.jpg)
شاهرخ تويسرکاني؛ مي گويند «شب» سفير تاريکي است. هيچ اهل استعاره و تشبيهي نيست که منکر اين تعبير باشد، مگر آنکه خود «شب» به زبان بيايد. و من طي اين هفت شب اخير، با حضور در جشن و جنبش مردم، صداي استعاره شکن شب را شنيدم؛ شب سبز است، سبز مايل به اميد، سبز مايل به دعاي صبح، و درست است، صبح سپيد اولاد همين شب سبز است؛ بيرق علويان را به ياد آريد در تاريخ سربلند ايران زمين؛ سيادت صلح، سيادت آزادي، هفت شب با مردم، تا موسم بامدادي. چه حيرت شورانگيزي، بهار نيز با بيداران اين ميهن زنجيرناپذير همدل است. بيشتر اين شب ها، آسمان نيز سبز مي باريد از عطر آب و عاشقي. زهي زندگي... که ما نديديم و ديديم دلاوري خردمندانه سبز پوشاني که انگار از روشن ترين آفاق تاريخ ظهور کرده اند. درخت، دل آدمي، سبزه، جامعه، سربلند، شال و بيرق، بودن و شدن، همه سبز سبز. هستي هم همپاي راستي و درستي به جنبش درآمده است؛ جنبش سبز. شما را به ياد کدام کلام شريف مي اندازد؟ 30 سال گذشت از بيست و دوم سرخ بهمن، تا برسيم به اين بيست و دوم سبز خردادي؛ «بسي رنج بردم در اين سال سي/ عجم زنده کردم بدين پارسي» هبذا حضور بهار. اين نسل نو، اين جوانان شريف که هزاران تهمت شنيدند به بي اخلاقي و اعتياد و فساد، ديديد چگونه تبرئه شدند. چه نسلي...، کوچه، خيابان، شهر اصلاً ايران بزرگ ما به استقبال خرداد آمده است؛ خرداد يعني بخشندگي و دهش خورشيد. خورشيد رهايي، خور زاده به خرداد، علم علوي به دوش گرفته، نيمي آرش و نيمي پورياي ولي. من هم پا به پاي مردم، همراه فرزندان خود، از خير خواب درگذشتم تا بيداري و رستاخيز سپيده دم را تماشا کنم؛ ميرحسين مظلوم، سخن بگو، کروبي دانا سخن بگو، ما در پي تعبير روز نيستيم زيرا آفتاب خود دليل آفتاب است، اما همه ما در پي تغيير هستيم، تاريکي بايد تمام شود.
اين اراده معطوف به رهايي است، اراده جمعي، جنبشي تاريخي، جنبشي که در شکست مشروطيت ناکام مانده. من از مشروطيت به عنوان انقلاب ياد نمي کنم، زيرا منشور مشروطيت را سرانجام کساني امضا کردند که اصل انقلاب، دفع آنها را مي طلبيد. «شاه که منشور مشروطيت را امضا کرد تا آن را ناکام بگذارد، آرزوي سبز برآمدن مردم را گل آلود کرد. بعد از آن ديديد که ديکتاتوري نوين بر تخت استبداد کهن نشست. شگفتا، صد سال است که مردم ما با صندوق و راي و آيين انتخابات آشنايند، اما آنچه از اين صندوق به در مي آيد، غريب،
انتخابات فرمايشي پيش از 22 بهمن 57 را مي گويم که جوان ها راي مي دادند تا پيرترها بر آنها حکومت کنند. اما اين وهله يعني 22 خرداد 88 راز و رمز ديگري دارد؛ آرزويي که در مشروطيت برآمد و در مشروطيت درگذشت. فرار پهلوي اول نيز اگرچه عطر آزادي را در پي آورد، اما پيش از بلوغ به تعفن آلوده اش کردند. دوره جنبش آبي مصدق نيز نتوانست آبي به تشنگان صحراي استبداد برساند، تا رسيديم به روزي که مجموعه اين شکست هاي اجتماعي، در خونين ترين شب ها به استبداد پاسخ داد و در 22 بهمن بيرق آتش و خون را شهيدان اين مردم، دست به دست دادند تا دوم خرداد 76 که جوانان باز به جهان ثابت کردند اين مردم اهل غفلت نيستند، فقط صبورند، اگرچه اصلاحات در مقام يک «روند طبيعي» اميرکبير را به سکوي تاريخ دعوت دوباره کرد، اما بايد از آن دوره هشت ساله در مقام زادن و طي طفوليت ياد کرد، شکست نخورد، تمرين کرد تا در روز 2«20همه را شگفت زده کند.
افلاطون مي گويد هوشمند کسي است که در امور سياست دخالت نکند. (خطاب به گروه خاموش، بي تفاوت و تحريمي هاست.)هفت شب ميان مردم سبزپوش، سلسله بي پايان علوي، بايد بي هيچ بغض و لجاجتي اقرار کرد طي اين 100 سال اخير (با نظر به روايت تاريخ) مردم به ويژه جوانان با اين همه شور و اميد و دادخواهي و خرد و خرسندي، به استقبال (واقعه انتخابات) نرفته اند. اين جنبش سبز، در واقع درک ديگري از تاريخ و تقدير سياسي در اين سرزمين است. باري (مير محبت) بايد بداند همه رنگ هاي رنگين کمان اين جنبش را مي توان فراموش کرد الا سبز آن را. هر سال که سبزه از اين خاک خسته بردمد، مردم به ياد وعده هاي روشن و راستين و سبزگون مي افتند که ميرمحبت و پيردانا گفت؛ احساس خطر کردم و آمدم، براي نجات ايران و کرامت ايراني آمده ام. زنهار که مردم ما بسيار باهوش اند و حافظه تاريخي آنان فعال است. فرداروز در چله زمستان سياسي- که جهان را فراگرفته است- از ميرحسين يا کروبي صريح اللهجه خود مي پرسند؛ ما تو را خواستيم، آيا تو نيز هنوز از مايي؟، من در اين هفت شب شريف، همگام با جوانان تا سپيده دم اميد، گفتم و شنيدم و دريافتم که به راستي چرا در اين شب هاي سبز، شب هاي اميد و شب هاي بهاري - برخلاف پيش بيني ما نسل اول 57 - هيچ بحث و توجه و سخني از مهم ترين امور مربوط به دغدغه هاي غيرداخلي نشده و نمي شود، چرا مساله انرژي هسته يي صلح آميز يا موضوع تفارق ها و تقابل هاي دول سلطه جو و پايداري ايران مطرح نمي شود؟
به گمان من، ريشه اين سکوت نسبت به امور سياسي (حوزه خارجه) به تشديد دغدغه هاي داخلي بازمي گردد. همه مباحث و حرف ها و شنيده ها حول مسائل داخلي است.بيست و دوم سرخ بهمن 57 رو به 22 سبز خرداد 88 پيش مي رود و آدمي عميقاً درک مي کند که انگار از انتشار وقايع اتفاقيه (اولين رسانه ايراني) تا امروز و در پي اين همه بي اعتمادي به رسانه ها سرانجام به «اعتماد» رسانه ها مي رسيم و براي نخستين بار است که بحق مي توان باور داشت آزادي بيان با آغوشي باز و عاري از هراس در ميهن مبارک ما وزيدن گرفته است. فرخنده باد اين عصر نو، اين عصر سبز، اين سيادت گرامي که گفته اند سال نکو را از حضور بهاران خجسته اش درياب. خوشا خردمندي و صبوري و تغيير و ترانه که سرانجام گلگون کفنان 22 بهمن 57، انگشت اشاره خود را به جانب خرداد 22 خرم نشانه رفته و زندگان را ياد آورده اند.
اي کاش اهل قلم و چشم به راه ماندگان چنين شب ها و چنين روزهايي زنده بودند و مي ديدند بهار رسانه ها حقيقتاً ظهور سرسبز خود را اعلام کرده است. ياران سبز، ياراني گرامي، به ياد آوريد اين سخن روحاني و راهگشاي شهيد انديشه مطهري را به ياد آوريد؛ «... ايراني تهمت ناپذير است، ايراني هر کاري کرده (و مي کند)، به تشخيص خود بوده است، ايراني لايق بوده، راست و صريح است، شجاع و دلير است، حقيقت خواه و صاحب اصل و ريشه است.» تو گويي مطهري دانا نيز چنين روزي را پيشاپيش ديده بود در اين بهار خجسته، که خجسته باد،