سه شنبه، 19 خرداد 1388 - شماره 1971
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: سياسي
گفت و گو با مسعود ميري
زير پوست انتخابات



مهدي غني

انتخابات در کشور ما از ويژگي هاي خاصي برخوردار است که با کشورهاي ديگر قابل مقايسه نيست. هر دوره يي با شرايطي روبه رو مي شويم که با دوره هاي گذشته کاملاً متفاوت است. پيچيدگي هاي سياسي فرهنگي و ساختار اجتماعي ايران به اين مساله ابعاد تازه يي مي دهد. اما آنچه بيش از همه نياز جامعه ماست بازخواني تجربه هاي گذشته رسيدن به يک مدل بومي است. با اين رويکرد به گفت وگو با مسعود ميري نشستيم که از سرزمين سيستان و بلوچستان برخاسته و تجارب زيادي در برگزاري انتخابات در آنجا دارد. او که دوره اصلاحات در مجموعه معاونت مطبوعاتي ارشاد مشغول به کار بود و در طول اين ساليان همواره در عرصه فرهنگي و اجتماعي فعال بوده است و در حوزه شعر و ادب نيز دستي دارد در اين گفت وگو از تجربيات و مشاهدات خود مي گويد.

---

-انتخابات در کشورهايي که احزاب فعال دارند و دموکراسي در آنها نهادينه شده است، داراي ساز و کارهاي تعريف شده و مشخصي است. با نظرسنجي هاي پيشيني همه چيز قابل پيش بيني است. اما در کشور ما از پيچيدگي هاي خاصي برخوردار است که نتيجه آن قابل پيش بيني نيست. در هر انتخابات ما با وضعيتي غيرمنتظره مواجه مي شويم. اکنون مي خواهيم تجربه هاي گذشته را بازخواني کنيم، شايد به قانونمندي هاي آن تا حدي پي ببريم. يکي از مسائل نحوه تصميم گيري و راي دادن مردم است به خصوص در بخش هايي از کشور که بافت سنتي تر دارد يا مناسبات قبيلگي حاکم است. شما در اين رابطه چه مشاهدات و تجربه هايي داريد؟

اولين تجارب من در انتخابات محلي به دومين يا سومين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي برمي گردد. در آن دوره من هم مثل همه جوان هاي ديگر ديدگاه هاي روشنفکرانه يي داشتم که نزديک به اين عرصه ها را خيلي مطلوب نمي شمرد. ولي در همان موقع شاهد يک نقيصه عجيب بودم. بسياري از دوستان روشنفکر ما که اصلاً در انتخابات سراسري رياست جمهوري مشارکتي نمي کردند، در انتخابات محلي کاملاً فعال مي شدند. مثلاً براي انتخابات مجلس شوراي اسلامي يا شوراي شهر براي کانديدايي فعاليت مي کردند. اين مساله از آن موقع تا الان هنوز هم هست. اين دوگانگي رفتاري به نگاه قومي که در جامعه ما وجود دارد، برمي گردد. به نظر من اگر بخشي از تحريم ها پايه ملي داشته باشد، اغلب گريز از تحريم ها پايه قومي دارد. در اغلب نقاط ايران شما يا با ترکيب قومي مواجه هستيد يا با شهرنشيني ويژه قومي که مي شود آنها را نوعي شبه قوم به شمار آورد. مثلاً در اصفهان، اصفهاني ها قوم نيستند ولي يک شبه قوم هستند. وابستگي شان کم از تعصب قومي نيست. قدرت و کارکردش بسيار قوي تر از کارکرد قومي است. دوران جنگ در مناطق جنگي اصفهاني ها از قوي ترين شهرهايي بودند که نسبت خوبي را با هم برقرار مي کردند يا مثلاً در جهاد اصفهاني ها بسيار فعال بودند. نمونه اش را شما در قزويني ها هم داريد. الفت هاي دروني همشهري گري که دارند کارکرد قومي دارد. از اين جهت با دو ساختار کاملاً متناقض اما در باطن با هم سازگار روبه رو هستيم. اين خرده فرهنگ کارکردهايي دارد که در سطح ملي عمل مي کند. فرهنگ ملي که مدعي هستيم هنوز شکل کاملي به خود نگرفته است. من سيستاني يا بلوچ يا کرد يا ترکمن در انتخابات مجلس شوراي اسلامي يا انتخابات شوراي شهر ياد چيزي به اسم تحريم نمي افتيم چون سهم مان را مي خواهيم. اينجا مستقيماً با نان و آب و کوچه مان بستگي دارد لذا فعالانه شرکت مي کنيم. اما وقتي انتخابات ملي است مساله فرق مي کند. روي اين بايد تامل ويژه يي بشود. از مشروطه تاکنون هنوز نتوانسته ايم ساختار ملي، نگاه ملي و فرهنگ ملي را در يک سپهر واحد نهادينه کنيم.

-شايد دليلش اين باشد که منافع شهري و قومي ملموس تر از منافع ملي است. در کشورهاي غربي منافع ملي تعريف شده تر و متعين تر است. اما اينجا اختلاف ديدگاه و سليقه ها در تشخيص منافع ملي دخالت زيادي دارد.

کشورهاي غربي هم همين مساله را دارند. آنها اين را از ما بهتر مي فهمند چون بيشتر درگير مطالبات خودشان هستند. اروپايي يا امريکايي ماليات مي پردازد و مدام آن را به رخ حکومت مي کشد چون در مقابل آنچه مي دهد چيزي مي خواهد. ولي ما که يک کشور نفتي هستيم و براي پول درآوردن خيلي زحمت نمي کشيم به نظر مي رسد کمتر بايد مطالبه محور باشيم اما هستيم. اما من حرف ديگري دارم، پس از اسلام تا دوره مشروطه نگاه ما جست وجوي مليت نبود. از مشروطه به اين طرف جست وجوي مليت را داريم ولي به آن نمي رسيم. به همين دليل است که هنوز قوم گرايي و خرده فرهنگ مثل يک فرهنگ ملي غلبه دارد. گاهي هم ويرانگر مي شود. گاهي در اين دعوا ها مي بينيد دو طرف يکي هستند. در سيستان و بلوچستان ما در کل استان بحث سيستاني ها و بلوچ ها را داريم که به نظر من اين بحث خيلي ريشه دار و دامنه داري هم نيست. شايد همين صد ساله به وجود آمده باشد. پيش از آن اين تفکيک وجود نداشته است.ما کم کم ناگزير شديم براي سهم خواهي هايمان به هم پيوسته تر شويم و ارتباطات بيشتري پيدا کنيم. اما نکته اساسي اين است که همان آدمي که در انتخابات شوراي شهر يا مجلس شرکت مي کند در انتخابات سراسري شرکت نمي کند. اگر با نظام و حاکميت مشکل دارد، نبايد در هيچ يک شرکت کند. بايد اينجا ما ترديد کنيم. من معتقدم اگر روشنفکران ما به اين موضوع فکر مي کردند دچار چنين نوساناتي نمي شديم.

دوره هاي اول انتخابات جدال چپ و راست در ايران بود. آن موقع آرمان هاي سوسياليستي قوي بود. قانون بند (ج)و قانون اراضي شهري بسيار اهميت داشت. در زمان خودش شعارهاي مدرني بود. ما فکر مي کرديم اين شعارها اگر اجرا شود تحولات شگرفي صورت خواهد گرفت. در انتخابات دوره اول سن من کم بود و به جز پوستر چسباندن و شرکت در جلسات و اعتراض کردن حرکتي نداشتم ولي دوره هاي بعد ما يک روحاني جوان را براي مجلس کانديدا کرديم که خيلي از مطالبات ما را بيان مي کرد. دوستاني که در آن دوره در انتخابات شرکت کردند بعدها اغلب شان جزء تحريمي ها شدند و اين دوره همه جزء غيرتحريمي ها هستند.

-حوزه تحت نفوذ و سازماندهي کانديداها چه بود؟

يک سازماندهي سنتي و کلاسيک وجود داشت. قبايل، فاميل ها و عشيره ها دور هم جمع مي شدند چون هر کانديدا يک شناسنامه عشيره يي داشت. بحث چپ يا راست مطرح نبود. وابستگي عشيره يي مهم بود. به نظر من انتخابات شوراها در مناطق عشيره يي يا قومي مدلي براي اجرا ايجاد مي کرد که همان مدل مدرن شده در فضاي ملي مي تواند ايجاد شود تا مفهوم مطالبه محوري محقق شود.

-منظورتان اين است که منافع عيني و مشخص به جاي منافع انتزاعي و آرماني محور قرار گيرد؟

دقيقاً. مثلاً کانديدا مي گفت اگر به من راي بدهيد اين بخش را به شهر تبديل مي کنم. اينجا را آسفالت مي کنم. اين جاده را مي زنم. افراد فاميل يا قبيله هم مي آمدند گوش مي کردند و مي رفتند. آنها مطالبه هاي روزمره خود را داشتند. بزرگ فاميل هم نقش تعيين کننده داشت. اخيراً جايگاه ها عوض شده. حالا مدتي است که روحانيت محلي اين کار را انجام مي دهد. در بعضي از شهرها مثلاً در سيستان مي بينيم حتي روشنفکران در راس قوم نشسته اند و دارند شورايي عمل مي کنند. يعني ديگر مثل گذشته نيست که يک فرد تصميم بگيرد. چهار نفر، پنج نفر، 10 نفر تصميم مي گيرند. البته در مناطق مختلف شکل مناسبات تفاوت دارد. در سيستان بيشتر فاميل داريم نه عشيره. درحالي که مناطق غرب ايران يا کوچ روها بيشتر عشيره يي هستند. در مناسبات عشيره يي همه گروه ها و آدم ها اعم از روشنفکر و راست و چپ، پير و جوان اعم از زن و مرد مشارکت مي کردند. در انتخابات محلي خانم ها خيلي فعال بودند. البته در سيستان تا حدودي زن سالاري است. آنها با سفره ابوالفضل و امثال آن نوعي ارتباط عاطفي براي يارگيري ايجاد مي کردند. البته جنس يارگيري مثل امروز نبود که بيشتر اقناعي باشد. رودربايستي، قول گرفتن، سر سفره نشستن و... تاثيرات زيادي داشت ولي کم کم مطالبه محوري غلبه پيدا کرد.

-نوع تبليغات هم در آنجا تاثير داشت يا صرفاً همان مناسبات سنتي عمل مي کرد؟

در همان انتخابات اتفاق جالبي افتاد. دوست روحاني ما که کانديدا بود به دور دوم رفت. در دور اول ما به روستاها رفتيم و چهره به چهره با جوان ها برخورد کرده آنها را بسيج کرديم. اين روش باعث شد آن دوست روحاني ما در مرحله اول راي خوبي بياورد ولي در مرحله دوم باخت براي اينکه آن مدل موفق را ديگر استفاده نکرد. به روش هاي سنتي برگشت در حالي که وقتي در مرحله اول از مدل مدرن استفاده مي کني و موفقي، در مرحله دوم هم بايد از همان مدل استفاده کني. چند تن از دوستان به ايشان گفته بودند فضا را مساعد نمي بينيم، روش گذشته خوب بود. کانديداي ما گفته بود بزرگان قوم آمده اند و دستار خودشان را زمين زده و گرو گذاشته اند- گرو گذاشتن دستار يعني همه حيثيت طرف، مثل تار سبيل پهلوانان- در حالي که همان آقاياني که صله و دستار خودشان را گرو گذاشته بودند رايشان را بردند جاي ديگر. در انتخابات محلي که فاميل ها نقش دارند، کساني از طرف آن قوم و قبيله و فاميل مي آيند و اظهار همراهي مي کنند و حتي آمار راي اطرافيان شان را مي دهند. معمولاً جمع آرايي که اين افراد اعلام مي کنند دو تا سه برابر جمعيت کل آن شهر است. در آنجا هرکس آمار رايش کلان تر و انبوه تر باشد به همان اندازه کلان تر و انبوه تر مطالبه مي کند. لذا در اين مناسبات امکان خطا زياد است.

-ولي باز همين مناسبات حفظ شده و افراد همچنان به آن متکي اند، چرا؟

اين نکته ظريفي است. ساختار قبيله يي و قومي به اين راحتي حذف شدني نيست چون کارکردش درمجموع مثبت است. وجوه عاطفي اش تامينت مي کند. در سخت ترين شرايط کنارت مي ايستد.اگر با نگاه منفي وارد اين مناسبات شوي او هم انرژي منفي به تو مي دهد. به محض اينکه با نگاه مثبت مي روي بازخوردش را مي بيني. مي تواني تغيير ايجاد کني. مي بيني اتفاقاً آنها هم عقب مانده و واپس گرا نيستند. زنان آنها کنار تک تک مردها مي ايستادند کار مي کردند، تصميم مي گرفتند.مناسبات فاميلي و عشيره يي نقش فردي ات را به رسميت مي شناخت، در عين حال در بزرگ کردن و مطرح کردنت تاثيرگذار بود. اگر من تهران زندگي مي کردم ممکن بود هيچ وقت به تلويزيون راه نمي يافتم ولي به خاطر مناسبات آنجا در تلويزيون و راديو برنامه اجرا کردم، شعر مي خواندم.

فرد در آن مناسبات نقش وجودي مي يابد. حس پيدا مي کند. حتي پس از سال ها دوري از آن روابط باز خودش را آنجا مي يابد. قوم واقعيت دارد. اما يک واقعيت ديگر هم هست که من ايراني در چارچوب جغرافياي فرهنگي اين سرزمين تصميم مي گيرم. ما تصميم گرفته ايم و مي خواهيم با هم باشيم. چون در دوره قاجار قبل از مشروطيت بهترين فرصت بود که هر کسي ساز خودش را بزند ولي نزديم. اشکال کار اينجاست که با وجود اينکه تصميم گرفته ايم يکي باشيم نمي خواهيم براي تصميم مان هزينه کنيم. وقتي مي خواهيم رئيس جمهور انتخاب کنيم غلبه مطالبات قوم محور آنقدر زياد مي شود که کل قضيه را فراموش مي کنيم. بحث هاي کلي و کلان يادمان مي رود. به محض اينکه موضوع سيستاني ها شد کنار سيستاني ها ايستاديم. نگفتيم اگر چابهار توسعه پيدا کند سيستان را متحول مي کند. اگر سيستان تحول پيدا کند حتماً روي خاش اثر مي گذارد. اگر سيستان آب داشته باشد زاهدان که 50 درصدش اهل سنت هستند هم از اين آب برخوردار مي شوند. توجه نداريم برخي مطالبات جايش انتخابات شوراها و مجلس است، اما در رياست جمهوري بايد به وجه کلان قضيه نگاه کنيم. با يک نگاه ملي اقوام بايد هويت خودشان را حفظ کنند. درحالي که گاهي به محض اينکه انتخابات مي شد هويت قومي برجسته تر از هويت ملي مي شد. خيلي مطلق مي شد.

-يعني شما مي گوييد مطالبات قومي سر جاي خودش و منافع ملي در جاي ديگري تعقيب شود.

هر کدام نقشي دارند. اگر اين نقش ها با هم خلط نشوند مطمئن باشيد سر چيزي دعوا نمي کنيم. مثال خانواده را بزنم. در ساختار فاميلي و عشيره يي مردها خيلي نمي توانند زور بگويند. خيلي هم نمي توانند زور بشنوند. در ساختار عشيره يي مردها به ظاهر قلدر مي آيند اما در آنجا زن هم همان قدر قدرت دارد. هنجارهاي خاص خودش را دارد. هويت قومي و هويت ملي هم مي توانند اين همزيستي را داشته باشند. ولي هويت ملي من گاهي گم مي شود. همين کانديداهاي مطرح رياست جمهوري يکي از منطقه خوزستان و عشاير آنجاست، يکي ترک و آذري است و ديگري لر است. ما متوجه اين نکته نيستيم. همان طور که در امريکا اکثريت اوباماي سياهپوست اقليت را برمي گزينند، در اينجا هم يک دوره ترک مي آيد، يک دوره لر مي آيد، مي تواند يک دوره هم بلوچ بيايد. اين فرصت نسبتاً وجود دارد يعني اقوام مي توانند نقش ملي بازي کنند. براي ايجاد اين نقش روشنفکران و نخبگان ما بايد حداقل پنج تا 10 سال کار کنند. بايد به نقش هاي ملي که هويت قومي ما مي تواند بازي کند توان بدهند. اين نقش ها گم است. حتي ما گاهي نقش هاي فرامنطقه يي داريم که آنها را هم از دست مي دهيم. ما مناطق فارسي زبان منطقه مان را در انتخابات هيچ دخالت نداده ايم. ما جغرافياي فرهنگي بزرگي داريم که حداقل در حوزه مطالعات زبان و فرهنگ پارسي کل شبه قاره هند به اضافه ماوراء النهر و خوارزم و سمرقند و بخارا و مرو و چاچ و خوقند و... را دربر مي گيرد. چه کسي تاکنون از کانديداهاي رياست جمهوري پرسيده است براي استفاده از اين فرصت چه برنامه يي دارد؟ چرا کانديداي رياست جمهوري ما وقتي از فرصت هاي منطقه يي ياد مي کند افغانستان و تاجيکستان و سرزمين هاي مهجور مانده بخارا و سمرقند را نام نمي برد؟ به ونزوئلا و کره شمالي بيشتر توجه مي شود، هرچند آنها هم در جاي خودشان مهم هستند. اما اين همسايه ها با ما خويشاوند هستند. اصلاً ما يکي بوديم. اگر اين هويت ها تعريف بشود آن کارکردها را دارد.

-يکي از مشکلاتي که داريم اين است که رفتار مردم ما قابل پيش بيني نيست. حتي نظرسنجي هايي که انجام مي شود اغلب جواب درستي نمي دهد. گاهي برعکس مي شود. همين طور توقعات مردم مشخص نيست و کسي هم که مسوول مي شود با سيلي از توقعات روبه رو است که معلوم نيست چقدر عملي باشد. در اين زمينه شما چه تجربياتي داريد؟

مشکل اين است که مطالبات يکباره بيان مي شود. به محض اينکه ما وارد انتخابات مي شويم، همه مطالبات مان را بيان مي کنيم. انتظار داريم همه مطالباتي که حداقل صد سال پيش از من درازنا دارد و ناشي از اقتصاد، فرهنگ و مذهب و جدال هاي قومي و جابه جايي هاي منطقه يي است در کوتاه ترين مهلت حل شود. فرد مسوول اگر برنامه ريزي هم بکند چقدرش را مي تواند عملي کند؟ حداکثر 10 درصد، درحالي که آدمي که راي داده صد درصد مي خواهد. ذهن ايراني صفر هزينه مي کند، صد مطالبه دارد. مطالبات ما حداکثري است، نقش گيري ما حداقلي است. يعني اگر قرار است پا پيش بگذاريم حتي براي راي دادن هم ناز مي کنيم. فکر مي کنيم سنتي نيستيم. کسي نيست بگويد اگر سنتي نيستي چرا سنتي فکر مي کني؟ راي که مقدس نيست، امکان خطا هم در آن هست. راي دادن امکاني است براي ايجاد تغيير و تحول و جابه جا کردن قدرت. سنتي فکر مي کنيم بعد مي خواهيم مدرن براي ما عمل شود. رئيس جمهور يا نماينده مجلس اگر 10 درصد هم موفق باشد به چشم مردم نمي آيد. چون صد درصد طلب دارد. هر وقت مردم ما آرام آرام برگردند به اين نقطه يي که امروز رسيده اند يعني مطالبه ها را پايين بياورند و عملياتي فکر کنند درست مي شود. اين ناشي از اين نيست که چه حکومتي دارد بر ما حکومت مي کند. اين ناشي از اين است که چه فرهنگي بر مغز ما حکومت مي کند. قدرت را خودت گذاشته يي، با کرده خودت دچار مشکل مي شوي، خودت قدرت بيشتر داده يي حالا براي اينکه تعديلش کني زورت مي آيد. خودت زماني که مي خواستي راي بدهي مطلقش کردي. به نظر من ما دچار يک مشکل اساسي هستيم. بايد روي يک نقطه متعادل بايستيم. اما گاهي اين سو مي افتيم گاهي آن سو. عبارت مطالبه محور عبارت قشنگي است اما بدآموزي هم دارد. بايد بگوييم مطالبه محوري مبتني بر شرايط، مناسبات و واقعيت ها. ما دو تا دعوا داريم سر مسائل سياسي خاص که برايش بايد کارکرد ايجاد کنيم. بايد ياد بگيريم کسي که اين قدرت را دارد و ما موافقش نيستيم، فردا اگر آن قدرت نباشد ما بايد موافق شويم. اگر گله مند هستيم که مذهب دارد همه نقش ها را بازي مي کند، نمي توانيم مطلقاً آن را نفي کنيم. لگد مي زنيم به انرژي مثبتي که به من کمک مي کند. چيز منفي وجود ندارد. بايد ياد بگيريم چه جوري با آن برخورد کنيم. ما دو عرصه داريم. يک عرصه مطالبات روزمره و وابسته به زيست اوليه من است که نان و آب و مسکن و خيابان و کوچه و بازار من است. تا اين مسائل به طور متعادل حل نشود بقيه مطالبات هم محقق نمي شود. اگر مطالبات قومي ما آرام آرام و طبيعي رشد نکند مطالبات ملي ما هم رشد نمي کند. اگر يک قوم رشديافته داشته باشيم ملت رشديافته هم داريم. ما بايد ياد بگيريم مطالبات قومي خودمان را در اين انتخابات آرام آرام طرح و دنبال کنيم. ما تجربه تلخي در سيستان و بلوچستان داريم، که به دليل وابستگي ام بايد آن را بگويم. کمتر از صد سال است با جنوب خراسان درگيري داريم يعني جدال ميان سيستاني ها و بيرجندي ها. جالب اينجاست که کسي از خودش نپرسيده است اصلاً اين جدال از کجا شروع شده، براي چي شروع شده، کي شروعش کرده است. ريشه اش را مي کاوي، مي بيني به دم انگليس وصل است. در همين بخش خراسان يک خانواده مهاجر عرب بوده که اتفاقاً خانواده خيلي بافرهنگي بودند. به علت اينکه هم مرز سرزمين ما بودند در فقير نگه داشتن سرزمين ما نقش داشتند. ولي امروزه مردم همان منطقه خراسان جنوبي از ما فقيرتر هستند اما اين جدال و جنگ تاريخي مانده است. خانواده علم در بيرجند به مردم سيستان ظلم روا داشتند. نماينده تعيين کردند، سيستان را نديدند. در همين جنگ ميان سيستاني ها و بيرجندي ها آدم کشته شده است. در سال 63 حوادث تلخي در زاهدان به وجود آمد و آخر هم نفهميديم چي بود. حاصلش هم جز گسترش کينه چيزي نبود. بعد از اين حوادث يکي از رهبران قوم بيرجندي در سيستان توسط يکي از قاچاقچي ها کشته شد و او هم مرد محترمي بود.

همين طور در اين سرزمين جدال شيعه و سني هم خيلي تاريخ و مبنا ندارد. در اين جدال ها دچار سهم گيري هايي مي شويم که نه من به سهم خودم مي رسم نه او. هم او فقير است هم من. هم او ناگزير است از اين سرزمين کوچ کند هم من دارم کوچ مي کنم. چهار روز بعد نه او در آن سرزمين هست نه من. ما سر چي داريم مي جنگيم. همين معضل را در سطح کلان هم داريم. هنوز ما جامعه رشديافته يي نداريم. در همين تهران ساختار محله يي و قومي را مي بينيم. در حالي که همين بلوک هاي منطقه يي و تنوع قومي مي تواند مبدل به يک فرصت بشود. اين برمي گردد به بلوغ فکري روشنفکران و نخبگان ما.

-به هرحال اين مشکل را چه کسي بايد حل کند و از کجا بايد شروع کرد؟ دولت مسوول اين ماجراست يا روشنفکران و فرهيختگان جامعه بايد پيشقدم شوند؟

به نظر من دولت کارش اجرايي است، در همه دنيا اين نخبگان هستند که بايد خيلي صبورانه و ظريف روي اين نکته ها کار کنند و فرهنگ و عادات مردم را تغيير دهند. نسل اول ما روي اين مساله خوب کار کرد، هدايت روي داستان هاي عاميانه ما کار کرد اما فولکلور مبدل به افسانه هاي عاميانه شد نه چيزهايي که در زندگي مردم نقش دارد. کارکرد فولکلور را برداشتيم و آن را به عنوان يک خرافه ديديم. يکي از کارکردهايش خرافه است اما بايد به مردم ياد مي داديم کارکرد خرافي اش را کنار بگذارند و از کارکرد مثبتش استفاده کنند. الان يکي از مسائلي که کانديداهاي ما مي گويند، شاد کردن فضا است درحالي که اين مساله را بايد تحليل کنند. طرح خواسته هاي مقطعي دردي را دوا نمي کند. مگر مي شود حکم کنند از فردا هيچ کس حق ندارد براي امام حسين گريه کند. تجربه تاريخي داريم وقتي صوفيه اهل سنت ذکر گفتن را ممنوع کردند، در سلسله نقشبنديه ممنوع شد اما کار به جايي مي رسد که در دوره جامي آدمي مثل ملاحسين کاشفي از بطن صوفيه نقشبنديه روضه الشهدا را مي نويسد و پايه گذار روضه خواني و عزاداري سنتي مي شود. چرا چنين شد؟ چون صوفيه نياز به يک تهييج دروني داشتند، آدمي مثل ملاحسين کاشفي اين کتاب را نوشت که مضمون روضه ها راه بيفتد و آن تهييج اينجا جبران بشود. من پدرم مي ميرد بايد گريه کنم. گريه همان اندازه نياز است که خنده. کانديداي رياست جمهوري براي اينکه راي جوان ما را که صبح تا غروب اندوه ديده جذب کند اين حرف ها را مي زند. اينجاست که اين نقش ها جابه جا مي شود. روشنفکر ما بايد در اين زمينه ها عمل کند. روشنفکر ما فکر مي کند همه مردم بايد حرف هايش را گوش کنند. روشنفکر ما بايد ياد بگيرد با مخاطب خاص خودش حرف بزند.

-ولي بعضي لايه هاي زيرين جامعه ما با روشنفکر و زبان و فرهنگ او کاملاً بيگانه اند. همچنين روشنفکر ما با توده مردم ارتباطي برقرار نمي کند.

جامعه ما دچار انشقاق است يعني سنتي و مدرن در عين حال که دوست دارند با هم کار کنند و کار هم مي کنند، ناگهان زير قيد همه چيز مي زنند. اين قابل ارزيابي و محاسبه نيست. به خاطر اينکه اين آدم هنوز حوزه هاي شخصيتي اش مشخص نشده ميان سنت و مدرنيسم متزلزل است. ميان قرن دوم هجري (نهم ميلادي) و قرن بيست و يکم سرگردان است. ميان ايران باستان و ايران جديد، ميان قوم و تهران گم است. با نقش قومي اش قضاوت مي کند، حرف مي زند، با نقش ملي اش مي خواهد تصميم بگيرد. مي بينيد يک رسانه مدرن دقيقاً دارد سنتي عمل مي کند. يک رسانه سنتي مدرن عمل مي کند. چرا نمي شود آينده را محاسبه کرد، چون نمي فهميم مردم چه مي خواهند. همه چيز مي خواهند. بعضي از کانديداها در دوره بعد هم توهم دارند که نکند مطالبات مردم همين هايي است که دارم مي گويم. بعضي ها را روشنفکرها و بعضي ها را عوام دربر مي گيرند. به هرحال جنس کار عوامانه است. تجربه ما در دوره هاي مختلف نشان داده مرز ميان تعريف ها، ذهنيت ها، کليپ هاي تبليغاتي، مطالبات و... به هم ريخته است. هيچ کدام جايگاه صحيح خودش را ندارد.
تذکر هاشمي شاهرودي به کانديداها
رئيس قوه قضائيه خواستار پرهيز کانديداهاي انتخاباتي از زير پا گذاشتن اخلاق و منش اسلامي در تبليغات انتخاباتي شد و گفت؛ نسبت جرم دادن به افراد حقيقي در رسانه هاي عمومي قابل پيگيري و جرم است و از کانديداهاي محترم درخواست مي کنيم در فرصت باقيمانده در رسانه ملي به تبليغات قانوني و اخلاق محور توجه کنند.به گزارش ايسنا آيت الله هاشمي شاهرودي در جلسه ديروز مسوولان عالي قضايي حضور و مشارکت حداکثري مردم در انتخابات رياست جمهوري را برگ ديگري از افتخارات نظام جمهوري اسلامي برشمرد و گفت؛ «با توجه به حساسيت و هوشياري هميشگي آحاد مردم نسبت به سرنوشت و آينده کشور و نظام اسلامي، قطعاً در روز جمعه 22 خرداد انتخابات شکوهمند ديگري شکل خواهد گرفت.رئيس قوه قضائيه افزود؛ الحمدلله کارنامه نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران در 30 سال گذشته کاملاً مثبت و خار چشم دشمنان بوده و نبايد تضعيف يا موجب سوءاستفاده دشمنان شود و قطعاً کانديداهاي محترم قصدشان تضعيف نظام و مطرح کردن مسائلي عليه اصل نظام نبوده و نيست. آيت الله هاشمي شاهرودي افزود؛ کانديداها همه توسط نظام و شوراي نگهبان تاييد شدند و از رجال باسابقه کشور هستند.هاشمي شاهرودي برگزاري مناظره هاي انتخاباتي را الگويي مناسب توصيف کرد و گفت؛ محور اصلي اين مناظره ها بايد توجه جدي به فرمايشات مقام معظم رهبري در چارچوب قوانين و موازين شرعي و اخلاقي باشد.
علت بازداشت عباسي ورود به مسائل انتخاباتي
رئيس سازمان قضايي نيروهاي مسلح گفت؛ «حسن عباسي به دليل وارد شدن به مناقشات سياسي و انتخاباتي بازداشت شد.»«حجت الاسلام بهرامي» درخصوص علت بازداشت حسن عباسي رئيس مرکز بررسي هاي دکترينال امنيت بدون مرز گفت؛ «حسن عباسي به دليل نظامي بودن، حق دخالت در مناقشه هاي سياسي و مسائل تبليغات انتخاباتي را ندارد.» رئيس سازمان قضايي نيروهاي مسلح تصريح کرد؛ «اين شخص در سخنراني هايش، وارد مسائل انتخاباتي و سياسي شده بود که به همين دليل با وي برخورد شد.»
برنامه کروبي براي اصلاح سهام عدالت
عضو شوراي مرکزي حزب اعتماد ملي گفت؛ «اعتماد ملت به عملکرد دولتمردان بزرگ ترين پشتوانه نظام مقدس جمهوري اسلامي است.»به گزارش ايسنا سيدکامل تقوي نژاد در جمع حاميان کروبي افزود؛ «اقدامات خاتمي مورد توجه جامعه جهاني قرار گرفت و بر اساس آمارهايي که وجود دارد بين 174 کشور جهان ايران به رتبه 93 تغيير پيدا کرد.»وي اظهار کرد؛ «در دولت کروبي سهام عدالت پرداخت خواهد شد، اما به صورت اصلاح شده و اشکالات آن رفع خواهد شد.» عضو شوراي مرکزي حزب اعتماد ملي کشور اظهار عقيده کرد؛ در زمينه سياست خارجي آنچه انجام داده ايم نه به نفع ملت فلسطين بود و نه به نفع ملت ايران. ما کاري کرديم که قطعنامه هايي که موضوع منشور سازمان ملل است به اين راحتي از شوراي امنيت بيرون نخواهد آمد. وي اضافه کرد؛ صدا و سيما همان طور که در دولت هاي قبل وزرا و معاونان آنها را در ميزگردهاي خود با آوردن کارشناسان نقد مي کرد، در حال حاضر هم اين کار را انجام دهد.
نماينده زرتشتيان؛ کانديدايي نداريم
ايلنا؛ نماينده زرتشتيان در مجلس شوراي اسلامي گفت؛ «از کانديداي خاصي در انتخابات رياست جمهوري حمايت نمي کنيم اما زرتشتيان در انتخابات رياست جمهوري حضور و مشارکت پررنگي خواهند داشت.» اسفنديار اختياري به ايلنا گفت؛ «زرتشتيان از ديرباز و بر اساس آموزه هاي پيامبرشان به آزادي اختيار و انديشه اعتقاد دارند.»اختياري خاطرنشان کرد؛ «بنابراين مهم ترين راهبرد زرتشتيان حضور فعال در انتخابات است و همچون تک تک مردم ايران ديدگاه زرتشتيان نيز نسبت به کانديداي اصلح متفاوت است. بنابراين حمايت از نامزد خاصي در دستور کار جامعه خوشنام زرتشتيان قرار ندارد.»
محکوميت سليمي نمين به اتهام نشر اکاذيب
وکيل سازمان مرکزي دانشگاه آزاد اسلامي، از محکوميت عباس سليمي نمين به اتهام نشر اکاذيب، افترا و تشويش اذهان عمومي خبر داد.«عبدالصمد خرمشاهي» با تاييد صدور حکم محکوميت سليمي نمين، به ايسنا گفت؛ «با عنايت به جرائم ارتکابي از سوي آقاي عباس سليمي نمين و دفاعيات غيرموجه ايشان و وکيل شان و ساير امارات و قرائن موجود در پرونده، شعبه 1059 دادگاه جزايي تهران ويژه کارکنان دولت بزهکاري وي را از حيث اتهامات نشر اکاذيب، افترا و تشويش اذهان عمومي محرز و مسلم شناخته است.»وي گفت؛ «دادگاه با استناد به مواد 46 ، 47 ، 697 و 698 قانون مجازات اسلامي و با رعايت بند 5ماده 22 همان قانون به لحاظ وضعيت خاص متهم راجع به افترا و بند ب ماده3قانون نحوه وصول برخي از درآمدهاي دولت و مصرف آن در موارد معين (درخصوص نشر اکاذيب) عباس سليمي نمين را از بابت افترا به پرداخت مبلغ 10 ميليون ريال جزاي نقدي بدل از چهار ماه حبس و پنج ميليون ريال جزاي نقدي بدل از 30 ضربه شلاق محکوم کرده است.» وکيل سازمان مرکزي دانشگاه آزاد اسلامي، افزود؛ «دادگاه از حيث توهين نظر به اينکه حسب محتويات پرونده فعل واحد براي عناوين متعدد جرم است با رعايت ماده 46 قانون مجازات اسلامي دادگاه مجازات جرم نشر اکاذيب را که اشد است اعمال و نامبرده را به پرداخت سه ميليون ريال جزاي نقدي محکوم کرده است.»خرمشاهي درباره اعلام شکايت 342 نفر از روساي واحدهاي مختلف دانشگاه آزاد عليه عباس سليمي نمين، گفت؛ «دادگاه به دلايل مندرج در پرونده به لحاظ فقر ادله اثباتي حکم برائت سليمي نمين را صادر کرده است.»
آيت الله مظاهري؛ از کسي حمايت نکردم
آيت الله مظاهري اعلام کرد؛ «اينجانب کسي را به طور مشخص تعيين و حمايت نکرده ام و صرفاً به حضور گسترده و آگاهانه ملت عزيز در انتخابات و همچنين مراعات اخلاق و پرهيز از تخريب و توهين، توصيه کرده و مي کنم.»به گزارش ايسنا پيرو سوالات و مراجعات گوناگون به اين دفتر و نقل اخباري مبني بر حمايت آيت الله العظمي مظاهري از نامزدهاي انتخاباتي، اين مرجع تقليد در پاسخ به يکي از استفتائات واصله اين موضوع را تکذيب کرد.
فرهنگ سياسي نخبگان سياسي حاکم
ابوذر دلاور

فرهنگ سياسي را به عنوان بخشي از فرهنگ اجتماعي، مي توان چنين تعريف کرد؛ مجموعه يي از احساسات، ارزش ها، عواطف، رفتارها و اخلاقيات که شکل دهنده علل سياسي و رفتار اجتماعي يکايک افراد جامعه در زندگي سياسي است. فرهنگ سياسي را به طور کلي در سه دسته طبقه بندي کرده اند؛

الف- فرهنگ سياسي محدود

ب- فرهنگ سياسي تبعي

ج- فرهنگ سياسي مشارکتي

به نظر مي رسد فرهنگ سياسي نخبگان حاکم در دوره محمدرضاشاه، فرهنگ سياسي تبعي بوده است. اين نوع فرهنگ سياسي خاص نظام هاي سنتي از نوع پدرسالارانه، اليگارشيک، سلطنتي و ديوان سالاري است. نوع فرهنگ حاکم در اين نظام ها اطاعتي و انقيادي است.1 در فرهنگ سياسي تبعي، رفتار سياسي افراد ترکيبي از فرصت طلبي، انفعال، کناره گيري، اعتراض سرپوشيده و ترس است. گروه هاي حاکمي که در اين فضاي فرهنگي رشد مي کنند، عموماً افرادي فرصت طلب، چاپلوس، چاکرمنش، نوکرمآب، قدرت پرست و اقتدارگرا هستند و نسبت به گسترش مشارکت، رقابت و بسط نهادهاي کارآمد سياسي ديدگاه مساعدي از خود نشان نمي دهند. در عرصه سياسي نخبگان به دليل احساس ترس و ناامني رواني مي کوشند به هر نحو ممکن رضايت حاکم را به دست آورند و به حريم او نزديک شوند. بدين سبب فضاي فرصت طلبي و چاپلوسي گسترش مي يابد و لياقت سالاري جاي خود را به ارادت سالاري مي دهد. شايد بتوان عمده ترين ويژگي هاي فرهنگ سياسي نخبگان حاکم در دوره محمدرضاشاه را چنين برشمرد.

1-احساس عدم امنيت(ناامني)

احساس عدم امنيت به شرايطي گفته مي شود که فرد نسبت به آينده خويش چشم انداز روشن و مشخص ندارد و هر لحظه ممکن است مسائلي رخ دهد که همه چيز را از دست بدهد. در اين زمينه مطالعات ماروين زونيس در ميان نخبگان سياسي دوره محمدرضاشاه جالب توجه است. مطالعات زونيس نشان مي دهد آن دسته از نخبگان سياسي که بيشتر در فرآيند سياسي حل شده اند، بر حسب سن و سال، قدرت سياسي، ميزان مشارکت، تعداد فعاليت ها و منزلت اجتماعي، بيشتر احساس ناامني مي کنند.2

نخست وزير هويدا چند سال پس از تصدي مقام نخست وزيري- تقريباً از دوره دوم صدارت خود- به گردآوري اسناد و مدارکي پرداخت که به گمانش نوعي بيمه عليه دسايس مخالفانش بود و در صورت ضرورت و در شرايط خطير از مخمصه يا محاکمه مي توانست نجاتش دهد. وي اسناد مربوط به فساد مقامات بالاي مملکتي و نيز نسخه يي از فرامين خلاف قانون اساسي را در پرونده يي نگه مي داشت.3 در واقع قدرت، احساس عدم امنيت به وجود مي آورد، زيرا روند قدرت مقيد به نهادها و قواعد مشخص نبوده بلکه تابع اميال قدرتمندان است. عدم احساس امنيت در ميان نخبگان سياسي از اضطراب ناشي از فقدان عدالت سياسي برمي خاست. بيش از 70 درصد از نخبگان سياسي ايران در دوره محمدرضاشاه معتقد بودند بي عدالتي بسيار زيادي در اجراي اصول و مقررات در نظام سياسي وجود دارد.4 در چنين شرايطي نخبگان سياسي براي کسب ايمني، محفلي به نام «دوره ها» تشکيل مي دادند اکثر نخبگان ايراني عضو چندين دوره بودند و به اين وسيله مي کوشيدند محيط امنيتي بيشتري براي خود فراهم کنند. به علت جريان شخصي قدرت، مقامات همواره احساس بي امنيتي کرده و در پي ايجاد شبکه روابط شخصي گسترده برمي آمدند.دوره ها و دسته بازي ها نشانگر غلبه روابط غيررسمي بر فرآيندهاي رسمي است. به اين ترتيب قدرت نه در نهادهاي رسمي بلکه در اشخاص متمرکز مي شود. از نقطه نظر توسعه سياسي طبعاً سياست غيررسمي و شخصي مبتني بر باندبازي نمي تواند جاي نهادهاي توسعه يافته سياسي باثبات و مبتني بر ارزش هاي ثابت را بگيرد. به اين ترتيب شبکه يي از روابط شخصي به جاي مشارکت و رقابت نهادمند مستقر شد. احساس عدم امنيت موجب مي شد نخبگان سياسي هميشه جانب احتياط در پيش گيرند. ترس از جديت در کار به اين دليل بود که مي ترسيدند احياناً کار آنها مورد موافقت شاه قرار نگرفته و مورد مواخذه قرار گيرند و عزل شوند. به همين دليل«... مقامات سطح بالا هرگز به آثار ناشي از گفتار و کردار خود بر مردم توجهي نداشتند و در هر قدمي که برمي داشتند، صرفاً اين مساله را در نظر مي گرفتند که شاه نسبت به اقدام آنان چه عکس العملي از خود نشان خواهد داد.» 5 در چنين شرايطي نخبگان سياسي براي به دست آوردن سمت ها يا ابقا در مناصب شان بايد افکار، تمايلات و سياست هاي شخص شاه را محور قرار مي دادند. از آنجا که در چنين فضايي نخبگان با شخصيت و داراي استقلال راي نمي توانند باقي بمانند، لذا شرايط براي ظهور نخبگان چاکرمنش و نوکرمآب فراهم مي شد. به اين صورت سيل گفتارها و رفتارهاي متملقانه به سمت محمدرضاشاه سرازير مي شد و پيامد اين امور به صورت بيماري در نظام سياسي خود را نشان مي داد.

2- بي اعتمادي و بدبيني سياسي

منظور از اعتماد سياسي، حالت ذهني است که بر مبناي آن فرد در حيات مدني خويش، تعاون، مدارا و همکاري با ديگران را احساس مي کند. احساس عدم امنيت و بي اعتمادي دو عاملي هستند که مي توانند موجب بدبيني سياسي شوند. بدبيني ممکن است در جهت گيري نخبگان سياسي نسبت به رقباي سياسي خود يا نسبت به نظام سياسي و ارکان آن در راستاي نگرش به مردم ايجاد شده و رشد کند. بي اعتمادي و بدبيني از ويژگي هاي عمده فرهنگ سياسي تبعي است که در نتيجه ساخت سياسي تشديد مي شود. ماروين زونيس تاثيرات ساخت قدرت بر گسترش برخي از شاخص هاي فرهنگ سياسي تابعيت را مورد بررسي قرار داده است.

وي در مطالعات خود نتيجه مي گيرد که به طور کلي بدبيني و بي اعتمادي با احساس بي قدرتي و ناتواني سياسي همراهند و به ويژه قدرت و نحوه عملکرد نظام سياسي، تعيين کننده نگرش بدبينانه نسبت به زندگي سياسي به طور کلي است. در واقع هرچه افراد در زندگي سياسي بيشتر مشارکت مي کنند، بيشتر نگرش هاي بدبينانه پيدا مي کنند. افزايش اقتدار شاه و تداوم ساخت قدرت توسط نخبگان سياسي حاکم، تاثير خود را بر بي اعتمادي و بدبيني سياسي در مردم و احساس ناتواني در نخبگان سياسي گذاشت و نهايتاً به مانعي در برابر توسعه سياسي و مشارکت ارادي مردم تبديل شد. و از سوي ديگر چون بدبيني سياسي با احساس بي کفايتي و ناتواني در تاثيرگذاري بر تصميمات سياسي ارتباط داشت، بر اين اساس درجه پاييني از احساس توانايي سياسي با درجه بالايي از بدبيني همراه بود. جالب آنکه هر چه سال هاي خدمت نخبگان سياسي بالاتر مي رفت، به جاي آنکه سطح اقتدار و اعتماد آنها بالا رود، بي اعتمادي و بدبيني آنها بالاتر مي رفت. وجود بي اعتمادي و بدبيني گسترده از موانع جدي بر سر راه ايجاد انواع سازمان ها و گروه هاي عمومي و مستقل بود که براي توسعه سياسي و مشارکت ارادي ضرورت داشت. نخبگان سياسي علاوه بر بدبيني و بي اعتمادي نسبت به يکديگر و نظام سياسي نسبت به عامه مردم نيز بدبين و بي اعتماد بودند. در اين ميان نخست وزير هويدا علاوه بر بدبيني و بي اعتمادي نسبت به حکومت و رقباي سياسي خود نسبت به عامه مردم نيز بدبين و بي اعتماد بود. وي در اين مورد عقيده داشت «شاهنشاه در اينکه آزادي مختصري به مردم داده شود، واقعاً صداقت دارد ولي ما بايد همواره به اين نکته توجه داشته باشيم که در اين مملکت هيچ گاه ضابطه و رويه يي وجود نداشت که بتوان براساس آن حرکت هاي ناشي از اعطاي آزادي را تحت کنترل درآورد و يا عواقب آن را قابل تحمل کرد.» فرهنگ سياسي نخبگان حاکم، اين تصور را براي آنها به وجود آورد که مشارکت دادن مردم در سرنوشت سياسي خويش اقدامي بيهوده و هرج و مرج طلبانه است.

3- سوءاستفاده از قدرت و فساد

پس از دهه هاي 40 و 50 ما هم شاهد انحصارات و مالکيت هاي دولتي هستيم و هم شبه انحصارات و مالکيت هاي فردي مقامات دولتي به خصوص شاه و درباريان. سوءاستفاده و دست اندازي نخبگان حاکم به قسمت هاي عظيمي از عرصه اقتصادي کشور که با استفاده از کليه اهرم هاي دولتي در جهت افزايش منافع فردي و تضعيف رقباي اقتصادي- تجار و صاحبان صنايع- صورت مي گرفت، امري عادي شده بود. درآمدهاي سرشار نفتي در دهه 1350 فساد رسمي را به سطوحي بي سابقه رساند. در سال هاي پس از افزايش قيمت نفت فساد به سطح ميلياردها دلار رسيده بود.هزينه واقعي برخي پروژه هاي دولتي به علت فساد تا20 يا 30 برابر برآورد اوليه افزايش مي يافت. «هانتينگتون» در زمينه گسترش فساد معتقد است در دولت هايي که احزاب سياسي کارآمدي ندارند و در جوامعي که مصالح فرد، خانواده، جرگه يا کلان چيرگي دارند، فساد از هر جاي ديگر رواج بيشتري دارد. در يک جامعه سياسي دستخوش نوسازي نيز هر چه که احزاب سياسي ضعيف تر و ناپذيرفته باشند، احتمال فساد بيشتر است. وي سپس اضافه مي کند در کشورهايي چون ايران شاهنشاهي که احزاب در بهترين حالت جنبه يي نيمه قانوني داشته اند، فساد به خاطر مصالح فردي و خانوادگي رواج داشته است. بي شک فساد يکي از نشانه هاي فقدان نهادمندي کارآمد سياسي به شمار مي آيد. در چنين شرايطي نخبگان نقش هاي نهادي شان را تابع درخواست هاي غيرنهادي مي سازند. از آنجا که فساد در جهت تضعيف يا دوام ضعف ديوان سالاري دولتي عمل مي کند، با رشد سياسي ناسازگار است. به همين ترتيب اين امر از ايجاد شرايط مناسب براي رشد نهادهاي سياسي کارآمد ممانعت به عمل مي آورد. عدم رشد نهادهاي سياسي کارآمد به نوبه خود موجب مي شود حکومت در مقابل هيچ گروه و سازماني پاسخگو نباشد. اين امر زمينه را براي رشد و گسترش اقتدارگرايي فراهم مي کند.

4- چاپلوسي و تملق

در تاريخ سياسي معاصر ايران ميان مدت زمان صدارت يک فرد و تملق و چاپلوسي وي ارتباط مستقيمي وجود دارد. افراد صاحب شأن، فکر و عقيده مدت زمان کوتاهي مديريت و وزارت کرده و خيلي سريع حذف شده اند. رواج فرهنگ سياسي، تملق، چاپلوسي، دروغ و چندشخصيتي در ميان نخبگان سياسي حاکم منجر به بدبيني، اغراق گويي، ضديت با نهاد دولت و بي اعتمادي گسترده بود. نفس تملق و نفاق خود زمينه ساز بروز رفتار استبدادي در رهبران است و پيامدهاي مخرب آن به وضوح در سطح نظام سياسي خود را نشان مي دهد. درگذشت دولتمردان واقع بين، و باشخصيت و صاحب استقلال راي يا کنار گذاشتن آنها سبب روي کار آمدن نخبگان سياسي «بله قربان گويي» شده بود، که «در گفتن آنچه پادشاه خواهان شنيدنش بود، با هم رقابت مي کردند. به اين ترتيب شاه به تدريج به سوي ورطه انقلاب روان شد درحالي که مشاوران دربار ندانسته ياري اش مي کردند که تاج پادشاهي را هر چه بيشتر تا روي چشمانش پايين کشد.» گفتارها و رفتارهاي متملقانه نخبگان سياسي حاکم بر توهم شاه دامن مي زد که او تنها شخصي است که سجاياي رهبري دارد، هوشمند، لايق و عقل کل است. هر نظري که شاه ابراز مي کرد از نظر آنها عالي و قابل تحسين بود. بروز چنين رفتارهايي طوري امر را بر شاه مشتبه ساخت که او باور کرده بود خردمندترين رهبر سياسي نيمه دوم قرن بيستم است. تملق و چاپلوسي نخبگان سياسي سبب شد شاه به وسوسه کيش شخصيت بيفتد و خود را عقل کل بداند. زماني که يک فرد عقل کل محسوب و تمامي مسائل به يک فرد منتهي شود، عقل جمعي و تصميم گيري جمعي وجود نداشته، مواد خام و استدلال نيز تعطيل مي شود. از آنجا که عقل جمعي در کار نبود تلقيات شاه نهايي بود. به علت نشستن يک فرد در راس هرم عقل مرکزي، اقدامات حکومت در عرصه هاي مختلف قابل پيش بيني نبود. خلاصه اينکه ويژگي ها و عناصر منفي در فرهنگ سياسي نخبگان حاکم در تضاد با رشد و بسط نهادهاي مشارکت و به طور کلي توسعه سياسي قرار داشته است. نخبگان سياسي بي توجه به تمايلات و خواسته هاي مردم حرکت مي کردند و تمام تلاش آنها در جهت رقابت با يکديگر براي به دست آوردن رضايت محمدرضاشاه بوده است.

اين امر موجب گسترش فضاي تملق و چاپلوسي در ميان نخبگان و همزمان با آن موجب غرور و خودبزرگ بيني شاه و رشد اقتدارگرايي و رويگرداني از سازوکارهاي مشارکت سياسي بود. سازمان هاي مشارکت سياسي قانوني همچون احزاب، اتحاديه هاي کارگري، اصناف و رسانه هاي گروهي از استقلال، کارايي و عملکرد لازم جهت تبيين تقاضاها و خواسته هاي مردم به تصميمات و سياست ها برخوردار نبوده اند. به هر حال ضعف و ناکارآمدي نهادهاي مشارکت سياسي قانوني و مسدود شدن کانال هاي مشروع مشارکت، به تدريج در سطح نظام سياسي اقتدارگراي محمدرضاشاه بحران مشارکت را به وجود آورد. اين امر سبب تشديد بحران مشروعيت و زمينه ساز تحولي شد که در سال 1357 محمدرضاشاه و نخبگان سياسي حاکم را به سمت سقوط کشاند.

پي نوشت ها؛-----------------------

1- خليل الله سردارآبادي،«تاثير تغييرات ساختاري و جهاني شدن بر فرهنگ سياسي ايران»، فصلنامه مطالعات ملي، سال سوم، شماره 10، زمستان 1380، ص 159

2- Marvin Zonis,The political elite of Iran, Princeton, Newjersey: princeton university press, 1978, p.237

3- عباس ميلاني، معماي هويدا، تهران، اختران، 1382، صص 274-272

4- Dal seung Yu the role of political ,culture in Iranian political development Hampshire:ashgate 2002,pp.113-115

5- فريدون هويدا، سقوط شاه، ترجمه ح. 1.مهران، تهران؛ اطلاعات، 1370،ص 22
تاکيد سلطانيه بر ادامه همکاري با آژانس بين المللي
نماينده ايران در آژانس بين المللي انرژي اتمي تاکيد کرد؛ ايران به همکاري با آژانس بين المللي انرژي اتمي و غني سازي اورانيوم ادامه خواهد داد.

به گزارش ايسنا علي اصغر سلطانيه در گفت وگو با العالم افزود؛ پس از شش سال بازرسي هاي سرزده و همه جانبه و 24 گزارش، مديرکل آژانس بار ديگر در گزارش به دنيا اعلام کرد اثري از انحراف و فعاليت هاي ممنوعه در برنامه هسته يي ايران ديده نمي شود.

وي تصريح کرد؛ اما يک نکته منفي نيز در اين گزارش آمده است. آژانس اعلام کرده است ايران با وجود خواست شوراي امنيت سازمان ملل از تعليق غني سازي اورانيوم سر باز زده و پروتکل الحاقي را نپذيرفته است و اين روشن است. ما بارها گفته ايم برنامه هاي هسته يي و به خصوص غني سازي را کنار نخواهيم گذاشت. نماينده ايران در آژانس بين المللي انرژي اتمي گفت؛ در مورد پروتکل الحاقي کاملاً روشن است که توجيهي براي اجراي آن وجود ندارد زيرا روشن شده است پروتکل الحاقي از نظر قانوني لازم الاجرا نيست و بسياري از کشورها به آن عمل نکرده اند اما با اين وجود آژانس به بازرسي ها ادامه داده است.

سلطانيه افزود؛ البته در اين گزارش آمده است هنوز اتهامات عليه ايران وجود دارد و به اتهامات ايالات متحده اشاره شده است. اين در حالي است که ايران در اين شش سال همکاري نزديکي با آژانس داشته است و آژانس راهي غير از پذيرش صلح آميز بودن برنامه هسته يي ايران ندارد و اين مساله بايد از برنامه گفت وگوهاي شوراي حکام آژانس انرژي اتمي خارج شود.

متن کامل مذاکرات هسته يي را منتشر کنيد

مرکز تحقيقات استراتژيک مجمع تشخيص مصلحت نظام در بيانيه يي يک بار ديگر درباره حملات به سياست هاي نظام نسبت به مسائل هسته يي هشدار داد و خواستار انتشار متن کامل کليه مذاکرات هسته يي با سه کشور اروپايي و 1«5 و آژانس به صورت کامل شد. در اين بيانيه آمده است؛ علي رغم اخطارهاي قبلي اين مرکز درباره اظهارات خلاف واقع، متاسفانه روند حملات يکسويه و غير منصفانه به ديپلماسي هسته يي نظام طي روزهاي اخير تشديد يافته است. همان طور که پيشتر هم تاکيد کرده ايم، موفقيت هاي جمهوري اسلامي ايران در زمينه دانش و فناوري هسته يي مرهون و مديون دانشمندان و فرهيختگان جوان کشور و مديريت يکپارچه سياسي بوده و افتخار آن نيز متعلق به آحاد ملت ايران و مجموعه نظام است. وظيفه مقامات سياسي مخصوصاً مسوولان ارشد اجرايي صرفاً تمهيد امکانات و تسهيل فضاي ملي و بين المللي لازم براي توسعه و تکامل اين فناوري با کمترين هزينه ممکن براي کشور است. آغاز اين پروژه در سال 1361 و دسترسي به چرخه سوخت هسته يي در سال 1381 بزرگ ترين دليلي است که نشان مي دهد صنعت هسته يي ايران امري کاملاً فرادولتي است.
دفاع وزير خارجه امريکا از گفت وگوي مستقيم با ايران
گروه سياسي؛ وزير خارجه امريکا از آغاز روند مثبت ديپلماسي امريکا بعد از انتخابات ايران خبر داد و گفت از گفت وگوي مستقيم با ايران دفاع مي کند. هيلاري کلينتون وزير خارجه امريکا روز گذشته در مصاحبه با شبکه «اي بي سي» در پاسخ به اينکه اوباما پيام تبريک محمود احمدي نژاد رئيس جمهور ايران را بي پاسخ گذاشته است، گفت وي دستش را به نشانه دوستي دراز مي کند اما نه به عنوان يک نقشه انتخاباتي يا تبليغاتي بلکه پس از اتمام انتخابات ايران، روند به گفته اوباما مثبت ديپلماسي آغاز خواهد شد. اگرچه کلينتون پيشتر در مورد نتيجه بخش بودن روند ديپلماسي برابر ايران ترديد داشت اما روز گذشته گفت مي خواهد صبر کند و ببيند آيا ديپلماسي در برابر ايران نتيجه بخش خواهد بود يا خير. به گفته او، قابليت بسيار زيادي براي تغيير در سياست ايران وجود دارد، به شرط اينکه ايران تمايل به آن داشته باشد. هيلاري کلينتون همچنين گفت؛ يکي از ارزش هاي مهم مذاکره با ايران اين است که امريکا مي تواند رو در رو با ديپلمات هايي که مورد تاييد آيت الله خامنه يي رهبر ايران هستند پشت ميز مذاکره بنشيند تا ببيند ايران واقعاً به دنبال چيست. وي گفت؛ اگر ايران فقط به دنبال انرژي هسته يي باشد، راه هايي براي سازگاري با آن وجود دارد، بدون اينکه به توليد سلاح هسته يي منجر شود. وزير خارجه امريکا در عين حال به هر گونه حمله اتمي ايران در آينده عليه اسرائيل هشدار داد و گفت؛ امريکا چنين حمله يي را حمله به خاک خود مي داند و به طور متقابل تلافي خواهد کرد. در عين حال کلينتون تاکيد کرد براي پيشگيري از تبديل ايران به يک قدرت اتمي از گفت وگوي مستقيم با تهران دفاع مي کند. او گفت؛ هدف امريکا اين است که از بروز مسابقه تسليحاتي در منطقه خاورميانه پرهيز کند و مي خواهد نشان دهد تلاش براي دستيابي به چنين تسليحاتي پيامد ها و هزينه هاي خود را دارد. وزير خارجه امريکا گفت، تلاش خواهد کرد ايران را قانع کند که تلاش ايران براي دستيابي به سلاح هسته يي بيشتر امنيت ايران را تهديد مي کند.
ديدگاه مشترک امريکا و مصر در قبال ايران
معاون وزير امور خارجه امريکا گفت مصر و امريکا اهتمام مشابهي به رفتارها و اقدامات دولت ايران دارند. به گزارش ايسنا ويليام برنز بعد از ديدار با حسني مبارک رئيس جمهور مصر در قاهره گفت؛ امريکا خواهان کمک به مصر در تحقق ثبات در عراق، سودان و ساير نقاط جهان است. وي همچنين تاکيد کرد روابط قاهره و واشنگتن روابطي بسيار ممتاز است. برنز همچنين بعد از ديدار با احمد ابوالغيط وزير امور خارجه مصر در پاسخ به اين سوال که آيا اختلافي در ديدگاه هاي دو کشور در قبال برنامه هسته يي ايران و مساله فلسطين وجود دارد، گفت؛ طرفين مصري و امريکايي ديدگاه ها و اهتمام هاي مشترک و يکساني در قبال رفتارهاي دولت ايران دارند و تعهدات ما به صورت همکاري و تلاش با يکديگر است و همان طور که باراک اوباما رئيس جمهور امريکا گفت امريکا مصمم است به طور مستقيم و به روش ديپلماتيک با ايران رفتار کند.
استقبال متکي از مواضع سارکوزي
وزير امور خارجه درباره اظهارات نيکلا سارکوزي در مورد آزادي حجاب در فرانسه گفت؛ رويکرد مفاهمه جويانه در تعامل با واقعيات دنياي اسلام و جوامع مسلمان، تاثير مناسبي بر اذهان و افکار عمومي خواهد گذاشت. به گزارش ايسنا وي ادامه داد؛ بديهي است اکنون که مي شنويم رئيس جمهور فرانسه با توجه به تماس هاي اخير و ملاقات هاي سطح بالايي که در هفته گذشته در پاريس صورت گرفت، از اين عبارت استفاده مي کند که داشتن حجاب به شرط آزادي در انتخاب آن پذيرفتني است، اميدوار مي شويم نظام اداري فرانسه در تصحيح و بازنگري قانون لائيسيته به نوعي که حق استفاده از حجاب را در مراکز آموزشي فراهم کند، اقدام عاجلي صورت دهد.
ديپلماسي گذشته


اميد ملکي*



«در ميانه جنگ سرد، دولتي که به شيوه يي دموکراتيک در ايران انتخاب شده بود، سرنگون شد و ايالات متحده در سقوط اين دولت نقشي ايفا کرد.» اين سخنان را اوباما در دانشگاه قاهره بر زبان راند تا بار ديگر خاطره عذرخواهي وزير خارجه سلف دموکرات خود را به يادها آورده باشد. مادلين آلبرايت در خاطرات خود روزي را به ياد مي آورد که در سخنراني اش قصد کرده بود دلجويي از ايرانيان را با محکوميت دخالت هاي دولت امريکا در امور داخلي ايران ممکن سازد؛ «ايالات متحده نقش موثري در هماهنگي سرنگون ساختن دولت محمد مصدق نخست وزير مردمي ايران داشت و به همين دليل مي توان به سادگي درک کرد چرا بسياري از ايراني ها از ادامه دخالت هاي امريکا در امور کشورشان انزجار دارند.» اما اين تمام ماجرا نبوده که گويي روابط امروز ايران و امريکا براي هميشه در ميان دو فک يک گيره گير کرده باشد؛ روابطي که در ميان «گذشته» و «آينده»اش به «گروگان» گرفته شده و هر دو طرف خاطرات خوشي از يکديگر در ذهن ندارند؛ آنچه ايرانيان به ياد مي آورند روزهايي است که امريکا دست در دست دولت کودتا سرنگوني دولت ملي دکتر مصدق را رقم زد، در جنگ ايران و عراق به طرفداري از دشمن ايران پرداخت، هواپيماي مسافربري ايران را بر فراز خليج فارس هدف قرار داد و... اين در حالي است که امريکاييان نيز هنوز خاطره «تلخ» اشغال سفارت شان در تهران را از ياد نبرده اند و... حتي اگر در امريکا دولت کلينتون آن روزها و اين روزها دولت اوباما از آن «دخالت ها» ابراز ندامت کنند و در ايران دانشجويان اصلي تسخير کننده آن روز سفارت آرام آرام کنار گذاشته شوند و اين روزها کمتر در نظام جمهوري اسلامي نقشي تعيين کننده داشته باشند، تو گويي سياستمداران هنوز از سياست نياموخته اند که اگر «نتوانند فراموش کنند، بتوانند ببخشند» يا شايد هم طرفين هنوز در ما به ازاي بخشش نشانه يي از دريافت «شکرانه يي» درخور از طرف مقابل نمي بينند.فراتر از اين گذشته، آينده روابط نيز همچنان در انتظار «اقدامات عملي» است، هر چند از سوي طرفين هيچ گاه اجماعي براي تعريف اين اقدامات عملي ارائه نشده و اين اقدامات صرفاً محدود به مجموعه يي از «پيش شرط هايي» بوده است که در دوره يي وضع مي شوند تا مذاکره يي شکل نگيرد و در دوره يي لغو مي شوند و باز هم مذاکره يي انجام نمي شود. هر چند اوباما در جمع مقامات بلندپايه عرب در «قاهره» پايتخت متحد ايالات متحده در منطقه اعلام کند؛ «به جاي اينکه ما اسير گذشته ها باقي بمانيم، براي رهبران و مردم ايران روشن ساخته ايم که کشور من آماده است به پيش حرکت کند.» اما چه بايد کرد که حتي انتخاب قاهره هم براي ابراز پيام دوستي براي ما محل سوال است تا چه رسد به پيام دوستي...

آنچه از اقدامات دولت اوباما در عرصه سياست خارجي به ويژه در مورد ايران شاهد آن هستيم، استفاده از نوعي استراتژي است که آن را در سياست خارجي «ديپلماسي گذشته» مي نامند به اين معنا که در توجيه اقدامات گاهي خشن «آينده» به گذشته يي مملو از فرصت اشاره مي شود که دستگاه سياست خارجي رقيب آگاهانه نخواسته يا نتوانسته از آن بهره يي بگيرد و اين عدم بهره برداري به معناي آمادگي رقيب براي رويارويي و در نتيجه توجيه جامعه جهاني براي مقابله قلمداد مي شود. «دنيس راس» به عنوان يکي از تاثيرگذارترين نيروها در مورد پرونده ايران در وزارت خارجه ايالات متحده طرفدار جدي برنامه يي بود که آن را «مواجه شدن با فشار» مي ناميد. به اين معنا که ايالات متحده بايد نشان دهد خواستار جدي گفت وگوي قانوني با ايران است تا از اين طريق بتواند اجماع منطقه يي و بين المللي وسيعي را براي افزايش دامنه فشارهاي اقتصادي عليه ايران ايجاد کند و اين به معناي استفاده از اقدامات ديپلماتيک «گذشته» براي توجيه هر گونه اقدام حتي نظامي در «آينده» است، امري که در گفت وگوهاي باراک اوباما با نخست وزير راستگراي اسرائيل در واشنگتن نيز خود را نشان داد؛ آنجا که اوباما حداقل براي اينکه نشان دهد تحت فشار اسرائيل قرار ندارد، از تعيين جدول زمان بندي براي اتمام مذاکرات با جمهوري اسلامي سر باز زد اما گفت پس از طي شدن زماني معين نسبت به پيشرفت مذاکرات بررسي هايي به عمل خواهد آورد تا نشان دهد اين مذاکرات تا چه اندازه معطوف به نتيجه بوده است و بر اين امر در مصاحبه اش با سرويس جهاني بي بي سي تاکيد کرد؛ اگرچه نمي خواهيم يک جدول زماني تصنعي براي به نتيجه رسيدن چنين سياستي در نظر بگيريم، اما لازم است تا پايان سال جاري شاهد باشيم روندي جدي به جريان افتاده و به پيش مي رود. از اين رو به طور مشخص هيلاري کلينتون و دنيس راس به دنبال اين هستند تا در صورتي که ايران به خواسته مجمع عمومي ملل متحد در پايان سپتامبر سال جاري مبني بر محدود کردن گسترش چرخه سوخت اتمي اش جامه عمل نپوشاند، ساير اعضاي دائمي شوراي امنيت ملل متحد به علاوه آلمان را تحت فشار قرار دهند تا تحريم هاي همه جانبه عليه ايران را تشديد کنند چه، بر اساس مولفه هاي موجود در «ديپلماسي گذشته» ايران نشان داده است حاضر به انجام مذاکرات نبوده و نتوانسته است نگراني هاي جامعه جهاني را مرتفع کند،از اين رو به نظر مي رسد راهبرد ديپلماسي گذشته بتواند چارچوب مفهومي روشني را در تبيين رفتار دولتمردان دموکرات امروز ايالات متحده تدوين کند. شرکت نماينده ايالات متحده در مذاکرات اتمي ايران در ژنو، گفت وگوي ريچارد هالبروک نماينده ويژه دولت امريکا در امور افغانستان و پاکستان با معاون وزير امور خارجه ايران در لاهه، برداشتن پيش شرط تعليق براي انجام مذاکرات دوجانبه و... همه و همه قطعات پازل ديپلماسي گذشته يي است که توجيهي براي انجام هرگونه اقدام عملي ايالات متحده در آينده است؛ اقداماتي که به زعم ديپلمات هاي امريکايي در صورت عدم قبول مذاکره توسط ايران اين بار اجماع جامعه جهاني را نيز به همراه خواهد داشت که رئيس جمهور امروز امريکا بارها در نقد سياست هاي دولت هاي پيش از خود بر اين نکته تاکيد کرده که «ايالات متحده هيچ گاه به اندازه قدرت اش صاحب خرد نبوده» و او آمده است توازني ميان خرد و قدرت برقرار سازد و دقيقاً از اين رو است که دعوت از ديپلمات هاي ايراني در جشن هاي چهارم ژوئيه (روز استقلال امريکا) به سفارتخانه هاي امريکا در سراسر جهان نيز در اين چارچوب قابل بررسي است. رابرت وود جانشين سخنگوي وزارت خارجه ايالات متحده اعلام کرده است ما به عنوان بخشي از سياست خود داير بر برقراري ارتباط با ايران، تصميم گرفتيم امسال در مراسم چهارم ژوئيه، ديپلمات هاي ايراني را هم مي توان به پذيرايي ها دعوت کرد و در تاييد اين اقدام يک مقام امريکايي اعلام مي کند وقتي دولت امريکا در جاهاي ديگر در تماس فعال با طرف ايراني است، منع تماس ميان ماموران سفارتخانه ها عملاً بي معنا است.هر چند بر اساس يک سنت قديمي معمولاً در جشن هاي استقلال امريکا از ميهمانان با ساندويچ هاي سوسيس از نوع «هات داگ» پذيرايي مي شود اما آنها به ياد خواهند داشت اگر به هر دليلي ديپلمات هاي ايراني در اين جشن ها شرکت کنند از آن سوسيس ها نخواهند خورد... حتي اگر قرار باشد «دشمنان خود را راحت تر از دوستان مان» ببخشيم.

* کارشناس ارشد روابط بين الملل
عناوين اين صفحه
زير پوست انتخابات
تذکر هاشمي شاهرودي به کانديداها
علت بازداشت عباسي ورود به مسائل انتخاباتي
برنامه کروبي براي اصلاح سهام عدالت
نماينده زرتشتيان؛ کانديدايي نداريم
محکوميت سليمي نمين به اتهام نشر اکاذيب
آيت الله مظاهري؛ از کسي حمايت نکردم
فرهنگ سياسي نخبگان سياسي حاکم
تاکيد سلطانيه بر ادامه همکاري با آژانس بين المللي
دفاع وزير خارجه امريکا از گفت وگوي مستقيم با ايران
ديدگاه مشترک امريکا و مصر در قبال ايران
استقبال متکي از مواضع سارکوزي
ديپلماسي گذشته

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام