از حقوق قانوني خود برخوردار شده و از سردرگمي بين اين دو سازمان رهايي يابند.

5- حفاظت محيط زيست تقويت شده تا ازروزمرگي و بهره کشي از منابع طبيعي بکاهد.

6- بديهي و واضح است که نظارت مجلس به عنوان نمايندگان مردم بر محيط زيست و منابع طبيعي کشور ارجح است تا اينکه قوه مجريه هم سياستگذار، برنامه ريز، مجري و بالاخص ناظر خود باشد.

*رئيس هيات مديره جامعه جنگلباني ايران

خداوند حافظ محيط زيست کشور باشد
محمد مجابي

امروزه واژه توسعه پايدار واژه مهمي است که سرفصل بسياري از برنامه هاي توسعه در کشورهاي جهان قرار مي گيرد. توسعه پايدار تعاريف مختلفي دارد ولي ساده ترين مفهوم آينده آن را مي توان امروز ديد. مباحث مختلفي در توسعه پايدار مطرح است اما ارکان توسعه پايدار عبارت است از اقتصادي، اجتماعي و زيست محيطي.

به طور يقين مباحث زيست محيطي در تعاريف توسعه پايدار از اهميت بالايي برخوردار است که در صورت نبود وجود شرايط مناسب در محيط زيست هيچ گونه توسعه يي مفهوم نخواهد داشت. فعاليت هاي توليدي به لحاظ بهره برداري از منابع طبيعي تخريب را دربردارد و نيز به جهت استفاده از انرژي در فرآيند توليد آلودگي ايجاد مي کند، لذا در توسعه پايدار بايد به دنبال کاهش اثرات تخريبي و آلودگي بر محيط زيست بود. افزون بر مراقبت از فعاليت هاي انساني در محيط زيست، حفاظت از محيط زيست طبيعي از اهميت بسيار بالايي برخوردار است. به طور حتم مي توان بيان داشت که همواره حفظ مناطق ارزشمند طبيعي از بهسازي و بازسازي مناطق تخريب شده و آلوده از اولويت بيشتري برخوردار است.بر اساس کنوانسيون ها و پروتکل هاي بين المللي و نيز اجلاس ها و نشست هاي جهاني امروزه مناطق ارزشمند طبيعي در جهان مورد شناسايي و حفاظت قرار مي گيرند و رويکرد جامعه جهاني به حفظ 10 درصد از اقليم هر کشور براي حفظ گونه هاي گياهي و جانوري است. کشور پهناور ايران داراي اکوسيستم هاي متنوعي است و از تنوع زيستي درخور توجهي برخوردار بوده و از کشورهاي پيشرو در حفاظت از مناطق بااهميت طبيعي است. تصويب قانون حفاظت و تشکيل کانون شکار ايران در سال 1335 نخستين اقدام مدون در جهت حفظ تنوع زيستي جانوران در ايران محسوب مي شود.

تصويب قانون حفاظت و بهسازي محيط زيست در سال 1353 که بعد از تشکيل سازمان حفاظت محيط زيست و ادغام سازمان شکارباني و نظارت بر صيد در سال 1351 صورت پذيرفت، اختيارات و وظايف متعددي را برعهده اين سازمان گذاشت که يکي از مهم ترين مواد آن تعيين مناطق چهارگانه در ايران است.

مناطق حفاظت شده در ايران بر اساس معيارهاي قانوني در چهار گروه پارک ملي، اثر طبيعي ملي، پناهگاه حيات وحش و منطقه حفاظت شده طبقه بندي مي شود که در هريک از اين مناطق مديريت خاصي اعمال مي شود. افزون بر مناطق چهارگانه مذکور مناطق حفاظت شده در قالب منطقه شکارممنوع، تالاب، منطقه امن، رودخانه حفاظت شده و ذخيره گاه زيست کره نيز تقسيم بندي مي شوند.از سال 1353 يعني زمان تصويب قانون حفاظت و بهسازي محيط زيست تا پايان سال 1384 مناطق چهارگانه بنا به مصوبات شوراي عالي محيط زيست مشخص شده و به تصويب رسيده و تحت حفاظت قرار گرفته اند. مناطق مذکور عبارتند از؛ 19 پارک ملي، 16 اثر طبيعي ملي، 33 پناهگاه حيات وحش و 92 منطقه حفاظت شده که اين مناطق تا پايان سال 1384 به عنوان مناطق چهارگانه حفاظت شده تصويب شده است. به رغم اينکه در قانون برنامه چهارم توسعه فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي کشور براي دولت تکليف ايجاد شده بود که مناطق حفاظت شده تا پايان برنامه افزايش يافته و به ميانگين جهاني برسد ولي در دولت نهم با انحلال شوراي عالي محيط زيست نه تنها افزايش مورد نظر قانونگذار عملي نشد، بلکه مناطق متعددي مورد تعرض قرار گرفت و مشخصاً به قانون ارزيابي اثرات زيست محيطي پروژه ها بي توجهي صورت گرفت و طي چند هفته گذشته احداث کنارگذر انزلي از درون تالاب انزلي بدون در نظر گرفتن ارزيابي تاييد شده توسط سازمان حفاظت محيط زيست به تصويب رسيد.

چنين تغيير جهتي در مسير توسعه پايدار و نگاه زيست محيطي بسيار هزينه بر است. در برنامه هاي چهارگانه ميان مدت کشور مسير رشد توجه به توسعه پايدار قابل بررسي است. در دو برنامه اول و دوم تقريباً بحثي از محيط زيست و توسعه پايدار مطرح نبود و در برنامه سوم يک فصل و در برنامه چهارم يک بخش به محيط زيست اختصاص داده شد، که متاسفانه در طول برنامه چهارم با تعطيل ماندن قوانين مرتبط از جمله توسعه مناطق چهارگانه مواجه شديم. يعني درست در زماني که بايد با استفاده از جو ايجاد شده و فضاي مناسب قانون برنامه چهارم به اصلاح توسعه و رسيدن به اهداف توسعه پايدار پرداخته مي شد ناگهان توسعه پايدار مانند بازي ماروپله به چندين طبقه پايين تر سقوط کرد. اما آنچه نگران کننده است، دست اندازي ها و تعرض به طبيعت و محيط زيست در زمان انتقال دولت ها است. اگرچه در طول زمان چنين تعرضاتي اتفاق افتاده وليکن در تمام تغيير و تحولات دولتي ميزان دست اندازي ها و تعرضات به منابع طبيعي و مناطق تحت حفاظت افزايش پيدا مي کند. اما چنين خطري در اين دوره از اهميت بيشتري برخوردار است چراکه متوليان محيط زيست کشور با تغييرات فراوان مديريتي از تسلط بالايي برخوردار نيستند و مصوبات پي درپي دولت که برخلاف جهت حفاظت محيط زيست است، پشتوانه غيرقابل اتکايي براي حافظان محيط زيست است؛ محيط باناني که جداي از مديريت سازمان خود بسيار تنهايند. خدا حافظ محيط زيست کشور باشد.
يادداشت
اولويت آخر...
لاله زماني

زمان؛ صبح زود. شروع يک تکرار ديگر از زندگي. فرآيندي که به زحمت مي توان معناي زنده بودن را به آن نسبت داد، چه رسد به زندگي،

مکان؛ تهران. پايتخت ايران. کلانشهري در چنبره برج هاي بلند که تمام مرزهاي جمعيتي خود را شکسته است. تراکم بالاي جمعيت، ترافيک هاي طاقت فرسا، تنوع آلودگي ( از هر نوع که دوست داشته باشيد و البته بالاتر از ميزان دلخواه،)، آمار بالاي جرم و جنايت، تنوع بيماري هاي روحي و جسمي حاد و مزمن و... که اين همه حاکي از نا استاندارد هاي شهري و زيستي اين محدوده خاکي محسوب مي شود.

به طور يقين زماني که تهران رسماً به عنوان پايتخت حکومت قاجاريه انتخاب مي شد هيچ کس حتي در پريشان ترين خواب هاي خود تصور نمي کرد روزي تبديل به کلان غول آلوده يي شود که اکنون مي بينيم.

به نظر مي رسد آنچه امروز در کلانشهر تهران اتفاق مي افتد روندي بسيار سريع تر از روندها و تدابير اصلاحي که برايش پيش بيني شده است، دارد. به عبارت ديگر رشد بي سابقه اين شهر مشکلات اقتصادي، اجتماعي و زيست محيطي فراواني برايش به همراه آورده است که توليد روزانه ميليون ها تن زباله و مواد سمي فراوان که نهايتاً به خورد خاک و رودخانه هاي طبيعت اطراف مي رود يکي از آن هزاران است و اين فرآيند آنچنان وسيع و سريع شده که فقط دست به دامن تدبيرهاي اصلاحي موجود شدن نه تنها دردي از اين وضعيت بيمارگونه درمان نمي کند که وضعيت را نهايتاً به سمت بحراني بسيار شديدتر سوق خواهد داد.

متاسفانه در سال هاي گذشته توسعه شهرها در اغلب نقاط جهان بيشتر بر مبناي ماشين ها بوده تا مبناي انساني و هميشه طوري طراحي و ساخته شده اند که گويي منابع پايان ناپذيرند، در دستور کار و نگرش هاي مديريتي موجود نيز توجه به طبيعت و حفظ منابع هميشه در اولويت آخر بوده است. به خصوص در کشورهاي در حال توسعه که مشکلات فراواني براي گذر از اين مرحله و رسيدن به حيطه توسعه يافتگي وجود دارد. در چنين شرايطي اهميت دادن به مسائل و مشکلات موجود به گونه يي است که نهايتاً منابع طبيعي، محيط زيست و توجه به آن بسيار لوکس تلقي شده و فکر کردن يا اولويت دادن به آن به درد جهان اولي ها يا همان کشورهاي توسعه يافته مي خورد، خلاصه اينکه اين نگرش هميشه توجيه مناسبي براي ناديده انگاشتن طبيعت بوده است.

در کشورهاي توسعه يافته که بالاخره زماني راه ما را طي کرده اند موسم انتخابات، برنامه هاي زيست محيطي در کنار برنامه هاي اقتصادي و فرهنگي و... در چارچوب برنامه هاي تبليغاتي کانديداها ارائه و تحليل مي شود؛ مبحثي که اين روزها و در فضاي انتخاباتي کشورمان با وجود همه انديشه هاي مثبتي که وجود دارد همچنان در اولويت آخر قرار دارد. در حالي که هنوز يکي از چالش هاي اصلي براي دوستداران طبيعت اين است که آيا بالاخره مي خواهيم کمي هم به محيط زنده اطرافمان و آنچه بر سر اين شرط لازم براي بقاي زندگي خود مي آوريم، فکر کنيم؟،

آيا مي توانيم در کنار روند سازوکارهاي توسعه يي موجود (که قاعدتاً بايد در راستاي رفاه صورت گيرد) کمي هم به پيگيري اين مساله بپردازيم که پس از همه اينها عملاً چه کارهايي براي رسيدن به تعادل در اين محيط آشفته انجام داده ايم؟ و چقدر به اين تعادل و رفاه نزديک شده ايم؟،

دوستي چند وقت پيش مي گفت؛ «چقدر بگويم بين بد و بدتر وظيفه ايجاب مي کند يکي را برگزينم. يک بار هم مي خواهم بين خوب و خوب تر انتخاب کنم.» ديروز به اين حرف فکر مي کردم و اينکه تا کي بايد به خاطر مصالح اقتصادي و توجيه در حال توسعه بودن بين آنچه به نفع ماست و آنچه به صلاح ماست، اولي را انتخاب کنيم؟،

اين تبعيت از قطار منفعت طلبي هايي که هميشه با شعار پر کردن چاله هاي اقتصادي، کم کردن رشد فقر و توسعه براي رفاه بيشتر، چنگ بر دامن زيست بوم هاي انساني انداخته و حتي جايي براي اشاره به زيست بوم ديگر گونه هاي حيات باقي نگذاشته چه گلي بر سر ما زده جز اينکه نفس کشيدن در اين آشفته شهر هم پر از مشکلات زيستي شده است. اکنون همه بدون توجه به ريشه هاي اين مشکلات به ارائه راه حل مي پردازيم،بين چندراهي هاي انتخاب هاي مديريتي هميشه آخرين اولويت جايگاه محيط طبيعي بوده اما در نهايت از اين به کنج عزلت انداختن محيط زندگي مان و لوکس جلوه دادن اين موضوع براي يک کشور در حال توسعه به کجا رسيده ايم؟، حقيقت اين است که حق زندگي، حق بهداشت، حق امکان دسترسي به غذا، دارو و درمان، حق استفاده از آب آشاميدني سالم و ساير حقوقي که همگي به نحوي مرتبط با يک محيط زيست سالم هستند به عنوان يک مساله جدي براي بقاي انسان حائز اهميت است. پس چگونه همه آنچه به حق حيات ختم مي شود بيشتر مواقع در اولويت آخر قرار مي گيرد؟، برخورداري از مواهب يک محيط زيست سالم و پايدار يکي از مهم ترين ارکان حقوق شهروندي محسوب مي شود و حقوق شهروندي به موازات رعايت و سازماندهي بهتر اين موازين است که گسترش و بهبود خواهد يافت. با اين همه آيا هنوز زمان آن نرسيده که به اين اولويت آخر کمي بيشتر توجه کنيم؟،جايي شنيدم يکي از روساي قبايل سرخپوست به رئيس جمهور وقت نوشته بود؛ «وقتي آخرين رودخانه خشک شد... وقتي آخرين پرنده مرد... وقتي آخرين برگ بر زمين افتاد... آن موقع مي فهمي که پول خوردني نيست،» به راستي ما چه زمان متوجه مي شويم که پول خوردني نيست و آنچه پول را ارزشمند کرده و مي کند محيط و منابع ماست؛ همان هايي که هر وقت بحث استفاده و بهره برداري مطرح است در اولويت اولند و هر گاه مساله پاسداري و حفاظت شان مطرح مي شود در اولويت آخر...،
عناوين اين صفحه
چه چيزي مهم تر از حيات و زندگي روزانه مردم
خداوند حافظ محيط زيست کشور باشد
اولويت آخر...
کدام کانديدا،چرا؟

کدام کانديدا،چرا؟
حسين عبيري گلپايگاني

از اولين دوره انتخابات رياست جمهوري که در سال 1358 برگزار شد، 30 سال مي گذرد. در آن ايام که مردم تازه از ظلم، ستم و يوغ ديکتاتوري آزاد شده و از داشتن نعمت آزادي مسرور بودند، به اميد فرداي بهتر به پاي صندوق هاي راي مي رفتند تا رئيس جمهور ايران را خودشان انتخاب کنند چون انقلاب کرده بودند که خودشان سرنوشت مملکت شان را تعيين کنند و مي خواستند ديگر کسي بر آنان حکومت نکند، که به خاطر راحتي خود و خانواده در برابر بيگانگان سر تعظيم فرو آورد و تمام منابع ملي را به تاراج دهد. در آن زمان هيچ کس از کانديداي رياست جمهوري درباره محيط زيست سوال نمي کرد چون کشور ايران در آن سال ها هنوز از نظر صنعتي و اقتصادي توسعه يافته نبود و مواد آلوده کننده محيط زيست تبديل به تهديد جدي براي سلامت مردم ايران نشده بود. در آن زمان حتي کانديداي رياست جمهوري براي ميهمان خود در ستادهاي انتخاباتي خودشان از ظروف يک بار مصرف پلاستيکي استفاده نمي کردند که يکي از مواد مضر براي محيط زيست هستند. در آن ايام آنقدر هواي محل زندگي آلوده و کثيف نبود. آب هاي چشمه هاي محل آنقدر زلال و شفاف بود که به راحتي مي توانستيم از آن آب بنوشيم. اين همه زباله هاي مواد غيرقابل تجزيه از نوک کوه قله دماوند (که سمبل نماد ملي ايران است) تا عمق درياي هميشه فارس، خليج فارس که انواع و اقسام قوطي هاي نوشابه و ليوان ها و ظروف يک بار مصرف، نايلکس هاي رنگي و قوطي هاي کمپوت و کنسرو وجود نداشت. توليد زباله آنقدر کم بود که ماموران نظافت شهر هر هفته يک بار آن را جمع آوري مي کردند. از آنفلوآنزاي مرغي، خوکي، سگي و موشي خبري نبود و از اين همه کودهاي شيميايي و سموم و اسپري هاي شيميايي استفاده نمي شد. در آن سال ها مردم به جاي نايلکس از پاکت هاي کاغذي و به جاي بطري، قوطي، قاشق، سفره، کاسه، بشقاب هاي يک بار مصرف پلاستيکي ظروف شيشه يي يا فلزي و ملامين استفاده مي کردند. در آن ايام امتيازات برتر کانديداي رياست جمهوري سابقه انقلابي، مبارزه عليه طاغوت، اعتقادات ديني و... بود و شايد کسي از مدرک تحصيلي، رشته تحصيلي، سابقه مديريت کلان و ده ها سوال ديگر از آنان نمي کرد.

ولي امروز ...

دهمين دوره از انتخابات رياست جمهوري را در سالي برگزار مي کنيم که بيش از 30 سال و اندي از پيروزي انقلاب مي گذرد. اين انتخابات در ايامي برگزار مي شود که ملت ايران گريبانگير معضلي بزرگ به نام آلودگي محيط زيست هستند. اين آلودگي به خاطر نبود تجربه هاي توسعه يي و پايين بودن آگاهي هاي علمي و تخصصي در کشور در روند اجراي پيشرفت اقتصادي و صنعتي اتفاق افتاده است. به همين دليل در دوره دهم انتخابات رياست جمهوري افراد زيادي پيدا مي شوند که مي خواهند بدانند کدام يک از کانديداهاي رياست جمهوري در اين دوره، برنامه هاي زيست محيطي منسجمي دارند تا ما به آن برنامه ها راي دهيم.

ما فعالان محيط زيست به رئيس جمهوري راي مي دهيم

- ما رئيس جمهوري مي خواهيم که به منافع کل ملت فکرکند. به آينده کودکان مان بينديشد و راه استفاده از منابع خدادادي را خوب بداند. فقط از اين منابع خدادادي براي امروز؛ فرداي دوران رياست جمهوري اش استفاده نکند. او سهم آيندگان را از اين نعمت خدادادي در نظر بگيرد و از تاراج اين منابع ملي با جديت جلو گيري کند.

او بايد بداند وضعيت آلودگي هوا، خاک، دريا، کوه، رودخانه، دشت، مرتع، جنگل و تالاب بسيار بحراني است. به همين دليل او بايد برنامه هاي خود را جهت حفاظت از محيط زيست اعلام کند.

- رئيس جمهور انتخابي بايد به توسعه پايدار به چشم يک آشنا نگاه کند و به «اصلاح الگوي مصرف ضامن سلامت محيط زيست» اعتقاد جدي داشته باشد.

- او بايد بداند پس از کسب دانش علم هسته يي «که جشن پيروزي دست يافتن به اين تکنولوژي را تازه برگزار کرده ايم و لبخند اين پيروزي را هنوز بر لبان ايرانيان مي توان ديد» به خوبي استفاده کند و به فکر مهار زباله هاي آن باشد که رها شدن اين زباله ها در محيط زيست بسيار خطرناک و جدي است.

- با توجه به وسيع بودن دامنه علوم جديد، ديگر يک نفر نمي تواند خود به تنهايي پاسخگوي کل مشکلات کشور باشد. به همين دليل ما به کسي راي مي دهيم که از تيم مشاوران قوي زيست محيطي در برنامه هاي خود استفاده کند. ما رئيس جمهوري مي خواهيم که بداند ديگر در جهان امروز مثل عهد قديم فقط علم اقتصاد، اجتماع، سياست و فرهنگ شاخص اصلي نيستند، بلکه در کنار اين شاخص ها يک شاخص جدي ديگري چون محيط زيست وجود دارد که چشم پوشي از آن مي تواند باعث نابودي ملتي يا حتي جهان شود.

- ما رئيس جمهوري مي خواهيم که از مشکلات محيط زيست کشورمان آگاهي کامل داشته باشد.از اقدامات و خواسته ها و تصميم گيري هاي سريع جهت اجراي طرح عمراني و اقتصادي و فرهنگي بدون ارزيابي زيست محيطي شديداً جلو گيري کند.

- او بايد بداند جنگل هاي شمال، سواحل درياها، حريم رودخانه ها، مراتع، بيابان ها و معادن و کليه نعمت هاي خدادادي همچون نفت ملي است و به همه ملت ايران تعلق دارد. برداشت بي رويه، تخريب و تصرفات بعضي از نعمت هاي خدادادي بدون در نظر گرفتن سهم آيندگان غيرقانوني است ولو اينکه متجاوز داراي سند مدرک باشد. او بايد با جديت جلوي اين تخريبات، تصرفات و برداشت ها را بگيرد و اموال به يغمارفته ملت را به بيت المال برگرداند. او بايد براي جلو گيري از پيشروي کويرها و پسروي جنگل ها، برداشت بيش از حد آب از سفره هاي زيرزميني در دشت هاي کم آب، سد سازي بدون ارزيابي زيست محيطي، چراي بي رويه دام در مراتع ملي، جاده سازي و تجاوزات غيراصولي در مناطق حفاظت شده و کوه ها و جنگل ها، برداشت بيش از حد از معادن و سنگ کوه ها، تخريب تالاب ها و ساخت و سازهاي غيراستاندارد در محدوده هاي بالاي استاندارد جهاني برنامه اساسي داشته باشد. سرنوشت کودکان من و شما به راي آگاهانه ما در صندوق هاي راي بستگي دارد، باشد که فردا ديگر افسوس امروز را نخوريم.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام